هوراند کناوپ / ترجمه؛ محمدعلی فیروزآبادی
برادر «رائول» بالاخره پس از یک پرواز طولانی از راه رسید و در ساعات پایانی شب هواپیمایش فرود آمد. ورود وی آن هم در این ساعت از شب خیلی خوب است زیرا در این ساعات از آن ترافیک روزانه پایتخت یعنی «لوآندا» خبری نیست.
این اولین بار است که«رائول کاسترو» 78 ساله در مقام رئیس جمهور از آنگولا دیدن می کند. و از آنجایی که آنگولا به هیچ کس به اندازه دوستان کوبایی اش مدیون نیست، این انتظار می رفت که استقبالی با شکوه به افتخار رئیس جمهور کوبا برگزار شود. سلف رائول یعنی «فیدل» طی چندین دهه ده ها هزار سرباز، کارشناس فنی، معلم و پزشک به آنگولا اعزام کرد و این کشور بدون کمک های کوبا نمی توانست برای مدت طولانی تحت حکومت حزب دولتی و رئیس جمهور 66 ساله اش یعنی «خوزه ادواردو دوس سانتوس» باشد. اما دوس سانتوس برخلاف انتظار همه، تنها نخست وزیرش را به فرودگاه فرستاد و یک روز بعد از آن بود که خود از آن میهمان عالی رتبه استقبال کرد. جناب رئیس جمهور دیگر چندان در انظار عمومی ظاهر نمی شود زیرا وی نگرانی های دیگری دارد. وضعیت نابسامان قیمت نفت، لزوم تجدید نظر در آن طرح های جاه طلبانه رشد اقتصادی را بیشتر نمایان ساخته و علاوه برآن دوس سانتوس در حال حاضر سخت در فکر انتخاب دوباره خود به مقام ریاست جمهوری است.
او از سال 1979 بر آنگولا حکومت می کند و 23 سال از این دوره را در جنگ های داخلی گذرانده است. دوس سانتوس در حال حاضر از نظر طول دوران حکومت در آفریقا نفر سوم به شمار می آید زیرا ظاهراً در آنگولا نوعی دموکراسی وجود دارد. کشور آنگولا با 17 میلیون جمعیت سه برابر آلمان وسعت دارد و علاوه بر برخورداری از زمین های حاصلخیز و آب فراوان و معادن متعدد الماس، طی چند سال اخیر به بزرگ ترین صادر کننده نفت آفریقا نیز تبدیل شده است. این کشور در ماه آوریل روزانه 7/1 میلیون بشکه نفت (برابر با صادرات روزانه نیجریه) صادر کرد و این در حالی است که منابع عظیم ساحلی آنگولا هنوز دست نخورده باقی مانده است. این کشور جنوب آفریقایی در سال های گذشته از جمله کشورهایی به شمار می آید که بیشترین نرخ رشد اقتصادی را در جهان داشته اند.
به این ترتیب آیا می توان نتیجه گرفت که بالاخره یک کشور آفریقایی عاقبت به خیر شده است؟ این کشور از سال 2002 و پس از پایان جنگ حرکت خود به سوی سازندگی را آغاز کرد. طبق برنامه پیش بینی شده باید تا سال 2013 یک میلیون آپارتمان جدید ساخته شود، مهاجران به کشور بازگردانده و صد ها کیلومتر راه روستایی جدید احداث یا آسفالت شود. از همان زمان سیل کارشناسان خارجی نیز به این کشور سرازیر شد و در حال حاضر کارشناسانی از اسرائیل، برزیل و پرتغال مشغول پیدا کردن راه هایی برای احیا و بازسازی کشاورزی آنگولا هستند. در جنوب لوآندا نیز شهری کاملاً جدید با مراکز خرید شیک و هزاران خانه نوساز بنا شده است. در جنوب آنگولا به خصوص می توان نمونه های زیادی از پیشرفت را دید. این منطقه به طول 350 کیلومتر در میان شهرهای بنگولا و هوآمبو قرار دارد و دارای راه آهن جدید و شبکه های مدرن کابل فیبرنوری است.
در هیچ شهر دیگری در دنیا به اندازه لوآندا افزایش سرمایه و پول وجود ندارد و در این شهر هیچ اثری از بحران جهانی اقتصاد به چشم نمی خورد. این شهر که زمانی برای چهارصد هزار نفر جمعیت ساخته شده بود امروزه چهار میلیون سکنه دارد. هر عدد آناناس پنج دلار و یک پیتزا بیست دلار به فروش می رسد و هر ماه پنج هزار خودرو شماره گذاری می شود و به همین خاطر است که فضای لوآندا را ابری از دود و غبار پوشانده است.
در عین حال لوآندا به دژ مستحکم افراد ماجراجو تبدیل شده است. سال های سال هرگونه تظاهری به رفاه و ثروت در این شهر یک تابو به حساب می آمد اما امروزه همه آن تابوها به تاریخ پیوسته اند. «ماریو پالگه» 30 ساله و رئیس بازاریابی نمایندگی لندرور می گوید؛ «هر ایده یی داشته باشید می توانید در اینجا به مرحله اجرا بگذارید.» او دوران مدرسه و دانشگاه را در انگلستان گذراند و سپس به کشورش بازگشت زیرا پول درآوردن در لوآندا به مراتب آسان تر از لندن است.

«نونو گودینگا» 32ساله و مدیر فروش این نمایندگی عقیده دارد؛ «فروش یک خودرو به معنی نوعی اظهار وجود است.» گودینگا هم شاد است و هم ناله دارد و از طرف صادر کننده گله های زیادی می کند؛ «گاه پیش می آید که سفارش 20 خودرو می دهیم اما تولید کننده تنها پنج خودرو برای ما می فرستد.» بیشترین درآمد این صنف از فروش ماشین های اتاق دار یا لیموزین به دست می آید؛ «این ماشین های 200 هزار دلاری به راحتی به فروش می رود زیرا هر کس یکی از آنها را داشته باشد آدم مهمی به حساب می آید.»
بازار مسکن هم کاملاً از کنترل خارج شده است. در خلال سال های جنگ هرگونه عملیات ساختمانی تعطیل شده بود اما در حال حاضر تقاضا در این مورد به اوج خود رسیده است. و از آنجایی که شرکت های نفتی خارجی حاضر به پرداخت هر قیمتی هستند، اجاره بها یا قیمت ساختمان در لوآندا طی پنج سال گذشته چنان افزایشی یافته است که هیچ شهری در جهان به پای آن نمی رسد. به عنوان مثال یکی از سازمان های کمک رسان آلمانی که در سال 2004 خانه یی را به قیمت 4400 دلار در ماه اجاره کرده بود، در سال 2006 به دو برابر قیمت اجاره نامه اش را تمدید کرد. اما آنها باید به زودی این خانه را تخلیه کنند زیرا یکی از شرکت های نفتی اعلام کرده حاضر است هر ماه مبلغی بالغ بر 20 هزار دلار برای این خانه بپردازد. البته شرکت های چند ملیتی از پرداخت چنین اجاره بهایی اصلاً ناراحت نیستند زیرا به این ترتیب می توانند بابت پرداخت این اجاره از پرداخت مالیات تا حد زیادی شانه خالی کنند.
میهمانی چون رائول کاسترو احتمالاً در خلال حرکت شبانه اش در خیابان های لوآندا از دیدن آن چراغ های چشمک زن برج های تجاری و رستوران های گرانقیمت و لیموزین ها به شدت متعجب شده است. شاید تنها مواردی که می توانست یادآور دیدارهای گذشته اش از این شهر باشد همان خیابان های خراب لوآندا و قطع مکرر برق و لوله کشی های غیرمجاز باشد، اما در آن هتل پنج ستاره محل اقامت وی از این نارسایی ها اثری به چشم نمی خورد.
آنگولا کشوری است که به اصطلاح تخت گاز می راند و رائول به چنین کشوری آمد. و علاوه بر آن دو نظرگاه متفاوت در این کشور آفریقایی وجود دارد. روزنامه نگاری به نام «گوستاو کوستاس» می گوید؛ «ما در دوران گذار به سر می بریم.» و این عقیده بسیاری از کسانی است که با خوشبینی به تحولات آنگولا می نگرند. این عده از یک سو به سرمایه گذاری های میلیاردی برای احداث راه، بیمارستان و نیروگاه اشاره می کنند و از سوی دیگر از افزایش هزینه های تامین اجتماعی و کاهش بودجه ارتش شکایت دارند. با این حال صاحبان این دیدگاه صبر پیشه کرده و می دانند بازسازی یک کشور ویران شده به زمان نیاز دارد. اما گروه دیگری نیز وجود دارد که از فساد و کاهش رفاه عمومی و افزایش بی خانمان ها شکایت می کنند؛ همان گروهی که از این رشد اقتصادی بهره یی نداشته و سیاست تمر کز گرایی حزب حاکم را برنمی تابند. این عده نگاه دیگری دارند و آنگولا را کشوری تاریک و بدون آینده می شمارند. از دید آنها آنگولا کشوری است که میانگین امید به زندگی در آن 42 سال و نرخ مرگ کودکان در آن بالا و نرخ بی سوادی مردم 30 درصد است. آنگولا در آخرین آمار ارائه شده از طرف سازمان ملل در میان 177 کشور جهان از نظر توسعه یافتگی در مقام 162 قرار دارد.
دو سوم آنگولایی ها با درآمد روزانه کمتر از دو دلار زندگی خود را می گذرانند. آیا این یک موفقیت به شمار می آید که رقم مرگ نوزادان زیر پنج سال از 256 در هزار، در سال 2007 به دو هزار رسیده است یا این مساله یی شرم آور برای دولتی است که در سال 2008 تنها از طریق صادرات نفت خام نزدیک به 50 میلیارد دلار درآمد داشته است؟
«این یک ننگ و رسوایی است.» این جمله را «ماریا آنتونیا» می گوید؛ همان زنی که هر روز از کلبه اش در بنفیکا مسافت یک ساعت و نیمه تا لوآندا را طی می کند تا آناناس هایش را در کنار خیابان بفروشد. در بنفیکا او و پنج فرزندش از نعمت برق و آب لوله کشی محروم هستند. ماریا برای رسیدن به شهر باید هر روز نزدیک به پنج یورو بپردازد. اما روزهایی هم هست که اصلاً به خانه بازنمی گردد و شب را در یک کارتن سر می کند و صبح روز بعد بار دیگر به سر کار خود می رود.
زخم های برجا مانده از آن جنگ داخلی هنوز هم التیام نیافته اند. استعمار گران پرتغالی در سال 1957 از این کشور خارج شدند اما سوسیالیست های حزب حاکم به مدت 27 سال با افرادی که از سوی امریکا و آفریقای جنوبی و گاه از سوی چین و زئیر و FNLA(حزب یونیتا )حمایت می شدند، جنگیدند. بخش اعظم مردم آنگولا آواره شدند و همه زیرساخت های این کشور ویران شد.
آن جنگ در اصل یک مناقشه ایدئولوژیک بیهوده بود. در همان حال که سازمان سیای امریکا با پول و اسلحه از یونیتا حمایت می کرد، سربازان کوبایی از تاسیسات و امکانات شرکت های نفتی امریکایی مراقبت می کردند. آن جنگ طولانی به قیمت جان 500 هزار انسان و بی شمار مجروح و میلیون ها پناهجو و آواره تمام شد. و در نهایت این اسرائیلی ها بودند که برای دستیابی به منابع آنگولا به این جنگ و کشتار خاتمه دادند. آنها یک سال تمام «یوناس زاویمبی» -در لهجه محلی آنگولا خوناس ساویمبی نامیده می شود- رئیس یونیتا را تحت نظر گرفته و با شنود مکالمات تلفن ماهواره یی وی و به کمک هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین او را دنبال کردند. زاویمبی که هزینه های جنگ خود را از طریق تجارت الماس تامین می کرد در واقع از مدت ها پیش در کار تجارت الماس اسرائیل اختلال ایجاد کرده بود. اما در نهایت این اسرائیلی ها بودند که در سال 2002 توانستند زاویمبی و یک دو جین افرادش را در کمین انداخته و آنها را از پای درآورند.
اما شروع دوباره برای آنگولا حتی با وجود نفت کار دشواری بود. جنگ تمام شده بود و آنگولا نیاز به وام و اعتبارات بانکی داشت. صندوق بین المللی پول هم برای پرداخت وام پیش شرط هایی مبنی بر انجام اقدامات اصلاح گرایانه اعلام می کرد؛ اقداماتی از قبیل آزادی قلم و بیان و مبارزه با فساد.
شرایط تعیین شده از سوی صندوق بین المللی پول چندان به مذاق آنگولایی های مغرور خوش نمی آمد. به همین دلیل تنها چند ساعت قبل از امضای تعهد نامه از آن صرف نظر کردند و کوتاه زمانی بعد برای دریافت 12 میلیارد دلار وام با چین قرارداد بستند. از آن زمان است که چینی ها در آنگولا هر کار بخواهند انجام می دهند. آنها طرح و اجرای شبکه های جاده یی را در دست دارند و علاوه بر آن در کار احداث بیمارستان ها و تعمیر و بازسازی خطوط راه آهن و در حال ساخت استادیوم های فوتبال در آنگولا هستند؛ استادیوم هایی که در واقع برای برگزاری مسابقات جام ملت های آفریقا در پاییز آینده آماده می شوند. مزیت اصلی کار با چین در این است که آنها هیچ شرط و شروطی ندارند. هفت سال پس از جنگ تقریباً همه کنسرسیوم های نفتی در صنعت نفت آنگولا وارد شده و مشغول حفر چاه های متعدد در سواحل این کشور هستند. نفت آنگولا به دلیل نوع خاص آن و همین طور به دلیل ثبات دولت این کشور ارزش زیادی دارد. سواحل آنگولا از ذخایر عظیم نفت برخوردار بوده و علاوه بر آن در این کشور از آن توفان های ویران کننده خبری نیست.
شرکت های نفتی مستقر در آنگولا از عمق 1500 متری زمین نفت استخراج می کنند و این نوعی تکنولوژی پیشرفته در صنایع استخراج نفت به شمار می آید و این عمق قابلیت افزایش نیز دارد. اما آنگولایی ها نمی خواهند تنها از طریق فروش نفت پول به دست آورند بلکه خواهان تکنولوژی و راه های دائمی کسب درآمد نیز هستند. 70 درصد از پرسنل چاه های نفت را افراد محلی تشکیل می دهند اما هیچ آنگولایی در بخش پالایش حضور ندارد. با این حال شرکت فرانسوی توتال در نظر دارد عده یی از پرسنل محلی را گزینش کرده و با اعطای بورس آنها را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کند و در مقابل از آنها تعهد کاری بگیرد. این حالت بی تردید هم به نفع توتال و هم به نفع آنگولا خواهد بود.
اما پیشرفت در صنایع نفتی در تضاد با دیگر امور توسعه یی قرار گرفته است و بسیاری از سرمایه گذاران از نوعی بوروکراسی فلج کننده هراس دارند. در همان حال که صدها کشتی در بنادر هنگ کنگ و سنگاپور در انتظار بارگیری به سر می برند و به دلیل کمبود کاملاً این انتظار مدت ها طول می کشد، در بندر لوآندا یک دو جین کشتی در انتظار تخلیه بار خود هستند. مدیریت این بندر چنان ناکارآمد و فاسد است که تجارت این کشور را با زیان های جدی روبه رو کرده است. در این بندر بسیاری از کشتی ها پس از سه هفته انتظار بدون تخلیه بار خود مجبور به بازگشت می شوند. آیا این عدم مدیریت ناشی از آن است که اصولاً وزرا و فرمانداران به جای پرداختن به وظایف اصلی خود به کارهایی دیگر مشغول هستند یا این فساد از آثار گذشته سوسیالیستی این کشور است؟
گوستاو کوستاس می گوید؛ «متاسفانه با یک عدم توانایی و ناکارآمدی گسترده روبه رو هستیم. وزرا تحت لوای وزارتخانه هایشان به فعالیت های تجاری مشغول هستند و در نظر دارند شرکت های متعددی را به مالکیت خود درآورند.» به گفته این روزنامه نگار حتی همسر و دختر رئیس دولت نیز تحت نام های دیگران در یک بانک و شرکت تلفن و یکسری آرایشگاه های زنجیره یی شریک هستند و وزیر دفاع نیز یک مزرعه با 20 هزار راس گاو را در مالکیت خود دارد. وزیر سابق اقتصاد نیز یک بانک و یک شرکت بیمه دارد و رئیس سابق پلیس هم علاوه بر شغل دولتی خود یک شرکت کارآگاهی خصوصی دارد.
از قرار معلوم حاکمان آنگولا با مقاومتی جدی در برابر این فساد روبه رو نیستند. رئیس جمهور هم که خود را منتخب ملت می داند به نوعی با دیکتاتوری کشور را اداره می کند. حزب حاکم در سال گذشته و در جریان انتخابات پارلمانی با کسب 82 درصد آرا برنده انتخابات شد.
حزب اپوزیسیون یونیتا هم عملاً فاقد یک رهبری منسجم است و همواره از سوی جناح حاکم تحت فشار قرار دارد. اما در این میان جلوه های بارز فقر و ثروت در آنگولا موجب ترس و وحشت و اختلاف میان اعضای حزب حاکم شده است.«جوائو ملو» از اعضای حزب حاکم و از جمله منتقدان جدی دولت می گوید؛ «نوعی آمیختگی به شدت ناخوشایند از سیاست و تجارت در این کشور وجود دارد. من سال های سال به انقلاب و سوسیالیسم اعتقاد داشتم اما امروزه بی تردید دوران انقلاب گذشته و انقلاب دفن شده است.»
حتی در میان اعضای دولت هم این شک و شبهه در حال شکل گیری است که آیا این رشد انفجاری با اصول سوسیالیسم مغایرت ندارد؟ «خوزه بوکلهو دوواسکتسلوس» وزیر نفت آنگولا در حالی که در دفتر مجللش در یکی از محلات اعیانی نشسته است در مورد این پرسش که آیا این گذار از سوسیالیسم به کاپیتالیسم ضررهایی جبران ناپذیر به کشور وارد می کند یا نه، در حال اندیشه است. او می گوید؛ «درست است اما ما سیستم بازار آزاد را با روندی گام به گام پیش می بریم. با این حال این روند با مشکل برخورد کرده و حال باید به تجدیدنظر در مورد آن بپردازیم. دولت باید در بعضی موارد با شتاب بیشتری عمل کند.»
اما رئیس جمهور آنگولا اندیشه ها و نگرانی های دیگری دارد. او می خواهد جایگاهی نوین در جهان برای آنگولا تعریف کند و صد البته ذخایر نفتی و ارزی به وی این امکان را می دهد. هنوز هم سربازان آنگولا از جمله آموزش دیده ترین و مجهزترین سربازان آفریقا به حساب می آیند. آنها در ساقط کردن پرزیدنت «سه سسکو» رئیس جمهور زئیر مشارکت داشتند و به جانشین وی یعنی «لورن کابیلا» در جنگ علیه شورشیان کمک کردند. آنگولا به سازمان اوپک پیوسته و
دوس سانتوس فعالیت شدیدی را برای لغو تحریم های کوبا آغاز کرده است. علاوه بر آن دوس سانتوس درصدد است جایگاهی جدید برای کشورهای آفریقایی در شورای امنیت سازمان ملل فراهم کند.او خواهان ایفای نقش در صحنه جهانی و رقابت با آفریقای جنوبی است. امروز دیگر این دوس سانتوس نیست که از کوبا تقاضای کمک می کند بلکه این رائول کاسترو است که برای جلب حمایت وی به آنگولا می آید. جناب رئیس جمهور در کاخ خود نشسته و بندر را تماشا می کند. او حتی الامکان نمی خواهد بودجه سال 2009 را تغییر دهد و به عقیده وی آنگولا می تواند به راه خود ادامه دهد.
دوس سانتوس در سال 2001 اعلام کرده بود دیگر نمی خواهد برای ریاست جمهوری کاندیدا شود اما امروز دیگر چنین حرفی نمی زند. در سپتامبر آینده انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد و البته دوس سانتوس درصدد تغییر قانون اساسی است تا بتواند نه با رای ملت بلکه با رای اکثریت پارلمان، صندلی ریاست جمهوری را برای خود حفظ کند.
منبع؛ اشپیگل