نقش شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد مقاومتی و ملزومات آن
ورود به چرخه تجاریسازی علم
خبرگزاری فارس: باید محصولات این شرکتهای دانشبنیان را تجاریسازی کنیم. یعنی علاوه بر اینکه این کالاها در عرصهی داخل مورد استفاده قرار دهیم، در عرصهی بینالمللی هم به عنوان یک رقیب قدرتمند عرضه کنیم.
ملت ایران که پس از پیروزی انقلاب همهی موانع را پشت سر گذارده، در آستانهی دستیابی به دانشهای بسیار پیشرفته با تهاجمی روبهرو شده است که جلوگیری از پیشرفت بیشتر ایران را به هر نحو ممکن هدف قرار داده است. در این برههی حساس اگر بنا باشد نظام جمهوری اسلامی عقبنشینی کند، یقیناً حد توقفی برای این عقبنشینی نخواهد بود، بلکه باید در همهی عرصههای دانش نوین عقبنشینی کند.
در این برهه دشمنان ما تنها به دنبال جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای نیستند، زیرا تمام تحلیلها و اطلاعات خودشان نشان میدهد که ایران به دنبال انرژی صلحآمیز هستهای است. علاوه بر این، امروز کشورهای پیشرفته که به دانشهای نوین دست پیدا کردهاند و دنیا را به وسیلهی این دانشهای پیشرفته در قبضهی قدرت خودشان گرفتهاند، جهان را به دو اردوگاه کشورهای بسیار پیشرفته و کشورهای عقبمانده تقسیم کردهاند تا دائماً این کشورها را وابسته به خود نگهدارند.
نظام جمهوری اسلامی طی سیوسه سال گذشته مسیر دستیابی به دانشهای نوین را پیموده و این علوم را یکی پس از دیگری در اختیار گرفته است. دانشمندان جوان ایرانی به طور جدی در پی دستیابی به این دانشها هستند و بحمدالله به مراحل خوبی از آن دست یافتهاند و مسیر برای آنها هموار شده است.
فشارها و تحریمهای اقتصادی مانند تحریم بانک مرکزی و تحریم فروش نفت متوجه این هدف است که مانع از پیشرفتهای پیاپی ایران در دستیابی به دانشهای نوین گردد. اقتصاد مقاومتی دقیقاً در چنین شرایطی معنی مییابد. یعنی در شرایطی که کشور تحت تهاجم اقتصای است و متقابلاً به دنبال مأیوس کردن دشمن از دستیابی به نقشههایش است.
| شرکتهای دانشبنیان در حکم واسطههایی بین شرکتهای علمی و پژوهشی هستند که فناوریهای نو را تولید میکنند. این شرکتها با ابتکاراتشان مرزهای فناوری را گسترش میدهند. |
تجربههای گذشته
تجربههای گذشته ثابت کرده که ما میتوانیم در قبال این تهاجم دشمن مقاومت کنیم. ما در دوران دفاع مقدس با اینکه دستمان خالی بود و همهی کشورها به کمک صدام آمده بودند، توانستیم با مقاومت هشت سالهی خود به جایی برسیم که دشمن را مجبور به شکست و پشتیبانان او را دچار یأس کنیم. آنها ناگزیر شدند بدون اینکه دستاوردی داشته باشند، این جنگ را خاتمه دهند.
در اقتصاد مقاومتی هم ما باید همان مسیر مقاومت در دوران دفاع مقدس را دنبال کنیم. یعنی باید بتوانیم با تکیه بر امکانات داخلی، نیروی انسانی، سرمایه، سرمایهگذار و امکاناتی که در زمینههای کشاورزی، صنعت و معدن و تجارت در کشور وجود دارد و نیز با اتکا به خداوند و استفاده از ظرفیتهای کمتر استفاده شده مانند شرکتهای دانشبنیان، در برابر فشارهای جدید مقاومت کنیم و این دوران گذار را بهسلامت بگذرانیم.
شرکتهای دانشبنیان در حکم واسطههایی بین شرکتهای علمی و پژوهشی هستند که فناوریهای نو را تولید میکنند. این شرکتها با ابتکاراتشان مرزهای فناوری را گسترش میدهند. شرکتهای دانشبنیان با اتکا به این دانش نو، دانش را به فناوری تجاری، کالا و تولید تبدیل میکنند و امکان عرضهی آن را در داخل و خارج کشور فراهم میآورند.
| باید بتوانیم خود دانش را تجاریسازی کنیم. به این معنی که افراد بااستعداد کشورهای مسلمان و کشورهای جهان سوم را که نمیخواهند زیر پرچم استکبار جهانی باشند، به ایران دعوت کنیم تا با گذراندن دورههای تحصیلی، دانش به آنها انتقال پیدا کند و این علوم از دست چند کشور پیشرفتهی خاص غربی خارج شود. |
نقش شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد مقاومتی
تجاریسازی علم
در قانون برنامهی پنجم توسعه پیشبینی شده که کشور تا پایان این برنامه 000. 20 شرکت دانشبنیان داشته باشد. رهبر معظم انقلاب نیز در سخنان اخیرشان اشاره فرمودند که این عدد میتواند بیشتر از این هم بشود. امروز بحمدلله تعداد قابل توجهی از این شرکتها شکل گرفته و ما میتوانیم دانشهای جدید را به فرآورده، کالا تبدیل کنیم و آنها را تجاریسازی نماییم. برای این کار لازم است ما مراحل زیر را بپیماییم:
اولاً خودمان را از محصولات این فناوریهای جدید مستغنی کنیم تا از اتکا به کالاهای خارجی بینیاز شویم.
ثانیاً باید بتوانیم خود دانش را تجاریسازی کنیم. به این معنی که افراد بااستعداد کشورهای مسلمان و کشورهای جهان سوم را که نمیخواهند زیر پرچم استکبار جهانی باشند، به ایران دعوت کنیم تا با گذراندن دورههای تحصیلی، دانش به آنها انتقال پیدا کند و این علوم از دست چند کشور پیشرفتهی خاص غربی خارج شود.
ثالثاً باید محصولات این شرکتهای دانشبنیان را تجاریسازی کنیم. یعنی علاوه بر اینکه این کالاها در عرصهی داخل مورد استفاده قرار دهیم، در عرصهی بینالمللی هم به عنوان یک رقیب قدرتمند عرضه کنیم. از آنجا که معمولاً تولیدات داخلی ما میتواند ارزانتر از تولیدات کشورهای پیشرفتهی صنعتی به بازارهای جهانی عرضه شود، ما میتوانیم با عرضهی این محصولات نیاز کشورهایی را تأمین کنیم که این نیازشان سبب وابستگی آنها به کشورهای صنعتی شده است. به این ترتیب میتوانیم از وابستگی آنها بکاهیم و موجبات ارتباط و تعلق خاطر آنها به جمهوری اسلامی و ملت ایران را فراهم آوریم.
حجتالاسلاموالمسلمین مصباحیمقدم، استاد اقتصاد و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
برای ورود به هر کاری ابتدا باید با الفبای آن کار آشنا شد و دانست که چه اقدامات اولیه ای را برای شناخت آن باید به کار برد. نجوم و دنیای بی انتهای آن هم از این موضوع مستثنی نیست. اگر به رصد ستارگان علاقه دارید و نمی دانید چگونه می توانید به تماشای آن ها بپردازید 7 مورد زیر را انجام دهید.
کره آسمان را بشناسید
ابتدا باید مفهوم کره آسمان را به خوبی فرابگیرید. این که چرخش زمین به دور خود و خورشید چگونه باعث پیدایش روز، شب، ماه و سال می شود به فهم شما نسبت به تغییرات اجرام سماوی کمک فراوانی می کند. استوای سماوی، دایره البروج، سمت و ارتفاع و ... مفاهیم پایه ای مبحث کره آسمان به حساب می آیند که شما برای داشتن یک رصد موفق به دانستن آن ها احتیاج دارید.
آشنایی با اهله ماه و نحوه حرکت آن در بازه های زمانی مختلف، یکی دیگر از نکاتیست که باید به آن توجه داشته باشید. یک رصدگر حرفه ای آسمان هیچ گاه در هنگام ماه بدر به تماشای آسمان نمی نشیند چرا که نور آن مانع دیده شدن ستارگان کم نورتر می گردد.
شناخت صور فلکی بارز (مانند دب اکبر) راهنمای مناسبی برای شناخت آسمان بالای سرتان هست. صور فلکی ساده ترین راه برای آدرس دهی در آسمان هستند! اگر بدانید در هر زمانی از سال کدام صور فلکی در آسمان به خوبی قابل مشاهده هستند به راحتی می توانید اجرام مورد نظر خود را در اعماق آسمان بیابید و از تماشایشان لذت ببرید.
مطالب مختلف را قورت دهید
به لطف اینترنت دیگر نیازی ندارید برای پیدا کردن مطالب در کتابخانه های مختلف به جستجو بپردازید و شب ها دود چراغ بخورید! با یک جستجوی ساده می توانید از پایگاه های معتبر علمی مطالب مورد نیازتان را پیاده کنید و آن ها را بخوانید. خواندن مطالبی که به صورت مستمر درباره اوضاع و احوال کواکب در پایگاه های علمی منتشر می شوند و اطلاع داشتن از رویدادهای رصدی پیش رو و علت آن ها، شما را پله پله به یک فرد مطلع در این حوزه تبدیل خواهد کرد.
برای شروع رصد به هیچ عنوان تلسکوپ نخرید
بسیاری تصور می کنند اگر تلسکوپ وجود نداشته باشد رصد آسمان امری غیرممکن به نظر می رسد در صورتی که این تفکر کاملا غلط است. فعالیت های رصدی بسیاری را بدون تلسکوپ می توان انجام داد که جذابیت های فراوانی برای افراد علاقه مند دارد. جستجوی صور فلکی در آسمان فعالیتی است که خود به تنهایی برای زمانی طولانی مدت می تواند شما را مشغول به خود کند. ثبت بارش های شهابی، بررسی حرکات سیارات مختلف در آسمان، ردیابی حرکت ماه و اهله آن در شب های مختلف و ... همگی فعالیت هایی هستند که هیچ نیازی به تلسکوپ ندارند.
فرهنگسراها، کانون های نجوم، مراکز علمی_فرهنگی و مدارس مراکزی هستند که در زمان های خاصی از سال تلسکوپ های خود را به میان مردم می آورند. شما می توانید با عضویت در این مراکز از برنامه های آنان اطلاع پیدا کنید و از دریچه تلسکوپ آن ها به آسمان بنگرید
به جز تلسکوپ وسیله دیگری هم هست که می تواند به شما کمک کند: دوربین دوچشمی. بسیاری از رصدگران آسمان دوربین دوچشمی را به خاطر میدان دید وسیعتری که نسبت به تلسکوپ دارد برای بسیاری از فعالیت های رصدی خود ترجیح می دهد.
پس همان طور که می بینید هیچ نیازی به داشتن یک تلسکوپ گرانقیمت نیست.
به چه شاخه ای بیشتر علاقه دارید؟
نجوم رصدی شاخه های بسیار مختلفی دارد که اگر ندانید دقیقا به دنبال چه چیزی هستید تا مدت ها در برنامه های رصدی خود دچار سردرگمی خواهید شد. رویت هلال ماه، جستجوی دنباله دارها، بررسی ستاره های دوتایی، اختفا، رصد اجرام ژرف آسمان نظیر سحابی ها، عکاسی نجومی و غیره همه مباحثی هستند که در زیرشاخه نجوم رصدی قرار می گیرند. بعد از مدتی که همه موارد بالا را امتحان کردید سعی کنید تمرکز خود را بر روی یکی از آن ها معطوف کنید تا به طور خاص بر روی آن فعالیت کنید.
رصدهای خود را ثبت کنید
ثبت رصدهایی که انجام می دهید ارزشمندترین کاریست که بعدها برایتان ماندگار خواهد شد. یادداشت برداری از مواردی که رصد کرده اید باعث می شود هم آن مورد در ذهنتان ماندگار شود و هم در طول زمان بتوانید مراحل رشد خودتان را متوجه شوید. این که بدانید از کجا به کجا رسیده اید باعث می شود در ادامه مسیر بهتر بتوانید گام بردارید.
از طرف دیگر فراموش نکنید گذشتگان ما در عصری که نه دوربینی برای ثبت وجود داشت و نه رایانه ای برای شبیه سازی، از روی بررسی یادداشت های خود اکتشافات شگرفشان را به دنیا اعلام کردند. کسی چه می داند، شاید شما هم از مقایسه یادداشت های رصدیتان توانستید یک دنباله دار کشف کنید!
با دیگران همراه شوید
هرچقدر انسان فعال و پویایی باشید و هرچقدر هم اهل مطالعه و تحقیق باشید باز هم مواردی هست که از زیر نگاه تیزبین شما پنهان می ماند. تعامل با افراد علاقه مند مانند خودتان، مراکز نجومی، رصدخانه ها و پایگاه های اینترنتی باعث می شود بتوانید از همه وقایع مطلع شوید. از طرف دیگر رصد آسمان تکنیک های فراوانی دارد که بسیاری از آن ها از طریق تجربه به دست می آید. رصدهای گروهی به شما کمک می کند تا بتوانید به راحتی از تجارب دیگران استفاده کنید.
بهترین شرایط را مهیا کنید
برای رصد اغلب مجبورید به بیابان ها و مناطقی بروید که از شهرها به دور باشند. نبود امکاناتی نظیر آب و برق، سرما یا گرمای بیش از اندازه هوا، وجود جانورانی مانند مار وعقرب، مساعد نبودن شرایط جوی و ... هر کدام مواردی هستند که باید خود را برای مقابله با آن آماده کنید. برای رصد مجبورید ساعتی در شب و یا کل آن را بیدار بمانید، این امر موجب می شود ساعت بیولوژیکی بدن شما تغییر کند پس باید قبل از اقدام به رصد حتما شرایط خود را بررسی کنید.
آرامش داشتن در طول یک رصد، نکته بسیار مهمیست. یافتن اجرام عمق آسمان نیاز به دقت و تمرکز بالایی دارد که اگر شرایط محیطی و جسمی شما برای آن آماده نباشد تنها خستگی مفرط برایتان به ارمغان می آورد.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
حدود یک قرن از ورود اولین منجمان مدرن ایرانی به کشور که یکی از آن ها سید محمود خان قمی نام داشت می گذرد. سید محمود خان بسیار تلاش کرد تا بتواند ناصرالدین شاه را برای احداث یک رصدخانه سلطنتی متقاعد کند، اما شاه به او تنها یک جمله گفت: "ما برای هوا پول نداریم!"
"کاوشگر-5 که در برگیرنده موجودی زنده است سال آینده عازم فضا خواهد شد." این جمله را دکتر حمید فاضلی، سرپرست سازمان فضایی گفته است. همان سازمانی که قرار است پازل های مختلف ایران فضایی را یکی یکی در کنار هم بچیند تا بعد از چندین سال، ایران در صنعت هوافضای منطقه و حتی دنیا حرف های جدیدی برای گفتن داشته باشد.
سازمان فضایی متولد می شود
بیش از نیم قرن از پرواز اولین انسان به فضا می گذرد. در طی این سال ها صنعت هوافضا در دنیا پیشرفت های فوق تصوری داشته که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی روزمره ما تاثیر می گذارد. این تاثیرات به حدی بودکه ضرورت ایجاد سازمانی در کشور برای سروسامان دادن به فعالیت های فضایی ایران بیش از پیش احساس شد. در طول سالیان مختلف نبود متولی خاصی که بتواند این فعالیتها را به طور متمرکز هدایت کند و در مسیر اصلی و درست قرار دهد، باعث شد تا فرصت های بسیاری از دست برود و کشور با مجموعه ای از فعالیت های پویا ولی غیر متمرکز مواجه باشد.
سرانجام بر اساس مصوبه ای در مجلس در سال 82 شورای عالی فضایی با ریاست رئیسجمهور و عضویت نهادهای مرتبط تشکیل شد و براساس همین مصوبه سازمان فضایی ایران متولد شد. توسعه فعالیت های فضایی کشور از یک طرف و توجه مسئولین ذیربط به صنعت هوافضا از طرف دیگر باعث شد تا در سال 89 چندین پژوهشگاه و پژوهشکده فعال در زمینه تحقیقات فضایی در سازمان فضایی ادغام شود تا عصر جدیدی روبهروی ایران باز گردد.
ماهواره های ایرانی متولد می شوند
"زهره" و "مصباح" اولین ماهواره های ایرانی بودند که برای فضایی کردن ایران خیز برداشتند که هر کدام بنا به دلایل مختلف نتوانستد فضا را به تسخیر خود دربیاورند. اما خواهر و برادرهای بعدی این دو ماهواره توانستند نام ایران را به باشگاه فضایی ها اضافه کنند.
دانشمندان فضایی ایران در حال حاضر برای رسیدن به اعزام انسان به فضا در فکر طراحی لباس فضانورد و طراحی هندسه کپسول فضایی هستند
ماهواره سینا: در ساعت 10 و 52 دقیقه صبح پنجم آبان ماه سال 1384 ماهواره سیناظ¬ ایران را فضایی کرد. با ورود سینا به فضا، ایران چهل و سومین کشور صاحب ماهواره در جهان شد. سینا ماهوارهاى مطالعاتى و تحقیقاتى بود که کاربرد آن در بررسى منابع زیرزمینى و عواقب ناشى از حوادث غیرمترقبه تعریف شده بود.
ماهواره امید: پانزدهم بهمن 1387 ایران برای نخستین بار یک ماهواره ایرانی را با فناوری پرتاب فضایی ایرانی به فضا پرتاب کرد. ماهواره امید 82 روز پیام دوستی بر زمین باراند تا اینکه در اوایل اردیبهشت 1388 جایی در نیمکره جنوبی زمین برای همیشه آرام گرفت. ماهواره امیدظ¬ جوانههای امید فراوانی در قلب ایرانیان کاشت و کشور را وارد عرصه جدیدی نمودظ¬ عصر فضایی ایران.
ماهواره رصد: 25 خرداد ماه سال گذشته نخستین ماهواره تصویربرداری ایران که تمامی مراحل طراحی، ساخت، تجمیع، تست و آماده سازی برای پرتاب آن در داخل کشور انجام شده بود، در مدار زمین قرار گرفت. مأموریت ماهواره رصد برقراری ارتباط با ایستگاههای زمینی، دریافت فرامین از ایستگاههای زمینی، تصویربرداری از زمین و ارسال تصاویر به همراه اطلاعات تله متری به ایستگاههای زمینی تعریف شده است
ماهواره نوید: نوید سومین ماهواره ایرانی بود که تجربه سفر به فضا را سوار بر موشکهای فضایی سفیر تجربه میکرد. پرتاب این ماهواره در نخستین ساعات 14 بهمن مصادف با روز فناوری فضایی صورت گرفت. ماهواره نوید یک ماهواره سنجش از دور است. به این مفهوم که ماهواره مجهز به حسگرهایی است که از زمین در طول موج مشخصی تصویر تهیه میکند. روش تصویربرداری این ماهواره به شکل جاروبی است. یعنی ماهواره ضمن حرکت، از منطقه زیر پای خود عکسهای ممتدی میگیرد که همزمان به زمین مخابره میشود. اما تصاویر ماهواره نوید در صورت دریافت، نخستین تصاویر ماهوارهای ایران از مدار زمین خواهند بود. با توجه به دقت گفته شده این تصاویر میتوان از آنها برای امور کشاورزی، جنگلداری و بیابانزدایی استفاده کرد. گفته شده که قدرت تفکیک تصاویر ماهواره نوید 400 متر است. مفهوم این موضوع این است که هر پیکسل (نقطه) از تصاویر دریافتی از ماهواره نوید محوطهای به ابعاد 400 متر را نشان میدهد.
فضانورد ایرانی متولد می شود
"قدمهای مقدماتی اعزام انسان به فضا در کشور آغاز شده است" این جمله را دکتر حمید فاضلی در افتتاحیه دهمین کنفرانس انجمن هوافضای ایران بیان کرد و در ادامه گفته است: "طبق برنامه پنج ساله اول پروژه اعزام انسان به فضا درصددیم که فضانوردی تا ارتفاع زیر 200 کیلومتر به فضا پرتاب کرده و به سلامت آن را بازیابی کنیم. "
دانشمندان فضایی ایران در حال حاضر برای رسیدن به اعزام انسان به فضا در فکر طراحی لباس فضانورد و طراحی هندسه کپسول فضایی هستند. پیشبینی می شود که ماموریت اعزام انسان به فضا و سایر ماموریتهای فضایی از قبیل طراحی، ساخت و پرتاب ماهواره، ایجاد آزمایشگاه پیشرفته، تعریف پروژههای دانشجویی و به طور کلی حلقههای اکتساب و بلوغ فناوری در سال های آینده با سرعت مناسبی به پیش برود.
و سرانجام ایران فضایی متولد می شود
اگر اکنون سید محمود خان قمی نیز در میان ما بود حتما خاطره تلخ جمله ناصرالدین شاه را از ذهن خویش پاک می کرد و از این همه پیشرفت شگفت زده می شد!
آمریکا، برخی کشورهای اروپایی، چین، ژاپن، روسیه و هند کشورهایی هستند که تا پیش از این ادعای تسخیر فضا را داشتند. حال ایران نوپای فضایی هم خود را آماده می کند تا قدرت خود را به رخ جهانیان بکشد.
موفقیت های اخیر ایران در حوزه هوافضا و توجه بیشتر مسئولین کشور، امیدهای بسیاری را در میان متخصصان کشور و مردم زنده کرده است تا بتوانند از پتانسیل های مناسب این رشته در فعالیت های تحقیقاتی و پژوهشی خود استفاده کنند و تاثیرات آن را در زندگی روزمره مردم نمایان سازند.
آینده رازی پیچیده به اما و اگرهاست و این رازآلودگی همچنان ادامه خواهد داشت اگر ما تنها نظاره گر آمدن آن باشیم و برای ساختنش به دیگران چشم بدوزیم. بهتر است با برنامه ای دقیق، سرعت خود را افزایش دهیم تا زودتر به آینده برسیم.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
پدیده های نادری در طول زندگی نسل های مختلف بشر رخ می دهد که آیندگان حسرت حضور در آن برهه زمانی را خواهند خورد. رسم تاریخ این گونه بوده است که علی رغم خون دل خوردن دانشمندان زمانه! هیچ گاه مردم آن دوران، اهمیت رویداد مربوطه را به طور کامل درک نمی کنند و بعدها برای از دست دادنش افسوس می خورند. گذر زهره از مقابل خورشید هم یکی از آن پدیده های نادریست که تا 120 سال دیگر رخ نخواهد داد. اگر عمر نوح دارید که هیچ، اما اگر مایل نیستید این پدیده نادر را از دست بدهید بهتر است خودتان را از الان برای آن آماده کنید.
گذر، گذر که می گویند یعنی چه!
به زبان کاملا ساده، به عبور سیاره زهره از مقابل خورشید (البته از دید ساکنین زمین)، گذر زهره گفته میشود. از دید ناظر زمینی تنها دو سیاره ای که مدارشان درون مدار زمین قرار گرفته است (یعنی عطارد و زهره) فرصت عبور از مقابل خورشید را دارند.گذرها پدیدههایی مثل خورشیدگرفتگی هستند، با این تفاوت که در خورشیدگرفتگی، ماه بین زمین و خورشید قرار می گیرد و در گذر، عطارد یا زهره بین زمین و خورشید جا خوش می کنند!
گذر زهره مگرچه آش دهن سوزی است؟
«گذر عطارد در هر قرن تا 13 بار روی میدهد، اما گذر ناهید در بهترین شرایط در هر قرن فقط 2 بار تکرار میشود.» همین یک جمله به طور کامل نشان می دهد چرا این گذر تا این حد برای اخترشناسان مهم است.
کاملا واضح است که برای رخ دادن یک گذر، راستای دید ما، سیاره و خورشید باید در یک امتداد قرار گیرند. نحوه قرار گیری صفحه مداری عطارد و زهره و سرعت چرخش آن ها به دور خورشید به گونه ایست که در بهترین حالت در هر 100 سال ما تنها شاهد 13 بار گذر عطارد و 2 بار گذر زهره خواهیم بود. دو گذر زهره با فواصل 120 سال و 8 سال رخ می دهند که گذر سال 2012 نیز با فاصله 8 ساله از گذر قبلی خود در سال 83 قرار دارد.
با مشاهده لیست گذرهای سالیان گذشته متوجه می شویم که از زمان اختراع تلسکوپ (1610 میلادی) فقط 7 گذر اتفاق افتاده که در سال میلادی جاری هشتمین آنها رخ خواهد داد. پس بدون شک ما یکی از خوش شانس ترین منجمان و شیفتگان آسمانیم چرا که شاهد 2 گذر زهره در طول عمر خود هستیم.
این گذر در تاریخ 17 خرداد 1391 از ساعت 2:40 تا 9:20 بامداد به وقت ایران خواهد بود.
دقیقا چگونه رخ می دهد؟
براساس تحلیل های علمی بر روی مدار سیارات زهره و زمین و بررسی اجمالی گذرهای روی داده در قرن های گذشته، نتیجه گیری شده است که در هر قرن یک جفت گذر زهره رخ می دهد که زمان وقوع این جفت از یکدیگر حدود 8 سال فاصله دارند. از طرفی دیگر نظم زنجیره گذر های زهره به قدری مستحکم است که به طور نمونه با اطمینان می توان گفت که از سال 2012 تا 2611 در مجموع 11 گذر اتفاق می افتد که 6 نوبت آن در آذر ماه و 5 نوبت در خرداد ماه روی خواهد داد.
مراحل این گذر به طور خلاصه شامل 4مورد زیر است:
تماس اول: لحظهای که قرص سیاره از بیرون با خورشید مماس میشود. از این زمان گذر آغاز میشود.
تماس دوم: حدود بیست دقیقه بعد که قرص سیاره از درون با خورشید مماس میشود.
بعد از آن طی چند ساعت سیاره از مقابل خورشید حرکت میکند.
تماس سوم: زمانی که قرص سیاره به لبه دیگر خورشید میرسد.
تماس چهارم: سرانجام سیاره با خورشید از بیرون مماس میشود و گذر به پایان میرسد.
چه کارهایی می توان انجام داد
اهمیت این رخداد زمانی دو چندان می شود که علاوه بر نادر بودن آن، می توان پروژه های علمی بسیاری را با رصد و ثبت دقیق این پدیده پی گیری کرد. از پروژه های علمی قابل انجام می توان به محاسبه یکی از مهمترین ارقام در علم نجوم، یعنی فاصله زمین تا خورشید (یکای کیهانی یا AU) اشاره کرد. اندازه گیری شعاع زمین و شعاع مدار زهره نیز از دیگر محاسبات قابل انجام با استفاده از ثبت دقیق این گذر خواهد بود.
هنگام گذر، لکه گرد و سیاه زهره با چشم غیر مسلح هم دیده میشود (البته با رعایت نکات ایمنی رصد خورشید). به آسانی تفاوتهای لکه زهره را با لکههای خورشیدی پیدا میکنید. لکه زهره گرد و کاملا تیره است، اما لکههای خورشیدی شکل دایرهای ندارند و تاریکی آنها هرگز به اندازه زهره نیست.
این گذر حدود شش ساعت و چهل دقیقه به طول خواهد انجامید اما به خاطر موقعیت ایران، ما کمی بیش از 3 ساعت از این گذر را بعد از طلوع خورشید روز 17 خرداد 91 نظارگر خواهیم بود.
از کجاها قابل مشاهده است
شروع گذر را میتوان در سراسر آمریکای شمالی، هاوایی، مناطق انتهای شمالی و باختری آمریکای جنوبی، نوارهای شمالی و خاوری آسیا و استرالیا و زلاند نو تماشا کرد. تماشاگران در آلاسکا، آسیا، استرالیا، بخشهایی از آفریقا و خاور اروپا نیز مکانهایی مناسب برای دیدن پایان گذر خواهند بود، زمانی که ناهید از قرص خورشید بیرون میرود. در ایران تماسهای اول و دوم سیاره زهره با خورشید قبل از طلوع خورشید رخ خواهد داد و ساکنان ایران تنها قادر به مشاهده تماسهای سوم و چهارم خواهند بود که منطقه سرخس و چابهار در ایران بهترین نقاط برای رؤیت هستند. این رخداد نجومی 120 سال دیگر تکرار خواهد شد.
کاملا واضح است که این گذر در ایران نیز قابل رویت خواهد بود اما با این تفاوت که در زمان طلوع خورشید در ایران زهره در حال عبور است و ما تماس های اول و دوم را از دست داده ایم
در ایران هرچه به سمت شرق و جنوب شرقی حرکت کنیم دارای وضعیت مساعد تری برای رصد این پدیده خواهیم داشت و بهترین مکان برای برپایی علم رصد گران این گذر شهر چابهار است و پس از ان می توان به شهر زابل در جایگاه دوم به دلیل طول جغرافیایی بیشتر و سپس به شهر های زاهدان و بیرجند اشاره نمود.
چگونه ببینیم
چه با چشم غیر مسلح و چه با تلسکوپ و دوربین دوچشمی هیچگاه بطور مستقیم به خورشید نگاه نکنید زیرا باعث آسیب شدید چشم می شود. با استفاده از صافی (فیلترهای) مناسب رصد خورشید، این گذر حتی بدون ابزار اپتیکی نیز قابل رؤیت است. فیلتر مورد استفاده حتماً باید فیلتری مخصوص و تأیید شده باشد که میتوانید آن را از فروشگاههای قابل اطمینان ابزار نجومی تهیه کنید. همچنین میتوانید تصویر خورشید و سایه زهره را از چشمی تلسکوپ یا دوربین دوچشمی بر روی صفحهای سفید (مانند صفحه کاغذ) انداخته و به مشاهده این پدیده بپردازید.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
منابع:
parssky
nightsky
vt2012
iota-me

ایرنا - رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : براساس نتایج آخرین مطالعات انجام شده درزمینه باروری و ناباروری درکشور 2/20 درصد زوج های ایرانی نابارورهستند که این درصد از میانگین جهانی بالاتر است.
دکتر' محمدمهدی آخوندی ' روز یکشنبه در جمع خبرنگاران افزود : طرح ملی وضعیت باروری و ناباروری در کشور توسط جهاد دانشگاهی و پژوهشگاه ابن سینا انجام شده است و در این طرح وضعیت 17 هزار زن ایرانی و خانواده های آنان از نظر باروری مورد مطالعه قرار گرفتند.
وی اظهار داشت : طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی شیوع ناباروری در دنیا 12 تا 15 درصد گزارش شده است که این آمار در کشوری مانند انگلیس 7 درصد و در کشورهای آفریقایی 30 درصد گزارش شده است .
آخوندی خاطرنشان کرد : براساس نتایج این طرح میزان ناباروری در مناطق شهری 19.9 و در مناطق روستایی 22 درصد است. در این طرح کارشناسان ازسراسر کشور اطلاعات دقیق را جمع آوری کردند و پیش از اجرای این طرح، آموزش های لازم به منظور تهیه وجمع آوری درست اطلاعات به کارشناسان ارایه شد .
وی یادآور شد : ناباروری عوارض فرهنگی و اجتماعی همچون طلاق، چند همسری و یا خشونت خانگی را به دنبال دارد. در طول سالهای اخیر تحولی عظیمی در زمینه درمان ناباروری در ایران انجام شده است و امروزه شاهد گسترش مراکزدرمان ناباروری در سراسر کشور هستیم .
رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : در سال های اخیر دولت توجه زیادی به درمان ناباروری در سراسر کشور داشته است و زمینه استفاده از خدمات بیمه ای برای پوشش هزینه های درمان ناباروری فراهم شده است.
آخوندی اظهار داشت : اجرای طرح ملی آمارگیری میزان ناباروری در کشور 200 میلیون تومان هزینه داشت و جهاددانشگاهی این هزینه را متقبل شد و از وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی هزینه ای دریافت نکرد.
وی افزود: این طرح مطابق با استانداردهای جهانی و با استفاده از تیمی متشکل از 400 متخصص انجام شد .این طرح از سال 88 در سراسر کشور آغاز شد و نتایج آماری آن در سال 90 استخراج شد.
به گفته آخوندی براساس نتایج این طرح میانگین سن ازدواج زنان در کشور 20.1 سال و میانگین سن ازدواج مردان 25.4 سال است . همچنین میانگین سن اولین بارداری در زنان ایرانی 21 سال است.
حتما به یاد دارید که در دوران کودکی و نوجوانی ، زمانی که در مدرسه درس می خواندیم ، همیشه معلم های معارف می گفتند : قرآن برنامه زندگی انسان است که او را به سعادت دنیا و آخرت می رساند و این جمله جزء لاینفک کتاب های تعلیمات دینی و قرآن بود.
در آن سن و سال شاید به ذهن هیچ یک از ما نمی رسید که برنامه زندگی باید شامل چه سرفصل هایی باشد و اصلا مهم ترین دغدغه های زندگی بشر چیست؟ اما امروزه با توجه به تحقیقات انجام گرفته بر روی لایه های درونی قرآن کریم و معانی و مفاهیم گسترده آن؛ به این امر پی برده ایم که این کتاب شامل کلیه علوم مرتبط با زندگی بشر است و به تمامی نیازهای و دغدغه های بشری پاسخی درخور می دهد!
از آداب سخن گفتن (آیات ابتدایی سوره حجرات) قضا (آیات میانی سوره نسا) و پزشکی (بسیاری از آیات از جمله آیه ابتدایی سوره تین) گرفته تا زمین شناسی (آیات ابتدایی سوره نحل) دریا نوردی (آیات میانی سوره نور) و نجوم.
و نجوم جزو آن دسته علومی است که در همه اعصار و قرون طرفداران ویژه ای داشته و همواره یکی از کانون های توجه بشری بوده است.
از دیرباز تا کنون این شاخه از علم مورد مطالعه و بررسی های فراوان قرار گرفته و به دلیل پیچیدگی و رمزآلود بودنش تازگی و جذابیت خود را تا به امروز حفظ کرده و هنوز ناگفته های بسیار دارد.
در صده های اخیر، انسان در ارتباط با علم نجوم به پیشرفت های چشمگیری دست یافته و اکنون که بر قله های علم ایستاده می تواند عمق معنای تک تک کلمات کتاب زندگی را بهتر درک کند.
قرآن کریم در بیش از 1400سال پیش پرده از ابهاماتی در رابطه با پدیده های نجومی برداشته که انسان با پیشرفت علم و تکنولوژی تنها در سال های اخیر به آنها دست یافته است.
در اثنای آیات قرآن کریم به موضوعات بسیاری از علم نجوم در سطح پیشرفته برمی خوریم! رفت و آمد شب و روز، نقش طبقات جو زمین، منظومه شمسی و بسیاری موارد دیگر که دانشمندان علوم اسلامی آنها را جز اعجاز علمی قرآن کریم می دانند زیرا پیش از نزول قرآن کریم در هیچ کجای این کره خاکی و در هیچ یک از محافل علمی آن زمان این موضوعات کشف نشده و مورد بحث و بررسی قرار نگرفته اند.
به طور مثال در آیات پانزدهم و شانزدهم سوره نوح چنین می خوانیم "الم تروا کیف خلق الله سبع السماوات طباقا- و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا" به معنای آیا ندیدید که خدا چگونه هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفرید - و در آنها ماه را نور و خورشید را چراغی روشنگر قرار داد.
نجوم جزو آن دسته علومی است که در همه اعصار و قرون طرفداران ویژه ای داشته و همواره یکی از کانون های توجه بشری بوده است
آیه 16 می فرماید: و ماه را در آنها )یعنی در طبقات جو( تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر، این به این معنی است که ماه بیرون از طبقات جو تابنده نیست و خورشید نیز بیرون از طبقات جو چراغی روشنگر نیست.
همانگونه که آیه می فرماید، ماه در طبقات جو؛ بدلیل بازتاب نور آن توسط ذرات گاز، بخار، خاک و غیره تابش دارد و تابان است ولی بیرون از طبقات جو ماه تابنده نیست و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد و ما فقط خودِ ماه را می توانیم ببینیم.
همینطور خورشید نیز چنانکه آیه می گوید در طبقات جو بدلیل بازتاب پرتو آن در ذرات معلق هوا چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بیرون از طبقات جو خورشید چراغی روشنگر نیست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نیز پرتو خورشید در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند.
قرآن کریم در پدیده های روزمره و عادی که بی توجه از کنار آنها رد می شویم نکاتی را گوشزد می کند که دانستن آن باعث افزایش سطح بینش و معرفت انسان به نظم و پیچیدگی جهان هستی و در نتیجه علم و حکمت آفریننده آن است.
ما هرروز زفت و آمد خورشید و ماه را می بینیم و از کنارشان به آرامی رد می شویم.
در همان آیات سوره نوح در میان واژگان ، نور به معنی تابش و روشنائی بازتابی است و سراج به معنی چراغ روشنگر.
در لایه های درونی این واژگان این موضوع به چشم می خورد که خورشید سرچشمه نور است و ماه بازتابنده نور؛ "و ماه را در آن ها تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر" امروزه همه ی ما می دانیم که ماه نور خورشید را بازتاب می کند و نور خورشید سرچشمه از فعل و انفعالات شیمیایی درون خود دارد.
و در جایی دیگر همین موضوع به شیوه ای دیگر بیان شده: "هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا ".که ضیاء به معنای سرچشمه نور و نور به معنای نمایانگر (بازتابنده) نور است.
یکی از نکات اعجاب برانگیز قرآن کریم در ارتباط با علم نجوم، تعدد آیات و پیشرفتگی سطح مطالب بیان شده است که تنها با علم و دانش امروز و یا حتی فردای جامعه بشری قابل درک می شود.
خدا در کتابش به ما گفته است که خورشید و ماه در تناسب هستند.
و اما چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟
جالب است بدانید قطر خورشید 1400000 کیلومتر است قطر ماه 3500 کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین 150000000 کیلومتر است و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین 375000 کیلومتر است.
تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید 400 بار از قطر ماه بزرگ تر است و 400 بار نیز از ماه دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.
و ماه می تواند بازتابنده خوبی برای نور خورشید باشد.
این تنها گوشه کوچکی از اعجاز قرآن کریم است و بسیاری نکات دیگر از این دست که قوه تفکر و تعمق آدمی را برمی انگیزد و همه و همه یه یک نکته رهنمون می سازد و آن این است که کتاب زندگی برای زندگی ما تدوین شده نه برای کتابخانه هایمان و در حروف،واژه ها و جملات این کتاب بی نهایت راه سعادت نهفته است که در انتظار ماست.
اگر مردم در قدرت عظیم خداوند و نعمت هاى فراوان او مى اندیشیدند، حتماً هدایت مى شدند (حضرت علی (ع) )
م.سادات میرزایی
بخش دانش و زندگی تبیان
فکر می کنید تا چه حد دنیا را میشناسید و از مناطق مختلف آن سر در میآورید؟ نظرتان درباره رشد روزافزون علم و فناوری های جدید چیست؟ آیا تصور میکنید این انسان دوپا به همه جای عالم سر کشیده و جای جای آن را میشناسد؟ آیا هنوز هم مکانی مانده است که از آن بیاطلاع باشیم یا حداقل چیز زیادی درباره آن ندانیم؟ اگر در پاسخ دادن به سوالات بالا کمی مردد هستید در سلسله مطالب « حدس میزنید این عکس کجاست؟» با ما همراه باشید تا شما را با مناطقی از عالم روبهرو سازیم که درباره آن چیزی نشنیده اید یا کمتر از آن میدانید.
علوم مختلف با سرعتی سرسام آور در حال رشد و تکامل هستند به طوری که هر روز بعد از بلند شدن از خواب و مالیدن چشمانمان از طریق اینترنت، تلویزیون، رادیو، رسانه های نوشتاری و ... با اخباری رو به رو میشویم که بعد از شنیدنشان دهانمان از تعجب باز میماند و باید دوباره چشمانمان را بمالیم، اما این بار از شدت تعجب!
اخترشناسان و منجمان از آن دست افرادی هستند که باعث می شوند مغز ما از شدت تعجب سوت بکشد. تلسکوپهای غول پیکر و پیشرفته آنها در کنار فناوریهای پیچیده شبیه سازی دادههای دریافت شده از ماهوارههای فضایی باعث شده است این دانشمندان هر روز اخبار جدید و جذابی برای ما داشته باشند.
تلسکوپ فضایی هابل تا امروز نقش به سزایی در دستاوردهای فضایی داشته است و حتما تا به امروز نام آن را بارها شنیده اید اما حالا قرار است تلسکوپی به فضا ارسال شود که جانشین هابل شود: تلسکوپ فضایی جیمز وب. جیمز وب یک تلسکوپ فروسرخ است در حالی که هابل قدرت رؤیت نور مرئی و طولموجهایی از فرابنفش را دارد. قطر آیینه آن 6.5 متر است در حالی که قطر آیینه هابل تنها 2.4 متر است. هابل در فاصله 575 کیلومتری زمین واقعشده و در دمای 77 درجه کلوین کار میکند؛ در حالی که جیمز وب در دمایی سردتر و در فاصله دورتری از زمین کار خواهد کرد. پس با شروع کار این تلسکوپ فضایی باید منتظر اخبار به مراتب تعجب برانگیزتری باشیم!
در سلسه مطالب « حدس می زنید این عکس کجاست؟» قصد داریم شما را با تصاویری که اخترشناسان از جای جای کائنات تهیه میکنند آشنا سازیم. حالا به نظر شما دو تصویر بالا که قسمتی جدا شده از یک عکس کاملند متعلق به چه مکانی هستند؟
تلسکوپ فضایی هابل تا امروز نقش به سزایی در دستاوردهای فضایی داشته است و حتما تا به امروز نام آن را بارها شنیده اید اما حالا قرار است تلسکوپی به فضا ارسال شود که جانشین هابل شود: تلسکوپ فضایی جیمز وب
تصویر سمت چپ: سیارهی یوری
در24 فروردین/12 آوریل سال ظ¬1961/1340 فضانورد روسظ¬ «یوری الکسیویچ گاگارین» موفق شد تا نخستین انسانی باشد که سیارهی زمین را از فضا میبیند. او آنچه را که از مدار زمین میدید این چنین گزارش کرد: «آسمان بسیار تاریک است. زمین آبی است. همهچیز بسیار شفاف دیده میشود». این تصویر نمایی باشکوه از سیارهمان در شبهنگام را نشان میدهد که در ارتفاع 384 کیلومتری و در روز 9 فروردین/ 28 مارچ گرفته شده است. نور شهر مسکو را میتوانید در نزدیکی مرکز تصویر ببینید. همچنین یکی از آرایههای پنل خورشیدی ایستگاه فضایی نیز در سمت چپ تصویر قابل رویت است.شفق قطبی و نور تابناک خورشید در امتداد افق منحنی زمین آرمیدهاند. ستارههای بالای افق به همراه خوشهی ستارهای فشردهیپروین در تلالو شفق قطبی فرو رفتهاند.
تصویر سمت چپ: یک غبار شیطانی بر روی مریخ
دوربین HiRISE این عکس را هنگامی که مدارگرد در حال عبور از فراز منطقه Amozonis Planitia در شمال مریخ بود ثبت کرد. در منطقه عکس برداری شده، آثار و نشانههای بسیاری از طوفانها و گردبادهای گذشته نیز به صورت رگهها و نوارهایی بر سطح منطقه رویت پذیر بود.
این گردباد (به چنین گردبادهایی در سیاره سرخ اصطلاحا غبار شیطانی یا Dust Devils گفته میشود.) که به صورت یک کمان در تصویر مشخص است به وسیله بادهای غربی در مریخ به وجود آمده است. طول این گردباد در حدود 27 متر است.
هنگام تهیه این عکس مریخ در اوج مداری خود نسبت به خورشید قرار داشته است. هرچند که عقیده بر این است که در قدرت این نوع گرد بادها انرژی دریافتی از خورشید موثر است اما این گردبادها حتی در این موقع از سال مریخی (با توجه به تابش ضعبفتر خورشید) میتوانند ذرات خاک مریخ را جابه جا کرده و حتی باعث فرسایش سیاره شوند.
غبارهای شیطانی در سیاره زمین نیز وجود دارند. عامل به وجود آورندهء این گردبادها جریانهای هوایی هستند. بر خلاف توفانها و تندبادها، غبارهای شیطانی در یک روز آفتابی زمانی که هوای نزدیک به سطح توسط خورسید گرم میشوند شکل میگیرند. این توده هوای گرم شده در اثر تماس با تودههایی با دمای کمتر در بالای خود شروع به چرخش میکنند و باعث جابه جایی ذرات خاک و شن میشوند.
فرآوری: م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
منبع: پایگاه مجله نجوم
جهان فردا
بهرام انجم روز
◊ مقدمه
شتابزده، عجول، بیمحابا، با حداکثر سرعت و بدون لحظهای درنگ به جلو میراند. اما به کجا؟
قبل از حرکت و قبل از سرعت گرفتن ماشین، برای توقف و یا کاهش سرعت آن تمهیدی اندیشیده نشده است. امروز بشر معاصر با دو سؤال اساسی روبهروست؛ دو پرسشی که غایت و نهایت او را مشخص میکند: اولاً این غول آهنی در نهایت به کجا میرود؟ ثانیاً چگونه میتوان بر سر آن افسار زد؟ نمیدانم، شاید دیگر نتوان غول را به شیشه بازگرداند! نویسندگان و هنرمندان بسیاری به مقوله ماشینیسم و ابعاد مختلف آن پرداختهاند و نوشتارهای تحقیقی و نیز رمانها و داستانهای مختلفی با این مضمون و بنمایه به رشته تحریر درآمده است.
«نمیتوان کمال بشری را با کمال فنی جمع کرد. اگر یکی از این دو را میخواهیم، باید دیگری را فدا کنیم.» این عبارت، سرلوحۀ کتاب «عبور از خط» نوشتۀ ارنست یونگر است. سالها پیش دکتر علیشریعتی، خطر اسارت ماشین در چنگال ماشینیسم را تحت عنوان «ماشین در اسارت ماشینیسم» مطرح نمود و مدتها پیش از او نیز کسانی چون آلدوس هاکسلی و جورج اورول تصویر آیندۀ دنیای شگفتانگیزی را که بنیان نهادهایم چونان آئینهای مقابل دیدگانمان قرار دادند.
آنچه ما را به تأمل بیشتر در کتاب هاکسلی ترغیب میکند چیزی نیست مگر تحقق یافتن بسیاری از پیشبینیهایی که در این کتاب دربارۀ آیندۀ جهان مطرح شده است.
◊ دربارۀ عنوان کتاب Brave New World
کتاب «دنیای شگفتانگیز نو» یکی از شاهکارهای هاکسلی است که اولبار در سال 1932 در لندن منتشر میشود. عنوان کتاب از یکی از نمایشنامههای شکسپیر به نام توفان «The tempest» گرفته شده است. یکی از شخصیتهای نمایشنامه که با پدرش تمام عمر خود را در تنهایی در جزیرهای بهسر برده است هنگامی که با عدهای کشتی شکسته روبهرو میشود و از مصاحبت آنها برخوردار میگردد با معصومیت این سخنان را ابراز میدارد:
«آه، چه شگفتانگیز!
چه موجودات خوبی در اینجا میزیند!
بشر چه زیباست! آه، دنیای شگفتانگیز نویی
که چنین انسانهایی در آن زندگی میکنند!»
در این رمان، مسئله به اسارت درآمدن انسان در عصر تکنولوژی و پیشرفت مطرح میشود. اتوماتیسم با استفاده از دستاوردهای بیولوژیکی به حیات صورت مکانیکی بخشیده و انسانها را بهصورت ماشینهایی درآورده است که خلاقیت و ابتکار از آنها گرفته شده ولی هیچ صدای اعتراضی از سوی انسانها برنمیخیزد.
سید مرتضی آوینی این کتاب را مظهر نگرانی بشری برمیشمرد که خود را مقهور تکنولوژی یافته است. سحر تکنولوژی در اختیار غریزۀ سیرابیناپذیر قدرت.
معنای متداول واژۀ Brave ، «شجاع» است ولی در ادبیات انگلیسی بهمفهوم «زیبا، قشنگ و پرزرق و برق» به کار رفته است. سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا واقعاً دنیای تخیلی هاکسلی زیباست؟
عنوان کتاب مفهومی پارادوکسیکال را در بطن خود دارد. نویسنده بهطور طعنهآمیزی (Ironical) با وجود نظر بدبینانهای که در مورد جهان تخیلی خود دارد، آن را «زیبا» میخواند.
◊ دنیای شگفتانگیز نو چگونه دنیایی است؟
دنیایی که در این کتاب ترسیم میشود در سال ششصد فورد به تحقق میپیوندد. یعنی شش قرن بعد از زمان ما؛ که حکومتی جهانی برقرار میشود و این حکومت برای خلاصی از اعتراضات و مخالفتهای مردم، آنان را طوری پرورش میدهد که در هر موقعیتی که قرار میگیرند، خشنود هستند و هیچگاه اندیشه مخالفت به اذهانشان خطور نمیکند. در دنیای جدید دیگر انسانها از مادر زاییده نمیشوند بلکه آنها از لولههای آزمایشگاهی تخلیه میشوند و رکن خانواده بهعنوان اساسیترین رکن اجتماع منهدم میگردد. آزادیهای جنسی و حتی همجنسبازی و بهدنبال آن تبلیغ و ترویج هیجانات برای تحریک و ارضای غرایز جنسی صورتی قانونی به خود میگیرد.
نوزادانی که در مرکزی بهنام مرکز باروری و پرورش نطفه (Hatching and Conditioning center)
تولید میشوند به پنج دسته تقسیم شدهاند که هر کدام طبقۀ اجتماعی خاصی دارند. مافوق آلفاها برترین و بتاها پستترین انسانها هستند. بعد از تخلیۀ بچهها از بطریها، ذهن آنها را با تلقین از آموزههای خود انباشته میسازند و افراد هر طبقهای را تحت تعلیماتی که مخصوص همان طبقه است قرار میدهند. برای کنترل و هدایت افراد در مسیر مورد نظر، از هرج و مرج جنسی و نوعی مواد تخدیرکننده بهنام «سوما» و نیز سینما و تلویزیون استفاده میشود.
هاکسلی در مقدمه میگوید: «علم و صنعت باید بهگونهای بهکار گرفته شود که در خدمت بشریت قرار گیرد... و نه بهگونهای که بشریت به خدمت آن درآید.»
و در پایان مقالۀ خود خاطرنشان میسازد که اگر بشر نتواند از علم بهعنوان وسیلۀ ایجاد جامعهای متشکل از انسانهای آزاد استفاده نماید و برعکس، خودش وسیلهای برای علم موجود به حساب آید، آنگاه با دو شق مواجه خواهد شد: یا حکومتهای استبدادی که مجهز به ابزاری چون بمب اتم هستند تمدن بشری را بهنابودی خواهند کشید و یا حکومتی فراملی استبدادی ایجاد خواهد شد که این حکومت نیز یا از دل هرج و مرج ناشی از رشد سریع صنعت سربرمیآورد و یا بهطور اخص با انقلاب اتمی ظاهر میشود و بهخاطر تأمین ثبات و حفظ قدرت خویش جامعه را بهسوی جامعۀ استبدادی «اتوپیا» خواهد کشاند.
◊ هنری فورد کیست؟
آلدوس هاکسلی دوران زندگی بشری را به دو دورۀ قبل و بعد از فورد تقسیم میکند. عصر قبل از فورد دوران جاهلیت است و ظهور فورد به منزلۀ آغاز جهان متمدن بهشمار میآید. او رمان خود را در دنیایی ترسیم میکند که در سال 638 ب ـ ف (بعد از فورد) وجود دارد. هنری فورد (1863 ـ 1947) متولد آمریکا و مؤسس شرکت اتومبیلسازی فورد و پیشتاز عرصۀ ماشین ارزان مدل T است. تولید انبوه اتومبیل نخستینبار در کارخانۀ او آغاز شد. نوع تولید و شیوۀ بهکارگیری نیروی انسانی در کارخانۀ فورد بهگونهای بود که الوین تافلر در کتاب خویش، «موج سوم»، هنگام نقل خاطراتی از فورد مینویسد: «بهاختصار، برای یک کار تخصصی، کل وجود یک شخص موردنیاز نبود بلکه فقط به قسمتی از بدن وی احتیاج بود. و تاکنون شواهدی اینچنین زنده دال بر اینکه تخصصی شدن افراطی تا چه حد میتواند شقاوتآمیز باشد ارایه نشده است.»
شهید آوینی در اینباره چنین مینویسد: «تخصصیشدن بیش از حد امور، خود نشانی از همان تلاش و تجزیه است، و اینکه علم فقط به فن اندازهگیری کاهش یافته است.»
به تعبیر دکتر علی شریعتی تخصص میتواند فرد را به موجودی تکبعدی تبدیل کند. بهعبارت دیگر کسی که در زمینهای خاص صاحب اطلاعات فراوانی شود ولی در زمینههایی دیگر بهطور مطلق فاقد معلومات لازم باشد به جهان از دریچۀ تنگ رشتۀ خود مینگرد و از او نمیتوان بینشی همهجانبه را انتظار داشت.
فورد سمبل تمدن ماشینی جدید محسوب میشود. سالهای 27 - 1918 شاهد ظهور اتومبیل و پادشاهی فورد است.در دنیای هاکسلی، فورد جای «خدا» را گرفته است و مدح و ستایش، مخصوص اوست. آنها به فورد قسم میخورند و با ترسیم حرفT بر شکم خود، به او توسل میجویند! عبارات و جملات زیر پیوسته بر سر زبانهاست:
«... فورد خوب میداند که...» (به جای «خدا خوب میداند که...») «فورد به همراهت...» «فورد را شکر.»
«....، آه، فورد بزرگ...»، «آه، فورد، به دادم برس...» و غیره.
◊ انبوه تنها!
زندگی ماشینی موجب میشود که از نیازهای انسان نسبت به دیگران بهطور چشمگیری کاسته شود و بیشتر نیازمندیهای او توسط ماشین و نهادهای گوناگون برطرف گردد. این بینیازی از دیگران سبب تشدید فقر عاطفی میشود. زیرا نیاز از عوامل ارتباط و پیوند با همنوعان است. یکنواخت کردن فرهنگها، جهانی کسل به وجود خواهد آورد. در جامعهای که هر کجای آن که بروید یک رنگ است و همه یکجور لباس بپوشند و غذا بخورند و کمتر مسافری انگیزه سفر داشته باشد دیگر چیزی دیدنی وجود ندارد و همه چیز همشکل و یکسان خواهد بود.
دنیایی را که هاکسلی برای آیندۀ بشریت پیشبینی میکند. سعی بر یکسانسازی انبوه دارد. عدم همرنگی در دنیای هاکسلی، رسوایی در جمع را بهدنبال میآورد. حکومتی واحد همواره تلاش دارد تا افرادی یکدست، یکشکل و بدون تنوع پرورش دهد. سلیقه شخصی، تفکر و اراده مستقل و خلاقیت فردی، معنایی ندارد. روند یکسانسازی بهعنوان اصلی کلی برای به انقیاد درآوردن بشر و سلطه بر او، جاری است.
شهید آوینی دنیای متهور نو را صورت انتزاعی همین جامعهای میداند که اکنون در مغربزمین تحقق یافته است.
هاکسلی در بازدید مجدد از دنیای تخیلیاش میگوید: ارادههایی که تلاش دارند بشر را به یک شکل متعارف درآورند، به طبیعت بیولوژیک انسان بیحرمتی میکنند. او معتقد است که سازمان داشتن، با وجود اینکه گریزناپذیر است. میتواند مخرب نیز باشد. او سازماندهی بیشازحد را عملی میداند که روح سازندگی را کشته، امکان آزادی را از بین میبرد.
سالها پیش هفتهنامۀ تایم، صحنه پرمعنایی از فیلم «عصر جدید» را بهعنوان تصویر روی جلد به چاپ رسانده بود. این عکس، چاپلین را در نقش کارگر کارخانهای نشان میداد که در حال محکم کردن پیچهای چرخدندهای عظیم بود. او خودش نیز به حالت خمیده و در داخل آن دایرۀ فلزی قرار گرفته بود. پیام تصویر در لبخند رضایتی بود که چاپلین بر لب داشت. شهید آوینی معتقد است که سیطرۀ تکنیک آزادی را نابود کرده و انسان تا حد محوری که چرخهای تکنولوژی گرد او میچرخند تنزل کرده است. و هاکسلی در بازنگری مجدد خویش چنین میآورد: «از این راه (یکنواختی)، تولید کارگران استاندهشدهای برای مراقبت از ماشینهایی استانده شده امکان یافته بود. و استانده کردن اینگونه کارگران، پس از تولد، بهوسیلۀ مشروط سازی، خوابآموزی، و شادی القا شده با مواد شیمیایی ـ بهعنوان جانشینی برای احساس رضایتی که از آزاد بودن و سازنده بودن به انسان دست میدهد ـ تکمیل میشد.»
در دنیای هاکسلی کسانی که به هیچ روی قدرت «سازگاری» با حکومت را ندارند و یا به مراتبی از «خودآگاهی» دست یافتهاند، ابتدا به دنیای خوشی و لذت تبعید میشوند و با مادۀ مخدری به نام «سوما» آدم میشوند و «همسان و همرنگ جامعه» میگردند؛ و اگر با وجود آن و یا بهعلت سرباز زدن از مصرف آن دچار «بیماری اندیشه» و مبتلا به «جنون خودآگاهی» شوند، به جزایر آدمخواران ارسال میشوند یا طریق خودکشی را فراراه خود میبینند. سؤالی که در اینجا مطرح میباشد این است که بهراستی چرا این نظام پرورشی خاص، بهدنبال همسانی و ثبات است؟
آوینی به این پرسش اینگونه پاسخ میدهد: «وقتی تفاوتها از میان برداشته شود، معرفت نیز حاصل نمیآید. بنابراین شعار اصولی دنیای متهور نو این است: «اجتماع. همسانی، ثبات». اما فردیت چیست، و آیا آزادی در وصول به فردیت است؟ الدوس هاکسلی به این سؤال پاسخ نمیدهد. او نسبت به لیبرالیسم متعهد است، اما در عین حال نمیتواند تبعات اخلاقی لیبرالیسم را تماماً بپذیرد.» هاکسلی خود معتقد است که: «انسانها. هنگامی که در یک جمع گردهم میآیند، قدرت استدلال و انتخاب اخلاقی خود را از دست میدهند.»
هاکسلی این نتیجۀ منفی تبعیت مطلق از «جمع» و تلقینپذیری و سلبارادۀ شخصی را «سم گلهای» (herd- poison) مینامد وآن را مانند الکل، مادهای قوی میداند که به انسان یک احساس بروننگری (Extraversion) میبخشد و او را از مسئولیت، هوشمندی و اخلاق میگریزاند و به یک نوع تهیمغزی حیوانی و ناسالم سوق میدهد. آوینی در اینباره میگوید: «برای رهایی از اضطراب، تمدن امروز به شهروندان خویش میآموزد که از یکسو فردیت خود را در اجتماع منحل کنند و از سوی دیگر، راههای مفرّی نیز چون سینما و تلویزیون... در اختیار آنان قرار داده است.» مسیح(ع) قول داده بود که هر جا دو یا سه نفر گردهم آیند حضور یابد.
اما هیچگونه قولی در مورد حضور در جایی که هزارها نفر یکدیگر را با سمّ گله مسموم میکنند نداد. بلکه حتی گفت: «از راهی مروید که دیگران رفتهاند. همچون کرگدن تنها سفر کنید.»
هاکسلی برخلاف عده بسیاری، عصر آینده را عصر ازدیاد جمعیت نام نهاده بود و نه عصر فضا. ولی مگر نه این است که امروزه یکی از اهداف دستیابی به سیارات دیگر را، بررسی امکان اسکاندادن بخشی از جمعیت روبهرشد بشر زمینی در آن سیارهها میدانند؟
◊ آئینۀ جادو
تکنیک حجابی است که باید خرق شود. و برای اینکه مسخر تکنیک و ریسمان نامرئی جذابیت سینما نشویم، جز این چارهای نیست. «خرق حجاب تکنیک» شالودۀ پیام شهید آوینی در کتاب «آئینۀ جادو»ست.
وسایل ارتباطجمعی حاکمیت ما را بر خود و بر اندیشه و بر احساس و ادارک و نیز بر روابط انسانی و اجتماعی ما از ما ربودهاند. سید مرتضی آوینی در مورد نقش تلویزیون در جوامع امروز مینویسد: «کودکان همراه با تلویزیون رشد میکنند و تلویزیونها نیز با پیچیدهترین شیوههای روانشناسی اجتماعی، تلاش دارند تا مردم را نسبت به استمرار وضع موجود امیدوار سازند و آنها را مطلقاً از هر اندیشهای که مفید فایدهای نیست و کاربردی ندارد، بازدارند.»
در دنیای تخیلی موردنظر، انسانها در کنار یکدیگر مینشینند و به تماشای تلویزیون میپردازند. ولی در همینحال، هر یک از دیگری دور است و تبادل فکری میان آنها از بین میرود. به تعبیری: انسانها در کنار یکدیگرند ولی با هم نیستند.
اعتیاد به تلویزیون، امروز بهعنوان یک بیماری فراگیر در جوامع بشری رسوخ کرده و سایر شئون زندگی انسانها را نیز تحتتأثیر خود قرار داده است. آیا تا بهحال اندیشیدهایم که این جعبۀ جادو در قبال آنچه که به ما ارایه میدهد، چه چیز را از ما میستاند؟ هاکسی خود چنین میگوید: «در این جهان هرگز «چیزی» را به ازاء «هیچچیز» به کسی نمیدهند. برای این پیشرفتهای شگفتآور و ستایشانگیز، میبایست قیمتی پرداخت میشد...»
اسطورهزدایی یکی دیگر از تبعات منفی رسانههاست. امروزه رسانهها با استفاده از ترفندهای مختلف و بهرهوری از عناصر پیشرفته تبلیغاتی، اذهان را چنان به خود جلب میکنند و آنان را به طور کاذب ارضا مینمایند که اساطیر ملی آنها دیگر برایشان جایگاه و منزلت رفیع پیشین را نخواهد داشت. در دنیای شگفتانگیز نو، دانشجویان دیگر کسانی چون شکسپیر را نمیشناسند.
مصرفزدگی و ترویج فرهنگ مصرفگرایی از دیگر ویژگیهای رسانهها در جوامع امروزی است. ایجاد نیاز کاذب و تبدیل کودکان به ضبطصوتهای زنده برای تبلیغ کالاها و فراوردههای صنعتی و ... از شگردهای زیرکانۀ تبلیغگران بزرگ است که نتیجۀ مطلوب آنان را هم بهدنبال داشته است.
هاکسلی در مقالهای با عنوان «هنرهای فروش» مینویسد: «در اروپا، مشمولین نظاموظیفه را به شوخی «علوفۀ تفنگ» مینامیدند. اکنون برادران و خواهران آنان علوفۀ رادیو و تلویزیون شدهاند. در دوران کودکی من به ما میآموختند که اشعار کودکستانی و، در خانوادههای مذهبی، سرودهای مذهبی بخوانیم. امروز، بچههای کوچک دایماً آوازهای تبلیغاتی را زمزمه میکنند.»
برنامههای این رسانه بهگونهای است که غالباً در ساعات آخر شب استفاده میشود. یعنی درست زمانی که شخص از فرط خستگی کار روزانه، در حال استراحت و تجدید قواست و حوصلۀ فکر کردن و تمرکز حواس روی امور جدّی را ندارد. و این همان چیزی است که متخصصان آگهیهای تبلیغاتی میخواهند: تلقینی غیرمستقیم و ایجاد نیاز کاذب و پرتوافکنی غیرخودآگاهانه. آنها با دگرگون ساختن نیروهای نهفته. او را اغوا میکنند، و او بدون مقاومت، تسلیم میشود. در حقیقت برایش انتخاب میکنند. و راز موفقیتشان نیز در این است که شخص گمان میکند که خودش انتخاب کرده است و ظاهر امر نیز همین را گواهی میدهد.
◊ اتوپیسم
اتوپیا چیست؟ اتوپیا را در عربی مدینۀ فاضله و در فارسی «آرمانشهر»، «نیکشهر» و «ناکجاآباد» (تعبیر شیخ شهابالدین سهروردی) گفتهاند. لفظ اتوپیا از کتابی که تامس مور در سال 1561 به چاپ رسانده، گرفته شده است. اتوپیا واژهای یونانی است که توماس مور آن را از ریشه Ou- topos ساخته است و به معنای «هیچستان» یا «لامکان» است. اما مدتها پیش از مور، افلاطون به طرح مدینۀ فاضله خویش پرداخته بود. (Kallipolis) تا آنجا که در حافظۀ تاریخ بهیاد مانده است، هیچگاه، انسان از اندیشه و رؤیای بهزیستی فارغ نبوده، و همیشه، نگاه او برای یافتن آیندهای بهتر و سامانیافتهتر، دوردستها را نظاره کرده است. رؤیای مزبور، در زندگانی انسان، به گونههای مختلفی تبلور یافته است؛ و بارزترین نمونه از آن را در اندیشۀ «مدینۀ فاضله» مییابیم. آرمانشهر زمینی که در آن از نابسامانی و دغدغههای جوامع موجود، اثر و نشانی نباشد. بهشت موعود زمینی، علاوه بر بهشت آسمانی، رؤیای همیشگی انسان بوده است؛ و گمان نمیرود که تا پایان تاریخ نیز، تغییری بر آن رود.
اتوپیای مور یک مدینۀ آرمانی است؛ آنسان که خود او میخواهد. اما در این کتاب، اتوپیا به معنای همان دنیای شگفتانگیز نو بهکار رفته است. درواقع اتوپیای این دنیای تخیلی، آرمانشهر حقیقی نیست؛ بلکه تصاویری منفی یا متضاد از مدینۀ آرمانی نویسندۀ آن را عرضه داشته است. اتوپیای دنیای متهور نو سرابی بیش نیست و درحقیقت یک ضد اتوپیاست. آسودگی و لذایذ آن اصالت ندارد. انسانهای این اتوپیا راحتاند، ولی زندگی راحتشان. مرداب روح آنها شده است.
شهید آوینی در این زمینه مینویسد: «همۀ اشتباه در اینجاست که غرب، بهشت زمینی را بدل از بهشت آسمانی گرفته است و در خیال اتوپیایی است که در آن بیماری، مرگ و پیری علاج شده و انسان میتواند فارغ از گذشت زمان و قهر زمانه. مرکوب مرادش را همانسان که نفسامارهاش میخواهد، جاودانه به جولان دربیاورد، این سوی و آن سوی بتازد و از همۀ لذایذ ممکن متمتع شود.»
یکی از شخصیتهای رمان در جایی از کتاب میگوید: «هر چیز بهایی دارد؛ و سعادت و رفاه چیزی است که بهای آن را با قربانی کردن حقیقت و زیبایی باید پرداخت.»
سید مرتضی آوینی در همین زمینه میگوید که اتوپیا قابل تحقق بر روی زمین نیست: «اوتوپیا، توهم زمینی بهشت گمشدۀ آدمیزادگان است. و بهشت، اگر بخواهند که در زمین متحقق شود، سرابی بیش نیست. هر ایدئولوژی سیاسی، خواهناخواه تصوری از یک بهشت زمینی دارد که غایات خویش را در آن متحقق میبیند. هاکسلی در «دنیای متهور نو» تصویری از بهشت موعود خویش به دست نمیدهد اما اتوپیای علمی یا صورت مثالی مدینهای را که در سایۀ علوم و تکنولوژی بنا میشود، جهنمی بسیار وحشتناک و پررنج میبیند... و حق با اوست.»
دنیای پیشرفتۀ امروز بشریت را به بهشت شدّاد دعوت میکند. تکنولوژی بهزعم خویش قصد سیراب نمودن بشر تشنۀ معاصر را دارد؛ اما دریغ که بهجای فرونشاندن عطش او، بر اضطراب، نگرانی و افسردگی و تنهایی انسان میافزاید. بشریت امروز در اسارت سراب اتوپیسم قرار گرفته است.
شاید بزرگترین خلف سقراط (افلاطون) آن زمان که در طرح «مدینه فاضله» خود با شتاب زمان صرف مینمود و بدینوسیله برگ افتخار را در میدان رقابت اندیشهها میربود، تصور هم نمیکرد که عصری در مغرب زمین چهره کند که وجوه آسمانی، اینچنین از مدینههای آرمانی رخت بربندد، و بشریت در اسارت سراب اتوپیسم قرار گیرد.
بهشت در عالم زمان و مکان قابل تحقق نیست و نمونهای زمینی ندارد. وعدۀ ابلیس را در بهشت مثالی به پدرمان به یاد آوریم: ... ای آدم! آیا میخواهی درخت جاودانگی و سلطنت بیانقراض را نشانت دهم؟»
◊ چه باید کرد؟
متفکرانی که توجهشان به اتوماتیسم معطوف بوده است، همواره این سؤال را نیز مطرح کردهاند و به جستوجوی راهحلهای آن نیز پرداختهاند.
هفده سال پس از انتشار این رمان، یعنی در سال 1959، هاکسلی از دنیای تخیلی خویش بازدید مجددی بهعمل میآورد و گزارش آن را در کتابی بهنام «بازدیدی دوباره از دنیای زیبای نو» (Brave new world revisited) منشر میسازد.
کتاب در دوازده فصل به مسائلی همچون ازدیاد جمعیت، اخلاق، تبلیغ در جوامع دموکرات و جوامع دیکتاتوری، شستوشوی مغزی و ترغیب ناخودآگاه و ... میپرازد و در فصل آخر این سؤال اساسی را مطرح میکند که «چه میتوان کرد؟»
انسان ظاهراً «متمدن» امروزی خود نیک میداند که در عرصۀ تسلط بر خود و امیال و کششهای ناموزون خویش کمتر توفیق یافته است. ولی این شکست بزرگ و اساسی را انکار میکند و چنان وانمود میکند که گویی هیچ فاجعهای بهوجود نیامده است. همانطور که ویل دورانت در «لذات فلسفه» اشاره میکند، انسان بر ماده بیشتر تسلط یافته است تا بر نفس خود. کتاب هاکسلی تا حدودی یأسانگیز است، و در مقابل انسان ماتمزده، راه حل ارزشمندی قرار نمیدهد. بهمنظور جبران این نقیصه، که خودش هم به آن اقرار دارد، پانزده سال بعد مقالهای را بهعنوان مقدمه به کتاب میافزاید، و در آن مقدمه، انقلابی بنیادین را در درون انسانها توصیه میکند.
سید مرتضی آوینی در اینباره مینویسد: «سازندگی روحی و معنوی انسان، محتاج بصیرت و معرفت است. و انقلاب درونی که متکی بر علم و معرفت نباشد، پشتوانۀ قابل اعتمادی ندارد.»
ارسطو فضیلت را «حد وسط طلایی» میان افراط و تفریط مینامد.
هاکسلی آنجا که از سازماندهی بیش از اندازه سخن میگوید تنها مسیر سالم و مطمئن را راهی در میانه ذکر میکند: راه بین دو حد افراطی آزادی عمل اقتصادی در یک انتها و کنترل تام در انتهای دیگر. هاکسلی آموزش را برای آزادی لازم میداند: «افراد را باید به اندازۀ کافی در تجزیه و تحلیل تبلیغ آموزش داد، تا بتوان آنان را از اعتقاد بیچون و چرا به مهملات محض رهایی بخشید. ولی نه چنان زیاد که موجب شود افراد تمام گفتههای ریشسفیدان خوشنیت سنت نگاهدار را ـ که همیشه هم عقلانی نیست ـ یک جا رد کنند. و شاید هرگز نتوان صرفاً از راه تجزیه و تحلیل، میانگین عاقلانهای بین زودباوری تام و شکاکیت کامل یافت و آن را نگاه داشت.»
هاکسی دربارۀ مادرشهر (metropolis) میگوید: «ازدیاد جمعیت و ابر سازمانی، مادرشهر جدیدی پدید آوردهاند که در آن یک زندگی کاملاً انسانی با وابستگیهای شخصی چندگانه تقریباً امکانناپذیر شده است.» آیا مادرشهری را که هاکسلی مطرح میکند همان دهکدۀ جهانی مارشال مک لوهان نیست؟! آوینی در این زمینه معتقد است: «تعبیراتی چون «امپراطوری ارتباطات» و یا «دهکده جهانی»، اگرچه ممکن است مبالغهآمیز به نظر آیند، اما اشاره به حقیقتی دارند که غفلت از آن میتواند از مبالغهای که در این تعابیر وجود دارد بسیار خطرناکتر باشد.
من هم میپذیرم که تعبیر «دهکده جهانی» در عین آنکه اشاره به جهانی بودن ارتباطات دارد، مخاطبان خویش را نیز دچار این یأس میسازد که هیچچیز از چشم کدخدا پنهان نمیماند. حال آنکه «کدخدا» آن قدرها هم که وانمود میکند هوشیار و مسلط بر اوضاع نیست. و اصولاً «کدخدا» یا آن ابوالهولی که بر این دهکده جهانی حکم میراند، پیش از آنکه قدرتمند باشد هراسناک است و پیش از آنکه قدرتنمایی کند، درباره قدرت خویش سخنپراکنی میکند و مردمان را میترساند.»
هاکسلی اینگونه ادامه میدهد: «... اگر میخواهید از فرسایش معنوی افراد و تمامی جوامع جلوگیری کنید، «مادرشهر» را به کنار بگذارید و زندگی جمعی کوچک روستایی را از نو بسازید؛ و یا به جای این بازسازی، «مادرشهر» را، از راه ایجاد سازمان شهریی معادل جامعههای کوچک روستایی، در دل شبکۀ خشن و مکانیک سازمان «مادرشهر»، که در آن افراد بتوانند، به صورت اشخاصی کامل ـ و نه صرفاً به صورت تودهای از تخصصهای ویژه ـ با یکدیگر آمیزش و همکاری کنند، به شکلی انسانی درآورید.»
سید مرتضی آوینی آنجا که به نیازهای کاذب بشر امروز میپردازد. آن را مربوط به عادات و ملکاتی میداند که خود، برخلاف ذات خویش، برای خود ساخته است. سپس اینگونه ادامه میدهد: «وظیفه ما آزاد ساختن مرغ باغ ملکوت فطرت آدمی از قفس عادات و تعلقات است نه گردن نهادن به حاجات کاذب او. با گردن نهادن به این حاجات، دیگر هرگز طایر قدس وجود آدمی راهی به سوی آسمان رهایی نخواهد یافت.»
«دودو» پرندهای است که قادر به پرواز نیست و هاکسلی در انتهای بازدید خود، از دودو بهعنوان نمادی از بشر معاصر یاد میکند. آنچه را حافظ در خاور زمین با تعبیر تخته بند تن شدن در سراچۀ ترکیب و محرومیت از طواف در عالم قدس به نظم درآورده بود، توسط هاکسلی در باختر زمین به شکل زیر منثور میشود:
«هر پرندهای که بیاموزد بدون استفاده از بالهایش. زندگی خوبی از زمین برای خود دستوپا کند، بهزودی از نعمت پرواز چشم خواهد پوشید و برای همیشه در زمین باقی خواهد ماند.»
◊ منابع
1ـ هاکسی آلدوس؛ دنیای شگفتانگیز نو؛ ترجمۀ صباغی و کاویار؛ کارگاه هنر؛ 1366.
2ـ هاکسی آلدوس؛ بازدیدی دوباره از دنیای زیبای نو؛ ترجمۀ ابوالقاسم جزایری؛ نشر سپهر؛ 1356.
3ـ آوینی، سید مرتضی؛ فردایی دیگر (مجموعه مقاله)؛ انتشارات برگ؛ چاپ دوم: 1374.
4ـ آوینی، سید مرتضی؛ آینه جادو (مقالات سینمایی)؛ بنیاد فاطمهالزهرا؛ چاپ اول: 1375.
http://www.iricap.com/magentry.asp?id=136
میل انسان به دیدن زیبایی ها تنها یک نیاز درونی است. اما چرا انسان دنیای مدرن، تنها در نمایشگاه ها و سالن های پخش فیلم و موسیقی بدنبال پاسخ به این نیاز می گردد؟ بسیاری از ما بدلیل ارزشی که برای یافتن زیبایی قائل هستیم بدون کوچک ترین احساس خستگی ساعت ها وقت خود را صرف تماشای اینگونه برنامه ها می کنیم.
شاید در لابه لای شلوغی و هیاهوی دنیای شهرنشینی شگفتی های طبیعت را به دست فراموشی سپرده ایم اما مگر می شود زیبایی را دوست داشت و از کنار این همه زیبایی های طبیعت به سادگی گذشت؟ شاید خیلی از افرادی که در شهرها ساکن هستند باخود فکر می کنند که با طبیعت دست نخورده فاصله زیادی دارند و باید برای دیدن آن کیلومترها دور از دیار خود به سر ببرند.
اما اگر کمی فکر کنیم به یاد می آوریم که هر کجای این کره خاکی که زندگی کنیم با هیجان انگیزترین جلوه طبیعت هیچ فاصله ای نداریم. تنها کافی است اندکی دید خود را به سمت بالا متمایل کنیم. تماشای آسمان، این تابلوی هزار و یک رنگ، نیاز به صرف هزینه و خرید بلیط ندارد. بازدید از آن برای همه آزاد است؛ برای تماشای این زیبایی وصف ناشدنی تنها کافی است کمی سر به هوا شوید!
روز جهانی نجوم فرصتی را فراهم کرد تا سربه هوایان زیادی از نقاط مختلف کشور در تاریخ 8 اردیبهشت ماه سال جاری دور هم گرد آیند تا با این زیبایی طبیعت بیشتر آشنا شوند.
در ادامه نگاهی کوتاه بر روز جهانی نجوم در سال 91 بر بام تهران خواهیم داشت.
نگاهی کوتاه بر لایه های تاریخ
روز جهانی نجوم فرصتی استثنایی و مناسب برای ایجاد ارتباط میان مردم و زیبای های آسمان شب است. این روز بنا بر تعریف اتحادیه جهانی نجوم روزی در فصل بهار است که گروه های نجومی، رصدخانه های آموزشی، آسمان نماها و همه علاقه مندان به علم نجوم در کنار هم قرار می گیرند تا به مردم نشان دهند دنیای نجوم تا چه حد هیجان انگیز، سرگرم کننده و زیبا است. برخی از مردم تصور می کنند «علم» چیز پیچیده ای بوده و متعلق به دانشمندان است به همین خاطر از ارتباط آن با زندگی روزمره و زیبائی های آن در محیط اطرافشان اطلاعی ندارند. در روز نجوم می توان تا حدی فاصله میان محققان، دانشمندان و مردم را کمتر کرد.
هدف از روز نجوم علاقمند کردن مردم برای توجه به جهان بالای سر خود است. در برخی از کشورها، یک یا چند روز درهای آزمایشگاه ها و رصدخانه ها به روی مردم عادی باز است تا همه مردم بتوانند با فعالیت های علمی از نزدیک آشنا شوند، اما بیشتر رصدخانه ها برای دور بودن از آلودگی نوری و آلودگی هوا، در خارج از شهر و در ارتفاعات بالا قرار دارند، در این صورت حتی اگر در برخی از روزها، رصدخانه ها پذیرای مردم عادی باشند، مراجعه مردم به رصدخانه ها مشکل است.
روز جهانی نجوم فرصتی استثنایی و مناسب برای ایجاد ارتباط میان مردم و زیبای های آسمان شب است. این روز بنا بر تعریف اتحادیه جهانی نجوم روزی در فصل بهار است که گروه های نجومی، رصدخانه های آموزشی، آسمان نماها و همه علاقه مندان به علم نجوم در کنار هم قرار می گیرند تا به مردم نشان دهند دنیای نجوم تا چه حد هیجان انگیز، سرگرم کننده و زیبا است
سرانجام دانشمندان به این نتیجه رسیدند بجای اینکه مردم را به خارج از شهرها و مناطق دوردست بکشانند، بهتر است در روز مشخصی از سال، تلسکوپ ها را به داخل شهرها و به میان مردم بیاورند.
یک روز کامل در کنار آسمان
شاید بتوان به جرأت گفت که روز جهانی نجوم، از نادرترین روزهایی است که پیر و جوان، کودک و نوجوان، با هر جایگاه و آگاهی علمی در کنار هم به تماشای آسمان این پهنه بی کران می نشینند. در چنین روزی است که منجمان حرفه ای و آماتور، زیباییهای علم نجوم را با بیان ساده و جذاب به مردم ارائه می کنند.
امسال نیز ماهنامه نجوم و مجموعه تفریحی-ورزشی تله کابین توچال، برای گرامیداشت هفته و روز نجوم، با هدف آشنا کردن مردم با زیبایی های علم نجوم و معرفی زمینه های متفاوت فعالیت های گروه ها و مراکز نجومی، برنامه ای یک روزه را در تاریخ 8 اردیبهشت ماه، در محل بام تهران برگزار کرد.
از جمله برنامه های به اجرا در آمده در این روز بر بام تهران می توان به موارد زیر اشاره داشت:
غرفههای آشنایی با موضوعات متفاوت نجومی؛ شامل منظومه شمسی، ماه، کیهانشناسی، ساعت آفتابی، صورتهای فلکی و نقشه آسمان، گذر سیاره ناهید، تاریخ علم، تقویم و رویت هلال؛
غرفههای انجمن نجوم ایران و شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران؛
آشنایی با کاربردهای فناوری نانو در علم هوافضا؛
پرسش و پاسخ نجومی؛
غرفه کودکان؛
ارائه محصولات و خدمات نجومی؛
پخش فیلم و اسلایدهای آموزشی؛ و
تیم رصد اجرام آسمان با ابزارهای رصدی مستقر در بام تهران.
از سویی اساتید و کارشناسان علم نجوم، کیهان شناسی، رصد و عکاسی، با حضور در بام تهران سخنرانی هایی با موضوعاتی چون «خورشید ولکه های خورشیدی»، «گذر سیاره زهره از مقابل خورشید»، «سفرهای فضایی»، «آلودگی نوری» و «عکاسی نجومی و جذابیت های آن» ارائه کردند.
فراموش نکنید که هدف از روز نجوم علاقه مند کردن مردم برای توجه به جهان بالای سر خود است. جهانی شگفت انگیز که همیشه انسان را مجذوب خود کرده است و در طول تاریخ بارها با رشد و جهش هایی که داشته است، زندگی ما انسانها را به سطحی دیگر از نظر شناخت منتقل کرده است. سعی کنید در این روز هیچ فرصتی را برای رسیدن به هدف فوق از دست ندهید.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
مجله تایم در مقاله ای ،نتایج حاصل از یک پژوهش در دانشگاه بیل را منتشر کرده و می نویسد که از میان ۱۹۵۳ دانشجوی این دانشگاه که مورد مصاحبه قرار گرفته اند فقط سه درصد آنها اهداف خود را روی کاغد آورده اند.ده درصد دیگر فقط یک طرح مبهم از اهداف خود را روی کاغد آورده اند. ده درصد دیگر فقط یک طرح مبهم از اهداف خود داشته اند. و هشتاد وهفت درصد بقیه اصولا هدف خاصی را در زندگی دنبال نمی کردند.
بیست سال بعد،بار دیگر پژوهشگران به سراغ این افراد رفتند. البته دسترسی به بسیاری از آزمایش شده گان پس از بیست سال امکان پذیر نبود. اما نتیجه جالب توجهی که به دست آمده حاکی از آن بود که افرادی که در آزمایش اول در اقلیت سه در صدی قرار گرفته اند یعنی آنهایی که اهداف خود را روی کاغذ می آورند،دست کم در زمینه مسائل مالی نسبت به ۹۷ در صد بقیه به موفقیت های چشمگیری دست یافتند.
نتیجه: همانگونه که حکیم ارد بزرگ می گوید "برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است" . خوشبختی یعنی رسیدن به اهداف مهم زندگی.جالب است بدانید که ۹۷ در از انسان های روی زمین دارای هدف نیستند.اگر می خواهید جزء آن سه درصدی باشید که از زندگی خود رضایت کامل دارند و احساس خوشبختی و آرامش می کنند باید آرزو و رویاهای خود را به صورت اهداف مشخص و تعریف شده در آورید و با برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به آنها به زودی اقدام کنید. بدون هدف در زندگی فعالیت کردن ،مانند داشتن امید به پیروزی در مسابقه فوتبالی است که در آن دروازه ای وجود ندارد.
حکیم ارد بزرگ در کتاب سرخ ، فرگرد سرآمدان می گوید :
« ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود

با این وجود چند روزی است عده ایی با برچسب های واهی سعی در مخدوش کردن این نماد ایرانی را دارند نمادی که در دل مردم کشورمان و بخصوص خراسانی ها جا دارد و عجیب آنکه مخالفتشان را تا جایی پیش برده اند که تیم محبوب و مردمی ابومسلم را تهدید به حذف از جریان مسابقات فوتبال نموده اند تیمی که بیش از چهل سال از قدمت آن می گذرد .
در مورد ابومسلم خراسانی باید گفت او یک ایرانی میهن پرست بود چنانچه می خوانیم : ابو جعفر منصور دومین خلیفه عباسی آنگاه که دید محبوبیت ابومسلم بمراتب از او که خلیفه است در بین تبار ایرانیان بیشتر است تصمیم به قتل او گرفت برای اینکار به حیله های بسیاری متوسل شد تا ابومسلم را برای اجرای نقشه شوم خویش به دستگاه خلافت بکشد .
روزی که منصور پلید همچون خفاشی خونخوار قهرمان ایرانیان ، ابومسلم خراسانی را با سربازان سیاه دل خویش دور از دسترس ایرانیان و بخصوص خراسانیان به قتل رساند نبض ایران ایستاده بود .
آنگاه که پیکر شهید سرخ ایران را از دستگاه خلیفه به بیرون کشیدند منصور دید بر روی زمین گردنبندی از پوست آهو افتاده آن را باز کرد و در آن بر پوسته یی نازک به زبان پهلوی خطوطی دید دانشمندان دربار منصور متن را ترجمه کردند :
« سرباز ایران ابومسلم خراسانی »
ایرانیان از همان روز تصمیم به نابودی دودمان جور و ستم عباسیان را گرفتند کسانی همچون سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین پرچم انتقام خون ابومسلم را بر دست داشتند و در نهایت به تدبیر مرد جاودانه ایران خواجه نصیرالدین توسی سلسله عباسیان با خواری و خفت تمام به پایان رسید
و در جایی دیگر می خوانیم :
آسمان روستای «ماخان» شهر مرو ، شهاب باران بود مردم حیرت زده به آسمان می نگریستند در سیاهی شب شعله های آتشین آسمان را پاره پاره می ساختند . ریش سفیدان در دفتر روزگار سپری شده خویش چنین حالتی را به یاد نداشتند به گیو پیر ( خان و ریش سفید روستا ) خبر دادند فرزندی بدنیا آمده بی مانند .
گیو به آن خانه در آمد و بازوی کودک را دید که سه نگار مادری داشت یکی به شکل ستاره و دیگر دو حلال ماه .
رویش را به آسمان نموده و خداوند را سپاس گفت که چنین کودکی در آن شب زیبا در آن روستا پا به جهان نهاده است گیو پیر با چشمان پر اشک به پدر کودک گفت این شکوفه زیبا دستگاه جور تازیان را به دو نیم نموده و با لشکری سیاه همچون شب قیرگون امشب آسمان تیره ایران را همانند این شهاب سنگها روشن خواهد نمود .
نام آن کودک ابومسلم خراسانی بود .
ابومسلم خراسانی دودمان ستمگر بنی امیه را از اریکه قدرت به زیر کشید . عظمت کار ابومسلم خراسانی را وقتی بهتر خواهیم فهمید که بدانیم هم او دستور داد صد هزار تن و بقولی دیگر ششصد هزار تن از تازیان بنی امیه گردن زده شوند . و بدینوسیله انتقام ملت ایران را از دستگاه ظلم آنان گرفت .
زندگینامه ابومسلم خراسانی :
چنانکه در تاریخ نهضت های ملی ایرانیان دیده ایم ملت ایران برای رهایی از قید اسارت تازیان از راههای مختلف استفاده کرد که یکی از آنها طریق جنگ و عصیان و دیگری ادبیات بود. ابو مسلم از جمله کسانی است که در عین توجه به ملیت، درحالیکه قیام او برای تحکیم مبانی ملیت و استقلال ایران مفید و موثر بود از طریق مذهب استفاده برد و با تقویت یکی از مذاهب اسلامی یعنی تشیع بر ضد خلفای اموی که از مخالفین جدی شیعه بوده اند، قیام کرد و آنان را از میان برد تا سرانجام مخالفین جدی ایران و ایرانیان و طرفداران سیادت نژادی عرب یعنی بنی امیه را برانداخت و حکومت را بدست ایرانیان داد.
زادگاه ابو مسلم خراسانی روستای « ماخوان» مرو است. ضمناً باید دانست که درایرانی بودن ابو مسلم تردیدی نیست زیرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنکه قبول اسلام کرد به مسلم موسوم گردید.
آنگاه که نوزده ساله بود ابراهیم امام او را برای اداره خراسان برگزید از جمله سفارش های ابراهیم به ابومسلم آن بود که: « اگر بتوانی در خراسان هیچکس را که به عربی تکلم کند باقی مگذار.» و ازاین فرمان به خوبی معلوم می شود که بنی عباس پیشرفت خود را تنها در جانبداری از ایرانیان می دانسته اند و ابو مسلم نیز در عین تظاهر به تشیع خالی از تعصب ملی نبود.
در این مدت دعوت شیعه بنی عباس مخفیانه انجام می شد اما در سال 129 هجری هنگامیکه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روسای شیعه عازم مکه بود در کومش ( نام قدیم ناحیه سمنان و دامغان) نامه ای از ابراهیم دریافت کرد که فرمان ان نامه چنین بود:« از هر کجا که نامه را یافتی بازگرد و به دعوت آشکار شیعه آل عباس بپرداز.» از این رو ابومسلم به زادگاه خویش بازگشت و روسای آل عباس را نیز به زادگاه خود در مرو آورد و پس از راهنمایی به طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشکار سازند.
در این زمان ابو مسلم نامه ای به نصر بن سیار عامل بنی امیه در خراسان نوشت و او را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کرد اما نصر هجده ماه پس از قیام ابو مسلم سپاهی به سرداری یکی از اطرافیان خود به نام «یزید» برای جنگ با ابو مسلم فرستاد و این سردار در جنگ با سپاه ابو مسلم اسیر شد و سپاهیان نصر گریختند.
ابومسلم خلاف معمول نسبت به این اسیر نیکی کرد و در مداوای جراحات وی کوشید. هنگامی که یزید از نزد ابو مسلم می رفت، سردار خراسان گفت: بازگشت این مرد باعث خواهد شد که مردان پرهیزکار نزد ما آیند، زیرا دشمنان ما، ما را بت پرست و خون ریز و معترض به مال و جان مردم معرفی کرده اند و بیان مشاهدات این مرد ما را از این تهمتها بر کنار خواهد داشت. و به این ترتیب نخستین جنگ ابو مسلم با عمال بنی امیه علاوه بر فتح ظاهری منجر به پیروزی بزرگی از لحاظ معنوی برای وی گشت.
موضوع مهمی که در آن هنگام در خراسان جلب نظر می کرد اختلافات شدید میان قبایل عرب بخصوص مخالفتهای سخت میان نصر بن سیار و سردسته فرقه یماینین معروف به «کرمانی» بود. ابو مسلم چون دشمنی و سرگرمی شدید این دو فرقه را دید و همواره بدنبال فرصتی برای گرفتن انتقام از خونخواران متجاوز عرب را در سر داشت به فکر افتاد که از طرفی بر شدت دشمنی این دو دسته نسبت به یکدیگر بیفزاید و از طرفی از یک دسته بر ضد دسته دیگر استفاده کند و چون یکی را از میان برد دیگری را نیز از پای در آورد. به همین منظور شروع به نوشتن نامه هایی به هر دو طرف کرد. مثلاً نامه ای به کرمانی نوشت و در ان از نصر بن سیار به نیکی یاد می کرد و به پیک خود دستور می داد که از راه سکونت قبایل طرفدار نصر بگذرد و طوری رفتار کند که آنها او را دستگیر کنند و نامه را بخوانند و همین کار را نسبت به طرف دیگر انجام می داد. نتیجه این کار این شد که هر دو طرف دوستار وی گردیدند.
از طرف دیگر ابو مسلم در حالیکه مردمان شهرهای مختلف نزدیک زادگاهش مانند نسا و ابیورد و مرو رود را با خود همراه کرده بود تصمیم گرفت که در جنگ نصربن سیار و کرمانی شرکت نماید و از یکی برای ضعیف ساختن دیگری استفاده کند. کرمانی در این جنگ به حیله نصر از بین رفت و ابو مسلم بر آن شد تا با پسر کرمانی یعنی علی برای خونخواهی پدرش هم دست شود تا بیش از پیش باعث ضعیف ساختن حاکم دولت اموی در خراسان گردد. مبارزه شدید حاکم اموی خراسان با ابو مسلم از همین هنگام آغاز شد و نصر بن سیار برای مبارزه با سردار جوان ایرانی از دستگاه خلافت در دمشق تقاضای کمک کرد اما مروان خلیفه اموی به علت گرفتاری انقلابات در شام نصر را از فرستادن نیروی کمکی مایوس کرد.
این حوادث و مشکلات امویان. فرصت نیکی برای ابو مسلم در تحکیم مبانی نیات خویش و تشدید اشکالات بنی امیه در خراسان به وجود آورد و او را چنان مقتدر ساخت که بسیاری از مردم خراسان گروه گروه به او ابراز وفاداری نمودند . نصر چون از این امر آگاهی یافت پیکی به نزد مخالفین خود مانند پسر کرمانی و شیبان خارجی فرستاد . آنها را به اتحاد در مقابل دشمن مشترک یعنی ابو مسلم فرا خواند.
اگر این اتحاد صورت می گرفت فتح ابو مسلم و غلبه ایرانیان غیر ممکن بود اما سردار جوان ایرانی به سرعت در صدد جبران این حوادث بر آمد و علی بن کرمانی و شیبان را با تحریک انان به خونخواهی کرمانی از قبول پیشنهاد نصر بن سیار باز داشت. از این هنگام تا آغاز سال 130 هجری ابو مسلم همواره مشغول ایجاد تفرقه بین قبایل عرب بود به طوریکه با این سیاست ابو مسلم قبایل عرب به دو دسته تقسیم شدند: گروهی طرفدار علی بن کرمانی و دسته ای دیگر به نام مضریین جانب نصر بن سیار را گرفتند و کار اختلاف این دو گروه به جایی کشید که هریک به فکر استمداد از ابو مسلم بر ضد طرف دیگر افتادند و به این منظور منتخبینی نزد ابو مسلم فرستادند. ابو مسلم پیش از دادن پاسخ صریح به منتخبین. با سران سپاه خود صحبت کرد و به آنان تعلیم داد که هنگامی که من بعنوان مشورت از شما سوال کردم همگی جانب علی بن کرمانی را بگیرید زیرا اگر به به نصر یاری کنیم حکومت اموی را تقویت کرده ایم. پس از این امر ابو مسلم علی بن کرمانی را به جنگ با نصر تحریک کرد و هنگامی که علی و نصر در مرو سرگرم مبارزه بودند او با سپاهیان خویش به شهر هجوم آورد و بر انجا چیره شد و به طرفین جنگ فرمان داد تا به لشگرگاههای خود باز گردند و علاوه بر این پیکی به نزد نصر فرستاد تا او را به اطاعت از خویش فرا خواند و نصر چون چاره ای ندید شبانه با زن و فرزند و یکی از نزدیکان به حیله از دست ابو مسلم گریخت.
پس از فرار نصر ابومسلم عده ای را مامور تعقیب او کرد و سپس به تحکیم وضع خود در مرو و از بین بردن سران قبایل عرب همچون شیبان خارجی و علی بن کرمانی پرداخت. «قحطبه» یکی از سران بزرگ شیعه بنی عباس به همراه خالد بن برمک از خاندان برامکه از کسانی بودند که از طرف ابوسلم مامور تعقیب نصر شدند. آنها در طوس و حوالی نیشابور به پیشرفتهای شگرفی نایل شدند و تمیم پسر نصر را به قتل رساندند و نصر چون از اوضاع اطلاع یافت از نیشابور به کومش و از آنجا به گرگان گریخت. قحطبه نیز در تعقیب وی به گرگان رفت و در جنگ خونینی که در همان سال روی داد باز هم غلبه با خراسانیان بود و گرگان نیز بر قلمرو حکومت ابو مسلم افزوده شد.نصر بن سیار در حال گریز به نواحی مرکزی ایران و با انجام جنگهایی به کمک «ابن هبیره» عامل معروف بنی امیه بر ضد خراسانیان که منجر به شکست او شد نهایتاً به ساوه رفت و در آنجا درگذشت.
هنگامیکه خبر فتوحات سریع ابومسلم به ابن هبیره رسید سپاه بزرگی را که در کرمان به فرماندهی ابن ضیاره داشت مامور جنگ با ابو مسلم کرد و در این نبرد که در نزدیکی اصفهان روی داد در مدت کوتاهی سپاه بزرگ ابن هبیره از بیست هزار تن از سپاهیان ابو مسلم شکست خورد و غنائم زیادی نصیب همراهان ابو مسلم گردید.پس از این فتح به سرعت زور و حلوان و مداین و جلولاء و انبار و خانقین و بسیاری از نواحی دیگر به دست سپاهیان خراسان افتاد. سپاه ابومسلم پس از گذشتن از فرات و شرکت در جنگ شدیدی که منجر به کشته شدن قحطبه شد توانست کوفه را نیز فتح کند. و این اولین بار پس از حمله اعراب به ایران بود که ایرانیان بازماندگان آنان را به آنسوی میانرودان راندن می گویند ابومسلم بیش از ششصد هزار عرب بنی امیه را در ایران از دم تیغ گذرانید .
در همین اوقات در کوفه ابوالعباس سفاح به جانشینی امام انتخاب شد و به این طریق حکومتی که قسمت اعظم اولیای امور آن ایرانی و یا از معاشرین ایرانیان بودند به وجود آمد و حکومت متعصب و عربی اموی بر لبه پرتگاه فنا رسید. هنگامی که مروان بن محمد خلیفه اموی از کیفیت کار بنی عباس و پیشرفت خراسانیان اطلاع یافت خود با سپاهی عظیم به جنگ آنان شتافت و سفاح نیز سپاه بزرگی از خراسانیان به مقابله مروان فرستاد.دو لشکر در «زاب» به هم رسیدند که نهایتاً با پیروزی خراسانیان پایان یافت و مروان در حالیکه به مصر گریخته بود توسط سپاهیان خراسان که او را رها نکرده بودند کشته شد. پس از کشته شدن مروان و قتل عام بنی امیه دولت عباسیان به قدرت رسید که از همان ابتدای کار در عین همکاری با ایرانیان در فکر بر انداختن سران ایرانی همچون ابومسلم و ابو سلمه بود.آنان ابتدا ابو سلمه را با دسیسه در نزدیکی کوفه کشتند و سپس برای از بین بردن ابو مسلم به تکاپو افتادند.
پس از قتل ابو سلمه، سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را نزد ابو مسلم به خراسان فرستاد و هنگامی که منصور قدرت و عظمت ابو مسلم را مشاهده کرد هنگام بازگشت برادر خود سفاح را به قتل ابو مسلم ترغیب کرد.
- اولین خیانت خلیفه: سفاح برای عملی کردن نقشه قتل ابومسلم. یکی از رجال عرب نژاد به نام سباع بن نعمان الازدی را به خراسان فرستاد. در همان هنگام مردی به نام زیاد بن صالح در ماوراء النهر بر ابومسلم طغیان کرده بود. ابو مسلم به سرعت برای فرونشاندن این شورش به همراه سباع بن نعمان به شهر «آمل» عزیمت کرد و در آنجا دریافت که علت قیام زیاد بن صالح تحریکات سباع بن نعمان بوده است. پس چون از قصد خائنانه سفاح خلیفه عباسی آگاهی یافت دستور داد فرستاده او را در آمل به قتل برسانند. ابومسلم پس از آن تا سال 136 هجری هیچگاه از خراسان بیرون نرفت و همواره ترجیح می داد تا از مرکز حکومت عباسیان دور باشد. اما سفاح که نتوانسته بود به وسیله «سباع بن نعمان» دشمن قدرتمند خود را از پای در آورد به فکر افتاد تا ابومسلم را به پایتخت بکشاند از این روی به وسیله وزیر خود « ابوالجهم بن عطیه» ابو مسلم را بر آن داشت تا برای ملاقات خلیفه و انجام حج به سمت بغداد حرکت کند. هنگام عزیمت ابومسلم، سفاح به او فرمان داده بود که بیش از پانصد تن از سپاهیان را با خود نیاورد اما ابو مسلم به بهانه عدم اطمینان به مردم از قبول این فرمان عذر خواست و سرانجام با هشت هزار تن سپاهی به سمت پایتخت حرکت کرد.
- هنگامیکه ابو مسلم به پایتخت رسید، منصور که دشمنی سختی با ابومسلم داشت، خلیفه را برای قتل ابو مسلم تحریم کرد و از وی خواست زمانیکه ابومسلم برای گفتگو به خدمت خلیفه رسید چند تن را مامور کند تا او را از پشت مورد حمله قرار دهند و از پای در آوردند. سفاح ابتدا این رای را پذیرفت و منصور را مامور انجام این کار کرد اما بعد پشیمان شد و برادر را از این کار بازداشت. منصور اگر چه موفق به عملی ساختن نقشه شوم خود نشد اما بعدها در دوره خلافت خویش آنرا با قساوت و نامردی عجیبی به انجام رساند.
- آخرین توطئه در سال 136 هجری صورت گرفت و در همین سال ابوالعباس خلیفه عباسی بدرود حیات گفت و ابو جعفر منصور به جانشینی وی قرار گرفت.
در ان زمان ابو مسلم پس از زیارت حج آهنگ بازگشت به سمت خراسان کرد و چون این خبر به منصور رسید بسیار بیمناک شد، زیرا می دانست که اگر ابو مسلم به خراسان برسد دست یافتن به او کاری بسیار دشوار خواهد بود. پس نامه ای به او نوشت و گفت که ولایت مصر و شام را به وی واگذار کرده است تا او را از رفتن به سمت خراسان منصرف سازد، اما ابومسلم به نامه منصور توجهی نکرد و راه خراسان را ادامه داد. منصور بار دیگر نامه ای نوشت و به او فرمان داد که به خدمت خلیفه برگردد اما ابومسلم باز هم از قبول فرمان او سر باز زد.
منصور باز دست از اصرار نکشید و نامه ای دیگر مشتمل بر وعده های بسیار به ابو مسلم فرستاد اما این نامه نیز در ابومسلم موثر نیفتاد. سپس منصور به عموی خود عیسی بن علی و برخی از بزرگان بنی هاشم گفت تا نامه ای از جانب خود به ابومسلم بنویسند و او را به اطاعت از امر خلیفه دعوت کنند. منصور آن نامه را به دست یکی از معتمدان خویش به نام «ابو حمید مرورودی» نزد ابو مسلم فرستاد و به او سفارش کرد تا در ابتدا با ابومسلم به نرمی و ملاطفت صحبت کند و اگر ابو مسلم نا فرمانی کرد به او بگوید که منصور خود به جنگ با وی خواهد آمد، تا یا کشته شود و یا ابو مسلم را از میان بردارد.ابو حمید نیز چنین کرد و در حلوان به خدمت ابومسلم رسید. ابو مسلم پس از مشاوره کامل با یاران خود از جمله «ابو نثر مالک بن حیثم» و «نیزک» به ابو حمید مرو رودی پاسخ داد که به نزد صاحب خود برگرد و بگو که من به خدمت او نخواهم آمد. هنگامی که ابو حمید از بازگشت وی مایوس شد پیام منصور را به وی داد وقتی ابو مسلم سخنان تهدید آمیز منصور را شنید بیمناک شد و در تصمیم خود تردید کرد. در همین زمان «ابو داوود» نایب ابومسلم در خراسان به تحریک و به دستور منصور نامه ای به ابومسلم نوشت مبنی بر اینکه اگر تو با ابو مسلم آغاز جنگ کنی ما حاضر نخواهیم بود در عصیان به خلیفه خدا با تو همدست شویم.
پس ار دریافت این نامه ابومسلم دومین اشتباه بزرگ در زندگی خویش را مرتکب شد بدین معنی که از یک طرف بر اثر فشار و تهدید خلیفه و از طرف دیگر با مشاهده آثار خیانت از جانب نایب خود مجبور شد که علی رغم نصایح مشاورین خود که پیوسته او را از توجه به خدمت خلیفه منع می کردند، از راه خراسان بازگردد و به سمت مداین حرکت کند. هنگامی که به نزدیک مداین رسید گروهی از بنی هاشم با شکوهی فراوان از او استقبال کردند و او را با حرمت بسیار به پیشگاه خلیفه بردند.
فردای آنروز منصور به یکی از خادمان خود به نام عثمان بن نهیک دستور داد که با چهار نفر از سربازان که همگی عرب بودند با شمشیرهای آماده در پشت اطاق وی حاضر باشند و وقتی منصور سه بار دست بر دست زد به داخل اتاق آمده و در حضور خلیفه ابو مسلم را از پای درآورند. سپس شخصی را نزد ابومسلم فرستاد تا او را به خدمت منصور آورد و هنگامی که ابومسلم حاضر شد به او گفت می خواهم شمشیری را که در جنگ با عبدالله داشتی ببینم. ابو مسلم شمشیر را به او داد آنرا زیر تشکی گذاشت و آنگاه شروع به تندی و ناسزا با ابو مسلم کرد و آتش خشم و کدورت دیرینه خود با ابومسلم را شعله ور ساخت و چون پاسخهای قاطع ابو مسلم را شنید بسیار خشمگین شد و دست بر دست زد . گماشتگان منصور هنگامی که صدای دست وی را شنیدند با شمشیرهای آخته بر سر ابو مسلم ریختند و او را از پای در آوردند. که این واقعه در بیست و پنجم ماه شعبان سال 137 هجری اتفاق افتاد. به این ترتیب بزرگترین سردار تاریخ ایران به دست دشمنان سرزمینمان ناجوانمردانه از پای در آمد . ابومسلم خراسانی واژگون کننده سلسله بنی امیه بود و بنی عباس را او به قدرت رسانید چرا که تصور می کرد آنها بدینواسطه دست از کشورمان خواهند شست اما آنها او را به شهادت رسانیدند پس از چند دهه بابک خرمدین به خونخواهی ابومسلم پرچم سرخ در دست گرفت و گفت روح ابومسلم در او حلول یافته اما بابک را نیز عربهای بنی عباس با مکر و حیله به شهادت رسانیدند زمانی نگذشت که از خاور خراسان سلجوقیان پارت برخواستند و بنی عباس را در بغداد همچون واتیکان محدود ساختند و تا مدیترانه پرچم ایران را برافراشتند .
اما مکر بنی عباس همواره ایران را آزار می داد تا در نهایت به تدبیر خراسانی دیگری یعنی خواجه نصیرالدین طوسی دودمان بنی عباس از روی زمین برای همیشه محو و نابود شد.
و بدین ترتیب انتقام خون سردار رشید میهن مان ابومسلم خراسانی برای همیشه گرفته شد . اندیشمند و متفکر کشورمان ارد بزرگ می گوید : ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود .
منبع :
http://tik-taknet.blogfa.com/post-1128.aspx
آیا نوشابه در فهرست خرید خانواده شما قرار دارد؟ آیا هنگام خرید مواد غذایی در فروشگاه نوشابههای رژیمی را انتخاب میکنید؟
اگر تصور میکنید نوشابههای رژیمی کمضررتر هستند، لازم است بدانید مصرف هر نوع نوشابه گازدار صرفنظر از مقدار کالری و نوع شیرینکننده آن میتواند به بدن آسیب برساند و سیستم ایمنی را ضعیف کند. باور ندارید؟
اضـافـه وزن، چاقـی و دیـابـت
نوشابههای گازدار به دلیل مقدار بسیار زیاد قند و رادیکالهای آزادی که دارند موجب آسیب به بافتهای بدن، چاقی و اضافه وزن، ابتلا به دیابت و پیشرفت عوارض و مشکلات ناشی از دیابت میشوند.
سـوء تغـذیـه
افرادی که به جای نوشیدنیهای سالم مانند شیر کمچرب و آبمیوه طبیعی نوشابه گازدار میخورند احتمال دارد به مقدار کافی ویتامین A، کلسیم و منیزیم دریافت نکنند. اسیدفسفریک موجود در نوشابههای گازدار موجب برداشت کلسیم و منیزیم از بافتهای بدن میشود و مقدار این مواد مغذی را در بدن کاهش میدهد. کلسیم و منیزیم به کارکرد بهتر و تقویت سیستم ایمنی بدن کمک میکنند. بررسیها نشان داده احتمال ابتلا به پوکی استخوان در افرادی که زیاد نوشیدنی گازدار مصرف میکنند، بیشتر است و پوکی استخوان در آنها زودتر آغاز میشود.
شـیـریـنکننـدههـای مصنـوعـی
بعضیها تصور میکنند تنها نکته منفی مصرف نوشابههای گازدار قند زیاد و کالری بالای آن است و به همین خاطر به جای مصرف نوشابههای گازدار معمولی که با شیرینکنندههای پرکالری شیرین شدهاند از نوشابههای گازدار رژیمی استفاده میکنند و چون خیالشان از بابت مقدار کالری این مواد راحت است بدون هیچ محدودیتی این نوشابهها را مصرف میکنند. در حالی که بررسیها نشان داده است نوشابههای رژیمیهم با اضافه وزن ارتباط دارند. نتیجه یک مطالعه با بررسی 1550 فرد نشان داده است که احتمال چاقی و اضافه وزن در افرادی که نوشابه رژیمیمصرف میکنند با نوشیدن هر بطری نوشابه 41 درصد بیشتر میشود. سلولهای بدن در پاسخ به هر طعم شیرین نسبت به ذخیره چربی و کربوهیدرات اقدام میکنند و این مساله موجب گرسنگی بیشتر میشود. همچنین شیرینکنندهها ترشح انسولین را بیشتر میکنند و در نتیجه توانایی بدن برای سوزاندن چربی کاهش پیدا میکند. حقیقت تلخ دیگر آن است که تاثیر مصرف نوشابههای رژیمی بر کاهش وزن از نظر علمی به اثبات نرسیده است و هنوز هیچ مطالعهای نشان نداده است که نوشیدن نوشابههای رژیمی به کاهش وزن کمک میکند.
بـطـریهـای پـلاسـتـیـکـی
ضررهای نوشابههای گازدار رژیمی و غیررژیمی تنها به قند زیاد و رادیکالهای آزاد و اسید فسفریک موجود در آنها محدود نمیشود. حتی بطریهای پلاستیکی نوشابه برای سلامت مضر هستند و میتوانند ما را بیمار کنند. این بطری نوعی ماده شیمیایی سمی موسوم به بیسفنول A یا BPA دارد که میتواند از بطری به نوشابه و پس از مصرف نوشابه به بدن ما وارد شود. بررسیها نشان داده است که BPA با تعداد زیادی از بیماریها از جمله نقص سیستم ایمنی بدن ارتباط دارد. اگر نگران سلامت کودکتان هستید، مراقب باشید به مصرف نوشابه و سایر نوشیدنیهایی که در بطریهای پلاستیکی عرضه میشود، عادت نکند. کارشناسان بهداشت توصیه میکنند از کودکان در برابر تماس با محصولات حاوی این ماده به ویژه محصولاتی که هر روز استفاده میشوند محافظت کنیم.
منبع : www.mscenter.ir
برای پوست، یک سری اصول سادۀ ضد پیری وجود دارند که بسیار مفیدند و میتوانند چروک ها را کمتر کنند و روند پیدایش آنها را به تأخیر بیندازند.
4 توصیه برای مقابله با چروک ها
1)برای مبارزه با چروک ها، به هر روشی پوست تان را مرطوب کنید
2)برای کم کردن پیری پوست، مواد حاوی آنتی اکسیدان بخورید
3)پوست تان را در مقابل آفتاب محافظت کنید
4)برای حفظ پوستی زیبا، سیگار نکشید
اسیدهای میوه ها و رتینول برای تجدید و بازسازی سلول ها، آنتی اکسیدان ها (ویتامین C و E، سلنیوم، کوآنزیم Q 10) برای مبارزه با رادیکال های آزاد و مسدودهایی در مقابل اشعه های ماورابنفش، همگی موادی هستند که در ترکیب کرم های ضد چروک وجود دارند.
اما حفظ وضعیت پوست و مبارزه با پیری آن روش های ساده تری نیز امکان پذیر است. البته استفاده از یک کرم ضد چروک در کنار به کار بستن این توصیه ها، برای بهره بردن از تمام امکانات، شرایط را ایده آل میسازد.
برای مبارزه با چروک ها، به هر روشی پوست تان را مرطوب کنید
مرطوب سازی پوست به میزان کافی بسیار ضروری است. این کار را باید در دو سطح انجام داد: از درون بدن از طریق نوشیدن آب به طور منظم و به میزان کافی در طول روز، و با استفادۀ روزانه و حتی دو بار در طول روز (صبح و شب) به وسیله کرم های مرطوب کنندۀ صورت، گردن و سینه. مرطوب سازی پوست به میزان کافی یک استراتژی برای پیشگیری از پیری پوست است، و توصیه میشود که بعد از سن بلوغ آغاز شود.
برای کم کردن پیری پوست، مواد حاوی آنتی اکسیدان بخورید
این کار هم در دو سطح امکان پذیر است: اگر پوست تان از بیرون توسط یک کرم ضد چروک با عناصر آنتی اکسیدانی تغذیه میشود، این تغذیه شدن را باید از درون و به کمک مواد خوراکی نیز انجام دهید.
پس یک توصیه، در هر سنی، تغذیه تان را سرشار از آنتی اکسیدان کنید: آنتی اکسیدان ها به میزان بسیار زیادی در میوه ها و سبزیجات موجود هستند اما آنها کاملاً هم بی ضرر نیستند. بنابراین توصیه میشود که تغذیه ای متعادل و بسیار متنوع برگزینید.
پوست تان را در مقابل آفتاب محافظت کنید
دشمنان پوست شما، اشعه های ماوراء بنفش هستند. اگر شما از یک کرم استفاده میکنید، مطمئن شوید که این کرم هم حاوی آنتی UVA و هم آنتی UVB باشد. در ضمن، بی دلیل زیر اشعه های آفتاب قرار نگیرید. در صورت قرار گرفتن در زیر نور آفتاب، کلاه لبه دار به سر بگذارید و به طور مرتب و به میزان زیاد کرم های ضد آفتاب روی پوست تان بمالید.
برای حفظ پوستی زیبا، سیگار نکشید
استعمال دخانیات هم مانند اشعه های ماوراء بنفش، یکی از عوامل قدرتمند در ایجاد چین و چروک است. دخانیات به میزان قابل توجهی، تشکیل رادیکال های آزاد را افزایش میدهند. از سوی دیگر، مانع گردش خون در رگ های خونی میشوند، که این موضوع با عنوان اکسیژناسیون نامناسب پوست تعبیر میشود و در نتیجه پوست دچار پیری زودرس میگردد.
منبع : www.mscenter.ir
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که نیمه های شب، یک مرتبه به دلیل درد ناشی از گرفتگی عضلات پایتان از خواب بیدار شوید؟
گرفتگی عضلات در خواب اغلب به دلیل عکس العمل (reflex) بیش از حد عضلات است. وقتی شما در خواب جابجا شده و تکان می خورید، ماهیچه های ساق پایتان جمع شده و تاندون ها کشیده می شوند. این عمل، باعث تحریک گیرنده های عصبی موجود در تاندون ها شده و با فرستادن پیام های عصبی به نخاع، منقبض شدن عضلات را اعلام می کنند.
بعضی اوقات، عضلات در همان حالت انقباض باقی مانده و صدمه می بینند.
گرفتگی درد ناک عضلات درشب، می تواند به دلیل صدمات عصبی مانند کوفتگی عصب، آسیب های عضلانی، قطع موقتی جریان خون به پاها و مقادیر غیرعادی املاح یا هورمون ها در بدن شما باشد که اگر دارای یکی از این مشکلات بودید، بایستی به پزشک مربوطه مراجعه کنید.
ولی اگر مشکل جدی نداشتید، می توانید قبل از خواب با انجام کارهایی که باعث کاهش رفلکس ( واکنش) کششی می شوند، از گرفتگی عضلات پایتان جلوگیری کنید که این اعمال شامل موارد زیر است:
1- انجام ورزش مخصوص پا که باعث کشیدگی ساق پا شوند. در این ورزش، فرد روی شکم دراز کشیده و کف دستها را بر روی زمین گذاشته و با بالا و پایین آوردن دست ها ، شکم را به زمین نزدیک و دور می کند.
2- استفاده از تشک گرماده به مدت 10 دقیقه قبل از خواب که باعث گرم شدن پا شود.
تنها داروی موثر برروی گرفتگی شبانه عضلات، " کوئی نین" است ولیFDA اعلام کرده است هیچ یک از داروهای تجویز شده برای گرفتگی عضلات، سالم وموثر نیستند.
پزشکان معمولاً 1 یا 2 کپسول کوئی نین را به هنگام خواب تجویز می کنند. اما این دارو می تواند باعث مشکلات تنفسی و سقط فوری وخودبخودی جنین شود. بنابراین خانم های باردار بایستی از مصرف آن خودداری کنند.
همچنین باعث شنیدن صدای زنگ درگوش، سردرد، تهوع، اختلال در دید، درد قفسه سینه و آسم نیز می شود.
منبع: http://www.mscenter.ir
"فیلها در اسید و دیگر آزمایشهای وحشتناک علمی"
این عنوان کتابی است که در خصوص آزمایش های علمی منتشر شد. آقای الکس بوز، نویسنده کتاب میگوید : برای نوشتن آن منابع و آرشیوهای علمی زیادی را زیر و رو کرده تا فهرستی از شگفت انگیزترین و وحشتناکترین تجربههای علمی را گردآوری کند. کتاب، داستان واقعی دانشمندانی است که به دنبال اثبات درک نامتعارفشان از دنیای اطراف آن هم با اعمالی گاها غیر اخلاقی می باشد . پدر فلسفه اردیسم ، حکیم اُرُد بزرگ می گوید : رنج در پس هر کار ناشایست آشیانه دارد . و شاید خود این دانشمندان اگر امروز زنده بودند نسبت به اعمالی که انجام داده اند پشیمان و نادم می بودند .
1- فیل در اسید
در سال 1962، وارن تامس - مدیر باغوحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297 میلیگرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما میخواست ببیند آیا تزریق این داروی توهمزا باعث پرخاشگری فیلهای نر میشود یا نه.
نتیجه فاجعهآمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعرهای کشید و بعد از چند دقیقه بیقراری، افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دستاندرکار آزمایش در توجیه کارشان گفتند که فیلها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بودهاند.
2 - ترس در آسمان
باز هم در دهه 1960، 10 سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرمهایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این اسناد، افراد تایید میکردند که ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارتهای ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.
سربازهای بختبرگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفتهاند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان میخواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن فرمها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.
3 - قلقلک
در دهه 1930، یک استاد روانشناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدمها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه یاد میگیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند.
آزمایش سختگیرانه ی یوبا چندان موفقیتآمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی برسد، اگر قلقلکش میدادند، میخندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریهاش را روی دخترش هم امتحان نکند.
4 - موشهای بیسر و صورتهای رنگ شده
در سال 1924، کارنی لندیس از دانشگاه مینهسوتا میخواست درباره نحوه انعکاس نفرت در چهره افراد تحقیق کند. به این منظور، او با چوبپنبه سوخته خطهایی روی صورت چند داوطلب رسم کرد و بعد از آنها خواست آمونیاک استنشاق کنند، به موسیقی جاز گوش بدهند، به تصاویر غیراخلاقی نگاه کنند و در نهایت، دستشان را در یک سطل پر از قورباغه فرو کنند. سپس از هر یک از داوطلبها خواست که سر یک موش سفید را قطع کنند.
با اینکه بعضیها مردد بودند و بعضیها هم داد و فریاد میکردند، بیشتر داوطلبان قبول کردند کار خواستهشده را انجام بدهند؛ «آنها شبیه اعضای یک فرقه سری شدهبودند که برای قربانی به پیشگاه بت بزرگ آماده میشدند».
5 - زنده کردن مردهها
رابرت کورنیش - استاد دانشگاه برکلی - در دهه 30 عقیده داشت که راهحلی برای زنده کردن مردهها پیدا کرده است؛ او اجساد را روی الاکلنگ میگذاشت، تکان میداد و در ضمن به آنها آدرنالین و داروهای ضدانعقاد تزریق میکرد تا جریان خون را دوباره راه بیندازد.
او سعی کرد روش خود را روی انسانها امتحان کند و برای همین رضایت یک محکوم به مرگ را گرفت که پس از به دار کشیده شدن، او را به دنیا برگرداند. اما دولت محلی کالیفرنیا به خاطر ترس از فرار متهم در صورت موفقیت آزمایش، جلوی آن را گرفت.
6 - آموزش در خواب
در سال 1942، لارنس لشان - که معلم کالجی در ویرجینیا بود - میخواست به طور ناخودآگاه عادت ناخن جویدن را از سر شاگرداناش بیندازد. برای همین شبها در حالی که پسرها به خواب خوش فرو رفته بودند، نواری را بالای سر آنها میگذاشت که مدام تکرار میکرد : «ناخنهای من مزه خیلی بدی دارند». یک بار هم که دستگاه پخش صدایش خراب شد، خود معلم دلسوز وسط خوابگاه ایستاد و جمله را تکرار کرد.
تلاشهای لشان بینتیجه نبود؛ تا پایان ترم 40 درصد شاگردان عادت ناخن جویدن را کنار گذاشتند.
7 - بوقلمونهای آسانپسند
در دهه 1960، مارتین شین و ادگار هیل روی رفتار بوقلمونهای نر در زمان جفتگیری تحقیق کردند و به نتایج عجیبی رسیدند؛ این پرندگان خیلی مشکلپسند نیستند. آنها عروسک یک بوقلمون ماده را در قفس پرنده نر گذاشتند و بعد به تدریج از اجزای عروسک کم کردند تا ببینند کی بوقلمون نر احساسش را به ماده قلابی از دست میدهد. در کمال تعجب، حتی وقتی که فقط سر مدل مصنوعی باقی مانده بود، بوقلمون نر هنوز مثل یک پرنده ماده واقعی به آن ابراز احساسات میکرد.
8 - سگهای دوسر
ولادیمیر دمیخوف - جراح روس - در سال1954 شاهکار خودش را رو کرد؛ سگ دوسر. او سر، شانهها و یک پای یک توله سگ را به گردن یک سگ گله آلمانی بالغ پیوند زد. جالب بود که سر دوم شیر میخورد، بدون اینکه مریاش به جایی وصل باشد. هر دو حیوان به علت پس زدن عضو ، بعد از 6 روز جانشان را از دست دادند اما دمیخوف مایوس نشد و در عرض 15 سال بعد، آزمایش خود را 19 بار دیگر تکرار کرد و توانست عمر موجودات عجیبش را تا یک ماه هم برساند.
9 - دکتر خفن
پزشکی به نام استابینز فیرث - که در اوایل قرن نوزدهم در فیلادلفیا طبابت میکرد - عقیده داشت تب زرد یک بیماری مسری نیست. پس تصمیم گرفت نظریهاش را روی خودش امتحان کند. او استفراغ بیماران مبتلا به تب زرد را روی زخمهای باز آنها ریخت و بعد معجون پر از میکروب را بالا کشید. فیرث بیمار نشد اما نه بهخاطر درست بودن نظریهاش؛ تب زرد واقعا مسری است. منتها سالها بعد دانشمندان متوجه شدند که این بیماری فقط در صورت ورود مستقیم میکروب آن به جریان خون ( مثلا بر اثر نیش پشه ) منتقل میشود.
10 - چشمان تمام باز
یان اسوالد از دانشگاه ادینبورو درباره به خوابرفتن در شرایط بحرانی تحقیق میکرد. او در سال 1960، چند داوطلب پیدا کرد و چشمهای آنها را با نوار چسب، باز نگه داشت و بعد آنها را در شرایطی خفن، در معرض محرکهای مختلف قرار داد؛ یعنی از 50 سانتیمتری به صورتشان فلش میزد، به کف پاهایشان شوک الکتریکی میداد و دم گوش آنها هم صداهای بلند در میکرد. با همه این اوضاع، هر سه داوطلب توانستند در عرض 12 دقیقه به خواب فرو بروند.
به قلم : جناب علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی
Allameh Moosalreza Tayfi Ardabili

زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن . ارد بزرگ
جمله عنوان شده ؛ جمله ای است از حکیم فرزانه ارد بزرگ که می توان معنای دیگر جمله ی حاضر را که خود او تحت عنوان "فرمان" از آن یاد می کند مترتّب دانست به این بیان که : " شاد زیستن یعنی زندگی کردن " یا "زندگی کردن بدون شاد بودن وجود ندارد "
اما معنا شناسی جمله یا فرمان حاضر را با بیانی جامعه شناختی می توان به موارد پی نوشت ختم کرد :
نخست :
زندگی به عنوان زیست اجتماعی بشر نیازمند همدلی و همبستگی اجتماعی تحت تاثیر حصول عقلانیتِ منطبق با فهم موجود پراکنده در فرهنگ و جامعه است که می تواند روابط اجتماعی را افزایش دهد و افزایش روابط اجتماعی خود نیازمند فهم معینّی از مهر ورزی و مثبت اندیشی است ؛ که در شادی ترتّب ظهور پیدا می کند و جلوه گر می شود ، پس هر اندازه مهرورزی و مثبت اندیشی که نتیجه ی شادی است در جامعه بیشتر باشد ؛ اعتماد اجتماعیِ فراهم آمده امکان گسترش روابط اجتماعی را به دست خواهد داد و این خود در جامعه در تاثرات متقابل رفتارها با فهم درست از مشارکت های اجتماعی ، شادی را فزونی خواهد بخشید . پس از این دیدگاه می تواند شادی توسعه دهنده ی زندگی اجتماعی مناسب باشد .
دوم :
آموزه های مستتر در اجزا و عناصر فرهنگ و تعاریف تعاملاتی ارایه شده از جانب فرهنگ هر جامعه که انواع رفتار مکانیسمی سیستم های اجتماعی و نیز رفتار افراد را در حوزه های کنش های اجتماعی و فردی تعیین می سازد ، زاییده ی فرض تکاملی هر جامعه ی است که از تحدید حدود های عقلانیت و تعیین روش های حصول عقلانیت در طیف های زمانی متفاوت در فرهنگ ، انباشت شده و این موضوع با فهم انسان های هر جامعه در حدود فهم های متعارف عام ، خاص و تخصصی معنا شناسی و معنا خوانی می شود ، از این رو بسط یک مفهوم و یا موضوع در جامعه می تواند فهم موجود در هر جامعه را که نتیجه ی دریافت از آموزه ها و عقلانیت دارای تعریف در طیف زمانی خاص است به مفهوم خاص معطوف سازد ، دقت در فهم از شادی و زندگی که توسط ارد بزرگ نیز مطرح شده است چیزی است که اندیشه ی ایرانی و اندیشه ی اسلامی نیز در تبار خود با دقت در مفهوم شادی در پی آن بوده است ، هر چند احتمال دارد که مفهوم حاضر در دورهای تاریخی معینی برای تامین منافع نظرگاه خاصی به چالش کشیده شده باشد ولی در اساس فرهنگ ایرانی و دین غالب در ایران در صورت کلی با شادی ارتباطی تنگاتنگ داشته که امروزه حکیمی به نام ارد بزرگ نیز که خود پروریده ی فرهنگ عظیم ایرانی و نهاد های موثر بر آن یا همان نهاد دین ، خانواده ، آموزش است به آن نظر خاص دارد .
می توان گفت ؛ توجه ارد بزرگ به شادی توجه یک ایرانی وارسته به یک مفهوم فرهنگی است که از طریق فرهنگ به افراد انتقال داده شده است .
در معنایی معتبر می توان گفت که شادی مفهومی است که هم فرهنگ ایران و هم فرهنگ اسلام در کنه خود به آن تامل داشته است و اُرد آن را به عنوان حکیم از آموزه ها دریافته و به گسترش آن در سخنانش اندیشیده است ، چنانکه فرهنگ ایرانی نیز برای نیل به تکامل مفروض به دقت در مفهوم شادی نیاز داشته و دارد .
لازم به ذکر است که فهم شادی در فرهنگ ایران و اسلام فهمی است که دارای تعاریف معتبر است و چارچوب خاص خود را دارد ، بدین معنا که تمام مداقه ها در فرهنگ ایران و اسلام به شادی ، مداقه هایست که با دقت در آموزه های معین در فرهنگ و جامعه به زندگی اجتماعی بوده است .
رعایت چار چوب های متّرسم از جامعه مانند حقوق دیگران ، شروط عقلی مفروض بر زندگی ، پرهیز از افراط گری در ارایه ی نقش و اموری از این دست چارچوبی است که به طور حتم ارد بزرگ نیز به عنوان حکیمی که آموزه های خود را در ایران دریافته است به آن پایبند است و به تبع آن فرمانش نیز از این حدود عقلی تبعیت می کند .
سوم :
هر مفهومی با بیان خود متبیّن بیان ضد خود است . یعنی هنگامی که از شادی به عنوان محرک زندگی که به مفهوم زندگی به کار برده می شود ، سخن به میان می آید ، رد غصه و اندوه نیز بیان می شود .
این بیان متبادر کننده ی موضوع حاضر است که اندوه به عنوان مفهومی ناخوشایند در طیف زمانی خاص و ظرف مکانی خاص تهدید و تحدید ی برای شادی به عنوان اصل زندگی کردن است و به طور قطع مفهومی که خوشایند جامعه ای نیست زاییده ی فرهنگ و باور و ارزش های موجود در فرهنگ آن جامعه نیز نیست و ارد بزرگ با ابراز دقت خود به شادی در پی رفع اندوه خاصی است که آموزه و فهم آن تضاد با فرهنگ آموزش دهنده او یا همان فرهنگ ایرانی و نهادهای متابعت کننده از آن دارد .
تفسیر علمی موضوع حاضر این است که اندوه در شکل خاص امروزینه و گستره ی فراگیر آن ،میهمان ناخوانده یا مفهومی عاریتی از یک یا چند رویداد و یا عمل طراحی شده ی خارج از حیطه ی فرهنگ ایران و اسلام در انواع مبادلات فرهنگی و ارتباطات فرهنگی محسوب می شود که توسط جریان های هدایت شونده ی مدیریت سایر فرهنگ ها رخ دادهو به فرهنگ ایرانی انتقال راره شره است. به طور طبیعی فرهنگ متضاد فرهنگ ایرانی به عنوان یکی از فرهنگ های اصیل و ریشه دار ؛ استعمار معنا دار موجود برآمده از غرب است که با تزریق جریان هایی، فرهنگ اصیل این بوم و بر را نشانه رفته است و در توضیح این موضوع می توان گفت که با رفع اندوه های برآمده از جریان های هدایت شونده غربی و سایر فرهنگ ها که به منظور استیلایشان در نظر گرفته اند همزاد با فزونی شادی ، می توان به ایران به عنوان کشوری که دارای فرهنگ و ارگان های موثر عمل کننده برای زندگی اجتماعی مناسب در دست دارد ، فضای زندگی آفرینانه بخشید و شاد بودن ملت ایران می تواند روش مبارزه معینی برای برابری در مقابل مدیریت فرهنگ های دیگر باشد که می خواهند با تضعیف فرهنگ این بوم و بر با استراتژی کاستن از شادی و احساس درونی افراد جامعه ، به منافع خود دست یابند .
چهارم :
سخن آخر این که با تقویت احساس شادی در هر جامعه ای می توان با افزایش سرمایه های اجتماعی ؛ حصول عقلانیت معینی مطابق با فهم موجود در آموزه های فرهنگ را به آن جامعه بخشید و فرصت های برابر زندگی و بهره مندی از رفاه ، عدالت ، توسعه و امنیت را برای آن جامعه به وجود آورد و ظرفیت های همدلی و همبستگی را در عرصه های مختلف کنش های اجتماعی با گسترش مشارکت ها به جامعه و افراد آن هدیه داد که به طور عقلی و تحقیقی ارد بزرگ با بیان فرمان : "زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن " به دنبال آن نیز بوده است .
بخشی از پژوهش مشترک موسی الرضا طایفی اردبیلی و شهربانو سمامی در باره گزاره های منفرد فرهنگی ایران مربوط به کتاب : مدیریت فرهنگ و گزاره های منفرد فرهنگی از مجموعه کتابهای 75 جلدی مدیریت فرهنگ و فرهنگ مدیریت مدیران فرهنگ و مدیران امور فرهنگی
منبع : انجمن جهانی جامعه شناسی نوین
International Sociological Modern Association-ISMA
http://isma.123.st/t27-topic

وجه تمایز فلسفه اردیسم Orodism با دیگر مکاتب فلسفی در بها دادن به ماهیت و ارزش شادی و بزم است . در کتاب سرخ جایگاه شادی و جشن ، ممتاز و ویژه است . ارد بزرگ برای شاد بودن هیچ محدودیتی نمی بیند و می گوید : برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید . شاید آدمهای سطحی نگر بگویند شادی هم مانند دیگر حالات آدم است . حال آنکه اینگونه نیست شادی قوه و بایسته روح ماست . همان عنصری است که امید را تحریک می کند همان عنصریست که جوشش و تحرک آدمی را در پی دارد . جامعه ی غمزده هیچ آینده ایی ندارد چون افق دید محدود و یاس بر همه امور سوار است . در بعد شخصی هم به افسردگی و خودخوری منتهی می گردد .
ارد بزرگ می گوید : «خنده در ورای خود رازها در سینه دارد.» و در جای دیگر اشاره می کند : «رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست.» شناخت و پیگیری ماهیت شادی در اردیسم یک بحث دائمی است . اردیست ها خنده را روان زندگی می دانند و این سخن ارد بزرگ را می گویند: «زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن . »
فلسفه اردیسم بر جشن های بزرگ میهنی تاکید دارد و می گوید : «جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می گردد.» و نیز «جشن های پیاپی میهنی نرم خویی و دوستی را در بین مردم زیاد می کند .» شادی در اردیسم ریشه ایی بومی دارد ارد بزرگ یک فیلسوف وطن پرست ایرانی است و از این رو اردیسم آمیخته است با هویت ملی ما ، او می گوید: « شادی را به یکدیگر هدیه دادن شیره نوروز باستانی ایرانیان است.» تاکید بر شادی در این فلسفه به معنای تکروی در تامین نیاز و میل شخصی افراد برای دسترسی به شادی نیست در کتاب سرخ می خوانیم : «زندگی خوب ، تنها در دلشادی ما نیست همزیستی و مهر به خوبان بهترین زندگی را برای ما می سازد .»
یک فرمان کلیدی در کتاب سرخ وجود دارد که با دقت بر آن می توان به هویت و گنجینه اصلی اردیسم دست یافت : «شادی کجاست ؟ جای که همه ارزشمند هستند .» ...
این نوشته را با نخستین اصل فلسفه اردیسم به پایان می رسانم : «اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .»
شادیتان هر روز افزونتر
منبع : http://congress60.org/News/Show.aspx?RelatedID=14&Users=1
مطلبی مرتبط با مقاله :
چرا اردیستها بیشتر از وسایل سرخ و قرمز استفاده می کنند ؟
جواب :
استفاده بیشتر از رنگ سرخ در بین اردیستها به چهار دلیل است :
1- اولین علتش "ارزش شادی" در فلسفه اردیسم است . سرخی و قرمزی رنگ شادی و جشن است .
2- نام "کتاب سرخ" ارد بزرگ که ریشه فلسفی اندیشه اردیسم است یکی از عوامل مهم انتخاب این رنگ توسط اردیستها بوده است .
3- ارزش میهن در فلسفه اردیسم ، و جانبازی برای سربلندی نام آن هم می تواند یکی دیگر از عوامل انتخاب رنگ سرخ باشد .
4- قرمزی و سرخی نماد هیجان و تلاش است ، گوشه گیری و انزوا در کتاب سرخ بارها رد شده است .
اردیسم چیست ؟
"اردیسم" ، تلفظ انگلیسی آن "Orodism" می باشد به هشت اصل مهم در اندیشه های "ارد بزرگ" (اندیشمند و فیلسوف ایرانی) اشاره دارد . این هشت پند و اندرز ارد بزرگ به اعتقاد اردیست ها می تواند موجب ترقی و سعادت بشر با هر مرام و اندیشه ایی باشد . بارزترین مشخصه این اندیشه تاکید بر شادی است . شادزیستن را نخستین اندرز این تفکر می دانند . و معتقدند زندگی بدون شادی ارزشی ندارد . پس از شادی ، آزادی مهترین اصل اردیسم می باشد اردیستها زندگی بدون آزادی را شرم آور می دانند و بر ارزش آن پافشاری نموده اند اصول دیگر اردیسم به از خودگذشتگی ، کوشش خستگی ناپذیر ، ارزش نهادن به سرشت پاک آدمها ، پذیرفتن دشمنی دیگران و استفاده از این موج منفی برای هدفمندی در زندگی و یاد کردن بسیار از کردارهای نیک دیگران اشاره دارد . آخرین اصل فلسفه اردیسم ارزش نهادن بر میهن است . که می گوید : عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست .
پیدایش اردیسم
اندیشه اردیسم ریشه در "کتاب سرخ" دارد ، کتاب سرخ نزدیک به هزار جمله و سخن حکیمانه ارد بزرگ است . این کتاب شامل 122 فرگرد (بخش) می باشد . در کتاب سرخ می توان دیدگاه های ارد بزرگ در مورد اکثر موضوعات حوزه علوم انسانی را مشاهده نمود . اما اگر دقیقتر شویم جریان عمومی اندیشه های ارد بزرگ را می توان خلاصه و خلاصه تر نمود . هشت اصل اردیسم شیره و عصاره باورهای ارد بزرگ است .
میهن پرستی و اردیسم
همیشه وطن دوستان نخستین همراهان اندیشه های ارد بزرگ بوده اند اردیست ها جملات ارد بزرگ در وصف میهن را به یاد دارند ، ارد بزرگ می گوید : ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند . بخش اصلی نظرات ارد بزرگ در مورد میهن را می توان در نظریه قاره کهن و فرگردهای میهن ، ارد و ایران کتاب سرخ ، به شکلی مدون مشاهده نمود .
دشمنان اردیستها
پان های دو آتیشه با اندیشه های ارد بزرگ مشکل داشته و دارند پان تورکها و پان فارسهای افراطی ایران ، ترکیه ، آذربایجان و همچنین پشتونهای افراطی افغانستان با اردیستها دشمنی دیرینه دارند اندیشه های ارد بزرگ بخش بزرگی از حوزه تمدنی ایران زمین را در بر می گیرد . دشمنان اردیست ها می گویند ما این تکثر را نمی توانیم بپذیریم مگر آنکه اندیشه ما بزور حاکم شود . ارد بزرگ می گوید باید به زبانها و فرهنگ های همه این مناطق بها داد . مهم آن است که ما نکات مشترک بسیاری با بیست کشور حوزه تمدنی ایران داشته ، و می توانیم همانند قاره اروپا ، قاره ایی همگن از کشورهای حوزه تمدنی ایران تاسیس بنماییم . در نظریه قاره کهن ، ایران امروز همانند یونان ، نقشی مادر فرهنگی بر عهده خواهد داشت . ارد بزرگ از ایران اینگونه یاد می کند : "کشوری که زایشگاه اندیشه های فراست" . پان ها و پشتونها می گویند حوزه فرهنگی ایران (قاره کهن) باید تحت سیطره خودکامگی آنها باشد و البته این با روح همه گیر و آزادمنش حاکم بر نظریه قاره کهن سازگاری ندارد . بخشی از دشمنی پشتونهای افغانستان و پاکستان با ارد بزرگ بخاطر دشمنی با تاجیک های شمال افغانستان است . که این خود بحثی طولانی می طلبد . به همان نسبتی که پشتونها دشمن ارد بزرگ هستند ، تاجیکها و فارس زبانان افغانستان ، ازبکستان و تاجیکستان از دوستداران ارد بزرگ می باشند . مخالفین اردیسم می گویند ارد بزرگ دست پروده نظام و حاکمیت ایران است برای مشغول کردن اذهان جوانان ، اما این نظر را اردیستها رد می کنند و می گویند تا به امروز هیچ نشانی از همراهی دولتمردان با اندیشه های ارد بزرگ دیده نشده است . مثلا هشدارهای چند ساله ارد بزرگ در مورد همراهی اشتباه با نام "جاده ابریشم" (ارد بزرگ گفته است این "راه ایران" است و در بی طرفانه ترین شکل آن "راه فرهنگها") چندان جدی گرفته نشده است نظریه قاره کهن در وزارت خارجه و دستگاه مربوطه مورد بررسی قرار نگرفته است . خود ارد بزرگ هم هیچگاه در صدا و سیمای ایران دیده نشده است . جمع بندی اینها نشان می دهد ارد بزرگ تنها یک فیلسوف و اندیشمند ایرانی است فارغ از تعلق به مراکز قدرت .

اردیست ها چه کسانی هستند ؟
همراهان اردیسم را اغلب جوانانی تشکیل می دهند که دغدغه شادی و میهن دوستی دارند . اهل مدارا و میانه رو ، گریزان از بحث و جدل و در عین حال تعقل گرا می باشند . مهمترین خواستگاه اردیسم مراکز آموزشی و دانشگاهی است . هر چند می توان سالمندانی را دید که عاشقانه دوست اش دارند .
هشت اصل در فلسفه اُرُدیسم
1- اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .
2- زندگی بدون آزادی ، شرم آور است .
3- تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .
4- آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .
5- رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .
6- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .
7- اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .
8- عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست .
بنیاد جهانی ارد بزرگ
بنیاد جهانی ارد بزرگ "Great Orod World Foundation" در دوم آوریل 2010 برای تجلیل از اندیشه های ارد بزرگ ایجاد شد در هیئت رییسه بنیاد کسانی همچون : یاسمین آتشی (نویسنده و مورخ) ، الیان ایژن هیر (رئیس انجمن هنری ارت کلوب و رئیس انجمن دفاع از منافع منطقه ی شامپل در ژنو) ، شکوهه عمرانی (شاعر ، نویسنده و فعال اجتماعی) ، دکتر شهناز خاتمی ( پزشک ایرانی مقیم اتریش ، وین ) ، امیر همدانی ( جامعه شناس ) ، شقایق شاهی (پژوهشگر برجسته افغانستان) ، دانیل ایزلی ( اسیستان سابق کادر اداری بیمارستان کانتونال ژنو و هم اکنون حامی و سرپرست کمک به سالخوردگان) می باشند . خانم کریسیتین والون مدیر پژوهشگاه بنیاد جهانی ارد بزرگ می باشد از اعضای ارشد پژوهشگاه ارد بزرگ می توان از : ایرن گاللی (طراح نقشه بردار و نقاش) نام برد .
ارد بزرگ
اندیشمند و متفکر کشورمان ، بجز جملات قصار و حکیمانه اش نظریات و ایده های ارایه نموده است که مشهورترین آنها "قاره کهن" و "کهکشان اندیشه" می باشد در مورد او کتابهای بسیاری نوشته اند بجز ایران هواخواهان بسیاری در کشورهای تاجیکستان ، افغانستان ، ترکمنستان و ازبکستان دارد، در مورد افغانستان باید اشاره شود که (آنگونه که در سایت ها و وبلاگهای مردم افغانستان دیده می شود اصلی ترین دلیل محبوبیت ارد بزرگ در آن کشور دوستی اش با احمدشاه مسعود بوده است ، البته دشمنان پشتون احمدشاه مسعود هم بدینواسطه دشمن ارد بزرگ هستند و در فیس بوک می توان این خصومت را بوضوح دید ) . ارد بزرگ در شهر مشهد بدنیا آمده است و هم اکنون در همان شهر زندگی می کند .

فرهنگ عامل انسجام سیستم های اجتماعی است. با بهره گیری از این ره آورد، نقش عوامل طبیعی و جسمی در تعیین زندگی انسان کاهش یافت. جامعه انسانی و فرهنگ منبعث از آن به قدری تافته و بافته هم هستند که جدایی بین آنها مشکل است. این دو لازم و ملزوم همدیگرند. فرهنگ هویت اجتماعی و شخصیت اساسی جامعه است که بدون شک حامل تضادها و سرمایه هایی است که بر اثر آن، هویت جدید شکل می گیرد. همانطور که در فلسفه اردیسم (Orodism) می خوانیم : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است . ارد بزرگ به صراحت می گوید : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . فرهنگ می تواند بخش های مختلف جامعه را به هم متصل کند و باعث به وجود آمدن نگرشهای جدید و همبستگی های انسانی شود.
برخی از جوامع خرده فرهنگ های زیادی دارند. درجه افتراق اجتماعی بیش از سایر خصوصیات به تنوع خرده فرهنگ ها مربوط می گردد. مردم جوامع کوچک سنتی افتراق زیادی ندارند. بر عکس جوامع شهری- صنعتی افتراق اجتماعی زیادی دارند. ساخت شغلی آنها فوق العاده پیچیده است. از لحاظ منطقه ای غالباً تفاوتهای زیادی در اصول اخلاقی و شیوه های قومی دارند و زمینه قومی و مذهبی متنوعی را دارا می باشند. این نوع افتراق ها وافتراق های دیگر، اساس توسعه خرده فرهنگ ها را تشکیل می دهد نه تنها بین فرهنگ های جوامع انسانی تفاوت و تباین وجود دارد، بلکه در درون یک جامعه مشخص نیز فرهنگ های مختلف دیده می شود. این واقعیت ، یکی از خصلت های زندگی گروهی و روابط اجتماعی از نظام اجتماعی و نوع اعمال این روابط است که افراد جامعه را به گروههای جنسی ، قومی، مذهبی، زبانی و غیره تقسیم می کند. خرده فرهنگ ها در درون فرهنگ جامعه ممکن است از نقطه نظر ارزشها، باورداشتها و هنجارها با فرهنگ جامعه همزیستی داشته یا در ستیز باشد. هر خرده فرهنگی دارای ارزشها، جهان بینی ها و شیوه های زندگی ویژه ای است که در داخل نظام فرهنگی مسلط حاکم بر جامعه پدید می آید. از ویژگیهای جامعه بشری این است که همگام با تحول و تکامل جامعه و پیچیده تر شدن روابط اجتماعی و تقسیم کار، تعدد و تکثر می یابند. به طور کلی، خرده فرهنگ ها به گروههای اجتماعی و جامعه مجال می دهد تا شیوه های متفاوت زندگی را با توجه به زمینه اجتماعی، اقتصادی و فکری برگزیند.

افراد و گروههای اجتماعی با کنش های متقابل اجتماعی به یکدیگر پیوند خورده اند. روابط اجتماعی از طریق این کنش و واکنش ها برقرار می شود. روابط اجتماعی بین گروههای اجتماعی و نیز بین اعضای آنها بر اساس تفاهم و همکاری استوار است یا تضاد و ستیزه. گروههای اجتماعی ممکن است دارای هر دو حالت فوق باشند. در این صورت بین افراد گروه و پا بین گروهها، همسازی به وجود می آید که در اصطلاح جامعه شناسی به آن همسازی گروهی می گویند. نوع و میزان همسازی گروهی در بین جوامع و بین گروههای اجتماعی و افراد گروهها متفاوت است. بعضی مواقع اعضا برای ایجاد همسازی بین خود فعالیت زیادی بروز می دهند و تضاد گروهی را به حداقل می رسانند. چنین عمل ارادی را سازگاری گروهی می گویند. سازگاری گروهی به وسیله سازمانهای اجتماعی عملی است. در حقیقت سازمانهای اجتماعی در عمل وظیفه نگهداری سیستم اجتماعی را بر عهده دارند. سازگاری و یگانگی گروهی در جامعه به عوامل بسیاری از جمله اشتراک منافع و وفاق گروهی بستگی دارد.
وفاق گروهی به هماهنگی آداب و رسوم اجتماعی و خرده فرهنگ گروههای اجتماعی و نیز روحیه و امیال افراد جامعه بستگی دارد.علاوه بر اشتراک منافع و وفاق گروهی که باعث تخفیف تضاد گروهی می شود، عوامل دیگری یگانگی گروهی را افزایش می دهد، از آن جمله، کوچکی گروه، وجود روابط نزدیک بین افراد گروه و همین طور وجود تجانس در اعضای گروهها ممکن است هنجارهای اجتماعی را با علاقه مندی بپذیرند و یا اینکه به طور سطحی قبول کنند. جامعه در حین اینکه اعضای گروههای خود را جامعه پذیر می کند، آنها را فرایند فرهنگ پذیری قرار می دهد تا بدین وسیله افراد جامعه به نظام فرهنگی که ضامن بقای جامعه است کاملاً عادت کنند.
از جمله موارد مهم و قابل ذکری که در حوزه مباحث فرهنگی همواره مطرح بوده است مفهوم «فرهنگ پذیری» است.
فرهنگ پذیری (Acculturation)
به نظر می رسد که عنوان فرهنگ پذیری از سال ۱۸۸۰ از سوی جی. دبلیو. پاول، انسان شناس آمریکایی ابداع شده باشد که تغییراتی را که در شیوه های زندگی و تفکر مهاجران در نتیجه تماس با جامعه رخ داد، این گونه نام گذاری می کرد این ا صطلاح توسط پاول به مفهوم واگیری فرهنگی آمده است. اصطلاح مذکور در ایالات متحده سخت مقبول افتاد و در سال ۱۹۳۵ یک کمیسیون از شورای تحقیقات علوم اجتماعی دست به کار تعریف آن شد. فرهنگ پذیری همچنین از سوی مردم شناسان فرانسوی پذیرفته شد، حال آنکه در انگلستان برتر آن دانستند که آن را تماس فرهنگی بخوانند.
یک تعریف مقدماتی از فرهنگ پذیری چنین است: پدیده ای که اساساً ناظر بر آن دسته از تحولات فرهنگی است که پس از استقرار روابط میان جوامع به وجود می آید.
فرهنگ پذیری جریانی است که فرد را عمیقاً و از هر لحاظ با فرهنگ جامعه همانند می کند، چنان که جامعه پذیری چنان است که فرد را کمابیش با هنجارهای اجتماعی سازگار می گرداند. هر کودکی که در جامعه ای چشم به جهان می گشاید، بی اختیار در جریان فرهنگ پذیری قرار می گیرد و هر شخص بالغی که از جامعه ای به جامعه ای می کوچد و با فرهنگ نویی مواجه می شود، مجدداً خود را ناگزیر از فرهنگ پذیری می یابد. فرهنگ پذیری در مورد کودک، نوزاد جریانی ساده است و تقریباً یک سو دارد. اما یک شخص بالغ که به جامعه تازه ای می کوچد، بدان سبب که رنگ فرهنگی معینی به خود گرفته است، نمی تواند مانند کودک به آسانی با مقولات فرهنگی جدید برخورد کند. از این رو فرهنگ پذیری در مورد شخص بالغ جریانی پیچیده است و دو سو دارد:
از یک سو فرهنگ جدید سلطه خود را در او استوار می سازد و از سوی دیگر فرهنگ پیشین فرد در فرهنگ نو دخل و تصرف می کند. فرهنگ پذیری، در یک معنی، خوگیری با فرهنگ جامعه و در معنای دیگر پذیرش فرهنگ نو و طرد فرهنگ پیشین را می رساند که با فرهنگ زدایی ملازم است. فرهنگ پذیری بر اساس معیارهایی چون میزان یا درجه یا سطح فرهنگ پذیری (از تماس سطحی تا همانندی فرهنگی) حجم گروههای در تماس، سطح آنان (مساوی یا ناهم سطح)، طرز تلقی آنان نسبت به هم (دوستانه، خصمانه و...) صوری گوناگون می پذیرد. همچنین مراد از فرهنگ پذیری تعیین پدیده هایی است که از تماس های مستقیم و ادامه دار بین دو فرهنگ مختلف نتیجه می شود و از تبدیل یا تغییر شکل یک یا دو نوع فرهنگ- در حال ارتباط با یکدیگر مشخص می گردد. امروزه، واژه فرهنگ پذیری- گاهی در معنای محدود کننده تر- به تماس های فرهنگی خاص بین دو جامعه، که از دو نیروی نامساوی برخوردارند، اطلاق می شود. در این صورت جامعه غالب که هماهنگ تر و یا از نظر تکنیک مجهزتر است- معمولاً از نوع جوامع صنعتی- به طور مستقیم یا غیرمستقیم- به فرهنگ حاکم تحمیل می گردد. چنین به نظر می رسد که داده های مختلفی برای تعیین نوع درجه فرهنگ پذیری یک جامعه و نیز برای تشخیص دقیق حوزه و اهمیت پدیده فوق الذکر به کار برده شده اند.
در دانش مردم شناسی، فرهنگ پذیری، در دو معنی یاد و مفهوم بکار می رود: یکی همان فرهنگ پذیری و دیگری تغییر فرهنگی. از این رو مفهومی که مردم شناسان از این اصطلاح دارند عبارت است از تغییر شکل فرهنگ دو گروه یا چندین گروه که از برخورد مستقیم با تمدن و فرهنگ یکدیگر حاصل می گردد و ادامه می یابد. این چنین برخوردی معمولاً متضمن نقل و انتقال برخی از جنبه های مادی و غیرمادی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و حاصل این برخورد پذیرش یا طرد برخی از اصول در یک یا دو فرهنگ است. در نتیجه این تغییر و تبدیل که مآلاً همراه با از هم پاشیدگی اجتماعی است، نوعی وحدت و همسانی بین اجزاء دو تمدن یا دو فرهنگ بوجود می آورد که منجر به از میان رفتن اجزاء یا کل سیمای خارجی یکی یا هر دوی آنها می گردد. در تحلیل هرگونه وضعیت فرهنگ پذیری، باید برای گروه دهنده و گروه گیرنده، به یک اندازه اهمیت قائل شد. اگر این اصل را محترم بشماریم، در خواهیم یافت که در واقع، نه فرهنگی وجود دارد که منحصراً «دهنده» است و نه فرهنگی که تنها «گیرنده» است. فرهنگ پذیری هرگز به شکل یک جانبه صورت نمی گیرد. به این دلیل است که روژه باستید (۱۸۸۹-۱۹۷۴)، عبارات «نفوذ متقابل» یا «درهم تنیدگی» فرهنگ ها را به جای اصطلاح فرهنگ پذیری بکار می برد که این تقابل تأثیر را که البته به ندرت متقارن است، به وضوح نشان نمی دهد. طبق نظریه نسبیت اجتماعی، فرهنگ همانند روح است که هرگز از بین نمی رود. ممکن است جسم آن یعنی انسان و دستاوردهای آن دچار تغییر و اضمحلال گردد ولی روح کلی آن همیشه جاوید است. روح فرهنگ ممکن است در شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و غیره خدشه دار شود و روح کلی آن مستور ماند، ولی به محض فراهم شدن بستر اجتماعی ظهور همان فرهنگ حتی اگر به هزاران سال قبل نیز مربوط باشد، تقریباً با همان ویژگی ها امکان پذیر است. فرهنگ های گوناگون رفتارهای مختلف را موجب می شود. زیرا فرهنگ جایگاه مهمی در زندگی دارد و به عنوان یک هویت، عامل همبستگی اجتماعات محلی و فعالیتهای اقتصادی محسوب می شود. در این شرایط هویتی و همبستگی است که الگوهای ارتباطی در حد ضرورت به وجود آمده و به شکل دهی به کنش های فرهنگی می پردازند.
یکی از کنش هایی که در جریان فرهنگ پذیری از اعضای گروه یا جامعه سر می زند، گسستن از گروه یا جامعه مألوف و پیوستن به گروه یا جامعه دیگر است. چون بی گروهی با مختصات زندگی انسان نمی سازد، فردی که پشت پا به جامعه خود می زند، ناچار است که با شتاب به عضویت جامعه دیگری درآید و فرهنگ آن را فرا گیرد. این هم مستلزم دوگونه فعالیت است:
۱- طرد فرهنگ پیشین یا به اصطلاح «فرهنگ مادری»
۲- کسب فرهنگ جدید یا به اصطلاح «فرهنگ میزبان»
این دوگونه فعالیت همه وجوه زندگی اجتماعی شخصی را که به جامعه تازه ای می پیوندد در برمی گیرد. مثلاً مهاجری که می خواهد زبان جامعه جدید خود را بیاموزد، باید به موازات فرا گرفتن آن، مقولات زبان جامعه سابقش را فراموش کند، چنانکه جوانی که از کار آزاد خود دست می کشد و به ارتش می پیوندد، باید هم عادات نظامی را بیاموزد و هم عادات دیرین خود را پس زند. در هر حال شخص نوآمده مجبور است که در آغاز کار، خود را با فرهنگ میزبان همنوا کند و با آن نوعی یگانگی هنجاری بیابد. ولی بدیهی است که جریان فرهنگ پذیری منحصر به یگانگی هنجاری نیست، فرد نوآمده ممکن است با وجود مراعات هنجارهای جامعه میزبان، از لحاظ مصالح اقتصادی و عواطف خصوصی با آن جامعه یگانه نباشد و تا زمانی که با «پذیرش اجتماعی» جامعه جدید مواجه نشود، جریان فرهنگ پذیری او درست تحقق نیابد. مقصود از پذیرش اجتماعی این است که جامعه جدید از شخص نو آمده استقبال کند، او را به همکاری بخواند و امتیازاتی برای او قائل شود. عدم پذیرش اجتماعی و احیاناً مخالفت و تحقیر جامعه میزبان از فرهنگ پذیری و سازگاری شخصی نوآمده جلوگیری می کند. فرهنگ پذیری مجموع پدیده هایی است که از تماس دایم و مستقیم میان گروه هایی از افراد یا فرهنگ هایی متفاوت نتیجه می شود و تغییراتی را در الگوهای فرهنگی یک یا دو گروه موجب می گردد. فرهنگ پذیری را باید از «تغییر فرهنگی» متمایز دانست. چه تغییر فرهنگی، تنها یک وجه از فرهنگ پذیری است. افزون براین فرهنگ پذیری را با «همانند گردی» نیز نباید اشتباه کرد. «همانند گردی» باید به عنوان مرحله ینهای فرهنگ پذیری در نظر گرفته شود. مرحله ای که به ندرت به آن دست می یابند. برای یک گروه همانند گردی، مستلزم محو کامل فرهنگ اصلی آن گروه و درونی کردن کامل فرهنگ گروه مسلط است.

در فرایند فرهنگ پذیری، فرهنگ هایی که با یکدیگر تماس مستقیم دارند هر دو دچار دگرگونی می شوند. در عین حال، این دگرگونی ممکن است در یک فرهنگ خیلی عمیق تر از فرهنگ دیگر باشد. فرایندی که همه فرهنگ هایی که در وضعیت تماس فرهنگی قرار دارند، با آن روبه رو هستند، یعنی فرایند ویران سازی و سپس بازسازی، در واقع همان اصل تحول هرگونه نظام فرهنگی است. هر فرهنگی، فرایندی دایمی از ساخت یابی، ویران سازی و بازسازی است.
نگاهی به دیدگاه صاحبنظران فرهنگ پذیری
در ادامه بحث نظرات چند تن از صاحبنظران فرهنگ پیرامون فرهنگ پذیری مورد بررسی قرار می گیرد که به طور ضمنی تعاریفی که ایشان از مفهوم مزبور داشته اند نیز مدنظر قرار گرفته است:
گروبر، فرهنگ پذیری را به طور اخص فرایندی از تغییر تعریف می کند که در آن «شباهت فزاینده ای» بین دو فرهنگ ایجاد می شود. بدین ترتیب فرهنگ پذیری فرایندی از دگرگونی است که طی آن دو فرهنگ به همگرایی بیشتر دست می یابند و این همگرایی حاصل تماس مداوم آنهاست، تماسی که می تواند به صور گوناگون میسر گردد. استعمار، جنگ، پیروزی نظامی و اشغال، مهاجرت، فعالیت میسیونری، تجارت، مسافرت سوداگران یا جهانگردان و همجواری مرزی از جمله وسایلی هستند که به موجب آن دو فرهنگ می توانند به طور کم و بیش مداوم با یکدیگر در تماس قرار گیرند. به علاوه، رسانه های گروهی- به ویژه رسانه های چاپی و رادیو- مردم را در سراسر جهان به هم پیوند می دهد.
روژه باستید (۱۸۹۸-۱۹۷۴)، در فرهنگ گرایی به خاطر وجود نوعی ابهام میان سطوح مختلف واقعیت و نوعی بی اطلاعی از دیال~تیک متقابلی که میان روبناها و زیربناها جریان دارد، تأسف می خورد و این در حالی است که دقیقاً همین دیالکتیک است که توضیح پدیده واکنش های زنجیره ای را که در فرایند فرهنگ پذیری به خوبی شناخته شده است امکان پذیر می سازد. هرگونه تغییر فرهنگی، پیامدهای ثانوی پیش بینی نشده ای را به همراه دارد. پی آمدهایی که حتی اگر با تغییر هم زمان نیستند، نمی توان از آنها اجتناب کرد.
هرسکویتس، تماس و ارتباط اقوام و جوامع را در فرهنگ پذیری به چند صورت می داند. یعنی این تماس می تواند بین تمامی جمعیت، یا بین گروه زیادی از آنان و یا گروه کوچکی از جمعیت و یا حتی بین افرادی از جامع صورت گیرد. وی می افزاید که نباید نتیجه گرفت که هرچه گروه تماس گیرنده بیشتر باشد، عاریت و اخذ فرهنگی بیشتر خواهد بود. این امر بستگی به نیاز و طرز تلقی دو جامعه از یکدیگر و بالاخره بستگی به تفاهم و روابط دوستانه و دشمنانه دو گروه نیز دارد.
فرهنگ پذیری از نظر بیتس و پلاگ
در تعریف فرهنگ پذیری بیتس و پلاگ از جمله سرآمدان هستند، آنها بیان می کنند که فرهنگ پذیری به آن دگرگونی اطلاق می شود که بر اثر تماس های گسترده و مستقیم میان دو یا چند گروهی رخ می دهد که پیش از این تماس، گروه های مستقلی بودند. بررسی راجع به فرهنگ پذیری به انسان شناسان و مجموعه عوامل تأثیرگذار بر جریان تماس میان دو جامعه بصیرت هایی را ارائه می دهد.
عوامل مؤثر بر فرهنگ پذیری از نظر بیتس و پلاگ به چند دسته تقسیم می شوند که عبارتند از:
۱- تأثیر تماس های افرادی که با جوامع دیگر تماس برقرار می کنند. این افراد نمایندگان اکثریت جوامع خودشان نیستند. برای مثال، مردمان بومی آمریکای جنوبی نخستین تماس با اروپاییان را زمانی تجربه کردند که با لشکرکشی های نظامی، مبلغان مذهبی و دریانوردان روبه رو شدند. این افراد را به سختی می تواند نمایندگان اکثریت جوامع اروپایی به شمار آورد.
۲- پذیرش رفتارهای نو: دومین عامل بنیادی در فرهنگ پذیری، رفتارهای خاصی است که در نتیجه تماس دگرگون می شوند. جامعه ای که عملکردهای فرهنگ پذیری را به تدریج می پذیرد، همه رفتارها یا باورداشتهای آن فرهنگ را اقتباس نمی کند، برعکس نفوذ فرهنگی با درجات متفاوتی از پذیرش و مقاومت روبه رو می شوند و به همین دلیل، میزان دگرگونی فرهنگی در فرهنگ های تحت نفوذ فرهنگ های دیگر، بسیار متغیر است.
۳- انعطاف پذیری اجتماعی: عامل سومی که بر فرهنگ پذیری تأثیر دارد، ویژگی های جوامع در تماس متقابل است، به ویژه انعطاف پذیری، بازبودن مرزها و ساختارهای داخلی شان. اگر مرزهای یک جامعه بسیار دربسته باشد، ارتباط نزدیک با اعضای گروه های دیگر مجاز نیست.
۴- توانایی سیاسی و نظامی: مسأله اصلی، توانایی نسبی سیاسی و نظامی دو گروه در تماس است. جامعه ای که توانایی بیشتری دارد غالباً می تواند آلودگی های فرهنگی اش را بر جامعه ضعیف تر تحمیل کند. این درست همان قضیه ای است که در رویارویی استعمارگران اروپایی با اقوام بومی رخ داد. براثر این رخداد نظام های سیاسی موجود این اقوام نابود شدند.
پژوهش هایی که درباره فرایند فرهنگ پذیری صورت گرفته است، تصوری را که پژوهشگران از فرهنگ داشتند، عمیقاً نوسازی کرده است. توجه به ارتباط بین فرهنگی و وضعیت هایی که این ارتباط در آنها برقرار می شد، منجر به تعریفی پویا از فرهنگ گردید. حتی چشم انداز پژوهش درباره فرهنگ پذیری واژگون شد. از این پس، برای پی بردن به فرهنگ پذیری از فرهنگ آغاز نمی کنند. بلکه برعکس، برای شناخت فرهنگ کار را از فرهنگ پذیری شروع می کنند. هیچ فرهنگی وجود ندارد که برای همیشه «در حالت خالص» و همان گونه که بوده است برجای بماند و با هیچ گونه تأثیر خارجی روبه رو نشود. فرایند فرهنگ پذیری پدیده ای است عام، حتی اگر صورت ها و درجاتی بسیار متفاوت داشته باشد.
حضور کودکان و نوجوانانی که از سراسر کشور در قالب تورهای آموزشی به مصلای تهران آمده بودند شاید مهمترین رویداد روز سوم نمایشگاه سراسری مطبوعات ایران بود. در روزی که باز نمیتوان از کلمه شلوغ بودن برای توصیف آن استفاده کرد، سر و صدای کودکان دوستدار مطبوعات آنقدر زیاد بود که برخی اوقات اندک بحثهای داغ سیاسی درون غرفهها را هم تحت تاثیر قرار میداد. این هیجان زیاد و از سویی خلوتی محسوس نمایشگاه امسال نشان میداد شاید این رویداد فرهنگی آنقدر که برای کودکان مهم بوده برای بزرگسالان جذاب نبوده است!
در هر صورت تنها میتوان گفت سومین روز از گردهمایی بزرگ رسانههای مکتوب در ایران نسبت به 3روز گذشته شلوغتر بود.
مسعود زاهدیان، سرپرست اداره کل مقابله با عرضه مواد مخدر نیز صبح روز گذشته به غرفه روزنامه جامجم آمد و در این دیدار از برجستهسازی موضوعات اجتماعی و فرهنگی توسط این روزنامه تشکر کرد. او معتقد بود که در حوزه مبارزه با مواد مخدر مطالب و موضوعات مطروحه از سوی این روزنامه تاثیرات مطلوبی داشته و امیدواراست که این مهم در تمامی رسانههای دیگر دنبال شود.
علی صالحآبادی، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار کشور دیگر مهمان غرفه روزنامه جامجم بود که در سخنانی کوتاه به وضعیت عرضه و تقاضا در بورس ایران پرداخت. به نظر او شاخصههای بورس در ایران هیچ تغییری نکرده و اصلا نوسانی نداشته است. او بالا و پایین شدن این روزهای شاخصههای بورس را امری طبیعی دانست و به طور کلی همه چیز را در بالاترین حد استاندارد ارزیابی کرد که حتی نسبت به سال گذشته رشد فزایندهای داشته است.
حسینزاده، (رئیس هیات مدیره بانک ملی ایران، دیگر مهمان غرفه جامجم در روز گذشته بود. او معتقد بود که تعامل مثبت نهادهای اقتصادی و مالی با روزنامه جامجم، در جهت اهداف عالی اقتصاد نظام جمهوری اسلامی ایران است که این مهم را میتوان از نگاه کلان رسانهای این روزنامه سراغ گرفت.
حضور چند چهره سیاسی که در میان تمامی غرفههای رسانههای مختلف با گرایشهای مختلف حضور یافتند از نکات جالب توجه روز گذشته نمایشگاه مطبوعات بود. جالب آنجا بود که برخی از این چهرهها حتی خود پیشنهاد گفتوگویی مفصل برای درج در روزنامهها را مطرح میکردند و اصلا برایشان مهم نبود که آن رسانه متعلق به کدام طیف و گروه است.
مهدی نورعلیشاهی
تولید علم خوشبختانه چند سالی است که در دانشگاهها و مراکز پژوهشی و فناوری ایران نهادینه شده و در واقع تلاش برای انتشار مقالات در نشریات معتبر علمی از حاشیه به کانون فعالیتهای علمی تحقیقاتی و موسسات علمی رانده شده است.
در واقع رشد فزاینده تولید علم در کشور از طریق ارائه مقالات استادان و پژوهشگران کشور در مجلات معتبر بینالمللیISI، ارائه سمینارهای مختلف در خارج از کشور و نیز انجام تحقیقات و پژوهشهای بنیادین در زمینه علوم گوناگون طی سالهای اخیر موجبات ارتقای رتبه ایران در زمینه تولید علم را فراهم کرده است، اگرچه هنوز براساس رتبهبندیهای جهانی دانشگاههای کشور ما و نیز دانشگاههای جهان اسلام از رتبه قابل ملاحظهای در بین دانشگاههای جهان برخوردار نیستند، اما این موضوع با صعود از پلههای علمی جهان بتدریج تحقق میپذیرد.
هر چند تازهترین رده بندی تولید علم بیانگر اخبار خوشایندی در این زمینه است و حکایت از صعود ایران به رتبه 37 جهان طی یک دوره 10 ساله دارد.
براساس آخرین آمار پایگاه (ESI (Essential Science Indicators، طی دوره تقریبی 10 ساله اول یعنی از ژانویه 1999 تا 28 فوریه 2009، ایران در بین 145 کشوری که رتبهبندی برای آنها صورت گرفته است، در رده 37 جهان قرار گرفته و بر این اساس هماکنون کشورمان با یک پله صعود نسبت به دوره قبل، در مقایسه با دیگر کشورهای اسلامی پس از ترکیه جای گرفته است.
پایگاهESI در کنارWOS و JCR از پایگاههای سهگانه موسسه اطلاعات علمی (ISI) است که در بازههای زمانی مشخص به رتبهبندی کشورها میپردازد.
توجه به ارزیابیهای این پایگاهها از آنجا اهمیت مییابد که به اعتقاد کارشناسان در اعلام رتبه علمی کشور نباید تنها براساس تغییرات فوری که طی یک سال یا 6 ماه صورت میپذیرد را ملاک قرار داد؛ چرا که تغییرات تدریجی و سابقه گذشته یک کشور همراه با آخرین تغییرات در وضعیت مدارک علمی آن میتواند بیشتر درخصوص رتبه آن کشور با واقعیت منطبق باشد.
از اینرو پایگاه ESI که رتبهبندی آن براساس بازههای تقریبی 10 ساله صورت میگیرد میتواند از بهترین ملاکها برای مقایسه وضعیت علمی کشورها باشد.
بویژه این که این پایگاه بر مبنای زمان به ارائه آمار در قالب شاخصهای تعیین شده تولید علم از جمله رتبه علمی کشورها براساس تعداد تولیدات علمی، تعداد کل استنادها و نسبت استناد به تولیدات علمی میپردازد.

تعریفی کوتاه از بیست مکتب فلسفی
* هرمنوتیک
* پراگماتیسم
* تجربهگرایی
* فمینیسم
* رواقی گری
* سوسیالیسم
* آرمانگرایی
* رئالیسم
* اثباتگرایی
* پدیدهشناسی
* اردیسم
* نسبیگرایی اخلاقی
* اگزیستانسیالیسم
* ماتریالیسم
* تحلیلی
* جبرگرایی
* ساختارگرایی
* پساساختارگرایی
* اومانیسم
* مکتب فرانکفورت
* هرمنوتیک
هرمنوتیک (Herméneutique) به معنای خبردادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریهٔ تأویل است. علمی که مسئلهٔ فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی میکند. این عنوان از قرنِ هفدهم کاربرد یافتهاست، اما تازه در آغازِ قرنِ نوزدهم است که با تلاشِ فکری فردریک شلایرماخر رواجِ عمومی مییابد. یکی از منتقدان سرسخت هرمنوتیک، هانس آلبرت، خردگرای انتقادی آلمانی است.
* پراگماتیسم
پراگماتیسم یا عملگرائی (pragmatism)، به معنی فلسفه اصالت عمل است؛ ولی در سیاست بیشتر واقعگرایی و مصلحتگرایی معنی میدهد.
پراگماتیسم روشی در فلسفه مدرن است که با اعتراف به غیرممکن بودن اثبات بعضی مسائل، آنها را با توجّه به کاربردشان در زندگی انسان میپذیرد. طرفداران این شیوه، خود را عملگرا و متسامح میدانند. مخالفان، این گروه را میانهرو (یا محافظهکار) و منفعتطلب میخوانند. از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوتها و نظرات ما قواعدی برای «رفتار» (پراگمای) ما هستند، اما «حقیقت» آنها تنها در سودمندی عملی آنها برای زندگی ما نهفته است. از دیدگاه پراگماتیسم، معیار حقیقت، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی. در واقع حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات میشود.
دولتمردان و سیاستمداران «پراگماتیست» به کسانی اطلاق میشود که امکانات عملی و مصلحت روز را بر معتقدات خود مقدم میشمارند و به عبارت دیگر برای پیشرفت مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف نشان میدهند.
* تجربهگرایی
تجربهگرایی یکی از گرایشهای اصلی در شناختشناسی و نقطهٔ مقابل عقلگرایی است. بر اساس این دیدگاه همهٔ معرفتهای بشری مستقیم یا غیرمستقیم برآمده از تجربه است. تجربه از منظر این دیگاه نه فقط ادراک حسی بلکه دریافتهایی مانند حافظه یا گواهی دیگران را هم در بر میگیرد.
برمبنای نظریهٔ مبناگرایی همهٔ باورهای ما با واسطهٔ استدلال نهایتاً از منبعی به دست آمده اند که آن منبع نیاز به توجیه یا استدلال ندارد. تجربهگرایی - که یکی از زیرمجموعههای مبناگرایی است - تنها تجربه را به عنوان چنین منبعی بی نیاز از توجیه میدانند. تجربهگرایی با استفاده از حسیات در مقابل عقلگرایی میباشد.تجربیات عقلی از علم حصولی است و روش اثبات غیر حسی دارد.طبق نظر دکارت اگر همه حواس چند گانه ما از کار بیافتند ولی مغز هنوز بتواند فکر کند حتماً ما وجود داریم پس تجربهٔ این که ما می دانیم که هستیم از حواس چند گانه نیست و علم حصولی است.
تجربهگرایی در فلسفه علم بر مبنای آزمایش است. عقلگرایی گزاره( 2*2=4 )را یک قانون فلسفی میداند و بدیهی.اما تجربه گرایی آن را با آزمایش اثبات میکند: 2 تا سبد داریم هر یک با 2 تا سیب... با شمردن حس بینایی به ما میگوید که 4 تا سیب داریم! این دیدگاه بعد از رنسانس به صورت جدی طرح شد. بارکلی، جان لاک و دیوید هیوم از فیلسوفان تجربهگرا هستند. ابوریحان بیرونی در آزمایش عدم سمی بودن الماس؛ تجربه گرایی را بعنوان روش اثبات بکار برد.این کار او را در ردیف اولین فیلسوفان تجربی قرار میدهد.
* فمینیسم
فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی زن و مرد است. فمینیسم مباحثهای است که از جنبشها، نظریهها و فلسفههای گوناگون تشکیل شدهاست که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه میکند.
واژهٔ فمینیسم را نخستین بار شارل فوریه، سوسیالیست قرن نوزدهمی برای دفاع از جنبش حقوق زنان به کار برد.
فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای فلسفی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست.
* رواقی گری
رواقی (رَ) یا Stoicism مذهبی فلسفی که بوسیله زنون کیتسیونی (Zeno of Citium) تاسیس شد. نام این فلسفه در زبانهای اروپایی و نیز عنوان رواقی برای آن بدین مناسبت است که حوزه ایشان در یکی از رواقهای آتن منعقد میشد. مذهب رواقی در قرن 2 میلادی در روم نفوذ یافت و حکمایی مانند سنکا(Seneca)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس آورلیوس (Marcus Aurelius) به آن گرویدن. پیروان این فلسفه رواقیون یا رواقیان خوانده می شوند. زنون فلسفه را منقسم به طبیعیات، منطق و اخلاق می دانست. منطق وی مبتنی بر ارغنون (Organon) ارسطو (Aristotle) اما می گفت که هر معرفتی بالمآل به ادراکات حواس باز می گردد. نظریه رواقیون در طبیعیات اساساً مادی بود، درنظر آنها هرچه حقیقت دارد مادی است. توده و ماده یا جسم و جان، حقیقت واحد و بایکدیگر مزج کلی دارند. وجود یکی در تمامی وجود دیگری ساری است. در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل میشود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد. رواقیان بسبب پیروی از این اصول نزد عامه مردم به لاقیدی معروف بودند.
* سوسیالیسم
سوسیالیسم (Socialism) اندیشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی میکوشد، جامعهای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشتهباشند.
هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.
* آرمانگرایی
ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و آرمانگرایی یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی میدانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند.
آرمانگرایان به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین، حیوان، اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد وجود خارجی ندارند و همهٔ جهان را خیال و پندار میدانندو میگویند: ما جز واقعیت وجود خود و یک رشته پندارهای ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود مینامیم، به هیچ وجه نمیتوانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک حواسی خود، و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمیدهد.
به عبارت دیگر آنها وجود عالم خارج یا این پندارها را صرفاً تولید ذهن خود میدانند و نظرشان این است که ما فکر میکنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمیدانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا خیر؟
* رئالیسم
واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است.
مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی میداند.
رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است. ایده آلیستها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک میکنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص میدانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک میکنم نباشم، دیگر نمیتوانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسانها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود میداند.می داند.
باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیستها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت.
کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شدهاست. مهمترین این استعمالها و کاربردها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشتهاست.
بعدها در رشتههای مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبکهای رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده.
رئالیسم نوعی«واقع گرایی» است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین میبرد و به مشاهدهٔ واقعیتهای زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها میپردازد.
هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیتهای زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپهاً یی است که در اجتماع معینی به وجود آمدهاست.
* اثباتگرایی
اثباتگرایی (یا پوزیتیویسم یا تحصلگرایی) به هر گونه نگرش ِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روش علمی بداند اطلاق میگردد.
اثباتگرایی اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفتهاست. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعهشناسِ فرانسوی آگوست کنت (Auguste Comte) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی میماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.
* پدیدهشناسی
پدیده شناسی یا فنومنولوژی (به انگلیسی: Phenomenology) مکتب و روشی است که توسط ادموند هوسرل به هدف نظامبخشیدن به فلسفه و علوم انسانی پایهگذاری شدهاست. این مکتب به دنبال پژوهش و آگاهی مستقیم نسبت به تجربیات و مشاهدات، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیدارهایی است که بی واسطه در تجربه ما ظاهر میشوند.
پدیدهشناسی یکی از دو سنت بزرگ فلسفی سده بیستم است که با پیروان چون ماکس شلر، مارتین هیدگر، مرلوپونتی، سارتر، گادامر و پل ریکور فراسوی فلسفه در حوزههایی چون جامعهشناسی، روانشناسی و دیگر علوم انسانی کاربرد دارد.
* اردیسم
اردیسم (Orodism) به معنای ارزشمندی شادی است. این مکتب در مقابل غم دوستی و اندوه پرستی مطرح شد. این فلسفه می گوید شادی یک آرزو نیست جهان هدیه ایی است برای شاد زیستن است. اردیسم بر اساس افکار ارد بزرگ (Great Orod) در کتاب سرخ بنیانگذاری شده است .
اردیسم با تکیه بر شرایط و تجربه اجتماعی به تقدم شادی بر هر کُنش ساختاری اشاره دارد و شاد بودن را لازمه و پیش شرط هر رستاخیز و رشد اجتماعی می داند در این مکتب تامین آزادیهای فردی یک اصل می باشد و میهن دوستی یکی از سه شعار اصلی آن است . شعار اردیست ها ارزش گذاری بر سه مورد است : شادی ، آزادی و میهن . آنها این سه اصل را لازم و ملزوم هم برای رشد و ترقی جوامع می دانند .
* نسبیگرایی اخلاقی
نسبیگرایی اخلاقی نظریه مخالف خردگرایی اخلاقی است. نسبیگرایان اخلاقی معتقدند که انسان با استنتاج و استدلال نمیتواند اعتقادهای اخلاقی و سیاسی درست را کشف کند. نسبیگرایی اخلاقی اصولاً وجود هرگونه اعتقاد اخلاقی و سیاسی درست را رد میکند.
بنابر نسبیگرایی اخلاقی، چنین نیست که چیزی صرفاً درست یا نادرست باشد؛ بلکه ممکن است چیزی مطابق با جامعهای درست و مطابق با جامعهای دیگر نادرست باشد. نسبیگرایان معتقدند که قضاوت انسان درباره درستی و نادرستی به زمان و مکان و شرطهای دیگری بستگی دارد. پیشوای نسبیگرایی اخلاقی در یونان باستان، پروتاگوراس بود.
* اگزیستانسیالیسم
اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز نسبیتگرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانهاست که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.
اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. سورن کییرکگارد را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بیخدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شدهترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکگارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.
* ماتریالیسم
ماتریالیسم به معنای مادهگرایی فلسفی است. شاخههای مهم آن ماتریالیسم مکانیکی و ماتریالیسم دیالکتیک میباشد. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و ماتریالیسم دیالکتیک را مارکس.
ماتریالیسم با تکیه بر علوم و تجربه اجتماعی به تقدم ماده بر شعور باور دارد و ماده را واقعیت موجود خارج از ذهن انسان و مستقل از شعور بی نیاز از آفرینش و جاودانی میداند.
* تحلیلی
فلسفهٔ تحلیلی(Analytic philosophy) فلسفهٔ آکادمیک حاکم بر دانشگاههای کشورهای انگلیسی زبان (آنگلو-ساکسون) است. فلسفه تحلیلی را در مقابل فلسفه قارهای یا فلسفه اروپایی قرار میدهند. بنیانگزاران اصلی فلسفه تحلیلی فیلسوفان کمبریج برتراند راسل و جرج ادوارد مور بودند. این دو از ریاضیدان و فیلسوف آلمانی گوتلوب فرگه تأثیر پذیرفته بودند. این گونه فلسفه بر روشن بودن، بامعنی بودن و ریاضیوار بودن جستارهای فلسفی تاکید فراوان دارد. و به تفکر مابعدالطبیعی سازنده به دیدهٔ شک یا دشمنی مینگرند. معتقدند که روش تحلیل خاصی وجود دارد که فلسفه فقط از آن طریق میتواند به نتایج مطمئن دست یابد تا حد زیادی از حل و فصل تدریجی مسائل فلسفی جانبداری میکنند. فیلسوفان تحلیلی قرن ۲۰ توجه خود را در اصل نه بر تصورات موجود در ذهن بلکه بر زبانی که اندیشیدن ذهنی از طریق آن بیان میشود معطوف داشتهاند. برتراند راسل و جورج ادوارد مور فلسفهٔ تحلیلی را با به کار انداختن منطق جدید -که راسل سهم زیادی در آن داشته است- به عنوان ابزار تحلیل بنیاد نهادند. منطق و فلسفه زبان از همان ابتدا از بحثهای محوری فلسفه تحلیلی بودند. چند تفکر از بحثهای مربوط به زبان و منطق در فلسفه تحلیلی پدید آمد مانند پوزیتویسم منطقی، تجربه گرایی منطقی، اتمیسم منطقی، منطقگرایی و فلسفه زبان متعارف. فلسفه تحلیلی بعدها بحثهای وسیعی را در حوزههای زیر مطرح ساخت: فلسفه اخلاق (هر و مکی)، فلسفه سیاسی (جان رالز)، زیبایی شناسی (ریاچارد ولهایم)، فلسفه دین (الوین پلانتینگا)، فلسفه زبان (ساول کریپکی، هیلری پاتنم، کواین)، فلسفه ذهن (جیگون کیم، دیوید چالمرز، هیلری پاتنم). متافیزیک تحلیلی نیز اخیراً در کارهای فیلسوفانی همچون دیوید لوئیس و پیتر استراوسن شکل گرفتهاست.
* جبرگرایی
جبرگرایی، تعینگرایی یا دترمینیسم (determinism) یک موضوع فلسفی ست که بر طبق آن هر رویدادی از جمله شناخت، رفتار، تصمیمات و کنشهای آدمی به صورت علی توسط یک زنجیرهٔ پیوستهای از رخدادهای پیشین تعیین شدهاست. جبرگرایی را به شکل دیگری نیز میتوان تعریف نمود: فرضیهای که بر طبق آن در هر لحظه یک و تنها یک آیندهٔ فیزیکی ممکن و شدنی وجود دارد. در نتیجهٔ جدالهای تاریخی بیشماری که بر سر مساله جبرگرایی صورت گرفتهاست دیدگاههای فلسفی گوناگونی در این باره وجود دارد.
* ساختارگرایی
ساختارگرایی (Structuralism) یکی از اندیش راههای رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این طرز فکر تعدادی ساختار باطنی و ناملموس، چارچوب اصلی در پشت پدیدههای ظاهری اجتماع را تشکیل میدهند. روش ساختارگرایی در نیمه دوم سدهٔ بیستم از سوی تحلیلگران زبان، فرهنگ، فلسفهٔ ریاضی و جامعه به گونهای گسترده بکار برده میشد. اندیشههای فردینان دو سوسور را میتوان آغازگاه این مکتب دانست. هرچند پس از وی ساختارگرایی تنها به زبانشناسی محدود نشد و در راههای گوناگونی بکار گرفته شد و مانند دیگر جنبشهای فرهنگی، اثرگذاری و بالندگی آن بسیار پیچیده است.
ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونیای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته میشود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده است در فلسفهٔ ریاضی میباشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیدهها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را میسازند، بارها پدیدار میشود. ساختارگرایی میتواند به پژوهش در ساختارهای نشانهمندی مانند آیینهای پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانهها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.
* پساساختارگرایی
پساساختارگرایی به مجموعهای از افکار روشنفکرانه فیلسوفان اروپای غربی و جامعهشناسانی گفته میشود که با گرایشات فرانسوی، مطلب نوشتهاند. تعریف دقیق این حرکت و تلخیص آن کار دشواری است ولی به شکل عمومی میتوان گفت که افکار این دانشمندان، توسعه و پاسخ به ساختارگرایی بودهاست و به همین دلیل پیشوند «پسا» را به آن اضافه کردهاند. پساساختارگرایی و پسامدرنیسم بعضاً به جای یکدیگر بهکار میروند.
افرادی مانند ژاک دریدا و میشل فوکو از پیشگامان این مکتب فکری هستند که به نظر عدهای به شکل تنگاتنگی با پسامدرنیسم و پدیدارشناسی مرتبط است. این ارتباط تا حدی است که بعضی متفکران مدعی شدهاند که پساساختارگرایی را میتوان به شکلی صحیح پسا پدیدارشناسی نامید.
* اومانیسم
انسانگرایی (اومانیسم) (Humanism) مکتبیست فکری که بر پایة آن انسان قادر به انجام هر کاری است و اصل و ریشه هر چیزی به انسان بر میگردد. واژه Humanism نهضت فرهنگی فکری است که در خلال دوران تجدید حیات فرهنگی (رنسانس) به دنبال ایجاد رغبت و تمایل جدید نسبت به آثار برجسته یونانی و رومی پدید آمده است. این واژه از واژه لاتینی Humus به معنی خاک یا زمین اخذ شده و از آغاز در مقابل دو امر قرار داشته است: الف)موجودات خاکی و مادی دیگر غیر از انسان، مانند حیوانات. deus Ldivus ب) مرتبه دیگر از هستی; یعنی مجردات در انتهای دوران باستان و در قرون وسطا، محققان و روحانیون، میان divinitas به معنی حوزه هایی از معرفت و فعالیت که از کتاب مقدس نشات می گرفت و ;humanitas یعنی حوزه هایی که به قضایای عملی زندگی دنیوی مربوط می شده است، فرق گذاشتند. و از آنجا که حوزه دوم، بخش اعظم الهام و مواد خام خود را از نوشتههای رومی و به طور فزاینده یونان باستان می گرفت، مترجمان و آموزگاران این آثار که معمولاً ایتالیایی بودند خود را umanisti یا humanists نامیدند. انسانگرایی انسان را مالک همه هستی میداند و خاستگاه و فرجام همهچیز معرفی میکند.
* مکتب فرانکفورت
در تاریخ ۲۲٫۰۶٫۱۹۲۴ در شهر فرانکفورت آلمان (کنار رودخانه ماین)، انستیتوی تحقیقات اجتماعی - فرهنگی مستقل از دانشگاه گشایش یافت. این مؤسسه تحقیقاتی، اشتهار خود را مدیون جنبش اعتراضی دانشجوئی دهه ۱۹۶۰ میلادی میباشد که غیر مستقیم از نظرات مارکس و نگرش انتقادی این مؤسسه (مکتب فرانکفورت) نشأت میگرفت. این مؤسسه تحقیقات خود را بر پایه بینش مارکس و فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع سرمایه داری، آغاز و گسترش آن را نقد و بررسی مینمود. یکی از معروفترین تألیفات آن به نام «دیالکتیک روشنگری» اثر ماکس هورکهایمر که سالها مدیریت مکتب را به عهده داشت و همکارش تئودور آدورنو، میباشد.
پس از گذشت نه سال از تأسیس، مکتب فرانکفورت به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی و اعضای یهودی مذهب آن، مجبور به مهاجرت به ژنو (۱۹۳۳/۱۹۳۴) و سپس به آمریکا شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی مجددأ به فرانکفورت نقل مکان کرد. طرفداران نسل اول این مکتب عبارتاند از: هورکهایمر- آدورنو- اریک فروم- هربرت مارکوزه- فرانس نویمان - بنیامین.
نسل جوانتر مکتب فرانکفورت یورگن هابرماس و آلفرد شمیت هستند. این مکتب از آغاز سالهای دهه ۶۰ میلادی نقش مهمی در زمینه بررسی و نگرش منقدانه به فرضیههای علمی و آموزش و پرورش در چهارچوب نئومارکسیسم داشتهاست.
بسیاری از سازندگان بدافزارهای اینترنتی برای شکار کاربران اینترنتی همانند یک دام گذار حرفه ایی ، طعمه ایی باب دل مخاطبین درست می کنند ! آنها با ساختن و مدیریت سایتهایی آلوده به انواع نرمافزارهای جاسوسی، تبلیغاتی، هرزنامه، فیشینگ، ویروس و دیگر بدافزارهای مخرب و آزاردهنده منتظر ورود کاربران باقی می مانند و پس از آن رایانه مخاطب را چنان تسخیر می کنند که اغلب باعث از کار افتادن و نابودی بخشی از اطلاعات و داده های رایانه های شخصی می شود .
سازندگان سایت های آلوده ، اغلب سایت هایی برای بازیگران زن هالیوود و مانکن های مشهور می سازند چون بیشتر کاربران سینما و مد دوست دارند فیلم ها و عکس هایی از این اشخاص داشته باشند .
در واقع کاربرانی که نام یک چهره مطرح را در اینترنت جستوجو میکنند، احتمال اینکه با سایتهایی مواجه شوند که به رایانه آنها آسیب میزند، بسیار بالاست.
در این میان نام خانم کامرون دیاز (بازیگر و مانکن آمریکایی) در صدر دارندگان بیشترین سایت های مخرب است

اغلب سایتهای مخرب از سادگی و خوش باوری کاربران خود سوء استفاده می کنند . می توان با کمی دقت به ماهیت بیشتر این تله ها پی برد . متفکر برجسته ایی نظیر ارد بزرگ می گوید : اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند .
سایت مکافی هر ساله خطرناکترین کلمات کلیدی جستوجو در اینترنت را منتشر میکند در لیست خطرناکترین چهرههای سرشناس در هنگام جستوجوی اینترنتی شرکت مکافی، مقام نخست از آن خانم کامرون دیاز (Cameron Diaz) است. بنا به اعلام مکافی، جستوجو درباره آخرین تصاویر و فیلمهای مربوط به این بازیگر آمریکایی، ممکن است به رایانه کاربران لطمه وارد سازد.
در ردههای بعدی این لیست میتوان به :

جولیا رابرتز Julia Roberts (بازیگر هالیوود)

جسیکا بیل Jessica Biel (بازیگر هالیوود)

ژیزل بوندشن Gisele Bundchen (مانکن برزیلی) و ... اشاره کرد.
برگرفته از :
http://skynetsayber.mihanblog.com/post/527

جهان امروز فصل بهار و رویش باشکوه علمی خویش را طی می کند هر روز دهها هزار اختراع در سرتاسر جهان به ثبت می رسد نامهای بسیاری بر سر زبانها می افتد و هنوز بیست و چهار ساعت نگذشته که دهها هزار نام دیگر مطرح می شوند و همین طور...
اما این همه ستاره چطور در جوامع تبدیل به خورشید نمی شوند ؟!
خورشیدها چه کسانی هستند ؟
خورشیدها شخصیت های کاریزمایی هستند که توده را همراه نفس های خویش می کنند .
چهره های آنها ، صدای آنها و... می شود طول موجهای نظرات و خواسته های یک ملت ...
این مقدمه کوتاه را گفتم تا برسم به خورشیدی فروزانی در ایران امروز .
همانی که می گوید : برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید .
بله منظورم ارد بزرگ است .

او و آرمانهایی که در کتاب سرخ به آن پرداخته است بک گراند و پس زمینه ایی از اندیشه خردمندانه ایرانی را به نمایش گذارده است .
واژه های او راهکارهای منحصر به فردی است راهکارهای که پاسخ سئوالات بی جواب نسل ماست .
می گوید : اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید به ارمغان می آورند .
سخن او دقیقا مخالف کلام آنهایست که می گویند جوامع نیازی به قهرمان ندارند . ارد بزرگ می گوید : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
داشتن قهرمان برای یک سرزمین از دیدگاه ارد بزرگ واجبتر از هر چیز دیگریست . در اینجا بیاد می آورم قهرمان سازی های هالیود ، بالیود ، سینمای چین و کره جنوبی و ... را !
همه آنها با قهرمان سازی ، کشور خود را ناجی بشر نشان می دهند و چه سود کلانی از این راه می برند .
اما در کشور ما با وجود آنکه سرشار از قهرمانان واقعی ، اسطوره ها و شخصیتهای برجسته و خورشید گونه است عده ایی صوفی مسلک می گویند همه قهرمان هستند ! و ما قهرمان نمی خواهیم !! .
برای همین بچه ها و جوانان ایرانی دیوارهای اتاقهایشان را با عکسهای اجنبیان می پوشانند ...
و این باعث تاسف است .
نمی خواستم بحثم برود به این مسیر ، چون هدف اولیه ام از نوشتن این متن شخصیت خود ارد بزرگ بود اما می بینم بحث قهرمان در ایران همیشه پنهان واقع شده است .
رشد ایران در بخشهای گوناگون نیازمند قهرمانان شکست ناپذیر و پر انرژی است همانطور که ارد بزرگ می گوید : اسطوره های کهن ، پایه ها و ستونهای فر و رشد کشورند .
مدیران کشور باید به این مهم توجه کنند . با به فراموشی سپردن اسطوره های کشورمان ، سود واقعی را ملل دیگر خواهند برد . ایران نیاز به حرمت گذاری و بزرگداشت شخصیت های خورشید گونه خویش است . تا به این شکل نسل نوی ایران به خود باوری برسد و خودباوری مقدمه استقلال در زمینه های گوناگون است .
امیدوارم برای رشد و شکوه دوباره ایران قهرمانان رویین تن ظهور یابند .
برگرفته از :
http://www.iran20.com/article.php?article_id=23662
سرما برای اغلب مردم جهان حکم خانه نشینی و عدم خروج از خانه را دارد اما کشورهایی از همین موضوع استفاده کرده و میلیاردها دلار ثروت را به کشور خویش سرازیر می کنند . بطور مثال در روسیه و شهر مسکو هر سال جشنواره بزرگی بدین منظور برگزار می گردد : حرکت برروی رودخانه یخزده ! .
جهانگردان در مسکو میتوانند با استفاده از کشتی یخشکن از روی رودخانههای یخزده شهر مسکو عبور کنند. هر سال پنج کشتی یخشکن برای جابهجایی جهانگردان از روی رودخانههای یخزده مسکو فعال می شوند.این یخشکنها دارای شکافهای فولادی و با قابلیت سرعت 20 کیلومتر در ساعت هستند.این کشتیهای یخشکن میتواند یخهایی به ضخامت تا 10 سانتیمتر را بشکافند. در حالی که دمای هوا در خارج از کشتی به 15 تا 20درجه سانتیگراد زیر صفر میرسد. کرایه این کشتیهای یخشکن برای هر جهانگرد بین 33 تا50 دلار است. این کشتیها ظرفیت 200 مسافر را داردو قادر است با نور خاص در شب نیز مسیر را طی کند.

چنانچه دیدید مسکو از بزرگترین دشمن طبیعی خویش یعنی سرما ، تولید ثروت می کند . و حالا نگاهی به جشنواره زمستانی یخ و برف چین داشته باشیم : جشنواره بین المللی معروف "یخ و برف" در شهر هاربین مرکز استان هیلونگکیاگ چین تا کنون 26 بار برگزار شده این در حالیست که سرمای طاقت فرسا در این شهر مردم را خانه نشین کرده است.
از سال 1985هرسال این جشنواره در شهرهاربین با شرکت هنرمندان برگزار میشود و تا اوائل فوریه ادامه دارد.
این جشنواره جهانگردان زیادی را هرسال از سراسر جهان به این شهر میکشاند اما به دلیل آنکه برودت هوا اغلب در این شهر 34درجه سانتیگراد زیر صفر است همه گمان می برند که جهانگردان رغبتی برای رفتن به این شهر نشان ندهند.
با این وجود در هر جشنواره یخ و برف بیش از 50 هزار هنرمند از سراسر جهان وچین راهی شهرهاربین می شوند. و در مدت برپایی جشنواره هنرمندان هنر خود را باساخت مجسمههای مختلف از برف و یخ به نمایش میگذارند.
آری نگاه کارشناسی همراه با نبوغ می تواند از بدترین شرایط هم بهترین وضعیت را خلق کند همانگونه که فیلسوف برجسته ایی نظیر ارد بزرگ می گوید : برآزندگان بدنبال دگرگونی و رستاخیزند ، رشد در کمینگاه راه های نارفته است .
جشنواره های یخ و برف بزرگ دیگری هم برگزار می شوند بطور مثال کلاسهای یخ نوردی و صعود دیواره یخی و آبشار یخی فرانسه ، فستیوال یخ نوردی kong و یا آبشار زیبا و یخ نوردی به در دره Rjukan نروژ و ....

همه اینها جاذبه های طبیعی زمستان است که اغلب به آن توجه نمی کنیم . هر سرزمینی بخشی از جاذبه های طبیعی را در اختیار دارد . تنها لازم است دوباره نگاهی به اطراف خویش بنماییم.


طبق آمار رسمی که براساس مطالعات بازنگری زیست محیطی تهیه شده است، آلودگی هوا هر سال 7000 میلیارد تومان به محیط زیست کشورمان خسارت وارد میکند.
این میزان خسارت برابر 4/8 درصد کل تولید ناخالص ملی کشور ایران در طول یک سال است.
دلیل این میزان آلودگی، مصرف بیرویه انرژی در منازل، کارخانهها، صنایع، نیروگاهها و استفاده خوروهای بخش حمل و نقل عمومی و خودروهای شخصی از سوختهایی است که کیفیت مناسبی ندارند.
سالانه یک میلیون و 645 هزار تن آلاینده از طریق منابع متحرک، وارد هوای تهران میشود.
باید دید چه برنامه ایی برای کاهش این معضل اساسی وجود دارد همانگونه که فیلسوف سرشناسی همانند ارد بزرگ می گوید : برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است . حال نظری دقیق تر به این مشکل خواهیم داشت و راهکارهایی را با هم مرور می کنیم .
مهمترین اقدامی که میتواند در کاهش آلودگی هوا تأثیر بسزایی داشته باشد، مدیریت بهینه مصرف انرژی است که با از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و سهمیهبندی سوخت و استفاده از کارت هوشمند سوخت در این مسیر گامهای خوبی برداشته شده است.
توسعه و ارتقای سیستم حمل و نقل عمومی، استفاده از مترو و اتوبوسهای تندرو و گازسوز کردن خودروهای این ناوگان و گازسوز کردن منابع ساکن مصرفکننده انرژی مثل کارخانهها و صنایع، نیروگاهها و منازل مسکونی از دیگر اقدامهای خوبی است که برای کاهش آلودگی هوا انجام شده است.
ارتقای کیفیت سوخت مصرفی از دیگر اقدامهایی است که باید توسط وزارت نفت انجام شود.
همه این موارد همچون زنجیرهای به هم متصل هستند و نمیتوان هر یک را به تنهایی اجرا کرد، چون نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
برگرفته از :
http://tanhae.com/ftopicp-16943.html
فَلسَفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راههای دیگر پرداختن به این پرسشها (راههایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیهاش بر استدلالهای عقلانیاست.
فلسفه میکوشد برای همه پدیدهها به درک بهتر یا «پاسخ» قطعی یا پندارین دست یابد. فلسفه در دوران باستان کوشید خرافات و اعتقادات را با خردمندی، منطق و مشاهده جایگزین کند. منطق یا «هنر اندیشیدن» بهوسیله فیلسوفان به عنوان پایه اندیشه استفاده شد. ریشههای فلسفه غربی در دولت-شهرهای یونان بهویژه آتن شکل گرفت.
واژهٔ فلسفه
واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.
اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.»
بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده.
جناب ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه در تعریف فلسفه می فرماید: (الفلسفه هی تشبه بالإله بقدر الطاقه البشریه) یعنی: فلسفه شبیه شدن به خداست به اندازه طاقت بشری
فلسفه را میتوان در یک واژه مختصر نمود و آن «چرا» است. برای امتحان شروع کنید و به ابتدای هر چه که به ذهنتان میرسد یک «چرا» اضافه نمائید. خیلی زود و به راحتی به معجزه این سه حرفی کوچک پی خواهید برد! و آغاز تفکر را لمس خواهید نمود. اصولاً فلاسفه کسانی هستند که جهان را از پس این علامت «؟» مینگرند. در واقع فلسفه دستگاه آفرینش تفکر است و این کار را براحتی با منطق سؤال و پرسش محقق میسازد.
موضوع فلسفه
فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلیترین و اساسیترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آنها روبه رو هستیم. فلسفه هنگامی پدیدار میشود که پرسشهایی بنیادین درباره خود و جهان میپرسیم. سوالاتی مانند:
- قبل از تولد کجا بودهایم؟
- حقیقت زمان چیست؟
- آیا عالم هدفی دارد؟
- اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
- آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
- ما در دو دنیا زندگی میکنیم که یکی دنیای خواب و دیگری دنیای بیداری نام دارد.چه در دنیای خواب باشیم و چه در دنیای بیداری؛تمام واقعیت را متعلق به دنیایی میدانیم که در همان موقع در آن زندگی میکنیم . اما واقعیت به چه معناست؟
- سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین میشود؟
- چیزی که مسلم است این است که در خواب نیستیم.این اطمینان به دلیل تفاوتهای اساسی دنیای خواب با بیداری در مواردی مانند افزایش عقل در بیداری در مقایسه با کاهش عقل در دنیای خواب ؛یا امکان مشاهده خود در آئینه در هنکام بیداری وعدم امکان مشاهده خود در آئینه به هنکام خواب و....میباشد.
- خدا چیست؟
- چگونه میشود ثابت کرد که ما در این مکان واین زمان هستیم؟
- سرانجام دنیا چه خواهد شد ؟
و دهها پرسش مانند این.
چنانچه در این سؤالات میبینیم، پرسشها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمیشود. مثلاً هیچ علمی نمیتواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطهای از شناخت را در بر میگیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار میدهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟
موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کرده است. فلسفه در دوران باستان «علم علوم» بود و جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستیهای انسان در زمینههای مختلف به شمار میرفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشتههای علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینهها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیقتر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنیها متنوع تر و ژرفتر و علم غنیتر و پر دامنهتر گردید. از آن علم (جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده میشود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانهای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدنها و مستقل شدنها به (هیچ) تبدیل نشد و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیقتر صورت میگرفت و علوم مشخصه جدا میشد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایهها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشنتر و پاکتر جلوهگر میشد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب متبلورتر و برجستهتر گردید. امروز فلسفه عبارت است از علم مربوط به عامترین قانونمندیهای جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عامترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیدهها.
همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دورانهای تمدن باستانی و حتی قبل از دانشهایی نظیر فیزیک و زیستشناسی و زمینشناسی پدید آمده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگرچه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبوده است ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما تحت تأثیر اندیشههای معین فلسفی و جهانبینی مربوطه جریان یافته است. این تأثیر امروزه تماماً پیدا و نیرومند است. هر مسئلهٔ جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولتها، احزاب، مبارزه طبقات و گروهها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین میگذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان{،} پاسخ بدانها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه میبینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن میگذرد داریم و از چه پایگاه فلسفی به آنها مینگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راهحل آنها بلکه شیوهٔ برخورد {با} آنها و نحوهٔ طرح آنها نیز وابسته است به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالودهٔ تئوریک هر جهان بینی{_}.
برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان میدهد که فلسفه از آنجا که عامترین قانونمندیهای جهان را مطالعه میکند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانشهای طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور{ی} دارد.
یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دورهای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخهای جدیدی به این مسائل ارائه میگردد.
فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبهای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداختهاند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیستشناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی میپردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار میگیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح میگردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه میگوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".
یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر میسازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.
فلسفه در پی دستیابی به بنیادیترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف میکند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.
فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی میشد و آن را علمی الهی میدانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی میگوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".
مارکس، هگل را پایان فلسفه میداند. سپس میگوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشتهاند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر میرسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شدهاست. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.
فهرست فیلسوفان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
آ
ا
ب
پ
ت
ج
چ
د
ر
س
ش
ط
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
فلسفه در آغاز
همان طور که گفته شد، اساساً فلسفه از نخستین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق میشد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است (یعنی زندگانی درست)، بود.
فلسفه در آغاز، شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرنها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانشها میدانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم تقسیم میگشت :فلسفه نظری و فلسفه عملی.
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم میگشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل (پایین تر) نامیده میشد.
فلسفه عملی نیز از سه بخش تشکیل میشد: اخلاق، تدبیر منزل و شهرداری (سیاست مُدُن). اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی کشورداری (تدبیر امور مملکت) بود.
برای درک موضوع فلسفه اولین گام مهم را ارسطو بیست وچهار قرن پیش برداشت. وی فلسفه را (علم هر آنچه وجود دارد) یا علم درباره (وجود آنچه هست، یعنی جهان در مجموع خود تعریف کرد .
بسیاری از فیلسوفان مادیگرا کوشیدهاند خصلت و سرشت جهان واقعی را دریابند و قوانین شناخت آن را درک کنند و بدین ترتیب به سوی درک درست موضوع فلسفه گرایش داشتهاند. عمدهای از فیلسوفان آرمانگرا نیز سهمی در دقیق کردن موضوع فلسفه و نزدیک شدن به مفهوم درست آن داشتهاند. اما فلسفه قبل از مارکسیسم نتوانست درست و دقیقا تعیین کند که فلسفه چه مسائلی را باید مطالعه کند یعنی نتوانست موضوع فلسفه را به درستی فرموله کند. زیرا تعیین موضوع فلسفه تنها زمانی ممکن میشد که خود فلسفه به یک علم تمام عیار بدل میگشت. فلسفه قبل از مارکس چنین علمی نبود اگر چه گنجینه گرانبهایی از اندیشهها و نظریات فلسفی و طرحها و سیستمهای داهیانه را فراهم آورده بود. در این گنجینه عناصر و نکاتی بود که بعدا در تعریف موضوع فلسفه وارد شد.
برای مکاتب آرمانگرا به طور کلی فلسفه عبارت بود از مطالعه قوانین شعور(آگاهی) و چگونگی روح و تحولات آن. بعضی از این مکاتب شعور را چیزی فراانسانی میدانستند وچون در جستجوی رابطه آفریننده و آفریده بودند از موضوع فلسفه دور میشدند. برای برخی دیگر موضوع فلسفه به مسائل منطق یا اخلاق محدود میشود. در عصر ما که دوران زوال سرمایه داری است اندیشه پردازان بورژوایی که دچار بحران فکری هستند بیش از پیش از تعیین موضوع فلسفه عاجز میمانند. عدهای به بهانه اصالت علوم مثبته (علوم مشخص) فلسفه را نفی میکنند و میگویند با مرزبندیها ومشخص شدن علوم مثبته دیگر جایی و نقشی برای فلسفه باقی نمانده واین چنتا خا لی شدهاست. برخی دیگر میگویند حداکثر کاری که برای فلسفه باقی مانده بحثهای منطقی درباره جملات، زبان و ارزش محتوی آن است. ایده آلیستها ی معاصر گاهی (حالات روحی) و گاه (جوهر شخصی فردی) و گاه ((نیروی اراده انسانی)) و امثال آن را موضوع فلسفه قرار میدهند. بسیاری دیگر هم اصلاً حاضر به بحث پیرامون مسائل هستی جهان خارجی و ماهیت واقعیت مادی و قوانین عام حرکت ومسائلی از این قبیل نیستند.
در حکمت کلاسیک ایران پیرامون موضوع فلسفه به ویژه این عقیده رایج بود که هدف نهایی فلسفه شناخت آن حقیقت ثابت و لایتغری است که تبدل و تکثر در آن راه ندارد. به قول فارابی حکیم معروف فلسفه عبارت است از ((معرفت خالق است و خالق واحد، غیر متحرک و علت فاعله برای تمام اشیاء است)). به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف نامدار ((حکمت چیزی جز راه وصول به کمال نیست. حکمت در عرف اهل معرفت عبارت از دانستن چیزهاست چنان که باشد، قیام نمودن چنان که باید، بقدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجه آن است برسد)) در بررسی موضوع فلسفه اندیشه ایرانی قرون وسطایی به ((مسئله ابداع و خلقت و صدور متکثر از واحد)) و مسائل ((علم اخلاق)) و رفتار بشر در برابر پروردگار و در برابر همنوع و مسئله معرفت میپرداختهاست .
شاخههای فلسفه
برگرفته از : دانشنامه جهانی ویکی پدیا

سهراب سپهری در تاریخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
آن طور که پریدخت سپهری در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گوید برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هایش به سادگی امکان نداشت اما یک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در این دوران به مطالعه نویسندگان و شعرایی چون لامارتین، گوته، امیل زولا، شاتوبریان و هوگو پرداخت.
سهراب یک سال بعد یعنی پس از پایان تحصیلات سیکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرد. پس از پایان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشی تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و برای تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا ثبت نام کرد. شعر و نقاشی سهراب همچون دیگر همعصران وی تحت تاثیر امواج نو قرار گرفت و او نیز وارد حیطه شعر نو و نقاشی مدرن شد.
سهراب اولین کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد. زندگی خواب ها، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهری است. این هنرمند پرآوازه ایران در اردیبهشت ماه 1359 در اثر بیماری سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاک سپرده شد.
پس از خواهرش پریدخت سپهری بیشتر و پیشتر از هر کس دیگری مشفق کاشانی او را دریافت و پی به استعداد نهفته در وجود او برد و سایه به سایهاش رفت تا ذات پنهان شعریت او را به دیگران بیشتر بنمایاند و این در روزگاری بود که هیچ یک از شاعران غرق در محدوده تنگ بلبل و گل و می و شراب، قادر به درک مفاهیم و تعابیری فراتر از آن نبودند و استاد مشفق کاشانی شرحی بر آغاز دلدادگیهای سهراب به شعر کهن و تأثیرپذیری او از جوهره اصلی شعر کلاسیک در کتاب و جزواتی چند نگاشته است و به بازگویی آن دوره از زندگی و فعالیتهای سهراب پرداخته است واین بار که خواستیم کلمهای فراتر از آنچه تاکنون درباره سهراب گفته است، بگوید به دلیل کسالت دیرباز از واردشدن به این حیطه عذر خواست. ارد بزرگ فیلسوف نامدار ایرانی می گوید شناخت ما از کرانه دریای وجود بزرگان ، تنها به اندازه میدان دید چشم اندیشه ماست و نه بیشتر . آنچه در پی میخوانید گفتوگو با تنی چند از شاعران و صاحبنظران ادبیات معاصر است که هر کدام از دریچه و دید خود به سهراب سپهری نگریستهاند شاید از این مجال بتوان سهراب را بهتر از گذشته بشناسیم .
* حافظ عصر ما سهراب
عبدالجبار کاکایی می گوید : برقرار کردن این ارتباط عاشقانه با جهان در پیشینه تاریخی فرهنگ ایران نیز اتفاق افتاده است. سنت دینی و مذهبی برای بازکاوی جهان از نگاه عاشقانه بهره برده است. جوهره شعر سهراب، عشق به هستی است. این دیدگاه در نگاه زاهدانه خشک وجود ندارد، ولی سهراب این پنجره را به روی بشر باز میکند. منظر سهراب، مایه گرفته از نگاه عارفانه مذهبی است. به نظر من کمتر شاعری همانند سهراب وجود دارد که شعرش بیانگر شخصیت شاعر باشد. عرفان دیگران در لفظ باقی میماند، ولی شخصیت این شاعر از میان مصاحبهها، شرح حالها و رفتارش، تداعی کننده شعرش است.
زمانی که یدالله رویایی بالغ بر 2 هزار مصاحبه مطبوعاتی دارد، سهراب سپهری فقط 2 مصاحبه انجام داده است. یک نفر با مقایسه تطبیقی اندیشه کریشنا مورتی با فرازهایی از شعر سهراب تأثیرپذیری شاعر از دیگر بزرگان جهان را متذکر شد و این زنجیره زایش یک تولید بشری است. من حتی وقتی در ترانه کبوتر آنجائیکه گفتهام: اما تو چتر تو بستی کبوتر ناخودآگاه از زیر باران باید رفت سهراب الهام گرفتهام.
مردم عصر جاهلیت در برابر دعوت پیامبر(ص) مقاومت میکردند. آنها میخواستند به سنت آبا و اجداد خود بمانند. ابراهیم (ع) و مولانا و همه فیلسوفهای جهان در رنج این تقابل گرفتار هستند. جاذبههای شعر سهراب در بکارگیری لحن مغازله اسیر در گفتگو با سنگ و چوب و جهان پیرامونش است. دکتر محمد حقشناس در کتاب بودگانیها میگوید: هر وقت عاشقانه نگاه کردن را از یاد میبرم دنیا بیغولهای است برای غولی به نام من. به نظر من از سال اول تا سوم هجری رابطه انسان با خدا در تفاسیر و در سیره بزرگان ادبیات صوفیه، نشانههایی از ترس از خداوند، هبوط آدم و فریب ابلیس دیده میشود. انسان با این دیدگاه خشونتآمیز، مهجور و حرمان نصیب معرفی میشود. اما در سده سوم هجری، هجوم تفکر عرفای خراسانی در درک رابطه عاشقانه انسان و خداوند بسیار مؤثر است. مصلحت بودن انسان به زمین و مصون بودن انسان از حسادت فرشتگان در آثار پدیدار میشود. این منظر تازه به ادبیات دارای قلههایی چون، حافظ، سعدی و مولاناست و البته این منظر متعلق به همه مذاهب الهی است. و سرانجام سهراب در این راه گام برداشته است. دکتر شریعتی در کتاب با مخاطبهای آشنا از قول رامبو شاعر فرانسوی میگوید: شاعران چون مرغان دریاییاند، پروازشان زیبا است. وقتی کنارت مینشینند، اما پر از گلولای هستند در واقع حقیقت این است که شاعر باید به شعرش نزدیک باشد. در قرآن کریم نیز آمده است که شاعران کسانی هستند که به آنچه میگویند عمل نمیکنند. ولی این مسأله برای سهراب سپهری مصداق ندارد. شعر سهراب یک نگاه متعادل ایرانی است به عالم هستی. در قیاس با فرهنگ هندوستان که در رنگ، مزه و موسیقی و دین بسیار افراط میکنند. مردم ایران دارای فرهنگ متعادل هستند. شعر سهراب را در کنار شعر بیدل دهلوی شاعر هندوستان بگذارید. اندیشههای بیدل هرچند در شعر سهراب جای دارند ولی رفتار زبانی سهراب و مربیان واگویههای بیدل بسیار متفاوت است. بیدل جنون در حال و مقال دارد ولی سهراب بسیار متعادل است. همانند حافظی است که در دشوارترین دوران تاریخ ایران همانند نسیمی از ناملایمات عصر خود میگذرد. سهراب دهه پرجنبوجوش 30 نیز اینگونه بود.
* سهراب نقاش بود نه شاعر
علیرضا قزوه می گوید عرفان در نگاه سهرابسپهری مقولهای وارداتی نیست عرفان شعر سهراب نه تنها عرفان وارداتی، نظیر آنچه امروز شاهد هستیم نیست، بلکه برخلاف آنچه تصور میرود به کلی با عرفان نوع شرق و یا بودایی نیز تنافر دارد. عرفان در نگاه سهراب برگرفته از عناصر اسلامی است. شعر سهراب با مضامینی چون تکبیره`الاحرام، وضو، حجرالاسود و نظیر آنها عقیده و منش خود را به عنوان یک روشنفکر سنتگرا و ایرانی اسلامی معرفی میکند. سهراب ساختار شعر خود را که عامهپسند بود براساس روانگویی و سهلسرایی گذاشته بود، اما این سهولت فدای ابتذال نشد. این سهلگویی سهراب از میان تکرار و تمرین و یک سهل و ممتنع سخت بوجود آمد که هرگز آلوده به جریانات روزمره اجتماع عصر سهراب نشد. شعر سهراب زندگیاش بود و کاسب پیشگی نبود سهراب شاعر نبود. حداقل این ادعا را نداشت. حتی او در قسمتی از شعرش اذعان کرده است که نقاش است.
* مولانا پشتوانه سپهری
امیدعلی مسعودی می گوید : شعر سپهری به گونهای در اجتماع پذیرفته شده است که گویی همانند شعر حافظ چند وجهی است. یعنی هرکس با قرائت و منظر خاص خود برداشتی ویژه از شعر او خواهد داشت. در واقع وقتی مضامین عرفانی بودایی با جغرافیای کاشان پیوند بخورد، گفتار ازتک معنایی به چند معنایی تکثر پیدا میکند. تأثیر سهراب سپهری در شاعران پس از خودش به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است. هر چند سهراب در شعر نو ادامه نیما بود، ولی از نظر مضامین و ترکیبهای ابداعی، فرصتهای تازهای را برای شاعران پس از خود ایجاد کرد. اوج این تسری سبک در بین شعرای دهه 50 و 60 دیده میشود. پس انقلاب اسلامی در آثار برخی از شاعرانی که حتی شعر کلاسیک میسراییدند این تأثیر دیده میشود. سید حسن حسینی، سهیلمحمودی، قیصرامینپور، سپیده کاشانی، عبدالملکیان و سلمان هراتی نمونههای بارز ادامه راه سهراب هستند.
* زندگی زلال و شفاف شاعر
کامران شرفشاهی می گوید راز ماندگاری سهراب را باید در چند عامل جستجو کرد. اولین مسأله، دانش ادبی و احاطه شاعر به دیگر علوم و هنرهای عهد خویش و روزگار پیشین است. او مطالعات وسیعی داشت. در واقع فقط به ذوق و قریحه شاعری اکتفا نکرد. سپهری در ادبیات کهن وحال و نیز در عرفان مطالعات بسیار گستردهای داشت. اندیشههای اسلامی، مشاهیر بزرگ کشور و حتی بزرگان دیگر ملل از تیررس نگاه تیزبین و حساس او دور نماند. سهراب با سفرهای متعددی که به خاور دور و به ویژه هند و نیز غرب داشت با شرح احوال بزرگان فلسفه، عرفان و اشراق آشنا شد. به علت این عزلتنشینی، اطلاعات ما از خصوصیات اخلاقی او فقط بسنده میشود به نقلقولهای اطرافیان و نزدیکانش و البته آثار وی. برخی شخصیتها در حین فعالیتهای خود، به نفی دیگران و یا اثبات توانایی خود میپردازند ولی سپهری به دور از این قیلوقالها، زمان و عمر خود را صرف شناخت هستی کرد. وی در تأئید این نکته بارز زندگی سهراب چنین شرح داد: ما در زندگی و آثار سهراب هیچ نوع ستیزندگی نمیبینیم. خالق هشت کتاب در پی برقرار کردن رابطه صمیمانه انسان و جهان است در تمامی آثار سهراب، محبت و دلسوزی موج میزند و به این دلیل است که خواننده شعرش با شعر همزادپنداری میکند. او نیازهای عاطفی انسان امروز که سرخورده، افسرده و ملول است را با زلال آب و گلاب کاشان مرتفع میکند. سهراب تحولی شگرف را در عرفان شعر پارسی ایجاد کرد. شعر عرفانی پیش از او دچار تکرار تعابیر می، ساغر و مطرب شده بود که با همت این شاعر نگاه تازه به عرفان، ملموستر ارائه میشود. حتی سپهری بر این نگاه تازه تأکید میکند: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید و این دلایل باعث میشود که شعر او نیازمند امضا نباشد و به راحتی سبک سهراب با دیگر شاعران متمایز میشود.
سپهری به جامعه خود پشت نکرد. تأثیر سبک شعر وی در آثار شاعران دیگر بسیار مشهود است. به ویژه در شعر مرحوم سلمان هراتی در مجموعه آسمان سبز و دفتر شعر دری به خانه خورشید کاملاً آشکار است.
ساختار شکن سنتگرا
عباس براتیپور می گوید نوآوریهای او به دلیل رنگآمیزی اجتماعی شعرش مورد اقبال مردم قرار گرفته است. البته برخلاف آنچه تصور میشود سپهری علاوه بر آثار سپید و نو، اشعار کلاسیک و موزون نیز دارد. سهراب از راهنماییهای مشفق کاشانی بهره زیادی برد و علاوه بر این با افکار بیدل دهلوی تا آنجا آشنا شد که به اعتقاد من رگههای مشابهای از نگاه بیدل در شعرهای سهراب دیده میشود. سهراب سیر تغییرات شعر خود را در ظاهر و باطن و یا به عبارتی در معنا و ساختار به نوعی اجرا میکند که به خوبی بانی جلب ارتباطش فقط میشود، چون او با زبان مردم آشنا بود. به نظر من شعر آیینه است و مردم در این آیینه خود را مییابند. علاوه بر این آهنگین بودن شعر سهراب و آشناییزداییهای زیبا به قدرت شعر او کمک شایانی میکند. سهراب قصیدهای محکم با این مطلع دارد: آه که با غم گذشت روز و شبانم / خسته و رنجور دل فگار از آنم و بعدها این مفهوم را در شعری که برای همه آشنا است اینگونه عنوان میکند که: به سراغ من اگر میآید / نرم و آهسته بیایید/... در واقع از زبان شعرش را تغییر داده است ضمن اینکه در دریایی از مفهوم نیز غوطهور است.

بهداشت در ظاهر به معنی سلامتی است و در عین حال سلامتی فقط نداشتن بیماری نیست. فرد سالم علاوه بر داشتن بدن سالم باید خوشحال و راضی هم باشد.
فرد سالم باید توانایی برخورد با مشکلات، محرومیتها و شکستها را داشته باشد و بتواند با استفاده از قدرت تطابق خود با محیط در کنار و پابهپای افراد دیگر زندگی کند.
در این صورت است که نه تنها خود احساس رضایتمندی خواهد داشت، بلکه دیگران نیز از زندگی کردن با چنین فردی لذت میبرند.
این فرد دیگران را آزار نمیدهد و به زحمت نمیاندازد به قول ارد بزرگ "اندیشه و انگاره بیمار ، آینده را تیره و تار می بیند ". چنین فردی را که از نظر جسم، روان و شرکت در اجتماع طبیعی است و روحیه خوبی نیز دارد را میتوانیم سالم بخوانیم. بنابراین نبود بیماری و داشتن توانایی لذت بردن، تحمل، حل مشکل، ارتباط، کار و سازگاری از نشانههای سلامتی روانی میباشد. کارشناسان معتقدند همانگونه که جسم به دلایل مختلفی چون سوءتغذیه، عوامل میکروبی، فرسودگی، کمبود مواد مورد نیاز خون و... دچار بیماری میشود روان هم ممکن است بیمار شود.
بیماران روانی احساس میکنند تعادل و سرزندگی خود را از دست دادهاند. در بیماری روانی کارکردهای مختلف روانی نظیر رفتار، فکر، عاطفه، حافظه، هوش، اراده، درک و قضاوت دچار اختلال میشود. گاه صحبت و رفتار بیمار غیرطبیعی میشود و توانایی انجام رضایتبخش کار از دست میرود.
در عین حال با وجود اینکه بیمار بسیار رنج میبرد، عدم درک صحیح اطرافیان و عدم ایجاد رابطه درست عاطفی و کمک به اینگونه افراد به بدتر شدن حال بیمار کمک میکنند.
امکانات بهداشت روان در کشور
آمارهای مختلف نشان میدهد بیش از یک درصد مردم از اختلالات روانی شدید در رنج میباشند و بیش از پانزده درصد آن مبتلا به اختلالات روانی خفیف هستند.
این درحالی است که تعداد بیماران روانی شدید در کشور ایران حدود 600000 نفر و تعداد بیماران خفیف حدود 10 میلیون نفر است.
درعین حال خود بیماران از این موضوع بیاطلاع هستند و به علت بیاطلاعی پزشکان این بیماران دارو و درمانهای مختلفی حتی به صورت سرم و تزریقات وریدی دریافت میدارند، حال آنکه مشکل آنان روانی است و نه جسمی.
در ایران حدود 19 بیمارستان با 5000 تخت برای بیماران روانی وجود دارد که 50 درصد تختهای این بیمارستانها توسط بیماران مزمن اشغال شده است. این درحالی است که در بعضی استانها نظیر سیستان و بلوچستان بیماران برای دسترسی به خدمات روانپزشکی و با بستری شدن در بیمارستان باید گاه بیش از 500 کیلومتر را در گرما و سرما طی کنند.
درحالیکه در کشورهای پیشرفته 50 الی 150 روانپزشک به ازای یک میلیون نفر وجود دارد، در کشور ما به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت تنها 10 روانپزشک وجود دارد.

بیشتر ما فکر میکنیم بستن کفش به عقب اتومبیل عروس و داماد در کشورهای غربی نوعی شوخی و شیطنت است. اما این شوخی عملاً از مراسمی باستانی اقتباس شده که پیروان و علاقه مندان امروزی آن، معنی حقیقیاش را از یاد بردهاند. پیش از استفاده گسترده از اتومبیل، شرکتکنندگان در میهمانی، به سوی عروس و داماد که در حال ترک مراسم بودند، کفش پرتاب میکردند.
گرچه ممکن است آغاز چنین رفتاری را به مصریان نسبت بدهند، اما پاسخ به این نکته نخستین بار در تورات و در رسوم یهودیان ثبت شده است. یهودیان لنگه کفش را نماد مالکیت میدانستند و تصرف یا تسلط بر مال یا افراد را با آن مشخص می کردند. هر فروشنده یهودی به جای مهر یا امضا کردن قرارداد، در برابر چشمان شاهدان، لنگه کفش خود را بیرون میآورد و با دادن آن به خریدار موافقت خود را در معامله اعلام میکرد. در آن هنگام برای نشان دادن تملک یک قطعه زمین، روی آن کفش میگذاشتند.
به علاوه پرتاب کفش، به معنای چشمپوشی و ترک علاقه نیز بود. در تورات آمده است که: کفشم را به سوی آدم میاندازم یعنی آدم دیگر تحت حمایت نیست.
در روزگاری که تورات از آن حرف میزند، زنان شکلی - نه چندان گرانبها - از مال و دارایی بودند. برادر مردی که بدون فرزند میمرد، در رد یا قبول بیوه او حق تقدم داشت. چنین زنی تا زمانی که برادر شوهرش رسماً از ازدواج با او خودداری نمی کرد، حق ازدواج با کس دیگری را نداشت. این خودداری و امتناع از ازدواج باید در حضور همگان اعلام میشد. اگر برادر شوهر چنین زنی او را نمیخواست، زن بیوه میباید کفش برادر شوهرش را بیرون میآورد و در برابر او تف میکرد. برادر شوهر، با بیرون آوردن کفش خود، از هرگونه ادعای مالکیت بر زن بیوه دست میکشید. طبق نوشته تورات، هنگامی که نخستین برادر شوهر روت از او چشم پوشید، کفش خود را به نشانه چشمپوشی از مالکیت او، به بعز داد. این مراسم دینی به روت اجازه داد تا بعز ازدواج کند و به شهرت واقعی خود دست یابد.
مسیحیان کفش را چون نماد مالکیت پذیرفتند. تاریخنویسان نوشتهاند هنگامی که امپراطور ولادیمیر میخواست با دختر راگولد ازدواج کند، دختر با این اظهارنظر مودبانه که من کفشم را برای پسر یک برده بیرون نمیآورم، درخواست او را رد کرد. معروف بود که مارتین لوتر برای یادآوری آنکه چه کسی صاحب و مالک عروس است، کفش دامادیش را بالای تخت میگذاشت. در ازدواجهای آنگلوساکسونی، پدر عروس لنگه کفش دخترش را به داماد میداد و داماد نیز به نشانه تحویل گرفتن مالکیت دختر از پدر او، آن را روی سر همسر آیندهاش میکشید.
اروپاییان این مراسم دینی را دگرگون کردند و مفاهیم نویی به آن افزودند.
پدر و مادر ابتدا به نشانه چشمپوشی از تسلط خود بر دخترشان، کفش هایشان را به سوی عروس پرتاب میکردند. به زودی شرکتکنندگان در میهمانی نیز از پدر و مادر عروس تقلید کردند. طولی نکشید که این رفتار با عروس، از مراسمی سوداگرانه به مراسمی شاد و نشاطآور تبدیل شد.
در انگلستان پرتاب کفشها به اطراف بسیار چشمگیرتر بود. بن جانسون نمایشنامهنویس انگلیسی مینویسد:
لنگه کفشی پیام بینداز
تا در هر کاری که میکنم شاد باشم
تنیسون شاعر انگلیسی نیز در تکگویی غنایی خود میگوید:
باشد که از همه چیز
شادی و خنده برایت باشد
باشد که به هر جا میروی
کهنهکفش او در پیات باشد.
دریانوردان که همیشه خرافی بودهاند، از پرتاب کفش به هنگام آغاز سفرهای دریایی خود، استقبال میکردند. گروهی دیگر نیز پیش از شروع سفر، چکمههای کهنه خود را میسوزاندند.احتمالاً پیش از آن که بهای چرم سر به فلک بکشد، عروسها لنگه راست کفش خود را بیرون میآوردند و آن را به میان میهمانان مجرد پرتاب میکردند. میهمانان بر این تصور بودند که هر کس لنگه کفش را بگیرد، عروس یا داماد بعدی خواهد بود. امروزه به ندرت کسی به سوی عروس و داماد لنگه کفش پرتاب میکند، ولی سنت بستن کفش به عقب اتومبیل آنان بازمانده و یادگار آن روزگار است.
اما نکته مهم این است که وقتی مفهوم اصلی این سنتها فراموش شده است، چگونه خود آنها باقی میمانند؟ برخی از تاریخنویسان معتقدند بسیاری از مراسم ازدواجها به روزگار خوش گذشته و به هنگامی که جنگجویان همسران خود را از برابر چشمان پدران و برادران خشمگین آنان میربودند و نیز به هنگامی که بهترین مرد در واقع کسی بود که حامی و نگهبان داماد باشد، باز میگردد. پرتاب کفش، برنج و اشیاء دیگر را میتوان نوعی واکنش خندهدار و خصومتآمیز بین کسانی که بر سر عروس مدعی یکدیگر بودند، دانست.پیروان فروید معتقدند این آیینها شیوههایی است تا خانوادههای شرکتکننده در مراسم، احساسات اُدیپی آزاددهنده خود را بروز دهند.
اما به نظر میرسد مراسم ازدواج نیز همانند تمام آیینهای دیگر، شیوهای است تا جامعه با توسل به آن، تغییر واگذاری را که ای بسا بدون چنین کمکی آسیب میبیند، پشت سر بگذارد. با آن که بیشتر پدران دیگر به دختران خود به چشم مال و منال نگاه نمیکنند، اما بسیاری از آنان هنگام عروس شدن دخترانشان دچار احساس شدید زیان و خسارت میشوند.
از دید والدین، تمامی مراسم ازدواج چیزی چون مراسم چشمپوشی است. در روزگار باستان پدران از حق مالکیت خود چشمپوشی میکردند، اکنون والدین با برپا کردن مراسم ازدواج، به جامعه اعلام میکنند که دیگر از اختیار و نفوذ خود بر زندگی دخترشان چشم پوشیدهاند. ارد بزرگ می گوید ( چه بسیار اشکهایی که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی که لبالب از غم و اندوه ...)
اشکهای شادی در مراسم ازدواج معمولاً اشکهای غم و اندوه هستند، اشکهایی که برای از دست رفتن روابطی صمیمانه، متقابل و بازگشت ناپذیر، فرو میریزند.

آیا می دانستید ارد بزرگ (اندیشمند برجسته کشورمان ) و احمد شاه مسعود (فرمانده چریکهای مبارز بر علیه شوروی و طالبان ) دوست یکدیگر بوده اند ؟
آیا می دانستید دشمنان احمد شاه مسعود و ارد بزرگ ، عده ایی از پشتون های افغانستان هستند پشتونها یا همان افاغنه معتقدند احمدشاه مسعود (از تبار تاجیک) و ارد بزرگ (ایرانی) سعی بر آن داشته اند که نام افغانستان را خراسان بگذارند ؟
آیا می دانستید احمد شاه مسعود و ارد بزرگ عاشق شاهنامه فردوسی بوده اند ؟
آیا می دانستید احمدشاه مسعود تا لحظه مرگ دیوان حافظ را از خود دور نکرد ؟
آیا می دانستید ارد بزرگ بر اساس شاهنامه فردوسی نظریه جهانی قاره کهن را بنیان نهاد ؟
آیا می دانستید احمد شاه مسعود پیش از گرفتن هدیه ایی از سوی ارد بزرگ خواب آن را دیده بود؟
آیا می دانستید احمد شاه مسعود همیشه روسیه را نفرین می کرد که عامل جدایی تاجیکستان از فارسی زبانان شده است ؟
آیا می دانستید دشمنان اصلی نظریه قاره کهن ارد بزرگ ، تجزیه طلبان بخصوص پان تورکهای متمایل به باکو و آنکارا هستند ؟
آیا می دانستید احمد شاه مسعود مجبور شد در طی عمر خود با روسیه و همچنین پاکستان به شکل مستقیم و عربستان و امارات متحده عربی به شکل غیر مستقیم بجنگد ؟
آیا می دانید چرا عربها و مزدورانشان در بخشهایی از پاکستان از یک سو و روسیه از سوی دیگر در طمع تصاحب افغانستان و اسیری فارسی زبان هستند ؟!

یکی از مقولههای چالشبرانگیز در دنیای مدرن چگونگی ارتباط با مردمانی است که هر روز با آنان مواجه هستیم. این معضل شاید در دهههای گذشته به اندازه امروز چندان بحث برانگیز نبوده است چه آنکه جهان کهن با خود رسمها و هنجارهایی به همراه داشت که ارتباط نیز جزء لاینفک آن محسوب میشد. اما اینک دنیای صنعتی و تراکم و انبوه اعمال روزانه این امکان را به سهولت ایجاد نمیکند. در نتیجه چگونه ارتباط برقرار کردن یکی از دشوارترین فرایندهای ارتباطی است.
ایجاد شرایط مناسب برای مخاطب
برای بحث کردن نیاز است که تمامی شرایط روحی، جسمی، فیزیکی و محیطی فرد را در نظر بگیریم به گونهای که این عوامل ثانویه باعث پیش داوری و یا قطع بحث نشود بلکه شرایط باید آنچنان مناسب باشد که فرد خود اشتیاق به ادامه صحبت داشته باشد. ما میتوانیم برای بهتر استفاده کردن از این عامل مهم ارتباطی، محیطهای سرسبز و یا دعوت کردن فرد به صرف چای در یک محیط آرام یا در کنار یک آبشار را به فرد پیشنهاد کنیم. زیرا زمانی که فردی به چنین محیطی دعوت میشود، خود را برای صحبت آماده کرده است و در واقع تا آماده نباشد این دعوت را قبول نمیکند. در نتیجه با قبول این دعوت شما میتوانید برای انجام یک گفت وگو شرایط را مناسب بدانید.
کسب اطلاعات پیرامون موضوع
در شروع گفتوگو سعی کنیم از موضوعات جدالآفرین و پرخاشگر شروع نکنیم. مثلا زمانی که در یک محیط دلباز هستیم اول سعی کنیم درباره طبیعت و محیط صحبت کنیم و بعد وارد بحث شویم. در ضمن برای صحبت در مورد یک موضوع باید اطلاعات و معلومات نسبت به آن داشته باشیم و یک شناخت نسبی هم از طرف مقابل وجود داشته باشد.
چگونه شروع به صحبت کنیم
بعد از صحبت کردن در مورد موضوعاتی که بحثانگیز نیست میتوانیم با کلمات "خوب، از آن موضوع چه خبر؟"، "بگو ببینم چطور شد؟" و با یک احساس همدردی شروع به صحبت کنیم و وارد موضوع اصلی شویم. ما باید به گونهای این بحث را سر بگیریم که هم مفاهیمی را که در ذهن ماست انتقال دهیم و هم اشتیاقی ایجاد کنیم که فرد به ادامه بحث تمایل نشان دهد. برای این کار لازم است منافع شخص مقابل را در نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبتهای ما مقاومت فرد را برانگیزد.
حتی اگر در شروع احساس کردیم که فرد در حال مقاومت کردن است با همدردی و فاش کردن درونیات فرد مقاومت او را کاهش دهیم. ما باید آنقدر اطلاعات راجع به موضوع بحث داشته باشیم تا بتوانیم با فرد همدردی کنیم و خودمان را جای او بگذاریم و به درونیات ذهنی او پی ببریم. به زبان عامیانه متوجه شویم که او اکنون در چه فکری است و زمانی که ما بتوانیم فکرش را دریابیم با بیان چیزی که او درصدد پنهان کردنش است مقاومت او را میشکنیم.
تعریف و تمجید
سعی کنیم در صحبت کردن از نقاط مثبت فرد شروع کنیم. مهم نیست درجه این نقاط مثبت در فرد به چه اندازهای است. مهم این است که این نقاط برای ما چقدر مهم است. یعنی ما میتوانیم با بزرگ شمردن این نقاط مثبت او را برای شکوفا کردن آن تشویق کنیم و در واقع فرد را به سمتی رهنمود کنیم که خودمان علاقه داریم و میخواهیم بحث مان به آن سمت ادامه یابد. فلیسوفی نظیر ارد بزرگ می گوید : اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم .
حالا به او بگوییم شما خیلی انتقادپذیر هستید و برای این که خود فرد از این صفت خود مطمئن شود یک مثال برای او بزنید و بگویید من توجه کردم زمانی که به شما میگوییم این طرز رفتار با فرزندتان در میان جمع درست نیست، شما به جای اینکه ناراحت شوید و یا حتی از دست من عصبانی شوید، سعی میکنید رفتارتان را با کودکتان تغییر دهید. در این مثال فرد ممکن است آنقدر از دست کودکش خسته شده باشد که نخواهد واکنش نشان دهد. ولی با تعبیری که ما از رفتارش میکنیم، او را به تغییر رفتار سوق میدهیم و این نوعی تقویت است که در گفتوگوها مؤثر میباشد.
* آگاهی از حس مخاطب نسبت به خود
باید از حسی که فرد نسبت به ما دارد آگاه باشیم و از این حس برای ادامه گفت وگو استفاده کنیم. سعی کنیم بدانیم فرد به چه اندازهای به ما علاقه دارد و با توجه به این علاقه است که میتوانیم به نفع شخص صحبت کنیم. زیرا زمانی که نفع شخصی خود را در نظر نمیگیریم و در عوض منافع او برایمان محترم است، احساس راحتی به او دست میدهد و میداند که کسی حامی او هست و ضرر را تقبل میکند. بطوری که اگر یک قسمت بحث به ضرر فرد باشد آن را قبول میکند و هیچ اعتراضی در میان نیست.
خودفاش سازی
در ادامه بحث برای اینکه موضوع روشن شود، یک مثال زنده در مقابل فرد نشان دهیم، میتوانیم یکی از مشکلات خودمان را و یا مشکل یک فرد نزدیک که هر دو طرف میشناسند، البته با اجازه فرد ثالث و یا این که بدانیم فرد ثالث از این که کسی این موضوع را بداند ناراحت نمیشود، بازگو کنیم. این باعث میشود که فرد مشکل خود را یگانه مشکل دنیا نداند و یا حتی با راهحلهایی که دیگران برای مشکل خود در پیش گرفته بودند و موفق شدند، مشکل خود را حل کند.
مخاطب خود را دوست داشته باشید
باید سعی کنیم آنقدر احساس همدلی و همرنگی با مخاطب داشته باشیم که در ضمیر ناخودآگاه او را دوست داشته باشیم و علاقهمند باشیم به اینکه مشکلاش را حل کنیم. کارل آر. راجرز را بیشتر به خاطر کار در رواندرمانی میشناسند و این کار او در شکلگیری نظریهاش نیز تأثیر داشته است. او معتقد بود که برخی روابط در زندگی روزمره موجب افزایش کارکرد مناسب روانی میگردد. او در بحث ارتباطات میگوید برای داشتن یک بحث سالم و ادامه یافتن آن به 3 اصل اساسی باید توجه کرد:
پذیرفتن فرد بدون قید و شرط
همدلی و همدردی
صداقت و همرنگی
پذیرفتن فرد بدون قید و شرط
یعنی فرد را با تمامی خوبیها و بدیها بپذیریم و برای پذیرفتن آن شرطی نگذاریم، مثلا نگوییم چون شخصی پولدار نیست نباید با او در مورد این مسأله صحبت کرد و یا اگر احساس کنیم که عقیده او با عقاید ما در یک خط سیر نمیکند با او وارد مذاکره نشویم.

یکی از مهمترین توانمندی های انسان قدرت مقابله با مشکلات روزمره زندگی است . منظوراز مقابله تلاشی است که برای کنترل و اداره کردن موقعیت های حساس و تنش زا انجام می دهیم هر کس در مقابله با مشکلات از روشی استفاده می کند. یکی از اشکال مقابله که سودمندترین نتایج را در برخورد مناسب با مشکلات در بر دارد، تمرکز بر مشکل(یعنی بررسی کردن مسائل و یافتن راه حل ) است. این مهارت ، فرایند تفکرمنطقی و منظمی است که به فرد کمک می کند تا هنگام رویارویی با مشکلات، راه های متعددی را جست و جو و بهترین راه حل را انتخاب کند.
مراحل حل مسئله
حل مسئله مراحلی متوالی و پیوسته و مبتنی بر تفکر منطقی دارد که عبارتند از:
1- انتخاب رویکردی صحیح نسبت به مشکل
2- تعریف دقیق مشکل
3- یافتن راه حلهای متعدد
4- ارزیابی راه حلها
5- انتخاب بهترین راه حل
6- عمل به بهترین راه انتخابی
بسیاری از افراد دیدی منفی نسبت به مشکل دارند . چنین دیدگاهی مانع هر گونه اقدام موفقیت آمیز برای حل مسئله می شود. این دیدگاهها حاوی افکارغیرمنطقی، انعطاف ناپذیروغیرواقعی نسبت به مشکل است . قدم اول در حل مشکل پرورش ادراک « تو می توانی» است. مسئله گشایان موفق موقعیت مشکل زا را بخشی از زندگی تلقی می کنند. آنها به این واقعیت واقف هستند که مقابله منطقی و آرام با چالشها مهمتر و بهتر از برخورد تکانشی با آن است. برای رسیدن به این منظور باید بتوانید به خودتان بگویید بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است، وقتی با مشکلی مواجه می شوم باید آرام و خونسرد باشم و برای انتخاب بهترین راه حل بر مهارت های مسأله گشایی خود تکیه کنم.
تعریف دقیق مشکل راه دیگری برای حل مشکلات است. هدف این مرحله تعریف دقیق، روشن و مشخص از مشکلی است که مایل به حل آن هستید. پس لازم است که ابتدا مشکل را مشخص کنید و سپس به صورت اختصاصی به تعریف آن بپردازید و تا حد امکان آن را به ابعاد کوچکتر و ساده تر تقسیم نمایید.
پس از آنکه مشکل به طور دقیق و روشن تعریف شد، فهرستی طولانی از راه حل های مختلف تهیه کنید .و به ارزیابی آنها بپردازید . مرحله ارزیابی بسیارسخت است؛ زیرا باید هر یک از راه حل ها را از نظر سودمندی و پیامدهای آن برای خود و دیگران ارزیابی کنیم و در نهایت پس از بررسی تمام راه حل های پیشنهادی، راه حل های مفید و سودمند را با توجه به این که کدام یک جنبه های مثبت بیشتر و منفی کمتری دارند. انتخاب کنید. ممکن است در بررسی به این نتیجه برسید که ترکیبی از دو یا چند راه حل مناسب تر است . سپس با تعیین و انتخاب بهترین راه حل و یا اولویت بندی آنها، برنامه زمان بندی را مشخص کنید و به اجرای راه حلی که اولویت دارد و مناسب است، بپردازید. شاید اگر مسائلی را که تا کنون پشت سرگذارده اید ، بررسی کنید ، به این نتیجه برسید که در بسیاری از موارد راه حل مناسب را تشخیص داده اید، اما به آن عمل نکرده اید. چرا؟ این امر نشان دهنده این است که : انتخاب، مسأله مهمتر دیگری است که از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. در پاسخ دادن به چرایی بالا جواب دادن به یک سؤال شخصی می تواند ما را به عمل نزدیکتر سازد تا چه میزان خود را شایسته رسیدن به موفقیت، پیروزی و شادکامی می بینید و برای رسیدن به آن تلاش می کنید؟ شما اغلب به نتایجی می رسید که به طور ناخود آگاه معتقدید شایسته آنها هستیم. به همین دلیل باید بررسی کنید که آیا اعمال شما نشانگر آن است که به شایستگی بیشتر خود در تمام زمینه های زندگی عقیده دارید؟ اگر می خواهید چیزی را که باعث کشف شایستگی در خود تان شده بیابید ، ببینید تصمیم گرفته اید چه کار کنید. مخصوصاً ببینید بیشتر اوقات چه کار می کنید. اگر اجرای راه حل مناسبی که انتخاب کرده اید مشکل به نظر می رسد، راه حل مورد نظر را به گام های کوچکتر و ساده تر تقسیم کنید. نکته بسیار مهم در این قسمت آن است که پس از اجرای راه حل مورد نظر به خود پاداش دهید. بدین ترتیب جریان مسئله پایان می یابد. اما چنانچه اولین راه حل مناسب، موثر واقع نشد ، با بررسی این نکات که آیا مشکل به خوبی و دقیق تعریف شده؟ اهداف واقع بینانه بوده، مراحل اجرای راه حل سخت تر از توان نبوده، و یا مشکل دیگری پیش نیامده؟ به سایر راه حل هایی که در اختیار دارید ، همچنین راه حل های جدیدی که در پی تجریه کنونی به آن رسیده اید بپردازید و مسیر را دوباره طی نمایید چنانچه اندیشمندی همانند ارد بزرگ می گوید : آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید .

همه ما آرزوها یی را در سر می پرورانیم . در اعماق روان خود می خواهیم باور کنیم که دارای موهبت خاص هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم، می توانیم به طریق بخصوصی در دیگران نفوذ کنیم و می توانیم جهان امروز را به گونه بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است که آن را فراموش کرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟
اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟
کارهایی که گاه به گاه انجام می دهیم، ملاک نیستند، بلکه اعمال همیشگی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند. پدر همه اعمال ما کدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین کننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در کلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست.چه کسی باور می کردکه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی که به اصل مسالمت معتقدبود )
چنان قدرتی داشته باشد که امپراطوری وسیعی را واژگون کند ؟ مع ذالک تصمیم مهاتما گاندی و اعتقاد او به اینکه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند کمک کرد تا دوباره زمام کشور خود رابدست گیرند،یک رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد .ببینید یک تصمیم ، که به موقع و با ایمان کامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی که خیلیها این کار را رویایی غیر ممکن تصور می کردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی که گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انکار مبدل کرد.نکته آن است که خود متعهد کنیم بطوری که نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم .اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید که بتوانید حرکتی توقف نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟
در درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می تواند ما رابه کلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یک تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.از شمامی خواهم که همین امروز ، تصمیمی بگیرید که بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود کیفیت زندگیتان شود.کاری را که به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید ... و یا به کسی که چند سال است با او صحبت نکرده اید ، تلفن کنید . فقط بدانید که همه تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است.
در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید که بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟
در سال 1955 خانم روزاپارکس تصمیم گرفت که از یک قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی کند. وی از اینکه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع کرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد که در آن لحظه به ذهنش خطور نمی کرد . آیا قصد او این بود که ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت .اگر معیارهایی را که دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید که براساس آن معیارها زندگی کنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟
همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم که علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به کاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی کران روح انسان در آمده اند.من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم ، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.اگر در زندگی شما چیزی هست که از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اکنون تصمیم بگیرید که بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.
هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.همین امروز، در مورد دو کار که به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یک تصمیم که گرفتن آن آسان و یک تصمیم که کمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی کردن هر یک از آنها قدمی بردارید و این کار را با قدم دیگری که فردا بر می دارید ادامه دهید. ارد بزرگ اندیشمند برجسته می گوید ( در دوران زندگی ، تنها زمان هایی برایمان ارزشمند است که هدف و آرمانی را پیگیری می کردیم ) با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید. باید خود را مقید کنیم که از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممکن است در آینده نیز آنهارا تکرار کنیم . اگر موقتاٌ کشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید که در زندگی انسان شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید : ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است !
در گذشته خود ، مرتکب چه اشتباهی شده ایدکه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده کنید؟
موفقیت و شکست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شکست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یک تلفن ، رفتن یک کیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور که شکست ، ناشی از یک رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار ، پشتکار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.امروز چه عمل کوچکی می توانید انجام دهید که حرکتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟
تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است که افرادموفق و آگاه معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام کاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عکس ، اشخاص شکست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می کنند .
هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نکنید.
او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یک ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشکلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست که بتواند کیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است که بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه کالیفرنیا و برکلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت کالیفرنیا رسیده است .وی که مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ کلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتکارات بسیاری رانشان دهد.
شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اکنون سه تصمیم بگیرید که وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل کنید. چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن کنید؟ اولین قدم آن است که رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف کنید. تنها چیزی که حد توانائیهای شما را مشخص می کند ، همین است که بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف کنید . اکنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم که مطمئناٌ شما را به هدف برساند. همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.مع ذالک بعضی از هدفها، نظیر اینکه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت کنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی کند. رمز آزاد کردن نیروهای واقعی آن است که هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید که حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده کند و محرک شور و شوق باشد.
هم اکنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب کنید.
هدفهایی را که به نظرتان ارزش تعقیب کردن دارند در نظر آورید. آنگاه یک هدف را که مهیج تر باشد بر گزینید . چیزی باشد که بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید که چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست که برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود که از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشکار کنید؟
اگر تاکنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید که پس از خرید، مشابه آن را همه جا مشاهده می کنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید .

چنانکه در تاریخ نهضت های ملی ایرانیان دیده ایم ملت ایران برای رهایی از قید اسارت تازیان از راههای مختلف استفاده کرد که یکی از آنها طریق جنگ و عصیان و دیگری ادبیات بود. ابو مسلم از جمله کسانی است که در عین توجه به ملیت، درحالیکه قیام او برای تحکیم مبانی ملیت و استقلال ایران مفید و موثر بود از طریق مذهب استفاده برد و با تقویت یکی از مذاهب اسلامی یعنی تشیع بر ضد خلفای اموی که از مخالفین جدی شیعه بوده اند، قیام کرد و آنان را از میان برد تا سرانجام مخالفین جدی ایران و ایرانیان و طرفداران سیادت نژادی عرب یعنی بنی امیه را برانداخت و حکومت را بدست ایرانیان داد.
زادگاه ابو مسلم خراسانی روستای « ماخوان» مرو است. ضمناً باید دانست که درایرانی بودن ابو مسلم تردیدی نیست زیرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنکه قبول اسلام کرد به مسلم موسوم گردید.
آنگاه که نوزده ساله بود ابراهیم امام او را برای اداره خراسان برگزید از جمله سفارش های ابراهیم به ابومسلم آن بود که: « اگر بتوانی در خراسان هیچکس را که به عربی تکلم کند باقی مگذار.» و ازاین فرمان به خوبی معلوم می شود که بنی عباس پیشرفت خود را تنها در جانبداری از ایرانیان می دانسته اند و ابو مسلم نیز در عین تظاهر به تشیع خالی از تعصب ملی نبود.
در این مدت دعوت شیعه بنی عباس مخفیانه انجام می شد اما در سال 129 هجری هنگامیکه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روسای شیعه عازم مکه بود در کومش ( نام قدیم ناحیه سمنان و دامغان) نامه ای از ابراهیم دریافت کرد که فرمان ان نامه چنین بود:« از هر کجا که نامه را یافتی بازگرد و به دعوت آشکار شیعه آل عباس بپرداز.» از این رو ابومسلم به زادگاه خویش بازگشت و روسای آل عباس را نیز به زادگاه خود در مرو آورد و پس از راهنمایی به طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشکار سازند.
در این زمان ابو مسلم نامه ای به نصر بن سیار عامل بنی امیه در خراسان نوشت و او را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کرد اما نصر هجده ماه پس از قیام ابو مسلم سپاهی به سرداری یکی از اطرافیان خود به نام «یزید» برای جنگ با ابو مسلم فرستاد و این سردار در جنگ با سپاه ابو مسلم اسیر شد و سپاهیان نصر گریختند.
ابومسلم خلاف معمول نسبت به این اسیر نیکی کرد و در مداوای جراحات وی کوشید. هنگامی که یزید از نزد ابو مسلم می رفت، سردار خراسان گفت: بازگشت این مرد باعث خواهد شد که مردان پرهیزکار نزد ما آیند، زیرا دشمنان ما، ما را بت پرست و خون ریز و معترض به مال و جان مردم معرفی کرده اند و بیان مشاهدات این مرد ما را از این تهمتها بر کنار خواهد داشت. و به این ترتیب نخستین جنگ ابو مسلم با عمال بنی امیه علاوه بر فتح ظاهری منجر به پیروزی بزرگی از لحاظ معنوی برای وی گشت.
موضوع مهمی که در آن هنگام در خراسان جلب نظر می کرد اختلافات شدید میان قبایل عرب بخصوص مخالفتهای سخت میان نصر بن سیار و سردسته فرقه یماینین معروف به «کرمانی» بود. ابو مسلم چون دشمنی و سرگرمی شدید این دو فرقه را دید و همواره بدنبال فرصتی برای گرفتن انتقام از خونخواران متجاوز عرب را در سر داشت به فکر افتاد که از طرفی بر شدت دشمنی این دو دسته نسبت به یکدیگر بیفزاید و از طرفی از یک دسته بر ضد دسته دیگر استفاده کند و چون یکی را از میان برد دیگری را نیز از پای در آورد. به همین منظور شروع به نوشتن نامه هایی به هر دو طرف کرد. مثلاً نامه ای به کرمانی نوشت و در ان از نصر بن سیار به نیکی یاد می کرد و به پیک خود دستور می داد که از راه سکونت قبایل طرفدار نصر بگذرد و طوری رفتار کند که آنها او را دستگیر کنند و نامه را بخوانند و همین کار را نسبت به طرف دیگر انجام می داد. نتیجه این کار این شد که هر دو طرف دوستار وی گردیدند.
از طرف دیگر ابو مسلم در حالیکه مردمان شهرهای مختلف نزدیک زادگاهش مانند نسا و ابیورد و مرو رود را با خود همراه کرده بود تصمیم گرفت که در جنگ نصربن سیار و کرمانی شرکت نماید و از یکی برای ضعیف ساختن دیگری استفاده کند. کرمانی در این جنگ به حیله نصر از بین رفت و ابو مسلم بر آن شد تا با پسر کرمانی یعنی علی برای خونخواهی پدرش هم دست شود تا بیش از پیش باعث ضعیف ساختن حاکم دولت اموی در خراسان گردد. مبارزه شدید حاکم اموی خراسان با ابو مسلم از همین هنگام آغاز شد و نصر بن سیار برای مبارزه با سردار جوان ایرانی از دستگاه خلافت در دمشق تقاضای کمک کرد اما مروان خلیفه اموی به علت گرفتاری انقلابات در شام نصر را از فرستادن نیروی کمکی مایوس کرد.
این حوادث و مشکلات امویان. فرصت نیکی برای ابو مسلم در تحکیم مبانی نیات خویش و تشدید اشکالات بنی امیه در خراسان به وجود آورد و او را چنان مقتدر ساخت که بسیاری از مردم خراسان گروه گروه به او ابراز وفاداری نمودند . نصر چون از این امر آگاهی یافت پیکی به نزد مخالفین خود مانند پسر کرمانی و شیبان خارجی فرستاد . آنها را به اتحاد در مقابل دشمن مشترک یعنی ابو مسلم فرا خواند.
اگر این اتحاد صورت می گرفت فتح ابو مسلم و غلبه ایرانیان غیر ممکن بود اما سردار جوان ایرانی به سرعت در صدد جبران این حوادث بر آمد و علی بن کرمانی و شیبان را با تحریک انان به خونخواهی کرمانی از قبول پیشنهاد نصر بن سیار باز داشت. از این هنگام تا آغاز سال 130 هجری ابو مسلم همواره مشغول ایجاد تفرقه بین قبایل عرب بود به طوریکه با این سیاست ابو مسلم قبایل عرب به دو دسته تقسیم شدند: گروهی طرفدار علی بن کرمانی و دسته ای دیگر به نام مضریین جانب نصر بن سیار را گرفتند و کار اختلاف این دو گروه به جایی کشید که هریک به فکر استمداد از ابو مسلم بر ضد طرف دیگر افتادند و به این منظور منتخبینی نزد ابو مسلم فرستادند. ابو مسلم پیش از دادن پاسخ صریح به منتخبین. با سران سپاه خود صحبت کرد و به آنان تعلیم داد که هنگامی که من بعنوان مشورت از شما سوال کردم همگی جانب علی بن کرمانی را بگیرید زیرا اگر به به نصر یاری کنیم حکومت اموی را تقویت کرده ایم. پس از این امر ابو مسلم علی بن کرمانی را به جنگ با نصر تحریک کرد و هنگامی که علی و نصر در مرو سرگرم مبارزه بودند او با سپاهیان خویش به شهر هجوم آورد و بر انجا چیره شد و به طرفین جنگ فرمان داد تا به لشگرگاههای خود باز گردند و علاوه بر این پیکی به نزد نصر فرستاد تا او را به اطاعت از خویش فرا خواند و نصر چون چاره ای ندید شبانه با زن و فرزند و یکی از نزدیکان به حیله از دست ابو مسلم گریخت.
پس از فرار نصر ابومسلم عده ای را مامور تعقیب او کرد و سپس به تحکیم وضع خود در مرو و از بین بردن سران قبایل عرب همچون شیبان خارجی و علی بن کرمانی پرداخت. «قحطبه» یکی از سران بزرگ شیعه بنی عباس به همراه خالد بن برمک از خاندان برامکه از کسانی بودند که از طرف ابوسلم مامور تعقیب نصر شدند. آنها در طوس و حوالی نیشابور به پیشرفتهای شگرفی نایل شدند و تمیم پسر نصر را به قتل رساندند و نصر چون از اوضاع اطلاع یافت از نیشابور به کومش و از آنجا به گرگان گریخت. قحطبه نیز در تعقیب وی به گرگان رفت و در جنگ خونینی که در همان سال روی داد باز هم غلبه با خراسانیان بود و گرگان نیز بر قلمرو حکومت ابو مسلم افزوده شد.نصر بن سیار در حال گریز به نواحی مرکزی ایران و با انجام جنگهایی به کمک «ابن هبیره» عامل معروف بنی امیه بر ضد خراسانیان که منجر به شکست او شد نهایتاً به ساوه رفت و در آنجا درگذشت.
هنگامیکه خبر فتوحات سریع ابومسلم به ابن هبیره رسید سپاه بزرگی را که در کرمان به فرماندهی ابن ضیاره داشت مامور جنگ با ابو مسلم کرد و در این نبرد که در نزدیکی اصفهان روی داد در مدت کوتاهی سپاه بزرگ ابن هبیره از بیست هزار تن از سپاهیان ابو مسلم شکست خورد و غنائم زیادی نصیب همراهان ابو مسلم گردید.پس از این فتح به سرعت زور و حلوان و مداین و جلولاء و انبار و خانقین و بسیاری از نواحی دیگر به دست سپاهیان خراسان افتاد. سپاه ابومسلم پس از گذشتن از فرات و شرکت در جنگ شدیدی که منجر به کشته شدن قحطبه شد توانست کوفه را نیز فتح کند. و این اولین بار پس از حمله اعراب به ایران بود که ایرانیان بازماندگان آنان را به آنسوی میانرودان راندن می گویند ابومسلم بیش از ششصد هزار عرب بنی امیه را در ایران از دم تیغ گذرانید .
در همین اوقات در کوفه ابوالعباس سفاح به جانشینی امام انتخاب شد و به این طریق حکومتی که قسمت اعظم اولیای امور آن ایرانی و یا از معاشرین ایرانیان بودند به وجود آمد و حکومت متعصب و عربی اموی بر لبه پرتگاه فنا رسید. هنگامی که مروان بن محمد خلیفه اموی از کیفیت کار بنی عباس و پیشرفت خراسانیان اطلاع یافت خود با سپاهی عظیم به جنگ آنان شتافت و سفاح نیز سپاه بزرگی از خراسانیان به مقابله مروان فرستاد.دو لشکر در «زاب» به هم رسیدند که نهایتاً با پیروزی خراسانیان پایان یافت و مروان در حالیکه به مصر گریخته بود توسط سپاهیان خراسان که او را رها نکرده بودند کشته شد. پس از کشته شدن مروان و قتل عام بنی امیه دولت عباسیان به قدرت رسید که از همان ابتدای کار در عین همکاری با ایرانیان در فکر بر انداختن سران ایرانی همچون ابومسلم و ابو سلمه بود.آنان ابتدا ابو سلمه را با دسیسه در نزدیکی کوفه کشتند و سپس برای از بین بردن ابو مسلم به تکاپو افتادند.
پس از قتل ابو سلمه، سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را نزد ابو مسلم به خراسان فرستاد و هنگامی که منصور قدرت و عظمت ابو مسلم را مشاهده کرد هنگام بازگشت برادر خود سفاح را به قتل ابو مسلم ترغیب کرد.
- اولین خیانت خلیفه: سفاح برای عملی کردن نقشه قتل ابومسلم. یکی از رجال عرب نژاد به نام سباع بن نعمان الازدی را به خراسان فرستاد. در همان هنگام مردی به نام زیاد بن صالح در ماوراء النهر بر ابومسلم طغیان کرده بود. ابو مسلم به سرعت برای فرونشاندن این شورش به همراه سباع بن نعمان به شهر «آمل» عزیمت کرد و در آنجا دریافت که علت قیام زیاد بن صالح تحریکات سباع بن نعمان بوده است. پس چون از قصد خائنانه سفاح خلیفه عباسی آگاهی یافت دستور داد فرستاده او را در آمل به قتل برسانند. ابومسلم پس از آن تا سال 136 هجری هیچگاه از خراسان بیرون نرفت و همواره ترجیح می داد تا از مرکز حکومت عباسیان دور باشد. اما سفاح که نتوانسته بود به وسیله «سباع بن نعمان» دشمن قدرتمند خود را از پای در آورد به فکر افتاد تا ابومسلم را به پایتخت بکشاند از این روی به وسیله وزیر خود « ابوالجهم بن عطیه» ابو مسلم را بر آن داشت تا برای ملاقات خلیفه و انجام حج به سمت بغداد حرکت کند. هنگام عزیمت ابومسلم، سفاح به او فرمان داده بود که بیش از پانصد تن از سپاهیان را با خود نیاورد اما ابو مسلم به بهانه عدم اطمینان به مردم از قبول این فرمان عذر خواست و سرانجام با هشت هزار تن سپاهی به سمت پایتخت حرکت کرد.
- هنگامیکه ابو مسلم به پایتخت رسید، منصور که دشمنی سختی با ابومسلم داشت، خلیفه را برای قتل ابو مسلم تحریم کرد و از وی خواست زمانیکه ابومسلم برای گفتگو به خدمت خلیفه رسید چند تن را مامور کند تا او را از پشت مورد حمله قرار دهند و از پای در آوردند. سفاح ابتدا این رای را پذیرفت و منصور را مامور انجام این کار کرد اما بعد پشیمان شد و برادر را از این کار بازداشت. منصور اگر چه موفق به عملی ساختن نقشه شوم خود نشد اما بعدها در دوره خلافت خویش آنرا با قساوت و نامردی عجیبی به انجام رساند.
- آخرین توطئه در سال 136 هجری صورت گرفت و در همین سال ابوالعباس خلیفه عباسی بدرود حیات گفت و ابو جعفر منصور به جانشینی وی قرار گرفت.
در ان زمان ابو مسلم پس از زیارت حج آهنگ بازگشت به سمت خراسان کرد و چون این خبر به منصور رسید بسیار بیمناک شد، زیرا می دانست که اگر ابو مسلم به خراسان برسد دست یافتن به او کاری بسیار دشوار خواهد بود. پس نامه ای به او نوشت و گفت که ولایت مصر و شام را به وی واگذار کرده است تا او را از رفتن به سمت خراسان منصرف سازد، اما ابومسلم به نامه منصور توجهی نکرد و راه خراسان را ادامه داد. منصور بار دیگر نامه ای نوشت و به او فرمان داد که به خدمت خلیفه برگردد اما ابومسلم باز هم از قبول فرمان او سر باز زد.
منصور باز دست از اصرار نکشید و نامه ای دیگر مشتمل بر وعده های بسیار به ابو مسلم فرستاد اما این نامه نیز در ابومسلم موثر نیفتاد. سپس منصور به عموی خود عیسی بن علی و برخی از بزرگان بنی هاشم گفت تا نامه ای از جانب خود به ابومسلم بنویسند و او را به اطاعت از امر خلیفه دعوت کنند. منصور آن نامه را به دست یکی از معتمدان خویش به نام «ابو حمید مرورودی» نزد ابو مسلم فرستاد و به او سفارش کرد تا در ابتدا با ابومسلم به نرمی و ملاطفت صحبت کند و اگر ابو مسلم نا فرمانی کرد به او بگوید که منصور خود به جنگ با وی خواهد آمد، تا یا کشته شود و یا ابو مسلم را از میان بردارد.ابو حمید نیز چنین کرد و در حلوان به خدمت ابومسلم رسید. ابو مسلم پس از مشاوره کامل با یاران خود از جمله «ابو نثر مالک بن حیثم» و «نیزک» به ابو حمید مرو رودی پاسخ داد که به نزد صاحب خود برگرد و بگو که من به خدمت او نخواهم آمد. هنگامی که ابو حمید از بازگشت وی مایوس شد پیام منصور را به وی داد وقتی ابو مسلم سخنان تهدید آمیز منصور را شنید بیمناک شد و در تصمیم خود تردید کرد. در همین زمان «ابو داوود» نایب ابومسلم در خراسان به تحریک و به دستور منصور نامه ای به ابومسلم نوشت مبنی بر اینکه اگر تو با ابو مسلم آغاز جنگ کنی ما حاضر نخواهیم بود در عصیان به خلیفه خدا با تو همدست شویم.
پس ار دریافت این نامه ابومسلم دومین اشتباه بزرگ در زندگی خویش را مرتکب شد بدین معنی که از یک طرف بر اثر فشار و تهدید خلیفه و از طرف دیگر با مشاهده آثار خیانت از جانب نایب خود مجبور شد که علی رغم نصایح مشاورین خود که پیوسته او را از توجه به خدمت خلیفه منع می کردند، از راه خراسان بازگردد و به سمت مداین حرکت کند. هنگامی که به نزدیک مداین رسید گروهی از بنی هاشم با شکوهی فراوان از او استقبال کردند و او را با حرمت بسیار به پیشگاه خلیفه بردند.
فردای آنروز منصور به یکی از خادمان خود به نام عثمان بن نهیک دستور داد که با چهار نفر از سربازان که همگی عرب بودند با شمشیرهای آماده در پشت اطاق وی حاضر باشند و وقتی منصور سه بار دست بر دست زد به داخل اتاق آمده و در حضور خلیفه ابو مسلم را از پای درآورند. سپس شخصی را نزد ابومسلم فرستاد تا او را به خدمت منصور آورد و هنگامی که ابومسلم حاضر شد به او گفت می خواهم شمشیری را که در جنگ با عبدالله داشتی ببینم. ابو مسلم شمشیر را به او داد آنرا زیر تشکی گذاشت و آنگاه شروع به تندی و ناسزا با ابو مسلم کرد و آتش خشم و کدورت دیرینه خود با ابومسلم را شعله ور ساخت و چون پاسخهای قاطع ابو مسلم را شنید بسیار خشمگین شد و دست بر دست زد . گماشتگان منصور هنگامی که صدای دست وی را شنیدند با شمشیرهای آخته بر سر ابو مسلم ریختند و او را از پای در آوردند. که این واقعه در بیست و پنجم ماه شعبان سال 137 هجری اتفاق افتاد. به این ترتیب بزرگترین سردار تاریخ ایران به دست دشمنان سرزمینمان ناجوانمردانه از پای در آمد . ابومسلم خراسانی واژگون کننده سلسله بنی امیه بود و بنی عباس را او به قدرت رسانید چرا که تصور می کرد آنها بدینواسطه دست از کشورمان خواهند شست اما آنها او را به شهادت رسانیدند پس از چند دهه بابک خرمدین به خونخواهی ابومسلم پرچم سرخ در دست گرفت و گفت روح ابومسلم در او حلول یافته اما بابک را نیز عربهای بنی عباس با مکر و حیله به شهادت رسانیدند زمانی نگذشت که از خاور خراسان سلجوقیان پارت برخواستند و بنی عباس را در بغداد همچون واتیکان محدود ساختند و تا مدیترانه پرچم ایران را برافراشتند .
اما مکر بنی عباس همواره ایران را آزار می داد تا در نهایت به تدبیر خراسانی دیگری یعنی خواجه نصیرالدین طوسی دودمان بنی عباس از روی زمین برای همیشه محو و نابود شد.
و بدین ترتیب انتقام خون سردار رشید میهن مان ابومسلم خراسانی برای همیشه گرفته شد . اندیشمند و متفکر کشورمان ارد بزرگ می گوید : ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود .
سه حکایت زیبا از زندگی ابومسلم خراسانی به قلم یاسمین آتشی
انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه
آسمان روستای «ماخان» شهر مرو ، شهاب باران بود مردم حیرت زده به آسمان می نگریستند در سیاهی شب شعله های آتشین آسمان را پاره پاره می ساختند . ریش سفیدان در دفتر روزگار سپری شده خویش چنین حالتی را به یاد نداشتند به گیو پیر ( خان و ریش سفید روستا ) خبر دادند فرزندی بدنیا آمده بی مانند .
گیو به آن خانه در آمد و بازوی کودک را دید که سه نگار مادری داشت یکی به شکل ستاره و دیگر دو حلال ماه .
رویش را به آسمان نموده و خداوند را سپاس گفت که چنین کودکی در آن شب زیبا در آن روستا پا به جهان نهاده است گیو پیر با چشمان پر اشک به پدر کودک گفت این شکوفه زیبا دستگاه جور تازیان را به دو نیم نموده و با لشکری سیاه همچون شب قیرگون امشب آسمان تیره ایران را همانند این شهاب سنگها روشن خواهد نمود .
نام آن کودک ابومسلم خراسانی بود .
ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان می گوید : در تاریکترین شب های ستم ، روشنترین ستاره ها زاده می شوند .
ابومسلم خراسانی دودمان ستمگر بنی امیه را از اریکه قدرت به زیر کشید . عظمت کار ابومسلم خراسانی را وقتی بهتر خواهیم فهمید که بدانیم هم او دستور داد صد هزار تن و بقولی دیگر ششصد هزار تن از تازیان بنی امیه گردن زده شوند . و بدینوسیله انتقام ملت ایران را از دستگاه ظلم آنان گرفت .
یاسمین آتشی

روزی ابومسلم خراسانی با سپاه خویش از کنار روستای بسیار سبز و زیبا می گذشت جمعی از مردم آن روستا تقاضای دیدار با او را داشتند یکی از آنها را اجازه دادند تا نزد سردار ایرانی بیاید او گفت ما مردان روستا از شما می خواهیم ثروت روستا را بین ما تقسیم کنید و ادامه داد باغ بزرگی در کنار روستا است که اگر تقسیم اش کنید هر کدام از ما صاحب باغ کوچکی می شویم و همیشه دعاگوی شما خواهیم بود . سردار پرسید اگر صاحب باغ هستید پس چرا به پیش من آمده اید ؟! بروید و بین خویش تقسیم اش کنید .
مرد گفت : در حال حاضر باغ از آن ما نیست اما ما آن را سبز کردیم ابومسلم متعجب شد و پرسید : داستان این باغ چیست از آغازش برایم بگویید.
آن مرد گفت مردم روستای ما 15 سال پیش تنها چند باغ کوچک داشتند تا اینکه مرد مسافری شبی در روستای ما میهمان شد و فردای آن ، مسافر بخشی از زمینهای اطراف روستا را از مردم روستا خرید و بخشی از مردان و زنان روستا را به کار گرفت تا باغ سبز شد . سردار پرسید در این مدت مزد کارگر و سهم زحمت مردم روستا را پرداخته است و روستایی گفت آری پرداخته اما ریشه او از روستای ما نیست و مردم روستا می گویند چرا او دارایی بیشتری نسبت به ما دارد؟ و باغی مصفا در اختیار داشته باشد و ما نداشته باشیم ؟!
سردار گفت شما دستمزد خویش را گرفته اید و او هم برای آبادی روستای شما زحمت کشیده است پس چطور امروز این قدر پر ادعا و نالان شده اید روستایی گفت دانشمند پرهیزگاری چند روزی است میهمان ما شده او گفت درست نیست که کسی بیشتر و فزون تر از دیگری داشته باشد و اینکه آن مرد باغدار هم از زحمت شما روستاییان باغدار شده و باید بین شما تقسیم اش کند .
ابومسلم پرسید این مردک عالم این چند روزی که میهمان روستا بوده پولی هم به شما پرداخته روستایی گفت ما با کمال مهربانی از او پذیرایی کرده ایم و به او پول هم داده ایم چون حرفهایش دلنشین است .
سردار دستور داد آن شیاد عالم را بیاورند و در مقابل چشم مردم روستا به فلک بستن اش .
شیاد به زاری و التماس افتاده و از بابت نیرنگ و دسیسه خویش طلب بخشش و عفو می نمود . آنقدر او را فلک نمودند که از پاهایش خون می چکید سوار بر خرش کرده و از روستا دورش نمودند .
مردم روستا بر خود می لرزیدند ابومسلم رو به آنها کرده و گفت : شما مردم بیچاره ایی هستید ! کسی که ثروتش را به پای روستای شما ریخته برایتان کار و زندگی به وجود آورده را پست جلوه می دهید و می گویید در داشته های او سهیم هستید و کسی را که در پی شیادی به اینجا آمده و از دسترنج شما شکم خویش را سیر می کند عزیز می دارید چون از مال دیگری به شما می بخشد ! هر کس با ثروتش جایی را آباد کند و با اینکار زندگی خویش و دیگران را پر روزی کند گرامی است و باید پاس اش داشت .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر کشورمان می گوید : (( کارآفرین ، زندگی آفرین است پس آفرینی جاودانه بر او )) می گویند مردم بر زمین افتاده و از ابومسلم خراسانی بخشش خواستند . و از آن پس هر یک به سهم خویش قانع بودند و آن روستا هر روز آبادتر و زیباتر می گشت .
یاسمین آتشی
درسی از ابومسلم خراسانی
شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .
چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت . استاد خندید و گفت سالار ایرانیان ، ابومسلم خراسانی . جوان لرزید و گفت : آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.
یاسمین آتشی

خواجهنظام الملک طوسی در سال 408 هجری در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود. پدرش علی ابن اسحاق بردهقانی اشتغال داشته و از یاران محمود سبکتکین به شمار میآمد خواجهنظام الملک نیز در کودکی به همراه پدر به دهقانی پرداخت و همان زمان در نزد وی قرآن را ختم نمود و پس از آن پدرش وی را به کسب علم و دانش و آموختن لغت و نحو واداشت. وی دارای همتی والا بود و به ایران عشق می ورزید و همواره بدنبال راهی برای رشد میهن و ساختن مدارسی بود که علم را دوباره برای میهنمان رونقی بخشد خواجه در سنین نوجوانی به خدمت ابو علی ابن شاذان وزیر آلب ارسلان در آمد و به عنوان کاتب به نزد وی خدمت میکرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وی را وصیت نمود که به خدمت سلطان آلب ارسلان در آید و او نیز چنین کرد آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزیر خویش برگزید، و او را پدری دلسوز و مهربان میپنداشت و هیچ امری را بدون مشورت وی انجام نمیداد و خلاف امر وی را نمیپسندید پس از اینکه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپری مینمود فرزندش ملکشاه را وصیت نمود که در اداره امور حکومتی از رای خواجه عدول نکند و او را پدری دلسوز و مهربان مشفق بداند و ملکشاه نیز پذیرفت و او را در سمت وزارت ابقاء نمود خواجهنظام الملک در عهد وزارت خود خدمات فرهنگی بسیار عظیمی را انجام داد که بدون تردید میتوان گفت که در طول تاریخ سابقه نداشته است. وی علاوه بر رتق و فتق امور مملکتی و حل مشکلات عدیده اجتماعی و اخلاقی و سایر مسائل مملکتی دست به ایجاد و تأسیس مدارس زد که در تاریخ به نام وی و به مدارس نظامیه مشهورند. همان مدارس هستند که سرمشق دانشگاهها شدند و مهمترین آنها عبارتند از نظامیههای بغداد، موصل، نیشابور، بلخ ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شیراز و اصفهان. نهضتی که نظام الملک با ساختن نظامیههای متعدد بوجود آورد به زودی و با سرعت شگفت آوری از طرف تمامی بلاد ایران و بسیاری دیگر از بلاد کشورهای اسلامی دنبال شد بطوری که در قرنهای پنجم و ششم هجری هیچ شهری نبود که در آن مدارس متعدد وجود نداشت باشد. در این مدارس درسهایی چونعلوم ادبی، ریاضیات، طب و حکمت ، فقه ، حدیث، تفسیر تدریس میشد و همچنین کلیه مدارس دارای کتابخانههایی معتبر بودند خواجه دستور داد برای هر کتابخانه کاتبان 5 شاهنامه از حکیم طوس فردوسی جاودانه سخن را رونویسی و نگهداری کنند. ارد بزرگ اندیشمند برجسته می گوید : " خواجهنظام الملک توسی سه هدیه جاودانه برای ایرانیان به یادگار گذاشت نخست دستور داد سالشمار خورشیدی فراهم گردد تا سالشمار قمری کنار گذاشته شود ، دوم آنکه دستور داد هزاران بار کتاب شاهنامه فردوسی خردمند بازنویسی شود تا زبان ایرانیان نجات یابد و سوم برافراشتن دانشگاههای نظامیه بود که ریشه و پایه دانشگاههای امروزی است " . در مدارس نظامیه هر دانشجویی اتاقی خاص خود داشت و مقرری ماهیانه میگرفتند و خوراک و خوابگاه نیز بر عهده دانشگاه بود. خواجهنظام الملک نظامیه نیشابور را برای ابو المعالی جوینی ساخت کهجوینی به مدت 20 سال در آنجا به تدریس اشتغال داشت و شاگردانی همچون غزالی را تربیت نمود و از بزرگترین دانشگاههایی که خواجه تأسیس کرد نظامیه بغداد بود که در آن زمان بیش از 6000 دانشجو داشت و در طول تاریخ اساتید برجستهای همچون محمد غزالی، سعدی شیرازی، ابواسحاق شیرازی و غیره در آن به امر تدریس اشتغال داشتند . و علاوه بر ساختن دانشگاه ، خواجه خدمات فراوان دیگری همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بیمارستانها را به جهانیان عرضه کرد و قرن پنجم را مبدل به شکوفاترین قرون فرهنگی اسلام ساخت. خصوصیات اخلاقی خواجه وی شخصیتی بسیار دلسوز و مهربان و نرم دل بود و به اجرای عدالت در میان مردم بسیار مشتاق بود ابن کثیر در البدایة و النهایة نقل میکند که زنی ضعیف و درمانده از خواجه یاری طلبید و خواجه نیز لب به سخن با او را گشود و در کنارش ایستاد تا به مشکلش رسیدگی کند و آن زن نیز مشکلات خود را به خواجه بازگو میکرد پاسبانان خواجه خواستند زن را از کنار خواجه دور نمایند اما خواجه خطاب به آنان فرمود: «شما برای خدمت به چنین انسانهای ضعیف و درماندهای انتخاب شدهاید وگر نه پادشاهان و امراء نیازی به خدمت شما ندارند.» مجلس خواجه نظام الملک مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جایی که بسیاری بر وی خرده میگرفتند که همنشینی با علما تو را از مسایل سیاسی باز داشته است اما خواجه میفرمود: «آنها زیبایی دنیا و آخرت میباشند و اگر آنها را بر سرم قرار دهم باز هم آنها بزرگتر از آنند.» وی انسانی بسیار متواضع و فروتن بود ابن الجوزی در المنتظم میگوید: هرگاه ابوالقاسم قشیری و امام الحرمین جوینی بر خواجه نظام الملک وارد میشدند در مقابل آنها بر میخواست و آنها را در کنار خود مینشاند و خود بر جایش مینشست و هنگامی که ابوعلی فارمزی بر او وارد میشد در مقابل وی برمیخواست و او را به جایگاه خود مینشاند و خود روبروی او زانو میزد امام الحرمین توسط پاسپان خواجه گلایه خود را از این موضوع به سمع وی رساند امام در جواب فرمود: «ابوالمعالی جوینی و ابوالقاسم قشیری و امثال آنها زمانی که بر من وارد میشوند بسیارمرا تمجید میکنند و مرا از منزلتی که در آن هستم بالاتر میبرند و سخن آنان سبب ایجاد کبر در درون من میشود هرگاه فارمزی به نزد من میآید عیوب و ظلمهای مرا یادآور میشود که سبب میشود اعمال خود را اصلاح نمایم» ابن أثیر در الکامل در مورد تواضع خواجه میگوید: ( شبی خواجه نظام الملک در کنار برادرش غذا میل مینمود و در سوی دیگر برادرش امیر خراسان و در کنار امیر خراسان مرد فقیری بود که دستش قطع شده بود. نظام الملک متوجه شد که امیر خراسان خود را از نزد فقیر کنار میکشید و از خوردن غذا به همراه او خودداری میکند لهذا امیر خراسان را بر جای خود نشاند و خود به کنار انسان فقیر بیدست رفت و همراه او به خوردن غذا مشغول شد.) خواجه نظام الملک دارای ویژگیهای خوب زیادی بود. هر گاه صدای اذان را میشنید از هر کاری دست برمیداشت و بر اوقات نماز مواظبت مینمود و همواره روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه میگرفت و بسیار صدقه میبخشید و انسانی بردبار ، شکیبا و باوقار بود. امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء میگوید: «خواجه نظام الملک از کسانی بود که خیر و تقوای فراوانی در آنها دیده میشد و گرایش خاص به انسانهای صالح داشت و از پند و اندرزهایشان متأثر میگشت و اگر کسی عیوب وی را برایش بازگو میکرد از آن شخص قدردانی مینمود و وی را گرامی میداشت و گریه میکرد و اشک از چشمانش سرازیر میشد و هیچگاه بدون وضوء در مجلس نمینشست و گاهی نبود که وضو بگیرد مگر اینکه با آن وضو نماز سنت میخواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل میگشت او را یادآور میشد». حس میهن پرستی و جایگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملکشاه و مردم برای بعضیها ناخوشایند بود و کسانی نبودند جز باطنیان که معتقد بودند مفاهیم دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای معانی باطنی میباشد و هر کس که به معانی باطنی معتقد نباشد در غل و زنجیر شرع اسیر گشته است این گروه با مفاهیم شرع بازی میکردند و سبب ایجاد اضطراب فکری در میان مسلمین میشدند .باطنیان با حمله به شهرهای مختلف ایران جوی های فراوانی از خون روان ساختند در اصفهان هزارها نفر توسط باطنیان جان خود را از دست دادند که خواجه نظام الملک به مبارزه با باطنیان پرداخت و نقشه های شوم آنان را برملا ساخت و سلطان ملکشاه را در حمله بر علیه آنان یاری نمود خواجه فرماندههان نظامی خود را شخصاً انتخاب کرده و روانه جنگ مینمود که از زمرهی فرمانده هان وی آق سنقر جد نورالدین محمود بود. باطنیان که از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند تصمیم گرفتند از طریق دیگری وی را از راه بردارند روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال 485 هجری قمری خواجه به نزدیکی نهاوند رسیدند در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق نمودند و به محض اطراق فقهاء و علماء و دانشمندان گرداگرد وی حلقه زدند و نیازمندان برای رفع نیازهایشان به خدمت وی آمدند خواجهنظام الملک توسی در آنجا در جمع دانشمندان ارزش و اهمیت نهاوند را که صحابه در عهد حضرت عمر در این سرزمین جنگیده بودند را بیان میکرد و فرمود: خوشا به سعادت کسی که به آنها ملحق شود. زمانی که خواجه از افطار فارغ شد شخص باطنی در لباس صوفی خود را به خواجه نزدیک نمود و خود را محتاج و نیازمند معرفی کرد خواجه نظام الملک هم از روی مردم دوستی و دلسوزیاش باب سخن با وی را گشود که ناگهان دستان پلیدی از آستین باطنیان سر بر آورد و با خنجری قلب شیر مرد تاریخ ایران را درید اما پس از فرار پای قاتل با طناب خیمهای گیر کرد و به زمین افتاد و او را دستگیر کردند اما خواجه فرمود قاتل مرا رها کنید زیرا من او را بخشیدم.ملکشاه پادشاه ایران پس از شنیدن خبر بر بالین خواجه حاضر گشت... اما خواجه در آخرین لحظات عمر بود و خیلی زود روح از تنش پرکشید. هنگامی که خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر ایران را فرا گرفت . غم و عزاداری مردم ماهها به طول انجامید .
همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز میکند. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیدهای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصههای زندگی شما به وجود آورد.همچنین خشم میتواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور میکنید به سلامت شما آسیب می رساند.
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد.
عصبانیت میتواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران، اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.
فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند.

بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز میدهیم. ارد بزرگ در جمله ایی اینچنین می گوید آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن .
ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقیترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.
جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.
...
همخانگی و ازدواج
گفت گو با لیندا ویت
در سال 2000 حدود 4 میلیون زوج بدون آن که با هم ازدواج کنند، با هم زندگی میکردند، یعنی هشت برابر سال 1970 (طبق آمار مرکز سرشماری ایالات متحده). لیندا ویت (Linda Waite) استاد جامعهشناسی دانشگاه شیکاگو است که مطالعات متعددی دربارهی همخانگی و ازدواج انجام داده است. در اینجا او از اوهام مدرن این شیوهی زندگی سخن میگوید.
سؤال: اصلیترین اِشکال همخانگی چیست؟
ویت: احتمال طلاق در بین افرادی که همخانه هستند بیشتر است. در تمام جوامعی که این امر مورد مطالعه قرار گرفته، این واقعیت ثابت شده است؛ سوئد، کانادا، ایالات متحده. افرادی که به این شیوهی زندگی میپردازند، عنوان میدارند که این کار را میکنند تا راجع به شخصی که قرار است با او ازدواج کنند بیشتر آگاهی حاصل کنند. نتیجه به آن ترتیبی نیست که آنها گمان میکنند. اگر چنین بود، آمار طلاق در بین زوجهایی که پیش از ازدواج همخانه بودهاند و دربارهی هم بسیار میدانستند، پایینتر میبود. در واقع اثر همخانگی عکس این است.
سؤال: چرا طلاق در بین زوجهای همخانه عمومیت بیشتری دارد؟
ویت: این تقریباً واضح است که همخانگی طرز تفکر افراد را نسبت به ازدواج و طلاق تغییر میدهد. همخانگی باعث میشود که فرد نگرش قابل قبولتری نسبت به طلاق داشته باشد و کمتر نسبت به ازدواج به عنوان یک نهاد و بنیان مثبت بیندیشد. افرادی که طلاق را یک گزینه میدانند، کمتر بر ازدواجشان سرمایهگذاری میکنند. از آنجا که گمان میکنند ازدواج چیزی است که هر وقت بتوانند میتوانند از آن خلاصی بیابند، همواره درهای خروجشان را باز نگه میدارند. به گمان من بسیاری از مردمی که به زندگی همخانگی تن میدهند ازدواج را نمیخواهند. آنچه که اینها میخواهند بهای کمتری دارد و شاید سودی برابر با آن بها داشته باشد. شواهد اندکی بر این مطلب وجود دارد که همخانگی برای زنان و کودکان واقعاً بد است. این عدم قطعیت در آیندهی رابطه برای سلامت احساسی کودکان بهای سنگین دارد. افسردگی و الی آخر.
سؤال: دربارهی نرخ خشونتهای داخلی (خانگی) چطور؟
17 درصد زوجهای همخانه که هیچ برنامهای برای ازدواج ندارند بیان کردهاند که اختلافات و جروبحثهاشان در سال گذشته منجر به درگیری فیزیکی شده است. این نرخ دربارهی زوجهای همخانهای که برنامهی ازدواج دارند 14 درصد و برای زوجهای متأهل 6 درصد بوده است.
سؤال: دربارهی وفاداری چطور؟
در سال اخیر، زنان و مردان همخانه، هر دو اعلام داشتهاند که اساساً احتمال داشتن شریک ثانوی جنسی در میان این زوجها بیشتر است، هرچند تقریباً تمام زوجهای متأهل و زوجهای همخانه انتظار دارند که روابط جنسیشان بدون شریک ثانویه باشد. باید دربارهی علل و اثرات بسیار دقیق بود. تحقیقی که در مرکز جوانان برایام و بر روی زنان انجام شد نشان داد که هنگامی که یک زن ازدواج میکند، شانس داشتن شریک ثانویه جنسی برای آنها کاهش پیدا میکند. بنابراین حرف این تحقیق این است که ازدواج باعث تغییر وفاداری زوجها میشود.
سؤال: طبق مطالعات انجام شده، دقیقاً بگویید که مزایای ازدواج چه هستند؟
ویت: زندگی طولانیتر، سلامت جسمی بهتر، سلامت احساسی بهتر، زندگی جسمی ارضاکنندهتر و گزینههای بهتر برای کودکان، دورنمای شغلی بهبود یافته برای مردان. ازدواج مزایای متعددی برای مردان و زنان دربردارد.
سؤال: چگونه؟
زنان مدیریت احساسی زندگی خانواده را بر عهده میگیرند، همچنین مسوول مراقبت سلامت و سلامت رفتاری خانواده هستند. بنابراین مردان متأهل کسی را دارند که مراقب کارها و سلامتیشان است. همچنین کسی هست که مراقب سلامت احساس مردان در خانواده است.
سؤال: چگونه سلامت مردان متأهل بهتر است؟
مردان متأهل کمتر به الکل روی میآورند. کمتر پیش میآید که در حال رانندگی مست باشند. مصرف مواد مخدر در مردان متأهل کمتر است. سلامت احساسی آنان ظاهراً شرایط بهتری دارد.
سؤال: پس داشتن همسری که مرتباً به جان شوهرش غر میزند چیز خوبی است؟
به نظر من بله، دلیل این که شرایط سلامتی مردان پس از ازدواج بهتر میشود این است که آنها به گونهای رفتار و کارهایشان را مرتبتر میکنند، مصرف الکل و سیگارشان را کاهش میدهند. نظم زندگیشان بیشتر و زندگیشان سالمتر میشود. یکی از دلایلی که آنها به این اعمال دست میزنند این است که همسرانشان آنها را در حالی که نیمه شب از بار و به همراه رفقایشان به خانه بازمیگردند تحمل نخواهند کرد. چرا که اکنون آنها خانهای دارند، خانوادهای دارند و کسی را که برایشان مهم است. به این دلیل است که تن به کارهایی میدهند که در غیر این صورت انجام نمیدادند. مردان متأهل به جای خوردن چیزبرگر و یک بستهی شش تایی آبجو، بر سر میز شام کنار همسرانشان مینشینند.
سؤال: برایمان از مزایای مالی ازدواج بگویید.
این هم تا اندازهی زیاد جالب توجه است. هر دو فردی که با هم زندگی و کار میکنند سطح زندگی بهتری خواهند داشت. این مزیت هم برای زوجهای متأهل و هم برای همخانهها قابل دستیابی است. اما ازدواج باعث بهبود آیندهی شغلی مردان میشود. آنها حقوق بیشتری میگیرند و ازدواج چیزی دارد که باعث میشود مردم اندکی از درآمدشان را پسانداز و سرمایهگذاری کنند. این تفاوتها باعث میشود که زندگی افراد متأهل با افراد مجرد در سنین بازنشستگی متفاوت باشد، به ویژه از نظر مالی و دارایی این تفاوتها بسیار چشمگیر است.
سؤال: جس برنارد جامعهشناس در سال 1972تحقیقی انجام داد که در نهایت نتیجه گرفت که ازدواج برای شوهران خوب است اما برای زنان بد است. این نظر درست است؟
خیر. مطالعات کنونی نتایج این خانم محقق را اثبات نمیکنند. او تحقیقی بدیع انجام نداده بود. اکثراً نتایج در تحقیق او متعلق به میانهی دههی 1960 بودند. او نتیجهی تحقیقات افراد دیگر را دوباره تفسیر کرده بود. تمرکز او تنها بر سلامت روانی بود. به این نکته توجه نکرده بود که سلامت روانی با تغییر وضعیت تأهل تغییر میکند.
طبق یافتههای او علائم مشکلات روانی در زنان متأهل بسیار بیشتر از زنان مجرد است، که اکنون هیچ یک از تحقیقات امروزی این نظر را تأیید نمیکنند. او اکثراً مردان متأهل را با زنان متأهل مقایسه کرده بود و همواره زنان بیشتر از مردان از علائم مشکلات روانی و افسردگی خبر میدهند.
سؤال: آیا ازدواج، به عنوان یک نهاد و بنیان، در حال تضعیف شدن است؟
USA Today هر ساله یک نظرسنجی انجام میدهد و در آن از جوانان میپرسد که اهدافشان در زندگی چیست؟ هدف شمارهی یک اکثر جوانان داشتن ازدواجی موفق و خرسند است. شاید جوانان بیشتر نگران این باشند که آیا میتوانند به این هدف برسند یا نه، اما همچنان این هدف را دارند.
* لیندا ویت: استاد جامعهشناسی دانشگاه شیکاگو
شما وقتی پول کافی داشته باشید بیشتر میخورید یا وقتی فقیرتر باشید؟ وقتی درآمدتان کافی باشد، بیشتر ورزش و فعالیت میکنید یا وقتی باید برای یک لقمه نان به این در و آن در بزنید؟ تازهترین مطالعات در کانادا، پاسخهای جالبی به این پرسشها میدهد.
در این مطالعه، مشخص شده که در این مورد زنان و مردان باهم فرق دارند. به این ترتیب مردان در محلههای بادرآمد بالا، اندکی چاقتر از مردان محلههای فقیرترند در حالی که در مورد زنان کاملا برعکس این موضوع صدق میکند؛ یعنی زنان هرچه فقیرتر، چاقتر.
بررسی اطلاعات به دست آمده در این نظرسنجی، نشان میدهد که مردان ثروتمند، حدود 5 کیلوگرم چاقتر از مردانی هستند که درآمدشان کمتر است اما زنانی که در محلههای بالانشین زندگی میکنند، تفاوت بیشتری با همجنسان خود در محلههای فقیرتر دارند و تا 10 کیلوگرم چاقترند.
توجیه تحلیلگران این نتایج این است که مردان پولدارتر، مشاغل کمتحرکتر دارند و به همین دلیل بیشتر مستعد اضافهوزن و چاقیاند؛ در حالی که مردان بادرآمد کمتر، اغلب ناچارند برای به دست آوردن درآمد کافی، بیشتر فعالیت کنند و حتی گاهی چند شغل داشته باشند.
اما در مورد همسران این مردان، وضعیت متفاوت است. زنان پولدارتر، که دغدغه مالی ندارند، بیشتر در فکر حفظ تناسب اندام خود هستند و بیشتر به سالنهای ورزشی میروند و برای ورزش کردن، پول خرج میکنند.
در حالی که زنان فقیرتر، مدیریت کافی روی مسائلی که مستقیما به سلامت آنها مربوط میشود، ندارند. شاید یکی از علل اصلی این امر افسردگی به خاطر مسائل مالی باشد که انزوا و کم تحرکی را موجب می شود . عدم شادی در روحیه زنان تاثیر فوق العاده بدی دارد باید شاد بود و شادی را باز آفرینی کرد به قول ارد بزرگ : اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست ) و به این شکل می توان از عوارض وحشتناک اضافه وزن جلوگیری نمود.
متاسفانه زنانی که درآمد همسرانشان کم است کمتر ورزش میکنند و کمتر به فکر تهیه غذای سالم و مفید برای خود و خانوادهشان هستند. در این مطالعه مشخص شده این زنان بیشتر از زنان طبقه ثروتمند تمایل به مصرف فستفودها و غذاهای آماده دارند.
جزئیات این مطالعه در نشریه «علم و بهداشت اجتماعی» منتشر شده است. میتوان این مطالعه را با نتایج برخی مطالعات دیگر در همین راستا، مرتبط دانست؛ مطالعاتی که نشان میدهد جایی که در آن زندگی میکنیم و شرایط محیط زندگی ما میتواند روی سلامت و بیماری ما، بهخصوص روی چاقی یا تناسب اندام ما تأثیر بگذارد.
بهعنوان مثال برخی مطالعات نشان داده نوجوانانی که محل زندگی آنها به محلهای ورزشی یا پارکها نزدیک است، کمتر احتمال دارد که چاق شوند.
یک نظرسنجی دیگر نیز که چند ماه پیش در ایالت واشنگتن آمریکا انجام شده، نشان میدهد که زندگی در محلههای با سطح اقتصادی پایینتر، باعث میشود احتمال چاقی و اضافهوزن افراد بالاتر برود؛ به گفته محققان مجری این طرح در دانشگاه واشنگتن، تأثیر زندگی در این محلهها بر چاقی، به مراتب قویتر از درآمد خود فرد و نیز میزان تحصیلات اوست.
این ملاحظات میتواند در برنامهریزیهای بهداشتی و تهیه محتواهای آموزش سلامت برای مردم با فرهنگها و دیدگاههای مختلف مؤثر باشد.
همچنین برای مدیران شهری نیز مهم است تا بدانند که طراحی فضاهای شهری، اماکن ورزشی و پارکها و بوستانها، تا چه حد میتواند در سلامت مردم، تأثیر بگذارد .
زن و نگاه جنسیتى به او ، موضوعى است که امروزه در فرهنگ هاى گوناگون سراسر جهان مى توان ردپایى از آن گرفت؛ از آمریکا گرفته تا همین تهران خودمان.
از فرهنگ هایى که خود را به سلطه ی غرب فروخته اند، انتظارى جز این نیست که از سویى ، برخى حقوق مدنى را براى زنان تعریف مى کنند و در جامعه جا مى اندازند که زن و مرد برابر و یکسانند ، اما از سوى دیگر از زنان انتظار دارند که نقش یک کالاى جنسى را بازى کنند.
براى اثبات این ادعا کافى است به عرصه هایى که قرار است زنان و مردان نقشى برابر ایفا کنند، توجه کنیم تا در یابیم که حتى در چنین مواردى نیز زن نقشى برتر از یک ویترین جنسى ندارد.
در فرهنگ سنتى و حتى مدرن ما نیز کیفیت برداشت عمومى جامعه از زنان، فراتر از این نیست، چه آنگاه که زن قرار است فقط در زوایاى خانه تعریف شود، چه آن زمان که مانند عروسکى در کوچه و خیابان و محل کار به خودنمایى مى پردازد.
سیاستمداران و روشنفکران مرد غربی در پى اثبات تساوى حقوق زن و مرد، مبناى اسلام را به سخره مى گیرند، و خود را مدافع زنان معرفی می کنند حال آنکه خود آنها بیشترین ضربه را به جایگاه رفیع زنان وارد می سازند به سخن متفکر برجسته ایی نظیر ارد بزرگ « مردانی که بیشتر از جایگاه و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند » . گردانندگان مرد غرب در عمل زن را در اسباب تفریح و خوش آمد خویش تعریف مى کنند، چرا که تا زنى در پى زیباتر جلوه کردن در چشم مردان به تزئین و آرایش خود مى پردازد، خود را از مراتب انسانى پائین کشیده و نقش کالا را بازى کرده است.
از طرف دیگر، وقتى که در نگاه سنتى، از زن انتظار مى رود در وهله اول، همسر خوبى براى شوهرش باشد- حال این که شوهر او چگونه مردى است و آیا نقش شوهرى خود را به خوبى ایفا مى کند یا نه، فرقى نمى کند- در حقیقت دوباره گرفتار همان برداشت جنسیتى شده ایم.
در جامعه ما، "مرد " چنان تعریف شده که با شنیدن این کلمه، وظیفه همسرى و پدرى را در نظر نمى گیریم بلکه نقش اجتماعى و مسئولیت هاى فراوان او را در ذهن مجسم مى کنیم، حال آن که کلمه" زن "، مترادف همسر است و جایگاه اجتماعى پیدا نمى کند.
آیا اگر زنان متناسب با توان و تحصیلات خود امکان رشد در موقعیت هاى اجتماعى مى داشتند و فرصت رقابت با مردان هم تراز شان که سال ها پس از آنان وارد عرصه هاى اجتماعى شده اند فراهم بود و همچون مردان فرصت آزمون و خطا پیدا مى کردند، بدون آن که زیر ذره بین باشند و پدیده اى به نام «سقف شیشه اى» در مسیر ارتقاى شغلى آنان وجود نمى داشت، آیا باز هم خیل عظیمى از زنان، احساس مى کردند که باید در نقش یک کالاى جنسى خود را در معرض خریداران قرار دهند؟
آیا اگر چنین تقاضایى از سوى مردان جامعه نمى بود و اصولاً زن حتى در بستر خانواده به شکل یک کالاى جنسى تعریف نمى شد، باز هم شاهد چنین فاجعه اى بودیم؟
و آیا مگر هر پدیده اى در جامعه از قاعده عرضه و تقاضا پیروى نمى کند؟
آیا چنین برداشتى از زن در دین مبین اسلام و در کلام خدا نیز هست؟
نگاهى به زنانى که قرآن معرفى مى کند و نقشى که براى آنان قائل است، رهنمود خوبى براى ماست ، تا ببینیم چقدر به آیات الهى پایبند بوده ایم:
داستان آسیه، داستان عجیبى است. او زنى است که اتفاقاً در جایگاه همسرى تعریف نمى شود، چرا که قرار است نقش اجتماعى بزرگى بازى کند و از طرفى شوهرش مردى نیست که لیاقت زنى چون او را داشته باشد. آسیه فراتر از فهم و درک بسیارى از مردان عصر خود به پیامبر زمانش، موسى، ایمان مى آورد و در این مسیر، نه تنها از دست دادن تمامى موقعیت هاى اجتماعى خود را به عنوان همسر فرمانروا به هیچ مى گیرد که شکنجه و مرگ را به زندگى در بارگاه فرعون ترجیح مى دهد و خداوند به این جهت است که او را مى ستاید.
مریم ، زن دیگرى است که در جایگاهى فراتر از نقش همسرى و حتى مادرى تعریف مى شود. خانه این دختر جوان قرارگاه ملائکه است و میوه هاى بهشتى او تعجب و غبطه ذکریا را برمى انگیزاند. مریم در جایگاه مادرى نیز نقشى کاملاً اجتماعى بازى مى کند، او خاستگاه رسالت است.
اما ملکه سبا، بلقیس، زنى مشرک است که به سوى توحید مى آید. کافى است که این فرمانروا را با دیگر فرمانروایان که در قرآن از آنها نام برده شده و همگى مرد هستند مقایسه کنیم، مردانى مثل فرعون و نمرود. سرزمین آباد سبا را ببیند در مقابل سرزمین هاى غرق ظلم و جور این حاکمان. حکومت دارى عاقلانه و منصفانه بلقیس را که پس از شنیدن پیام سلیمان، به مشورت با درباریانش مى نشیند و مدبرانه به آنها مى گوید که وقتى سرزمینى تصاحب شد، امراى آن ذلیل و خوار مى شوند، مقایسه کنیم با رفتار مستبدانه فرعون و نمرود با اطرافیانش.
ادب و متانت بلقیس را در برابر سلیمان در کنار طغیانگرى آن مردان فرمانروا در برابر معجزات پیامبران قرار دهیم. حجب او را مى بینیم در دربار سلیمان زمانى که به اشتباه دامنش را بالا مى گیرد تا از آب بگذرد و بعد پى مى برد که پا روى شیشه گذاشته است و مقایسه کنیم با تکبر فرعون. نگوییم شکوه دربار سلیمان او را خاضع کرده است که رفتار انسانى او را پیش از آن نیز دیده ایم و مگر نه این که شکوه موسى در ماجراى اژدها بر فرعون نیز ظاهر شد و مگر نه این که نمرود گلستان شدن آتش بر ابراهیم را دید؟
بلقیس به پیامبرى سلیمان ایمان آورد و سرکشى نکرد، اما مردان فرمانروا تا آخرین دم زندگى و با دیدن معجزات پیاپى، به جنگ با پیامبران عصر خود ادامه دادند.
راستى هدف قرآن از این مثال ها چیست؟ آیا قرآن نقش جنسیتى براى زن تعریف مى کند؟ پس چرا در میان تمامى فرمانروایان نام برده شده در قرآن فقط یک نفر و آن هم یک زن است که چنین نقش اجتماعى بزرگى بازى مى کند؟
چرا در میان آن همه مردان متکبر، خودسر، مستبد و ناتوان، فقط یک زن به چنین نمادى از عقل، تدبر و اطاعت فرمان خدا تبدیل مى شود؟
خداوند هیچ گاه مردم سرزمین سبا را جز به جهت آن که مشرک بوده اند، به دلیل دیگرى سرزنش نمى کند و مثلاً نمى گوید چه مردم نادانى که حکومت زنى را پذیرفته اند.
در این خطوط پایانى به جملاتى از سخنان رهبر معظم انقلاب که در دیدار گروهى از بانوان عنوان شده و راهنما و سرمشق من بوده است، اشاره مى کنم:
« فاطمه زهرا (س) در قله بشریت قرار دارد و کسى بالاتر از او نیست و مى بینیم که آن بانوى مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند. پس فرقى بین زن و مرد نیست و به خصوص شاید از همین جهت است که خداى متعال در قرآن کریم، آن وقتى که راجع به نمونه ی انسان هاى خوب ،و نمونه ی انسان هاى بد مثال مى زند: و ضرب الله مثلاللذین امنوا امراة فرعون (تحریم آیه ۱۱) در مقابل هم در مورد انسان بد و کج رفتار و انسانى که در جهت غلط حرکت مى کند ، به زن نوح و لوط مثال مى زند. در همه قرآن وقتى مى گوید: ضرب الله للذین آمنوا یا ضرب الله للذین کفروا، در هر ۲ مورد از زن مثال مى زند. آیا این به معناى آن نیست که ما باید از دیدگاه اسلام، به برداشت غلط و متأسفانه مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن پاسخ بدهیم؟
اسلام مى خواهد بایستد و این برداشت و روش و فهم غلط از مسأله زن را- که در طول تاریخ هم وجود داشته است- تصحیح کند.
من تعجب مى کنم- جز استثناءها- چرا این گونه بوده است؟ چرا بشریت همواره درباره مسأله زن و مرد، کج فکر کرده است و مى خواهد در مقابل این بایستد؟
شما از تعلیمات انبیاء که بگذرید، در همه برداشت ها و تحلیل ها و تفکرات بشرى، جایگاه زن و مرد، جایگاه غلطى مى باشد. حتى در تمدن هاى خیلى بلند پایه دنیاى باستان- مثل تمدن روم و ایران- برداشت از زن، یک برداشت غلط است که ذکر جزئیات و بیان تفاصیل دیگر از حوصله ی این مقاله خارج است. باشد در فرصتی دیگر...
ممکن است این سؤال پیش بیاید که مگر چه خاصیتی در ازدواج است که با سایر امور متفاوت است ، با اینکه ظاهر امر ازدواج بیانگر این است که باید پول خرج کرد و متحمل هزینه شد ؟
برای پاسخ به این سؤال ابتدا وارد بحثی به عنوان مقدمه جهت پاسخگوئی می شویم .
معمولاً کیفیت رفتار ما نسبت به دیگران تابعی از میزان محبت ما نسبت به آنهاست ، به عنوان مثال ، ما وقتی کسی را عمیقاً دوست داشته باشیم ، به او لطف و عنایت بیشتری هم داریم ، دوست داریم او را به منزل خود دعوت کنیم و پذیرایی گرمی از او کنیم ، معمولاً بهترین غذاها و بهترین مکانها را برایش تدارک می بینیم ، حتی سعی در کمکهای مالی یا رفع احتیاجات مختلف او را داریم ، اما وقتی نسبت به کسی محبتی در دل نداشته باشیم مطمئناً هیچ یک از رفتارهای بالا از ما سر نمی زند و رابطه ی ما ممکن است فقط در حد یک سلام و علیک باشد .
رفتاری که یک پدر یا مادر با فرزندانش دارد بسیار متفاوت و متمایز است از رفتاری که با بچه های دیگران دارد ، دیده اید که چگونه والدین زحمت ما را کشیده اند ، برای ما تلاش و کوشش کرده اند ، احتیاجات مالی و … ما را رفع کرده اند اما آیا والدین ما نسبت به دوستان ما یا حتی نسبت به دیگر بچه های فامیل این رفتار را دارند ؟
مطمئناً خیر ، علت آن هم مشخص است زیرا محبتی که آنها نسبت به ما دارند بسیار بیشتر از محبتشان به دیگران است ، پس این یک اصل کلی است که کیفیت رفتار انسان نسبت به چیزی یا کسی ، تابعی از میزان محبت فرد نسبت به آن است و هر چه محبت بیشتر باشد تلاش و دلسوزی بیشتر است و بالعکس هر چه محبت کمتر باشد ، تلاش و دلسوزی و وقت گذاشتن کمتر است .
همین قاعده نیز در مورد خداوند صادق است ، او نیز ، به هر چیزی محبت بیشتری داشته باشد ،عنایت و لطف بیشتری هم دارد ، آیا محبتی که خداوند نسبت به متقین دارد با محبتی که نسبت به کافرین دارد یکسان است ؟ مطمئناً یکسان نیست ، یکی را در بهشت برین با بهترین امکانات جای می دهد و دیگری را در قعر جهنم با آتش های سوزان پذیرایی می کند .
طبق حدیث شریف نبوی ((ما بنی فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج)) ،3 ((هیچ بنائی در اسلام محبوبتر از ازدواج بنا نشده است)) ،
ازدواج یک امر مورد محبت خداست و طبق قاعده ای که بیان کردیم وقتی اصل ازدواج مورد محبت خدا باشد پس خداوند رحمان نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد ، نمی تواند خود را در این کار شریک نکند ، نمی تواند و یا بگو دلش نمی آید نسبت به مشکلاتی که در امر ازدواج پیش می آید بی تفاوت باشد ، بنابراین خداوند در کاری که مورد محبتش باشد شرکت می کند ، یار و مددکار می شود و از جنبه های مختلف که یکی از آنها مسائل اقتصادی آن است در این کار ، گره گشایی می کند و از راههایی که به ذهن انسان نمی رسد یا کمتر می رسد مدد می رساند .
محبتی که خداوند نسبت به موضوع ازدواج دارد با محبتی که نسبت به مسائل شغلی ، تحصیلی و … دارد ، اصلاً قابل مقایسه نیست و عنایتی که خداوند نسبت به آنها دارد یکسان نیست ، حتی خیلی پیش آمده که برخی بعد از مدتها بیکاری به هنگام ازدواج صاحب کار شده اند و این نه به خاطر آن بوده که کار و شغل فرد مورد عنایت خدا بوده و خداوند بدان دلیل کاریابی کرده ، بلکه به خاطر مسئله ازدواج بوده که خداوند کاری را برای وی فراهم کرده تا از لحاظ نیازهای اقتصادی تأمین باشد .
علت محبوبیت ازدواج نزد خداوند ، بحثی مفصل و بسیار هم تأمل برانگیز است که از حوزه گفتار ما خارج است اما در اصل محبت خداوند نسبت به ازدواج شکی نیست ، روح آیات و روایات زیادی ، همه بیانگر همان حدیث شریف هستند که ازدواج ، بنای محبوب خداوند است و خداوند به برپا کنندگان این بنا ، نظر لطف و رحمت دارد و خود خداوند متکفل خیلی از کارها می شود و حتی در بعضی موارد ، در یافتن همسر به انسانها نیز کمک می کند و اگر انسانها در یافتن همسر مناسب و رو به راه شدن خیلی از مسائل ازدواج توفیق یافتند نباید هیچگاه از ابعاد پنهانی آن غافل بمانند و از دیدن دست پنهانی خداوند و عنایت او غفلت بورزند.
خداوند در این آیه شریفه ، بعد از اینکه وعده غنا می دهد – و همین وعده غنایی که می دهد بیانگر محبتی است که به ازدواج دارد – دلیل آنرا هم بیان می کند که بدین دلیل خداوند آنها را از فقر نجات می دهد که او ((واسع)) است ، او ((وسعت دهنده)) است .
امور جهان خارج از کنترل خداوند قرار ندارد که خداوند در تغییر آن دست بسته بماند ، بنابراین او اگر بخواهد می تواند عسرها را تبدیل به یسر کند ، گره ها را باز کند و سختی ها را برطرف کند و در مورد ازدواج ، چون امر مورد محبت خداست پس حتماً این کار را هم خواهد کرد بنا به گفته خود وی .
خداوند با اینکه توانایی انجام هر کاری را دارد اما در خیلی موارد ، دخالتی در زندگی انسانها نمی کند ، چون بحث امتحان انسانهاست لذا آنها را به حال خود وا می گذارد تا رفتار آدمیان بروز کند ، اما در مورد مسائل اقتصادی ازدواج ، بحث امتحان نیست تا انسانها به حال خود باشند لذا خداوند از مقام لطف و عنایت با این مسائل برخورد می کند .
البته این سخنها بدین معنا نیست که به محض ازدواج پول از زمین و آسمان برایتان فرو می ریزد ، اما می توان گفت که زندگیتان به خاطر مسائل مالی مورد تهدید قرار نمی گیرد و بنای ازدواج به دلیل فقر از هم نمی پاشد ، البته همه ی اینها مشروط بر این است که سایر مسائل را در انتخاب همسر رعایت کرده باشید وگرنه اگر گرفتار همسر طمّاع و حریصی بشوید ، اگر پول هم پارو کنید ، باز هم فقیر می شوید و یا اگر خودتان توقعات زیادی داشته باشید نمی توانید از زندگی لذت زیادی ببرید .
اگر این مسائل برایتان خیلی ثقیل است از والدینتان بخواهید تا از اوایل زندگیشان برایتان بگویند و یا از افراد دیگر پرس و جو کنید تا بفهمید که آنها از هیچ شروع کرده اند ، خیلی از آنها ، در ابتدای زندگی آه نداشته اند که با ناله سودا کنند ، با خانه های استیجاری و در آمد بسیار کم شروع کرده اند تا به امروز رسیده اند که ممکن است ثروتی به هم زده باشند که شما در حسرت داشتن همچنین ثروتهایی هستید .
درست است که امروزه نیز مشکلات فراوان است اما یادتان باشد که موضوع ازدواج ، موضوع مورد محبت خداست و این نه بدان معناست که هیچ سختی به شما نمی رسد و هم نه بدان معناست که لازم به کوشش و تلاش نیست ، هم تلاش کنید ، هم امید داشته باشید ، هم زحمت بکشید و هم دعا کنید ، هم توکل کنید و هم کار کنید .
گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبر است
گـفت پـیغمبر بـه آواز بـلند بـا تـوکل زانـوی اشـتر بـبند
رمز الکاسب حـبیب الله شنو از تـوکل در سـبب کـاهل مشـو
تمامی حکایتها را که خواندید این حکایت را با دقت بیشتری بخوانید ، چرا که علاوه بر مسائل اقتصادی زندگی ، حرفهای بسیاری برای گفتن دارند و نقاط مثبت یک انتخاب خوب و یک زندگی خوب و یک تلاش همه جانبه و همراهی همه جانبه در آن بیان شده است .
زندگی فراز و نشیب و سختیهای فراوانی دارد . گاهی باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنی ، گاهی باید برای مدتی با مشکلات کنار بیایی و آنگاه صبر را پیشه کنی تا بتوانی پرنده خوشبختی را به خانه ات بخوانی .
من و شوهرم ، وقتی که تصمیم به ازدواج گرفتیم ، هر دو می خواستیم در کنکور دانشگاه شرکت کنیم . پیش از آن من قصد ازدواج نداشتم ، آرزوی ادامه تحصیل و رسیدن به قلل مدارج عالی تحصیلی همیشه در ذهنم بود ، از همین رو هر چه خواستگار داشتم به بهانه هایی رد می کردم ، تا اینکه یک روز ، یکی از بستگان که آدم بسیار خوب و فهمیده ای بود ، گفت :
ـ قبولی در ازدواج به همان اندازه مهم است که تو در کنکور دانشگاه قبول شوی . متوجه حرف او نشدم .
به همین خاطر پرسیدم :
ـ منظورتان چیست ؟
ـ سعی نکن به خاطر درس فرصتهای خوب ازدواج را از دست بدهی ، زیرا اگر به بالا ترین مدارج علمی هم برسی و سپس یک ازدواج ناموفق داشته باشی ، نمی توانی از تجربیات علمی خود بهره زیادی ببری .
به او گفتم :
ـ منظورتان این است که درس را رها کنم و ازدواج نمایم ؟
ـ نه ! … سعی کن حالا که خواستگاران خوبی داری ، با کسی ازدواج کنی که به ادامه تحصیل تو علاقه مند باشد و خودش هم قصد ادامه تحصیل داشته باشد .
حرف او در من اثر کرد ، احساس کردم پیش از این اشتباه کرده ام ، از همین رو ضمن تشکر از او ، خواستم که در انتخاب یک همسر مناسب و شایسته مرا یاری دهد . کمکهای او بالاخره مرا موفق کرد .
شوهرم جواد ، بیست و پنج سال داشت و خود را برای شرکت در کنکور فوق لیسانس رشته فیزیک آماده می کرد ، او وقتی متوجه شد که من هم قصد ادامه تحصیل دارم به قدری خوشحال شد که گفت :
من به تو قول می دهم که از هیچ کوششی فرو گذار نکنم ، اما باید بپذیری که در این شرایط زندگی بسیار سخت و طاقت فرسا می شود ، آیا حاضری تن به هر سختی و مشقتی بدهی ؟
به او گفتم :
ـ من حاضرم همه مشکلات را تا رسیدن به آرزویم تحمل کنم ، اما به شما هم اطمینان می دهم به پاس موافقت شما با ادامه تحصیل من ، در خوشبخت کردن شما کوتاهی نکنم .
من و او با هم پیمان بستیم که یکدیگر را خوشبخت کنیم ، همسرم ، جواد ، برای اینکه حسن نیت خودش را ثابت کند ، در عقد نامه قید کرد که متعهد به ادامه تحصیل من خواهد شد ، ضمناً مهریه ام نیز تلاش برای کسب دکترا در رشته مورد علاقه ام و یک سفر به مکه معظمه برای انجام حج تمتع بود .
زندگی را آغاز کردیم من به کمک شوهرم در یک دوره فشرده توانستم درسهایم را مرور کنم ، جواد بیش از من نگران قبول شدن بود ، او می گفت ، سعی کن تلاش خودت را بکنی ، قبول یا رد شدن تو مهم نیست زیرا هنوز هم فرصت داری و من می توانم بیشتر به درسهایت کمک کنم حرف او باعث شد که من اضطرابم را از دست بدهم و در کنکور سال 62 در رشته دندانپزشکی قبول شوم .
از همان موقع تلاش هر دومان برای تحمل مشکلات زندگی بیشتر شد ، جواد به طور نیمه وقت در یک اداره کار می کرد و ماهیانه بیشت هزار تومان می گرفت . مقدار زیادی از آن پول را بابت اجاره خانه می دادیم ، بقیه را که چیزی نزدیک به هشت هزار تومان بود برای مخارج دانشگاه و خورد و خوراکمان استفاده می کردیم ، بسیاری از شبها به خاطر صرفه جویی در مخارج زندگی سعی می کردیم به این بهانه که چاق شده ایم غذا نخوریم ، حتی به همین بهانه یک روز تصمیم گرفتیم که فقط یک وعده غذا بخوریم ، هر چه به آخر برج نزدیکتر می شدیم وضعیت مالی بدتری پیدا می کردیم از همین رو، نیمی از مسیر را پیاده می رفتیم تا حتی در تهیه بلیط اتوبوس هم دچار مشکل نشویم ، صبح زود ، یکساعت از روزهای قبل ، زودتر بیرون می زدیم و به بهانه پیاده روی و ورزش مسافت زیادی را پیاده طی می کردیم ، بعد از ظهر هم به همین ترتیب عمل می کردیم .
در طول روز تنها غذای گرم را در دانشگاه می خوردیم . شب هنگام با سالاد و میوه های ارزان قیمت سر می کردیم ، شاید باور نکنید ، چندین سال ، فصل زمستان را هر دو با یک کاپشن سر می کردیم ، من و او فقط یک کاپشن داشتیم،یک روز او کاپشن می پوشید و روز بعد من ، می پوشیدم ، اینطوری کسی متوجه مشکل مادی ما نمی شد ، جواد می گفت :
ـ نباید کسی بداند که ما با چه مشکلاتی زندگی می کنیم
منبع
1 - وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، جلد 14 ، صفحه 26
2- جوانان و انتخاب همسر ،
3 - بحارالانوار ،
4- کدو مطبخ قلندری

همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اکثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.
نامزدی خوب و خوشگل پیدا کنید
یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زیبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد. زیاد به دوستانتان زنگ نزنید
سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید. همیشه با قصد و منظور به دوستانتان تلفن کنید
فقط برای حرف زدن به دوستانتان تلفن نکنید. تلفن هایتان را کوتاه کنید. فقط یکبار زنگ بزنید. و اگر لازم بود برایش پیغام بگذارید. اگر آنها با شما تماس نگرفتند، دوباره به آنها زنگ نزنید مگر اینکه مسئله ای ضروری پیش آمده باشد. مثلاً اگر می خواهید شام بدهید و دوست دارید که آنها را هم دعوت کنید، و آنها با شما تماس نگرفتند، مشکل خودشان است. شما نباید دنبال آنها بروید. خوب لباس بپوشید
مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند. مطلع و آگاه باشید
مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبی یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زمانی در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست. شوخ و بذله گو باشید
نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند. افسرده نباشید
اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. به قول جامعه شناسی همانند ارد بزرگ : "با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است ". چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید. اسرارآمیز باشید
اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند. ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید
هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید. با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید.

اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد. افراد را به یکدیگر معرفی کنید
جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد. همیشه دیر بر سر قرار بیایید
زود رسیدن سر قرار دو اشکال دارد. یکی اینکه وقتی شما وارد می شوید دیگران متوجه شما نخواهند شد. و دیگری اینکه دوستانتان تصور خواهند کرد که شما جای دیگری نداشته اید که بروید و فقط منتظر آمدن به آنجا بوده اید. اما دقت کنید که خیلی دیر هم نرسید. به حرفهایتان عمل کنید
عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید. آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند
اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد. برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید
هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید. تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید
کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید. باحال باشید
رعایت همه ی این نکات باعث می شود که در جمع دوستان به عنوان فردی باحال و خوش مشرب شناخته شوید. اما لازم نیست که برای این کار خیلی تلاش کنید. بگذارید همه چیز عادی پیش برود.


همه ما برای تجدید قوا و بازگشت انرژی ضعیف شده خویش به خاطر روزمرگی باید عازم سفر شویم.
سفر به ما انرژی لازم را می دهد و به قول ارد بزرگ : سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .
پس حالا اگر قصد سفر دارید موارد زیر را حتما در نظر بگیرید :
* دوربین عکاسی و تلفن همراه و وسایلی مانند اینها را به کمک بندشان به گردنتان آویزان کنید.
* کیف و کوله پشتی و مانند اینها را هرگز از خود دور نکنید. بسیاری از کیفزنیها زمانی رخ می دهد که فرد برای خرید لباس و یا کفش، سرگرم امتحان کردن آنهاست.
* هرگز چیزی در جیب عقب شلوار خود نگذارید.
* به هنگام سفر, پول نقد و کارت اعتباری ـ هر دو را ـ همراه داشته باشید.
* برای هزینه هایتان در طول سفر برنامه ریزی کنید.
* هزینه هایی مانند رفتن به رستوران و تفریحهای گوناگون را در برنامه ریزی تان در نظر بگیرید.
* به خانواده های بچه دار توصیه می شود که به فرزندان خود پولی برای هزینه سفر بدهند تا خودشان برای آن تصمیم بگیرند.
* در پیامگیر تلفنی منزلتان برای کسانی که به شما تلفن می کنند, پیام نگذارید که به سفر رفته اید.
* با استفاده از یک یا چند «تایمر» می توانید شبها تعدادی از چراغهای منزل را چند ساعتی روشن نگه دارید؛ این کار چنین القا می کند که خانه خالی نیست.
* می توانید یک رادیوی کم مصرف را با صدای نه چندان بلند در خانه روشن بگذارید . تا صدای آن هر دزدی را فراری دهد .
* گذرنامه و پول خود را همیشه نزدیک به خود و در کیفهایی که به روی شکم بسته می شوند, حمل کنید. سعی کنید در حسابی که به کارت اعتباری شما متصل است, پول کمی داشته باشید.
* به کمک اینترنت می توانید به طور منظم پول به حساب کارت اعتباری خود واریز کنید.
* از کارت اعتباری خود بااحتیاط استفاده کنید و آن را هرگز در اختیار کسی قرار ندهید.
* شماره ای را که باید برای مسدود کردن کارت اعتباری تان به آن زنگ بزنید, همیشه در دسترس داشته باشید.
* اگر امکانش را دارید, یک حساب بانکی برای روزهای مرخصیتان باز کنید و در طول سال به طور منظم در آن حساب, پسانداز کنید.
* از خدمات اینترنتی بانکتان سود ببرید و پیش از سفر, صورتحسابهای ماهانه تان را بپردازید.

دفعه بعد که شایعه ای رو شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان سقراط به دلیل خردودرایت فراوانش موردستایش بود.
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:
سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:
"لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."
مردپرسید:
سه پرسش؟
سقراط گفت:
بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:
"نه، فقط در موردش شنیده ام.
"سقراط گفت:"
بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم، "پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، برعکس…
"سقراط ادامه داد:"
پس میخواهی خبری بد درمورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟"
مرد کمی دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.
سقراط ادامه داد:
"و اماپرسش سوم سودمندبودن است. آن چه راکه می خواهی درموردشاگردم به من بگویی برایم سودمنداست؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، واقعا…
"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من میگویی؟
دانشمند سرشناسی نظیر ارد بزرگ نیز به حقیقتی جالب اشاره می کند او می گوید : روان خود را با خبرها و داده های نادرست به بند نکشیم .
درسی که از این بزرگان می توان گرفت این است که اگر هر سخن بی پایه و اساسی را گوش کنیم وجودمان آشفته و پریشان می گردد و آرامش خود را از دست خواهیم داد .
در پایین ، نوشته ایی خواهید خواند در مورد زنی که زندگیش پر بود از مشکل و نگرانی و اضطراب و اگر شما هم گرفتاری هایی نظیر مشکلات او دارید دست وپایتان را گم نکنید چه دلواپسی واضطراب در حقیقت عکس العملی بیش نیست وعکس العمل را هم می توان خیلی زود عوض کرد وعکس العمل نا خوشایند را باعکس العمل خوشایند معاوضه نمود حالاببینم چکاری می توان برای رفع عادت اضطراب ودلواپسی شما کرد منکر این حقیقت نیستند که همه ما غم وغصه ونگرانی هایی در زندگی داشته ایم وبنحوی از انحنا نیز آنرا حل وفصل کرده ایم وحالا که نگاهی به عقب وبه آن لحظات اضطراب انگیز می اندازیم می بینیم که صحیح وسالم از همه ان گرفتاری ها پیروز بیرون آمده ایم
بعبارت دیگر دوره های بحرانی زندگانی ما در واقع خطر ناکتر از ادوار دیگر حیات مان نبوده است .ناگفته اشکار است که اگر بنشینیم ومرتبا بخود بگوئیم که در این هفته یا در ماهها وسال هی آینده اوضاع واحوال بر چه منوال خواهند بود نه تنها مشکل امروز خود را حل نکرده ایم بلکه عمر شیرین خود را به بطالت گذرانده ایم از دست دوستان ما نیز کاری برای ما ساخته نیست این دوستان پس از اینکه قصه درددل ها ودلواپسی های ما را گوش کردند با خونسردی می گویند (غصه نخور دلواپس نباش )وحال انکه راه چاره را برای بر طرف ساختن دلواپسی ها بما نشان نمی دهند .
کلودپالمر در کتاب خودزیر عنوان خطرهای انسان بودن موضوع دلواپسی ها را بدقت زیر رو کرده می نویسند (در مورد حالات دلواپسی واضطراب چکاری از دست ما ساخته است آیا واقعا امیدواریم کاری در این زمینه از دست ما بر اید ؟چنانکه در سطور پایین خواهیم دید کلید معما در همین جا نهفته است آیا واقعا کاری از دست ما ساخته است است یا نیست ؟

خانم ماری ب وقتی که به ما مراجعه کرد می گفت جدا امیدوار است کاری کند که دیگر دچار دلهره ودلواپسی نشود وحتی از ما می خواست که به شیوه روانکاوی بکمکش بشتابیم خانم م چهل وهفت سال سن دارد شوهرش شغل پا بر جای مطمئنی دارد ومرد آرام وخوش نفسی است واکنون در خانه راحتی زندگی خوش ومطبوعی دارند .به بچه های سه گانه خود افتخار می کنند دختر ارشد شان اخیرا ازدواج کرده واکنون در یکی از شهرستانها زندگی می کند دختر دیگر وپسرشان که به ترتیب 19وبیست ویک سال دارند با انها زندگی می گند دختر به شغل منشی گری مشغول است وبه ان راضی پسر نیز در یک مدرسه فنی مهندسی سرگرم تحصیل است ملاحظه می کنید که هیچکدام از انچه گفته شد نمی تواند موجب دلواپسی باشد وحال انکه مریم خانم بیچاره در زندان دلواپسی های خود اسیر وزندانی است ودرزنج از هر چیز غصه دار می شود خستهخ است ووقتی سر از خواب بلند می کند موجی از ترس های موهوم او را در می گیرد مثلا غالبا حس می کند که خیلی زود حادثه ترسناکی جلو چشمش اتفاق خواهد افتاد ولیکن از عواقب آن نا اگاه است نگران سلامت خویش است پیوسته خیال می کند که سلامت شوهرش وبچه هایش در خطر است چند روزی بود که از دختر خبر ونامه ای نرسیده بود این بود که پیوسته با خود می گفت (نکند بلائی به سرش امده )نکند مریض است واز این قبیل ؟ام بالاخره پستچی در زد ونامه ای از دخترش آورد وقتی که چشمش به نامه افتاد جرات نمی کرد آنرا باز کند برای اینکه می ترسید خبر بدی در آن باشد روز دیگر کار مهمی برایش پیش آمد ه بود ولیکن او خود را قادر به انجام آن نمی دیدشما ممکن است بگویید که مشکلات شما بر خلاف گرفتارییهای خانم م جنبه واقعی دارد وخواب وخیال نیست درست است اما اگر در مورد مشکلات واقعی زندگی اضطراب ودلواپسی به خود راه بدهید این خود نشان می دهد که عکس العمل شما هم در قبال گرفتاریها ی زندگی همانا غصه خوردن ومضطرب شدن است واز این حیث با خانم فرقی نخواهید داشت راه نجات شما همانا راه نجاتی است که پیشنهاد به خانم م ب کردیم .روانکاوی که معالجه روانی مریم را به عهده گرفت با حوصله هرچه کاملتری به قصه دلواپسی وغصه هالی او گوش داد تا آنکه کم وبیش به ریشه آن همه پ یبرد گفتم کم وبیش راست است
منظورم اینست که ریشه دلواپسی ها آنچنان در اعماق شخصیت آدمی فرو رفته است که بسختی می توان رد پای آنرا بدقت ودر اسرع وقت نشان کرد بعضی از محققان بر این عقیده اند که ریشه دلواپسی های ما را باید در حادثه تولد ما جستجو کرد تجربه تولد کودک برای مادر ناگوار است اما در عین حال منتظر چنین حادثه ای هست وبه عبارت بهتر می داند که چه پیش خواهد امد در صورتی که نوزاد اوجز محیط گرم ونرم زهدان (رحم )مادری از چیزی اطلاعی ندارند بچه در راه تولد حس می کند که بزور او را از یک محیط راحت وتاریک وارد دالان تنگ می کنند وبعد نیز یک دفعه احساس می کند که وارد دنیای شده است که نور وسرما ان برایش بیگانه است شاید علت دلواپسی های ما همین حادثه ناگوار باشد بهر تقدیر نیاز نداریم که فعلا”در این باره اصرار بورزیم مریم هم مثل شما همیشه در اضطراب ونگرانی بسر می برد منتهی علت گرفتاری های وی این بود که در کودکی مورد بی لطفی پدر ومادر قرار گرفته بود .مهم این بود که مریم خیلی خوب متوجه شد که علت دلواپسی ها ونگرانی ها ی همه کسانی که به نگرانی ودلهره مبتلا هستند در خود ماست منتها به اشیا ء واشخاص وحوادث زندگی روزمره ما می چسبد هر دفعه به چیزی یا کسی .شاید اگر به جنبه مضحک وخنده آور دلواپسی های خودوقوف یابیم بهتر بتوانیم آنرا مرتفع سازیم اگر بتوانیم به جنبه مضحک نگرانی های خود پی ببریم ویا حتی بدان بخندیم یقین است قدم بزرگی در راه بر طرف ساختن ان برداشته ایم مریم سرانجام یاد گرفت که بوقت فرا رسیدن موج اضطراب ونگرانی با خود بگوید (باز این غول بی شاخ ودم نگرانی ودلهره بازی خود را از سر گرفته است چرا حالا بدم این یکی چسبیده است ؟)
حالا برگردیم به سئوالی که قبلا مطرح ساخته بودم مبنی براینکه آیا واقعا دلمان می خواهد از این حالات رنج اور نجات پیدا کنیم نگرانی یک فعالیت روانی است وغالبا”نیز جانشین یک فعالیت جسمانی می شود عجیب اینست که فعالیت را لازمه وجود خود می دانیم ولیکن در عین حال از کاروکوشش خوشمان نمی آید .اجازه بدهید اندکی این موضوع را روشن تر بکنیم مریم در کودکی خیلی کار می کرد ومشکلات عدیده روزمره را می بایستی حل وفصل می نمود در مورد شوهر وبچه هایش نیز دائما ”هیجانات وعواطف مختلفه ای بدو دست می داد واما حالا دختر ارشدش بخوبی وخوشی شوهر کرده ودر هر خوش آب وهوا ئی زندگی ارامی دارد بچه های دیگر نیز هر کدام بکاری مشغولند ودیگر چندان سربارمادر وپدر خود نیستند مریم کارش باین خلاصه شده است که رختخوابشان را بیندازد غذایشان را تهیه کند همین وبس ودیگر مثل گذشته مجبور نیست دائما موظب رفتار وگفتار انها باشد .
از اینها گذشته شوهرش از او مسن تر است وراوابط جنسی انان دیگر نقش چندانی در زندگیشان ندارد مریم زن باهوش سالمی است روح وجسمش دیگر مثل گذشته سرگرمی های مفید ورضایت بخشی ندارند ودر نتیجه چون نیروی جسم وروح وی بسمت فعالیتها ی مفید هدایت نمی شود این است که مفر دیگری که قبلا یعنی در کودکی بدان دست یافته بود پیدا کرده وان دلهره است فعالیت روانی ما وقتی که مفر راضی کننده ای برایش وجود ندارد بطرف فعالیت های دیگری که قبلا بدان آشنا بوده است متمایل می گردد هر چند که این فعالیت برای روح وجسم فرد مضر باشد .چنانکه می دانیم دلواپسی واضطراب نمونه ایست از فعالیت های مضر بالا که در حقیقت گاه موجب بروز بیماری های جدی خطرناکی می شود اما مهم اینست که چیزی در روحتان هست که از اضطراب ونگرانی خوشش می آید وحتی از آن لذت می برد آلفرد هیچکاک که این همه فیلمهای دلهره اور تولید کرده ودر مصاحبه رادیویی اخیر خود گفته است که مردم بیک اندازه ترس ودلهره احتیاج دارند راست است دلهره برای انکه مطبوع باشد نباید از حد بگذرد یعنی مدت دلهره نباید زیاد طولانی باشد خوب پس برای اینکه از شر دلهره نجات یابید باید فعالیتهای مفیدی را جانشین آن کنید ولیکن از طرف دیگر چیزی در شما هست که از کار و کوشش همتنطوری که گفتم خوشش نمی اید مراد ما از کار وکوشش هماناد ست زدن بیک تجربه تازه است وحال انکه همه ما از دست زدن به تجربه باید بما تحمیل کنند باید ذوق حادثه جوئی وکشف تجارب تازه را در خود پرورش دهیم همانطوری که به غصه خوردن ونگرانی عادت کرده ایم باید خود را به کشف تجارب جدید عادت دهیم حالا سفارش هائی بشما می کنم تا بمدد ان حالات نگرانی واضطراب خود را با یک قسم فعالیت مطبوع معاوضه کنید .
نخست آنکه -باید جای افکار منفی را در ذهن خود به افکار مثبت بدهید باید مرتبا در خاطر مجسم کنید که در دنیائی زندگی می کنید که در اصل خوب وشایسته است قبول کنید که باید بسبب نعمت هائی که بشما ارزانی شده است شاکر ومننون باشید بمن اعتراض نکنید که این یک راه حل کلی است بلکه یک لحظه فکر کنید ببینید بسبب چه چیزهائی باید شکر گزار باشید فعلا به آن طرف قضیه که ناراحتی های شما کدامست فکر نکنید وباور کنید که اشیاءواشخاص دور وبرتان برای اینست که موجب شادی وروح شما بشوند حالا در گوشه ای بنشینید وآن نوع زندگی را مجسم کنید که براساس اصول مزبور برای خود مهیا ساخته اید هر شب بوقت خواب این نکته را با خود تکرار کنید که هر وقت که نگرانی ودلهره به سراغتان امد بیدرنگ تصویر خوش بالا را در ذهن خود مجسم کنید که مردم با شما دوست هستند وبسبب نعمتهائی که بشما ارزانی شده است باید شاکر باشید مریم سرانجام بدین نتیجه رسید که دوتا مریم وجود دارد مریمی که غضه خور ودلواپس است مریمی که جسور ودلیر است هر وقت که می دید حالاست که بار دیگر دچار دلواپسی ودلهره شود جستی می زند وبا خود می گفت (ها حالا رفتم توی جلد مریمی که دلیر وخوش بین است شما هم بد نیست به این بازی اقدام کنید اگر برایتان امکان دارد ومی توانید مثل مریم مدتی ادای هنر پیشگان را در بیاورید شما هنر پیشه ای هستید که که دلواپس ونگران است وبا مشکلات عدیده ای روبرو است ولیکن هنر پیشه نباید از زندگی خصوصی خود در صحنه چیزی حس کند زیرا هنر پیشه وظیفه اش اینست که تماشاگران را راضی کند وبرای اینکه تماشاگران راضی شوند باسد ادای یک ادم خوش بین دلیر وبا اعتماد بنفس را در آورد وباصطلاح غم وغصه های زندگی روزمره وشخصی خود را موقتا”هم که شده فراموش کند باید به تماشاگران نشان بدهد که قادر است نقش یک آدم خوش بین را بازی کند
شما هم مدتی هنر پیشه شوید چه عیبی دارد غم هاواضطرابتان را به روی خودتان نیاورید ودر برابر مردم نقش یک آدم شجاع را بازی کنید از صدا ولبخند ولحن کلام واز طرز راه رفتن آدم های شجا ع تقلید کنید .اگر مدتی به این نحو عمل کنید متوجه خواهید شد که دیگر آن آدم دلواپس ومضطرب پیشین نیستیدبالاخره عوض غذای بد ونامطبوع اضطراب غذای مطبوع دیگری به جسم وروح خود بدهید یعنی کاری برای خود تدارک ببینید مردم نیز کاری در یک گروه باستانشناسی که بدنبال کشف یک شهر باستانی بود برای خود پیدا کرد وهر روز به امید اینکه بزودی اشیاع عتیقه گرانبهایی از دل خاک بیرون خواهد اورد دقایق خوشی را می گذراند دوستان زیادی برای خود در این گروه پیدا کرد می گوئید که هیچکدام از سفارش های بالا برای شما تازگی ندارد وخیلی ها به این سفارش ها عمل کردند وسودی هم نجستند
ولتر نویسنده فرانسوی در سال 1750کتابی به نام ساده دل نوشت قهرمانان این کتاب در فصل اخر کتاب پس از ختم یک سلسله حوادث فاجعه امیز ودردناک بالاخره به صلح وآرامش مطبوعی رسیدند وتوانستند بقیه زندگی را به آرامی طی کنند وسر خوشبختی انان این بود که بالاخره به این نتیجه رسیدند (باید به گاو وگوسفند خودمان برسیم وزمین خودمان را شخم بزنیم )بنابراین همان طوری که مریم بالاخره کشف کرد راه فرار از نگرانی اینست که سر خودتان را بکار خلاقی گرم بکنید .چرا از همین فردا اگر باغی دارید به شخم زدن ان بپردازید ویا اگر گاوی دارید به دوشیدن شیر ان شروع بکنید اگر اهل کارهای فکری هستید چرا تصمیمی نمی گیرید از همین فردا یک کتاب خوب بخرید و آنرا بخوانید وچیزی یاد بگیرید . ارد بزرگ جمله بسیار حکیمانه ایی دارد او می گوید : زمانی که نیروهای درون خویش را انکار کنیم نگرانی در درونمان لانه می کند .
بعقیده من چنانکه بارها در ضمن جوابهای مشکل گشا نوشتم بهترین راه رفع مشکلاتی که از نوع نگرانی ودلهره اینست که قلم بردارید داستان بنویسید تا هم ذهن نویسندگی خود را پرورش دهید وهم اینکه شر حالات دلهره اور را از سر خود وا کنید اما قدم مهم اینست که اقدام کنید کاری کنید چیزی بوجود آورید تا نگرانی دست از شما بر دارد .
آشغالا رو بردی بیرون؟ کی صندلی رو اینجا گذاشته؟ بـه چی داری فکر می کنی؟ گوشت با منه؟ " همه ما با ایـن سوهان روح آشنایی داریم -- بعد از یک روز خسته کننـده به خانه برمیگردید و هنوز زمین نشسته شروع می شود.
همیشه اینجـوری نـبـوده. درسـتـه؟ هـمـسر شـمـا عـادت داشت وقتی ساندویج از دستتان می افتاد بخـندد و زمین را تمیز کند و فکر میکرد وقتی با کفشهای خود در اتاق راه مـی رویـد چقدر جالب است. خوب البته که این طـور بـود،حداقل همسرتان می خواست شما آنگونه برداشت کنیداما همان طـور که همه ما میدانیم، جنس مؤنث اگر نابـغه نباشد، زیرک و باهوش است و همسرشما ازاین موضوع آگـاهـی داشـته کـه برای بدام انداختن و پایبند نمودن شما مجبـور اسـت امـیـال خـود را سرکوب نموده و از ابراز عقیده در مورد ناپختگی ها و خطاهایتان صرفه نـظـر کنـد. اکنون که دم به تله داده اید، ممکن است دچار دردسر شوید.
بگذارید موضوع را بشکافیم؛اغلب زنها همیشه در حال نق زدن، و اغلب مردها همیشه در حال فریب دادن هستند. خیـلی راحـت بـگویـیـم، ایـن طبـیـعت بـشر است. همچنین می توانید خاطر جمع باشید که آنچه که همسر شما در موردش به نـق زدن می پردازد خطای خود اوست. بسیار خوب، بسیار خوب، فقط در 99 درصد از موارد تقصیر او است. احتمالا وی تصور نموده دارای مـقداری اضافه وزن شده و برای کاهش وزن به دلیلی نیاز دارد، اما مـطمئـن باشـید که شما آن نفری نیستید که باید قربانی خبر " چاق شدن" او گردید.
بنابراین از آنجایی که ما می دانیم زن ها بـدون هیـچ دلـیل مشخصی شروع به نق زدن می کنند، مـمکن است بخـواهیم علت واقـعی این عــمل آنها و چگونگی برخورد با آن را بیاموزیم.
چرا او نق میزند
بـهمین زودی احساس گناه نکنید چـون احتـمال اینکه نق زدنهای او ارتباط بسیار کمی با شما داشته باشد زیاد است.اما انصافا، اگـر او 10 بار از شما "خواهش" کرد که سطل آشغال را بیرون بگذارید و سپس "گـفت" که آن کار را انجام دهید پیش از این که خودش آن را خالی کند ولی شما اهمیت ندادید، آنگاه در ایجاد مشکل مقصر خواهید بود.
طبیعت زنانه
اغـب زنـان نق می زنند چون این عمل جزء طبیعتـشان است. آنهـا در مـحـیـطـی رشــد یافته اند که در اطراف خود بسیاری از زنـان را در حـال نـق زدن دیده اند و به آنها آموخته شده است که بهترین راه رفتار با مردها همین است. این موضوع در مورد زنـانـی کـه در حال بالغ شدن می باشند بیشتر صدق میکند، چراکه اکثر آنها بر اثر شستشوی مغـزی تـوسط عواملی همانند برنامه های تلویزیونی که اغلب کوتاهی ها و کاستیهای مـردان را متذکر میشوند، مستعد نق زدن میگردند.
بزرگنمایی مسائل
گاهی اوقات زنها بخاطر یک موضوع ظـاهرا بی اهمیـت نق میزنند فقط به دلیل اینکه آنرا بزرگ نموده و پر اهمیت جلوه دهند. همسرتان می دانـد کـه ایـن نـق زدنـها باعث آزرده خاطر شدن شما می گردد و از این عصبانیت برای فرونشاندن آنچیزی کــه در اصل باعث آزردگیش شده است، استفاده میکند.
غیر منطقی بودن
پذیرشش اندکی مـشکل اسـت ولـی بـاید قبول کنید که اکثر زنها کمی در افکار و اعمال خود غیر منطقی می بـاشـنـد. بـنـابرایـن بـه یــاد داشته باشید که وقتی نق زدن شروع می شـود مـمـکن است بر اساس تفـکرات و بـرداشـتـهای غیـر منطقی بوده باشد. زیاد موضوع را جدی نگیرید.
انواع اشخاص نق زن
بیگناه: چنین شخصی منظور واقعیش نق زدن نیست. همسرتان می خواهد برای آگاه نـمودن شــما از برخی از مسائل آنها را به گـونه ای مـطـرح کـنـد کـه عـصـبانی نشوید و مجادله ای صورت نگیرد. احتمالا نیت و قصدش خیر است، و فـقط کمی برای رسیدن به این هدف باید تلاش کند.
حراف: چنین فردی بنظر میرسد هیچگاه توقف نکند. اما نق زدنهای او بندرت تبدیل بــه مجادله و نزاع میگردد چرا که شما احتملا یاد گرفته اید که چگونه با او کنار بیایید.
معما گو: وای، نق زنی که بدون نق زدن نق میزند ( ایـن جـمـله را 5 بار سریع و پشت سر هم تکرار کنید ). او چیزهایی شبیه به این می گـوید: " دوسـت داری سعی کنی و حـدس بزنی چرا بشقابهای سبز توی کابینت نیستند؟". شما نمیدانید او در مـورد چـی صحبت میکند، و او می داند.
سه پیچ: اگر درحالیکه جیغ میزند مغزتان را منفجر نکند،با خوش اقبالی روبرو شده اید. هنگامیکه نق زدن شروع می شود، گـویی کنار گوش شـما شـیپور نــواخته شده، اتاق تاریک تر شده و شما می دانید که چه اتـفاقی قرار است بیفتند در حالی که جایی برای فرار و گریختن پیدا نمی کنید. تحقیقات عملی صورت گرفته در آزمایشگاه های مردمان یـک مـدرک قـطـعی را مـشخص نـمود که چنین افرادی همدستان واقعی و وفادار شیطان هستند!!!
چگونه می توانید مشکل را حل کنید؟
اگر تصمیم گذران ادامه زندگی با همسر خود را دارید، بایدبدانید که چگونه نق زدن ها را پیشبینی، حل و پیشگیری نمایید. در این بخش با این مسائل آشنا خواهید شد:
آن را پیش بینی کنید
1- اگر بـدون اینکه تماس بگیرید دارید دیر به خانه برمی گردید، خود را آماده نق شنیدن کنید. برایش گل آورده و بگویید که برای پیدا کردن یک مغازه باز جـهت خریـدن گـل مـجـبـور شدید کلی رانندگی کنید.
2- اغلب زنها در هنگام عصبانیت از خود علائمی ساطع میکنند. اگر او بطور غیر معمول ساکت است، شما را تحویل نمیگـیرد و یا کـلا متـفاوت از روزهــای دیگر بنظر می رسد، وقت آن است که به سراغ باد بزن بروید.
3- به او گوش دهید. چه بخواهید باور کنید چه نخواهید، اغلب زنها آنچه که به خاطرش دچار آزرده خاطری شده اند را معمولا یک یا دو بار به ما گوش زد میکنند؛ ما حرف آنــها را نمی شنویم فقط بدلیل آنکه آنها بصورت رمز گونه بخصوصی صحبت می کـنـند کـه فقط برای زن هـای دیـگر قـابـل فـهم است. اما اگـر واقـعا درست گوش دهید، ممکن است به اندازه ای که بتوانید خود را از دست نق زدنهای جان کاه نجات دهید، متوجه حرفهایــش بشوید.
مشکل را حل کنید
1- روش خـارج از محدوده. هــمگی ما این متد را بطور ناخود آگاه انجام می دهیم، فقط باید تا آنجایی مهارت کسب کنید و به اندازه ای استعداد داشـتـه بـاشـید که هنگام اجرا هـمسرتان متوجه نشود که دارید از این روش استفاده میکنید. روش کار ایـن اسـت کـه سر خود را بعلامت موافقت تکان دهید، در حالی که حتی متوجه یک کلمه از حرفهای او نمی شوید لبخند زده و با او موافقت کنید. از یک گـوش بـشـنوید و از گـوش دیـگر بـیرون دهید. فقط آماده جواب دادن به سؤال " گوشت با منه؟" باشید اما اگر پرسید "بگو چی گفتم؟"، خدا به شما رحم کند.
2- روش "حق با تو است". ایـن متــد تـاثیر شگفت آوری دارد. وقتی شروع کرد، سـریـعا قضیه را فیصله میدهید. "میدونم عزیزم باید هفته پـیش چمن اضافه باغچه رو می زدم، بعضی وقتها حتی نمی دونم چرا یادم میره این کار ساده رو هم انجــام بدم." احتمالا او از شنیدن این جملات متحیر شده و شما جان سالم بدر خواهید برد.
از آن پیشگیری کنید
1- عملی غیر منتظره انجام داده و هرگونه عامـل بـالقوه نق زا را خنثی کنید، خود را به انواع و اقسام سلاح های ضد نق مجهز نمایید.
2- قبل از اینکه نق زدن شروع شود سعی کنید بفهمید او از چه چیزی عصبانی است و مشکل را حل نمایید. اگر پیش گیری کنید همسرشما بهانه ای برای نق زدن پیدا نـکرده و میتوانید وقتتان را برای مسائل مهمتری همانند بازی Medal Of Honer صرف نمایید!
3- به رابطه تان پایان دهید.اگر نق زدنها بمرحله ای رسید که دیگر تحمل آنرا نداشتید و با وجود تلاشهای بسیاری تغییری حاصل نـشد، مــمکن است زمان آن رسیده باشد که به رابطه خود پایان دهید. البته این آخرین راه حل است.
جمع بندی کلی
همانگونه که قبلا اشاره شد، همسر شما بی دلیل شروع به نق زدن میـکند؛ این یکی از مسـائلی است که در روابـط طولانی مدت باید بهایش را پرداخت کنید. پس این کاملا به شما بستگی دارد که تا چه اندازه بتوانید مشکل را حل کنید.
بیاد داشته باشید اگر واقعا میخواهید همسرتان را برای خـود نگهدارید، باید او را بـهمراه همه عیوب و کاستی هایش بپذیرید، اما اگر نق زدن ها و مشاجرات کامـلا جـای اوقـات خـوش را گـــرفته و دیگر از دست شما کاری بر نمی آمد، باید فکری اساسی بنماییـد... بنابراین می توانید جستجوی جدیدی را برای یافتن یک زن جدید که بر سر شما نق بزند آغاز کنید!
به نقل ازسایت مردمان
ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یکدیگر و به نیت ازدواج یا ...

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.
اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟
روان شناسان معتقدند، میل و کشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و کشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. اما مرز این کشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟
در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است.
یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد.
اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید:
«از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»
چرا ارتباط ناسالم
برخی کارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفکرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممکن حتی با هنجارشکنی به دست آورد.
متفکر و صاحبنظری همچون ارد بزرگ نیز معتقد است:
«در جامعه ایی که هدفمندی و تلاش وجود دارد ، کار و کوشش ارزش دارد و فرمانروایان زمینه پویش را فراهم می آورند ناراستی هایی همانند دوستی نابهنجار دختر و پسر گل نمی کند »
عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید:
«متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»
این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:
«از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»
وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:
«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود.
دیدگاه اسلام
به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.
در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می کند.
اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟
خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاک هستند و مردان پاک برای زنان پاک . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند برکنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود. ( نور / 26)
از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشارکت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می کند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فکری ، معنوی و عقلی هم بشود.
اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید کرد؟
خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو که دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )
و در ادامه می فرماید : کسانی که وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )
اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.

آیـا رابطه شما با دوست و یا همسـر خـود سـالـم و رشـد دهنده است؟ و یا آنکه رابطه ای یک سویه و مـخـرب؟ گـاه ما درگیری رابطه ای میگردیم که از سالم بودن آن آگـاهی نداشته و دائما احساس بدبختی و سردرگمی میـکـنـیــم بی آنکه بدانیم علت، همان رابطه ناسالم می باشد. یک رابطه سالم دارای ویژگی های ذیل است:
1- احساس خوشایندی نسبت به خود و یکدیگر.
2- دوستی و رفاقت متقابل - تنها یک رابطه فیزیکی نمیباشد.
3- رعایت حریم شخصی از سوی دو طرف.
4- پذیرش عقاید یکدیگر.
5- نداشتن خواسته ها و تقاضای غیر معقول از همدیگر.
6- داشتن سهم برابر از قدرت و کنترل در رابطه .
7- تمایل بمذاکره برای دستیابی به یک راه حل منصفانه در مشاجرات از سوی دو طرف.
8- پذیرفتن مسئولیت اعمال و تصمیمات از سوی دو طرف.
9- داشتن احساس امنیت در هنگام بیان حقایق و رک گویی ها.
10- پذیرفتن یکدیگر بدون قضاوت و عدم نیاز به تغییر دادن یکدیگر.
11- وجود آرامش و عدم تنش و خشم.
12- ایجاد رشد و پیشرفت به همراه لذت و شادابی.
برای دستیابی به یک رابطه سالم به 2 نکته زیر توجه کنید:
* خود شناسی: مـهـم اسـت کـه پـیـش از آنـکـه عـاشـق شوید خودتان را کاملا شناخته باشید. یک رابطه سالم زمان و فضای لازم را در اختیار شما قرار خواهد داد تا به زندگی شخصی خودتـان ادامـه داده و آرزوها و عـلایـق خـود را همچنان دنبال کنید. در ضمن از کنار یکدیگر بودن لذت میبرید.
حقوق خود را بشناسید: یک رابـطه سـالم دربـرگیرنده احترام متقابل میباشد. همانطور که ارد بزرگ می گوید (هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت ) . در هـر رابـطه ای شما حق دارید که سهم برابری در اتخاذ تصمیمات دارا باشیـد.
دیگر حقوق شما شامل:
1- عـقایـد خـود را بـیان کرده و از همسرتان بخواهید آنها را محترم شمارد. ( حتی اگر با آنها موافق نباشد )
2- رابطه را به آهستگی و با میل خودتان پیش ببرید.
3- محترم شمرده شدن عقاید و خواسته های جنسی شما.
4- نـیـازهـای عـاطفی و جسمانی شما و همسرتان رعایت شود. ( مورد سوء استفاده جنسی، جسمانی و احساسی قرار نگیرید)
نشانه های هشدار دهنده
اساسا در یک رابـطـه نـاسـالـم یـکی از دو نـفر معتقدند که رابطه را باید تحت کنترل خود داشته باشد. شما میتوانید با یافتن نشانه های ذیل در فرد مقابل مـتوجـه آن گـردید که دچار یک رابطه نا سالم می باشید یا خیر:
1- حسادت می ورزد و رابطه شما با دوستان و خانواده تان را قطع میکند.
2- معمولا جای شما پاسخ دیگران را داده و یا تصمیم میگیرد.
3- امر و نهی میکند.
4- قول میدهد اما به آنها عمل نمیکند.
5- نصیحت میکند اما خودش به آنها عمل نمیکند.
6- به شما از روی ریاکاری ترحم و مهربانی میکند.
7- شما را در یک موقعیت "همیشه بازنده" قرار میدهد.
8- انتقام جو، پرخاشگر و کینه جو بوده، رفتار باج خواهانه و تهدید آمیزی دارد.
9- دائما در صدد تغییر دادن شما بوده و در صـورتی که تمایلی به تغییر نداشته باشیـد، به شما حمله ور میشود. اما در مقابل خود تمایلی به تغییر ندارد.
10- با شما بد رفتاری جسمانی و کلامی می کند.
11- در پذیرفتن اشتباهات خود ناتوان است.
12- از دادن پاسخ طفره رفته و یا غیر مستقیم و کنایه آمیز پاسخ میدهد.
13- شما را مکررا تحقیر کرده و بازی میدهد.
14- از دستیابی شما به ضروریات و نـیـازهـایـتـان مـمـانـعـت مـی ورزد ( مـانند پول و یا تفریحات) .

افراد با برخورد پرخاشگرانه از حقوق خود دفاع میکنند، اما به شیوهای خصمانه سعی میکنند نیازها و خواستههای خود را از طریق غالب شدن، توهین و تحقیر دیگران برآورده کنند و به حقوق و خواستة دیگران اهمیت نمیدهند.
همانگونه که هدف از تربیت اسلامی، ساختن انسان متعادل است، هدف از ارتباط جرأتمندانه نیز ارتباطی بر مبنای اعتدال و به دور از افراط و تفریط است، ارتباطی که حد وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگر است.
افرادی که از جرأت ورزی بیبهرهاند، نمیتوانند از خودشان دفاع کنند، غالباً در برخورد با دیگران منفعل، پشیمان و ترسو هستند، به نیازها و خواستههای خود اهمیت نمیدهند و از خواسته و نظر دیگران تبعیت میکنند.
افراد با برخورد پرخاشگرانه از حقوق خود دفاع میکنند، اما به شیوهای خصمانه سعی میکنند نیازها و خواستههای خود را از طریق غالب شدن، توهین و تحقیر دیگران برآورده کنند و به حقوق و خواستة دیگران اهمیت نمیدهند. این افراد بعد از مدتی خود را از دیگران بیگانه میکنند و در جزیره تنهایی و انزوای خود زندانی میشوند، اما افراد جرأتمند برای خود و دیگران احترام قائلند، منفعل یا پرخاشگر نیستند و با دیگران مدّبرانه ارتباط برقرار میکنند، نه اجازه میدهند که دیگران از آنها سوءاستفاده کنند و نه خود قصد سوءاستفاده دارند. جرأت ورزی موجب خودکار آمدی و خودکنترلی در افراد شده، اعتماد به نفس و عزّت نفس آنها را تقویت میکند.
جرأت ورزی نیازمند دانش، تدبیر، مذاکره و انعطافپذیری است.
جرأت ورزی، هم از مهارتهای مقابله با خشم محسوب شده و هم بهترین روش ارتباط رضایتبخش با دیگران است.
در این مقاله دربارة بخشی از راههای تقویت ارتباط جرأتمندانه سخن میگوییم.
● تعریف جرأتورزی
جرأتورزی یعنی توانایی بیان افکار، احساسات و عقاید خود به شکل مستقیم، صادقانه و متناسب به نحوی که به حقوق خود و دیگران صدمه نرسانیم.
● انواع رفتار جرأتمندانه
۱) ردّ جرأتمندانه:
زمانی که با درخواستهای نادرست و نامعقول دیگران مواجه میشویم، میتوانیم با روش ردّ قاطعانه (جرأتمندانه) به درخواست آنان پاسخ منفی بدهیم.
۲) درخواست جرأتمندانه:
از این روش در مواقعی که نیازمند کمک گرفتن از دیگران هستیم، استفاده میکنیم.
۳) بیان جرأتمندانه:
از این روش برای بیان احساس و افکار خود در تقدیر و تشکر از دیگران استفاده میکنیم.
● هدفهای جرأتمندی
در مهارت جرأتمندی، هدف تغییر خود ماست، نه دیگران، تا بتوانیم نیازها و احساسات و افکار خود را ابراز کنیم و از آسیبهای احتمالی در امان بمانیم. البته در بعضی مواقع ممکن است به هدفی که میخواهیم دست نیابیم ولی از این که توانستهایم اصول رفتار جرأتمندانه را اجرا کنیم، حس نشاط و اعتماد به نفس بیشتر در ما تقویت میشود.
مواردی که رفتار جرأتمندانه توصیه نمیشود:
۱) زمانی که در موقعیت خطرناکی قرار داریم. مثلاً زمانی که شاهد صحنه تصادف در خیابان هستیم و از ما میخواهند مجروحان را به مرکز درمانی برسانیم، رد جرأتمندانه میتواند بسیار خطرساز باشد.
۲) زمانی که طرف مقابل ما در شرایط روحی مناسبی قرار ندارد. مثلاً شخصی با حالت خشم و عصبانیت تمام، با عجله وارد نانوایی شده و خارج از نوبت نان را برمیدارد، در این جا درخواست جرأتمندانه به عمق مشکل میافزاید.
۳) زمانی که دیگران میخواهند با رفتارشان ما را تحریک کنند. مثلاً شخصی که در حال کشیدن سیگار است، میخواهد درباره مضرات مصرف سیگار با ما بحث کند.
● مهارتهایی برای ابراز جرأتمندی
برای عینیتر کردن کاربرد مهارتها، فرض کنیم کسی ما را به میهمانی دعوت میکند که اصلاً دیگران و آن خانه را نمیشناسیم، در این صورت میتوانیم از روشهای بیان جرأتمندانه زیر استفاده کنیم:
۱) «نه» گفتن:
ـ نه نمیآیم.
ـ من اهل این گونه میهمانیها نیستم.
ـ نه حتماً باید بروم منزل.
۲) تغییر دادن موضوع:
ـ در این روش، موضوع صحبت را عوض میکنیم.
ـ راستی فیلم دیشب را دیدی؟
ـ فردا امتحان داریم؟
ـ لباسی که خریدی، خیلی زیباست!
۳) دلیل آوردن:
ـ رفتن به خانهای که نمیشناسم را اصلاً درست نمیدانم.
ـ دلیلی ندارد به جایی بروم که راضی نیستم.
ـ روحیهام دراین جور میهمانیها ضعیف میشود.
۴) بیان موضوع در قالب شوخی
ـ من هنوز بچهام، بزرگ نشدهام.
ـ من شبها زود خوابم میبرد.
۵) پافشاری و اصرار در رد درخواست.
ـ گفتم که اهل رفت و آمد با غریبهها نیستم.
ـ دیگر حرفش را نزن، به هیچ وجه نمیآیم.
۶) دور شدن از موقعیت:
ـ در مواقعی که میبینیم شخصی خیلی اصرار میکند، بهتر است از آن محل و موقعیت دور شویم.
۷) ابراز همدلی:
ـ شاید دلت میخواست که من با شما بیایم، این موضوع را میفهمم ولی متأسفانه در اینگونه میهمانیها شرکت نمیکنم.
۸) پیدا کردن راه حل مناسب با نظر خواستن از طرف مقابل:
ـ موافقید جایی غیر از میهمانی برویم که شما هم دوست داشته باشید؟
۹) معذرت خواهی:
ـ با عرض پوزش به هیچ وجه نمیآیم، امیدوارم مرا ببخشید.
۱۰) تشکر و قدردانی:
ـ لطف کردید مرا به میهمانی دعوت کردید، ولی من دوست ندارم و نمی آیم.
چنانچه در موارد بالا خواندید پاسخ های ما ریشه در خود اتکایی فرد داشت اگر مهارت اداره خود و واکنشهایمان را داشته باشیم از سختترین شرایط نیز به راحتی عبور می کنیم ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد .
ارتـبـاط بـر مـبـنـای اعـتـدال همواره بر بکار گیری مهارتجرأتمندی تاکید دارد .
ما همواره با افرادی در زندگی مواجه می باشیم کـه درک کردن و مصاحبت با آنها تا حدودی دشوار است.ایـنـگـونـهافراد که از دید ما ممکن است غیر عادی بـه نظر آیـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوریم که به نوعی با آنها کنار بیاییم.
در زیر به برخی از خصوصیات این افراد اشاره میکنیم:
1- آدم فضول:
به زندگی همه سرک میکشد - مانند یک نـگهـبـان سمج در امور دیگران مداخله می کند - شایـعـه پراکنی میکند.
2- همیشه مخالفت کننده:
سـلـطه جـو - پرخاشگر - قلدر - با همه چـیـز در ضـدیـت میباشد.
3- مردد:
عـدم صـراحـت - تـصـمـیـم گـیری را به تعویق می اندازد - مـسـایـل را نـادیـده میگیرد.
4- همیشه شاکی:
مدام شکوه و گلایه کرده اما هیچ کار مثبتی انجام نمیدهد.
5- بدبین:
منفی باف - منتقد - همیشه میگوید:این کار عملی نیست.
6- تـنبل:
تـرسو است و از ریسک کردن واهمه دارد - بـی روح وخسته کننده اسـت - در برابر تغییر و تحول مقاومت می کند.
7- عقل کل:
مصمم و رقابت جو - تحمیل کننده و از خود راضی - دیگران را احمق فرض میکند.
8- تظاهر به خوبی:
نـیـاز مـبرمی به توجه و مورد پذیرش قرار گرفـتـن از سوی دیگران دارد - در تنهایی فرد کاملا متفاوتی است - مقابل دیگران تظاهر به نجابت میکند.
9- فضایی:
در دنیای خودش زندگی می کند - به مـحرک هـای مـعمولی واکنش نشان نمیدهد -متفاوت با دیگران - نا امید کننده.
10- انفجاری:
غیر قابل پیشبینی - فریاد میکشد و دیگران را مرعوب کرده و ایجاد تنش میکند - بی احساس - عصبی و بدون کنترل.
11- سوء استفاده گر:
دیگران را برای رسیدن به اهدافش فریب میدهد - از مسئولیت طفره میرود - با القاء احساس گناه، دیگران را متقاعد میسازد.
12- زیاد گریه کن:
تـمایـل بـه گـریه و اخم - با بدخلقی، دمدمی مزاجی و بـر انگیختن احساس ترحم دیگران را کنترل می کند - یا با سکـوت طـولانی مـدت بـه مـقـصـود خـود میرسد - بی مسئولیت و زودرنج میباشد - مانند کودکان رفتار میکند.
13- قربانی شده:
منفی ترین نگرش را به زندگی دارد - تمایل به دامن زدن به زیانها، بلاها و مشکلاتش دارد - احساسات منفی بسیار را به دوش میکشد.
14- طعنه زن:
هـمیشه دیگران را تمـسخر کـرده و با سـخـنان نـیـشدار و طـعـنـه آمـیـز دیگران را تحقیر میکند.
اکنون برای مقابله با افراد مذکور از راهکارهای ذیل بهره ببرید:
روشهای برخورد با افراد مخل اعصاب
1- اعتماد بنفس خود را از دست ندهید.
2- به خاطر داشته باشید که واکنش شدید تنها کارها را بغرنج تر و وخیم تر میکند.
3- انتظارات واقع بینانه داشته باشید. کاری از فرد نخواهید که قادر به انجامش نباشد.
4- از تـغییر دادن فرد خودداری ورزید. بپذیرید که قادر به تغییر دادن وی نمی بـاشـیـد امـا می توانید واکنش خود را نسبت به رفتار وی تغییر دهید.
5- اجـازه نـدهیـد شـما را بـازی دهـد. مـمـکن است با بـرانـگیـخـتـن احـساس گـنـاه و یا مسئولیت از شما سوء استفاده کند. از بازیهای احساسی وی بر حذر باشید.
6- خود را برده او نکنید. با خود صادق باشید و بیاموزید که چگونه " نه" بگویید.
7- روحـیـه و رویـه منـاسب خـود را حـفظ کنید. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـریـن کـارهـا می باشد. اجازه ندهید خشم، نفرت و تلخکامی ریشه بدوانند.
8- بی درنگ با فرد مقابله کنید. با به تعویق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخیم تر میگردانید.
9- رحم و شفقت جوانمردانه ای را از خود نشان دهید. اما برای مقابله با دیگران باید به نکات زیر نیز توجه کافی مبذول دارید:
1- مقابله شما در خلوت و خصوصی باشد نه در انظار عمومی.
2- به محض برخورد نامناسب با فرد مقابله کنید. مقابله را به تاخیر نیندازید.
3- تنها در مورد یک موضوع در آن واحد بحث و گفتگو کنید.
4- هنگامی که نظر خود را بیان کردید دیگر آن را مرتبا تکرار نکنید.
5- تنها به رفتار فرد اشاره کنید نه خود فرد.
6- از طعنه زدن بپرهیزید.
7- از بکارگیری واژه های"همیشه" و "هیچ وقت" بپرهیزید.
8- انتقاد خود را در قالب پیشنهاد و یا پرسش مطرح سازید.
9- از آنکه با فرد مقابله کرده اید پوزش نخواهید.
10- تعریف و تمجید را فراموش نکنید.

هر آدمی در زمان زندگی خود ممکن است بارها توسط دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد. برخی از این ارزشیابی ها دارای جنبه های تشویقی و برخی دیگر منتقدانه است. انتقاد از دیگران در صورتیکه هوشمندانه انجام شود آثار بسیار ارزنده ایی خواهد داشت، درغیر این صورت ممکن است با واکنش های منفی مختلف مواجه شود. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیان بار خواهد بود.
انتقاد درست آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد.
پذیرش انتقاد از دیگران بین طبقات مختلف متفاوت است. برای مثال در بیشتر مواقع انتقاد از سوی افراد یک خانواده قابلیت پذیرش بیشتری در مقایسه با سایرین دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بیگانه آسیب پذیری بیشتری داریم.
برخی از انواع انتقاد عبارتند از :
انتقاد سازنده:
این روش در بسیاری موارد می تواند جنبه ای سازنده و مثبت داشته باشد. اگر لحن انتقاد کننده دوستانه باشد بیشتر موثر واقع شده و شنونده بدون آنکه مورد حمله قرار گیرد از معایب خود مطلع می شود.
بی تردید برای هیچکس خوشایند نیست که بشنود » بد غذا میخورید« و یا »در لباس پوشیدن بد سلیقه هستید«. برای آنکه انتقاد سازنده و موثر باشد منتقد باید مواردی را رعایت کرده و پرسشهایی را مطرح کند که هر یک از آنها در رساندن وی به هدف خود نقش مثبتی ایفا کند. این سئوالات می بایست محتوای اطلاعاتی را که لازم است مبادله شوند در برگیرد. همانگونه که گفتن و چگونه گفتن ارتباط نزدیکی با هم دارند، محتوا و شیوه انتقاد نیز بر هم تاثیر گذارند. در تعیین محتوای یک انتقاد باید ابتدا از خود پرسید که از چه رفتاری می خواهیم انتقاد کنیم؟
این روش می تواند بسیار مفید واقع شود، زیرا از به کاربردن جملات کلی و کلمات پوچ و آزاردهنده ای چون »همیشه همین کار را می کنی«، »هیچ وقت به موقع نمی آیی« و جملاتی از این قبیل جلوگیری می شود.
هنگامی که انتقاد از رفتار خاصی را با قاطعیت و به طور دقیق مطرح
می کنیم برای انتقاد شونده این امکان را فراهم می سازیم که منظور ما را بدرستی درک کند. انتقادی که متوجه رفتار خاصی باشد می تواند منجر به گفتگویی دوجانبه شود تا اینکه به بحثی مبدل شود که حدود آن مشخص نیست.
انتقاد غیرمستقیم:
انتقاد می تواند به صورت غیرمستقیم بیان شود. برای مثال اگر طرف مقابل شما خصوصیت بدی داشته باشد، در خلال گفتگو به او بگویید: »به نظر شما آدمهایی که دارای این خصوصیت اخلاقی هستند، غیرقابل تحمل نیستند؟« این شیوه انتقاد باعث می شود که یک حس هوشیاری در وی بیدار شود و وی متوجه شود که دارای چنین مشکلی است. ارد بزرگ در کتاب آرمان نامه می گوید "صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست پند گفتن است را برمی گزینیم " حتماً این مثل را شنیده اید که می گوید به در می گویند تا دیوار بشنود. این یک مثال متداول در فرهنگ ما برای ابراز همین موضوع است.
انتقاد همراه با تعریف و تمجید: در این روش ابتدا می توان به تعریف و تمجید ویژگی های ارزشمند فردی که مورد انتقاد است پرداخت برای مثال»تو دختر خیلی باهوشی هستی«. پس از کاربرد یک مقدمه مناسب نظر انتقادی خود را بیان و سعی کنید آن را در پوششی از سخنان خوب و دلپذیر قرار دهید. البته منظور شما اصلاً تملق گویی نیست بلکه نخست خصوصیات خوب او را گوشزد کرده و بعد انتقاد خود را ابراز داشته اید.
انتقاد تهاجمی و صریح:
رک بودن نشانه صراحت و صداقت است ولی همیشه برای مخاطب خوش آیند نیست بخصوص اگر خیلی ناپخته بیان شود. این نوع انتقاد نه تنها هیچ نوع سازندگی در بر ندارد بلکه شنونده را هم در موضع تدافعی قرار می دهد. بهتر است که انتقاد با بکارگیری یک سیاست درست انجام شود.
محکوم کردن:
گاهی بجای انتقاد همراه با راهنمایی، انتقاد کننده مخاطب را در یک دادگاه یک طرفه محاکمه و محکوم می کند. او به خود این حق را می دهد که در مورد دیگران اظهار نظر کرده و الگوی فکری خود را به وی تحمیل کند. اینگونه برخوردها نه تنها سازنده نیست، بلکه بسیار نامناسب است.
انتقاد دیرتر از موعد: این گونه انتقادات، زمانی صورت می گیرد که هیچ کمکی به رفع مشکل نمی کند. به عبارتِ دیگر زمان برای جلوگیری از خطا وجود ندارد. بر هیچ کس پوشیده نیست که انتقاد در چنین زمانی برای جلوگیری از تکرار اشتباه بوده و اگر تشخیص داده شود که تاثیری در آینده نخواهد داشت، بهتر است هیچگاه ابراز نشود.
شیوه درست انتقاد کردن
رعایت نکات زیر می تواند در زمان انتقاد بسیار یاری دهنده باشد :
- آیا رفتار مورد انتقاد را می توان تغییرداد؟
- آیا شخص مورد انتقاد قرار گرفته علاقمند به شنیدن آن است؟
- احتمال قبولی طرف انتقاد شونده چقدر است؟
- از انتقاد شونده سئوال کنید آیا منظور شما را درک کرده است؟
- به فرد انتقاد شونده تفهیم کنید که انتقادتان بازتاب ساده عقیده شماست.
- از انتقاد تحکم آمیز دوری کنید،
زیرا اینگونه انتقادها بلافاصله فرد را در موضع دفاعی قرار می دهد.
- سعی کنید انتقاد را به صورت نگرش شخصی خود به موضوع بیان کنید و کوشش کنید او را به شیوه نگرش خود کنجکاو کنید.
- موضوع را طولانی و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید زیرا شنونده را خسته و بی حوصله می کند.
- انتقاد را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید نه در لحظه ای که طرف مقابل آمادگی شنیدن آن را ندارد. اول صبر کنید تا مخاطب در آرامش و خونسردی قرار گیرد تا ایرادی که از او می گیرید موثر واقع شود.
- با توجه به سطح دانش مخاطب انتقاد را بیان کرده تا برای مخاطب قابل درک باشد. نمی توان از یک روش برای تمامی افراد استفاده کرد.
- وقتی انتقاد می کنید کوشش کنید بدون سوء نیت بوده و فقط به منظور کمک و راهنمایی باشد.
- با مشکلات و احساسات فرد مقابل همدلی کنید.
- بهتر است انتقاد حضوری و بدون واسطه باشد و از انتقاد کردن غیرمستقیم بپرهیزید.
- برای حفظ آبروی اشخاص، از انتقاد و نصیحت کردن فرد در حضور دیگران خودداری کنید.
- چنانچه بخواهید انتقاد شما با واکنش مثبت و سازنده ای همراه باشد باید نشان دهید نه تنها به آنچه گفته اید متعهد هستید بلکه به رفتار فرد در مقابل انتقاد خودتان نیز ارج می نهید. هرگز در انتقاد، طرف مقابل را با کسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن باعث دلگیری مخاطب شده و ممکن است با واکنشهای بسیار نامناسبی مواجه شوید. اگر شخصیت و احترام مخاطب در نظر گرفته نشود نه تنها انتقاد موثر واقع نمی شود بلکه می تواند به قطع رابطه منجر شود. انتقاداتی به نتیجه می رسند که بسیار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنکه آزرده خاطر شود از معایب خود آگاه شود. هیچگاه در انتقاد از دیگران تصور نکنید که آنچه نظر شماست حتماً صحیح بوده و می بایستی شنونده بدون چون و چرا آن را بپذیرد.
انتقاد از همکاران
رقابت در تمامی سطوح هر سازمانی وجود دارد. یکی از علل آن دستیابی به امتیازات بیشتر در مقایسه با همکاران دیگر است. این امتیازات به صورت های گرفتن پاداش، ارتقای شغلی و موارد دیگر از این قبیل است. به طور کلی هر فردی با3 سطح در یک سازمان ارتباط دارد: سطوح زیر دست، همکاران هم ردیف و همکاران سطوح بالاتر، آنچه بسیار حائز اهمیت است آنست که بدانیم در هر سطحی چگونه انتقادات خود را بیان کنیم. اگر بخواهیم از یک روش برای انتقاد از افراد مختلف استفاده کنیم، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده ایم و چنین شیوه ای دارای نتایجی بسیار ناگوار است. در بسیاری از سازمانها دیده شده افرادی که به طور کلی از دیگران به ویژه از افراد مافوق خود انتقاد می کنند مورد بی مهری قرار گرفته و در گرفتن امتیازات و رتبه ها همیشه با مشکلات متعددی مواجه می شوند.
بررسی روشهای انتقاد بسیار پیچیده و دارای نکات فراوانی است. انتقاد صحیح داروی تلخ ولی مفیدی است که زمانی موثر خواهد بود که به موقع و درست تجویز شود، در غیراین صورت نه تنها باعث بهبودی نمی شود بلکه منجر به تشدید بیماری خواهد شد.

انسان موجودی اجتماعی است و به تنهایی کامل نیست و نمی تواند برای تمام امور خود بدون مشورت، برنامه ریزی و اولویت بندی کند.
مشورت کردن علاوه بر رشد افکار و عقاید، انسان را از تنگناهای تصمیم گیری های مهم و حیاتی رها می کند و مایه گسترش فهم و درک انسان می شود.
بسیاری از مشکلا ت و نیازهای انسان با تبادل نظر و همفکری و همکاری با دیگران مرتفع می شود.
نمونه ملموس و کوچک آن مشورت در زندگی خانوادگی و شخصی است که حتی برای انجام کارهای کوچک و گاه پیش پا افتاده، با همفکری و رایزنی می توان بهترین نتایج به دست میآید و موجب شادکامی و خرسندی می شود و پایه های زندگی نیز مستحکم تر می گردد . مشورت موجب شناخت ما از یکدیگر می گردد بقول ارد بزرگ : « اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند» اما چنانچه زن و مرد هر یک بخواهند بدون احساس نیاز به همفکری و تعامل راه خود را در پیش گیرند و خود را بی نیاز به مشورت نشان دهند، نه تنها کارها بر وفق مراد پیش نمی رود بلکه موجبات دلسردی و پیدایش خودکامگی و استبداد می شود.
بنابراین بحث و گفت و گو در باب اهمیت فواید و آثار مثبتی که بر شورا و مشورت مترتب است بر کسی پوشیده نیست به خصوص در مورد جامعه.
سهیم کردن همه مردم از هر گروه و جنس و هر پست و مقام و تخصص، در امور کشور از اصول اولیه مشارکت مردمی است. سهیم شدن مردم در تصمیم گیری ها و مدیریت کلا ن کشور و در مصداق کوچک تر در شهرها و روستاها نمونه بارز یک جامعه مدنی است جامعه ای که همه در آن خود را متعهد و مسوول می دانند ولی همان طور که همه واقفند، تمام آحاد مردم نمی توانند با اعمال نظر و بیان عقاید و افکار خود مورد مشورت قرار گیرند، بنابراین لا زم است مردم از بین خود افراد متعهد و پایبند به اصول و خبره ای را تعیین و انتخاب کنند تا به نمایندگی از آنها در اداره کشور، شهر و روستا سهیم باشند.
مسلما اگر در اموری تصمیم گیری ها از راه مشاوره و بررسی دیدگاه های افراد آگاه و صاحب نظر، انجام شود امکان دخالت و اعمال نظر و در نظر گرفتن منافع شخصی به کمترین حد خود می رسد چرا که این فکر گروهی است که بر تصمیم گیری ها اعمال می شود نه نظر شخصی.
برخورد اندیشه ها به صورت صحیح و تبادل افکار و عقاید متفاوت می تواند نارسایی ها و کاستی های تصمیم گیری فردی را از بین ببرد و اگر تصمیم گیری ها جمعی باشد، نظارت و بررسی در عملکرد تصمیم گیری ها نیز دقیق تر و موشکافانه تر خواهد بود و نتایج به دست آمده کامل تر و دقیق تر خواهد بود.
در کشور ما ایران که دارای نظامی اسلا می و بر پایه اعتقادات دینی و قرآنی است اهمیت ویژه نائل شدن برای مشورت و شورا که اصل اسلا می ما نیز هست، از ضروریات است و لا زم است دولتمردان برای حل بسیاری از مسایل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و... با افراد باصلا حیت به مشاوره بنشینند و بهترین راهکارها را برگزینند.
پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:
« هیچ قومی مشورت نکردند جز آن که به بهترین امور هدایت یافتند . »

طبق آخرین یافته ها، تداوم و تکرار 20 اشتباه درطرز تفکر و برقراری ارتباط که افراد مرتکب آن میگردند، توانایی نابود ساختن هر رابطه ای را دارا میباشد:
1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.
2- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد.
3-بی رحمانه خطاها ی شریک زندگی خود را بازگو کردن.
4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی.
5-تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6-نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.
7-تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابهی میباشند.
8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.
9- شناسایی عیوب و کاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق در میماند.
10- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.
11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.
12- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد.
13- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات.
14-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،وادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد.
15-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل.
16-قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن.
17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید.
18-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.
19- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما میخواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میکنید.
20-وانمود میکنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.
21-به گونه ای رفتار میکنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.
شاید مهمترین عامل همه این اشتباهات در غرور کاذبی باشد که هر کدام از ما درصدی از آن بهرمندیم .
باید گذشت را آموخت و بپذیریم که همه ما دارای اشکالاتی هستیم . دانایی همچون ارد بزرگ می گوید : خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد .
پس خودخواهی و غرور را به کنار گذاشته و یاد بگیریم که می توان با گذشت و صبر شرایط را بهبود بخشید .

ساده کردن زندگی لزوماً به این معنی نیست که از چیزهایی که می خواهید در زندگی، بگذرید. درواقع، دقیقاً متضاد این است.
ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می خواهید، می دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی). این ایده ها را امتحان کنید تا زمان، هزینه، پشتیبانی و فضای بیشتری در زندگی پرمشغله تان ایجاد کنید.

1. یک عادت جدید در خودتان ایجاد کنید و آنرا به سایر اعضای خانواده هم آموزش دهید: هیچوقت بدون اینکه چیزی با خود ببرید اتاق را ترک نکنید. مثلاً اگر در طول شب می خواهید از اتاق نشیمن به آشپزخانه یا اتاق خواب بروید، وسیله ای که باید به محل خود برگردانده شود را در راه با خود ببرید.
2. اگر خانواده پرجمعیتی دارید که تعداد زیادی باید از یک حمام و دستشویی استفاده کنند، برای هرکس یک سبد مخصوص درنظر بگیرید که وسایل مخصوص حمام خود را در آن نگه دارند و حتماً پس از استفاده آنرا به اتاق خود برگردانند. درست مثل زندگی در خوابگاه های دانشجویی. اینکار باعث می شود فضای حمام شلوغ و بی نظم نشود و هرکس به راحتی از وسایل خود استفاده کند و جروبحثی هم پیش نیاید.
3. سبد یا جعبه ای در کمد یا گوشه ی از اتاق قرار دهید. در طول کار روزانه، مطمئناً چیزهایی پیدا می کنید که به هر دلیلی دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید و فقط خاک می خورند. آن وسیله را درون آن سبد یا جعبه بیندازید. وقتی جعبه پر شد، می توانید آنرا به افراد نیازمند ببخشید.
4. گفته می شود که انیشتین هیچوقت برای به یاد آوردن چیزهایی که چک کردن آنها راحت است به خود فشار نمی آورد (حتی شماره تلفن خودش). عقیده او این بوده که اینکار باعث می شود فضای کافی برای اموری که می خواسته از قدرت مغزش برای آنها استفاده کند خالی شود . این نظر دانشمندی نظیر ارد بزرگ نیز هست او می گوید ( روان و اندیشه آدمی هنگامی که در بند نکات بی ارزش باشد پرواز به سوی آرزوها را فراموش می سازد ) شما هم از این راهکار استفاده کنید و همه امور خود را در دفترچه ای یادداشت کنید که نیازی به به خاطر سپردن آنها نداشته باشید و بعد درصورت نیاز به آن رجوع کنید.
5. صندوق پستتان را چک کنید. نگذارید صورتحساب ها و قبض ها آنجا تلنبار شود و بعد به سراغشان بروید. روزنامه و مجلات ارسالی را هم در جای مخصوص خود (نه روی میز آشپزخانه) قرار دهید.
6. برای هرکدام از اعضای خانواده سبد مخصوص تهیه کنید که وسایل روزمره شان را در آن بریزند (مثل تکالیف و وسایل مدرسه، نامه های اداری، لباسهای کثیف و ...) به جای اینکه دور تا دور خانه پخش کنند.
7. با گذراندن فقط 15 دقیقه هر شب برای آماده کردن همه چیز برای روز بعد، از آشفتگی و سردرگمی صبحها نجات پیدا کنید. می توانید از کارهایی که باید فردا انجام دهید یادداشت بردارید تا روز بعد بدانید که دقیقاً چه باید بکنید. لباسی که برای بیرون رفتن می خواهید تن کنید را آماده کنید. وسایل و لباسهای مدرسه بچه ها را آماده کنید. و مواد و وسایل لازم برای پختن ناهار فردا را نیز آماده کنید. میز صبحانه را بچینید و ....
8. قبوض را سر وقت و در یک روز مشخص پرداخت کنید. بااین روش همیشه می دانید که از نظر مالی در چه وضعیتی هستید و دیگر پرداخت قبض ها عقب نمی افتد.
9. یک روز شنبه همه کارهای ناتمام خود را لیست کنید، چیزی که باید برای یکی از دوستانتان بفرستید، هدیه ای که دیر شده است، تلفنی که باید بزنید و ... همه هفته نوشتن آن را ادامه دهید. شنبه آینده لیستی درست و حسابی از همه کارهایی که باید انجام دهید دراختیار دارید. و همان روز یکی یکی همان کارها را با دقت و به نوبت انجام دهید.
10. این رسم را در خانه راه بیندازید که هرکس مسئول شام و ناهار خودش و شستن ظرفهای خودش باشد. بچه ها غذاهایی مثل سیریال، ساندویچ و از این قبیل را خیلی دوست دارند. اینکار یک تنفس خوب برای آشپزی کردن است و به شما کمک می کند به فرزندانتان آموزش دهید در امور خود استقلال داشته باشند.


هرچند درباره پرخاشگری اساسا وحدت نظر وجود ندارد، اما این مفهوم برای همه شناخته شده و ملموس است و معمولا با رفتاری که به دیگران آسیب می رساند یا به صورت بالقوه می تواند موجب آسیب رسیدن به کسی شود، نمود می یابد. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد و با رفتارهایی چون کتک زدن ، لگد پراندن و... بروز کند یا لفظی باشد و با فریاد زدن ، رنجاندن و... خود را نشان دهد. گاه هم می تواند به صورت تجاوز به حقوق دیگران و در اختیار گرفتن چیزی به زور بروز کند.گستره وسیع این رفتار از جنگ های جدید تا مشاجرات بین افراد را در برمی گیرد. همه پرخاشگری ها به سادگی و به طور مستقیم قابل تشخیص نیستند، ممکن است برخی از پرخاشگری ها در ظاهر نوعی رابطه دوستی باشند اما دوست قوی تر، دوست ضعیف تر را با تهدید به طرد کردن آزار دهد. پرخاشگری غیر مستقیم ابعاد بسیار وسیعی می یابد و می تواند با اقداماتی از قبیل شایعه پراکنی درباره دیگران ، حتی به دروغ بروز کند. همان طور که پرخاشگری اجتماعی ممکن است اعتماد به نفس یا موقعیت اجتماعی را مورد حمله قرار دهد.
اما پرخاشگری ، وسیله ای رفتاری است برای رسیدن به هدفی خاص ، پرخاشگری کودکان بیشتر به خاطر متعلقات است ؛ آنها از همدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا با اسباب بازی که می خواهند بازی کنند، دست یابند. اما به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.

باید بین پرخاشگری با جرات نشان دادن تمایز قایل شد. جرات ورزی در حقیقت دفاع از حقوق یا متعلقات خود است. مثلا کودکی دوست ندارد تا کسی به اسباب بازی اش دست بزند و به همین دلیل از آنها محافظت می کند. مردم معمولا شخص با جرات را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند، پرخاشگر نیست.
چرا خشونت؟
خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی (خانه یا مدرسه) نوجوان ایجاد شود. نوجوانان خشن معمولا والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است.
عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد، تحقیقات نشان می دهد در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد. اما تربیت می تواند مخرب هم باشد و نوجوانانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده باشند و با این تربیت بزرگ شده باشند که بخواهند همگان به خواست هایشان احترام بگذارند، هنگام برآورده نشدن این انتظارات عصبانی می شوند و به خشونت و پرخاشگری رومی آورند، نابسامانی های خانواده نیز می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد، غیبت های طولانی پدر و مادر، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و نبود تفاهم از جمله این عوامل است.
فرد پرخاشگر احساسات ، خواسته ها و عقایدش را از طریق آسیب رساندن به دیگران ابراز می کند. او، تقریبا همیشه برنده بحث است و در این میان ، آن قدر افراط می کند که گاه به نظر می رسد فرد پرخاشگر «دچار احساس حقارت» باشد. که البته بیراه هم نیست چون فرد پرخاشگر همواره در حال پنهان نمودن علل اصلی رفتارهای شخصیتی خود را دارد جمله زیبای از ارد بزرگ هست که می گوید : کسانی که بیم از دست دادن جایگاه خویش را دارند ، همواره فریاد می کشند .
ضررهای پرخاشگری
پرخاشگری ، پیامدهای منفی بالقوه و متعدد دارد. یکی از پیامدهای پرخاشگری افزایش ترس است. بسیاری از مردم ، نه به دلیل قوی بودن که بیشتر به دلیل احساس ضعف ، رفتاری پرخاشگرانه دارند. این رفتار پرخاشگرانه ، خود دشمنانی را پدید می آورد که در نهایت خود فرد را آسیب پذیرتر و ترسوتر می سازد.دومین پیامد منفی پرخاشگری ، با مورد نخست ارتباط دارد. پرخاشگری ، ضد خود را پدید می آورد و نابودی خود را تسهیل می کند. این رفتار اغلب به از دست رفتن کنترل منجر می شود و همچون بسیاری دیگر از اشکالات رفتار پرخاشگرانه یا سلطه پذیرانه ، تناقض آمیز است ، زیرا رفتار پرخاشگرانه بخشی از کنترل فرد را بر زندگی خود و دیگران فراهم می کند. با وجود این و از سوی دیگر، اعمال کنترل بر زندگی افراد دیگر، آزادی خود فرد را نیز محدود می سازد.بعلاوه پرخاشگری ، موجب دور شدن فرد پرخاشگر از صفات انسانی می شود. شخصیت فرد پرخاشگر، با هر عمل پرخاشگرانه افت می کند. زیرا هرگاه او به خویشتن فرد دیگر تجاوز می کند، خود را خوار و خفیف می سازد.پیامد منفی دیگر پرخاشگری ، احساس بیگانگی و دوری از دیگران است.آنان برای کسانی که می توانند آنها را مطیع سازند، احترام قائل نیستند و از روابط مبتنی بر بردباری و مساوات می ترسند. علاوه بر این ، پرخاشگری از میزان عشق طرف مقابل می کاهد.از سوی دیگر و در سطح وسیع تر پرخاشگری رایج در جامعه حتی لذت بردن از چیزهای ساده را نیز خطرناک می کند؛ همین مساله یکی از بزرگ ترین مشکلات جوامع معاصر را به وجود آورده و به کاهش امنیت اجتماعی در ساعات مختلف روز و شب انجامیده است. ترس از حضور افرادی که براحتی به حقوق دیگران تجاوز می کنند، لذت زندگی را برای مردم جوامع مختلف کاهش داده است.یکی از مهم ترین راه های درمان پرخاشگری درمان گروهی اجتماعی و فرهنگی از طریق وسایل ارتباط جمعی است. رادیو، تلویزیون ، مطبوعات و... از ابزار بسیار مفیدی هستند که می توانند به صورت مستقیم و غیرمستقیم آثار مخرب پرخاشگری را به جامعه یادآوری و در پیشگیری و درمان خشونت کمک کنند.

١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول میکشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدیها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند و خیلى به آرامى کارى را پیش میبرند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى میانجامد.
به عبارت دیگر:
1- سوئد در حدود 450000 کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
٣- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود 78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکتهاى تولیدى سوئد هستند.
اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار میآمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک میکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت:
براى این که ما زود میرسیم و وقت براى پیادهرفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر میرسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمیکنی؟
میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.
این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش میگوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار میگیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال میبرد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣۵ ساعت در هفته کار میکنند امّا از آمریکائیها و انگلیسیها مولّدترند. آلمانیها ساعت کار هفتگى را به28/8 ساعت تقلیل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائیها را هم جلب کرده است.

البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهرهورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهرهورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر و برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.
به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسیترین ارزشهاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت میبرند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکتها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بیشتاب و با بهرهورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.
بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان میگذرانیم امّا تنها هنگامى به آن میرسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم. چرا آزادی و خوشبختی خویش را با سرعت و عجله از بین می بریم شادابی وجود ما با این همه هیجان کاذب از بین می رود . ارد بزرگ می گوید : سکوی پرش و گزینش بهتر می تواند در هر گاه و جایی یافت شود ، مهم آنست که تا آن زمان ، پاکی و شادابی خویش را نگاه داریم .
بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش میکنیم.

همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار میکنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق میافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهریزیهاى دیگرى هستى.
به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک میگوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها میکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!
درون آدمی همواره دچار افراط و تفریط است وقتی به یکدیگر نزدیکیم برای هم می میریم و وقتی چند ماهی از هم دوریم به یکباره همه چیز را فراموش می کنیم !
وقتی از نامزدتان دور هستید مدام فکر می کنید که چه کار باید انجام داد تا علاقه تان نسبت به هم ، کمرنگتر نشود . پس به توصیه های ما توجه کنید!
شـمـا یا نـامزدتان به دلـیل ادامه تحصیل یا کار در حال اقـامت گـزیــدن در شـهـر دیـگـری هستید و بر سر این مسئله که آیـا بـاید بـه خـاطر ایـن مســئله از هم جدا شوید و یا رابطه ای دورا دور را تجربه کنید بحثی میان شما آغاز شده است.
تلاش کنید تا زمانی کـه واقـعا به هــم علاقمند نشده و آماده فداکاری برای یکدیگر نگشته اید، حتی فکر حفظ رابطه راه دور را نیز از سر خطور ندهید. اگر تصور نمیکنید چنین فردی هستید، بهتر از است از همان ابتدا جلوی شکستها و ضربات سنگین عاطفی آینده خود را بگیرید.
از طرف دیگر اگر هر دوی شما آماده و مایل به برقراری و تداوم ارتباط از راه دور هستید، حتما این نکات را مطالعه کنید تا در کارتان موفق گردید.

* وقت بگذارید
البته، نقل مکان دادن به شهری جدید فرد را درگیر ملاقات با اشخاص جدید و انجام کارهای تازه مینماید، اما آن بدین معنا نیست که محبوب شما در انتهای لیست اولیتهایتان سقوط کند.
لازم است که همه روزه بدون حواس پرتی، زمانی را برای تلفن کردن یا ایمیل دادن به هم اختصاص دهید. با یکدیگر در مورد اتفاقات روز، دوستان، همکاران و غیره صحبت کنید تا احساس نمایید بخشی از زندگی همدیگر هستید؛ این عمل بظاهر کوچک در کاستن فاصله بین هر دوی شما نقش مهمی ایفا میکند.
* دیدار کنید
سعی کنید تا آنجایی که ممکن است هم دیگر را ملاقات نمایید، و اینگونه نباشد که این کار را فقط در زمانهای مورد انتظار همانند روزهای تعطیل انجام دهید. اگر برای دیدن هم وقت نگذارید، هر چقدر هم عشقتان محکم باشد، در نهایت بینتان جدایی خواهد افتاد. در نهایت، برای تداوم بخشیدن به یک رابطه نیاز به مقداری تماس فیزیکی دارید.
* برنامه ریزی داشته باشید
مطمئن گردید که کارهای خود را طوری زمانبندی و سازماندهی نمایید که وقتی نامزدتان به دیدن شما آمد، وقتتان کاملا آزاد بوده و آنرا کاملا در اختیار او قرار دهید. به دوستان و خانواده تان بگویید در زمانهایی که شما محبوبتان تصمیم به با هم بودن دارید، دیگر در دسترس آنها نیستید.
این نه تنها بالفطره لذت بخش خواهد بود، بلکه باعث میشود نامزدتان احساس کند خود و تلاشش برای دیدن شما مورد تحسین و تقدیر قرار گرفته، و اینکه شما واقعا او را دوستش دارید.
چند نکته دیگر را بیاموزید...
* اندیشمند باشید
اعمالی شیرین و خود انگیخته انجام دهید تا به او نشان دهید چقدر دلتنگش هستید. اگر او شهر خود را ترک نموده، برایش آنچیزی را ارسال کنید که در زادگاهش به آن علاقمند بوده، مانند شیرینی و یا یک روزنامه محلی. اگر دلش برای خانه تنگ شده، برای او عکسی دو نفره از خودتان بفرستید یا سی دی موزیک مورد علاقه اش و یا آهنگهایی را که شما را به فکر او میاندازد.
حتی اگر این اندکی احساسی بنظر برسد، یک رابطه دورا دور موقع هماورد جویی نیست بلکه زمانی است که که نامزدتان را دلتنگ و دوستار شما باقی نگاه داشته و مشتاق دیدار دوباره شما گرداند.
* ریلکس باشید
با اینکه ممکن است در ابتدا مشکل بنظر آید، لازم است که آرام بوده و به یکدیگر اعتماد کنید. به عبارت دیگر به این دلیل که نامزدتان دوستان جدیدی پیدا نموده و با آنها معاشرت دارد بدترین فکر را متصور نشوید.
اگر تماس گرفتید و او نبود، اتوماتیک وار خیال نکنید که نبود او به این خاطر است که دیگری جای شما را گرفته. اگر به او به اندازه کافی اعتماد ندارید که اجازه دهید زندگیش را بدون اینکه لحظه به لحظه اش در کنار شما باشد ادامه دهد، احتمالا باید مقدمه این مقاله را بازخوانی نموده و بپذیرید که اصلا آمادگی برخورد با رابطه دورا دور را ندارید.
* خود را با شرایط وفق دهید
اگر یکی از شما موقتا نقل مکان کرده و تصمیم به برگشتن دارد، آنگا هر دوی شما باید تا رسیدن آن زمان صبور و شکیبا باشید. از طرف دیگر اگر جابجایی کمی طولانی تر بنظر برسد، مجبورید تصمیم بگیرید که تا چه زمانی تمایل به حفظ رابطه خواهید داشت.
آیا فردی که در شهری دیگر است برای زندگی هر دوی شما بدنبال محلی بهتر خواهد گشت و شغلی مناسب برای دیگری پیدا خواهد نمود؟ یا شما در نهایت راه خود را جدا خواهید کرد؟ اینها مسائلی هستند که باید گهگاهی در نظر گرفته شوند، و هیچ زمانی بهتر از زمان حال نیست.
*برای برقراری تماس منتظر زمان خاصی نباشید
هر گاه احساس خلاء عاطفی نمودید بلافاصله تماس بگیرید و به این شکل خود را از فرو افتادن در چاه افسردگی برهانید . دوری در اندازه های کوچک نظیر حتی یک میهمانی نیز رد شده است همانطور که دانشمند علم اخلاقی نظیر ارد بزرگ می گوید : آفتاب زندگی مرد و زنی که بدون هم به میهمانی می روند بسیار کم فروغ است .
پس حالا که به دوری دچار شده ایم باید با تماس های تلفنی ، کمبود هایی را که مسافت و زمان بر ما تحمیل نموده اند را از یاد ببریم !
* او را بسیار دوست بدارید
اگر تصمیم گرفته اید که خود را درگیر رابطه دورا دور نمایید، هر دوی شما باید چند خصوصیت اصلی را دارا باشید تا بتوانید به منظور واقعی خود دست پیدا کنید. مثل صداقت، وفاداری، اعتماد، احترام و عشق به دیگری. منظور دوست داشتن حقیقی فرد نیست، بلکه در مورد عشقی کنترل ناپذیر، غیر قابل توضیح و کور کننده صحبت میکنیم که تقریبا برای حفظش حاظر به انجام هر کاری میباشید. اگر به چنین مرحله ای دست پیدا نمودید، و همچنین توانستید به عنوان دو فرد مستقل به هم احترام بگذارید، آن گاه در مسیر خود موفق خواهید شد.

افشین عباسی : این روزها افکار بسیاری از جوانان معطوف به اندیشه های "ارد بزرگ" (Orod Bozorg) اندیشمند نامدار کشورمان است . برای آنهایی که اهل مطالعه هستند و چند چون افکار ، مسلما نظریه قاره کهن ارد بزرگ ذهنشان را بیش از هر چیز دیگر به خود مشغول نموده است .به طور خلاصه اگر بخواهیم در مورد نظریه قاره کهن صحبت کنیم باید بگویم که ارد بزرگ در آنجا به چرایی وجود قاره ها و چگونگی شکل گیری آنها اشاره می کند و در نهایت پرده از رازی شگرف بر می دارد او می گوید اروپا در زیر سیطره فرهنگ یونان است و در آسیا دو بخش فرهنگ چین و عرب دایه دار میدان هستند حال آنکه تمدن ایران باستان با این که حوزه تمدنی بسیار بزرگتر و غنی تری داشته است اما بخاطر بذر استعمار و خود خواهی بعضی از کشورها کم رنگ شده است . کشورهای محدوده قاره کهن عبارتند از : قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ، ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، نیمروزی ترین (جنوبی ترین ) بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا نیمروز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان .

قسمت صورتی رنگ محدوده قاره کهن را به نمایش می گذارد
او معتقد است این حوزه که شامل بیست کشور می شوند باید تحت عنوان قاره کهن گرد هم آیند . البته ریشه بحث ارد بزرگ حماسی و تاریخی است . او در بخشی از نظریه خود چنین می گوید:
اگر به پیشینه فر و شکوه کشورهای قاره کهن نگاهی بیفکنیم خواهیم دید همه ما خویشاوندانی بسیار نزدیک هستیم به نیرنگهای گوناگون از هم بدور افتاده ایم و بدبختانه امروز هر یک سنگی به سینه می زنیم .
بی هیچ بزرگ نمایی استاد فردوسی والاترین خدمت را در همگرایی این سرزمین به خرج داده است . در اثر جاودانه او می خوانیم که فریدون پادشاه اساطیری سه فرزند داشت به نامهای تور و سلم و ایرج .
تور را به خاور (سرزمین امروزی چین ) و فرزندی را به باختر کشورش که اروپا باشد فرستاد و مرکز فرمانروایی خویش که قاره کهن است را به ایرج ، پاک ترین فرزندش سپرد . جالب است که بدانید نخستین کسی که از این میان کشته می شود همان ایرج است!
او با نیرنگ برادرانش در خاور و باختر کشته می شود . و گویا این آرزوی دیرین سلم و تور امروز به بار نشسته است !!!
فرزندان ایرج هنوز نتوانسته اند سرچشمه خرد جهان را در قاره کهن همگن کنند.
بزرگترین تحدیدی که امروزه بر کل منطقه قاره کهن سایه افکنده است بحث تجزیه طلبی است . نمونه های بارز آن در کشورهای پاکستان، افغانستان ، ترکیه ، عراق و گرجستان دیده می شود .
اجرای نظریه قاره کهن این خطر را به کلی از بین می برد و مجموع این بیست کشور را تحت یک قاره همانند قاره اروپا همگن و یکدست می کند .
همه ایرانیان بدنبال دیدن دوباره مجد و عظمت ایران هستند ایجاد این قاره که تنها بر بستر فرهنگ مشترک شکل می گیرد قسمتی از این خواست دیرین را تحقق می بخشد .
دکتر شیوا صولتی در رابطه با نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من ارد بزرگ با این دیدگاه توانسته در حساس ترین مقطع تاریخی از تجزیه کشورهای این ناحیه و خرد شدن در فرهنگهای غیر بومی جلوگیری کند چین در قالب پیمان شانگهای و قراردادهای دو جانبه سعی در حضوری بلند مدت در این منطقه را دارد و از سوی دیگر عربها به جان مردم منطقه افتاده اند با القاعده و شبکه الجزیره ، و از سوی دیگر ، اتحادیه اروپا سعی در اختلاف افکنی در منطقه را دارد . درمان این همه سختی و پلشتی را می توان در این نظریه دید . ایران باید نقش محوری داشته باشد این تنها پیمانی خواهد بود که ما محور اصلی خواهیم بود و اگر ما نباشیم وضع هر روز بدتر از این خواهد شد …
این همان نکته ای است که من هم به آن اشاره نمودم امروز به خاطر سکوت و شاید عدم توجه نخبگان سیاست خارجی ما منطقه قاره کهن محل نقل انتقالات نظامی و گاها سیاسی شرق و غرب شده است حال آنکه ایران و دیگر کشورهای منطقه می توانند با تعامل بر روی تاریخ و فرهنگ مشترک این جریان را به سود کشورهای منطقه تمام کنند .
دکتر رحمت محمدی در مورد نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من این نظریه می تواند یک همگرایی بزرگ در سطح منطقه و همین طور در داخل کشورها ایجاد کند .
به جرات می توان گفت این نظریه برجسته ترین نظر و دیدگاهی است که تا کنون برای مقابله با موج تجزیه طلبی مطرح شده است . ارد بزرگ از ریشه ها سخن می گوید ریشه های که هیچ یک از کشورهای منطقه با آن مشکلی ندارند او به زنجیره اتحاد به زیباترین شکل ممکن اشاره می نماید . او بر ما نهیب می زند مبادا گرفتار امپریالیسم شرقی شویم او از ما می خواهد دست به زانوی خویش بگیریم از ما می خواهد در تعاملی مشترک با کشورهای اطراف حقوق تاریخی خویش در سطح جهان را مطالبه کنیم . سخن او برای همه این کشورها نوید بخش و در عین حال می تواند کشورهای شرقی و حوزه جنوب خلیج فارس را به موضع گیری وا دارد . غرب چنانچه در طول تاریخ نشان داده بسیار اندک اما با فکر و منطق پیش خواهد آمد و انتظار نمی رود بتواند در کوتاه مدت بر پتانسیلی که به این شکل آزاد می گردد غلبه کند . پیدایش نظریه قاره کهن باعث ایجاد غرور ملی و جلوگیری از افسردگی جوانان منطقه خواهد شد و خواهد توانست موجب مجد و عظمت کشورمان شود .این حقیر هم با این نظریه کاملا موافقم. امیدوارم با تشکیل قاره کهن به عنوان ششمین قاره جهان ، آینده شکوهمندتری در انتظار کشور عزیزمان ایران باشد .
نظریه قاره کهن برای نقش آفرینی کشور ما به مراتب از گروه بندیهای حال حاضر منطقه ایی کارا تر و مفیدتر خواهد بود پیمان منطقه ایی اکو یا همان سازمان اکو ، پیمان شانگهای و غیره هیچکدام نمی توانند همچون اجرای نظریه قاره کهن تضمین کننده منافع ملی ما باشند .
منابع :
نظریه قاره کهن
دانشنامهٔ آزاد ویکیپدیا
---------------------------------------
برداشت از : http://gloryvista.persianblog.ir
قرن هجدهم یعنی عصر روشنگری ایمانی کامل به جهان نظرات را تبلیغ می کرد که اصحاب دائره المعارف آنرا جمهوری ادبیات می نامیدند. سرزمینی بدون پلیس و بدون مرز و بدون هیچ نابرابری ای جز در مورد استعداد، توانائی و قریحه. هرکس به شرط انجام یکی از دو وظیفه شهروندی یعنی خواندن و نوشتن می توانست در آن سکنی گزیند.
نوشته Robert DARNTON
با ارائه هر چه وسیعتر انبوهه ای روبه فزونی از دانش و اطلاعات، اینترنت آیا به رویای عصر روشنگری واقعیت می بخشد ؟ و یا کابوس دانشی عمومی که درچنگال شهوت مالی بخش خصوصی دربند است را تدارک می بیند ؟ بخاطر گوگل و به دلیل توانائی و جایگاه آن، این پرسش ها دیگر سوالاتی تجریدی نیستند. در چهار سال گذشته این موتور جستجو میلیون ها اثری را که در کتابخانه های دانشگاه ها خاک می خوردند، رقمی (دیجیتالیزه) کرده و از طریق اینترنت در اختیار همگان قرار داده است. برای نویسندگان و ناشرین این کار به معنی زیر پا گذاشتن حق تالیف است. پس از مذاکراتی طولانی طرفین به توافقی دست یافتند که می تواند شیوه ای که کتاب ها به دست خوانندگانشان می رسد را زیر و رو کند. هرچند چهارچوب حقوقی و اقتصادی فضای جدیدی که می بایست امکان اجرای این توافق را فراهم کند هنوزمخدوش است اما هدف مدیران کتابخانه ها روشن می باشد : « گشودن مجموعه هایشان و در اختیار همه خوانندگان قرار دادن آنها در هر کجا که باشند. پروژه ای به ظاهر ساده که مرتبا به دلیل محذورات اجتماعی و منافع اقتصادی دچار مشکل می شود. درست مانند دو قرن پیش و پروژه جمهوری جهانی ادبیات.
قرن هجدهم یعنی عصر روشنگری ایمانی کامل به جهان نظرات را تبلیغ می کرد که اصحاب دائره المعارف آنرا جمهوری ادبیات می نامیدند. سرزمینی بدون پلیس و بدون مرز و بدون هیچ نابرابری ای جز در مورد استعداد، توانائی و قریحه. هرکس به شرط انجام یکی از دو وظیفه شهروندی یعنی خواندن و نوشتن می توانست در آن سکنی گزیند. بیان عقاید به عهده نویسندگان بود و ارزیابی درستی آنها به عهده خوانندگان. نهاد «مطالب چاپ شده» استدلالات را در حلقه هائی که حول موضوعات بوجود می آمدند پخش می کردند و فقط متقاعد کننده ترین آنها برنده می شد.
در این دوران طلائی نوشتار، نظرات همچنین به واسطه نامه منتقل می شد. با ورق زدن نامه نگاری های پرحجم ولتر، ژان-ژاک روسو، بنیامن فرانکلین و توماس جفرسون – که در مورد هر کدام حدود پنجاه جلد می شود- در قلب جمهوری ادبیات سیر می کنیم.این چهار نویسنده در مورد مهم ترین موضوعات دوران خویش بحث می کردند و جریان نامنقطعی ازنامه که اروپا را به امریکا وصل می کرد ، همان زمان نیز مشخصات یک شبکه اطلاعاتی از ورای اقیانوس اطلس را دارا بود.
من علاقه ویژه ای به نامه نگاری های جفرسون(١٨٢۶-١٧۴٣) و جیمز مدیسون (١٨٣۶-١٧۵١) دارم. آنها دوست داشتند در مورد همه چیز حرف بزنند و بویژه درباره قانون اساسی امریکا که در آنزمان در حال نوشته شدن بود و مدیسون در فیلادلفیا در نگارش آن شرکت داشت در حالیکه جفرسون نماینده جمهوری نوپا در پاریس بود. آنها در مورد کتاب نیز حرف می زدند چرا که مدیسون دوست داشت در کتابخانه های پایتخت گشت بزند و اغلب نیز کتاب هائی برای دوستش می خرید. دائره المعارف دنی دیدرو(Denis Diderot) به تعدادی زیاد چاپ شده بود. اما جفرسون با تصور کمیاب بودن آن و به قصد بردن سود چاپ مجددی از روی نسخه قبلی را سازمان می دهد.
تصویر دو رئیس جمهور آینده ایالات متحده که بر زمینه ای از آثار نویسندگان عصر روشنگری در باره کتاب ها صحبت می کنند، شگفت آور است. اما قبل از ترک آن لازم است یادآوری کنیم که جمهوری ادبیات فقط در اصول دمکراتیک بود. در واقع این جمهوری فقط به ثروتمندان و اشراف تعلق داشت. بیشتر نویسندگان که نمی توانستند از قلمشان نان بخورند مجبور بودند که خود را به قدرتمندان وصل کنند، از اشراف یاری طلبند ، به گدائی یک شغل در نشریاتی تحت کنترل دولت بپردازند، با هشیاری از چنگال سانسور برهند و راهی برای خود از میان گردهمآئی ها و آکادمی ها بگشایند یعنی همان جائی که شهرت ها ساخته و یا نابود می شدند. ناتوان از پاسخگوئی به بی حرمتی هائی که حامی هایشان به آنها تحمیل می کردند، به جان هم می افتادند، همانطور که درگیری های بین ولتر و روسو گواه آنست.
پس از خواندن کتاب « گفتار در باره منشا نابرابری میان انسان ها»ی روسو، نویسنده «ساده دل» (کاندید) در سال ١٧۵۵ به او نوشت:«من کتاب جدید شما درباره انسان را دریافت کردم...هرگز اینهمه هوشمندی برای خر کردن افراد به کار گرفته نشده است؛ بعد از خواندن کتاب شما آدم دلش می خواهد چهار دست و پا راه برود».... روسو پنج سال بعد در پاسخ به ولتر می گوید «من از شما نفرت دارم».
فاصله اجتماعی، درگیری های شخصی را تشدید می کرد. بسیار دور از فضای عمومی که در آن همه برابرند، جمهوری ادبیات از همان مشکلی رنج می برد که تمام جوامع قرن هجدهم دچارش بودند: امتیازات. چرا که این امر فقط به طبقه اشراف محدود نمی شد. در فرانسه درجهان نظرات نیز امتیازات وجود داشت بویژه نزد چاپخانه ها و کتابفروشی ها که تحت سلطه اتحادیه هائی بودند که وضعیت انحصاری را تحمیل می کردند، و هم چنین در مورد خود کتاب ها که فقط با توافق شاه و یا تائید سانسور می توانستند چاپ شوند.
می توان این سیستم را با ارجاع به جامعه شناسی شناخت تحلیل کرد و بخصوص با استفاده از مفهومی که توسط پیر بوردیو خلق شد که ادبیات را حوزه ای می انگارد که در آن مواضعی که در رقابت قرار دارند در مقابله با نیروهای سلطه گر جامعه از قوانین کم و بیش مستقلی پیروی می کنند. با اینهمه برای ملاحظه این امر که زندگی ادبی هیچ ربطی به آرمان های متفکرین عصرروشنگری ندارد لزومی به پیروی از مکتب بوردیو نیست. علی رغم اصول اولیه اش جمهوری ادبیات جهانی بسته را بوجود می آورد که برای فاقدین امتیاز قابل دسترسی نبود. با اینهمه متفکرین عصرروشنگری بنظر من همچنان بهترین مدافعان گشایش بصورت عمومی و دسترسی آزاد به کتاب بصورت ویژه هستند.
امروز در جهان کتابخانه های تحقیقاتی و مجازی نیز، آیا همچون قرن هجدم، اصول و واقعیت در تناقض با هم قرار نمی گیرند ؟ یکی از همکاران من تعریف می کند که اغلب در میهمانی های شبانه کنایه ای تحقیر آمیز از این دست را می شنود : « شما کتابدار هستید، چه جالب.. بگوئید ببینم که کتابدار بودن چه جوری است؟» . و همکارمن احتمالا پاسخ می دهد :« کاری که قبل از هرچیز به پول و قدرت مربوط است». با اینهمه بسیاری از ما طرفدار اصول کتابخانه های بزرگ عمومی مان هستند که همانطور که در بالای کتابخانه بوستن نوشته، ورود به آنها « برای عموم آزاد» است. در سنگ مرمر کتابخانه نیویورک جمله ای از جفرسون با حروف طلائی حک شده:« من آموزش را بهترین وسیله برای بهبود وضعیت انسانی، ترویج تقوی و تضمین خوشبختی انسانها می دانم» .
جمهوری ما نیز بر روی همان اصلی بنا شده که جمهوری ادبیات : آموزش. برای جفرسون درخشش متفکرین عصرروشنگری ناشی از نویسندگان و خوانندگان، کتاب ها و کتابخانه ها بود البته بویژه کتابخانه های کنگره، مونتی سلو( محل سکونت وی) و دانشگاه ویرجینی. این باور به قدرت رهاسازی لغات در اولین فصل قانون اساسی امریکا نوشته شده است، فصلی که در آن به حق تالیف ( که فقط برای « مدتی محدود» شناخته شده) همچون اصل والای « پیشرفت علم و هنرهای مفید» ارج گذاشته می شود. بنیانگذاران قانون اساسی حق تالیف را تا حد دستمزدی برای کار فکری به رسمیت می شناختند اما همواره بر ارجحیت منافع عمومی بر سود شخصی تاکید داشتند.
چگونه می توان در وزن نسبی این دو ارزش تعادل ایجاد کرد ؟ مولفین قانون اساسی از پیدایش مفهوم حق تالیف (کپی رایت ) در انگلستان در سال ١٧١٠ در کادر قانون «Statute of Anne» ناآگاه نبودند. این قانون به دنبال محدود کردن ناشرین قدرتمند و « حمایت از آموزش» بود. و به مولفین حق مالکیت کامل اثرهایشان را به مدت ١۴ سال با قابلیت یک بار تمدید، اعطا می کرد. ناشرین سعی داشتند از قدرت انحصاری خود با تکیه بر حق انتشار واگذار شده بصورت شخصی و دائمی دفاع کنند که به تعبیر آنها جزو حقوق سنتی به حساب می آمد. با به دادگاه کشیده شدن این مسئله در چندین مورد، بالاخره در سال ١٧٧۴ در چارچوب پرونده Donaldson برعلیه Becket است که ناشرین محکوم شدند.
سیزده سال بعد، وقتی امریکائی ها در کار تالیف قانون اساسی شان بودند ، نقطه نظر حاکم در آنزمان در انگلستان را به عاریت گرفتند. یک دوره ٢٨ ساله برای حفاظت حق مولفین و ناشرین به اندازه کافی بنظر طولانی می آمد. پس از این دوره ارجحیت با منافع عمومی بود. در سال ١٧٩٠، Cpoyright Act که آنهم به منظور « حمایت از آموزش» طراحی شده بود با الهام از الگوی انگلستان یک دوره ١۴ ساله با قابلیت یکبار تمدید را به رسمیت شناخت.
اما امروز دوره حق تالیف چقدر است ؟ بر اساس قانون ١٩٩٨ ، Sonny Bono Copyright Term Extention Act ( که قانون «Mickey» نیز خوانده می شود چرا که قهرمان معروف والت دیسنی مورد تهدید ورود به حوزه منافع عمومی قرار گرفته بود) حق تالیف برای یک اثر تا زمان حیات مولف آن و ٧٠ سال پس از مرگ وی محترم است. در عمل این به معنی آن است که منفعت شخصی نویسنده و وارثانش بر تمام حقوق دیگر در مدتی نزدیک به یک قرن الویت دارد. بخش بزرگی از کتاب های امریکائی نوشته شده در قرن بیستم هنوز در حوزه منافع عمومی قرار ندارند. برروی اینترنت دسترسی آزاد به میراث فرهنگی ما فقط برای آثار پیش از اول ژوئن ١٩٢٣ وجو دارد یعنی تاریخی که از آن پس بیشتر ناشرین از حق تالیف خود دفاع می کنند. وضعیت برای مدتها چنین خواهد ماند مگر آنکه گروه های خصوصی در چارچوب منافع سهامدارانشان این کالا را دیجیتالیزه و آماده کنند و به بازار عرضه دارند. در حال حاضر ما در شرائط احمقانه ای قرار داریم که در آن رمان Sinclar Lewis بنام Babbitt که در سال ١٩٢٢ چاپ شد به حوزه منافع عمومی تعلق دارد در حالیکه Elmer Gantry که در سال ١٩٢٧ چاپ شد تا سال ٢٠٢٢ به دلیل حق تالیف غیر قابل دسترسی است(١).
گذار از اصول مورد دفاع بنیانگذاران به عصر صنعت فرهنگی کنونی مثل فروافتادن از آسمان عصر روشنگری به جویبار حقیر سرمایه داری جهانی شده است. اگر بخواهیم دوران حاضر را با استفاده از جامعه شناسی شناخت - به سبک بوردیو- تحلیل کنیم باید گفت که ما در جهانی زندگی می کنیم که توسط «Mickey» اداره می شود.
جمهوری ادبیات با تخصصی کرد ن خویش تبدیل به نوعی جمهوری دانش شده بود (مقاله ضمیمه را بخوانید) در حالیکه امروز در حال گشایش خویش به سمت علاقمندان، به معنی واقعی این کلمه، یعنی عاشقان دانش در میان شهروندان ساده است. این گشایش در درجه اول به واسطه مقالات دیجیتالیزه شده ای انجام می گیرد که بصورت رایگان توسط تارنماهائی مانندOpen Content Alliance ، Open Knowledge Commons ،OpenCourseWare ، Internet Archive و یا تارنماهای کمتر حرفه ای نظیر ویکیپدیا( Wikipedia) در اختیار قرار می گیرد. دمکراتیزه شدن دانش لااقل از نقطه نظر دسترسی به آن در اختیار همگان است. آیا آرمان متفکرین عصر روشنگری بدین ترتیب در حال تحقق یافتن نیست ؟
در اینجا خواننده حق دارد از خود سوال کند که آیا من در حال جهیدن از یک نوع برخورد کاملا امریکائی، یعنی تاسف خوردن سطحی، به سوی برخوردی دیگر که آنهم عمیقا درنوع بودن ما حک شده، یعنی امیدواری ساده لوحانه، نیستم. من فکر می کنم که بی شک یک راه حل برای ترکیب این دو در روندی دیالکتیکی وجود دارد اگر خطر کالائی کردن تهدیدمان نمی کرد. وقتی شرکت هائی مثل گوگل یک کتابخانه را درنظر می گیرند، در آن یک معبد مقدس دانش نمی بینند. بلکه بیشتر یک معدن از «محتوی» را در نظر دارند که می توان آنرا درآسمان باز استخراج نمود. مجموعه کتابهای کتابحانه ها که در طول قرون به بهای تلاش وصرف پول عظیمی بوجود آمده اند می توانند بصورتی وسیعا دیجیتالیزه شوند البته با بهائی ارزان ،احتمالا چند میلیون دلار، که رقمی بی ارزش است اگر آنرا با بهائی که برای بوجود آوردن آنها صرف شده مقایسه کنیم.
کتابخانه ها به وجود آمده اند تا به یکی از اموال عمومی رونق بخشند: « تشویق به فراگیری»، فراگیری ای «در دسترس همه». شرکت ها در عوض برای آن بوجود آمده اند تا برای سهامدارانشان سود بیافرینند، وچه بهتر از این، اگر فرض کنیم که اقتصادی به قصد سود بردن برای منافع عمومی نیز مفید است. با اینهمه اگر ما تجارت آنچه در بطن کتابخانه هایمان آرمیده را قانونی کنیم احتمالا نخواهیم توانست خود را از یک تناقض اساسی رها سازیم. دیجیتالیزه مجموعه ها و به فروش گذاشتن شان از طریق اینترنت بدون یافتن راهی برای در دسترس همه گذاشتن آنها به معنی تکرار همان اشتباه نشریات علمی است که مدیریتشان را به ناشرین خصوصی واگذار کرده اند البته در مقیاسی بی نهایت وسیعتر چرا که این امر اینترنت را به ابزاری برای خصوصی سازی دانش عمومی تبدیل می کند. و هیچ دست پنهانی نمی تواند دره ای که بین منافع عمومی و خصوصی حفر می شود را پر کند. تنها عموم مردم هستند که می توانند اینکار را انجام دهند اما آنها توسط چه کسانی نمایندگی می شوند ؟ بی شک نه آن قانونگذارانی که به قانون «Mickey» رای دادند.
اگرچه نمی توانیم بر اساس تفکرات عصر روشنگری قانونگذاری کنیم اما می توانیم قواعد بازی را آنچنان معین کنیم که منافع عمومی محفوظ بماند. کتابخانه ها نمایندگان این منافع هستند. اگرچه آنها مانند یک شرکت عمل نمی کنند ولی باید هزینه هایشان را تامین کنند. آنها به یک برنامه عمل نیاز دارند. استراتژی آنها می تواند مانند شیوه ای باشد که شرکت برق Con Edison در زمان کندن خیابان های نیویورک برای برق کشی به ساختمان ها بکارگرفت:« خیابان رابکنید، چرا که ناچاریم ». در مورد کتابخانه ها می توان گفت:« دیجیتالیزه کنید، چرا که ناچاریم ».اما البته نه به هر ترتیبی و باید منافع در نظر گرفته شود یعنی در مورد محتوی مسئولیت درمقابل مردم احساس شود.
ساده دلانه است اگر اینترنت با عصر روشنگری یکی گرفته شود. این یکی فقط وسیله ای است برای انتشار دانش بسیار وسیعتر از آنچه جفرسون آرزو می کرد. اما وقتی اینترنت گام به گام ، پیوند به پیوند، شکل می گرفت شرکت های بزرگ بیکار به نظاره ننشسته بودند. آنها می خواهند بازی را کنترل کرده، در اختیار بگیرند و از آن خود کنند. البته آنها همگی در رقابت باهم قرار دارند اما آنچنان درندگی ای نشان می دهند که ضعیف تر ها بلافاصله حذف می شوند. از این نبرد یک الیگارشی با قدرتی بی حد زائیده شده که منافع اش بطور جدی متفاوت با منافع عمومی است.
ما نمی توانیم کنار بایستیم و منتظر بمانیم که شرکت های خصوصی اموال عمومی را خصوصی نمایند. البته که باید دیجیتالیزه کنیم اما باید بویژه دمکراتیزه کنیم یعنی میراث فرهنگی مان را در دسترس همگان قرار دهیم. چگونه ؟ با بازنویسی قوانین بازی، با الویت دادن به منافع عمومی نسبت به سود شخصی، با الهام گرفتن از اولین جمهوری خواهان برای بنیانگذاری اولین جمهوری دیجیتالیزه دانش.
این آرزوهای اتوپیستی از کجا ریشه می گیرند ؟ از گوگل. چهار سال پیش این شرکت دیجیتالیره کردن آثاری که در مجموعه های کتابخانه های دانشگاه ها هستند را آغاز کرد و تمام کارهای تحقیقاتی را بطورکامل بر روی اینترنت قرار داد و دسترسی به کتابهائی که در حوزه منافع عمومی وارد شده بودند را برای همه بدون درخواست پول از آنها میسر نمود. زین پس می توان مثلا یک نسخه از Middlemarch، شاهکار رمان نویس George Eliot که در سال ١٨٧١ چاپ شده و در Bodleian Library دانشگاه آکسفورد نگهداری می شود را مجانا مطالعه و یا برروی پردازنده خود دریافت کرد. همه کس در این امر سود می برد از جمله گوگل که پول تبلیغات تجاری را دریافت می کند که بصورتی نسبتا نه چندان نمایان بر روی صفحه Google Book Search پخش می شود.
این شرکت همزمان تعداد هرچه بیشتری از کتابهائی که با حق تالیف محافظت می شدند را دیجیتالیزه کرده و بخش هائی از آنها را برروی اینترنت قرار داد تا جستجوهای کاربران را راحت تر کند. در سپتامبر و اکتبر ٢٠٠۵ جمعی متشکل از مولفین و ناشرین «حرکت جمعی »(Class Action) حقوقی بر علیه گوگل تحت نام دفاع از حقوق مالکیت شخصی شان را سازمان دادند تا احیانا پولی بدست آورند. در ٢٨ اکتبر ٢٠٠٨ به دنبال مذاکراتی طولانی یک توافق حاصل شد و فقط اکنون باید منتظر نتیجه واکنش یک دادگاه نیویورک در این مورد ماند.
تنها یک رایانه برای کاربران
در این توافق تاسیس یک شرکت با نام Book Rights Registry ( ثبت حقوق قانونی در مورد کتابها) پیش بینی شده است که می باید از منافع مولفین و ناشرین دارای حق تالیف دفاع کند. گوگل دسترسی به یک بانک اطلاعاتی عظیم که در آغاز شامل تمام کتاب های نایاب دانشگاه ها می شود را پولی خواهد کرد. دبیرستان ها، دانشگاه ها و نهادهای مختلف می توانند به آن به واسطه خرید « اجازه نامه برای نهادها » دسترسی یابند. نوعی دیگری از اجازه نامه که برای « دسترسی عموم » نام دارد دسترسی به بانک اطلاعاتی برای کتابخانه های عمومی را مجانا امکان پذیر می سازد اما از طریق فقط یک رایانه. البته اگر کاربر ناراضی نخواهد برای دسترسی به رایانه در صف منتظر شود یک اجازه نامه دیگر ، البته اینبار پولی، بنام «اجازه نامه برای مصرف کننده » پیش بینی شده است. گوگل تعهد کرده که با Book Rights Registry همکاری کند و ۶٣ درصد درآمد های حاصله را به دارندگان حق تالیف بدهد و ٣٧ درصد را برای خود نگه دارد.
به موازات این امر گوگل کتابهای حوزه عمومی را بر روی اینترنت قرار می دهد و دسترسی به آنها مجانی خواهد بود. در بین هفت میلیون کتابی که این شرکت تا سال ٢٠٠٨ دیجیتالیزه کرده است ، حدود یک میلیون در حوزه عمومی قرار دارند و یک میلیون نیز هم اکنون در کتابفروشی ها یافت می شود و پنج میلیون آنهائی هستند که با حق تالیف محافظت می شوند ولی یا چاپشان تمام شده ویا نایاب هستند. این گروه سوم است که به واسطه اجازه نامه ها توده ای عظیم از اموال تجاری ایجاد می کند.
البته تعداد زیادی از کتابها نیز در خارج از بانک اطلاعاتی قرار خواهند گرفت مگر آنکه مولفین و یا ناشرین آنها دیگرگونه اراده کنند.آنها همچون گذشته برروی کاغذ به فروش خواهند رفت و یا به شکلی دیجیتالیزه شده یا به واسطه یک « اجازه نامه مصرف کننده » قابل انتقال به رایانه خواهند بودو یا همچون کتاب الکترو نیک به فروش می روند (e-books).
خلاصه پس از خواندن توافقنامه بین گوگل، مولفین و ناشرین و پس از درک اندیشه پشت آن ( که البته کار اسانی نبود چون توافقنامه ١٣٨ صفحه بود و ١۵ ضمیمه داشت ) آدمی شگفت زده می شود: سنگ بنای بزرگ ترین کتابخانه جهان گذاشته شده است. کتابخانه ای هرچند دیجیتالی که از همه کتابخانه های شکوهمند اروپا و امریکا پیشی می گیرد. بعلاوه گوگل در رده بزرگ ترین کتابفروشی های تجاری جهان قرار می گیرد و در مقایسه با امپراتوری دیجیتالی او، آمازون تنها یک خرده مغازه بنظر می آید.
چگونه می توان در مقابل افقی بی تفاوت ماند که درآن دارائی عظیم بزرگترین کتابخانه های امریکا با یک کلیک در اختیار کاربران همه جهان قرار گیرد ؟ نه نتها جادوگری تکنیکی گوگل به هر خواننده ای اجازه می دهند که به کتابی که می خواهد دست یابد بلکه امکان جستجوئی بی پایان را نیز می گشاید. تحت شرائط خاصی موسساتی که با این پروژه همکاری می کنند می توانند از نسخه دیجیتالی آثار برای جایگزینی آثار گمشده و یا صدمه دیده استفاده کنند. گوگل در ضمن تعهد می کند که متون را طوری در اختیار بگذارد که برای خوانندگان معلول نیز قابل استفاده باشند.
متاسفانه وعده برای در اختیار گذاشتن دسترسی آزاد بر روی یک رایانه هر کتابخانه عمومی شانس کمی برای راضی کردن تقاضا دارد بویژه در کتابخانه هایی که بیشتر مراجعه کننده دارند. و از سوی دیگر دارای یک محدودیت نیز هست: خوانندگانی که بخواهند متنی که تحت حفاظت حق تالیف قرار دارد را چاپ کنند باید پول نقد بپردازند. البته نباید این امر باعث می شود که کتابخانه های کوچک شهرداری ها نیززین پس دارای همان صندوق مجازی شوند که کتابخانه مرکزی عظیم نیویورک. بله گوگل می تواند رویای عصر روشنگری را تحقق بخشد.
اما آیا این چنین خواهد کرد ؟ فیلسوفان قرن هجدهم شرائط انحصاری را بزرگترین مانع پخش دانش می انگاشتند و از اینرو دشمن شرکت انتشارات لندن و اتحادیه کتابفروشان پاریس بودند که جلوی گردش آزاد کتابها را می گرفتند.
روئین تن در مقابل هر شکلی از رقابت
گوگل یک اتحادیه نیست و خود را مانند یک انحصار نمی بیند. اما توافقنامه ای که امضا کرده او را در مقابل هرگونه رقابتی روئین تن می کند. بیشتر مولفین و ناشرین دارای حق تالیف قابل پیگیری در ایالات متحده، به خودی خود تحت پوشش این توافقنامه قرار می گیرند. آنها البته می توانند خود را از این کادر خارج سازند اما هر کاری هم که بکنند به هر حال هیچ پروژه دیگری برای دیجیتالیزه کردن امروز نمی تواند بوجود آید مگر آنکه توافق هریک از کسانی که دارای حق تالیف اند را به دست آورد، امری که کاملا غیر ممکن است. اگر توافقنامه کذائی مورد تائید قضات قرار گیرد- روندی که می تواند دوسال دیگر طول بکشد- غول کالیفرنیائی تقریبا تمام کتاب های منتشر شده در ایالات متحده را در میان دستان دیجیتالی خود خواهد داشت.
این آینده البته محتوم نبود . ما می توانستیم کتابخانه دیجیتالی ملی بوجود آوریم ، نمونه ای مدرن از کتابخانه اسکندریه. در همان زمانی که دستگاه دولتی در حال خمیازه کشیدن بود گوگل ابتکار را به دست گرفت. این شرکت به دنبال پیگیری روند قانونی در مقابل دادگاه ها نبود. او فقط کتاب ها را دیجیتالیزه می کرد البته به شیوه ای موثرتر از دیگرانی که در چنگ رویای سودی که از این کار حاصل می شد گرفتار بودند. این اشتباه خواهد بود اگر به خواست مولفین و ناشرین که حق تالیف خود را می طلبند بگرویم همانطور که نباید ساده دلانه در مورد استدلالات class action شان قضاوت نمود. با اینهمه بسیار روشن است که هدف این توافق سود سازی است و نه دفاع از منافع عمومی.
یکی از اثرات پیش بینی نشده این وضعیت آنست که گوگل عملا در موضعی انحصاری – نوع جدیدی از آن - قرار می گیرد، نظیر آنچه در مورد آهن و یا موز اعمال می شود اما اینبار برروی دسترسی بر اطلاعات. این شرکت هیج رقیب جدی ای ندارد. میکروسافت از ماهها پیش پروژه اش برای دیجیتالیزه کردن کتابها را کنار گذاشته و شرکت های دیگر حاضر در بازار مانند (ex-Open Content Alliance) Open Knowledge Commons ویا Internet Arvchive در مقایسه با گوگل به حساب نمی آیند. چرا که تنها شرکتی است که ابزارهای لازم برای دیجیتالیزه کردنی در این ابعاد را در اختیار دارد. با تکیه به توافقنامه ای که با مولفین و ناشرین امضا کرده گوگل می تواند تمام قدرت مالی اش را بسیج کند و کاملا در کادر قانونی باقی بماند.
ازآنچه گوگل تا کنون انجام داده است، چنین بر می آید که این شرکت از قدرتش سواستفاده نخواهد کرد.اما چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی مدیران فعلی شرکت سهام هایشان را بفروشند و یا بازنشسته شوند ؟ قیمت های پیش بینی شده برای دسترسی به بانک اطلاعاتی اولین پاسخ ها را به این سوال ارائه می کند. توافق آنچنان که امروز به امضا رسیده دست شرکت را برای مذاکره در مورد قیمت اجازه نامه ها باز می گذارد البته گوگل متعهد می شود که دو مسئله را مد نظر داشته باشد:«١- پرداخت به صاحبان حق تالیف برای هر کتاب در چارچوب شاخص بازار بازبینی شود ٢- دسترسی وسیع مردم و بویژه موسسات آموزشی عالی حتما تامین شود.»
چه اتفاقی می افتد اگر گوگل به ضرر کاربران بالا بردن سود دهی خود را درنظر گیرد ؟ تنها نهادی که می تواند بنام دفاع از دارندگان حق تالیف ، قیمت های جدیدی تحمیل کند Book Rights Registry است اما بعید بنظر می رسد که این موسسه در مورد بالا بودن قیمت اعتراض کند. گوگل می تواند قیمت گذاری سخاوتمندانه ای داشته باشد. اما هیچ چیز جلویش را نمی گیرد اگر استراتژی ای نظیر نشریات علمی انتخاب کند: اول مشتری را با یک پیشنهاد جذاب جلب کند و وقتی به قلاب افتاد قیمت را تا حد ممکن بالا برد.
مدافعان مبادله آزاد خواهند گفت که بازار خود قیمت ها را تنظیم می کند. اگر گوگل قیمت ها را سنگین کند مصرف کنندگان آبونمان هایشان را قطع می کنند و در نتیجه قیمت ها پائین می آید. اما هیچ ارتباط مستقیمی بین عرضه و تقاضا در مورد اجازه نامه های نهادها وجود ندارد یا لااقل نه آنچنان که امضا کنندگان توافق نامه پیش بینی کرده اند. دانشجویان ، استادان و یا کتابداران از جیب خود پولی پرداخت نخواهند کرد.
این کتابخانه ها هستند که صورتحساب را پرداخت می کنند و اگردر نبود پول نتوانند آبونمان هایشان را تامین کنند مورد اعتراض خوانندگان قرار می گیرند که «معتاد» خدمات گوگل شده اند. در نتیجه آنها ترجیح می دهند که از خرج های دیگر بکاهند مثل خرید کتاب های کاغذی جدید همانطوریکه وقتی در شرائط ویژه ناشرین یک مرتبه قیمت هایشان را بالا بردند.
چون پیش گوئی در مورد آینده ممکن نیست فقط می توان با خواندن دقیق مفاد توافقنامه پیش بینی هائی نمود. اگر گوگل با قیمتی مناسب ، گنجینه کتابخانه های بزرگ امریکا را در دسترس همه قرار دهد از تشویق آن ابا نخواهیم داشت. چون از هرچه بگذریم آیا دسترسی به اقیانوسی از کتاب هرچند با قیمت بالا بهتر از دسترسی نداشتن به هیچ چیز نیست ؟ بی شک ،اما توافقنامه پائیز ٢٠٠٨ عمیقا جهان دیجیتالی را با تمرکز تمام قدرت در دست یک شرکت زیر و رو می کند.
اگر ویکیپدیا را کنار بگذاریم ، گوگل هم اکنون نیز دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت، اکثریت از امریکائی ها را کنترل می کند حال می خواهد آنها دنبال یک مقاله، یک عکس ، یک ماشین رختشوئی و یا بلیط سینما باشند. بدون به حساب آوردن تمام خدمات های جنبی این موتور جستجو: Google Earth، Google Maps، Google Images،Google Labs ،Google Finance ،Google Arts ، Google Sports، Google Health ، Google Checkout ، Google Alerts و دیگر سرویس درحال راه اندازی آن. در حال حاضر Google Book Search در حال افتتاح بزرگترین کتابخانه و مهم ترین کتابفروشی تاریخ است.
به هر شیوه ای هم این توافقنامه بررسی شود مفاد آن آنچنان به هم ارجاع می دهند که بصورتی یکپارچه عمل خواهد کرد. امروز نه گوگل ، نه مولفین، نه ناشرین و نه دادگاه نیویورک نمی توانند در آن تغییراتی اساسی دهند. این گردشی بزرگ در چیزی است که آنرا جامعه اطلاعات می نامیم. اگر ترازوی آن متعادل نشود منافع بخش خصوصی یکبار برای همیشه نسبت به منافع عمومی ارجحیت خواهد یافت. و رویای عصر روشنگری برای همیشه از دسترس دور می شود.
این متن درThe Newyork Review of Books دوازدهم فوریه ٢٠٠٩ چاپ شد.
١- قانون سال ١٩٩٨ دوره حق تالیف را برای کتاب های به چاپ رسیده پس از اول ژانویه ١٩٢٣ به ٢٠ سال تغییر داد. این مدت یازده بار در طول پنج سال گذشته طولانی تر شده، تا جائیکه آنرا بسیار پیچیده کرده است. تا سال ١٩٩٢ داراندگان حق تالیف خود باید تجدید مدت آنرا درخواست می کردند. این امر سپس برای تمام کتابهای چاپ شده بین ١٩۶۴ و ١٩٧٧ اتوماتیک شد، بشرط آنکه مولفین آنها بر اساس قانون ١٩٧۶ دارای حق تالیفی معتبر برای پنج سال پس از مرگشان باشند. قانون سال ١٩٩٨ بعدا این مدت را به بیست سال تغییر داد. به همین دلیل است که تمام کتابهائی که بعد از ١٩۶٣ چاپ شده اند به دلیل این بیست سال اضافه شده تحت حفاظت قرار می گیرند، با اینهمه تعداد زیادی از کتاب ها ( نمی توان تعداد دقیق آنرا به دلیل اطلاعات ناکامل در مورد مولفین و حق تالیفشان دانست ) که بین ١٩٢٣ و ١٩۶۴ به چاپ رسیده اند نیز تحت حفاظت حق تالیف قرار دارند.برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به : Paul A David & Jared Rubin : Restricting access to books on the Internet : “Some unanticipated effects of US copyright legislation” Review of Economic Reasearch Copyright Issues, Vol 5, N° 1, Christchurch, septembre 2008.
٢- متن کامل این توافقنامه در پیوند زیر موجود است: www.googlebooksettlement.com/agreement.html
منبع:http://ir.mondediplo.com/article1394.html
برگردان:
Shervin AHMADI شروین احمدی
هوش چیزی است که ارزیابی و اندازهگیری آن کار سادهای نیست چون انواع بسیار متفاوتی دارد. در سال ۱۹۸۳، دکتر هاوارد گارنر، استاد دانشگاه «هاروارد» مفهوم جامعتری از هوش ارائه داد و آن را چندهوشی نامید.
[ مترجم: رزیتا شاهرخ]
آیا فروشندهای که رایانه جدیدتان را از او خریدهاید، واقعا به چیزهایی که دربارهاش صحبت میکند، آگاهی دارد یا فقط چیزهایی را که در بروشور مطالعه کرده است برای شما تکرار میکند؟ یا کارمندی که بتازگی برای استخدام با او مصاحبه کردید واقعا از آن چیزهایی که ادعا میکرد میداند، سررشتهای دارد یا اینکه فقط جوابهایی را برایتان تکرار میکند که شما دوست دارید بشنوید؟
خواهناخواه همه ما مدام در حال قضاوت کردن درباره میزان هوش و آگاهی دیگران هستیم و با جوابهایی که به سوالاتمان میدهند، سطح شایستگی و تواناییهای آنها را میسنجیم. بعضی افراد در این کار مهارت بیشتری دارند، اما آن به این معنی نیست که شما نمیتوانید یاد بگیرید. با تمرین، شما هم میتوانید میزان هوش و سطح آگاهی اطرافیانتان را حدس بزنید.
● انواع هوش
هوش چیزی است که ارزیابی و اندازهگیری آن کار سادهای نیست چون انواع بسیار متفاوتی دارد. در سال ۱۹۸۳، دکتر هاوارد گارنر، استاد دانشگاه «هاروارد» مفهوم جامعتری از هوش ارائه داد و آن را چندهوشی نامید. تئوری او با نظریات سنتی در این رابطه که میگفتند: «آیا میتوانی وقایع را به خاطر بسپاری، ریاضیات انجام دهی، منطقی فکر کنی و جملههای صحیح بنویسی؟» کاملا مغایر بود و دیدگاه بسیار جامعتر برای قضاوت درخصوص هوش افراد داشت. طبقهبندی او نیز ۷دسته بود که هر کدام بخشهای متفاوتی از هوش را شامل میشد:
ـ هوش و دانش زبانشناختی: مهارت کار کردن با زبان و کلمات. گاهی میبینیم که بعضی قادر به تکلم به چندین زبان مختلف هستند، در حالی که بعضی در یادگیری یکی هم درماندهاند.
ـ هوش منطقی و ریاضی: حل مشکلات به طریقی کاملا منطقی. نوعی از هوش که بیشتر شامل کتابخوانان است.
ـ هوش موسیقی: قابلیت فکر کردن در قالب نتهای موسیقی و ریتم؛ چه در نواختن چه در آهنگسازی.
ـ هوش فضایی: حل مشکلات به صورت بصری، در مغز فرد. جهتیابی و ناوبری از مهمترین آنهاست، ولی توانایی در هنر، مجسمهسازی و طراحی نیز از این دستهاند.
ـ هوش جنبش فیزیکی: داشتن توانایی در حرکت عضلات و سایر حرکات ورزشی.
ـ هوش میانفردی: توانایی شناخت احساسات، حالات و عواطف دیگران و مهارتهای اجتماعی.
ـ هوش درون فردی: اطلاع از خودمان، احساسات و افکار خودمان.
یکی از اصلیترین قانونهای تعیین هوش افراد این است که هیچگاه فکر نکنیم آموزش و تحصیلات با هوش قوه ادراک یکسان است. حتما باید تا به حال به این مساله برخورد کرده باشید که هر فردی با مدرک تحصیلی از بهترین دانشگاه دنیا، فرد باهوشی نیست و فردی هم که نتوانسته حتی تحصیلات دبیرستانی را به پایان برساند خنگ و کمهوش نیست. همانطور که نظریه چندهوشی نشان میدهد، هر فردی قابلیتهای مختلف دارد و همه یکسان نیستند. به عنوان یک قانون کلی، باهوشترین افراد جامعه ما تنها افرادی هستند که از ناچیز بودن اطلاعات و آگاهیهایشان مطلع هستند. هیچ وقت به کسی اینقدر اطمینان نکنید که بگویید او پاسخ هر سوالی را میداند و فکر میکند هر مبحثی را میتوان با تئوری خوبوبد حل کرد. هوش، قوه درک این مساله است که هر مشکلی میتواند راهحلهای مختلف داشته باشد، حتی اگر ما یکی را بر راه حلهای دیگر ترجیح دهیم. برخلاف آنچه ممکن است فکر کنید، پذیرفتن اینکه چیزی را نمیدانید، یکی از علائم باهوشی است.
هیچ راه مطمئن و کافی برای تعیین هوش افراد نیست و نخواهد بود. اما نشانهها و علائم زیادی است که با دنبال کردن آنها میتوانید نتیجهگیری کلی داشته باشید. اما باید سوالات درست و منطقی از فرد بپرسید. در اینجا به مواردی اشاره میکنیم که بد نیست آنها را به خاطر بسپارید.
ـ سوالات کلی بپرسید، نه سوالات مخصوص و ویژه: همه افراد با درصد هوش متوسط میتوانند اصول علمی و اعداد و مسائلی از این قبیل را به خاطر بسپارند، سوالات انتزاعی و خیالی دشوارتر هستند.
به دنبال پاسخهای صحیح و عقلانی باشید: آیا به نظر میرسد فرد مشغول تکرار آن چیزی است که در روزنامه مطالعه کرده، یا خود واقعا درباره این مسائل فکر کرده است؟
به کلمات خیلی عجیب که بیجا به نظر میرسند و اشتباها استفاده میشوند، دقت داشته باشید. بعضی افراد عادت دارند با استفاده از کلماتی که به ظاهر گیرا و پرابهت هستند خود را بزرگ جلوه میدهند اگر استفاده از کلماتشان نابجا بود، یادداشت بردارید.
ـ به دنبال کلمات کلیدی باشید: به طور مثال استفاده از کلمه «پیشگستر» اشاره به این دارد که فرد از جملات کلیشهای استفاده میکند.
ـ دنبال عبارات و جملات کلیشهای باشید: استفاده زیاد از جملات کلیشهای نشانه بدی است. اما استفاده از همین کلیشهها به طرزی نادرست موضوع را بدتر هم میکند.
ـ سوالاتی بپرسید که خود هم جوابش را میدانید: اگر سوال را درست جواب دهند یا اینکه بگویند نمیدانند، خوب است. اما اگر سعی در سفسطه کردن کنند، حواستان باشد. حضورذهن و قدرت استدلالش را محک بزنید، فقط حافظه او را آزمایش نکنید، کمی هم قدرت تعقل آنها را محک بزنید و ببینید که آیا میتوانند بعضی از سوالها را با استدلالات منطقی جواب بدهند.
ـ نظر او را درمورد چیزی بپرسید: ببینید میتوانند درباره موضوعات مختلف نظر خود را ابراز کنند یا اینکه فقط قادر به حفظ یکسری اصول علمی هستند.
مهارتهای اجتماعی او را بررسی کنید: ببینید در برخورد با دیگران چطور رفتار میکنند.
ـ طریقه صحبت کردن او را بسنجید: بیان واضح و کامل موضوعات بسیار بهتر از استفاده از کلمات پیچیده است که خود فرد هم شاید معنایش را بدرستی نداند. به گفته لئوناردو داوینچی «هرفردی که مبحثی را با توجه به منابع و مراجع دیگر بررسی میکند، از هوش خود استفاده نکرده است، فقط از حافظهاش استفاده میکند.»
ـ از هوشتان درست استفاده کنید: تجربههای زیادی نشان داده است افرادی که در ابتدا کودن و احمق جلوه میکردند، نابغه و افرادی بسیار باهوش بودهاند، به همین سبب است که این مسائل هیچگاه نباید از روی ظاهر نتیجهگیری شوند.
درست است که هوش به طور کلی چیز خوبی است، اما در کنار ویژگیهای خوب اخلاقی فرد است که زیباتر میشود. باهوش بودن یک چیز است، اما دانستن اینکه چطور از این هوش استفاده کنید، بسیار مهمتر است، افرادی که موفق میشوند، لزوما همیشه افراد باهوشی نیستند، آنها فقط میدانند که چطور از هوش خود استفاده کنند.
منبع:آینده نگر
رایانه، خانواده بزرگ آن و فناوریهای وابسته به آن امروز از محاسبات و پردازشهای معمول پا فراتر گذاشته و با ایده گرفتن از مغز انسان و تواناییهای آن در جهت هر چه نزدیکتر کردن خود به تواناییهای انسان گام برداشتهاند، اما این که تا چه حد موفق شدهاند چیزی است که میتوان با نگاهی به پیشرفتهای امروز بشر و نواقص موجود در دستاوردهای کنونی به آن پی برد.
پارسا ستودهنیا
بسیاری از شگفتیهای خلقت به دلیل آن که کسی از وجود آنها خبردار نیست، ناشناخته باقی ماندهاند و روز به روز در گوشهای از این جهان بیانتها چیزی کشف میشود که با وجود عمر طولانی، از دید بشر پنهان مانده و با پی بردن به وجود آن، حرکت در مسیر شناخت آن آغاز میشود؛ اما یکی از بزرگترین شگفتیهای جهان آفرینش بدن انسان و به طور خاصتر مغز آدمیزاد است که خود به تنهایی دنیای بزرگی از ناشناختههای خلقت است و با وجود آن که از ابتدا به وجود آن پی برده شده و تلاشهای فراوانی به منظور شناخت ساختار و طریقه عملکرد آن صورت گرفته است، هنوز ابهامات و نقاط تاریکی از آن در ذهن بشر و دانشمندان وجود دارد.
رایانه، خانواده بزرگ آن و فناوریهای وابسته به آن امروز از محاسبات و پردازشهای معمول پا فراتر گذاشته و با ایده گرفتن از مغز انسان و تواناییهای آن در جهت هر چه نزدیکتر کردن خود به تواناییهای انسان گام برداشتهاند، اما این که تا چه حد موفق شدهاند چیزی است که میتوان با نگاهی به پیشرفتهای امروز بشر و نواقص موجود در دستاوردهای کنونی به آن پی برد.
شاید اولین چیزی که از تواناییهای انسان برای انتقال به رایانه به ذهن میرسد دیدن و درک دیدههاست. فناوریهای امروز به جایی رسیده است که بتواند آنچه را بشر میبیند، حتی با دقت و جزییات بیشتر ببیند و ثبت کند؛ اما برتری دید انسان در قدرت درک دیدههاست. رایانه برای درک عناصر موجود در یک تصویر ثبت شده نیازمند به کارگیری تکنیکهای پیچیده پردازش تصویر است. این کار را با استفاده از الگوها و روشهای از پیش تعیین شده انجام میدهد و در این کار نیز گاهی دقت لازم را ندارد. در واقع همه پردازش برپایه شکل و رنگ و مختصات عناصر تصویر انجام میشود و کوچکترین تغییری در این ساختارها به احتمال زیاد منجر به اعلام نتایج غلط خواهد شد، مگر این که تغییرات نیز به عنوان الگوهای جدیدی به روش اصلی ضمیمه شوند که این کار نیز گاهی غیرقابل انجام است. بیایید با بیان یک مثال ساده به یکی از قابلیتهای مغز انسان که رایانه از انجام آن ناتوان است، اشاره کنیم. شخص هنرمندی است که میتواند با استفاده از مواد و ترکیب رنگها به ساخت میوههای مصنوعی برای دکوراسیون و تزئینات بپردازد. او این کار را آنچنان دقیق و هنرمندانه انجام میدهد که هر کس با دیدن آثار او شگفتزده میشود که او چقدر در ساخت میوههای مصنوعی شبیه نمونههای طبیعی مهارت دارد. جدا از بوی میوه و لمس آن، انسان تنها با دیدن این میوهها پی به مصنوعی بودن آنها میبرد. اگر نرمافزاری باشد که بتواند تصاویر میوهها را بشناسد، بدون شک توان تشخیص میوههای مصنوعی این هنرمند را از خلقتهای طبیعی هنرمند یکتای جهان آفرینش نخواهد داشت. توانایی مغز انسان در این مثال زمانی به اوج شگفتانگیزی میرسد که میبینیم میتواند یک میوه له شده یا گندیده را که شکل ظاهری آن دیگر هیچ شباهتی به یک میوه سالم ندارد و رنگ و بویش نیز کاملا تغییر کرده است، نیز بسادگی تشخیص دهد.
▪ شنیدن و تشخیص صدا: امروزه فناوری دریافت و تشخیص صدا به میزان زیادی پیشرفت کرده است و تکنیکهای پیچیده تحلیل و پردازش صوت تا حد زیادی رایانهها را به توانایی شنیدن نزدیک کرده است. در حال حاضر بسیاری از امور هویتسنجی و کارهای امنیتی از این قبیل با استفاده از تشخیص صدا و مقایسه آن با نمونه اولیه انجام میپذیرد. در این زمینه ۲ چیز است که باید به آن توجه شود. یکی صوت و لحن گوینده و دیگری کلماتی که وی بر زبان میآورد کار تشخیص صوت و لحن نسبت به تشخیص کلمات برای رایانه بسیار راحتتر است. این که متوجه شود گوینده زن است یا مرد براحتی با تحلیل امواج صوتی قابل تشخیص است. در مرحله بعد با تحلیل امواج صوتی هر زن یا هر مرد میتوان روی صوت افراد مختلف نیز تمایز قائل شد اگر بتوان تشخیص داد که فرد چه کلماتی را به زبان آورده و صحبتهای او را درک کرد، مساله پیچیدهتری است که البته غیر ممکن نبوده است. در حال حاضر نرمافزارهایی هستند که قادرند صحبتهای افراد را با دقت بالایی در زبانهای مختلف به متن تبدیل کنند. نسخه فارسی چنین نرمافزاری نیز توسط هموطنان عزیزمان نیز طراحی شده است. معمولا در برخی موارد خطاهایی رخ میدهد. وقتی فرد لهجه داشته باشد یا کلمهای را درست ادا نکند یا در موارد مشابه، خروجی برنامه دچار اشکال خواهد شد. گاهی انسانها نیز در تشخیص کلمات حین صحبت دچار اشتباه میشوند، اما به دلیل وجود هوش انسانی گاهی کلماتی که درست ادا نمیشوند یا لهجههای مختلف را تشخیص داده و در صورت اشتباه گفتاری اغلب به طور خودکار آن را در ذهن خود تصحیح میکنند. محققان بتازگی موفق به ساخت نرمافزاری شدهاند که با استفاده از یک دوربین قادر است از روی حرکات لبهای افراد به چند زبان لبخوانی کند. در صورتی که بتوان نتایج حاصل از این فناوری را با تکنیک تشخیص گفتار ترکیب کرد میتوان دقت عمل را بالا برد.
▪ چشیدن و بویایی: تشخیص بو و مزه از بین حواس بشری از جمله مواردی هستند که نسبت به دیگر حواس کمتر پیشرفت داشتهاند. شاید دلیلش را بتوان به ارتباط لازم میان ۲ علم رایانه و شیمی ربط داد. معمولا در نقاطی که ۲ شاخه متفاوت از علم به یکدیگر میرسند نقاطی هستند که پیشرفتها نسبت به آن حالتی که تنها وابسته به یک شاخه از علم هستند، کندتر است؛ البته در عصر حاضر بسیاری از فاصلهها بین علوم مختلف کم شده و حتی برداشته شده است. همچنان در مواردی، ناسازگاریهای بزرگی احساس میشود. رنگ، تصویر، نور، موج، صوت و ... هریک به نوعی توسط دادههای دیجیتال قابل تغییر هستند؛ هرچند هرگز انسان نتوانسته است دادههای آنالوگ محیط پیرامون خود را به طور کامل به دیجیتال تبدیل کند، اما موفق شده است این کار را با دقت بالا و قابل قبولی انجام دهد. این کار درباره مواد شیمیایی، بوها و مزههای مختلف کمی متفاوت است. این دو حس در انسان با توجه به نوع ماده و تاثیری که روی اعصاب میگذارند توسط مغز تفسیر میشوند که میتواند درباره هر ماده، هرچند جدید و ناشناخته صورت بگیرد.
اصلیترین تفاوت رایانه با انسان در تفکر است چیزی که تا انسان به طور کامل ساختار مغز را کشف نکند موفق به پیادهسازی آن در دنیای رایانهها نیستدرباره رایانه میتوان درخصوص مواد مشخص و معدودی، اقداماتی انجام داد که البته تاکنون نتایج به میزان زیادی قابل قبول نبوده و در حد وسیع، فراگیر نشده است. مدتها پیش یک دانشمند ایرانی موفق شد بو را از طریق اینترنت منتقل کند. طریقه این کار بدین شکل بود که در مقصد با توجه به پالسهای رسیده و با استفاده از فرآیندهای شیمیایی، ماده مورد نظر تولید تا بوی آن پراکنده شود که البته این کار تنها برای تعداد محدودی ماده قابل انجام بود و در حد آزمایش باقی ماند و اکنون آن را در کاربردهای روزمره مشاهده نمیکنیم.
▪ تصمیمگیری: برای تصمیمگیری به میزان زیادی اطلاعات و تجربه نیاز است. یک فرد باتجربه دنیا دیده مسلما بهتر از یک شخص بیتجربه تصمیم میگیرد. همچنین برای تصمیمگیری نیازمند آن هستیم که بتوانیم بسرعت به اطلاعات قبلی ذهنمان رجوع کنیم. فردی که حضور ذهن بهتری دارد میتواند تصمیمات بهتری بگیرد. در کنار اینها فرآیندهای مغزی دیگری نیز وجود دارند که به تصمیمگیری افراد کمک میکند و البته بعضی از آنها همچنان ناشناخته هستند. هماکنون نرمافزارهای توانمند و البته گرانقیمتی وجود دارند که میتواند با استفاده از اطلاعات قبلی و تحلیل آنها تصمیمگیری کند. اینگونه نرمافزارها میتوانند در شرکتهای بزرگ که میزان دادهها و اقلام اطلاعاتی آنها بسیار زیاد است، مدیر را در اتخاذ تصمیم بهتر یاری رسانند.
سرعت رایانه چیزی است که این نرمافزارها روی آن تکیه دارند. شرکت ای.بی.ام بتازگی یک سیستم نرمافزاری سریع برای تصمیمگیری طراحی کرده است که اطلاعات را با سرعت بالایی تحلیل میکند. به گفته نایب رئیس این شرکت، اگر یک انسان میخواست با این سرعت به تحلیل اطلاعات بپردازد باید بتواند کل آثار شکسپیر را با سرعتی بیش از ۱۰ بار در ثانیه بخواند. انسان هرگز به چنین سرعتی نخواهد رسید، اما اگر بتواند رایانه را به فرآیندهای تصمیمگیری مغز خود نزدیک کند، آنگاه با سرعت رایانه میتواند شگفتی بیافریند.
▪ یادگیری: یادگیری توسط رایانه در مبحثی با عنوان شبکههای عصبی مطرح میشود. در برخی روشهای این مبحث سعی میشود هر بار و در هر مرحله یک گام به نتیجه نهایی نزدیک شده و هر گاه نتیجه به دقت مطلوبی برسد گفته میشود که شبکه آن مبحث را یاد گرفته است. مثلا عمل جمع با رایانه به سرعت و دقت بالایی قابل انجام است. اگر بخواهیم عمل جمع را به یک سیستم رایانهای یاد دهیم به این ترتیب میشود که مثلا هر گاه نتیجه ۲+۲ به عددی نزدیک به ۴ رسید، سیستم را آموخته فرض میکنیم. آنگاه رایانه قادر خواهد بود بدون محاسبه مستقیم، نتیجه ۳+۲ را نیز با دقت خوبی بیان کند؛ البته این تنها در حد یک آزمایش و مثال است. گاهی حل برخی مسائل نیازمند آموزش شبکههای عصبی است و این آموزش شاید ماهها به صورت شبانهروز به طول بینجامید.
▪ تفکر: این بزرگترین و مهمترین هدفی است که انسان در مورد تکامل رایانهها دنبال میکند و تاکنون در این زمینه به موفقیت نرسیده است. اصلیترین تفاوت رایانه با انسان در تفکر است؛ چیزی که تا انسان به طور کامل ساختار مغز را کشف نکند، موفق به پیادهسازی آن در دنیای رایانهها نیست. رایانهای که بتواند مانند انسان فکر کند و نتیجه بگیرد به دلیل داشتن سرعت و دقت بالا از انسان برتر خواهد شد. بسیاری از عالمان بر این عقیدهاند که این امر هرگز به وقوع نخواهد پیوست.
برخی نیز معتقدند هر چیز که به ذهن بشر برسد مطمئنا روزی به حقیقت خواهد پیوست و تا رسیدن به انتهای علم راه بسیار زیادی در پیش داریم. آنها بر این باورند که در آخرین روز هستی، هیچ کار نشده باقی نمانده و هیچ چیز کشف نشده نخواهد بود. این رموز و تواناییها و این پیچیدگیها همه و همه حکایت از قدرت بیانتهای خالقش دارد. اگر روزی انسان بتواند به خواست پروردگارش به این ساختارهای پیچیده و این اسرار شگفتانگیز پی ببرد به یقین جهان را دگرگون خواهد کرد.
منبع:آینده نگر
به شهادت شاگردان و کسانی که به نحوی با بدیع الزمان فروزانفر و در زندگی پربار علمی او، در ارتباط و محشور بوده اند، اگر کلمات قصار، خاطرات، لطیفه ها، نکته سنجی ها و شوخی هایی که از وی در خاطر مشتاقانش باقی مانده گرد می آمد، بدون مبالغه، مجموعه ای می شد پرحجم، شیرین و آموزنده، خاطراتی که هریک نشان دهنده هوش، استعداد و نکته سنجی این بدیع زمانه بود.
اطلاعات :
حسن قادری
به شهادت شاگردان و کسانی که به نحوی با بدیع الزمان فروزانفر و در زندگی پربار علمی او، در ارتباط و محشور بوده اند، اگر کلمات قصار، خاطرات، لطیفه ها، نکته سنجی ها و شوخی هایی که از وی در خاطر مشتاقانش باقی مانده گرد می آمد، بدون مبالغه، مجموعه ای می شد پرحجم، شیرین و آموزنده، خاطراتی که هریک نشان دهنده هوش، استعداد و نکته سنجی این بدیع زمانه بود. بدیع زمانه ای که در ربیع الاول سال 1280شمسی خداوند تبارک و تعالی به مرحوم آقا شیخ علی احمدی »از اعقاب ملامحمد تونی، گویا نوه مرحوم ملاعبدا… تونی مشهور ـ م 1071 ق« به عنوان ششمین فرزند که سومین پسرش بود عطا فرمود.
آقا شیخ علی پسر را عبدالجلیل نام نهاد، بعدها که ثبت احوال الزامی شد، عبدالجلیل، بدیع الزمان را به عنوان اسم اول و فروزانفر را به عنوان نام خانوادگی خود انتخاب و ثبت کرد، اعطای لقب بدیع الزمان را به او، برخی به مرحوم ادیب نیشابوری و برخی به مرحوم قوام السلطنه والی وقت خراسان نسبت می دهند.
جد و پدر فروزانفر مرجع روحانی و عالم متشخص بشرویه و توابع بوده اند و ظاهراً حاکم شرع آن حدود شناخته می شدند، آنچه از اجداد، همچنین برادران فروزانفر حکایت می کنند حاکی از این نکته می باشد که همه قبیله وی عالمان دینی و از افاضل بوده اند.
فروزانفر مقدمات را در همان بشرویه نزد پدر و برادر بزرگتر خود مرحوم ناصر قولی آموخت و پیشتر در طفولیت قرآن را نیز از بر کرده بود و ظاهراً در حدود شانزده ـ هفده سالگی در حالی که معمم بود به مشهد مشرف می شود و به حلقه شاگردان ادیب نیشابوری »م1304ش« می پیوندد.
حوزه درس ادیب نیشابوری در آن روزگار بزرگ ترین مرکز ادبی خراسان و شاید هم سراسر ایران بوده است و از همان حلقه درس او بود که استادانی چون ملک الشعرای بهار، سیداحمد خراسانی، مدرس رضوی، ادیب نیشابوری دوم »محمدتقی «، دکتر علی اکبر فیاض، استاد محمد پروین گنابادی، ادیب طولی و دهها استاد و ادیب که جملگی از اساتید طراز اول نسل قبل اند به ظهور رسیدند.
وی به موازات حضور در درس ادیب، از دروس مدرسین عالی مقام سطح آن ایام مشهد نیز تلمذ داشته است تا اینکه در سال 1302 شمسی در حالی که همواره از اینکه چرا نتوانسته است از محضر مرحوم ثقه المحدثین حاج شیخ عباس قمی، مرحوم آقاحسین نجم آبادی فقیه اصولی و مرحوم آقامیرزا طاهر تنکابنی حکیم و متکلم معروف آنچنان که باید فیض ببرد حسرت و افسوس می خورد به تهران آمد.
آنچه در هنگام آمدنش به تهران وی را زبانزد خاص و عام کرده بود شعر و سخنوری بود. چرا که فروزانفر در حلقه درس ادیب نیشابوری که مرکز تجمع همه ذوق ها و استعدادهای ممتاز آن روز خراسان و ایران بود هم سرآمد جمله همدرسان خویش چه در شاعری و چه در آگاهی از ادبیات فارسی و عربی بود. این خصال و استعدادهای ذاتی و فضایل و کمالات اکتسابی بود که وی را نه مغبوط بلکه محسود همگنان ساخت تا جایی که برخی زیرکی و تیزهوشی و حزم و احتیاط فوق العاده او و اینکه در سراپای وجودش هنری نیست که نیست را به چشم عداوت می نگریستند و گاه این عیب جویی را تا بدانجا می رسانیدند که در صحت و قداست مبانی اعتقادی وی نیز تشکیک و تردید می کردند و حتی گاهی وی را دهری و بابی و… می خواندند. و این درحالی بود که جامعیت فروزانفر بر فنون مختلف ادب و تبحر غیرقابل رقابت و غیرقابل انکار او را در ادب محض و عربیت و تاریخ شعرا و احاطه عجیب او بر مبانی و مسائل عرفان و تصوف و ذوق خداداد شگفت انگیز او در استنباط لطائف و ظرائف اشعار شاعران بزرگ دو زبان و تسلط شگرفش بر نقد شعر و نثر را هیچ یک از هم طرازان دانشگاهی و غیردانشگاهی او دارا نبودند و در یک جمله سراسر تاریخ ادب فارسی و تاریخ ایران دوره اسلامی و تمام قلمرو عرفان ایرانی، میدان اطلاع عمیق و شگفت آور او بود.
حضور ذهن شگفت آور و تسخیرکننده فروزانفر ازجمله خصوصیات بارزی است که همگان بر آن صحه می گذارند. وی چنان حافظه قوی ای داشت که با یکبار خواندن آنچه را می پسندید و برمی گزید، به خاطر می سپرد و از یاد نمی برد. نقل است قصیده معروف برده را که حدود 160 بیت است، فروزانفر در سنین جوانی حفظ کرده بود و در سال های بسیار دور از آن روزگار هنگامی که یکی از همراهان سفر حج، با دیدن بیتی از آن قصیده، از مرحوم فروزانفر ترجمه می خواهد، استاد بیست، سی بیت از قسمتی که مربوط به مدح حضرت رسول اکرم»ص« است را با آن نحوه شعرخوانی مطنطن و شیوای مخصوص خودش با رعایت موقف و مقام در جایی که برخی از سران عربستان هم حضور داشتند می خواند و ایرانیان را از ذکاوت و حافظه خویش قرین سرور و مباهات و سعودی ها و ملکشان را مبهوت و مات می نماید.
در جلسات درس مکرر از او می شنیدند که این مطلب را از فلان کتاب یا فلان صفحه از فلان چاپ نقل می کند و دانشجویان با زیرکی و کنجکاوی گاه از این نکته ها یادداشت برمی داشتند و به همان مأخذ و همان صفحه مراجعه کرده و مطلب را در همان جایی که استاد بدان اشاره کرده بود می یافتند و این امر به حدی بود که در مراحل نخست آشنایی و اولین دیدارها برخی افراد تصور می کردند که فروزانفر قبلاً در نهان هدیه ای یا رشوه ای به شخص پرسنده داده و از او خواسته است که در فلان مجلس یا کلاس این سؤال را مطرح کند و خود از قبل پاسخ آن را آماده کرده است.
مرحوم فروزانفر همواره می گفت یک استاد ادبیات باید آن اندازه شعر و حتی پاره ای از متون نثر را به خاطر داشته باشد که در جلسات درس ناگزیر به از روخوانی نشود و خود نیز هنگام تدریس هیچ گاه نیازی به یادداشت نداشت و همواره شواهد مکرر و مفصل شعری فارسی و عربی بلکه پاره ای از متون نثر را نیز از لوح حافظه می خواند. جای آن دارد که خاطره ای لطیف از دکتر محمدامین ریاحی در این زمینه نقل کنیم:
مرحوم فروزانفر سفری به آذربایجان داشته اند در یکی از این روزها مدیرکل دادگستری های آذربایجان به زیارت ایشان آمد و گفت در مراغه سنگ گور اوحدی مراغه ای را یافتم و نوشته اش را با دقت یادداشت کردم. من غدکتر امین ریاحیفبه اقتضای جوانی می خواستم بگویم کتیبهٌ گور اوحدی سال ها پیش در دو جا چاپ شده است، استاد قلم برداشت و آنچه را مدیر کل دادگستری می خواند در تقویم خود یادداشت کرد و من دیدم اگر حرفی بزنم بی اطلاعی استاد را در حضور جمع بیان کرده ام، بنابراین حرفی نزدم، عصر آن روز استاد رو به من کرد و گفت: دیدم صبح خیلی بی تاب بودی که بگویی ادعای آن آقا در کشف مزار اوحدی مراغه ای تازگی ندارد و پیش از این در مجله ارمغان، سال نهم، شمارهٌ فروردین، 1307، صفحهٌ 9 و نیز در مقدمه جام جم، چاپ وحید، صفحهٌ 7 چاپ شده است، فرزند من، ماشین دولتی زیر پای این آقا است، با تشویقی که امروز من کردم، شوق و رغبتی در او ایجاد شد که بعدها هر جا برود نوشته ها را یادداشت کند و اگر صد مورد را به تصور اینکه کشف مهمی است ضبط کند، شاید یکی دو مورد جدید باشد و همین برای فرهنگ ما مغتنم خواهد بود و این درحالی بود که استاد این مطلب را بیست سال پیش خوانده بود ولی با صفحات دقیق منابع به یاد داشت.
شوخ طبعی، نکته سنجی و بدیهه گویی از دیگر خصوصیات مرحوم فروزانفر بود و این امر زائیدهٌ طبع ظریف، ذوق لطیف و نتیجه سال ها مطالعه و به اصطلاح دود چراغ خوردنش بود که با رعایت دقیقی از حال و مقام و مقال در میدان بذله گویی و اسکات معارضان از طریق طنز و مطایبه و افهام معاندان با تعریض و کنایه در مخاطبه شهرهٌ همگان شده بود، به طوری که هیچ کس از پس حاضرجوابی های فروزانفر برنیامده بود.
فروزانفر در سن سیزده ـ چهارده سالگی در قالب های قصیده، غزل، قطعه، مثنوی و… شعر سروده بود و حتی به زبان عربی هم قصایدی داشت که مایه شگفتی و حیرت بزرگان عصر بود ولی با این حال از اینکه به عنوان شاعر از او سخن بگویند یا در محافل ادبی به عنوان شاعر حاضر شود، یا شعری به مطبوعات عرضه کند پرهیزی عجیب داشت در حالی که وی را یکی از شاعران برجسته عصر خویش می دانند که به لحاظ کیفیت شعر از هیچ کدام از هم روزگاران خود کم نداشت. اما دریغا که عمر و زندگی این استاد عزیز بیش و کم یا در امور دولتی و یا در غم فقدان آنها و یا پشت میز ریاست دانشکده و ریاست کتابخانه سلطنتی سپری شد و همین امر مانع اصلی او در مسیر شاعری و تحقیقات بود.
از همهٌ اینها که بگذریم آنچه یادکردش ضروری می نماید، آخرین اثر والا و بی همانند مرحوم فروزانفر در شرح مثنوی شریف است که حاصل تمام عمر سرشار پربار یک محقق راستین و خلاصهٌ جمیع ذخایر یک ذهن کنجکاو ایران روزگار نو در بیشتر معارف اسلامی ایران در عرصهٌ تحقیق و عرفان به حساب می آید چنانکه به نظر برخی صاحبنظران اگر هزار شرح دیگر بر مثنوی نوشته شود هیچ یک طالب صاحب ذوق را از رجوع به این کتاب بی نیاز نمی دارد و عطش او را در این باب فرونمی نشاند، این شرح اثری است که فروزانفر دقایق فکری و لطایف تجربی گسترده و عمیق خود را درجای جای کلام به مناسبت گنجانیده است. اقوالی که او در تفسیر دقایق فلسفی مندرج در مثنوی آورده است، حاصل غور و تأمل شخصی او در معانی اقوال حکما است، مجرد نقل آراء و اقوال آنها نیست. ذهن منطق پرور او همه جا در ضمن این تفسیرها و تحلیل ها ژرف کاوی و نهان بینی خود را نشان می دهد.
شرح مثنوی شریف او نه فقط در فهم و حل نکات مبهم و دشوار مثنوی به خواننده اطلاعات سودمند و مفید می دهد بلکه به او شیوهٌ فکر کردن می آموزد و به انسان در فضای آفرینش مثنوی مجال حرکت و پرواز می دهد.
در روزگاری که بسیاری از امکانات کنونی در دسترسی به منابع در اختیار نبود و بسیاری از کتابها هنوز تصحیح و چاپ نشده بود و مرحوم فروزانفر ناگزیر بود که بسیاری از مطالب را از روی نسخ خطی بخواند و نقل کند، کارهایی انجام داده بود که سنگ بنای شرح عظیم مثنوی شریف بود. از آن جمله باید از کتاب مآخذ قصص و تمثیلات و کتاب احادیث مثنوی باید نام برد، در کتاب مآخذ قصص که شامل ارائه اکثر مآخذ حکایات و تمثیلات مثنوی می شد فروزانفر از حافظهٌ اعجاب انگیز و از اطلاعات وسیع بی همانند خود به نحو احسن و اکمل استفاده کرده است. احادیث مثنوی هم اکثر مبنی بر اسانید صحاح و مسانید بود، تعدادی از آنها نیز که در اصول و مسانید متداول یافت نمی شد از روایات خاص صوفیه اخذ شده بود و این نکته ای است که فروزانفر به دقت در آن باب بحث و فحص کرده بود.مرحوم فروزانفر در چند سال آخر عمر با حداکثر سرعت و دقت تنها توانست سه مجلد شرح مثنوی شریف را که شامل بخش عمدهٌ دفتر اول مثنوی بود به پایان برساند و افسوس که از عمرش چیزی باقی نمانده بود تا بتواند طرح کار بر وفق این تناسب را که روی هم رفته تقریباً بیست و چهار مجلد می شد به پایان برساند. وی در روز دوشنبه چهاردهم اردیبهشت سال 1349 هـ. ش در ایام رحلت حضرت رسول اکرم»ص« و امام حسن مجتبی»ع« در سن 68 سالگی درگذشت.
قرار بود آن مرحوم در مقبره ابوالفتوح رازی دفن شود اما به بهانه های مختلفی از جمله اینکه دیگر جای بکری در آن مقبره نمانده است ـ البته این امر از امور دیگری نشأت می گرفت ـ این موضوع مورد موافقت قرار نگرفت و جسد آن مرحوم را در اطاق شمال غربی صحن به خاک سپردند.
یادش به عنوان یکی از پیشروان و بنیانگذاران تحقیقات ایرانی جاودان و روحش شاد باد.
فهرست تفصیلی آثار آن زنده یاد به همْت استاد عنایت الله مجیدی منتشر شده است. براساس این فهرست به پیوست، شماری از کتابهای آن بدیع فروزانندهٌ میراث ایرانی و اسلام تقدیم شده است.
| |
|
|
تقدم «سیاست رهایی بخش» بر «زیست دموکراتیک»
|
| |
یکی از مشکلات دامنگیر جامعه سیاسی ایران، نداشتن نگاه تاریخی و دورانی به امور یا وجود ابهام و اختلاف نظر میان فعالان سیاسی در امر تبیین خصوصیات دوران حاضر و ویژگی های مرحله کنونی تحول جامعه است؛ ابهامی که خود علت بسیاری از ناکامی های راهبردی و سرگشتگی نیروهای سیاسی و اجتماعی است. بیشتر فعالان سیاسی اساساً فاقد نگاه دورانی و تاریخی به امور جامعه و تحولات آن هستند. حوادث را در ظرف شرایط تاریخی و با عطف به پیشینه تاریخی شان و جهت گیری آنها به سوی آینده بررسی و تبیین نمی کنند. جدا از اینکه بعضاً با رویکرد تکاملی به تاریخ مخالف اند و جامعه را همانند یک برش میکروسکوپی در یک مقطع زمانی و بریده از دیگر حلقه های تحول آن، شناسایی می کنند. این کار به معنای جزء نگری در روش شناخت جامعه و تحولات آن است. آنچه پدیده های گوناگون حیات اجتماعی را به هم متصل می کند و معنای واحدی به آنها می دهد، کلیتی انضمامی است که از همبستگی و ارتباط معنادار میان مراحل پی در پی تحول واقعیت های جامعه به دست می آید و به تاریخ یک قوم و جامعه، نوعی وحدت، انسجام، پیوستگی و تداوم می بخشد. کلیت تاریخی را نباید با نوع کل گرایی خام انتزاعی و غیرانضمامی هم معنا گرفت. البته مرحله بندی تحولات جامعه بدون باور به اصل تکامل اجتماعی و تاریخی نیز امری ممکن و معمول هم هست. در این نوع مرحله بندی نیز امکان پیروی از روش «جزء در پرتو کل» هرچند در محدوده همان مرحله خاص، برای پژوهشگر وجود دارد، اما از برقراری پیوند و ارتباطی معنادار میان جامعه کنونی و گذشته تاریخی آن عاجز است. اضافه بر آنکه روزنه یی برای نگاه به آینده به روی آدمیان نمی گشاید. به همین خاطر این نوع نظریه های اجتماعی و تاریخی، از پروراندن بذر زندگی جدیدی که انسان ها می توانند و باید به یاری اندیشه و دست های خود در خاک عصر حاضر کشت کنند، عقیم و از روشن کردن شعله امید به فردای بهتر در دل های آزرده از بی عدالتی و آرزومند رهایی و آزادی ناتوان اند.
حبیب الله پیمان
ایران در عصر مدرن یا پیشامدرن
عموماً عصر مشروطیت را مقطع تجدید دوران در جامعه ایران توصیف می کنند. اما نه در تعریف ماهیت و خصوصیات دوران پیشامشروطه اتفاق نظر وجود دارد و نه در تعیین ماهیت دورانی که بعد از انقلاب مشروطه در ایران آغاز شد. اکثر صاحب نظران معتقدند انقلاب مشروطیت، مقطع گذار از دوران پیشامدرن (عصر سنت) به دوره مدرن است. اما در اینکه با انقلاب مزبور، جامعه ایران به عصر مدرن قدم نهاد یا در حال عبور به دوران مدرن است یا همچنان در مرحله پیشامدرن متوقف مانده است، میان اهل نظر توافق نیست. ضمن آنکه می دانیم مفاهیم «مدرن» و «پیشامدرن» از طریق ادبیات سیاسی و فلسفی و جامعه شناختی غرب به کشور ما وارد شده است و بعضاً مفاهیم مزبور را بدون دخل و تصرف و تطبیق و بازسازی برای تبیین تحولات و تعیین و صورتبندی های جامعه ایران به کار می برند و بخشی به همین خاطر است که بر پایه این نوع تبیین ها، نتوانسته اند هدف هایی تحقق پذیر و راهبردهایی موفق تدوین کنند و یک مرحله از تحول جامعه را با موفقیت تا آخر به پیش ببرند.
تفاوت معنای سیاست ورزی در عصر انقیاد و آزادی
در توضیح علل این عدم موفقیت ها توجه به نکات زیر حائز اهمیت است. با فرض اینکه برای جامعه ایران هم بتوان وجود دو دوران متمایز مدرن و پیشامدرن را مسلم گرفت، اولاً خصوصیات و ماهیت هر یک از این دو دوره در ایران با مشابه آنها در جوامع غربی متفاوت است. جوامع در تحول تکاملی خود مسیر واحدی را طی نمی کنند و از مراحل عیناً مشابهی عبور نمی کنند. به عبارت دیگر سیر تحول جوامع بشری تک خطی و مستقیم نیست، لذا هر نوع شبیه سازی میان جامعه ایران و جوامع غربی، گمراه کننده است. ثانیاً اختلاف زمانی میان تحولات دورانی جامعه ایران و جامعه های اروپایی را باید لحاظ کرد. یعنی حتی اگر بپذیریم گذار از دوران پیشامدرن به عصر جدید، فرآیندی عام و جهانشمول است و همه جوامع ناگزیر آن را تجربه می کنند، این امر ثابت نمی کند که چون غرب در عصر مدرن زندگی می کند و بسیاری از ارزش ها و نهادهای جدید متعلق به خود را جهانی کرده، پس جامعه ما نیز در وضعیت مدرن قرار گرفته است. برعکس اثبات تفاوت «دورانی» میان ایران و جوامع غربی چندان دشوار نیست. برای این منظور باید مهم ترین خصوصیاتی را که در جریان گذار از دوران پیشامدرن به عصر جدید در غرب دستخوش تغییر شدند، از نظر بگذرانیم.
برای پرهیز از تفصیل، خصلت اصلی جوامع پیش از رنسانس و عصر جدید را می توان در گرفتاری و اسارت مردم آن دیار در سه نوع انقیاد خلاصه کرد؛ انقیاد و وابستگی فکری- فرهنگی که مشخصه اصلی آن، وابستگی شعور و خرد انسان پیشامدرن به مراجع بیرونی و مستقل از خویشتن خویش است. از عوارض مهم این نوع وابستگی، فقدان آزادی تفکر، تولید و پردازش معرفت، فقدان قدرت تشخیص حقیقت و استقلال وجدان در داوری است. اکثریت مردم جوامع مزبور، در این گونه امور به منابع و آگاهی هایی تکیه می کردند و دل می سپردند که از مرجعی فوق بشری به آنها ابلاغ می شد و خود در تولید یا دستیابی به آنها دخالتی نداشتند. از آنجا که عامل اصلی این انقیاد بخشی از اعتقادات درونی مردم بود، خصلت اجباری و تحمیلی و نقش منقاد سازی آن احساس نمی شد. آنها آزاد نبودند که خود مستقلاً درباره امور بیندیشند و بر پایه نیروی فکر خود کسب معرفت کنند و با حقایق جهان آشنا شوند. به گفته کانت، آزادی، جرات فهمیدن و کسب دانایی را نداشتند. انقیاد دوم، وابستگی و اسارت در سلطه مناسبات قدرت های سیاسی متمرکز، سلطنت مطلقه و رهبران خودکامه و انقیاد سوم، وابستگی زندگی اجتماعی و اقتصادی آنان به اراده و قدرت اربابان و طبقات استثمارگر یعنی فئودال ها و زمینداران بزرگ بود. به عبارت دیگر، شریان های حیات مادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شان به اراده و تصمیمات آن قدرت ها وابسته بود که بدون دخالت و رضایت مردم، سرنوشت آنان را رقم می زدند. اکثریت مردم رعایای وابسته به اربابان، روسا، پادشاهان و فئودال ها و رمه های چشم و گوش بسته کلیسا بودند. بردگی و تابعیت اجتماعی و سیاسی با تابعیت و بردگی فکری و فرهنگی همراه بود و هر یک دیگری را تقویت و بازتولید می کرد. کارگزار اصلی یکی از این سه انقیاد، کلیسا و دیگری فئودالیسم و سومی سلطنت بود. آنها جسم، فکر و روح مردم را به بند کشیده و مانع از تحقق آزادی و خودمختاری و بروز استعدادهای انسانی شان می شدند.
انسان غربی زمانی قدم به دوران جدید گذاشت که خویشتن را از اسارت در هر سه انقیاد رها ساخته و صاحب آزادی فکر، اراده و وجدان شد. به قابلیت های نیروی خرد برای دستیابی به حقایق امور پی برد و همان را مرجع اصلی و انحصاری کسب هر نوع آگاهی و تنها معیار حقیقت و میزان داوری قرار داد. هر آنچه ذهن را به منابع و مراجعی بیرون از خرد و عالم انسانی وابسته می ساخت، دور ریخت و به خویشتن جرات دانستن بخشید. پیش از این هرآنچه از سنت گذشتگان و البته با واسطه متولیان به او می رسید، دربست می پذیرفت و پیروی می کرد. آنها حقایق مطلق و ثابت و جاودانه یی تصور می شدند که ذهن بشر معمولی امکان دسترسی به آنها را ندارد اما اکنون خود را صاحب خرد خودبنیاد و نقادی می دید که می توانست در وجود همه چیز شک کند و همه چیز را مانند شیء در برابر خود قرار دهد و از بیرون و مسلط بر آن، آن گونه که اقتضای سازوکار ذهن اوست، مورد شناسایی قرار دهد و به یاری شناختی که از این طریق به دست می آید به هر نحو که خواست در موضوع (شیء) دخل و تصرف کرده، به کار گیرد. اکنون انسان آزاد بود درباره همه چیز تردید کند و از همه باورها و عقاید خود و اموری که پیش از آن قطعی می نمود، فاصله گیرد و مورد بازبینی قرار دهد، اصالت شان را انکار کند یا بپذیرد یا به نحو دیگری آنها را وصف کند. می توانست هر ایده یی را که به ذهن اش می رسید آزادانه بیان کند و مستقلاً درباره هر چیزی به داوری بنشیند. آزادی فکر و استقلال و وجدان و رای وی به رسمیت شناخته شده و به وسیله نظام حقوقی و سیاسی جدید حمایت می شد. هیچ عاملی جز حریم حقوق و آزادی دیگران و میثاق هایی که خود پذیرفته و گردن نهاده بود، آزادی و اختیار وی را محدود نمی کرد. در عصر جدید، کسی به خاطر نحوه تفکر و نوع اعتقادات و بیان آزادانه آرای خود مورد پرسش قرار نمی گرفت و مجازات نمی شد. به عکس، هم مردم جامعه و هم نظامات قانونی و حقوقی به این آزادی احترام می گذاشتند و از آن پشتیبانی می کردند. با ورود به عصر جدید همزمان زنجیرهای اشکال مختلف انقیاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز پاره شدند و حاکمیت هر فرد بر کار، زندگی، روابط و مناسبات اجتماعی اش محقق شد. حقوق الهی پادشاهان و اشراف و ارباب کلیسا ملغی شدند و قوانین و قراردادهایی که با رضایت مردم و بر اساس نظر و رای آزاد آنان منعقد می شد مبنای اداره امور، تفویض مسوولیت ها و حل و فصل اختلافات قرار گرفتند. دموکراسی به عنوان راه و رسم کشورداری و بالاتر از آن شیوه زندگی و اساس مناسبات اجتماعی و سیاسی میان مردم رسمیت یافت. همه انواع اقتداری که مشروعیت شان از عقل یا از رای و رضایت مردم (خرد جمعی و بین الاذهانی) و به طریقی آزاد بیان و محقق نشده بود، بی اعتبار و بلا اثر اعلام شدند. دوران انقیاد فکری- فرهنگی (ذهنی و معنوی)- سیاسی- اجتماعی و اقتصادی (عینی و مادی) سپری شده و عصر آزادی فکر و خودبنیادی خرد و دموکراسی فرا رسیده بود. اکنون مردم این جوامع می توانستند در عالم نظر و تا حدود زیادی عالم حقوق و قانون و بسیار محدودتر از آن در عرصه عمل درباره همه چیز بیندیشند، انتقاد و اعلام نظر کنند. می توانستند آزادانه با هم روابطی ویژه بر اساس علایق مشترک و نظریات و راهکارهای توافق شده برقرار و وارد اشکال مختلفی از همبستگی و همکاری شوند و در چارچوب نهادها، سازمان ها و انجمن هایی که خود تاسیس یا انتخاب می کردند، متشکل شوند. می توانستند از همه ابزارهای رسانه یی برای بیان دیدگاه ها و آگاه ساختن دیگران از نظریات خود استفاده کنند. با یکدیگر در مورد امور عمومی گفت وگو و تبادل نظر کنند و برای به اجرا درآوردن شان به جلب نظر و آرای مردم پرداخته و در مجامع قانونگذاری به تصویب برسانند. اگر سازوکار جدید دموکراسی به خوبی عمل می کرد و مشکلات و موانع دیگری در برابر نبود، برای همگان این امکان وجود داشت که نظریات و مطالبات خود را پس از جلب موافقت مردم و با حمایت آنان از راه های دموکراتیک قانونی تضمین شده محقق گردانند.
به همین خاطر هدف ها و انگیزه های سیاست و سیاست ورزی در عصر جدید و در نظامات نوین دموکراتیک با مبارزه و سیاست در دوران انقیاد (پیشامدرن) به کلی فرق کرده است. در جامعه هایی که در شرایط «انقیاد» به سر می برند، معضل اساسی که موضوع اصلی سیاست ورزی است، امر رهایی از قیودی است که آزادی فکر و وجدان و اراده انسان ها را به بند کشیده و آنان را از حاکمیت بر جسم، کار، روابط اجتماعی زندگی و سرنوشت خود محروم نگه داشته اند. به عبارت دیگر، دغدغه اصلی آنها «رهایی» از سه نوع انقیاد اساسی(فکری، سیاسی و اجتماعی- اقتصادی) است. حال آنکه در جوامع جدید و دموکراتیک معضل اساسی هر فرد یا گروهی این است که چگونه موافقت و همدلی بقیه مردم را برای قرار دادن مطالبات خود در دستور کار مراکز تصمیم گیری و قانونگذاری، تصویب و اجرای آنها، جلب کند. اکنون این «حق» و «امکان» را یافته اند تا زیستی دموکراتیک پیش گیرند و مشکلات خود را از طریق مباحثه و گفت وگوی مستدل با یکدیگر و رسیدن به توافق و اجماع بر سر موضوع و راه حل ها فیصله بخشند. بنابراین هم و غم آنان، به یافتن یا ابداع موثرترین راه های طرح و حل مسائل، رسیدن به فهم بین الاذهانی و توافق نظری و سپس همکاری عملی و اقدام مشترک برای به اجرا گذاشتن آنها مصروف می شود. آنها مجازند برای پیشبرد مطالبات خود دست به تشکیل حزب یا اتحادیه و سندیکا بزنند. می توانند انواعی از انجمن ها و نهادهای مدنی پدید آورند. روزنامه و نشریات گوناگون منتشر سازند. برای انجام هیچ یک از اینها مشکل اخذ مجوز ندارند و موانع قانونی و ساختاری یا اجتماعی آنان را از ایجاد انواع تشکل ها، انتشار هر نوع کتاب و نشریه یا گفت وگو و تجمع و دیگر نمایش های اعتراضی باز نمی دارند، تنها به شرطی که مخل آزادی و امنیت دیگران نشود و با خشونت همراه نباشد. مشکلات آنها از نوع تهیه منابع مالی، جلب همکاری و توافق دیگران در طریق گفت وگو و مباحثه و ابداع روش های راهبردی موثرتر و کارآمد و سرانجام کسب موفقیت در رقابت های سیاسی و انتخاباتی است.
در مقابل، مسائل و مشکلات اصلی در برابر مردم جامعه های تحت انقیاد به کلی از نوع دیگری است. آنها حق اندیشیدن و بیان آرا و عقاید خود را ندارند و مجاز به انتقاد و اعتراض به عقاید رسمی و سیاست های حکومت ها و قوانین و سنت های حاکم نیستند. اجازه ندارند آزادانه حزب تشکیل دهند و روزنامه، نشریه و کتاب منتشر کنند. در تدوین قوانین و چگونگی اداره کشور، رای و نظر آنان به حساب نمی آید. راه های ورود به عرصه های تصمیم گیری و سیاستگذاری یا حوزه حکومت به روی آنان مسدود است. حقوق انسانی شان پذیرفته نشده و حق بیان اندیشه از آنان سلب شده است. مساله آنها قبل از هر چیز رهایی از انقیاد، اجبار و وابستگی است. تحت چنان شرایطی برای طرح مطالبات و رفع نیازهای خود راهی جز درخواست از مراجع قدرتی که به آنها مقید و دلبسته اند، پیش رو ندارند. آنها فقط می توانند درخواست خود را طرح و طلب کمک و حمایت یا بخشش کنند. همه چیز به اراده آن مراجع وابسته است. اگر نخواهند یا مصلحت ندانند، نمی دهند و اگر بر سر خشم آیند، مجازات می کنند و بر محرومیت ها می افزایند. پس مردم در این جوامع مجبورند برای حق آزادی، فکر کردن، دانستن، بیان عقیده، تردید کردن و انتقاد و ایراد گرفتن، آزادی انتخاب شیوه زندگی و نوع همکاری و همبستگی های اجتماعی، حق تعیین و اداره سرنوشت خویش و رهایی از سلطه اربابان و مناسبات بردگی، ارباب و رعیتی مبارزه کنند؛ خواسته هایی که تحقق آنها مساوی سلب اقتدار از مراجع مزبور و از بین رفتن مشروعیت و اعتبار آنان است و به همین خاطر برای هر دو طرف، تضاد و کشمکش مساله مرگ و زندگی است. اهداف آنان محدود به افزایش حقوق و مزایا، کاهش یا افزایش مالیات ها، هزینه های خدمات و تامین اجتماعی، افزایش سطح اشتغال و کاهش بیکاری، سیاست های آموزشی و بهداشتی، توسعه بخش خصوصی یا عمومی، محوریت صنعتی یا کشاورزی و ده ها مساله از این نوع نیست که در جامعه های دموکراتیک توسط احزاب، گروه ها، سازمان های صنفی و دیگر نهادهای مدنی به نمایندگی از طرف قشرها و طبقات مختلف، در عرصه عمومی به بحث و گفت وگو گذاشته و در مطبوعات و رسانه ها منعکس می شود و همگان از دلایل طرف های بحث مطلع می شوند و در مقام داوری قرار می گیرند. از درون این مباحثات و گفت وگوها افکار عمومی و خرد جمعی شکل می گیرد و صف بندی ها پیرامون موضوع در رقابت انتخاباتی انعکاس می یابد. برنده و بازنده هر دو در صحنه باقی می مانند و رقابت و مبارزه ادامه پیدا می کند و چه بسا در دور دیگر بازنده ها برنده شوند. بازیگران تغییر می کنند، اما آنچه بر جای می ماند آزادی رقابت و حق انتخاب و تعیین سرنوشت برای همه اعضای جامعه است. منظور این نیست که در جامعه های دموکراتیک همه چیز طبق قواعد رسمی و پذیرفته شده و عادلانه جریان دارد. سلطه سرمایه داری بر جوامع مزبور و قرار گرفتن ابتکار عمل و رهبری عرصه سیاست در دست نخبگان و نمایندگان این طبقه اشکال جدیدی از انقیاد اجتماعی و اقتصادی و به شکل ناآشکاری انقیاد فرهنگی و سیاسی را پدید آورده است. اما اینها ربط مستقیمی با قواعد دموکراسی و اصول آزادی و برابری ندارد، بلکه معلول انباشت ثروت، مالکیت در دست های یک قشر ممتاز سرمایه دار (و تغییر شکل زنجیرهای انقیاد اقتصادی) است که به آنها امکان می دهد بخش اعظم ابزار، امکانات و فرصت های زیست و رقابت دموکراتیک را در کنترل خویش بگیرند و بازی را به سود خود هدایت کنند. با این حال راه برای تغییر قواعد بازی به روی نیروهای اجتماعی تساوی طلب و ضدانقیاد دست کم در مقام نظر، به کلی مسدود نیست یعنی اگر روزی معلوم شود زنجیرهای انقیاد نوین در برابر فشارها و اقدامات دموکراتیک نیروهای ضدسلطه مقاومت می کنند و معلوم شود آنها راهی در جهت مخالف آنچه تا آن روز در مسیر توسعه آزادی ها و حقوق برابر پیموده شده است، پیش گرفته اند، چه بسا سیاست رهایی بخش دوباره اهمیت و محوریت پیدا کند و بر سیاست و زیست دموکراتیک اولویت یابد.
بروز شکاف میان وضعیت ذهنی و «وجودی»
 از این موضوع که نیازمند بررسی دقیق و مستقل است بگذریم، بحث فعلی درباره تفاوت ویژگی سیاست ورزی در دو گروه جوامع نوین و پیشانوین است. آنچه فهم تفاوت موقعیت دورانی را برای بسیاری فعالان سیاسی و حتی اهل نظر و قلم در جامعه های پیشامدرن دشوار کرده، پدیده جهانی شدن و نفوذ و گسترش مظاهر فرهنگ و تمدن نوین مغرب زمین در جامعه های تحت انقیاد است. اغلب جامعه های غیراروپایی در زمان تماس و رویارویی با تمدن و فرهنگ مدرن در دوره یی از رکود فکری به سر می بردند. وقتی زیر تاثیر آثار متضاد هم روشنگرانه و هم مخرب و نابود کننده این رویارویی، درصدد دفاع از موجودیت خود برآمدند، برای رهایی از ضعف و مغلوبیت و سلطه یی که بر آنها تحمیل شده بود، تنها یک راه در برابر خود یافتند و آن اقتباس پی در پی نظریه های، مدل ها و برنامه هایی بود که فکر می کردند عامل نو شدن، توسعه و قدرتمند شدن کشورهای غربی بوده اند. همراه با توسعه ارتباطات و مراوده میان این جوامع و کشورهای غربی، سیل کالاهای مادی، فکری و فرهنگی آنها به سوی جامعه هایی خارج قاره یی جاری شد. بسیاری این کالاها را مصرف کردند و در اثر آن هم ظاهر زندگی شان نو شد و هم ذهن شان از ایده ها و نظریه های جدید انباشته شد، بی آنکه منش و شخصیت اخلاقی و به تعبیر دیگر «هستی» آنها از این تغییرات معرفت شناختی پیروی کند. شکاف میان «ذهنیتی» که زیر تاثیر شبکه ارتباطات رسانه یی و جریان مدام اطلاعات هر لحظه نو می شود و با آخرین تحولات معرفت شناختی در غرب هماهنگ می شود و منش و رفتار و شخصیت اخلاقی که از سرمشق ها و فرهنگ متفاوتی متاثر است و رنگ می پذیرد، آثار متعددی در شئون مختلف حیات جامعه و افراد بر جای گذاشته است. مهم ترین آنها، دوپارگی وجودی ناشی از تداخل عناصر فکری، فرهنگی و ارزش ها و شیوه های زیست جدید غربی با ارزش ها و شیوه زیست بومی است که در اثر آن یکپارچگی و انسجام درونی پیشین و وحدت شخصیت و هستی اجتماعی مردم از بین رفت. تا زمانی که مردم به صفت فردی یا جمعی تنها در درون ظرف فرهنگ ملی (سنت) می اندیشیدند و احساس و عمل می کردند، انسجام درونی، یگانگی و یکپارچگی شخصیت فردی و اجتماعی شان محفوظ بود. اما با تداخلی که صورت گرفت، در درجه اول «ذهنیت» نخبگان و سپس توده مردم تغییر کرد. آنها آگاهی های روزافزونی از اندیشه ها، ارزش ها و شیوه های زندگی مدرن به دست آوردند. از خصوصیات «انسان مدرن» مطلع شدند. بسیاری از آن ایده ها و ارزش ها را باز هم به طور ذهنی پذیرفتند و با این پذیرش، به غلط خود را انسانی مدرن یافتند. پس سعی کردند با الگو قرار دادن ایده ها و سرمشق های جدید، ساختارها و قوانین جامعه های خود را بازسازی (یعنی نو) کنند. در حالی که آشنایی آنها با مدرنیته در سطح ذهنیت (سوبژکتیویته) متوقف مانده بود. ارزش ها و اصول نوین، در یک رشته تجربه های وجودی به طور مستقیم (و شهودی) درک نشدند. در نتیجه محرک های وجودی رفتار آنان، همچنان از تجربیات بی واسطه یی که با اصول و ارزش های فرهنگ ملی و تاریخ قومی خود داشتند، تاثیر می گرفت. آنان از سرمشق های موجود در حافظه تاریخی و ضمیر ناخودآگاه جمعی خود پیروی می کردند. به عبارت دیگر، ریشه محرک های وجودی شان از فرهنگ و تاریخ این سرزمین تغذیه می شد. اما ذهنیت آنها از آبشخورهای فرهنگ و تمدن مدرن سیراب می شد. با این تفاوت که آنها می توانستند از ذهنیت خود که ارزشی بیش از یک «داشته» ندارد، فاصله بگیرند و آنها را در پرانتز بگذارند و فراموش شان کنند یا همانند «کالا» برای مبادله در بازار سیاست و جامعه در معرض تماشا بگذارند یا آنها را وسیله تفاخر و برتری جویی قرار دهند. می توانستند آنها را به دیگران آموزش دهند و تبلیغ کنند و بر سر دفاع از حقانیت و درستی شان با یکدیگر به جدال، بحث و منازعه بپردازند. اما این جدایی از شخصیت و منش اخلاقی و خصلت های وجودی شان ممکن نبود، آنها سکانداران حقیقی رفتار و کنش های اجتماعی افراد به ویژه در موقعیت های بحرانی و تهدید آمیزند، ولی درباره آموخته های جدید توسط ذهن همین قدر می توان گفت که به رغم پذیرش ذهنی و اذعان (از دید معرفت شناختی) به صحت، وقتی زمان عمل فرا می رسد و می خواهند در موقعیت های مختلف زندگی اجتماعی و در آزمون های دشوار به واکنش بپردازند، آن «داشته ها» فراموش می شوند و کنشگران از منش اخلاقی و خصلت ها و ارزش های وجودی شده و سرمشق های موجود در شعور ناخودآگاه خویش پیروی می کنند. در واقع آنان به لحاظ «ذهنی» از قیود و وابستگی های پیشین رهایی یافته اند، اما «وجوداً» هنوز در انقیاد و وابستگی به آموزه ها و الگوهای درونی شده جوامع بیرون از خویش به سر می برند. تاثیرپذیری ذهنی از ایده ها و آگاهی های مدرن، موجب بروز احساس نوعی «اینهمانی» میان خود و «انسان مدرن» می شود یعنی شخص ذهناً خود را با آنان «همانند» تصور می کند و ایستاده در یک دوران، یعنی در عصر جدید و زیست دموکراتیک می پندارد، در حالی که وجود حقیقی فردی و اجتماعی شان هنوز در دوره انقیاد است و از ارزش ها و سنت هایی متعلق به آن دوران متاثر می شود. این پدیده نشانه نوعی ازخودبیگانگی است که به دلیل همانند سازی ذهنی با مدرنیته یی که فاقد هر نوع نسبت با هستی فرد و جامعه است، عارض می شود.
 آثار «عوضی» دیدن زمان تاریخی
از دیگر آثار سوء این پدیده، نگاه کردن از منظر دوران نوین و زیست دموکراتیک به مسائل و حوادث جامعه یی است که هنوز از دوران انقیاد عبور نکرده است. این شبیه سازی ذهنی که تناظری با واقعیت ندارد، منشاء بسیاری ناکامی ها و سرخوردگی هایی است که از طرح و پیگیری هدف ها و راهبردهای نامناسب با دوره انقیاد و ندیدن تضادهای اصلی این دوره حاصل می شود. در حالی که تا مردم یک جامعه از هر سه شکل انقیاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی رهایی نیابند و زمام اراده و اختیار خود را به دست نگیرند، شعارها و مطالبات معطوف به زیست دموکراتیک امکان تحقق ندارند زیرا اسباب، لوازم و شرایط ضروری برای پیشبرد این نوع مطالبات در جامعه تحت انقیاد فراهم نیست. از این رو به درستی باید میان سیاست و سیاست ورزی در این دو دوره تاریخی فرق نهاد. تا زمانی که عصر انقیاد سپری نشده، سیاست باید معطوف به امر رهایی از همه اشکال انقیاد به ویژه شکل فکری و فرهنگی آن باشد و سیاست ورزی در همین چارچوب انجام گیرد. زمانی که آزادی فکر و بیان تامین می شود و اصول و ارزش های دموکراسی نه تنها به لحاظ نظری (ذهنی و معرفت شناختی) پذیرش عمومی پیدا کرده و توسط قوانین و نظام حقوقی و سیاسی حمایت و تضمین شود، بلکه در شخصیت اخلاقی و در منش و هستی آنان نیز جایگزین شود، در آن صورت جامعه وارد دوره «زیست دموکراتیک» می شود و «سیاست» ماهیتی دموکراتیک پیدا می کند. در این دوره، یعنی در شرایط زیست دموکراتیک است که هدف ها و برنامه های معطوف به روش ها و مدل های مختلف دموکراسی و نظام های عدالت اجتماعی و الگوهای توسعه پایدار اقتصادی و انسانی، قابل بحث و گفت وگو و پیگیری و تحقق خواهند بود.1
غفلت از رویکرد دورانی به هدف ها و راهبردهای توسعه سیاسی موجب می شود تلاش های سخت و دوران سازی که پیشروان فکری و فرهنگی و فعالان و نیروهای اجتماعی برای آماده سازی خود و جامعه و فرهنگ جهت آغاز زیست دموکراتیک و صلح آمیز انجام دادند و تجربیات پرهزینه و دگرگون سازی که برای این منظور از سر گذراندند، مورد توجه جدی قرار نگیرد. هیچ یک از آن جوامع بی مقدمه وارد عصر جدید نشدند. آنها نیز دوره یی بس طولانی را در انقیاد سه گانه به سر برده اند. دستگاه کلیسا و نظام های فئودالی و پادشاهی مطلقه، قرن ها مردم را در زنجیرهای انقیاد فکری- فرهنگی، سیاسی و اجتماعی- اقتصادی نگه داشته بودند. از زمانی که نخستین کوشش های فکری و عملی و خیزش های اجتماعی برای رهایی از این اسارتکده ها آغاز شد، تا روزی که انسان مدرن و سپس جامعه مدرن متولد شد و اروپا قدم به عصر جدید و زیست دموکراتیک نهاد، نزدیک به چهار قرن طول کشید. این راه دراز و دشوار به سهولت پیموده نشد بلکه با رنج ها و مصائب و محرومیت ها و نشیب و فرازهای بسیار همراه بود. پیشروان ابتدا اندک و انگشت شمار بودند و به تدریج بر تعداد آنها افزوده شد. آنان به رها ساختن خود از زندان آگاهی ها و آموزه های تحمیل شده از سوی مرجع رسمی بسنده نکردند، بلکه با درگیر شدن در تجربه عمل رهایی، رفتار و خلقیات خویش را نیز از وابستگی به نیروهای مسلط نجات دادند و وجود خود را با ارزش های نوین درآمیختند. با ایجاد روابط و همبستگی های خودمختار و آزاد در عرصه های مختلف زیست (معیشت و اقتصاد و فرهنگ) اندیشیدن، همکاری و زیست جمعی را در شرایط آزاد و خودمختار بر پایه خرد جمعی و میثاق های اجتماعی شخصاً تجربه کردند. در نتیجه اصول و ارزش های مدرن نه صرفاً به صورت ذهنی (مقولات معرفت شناختی) در یک تجربه شهودی (هستی شناختی) درک شدند. در بستر این نوع تجربیات و عمل های هدفمند بود که هستی منش و اخلاق اجتماعی آنها تغییر کرد و فهم و تفسیر تازه یی از جهان خویشتن به دست آوردند و این تفسیر و فهم تازه را شروع کردند که متقابلاً آنان را به سوی تجربیات تازه برانگیخت، که مآلاً به ایجاد نهادها و بسترهای عملی و مدل های جدید زیست اجتماعی انجامید. همزمان بخش بیشتری از مردم وارد مناسبات نوین می شدند و به طور تجربی و شهودی با اصول و ارزش های نوین آشنا می شدند به طوری که پیش از آنکه نظام سیاسی ساختار حقوقی جامعه به طور کامل دموکراتیک شود، هستی جدید اجتماعی انسان غربی عینیت یافته بود.
ندیدن این بخش مهم از تاریخ تحول جوامع غربی به نوبه خود زمینه را برای بروز پدیده های شتاب زدگی، چپ روی، مرحله سوزی، تندروی، انقلابی نمایی و رادیکالیسم کاذب و در یک کلمه «عوضی دیدن» امور، قضایا، موقعیت ها، مسوولیت ها، هدف ها و تضادهای دوران مساعد کرد. به تجربه مشروطه بازگردیم؛
1- نظر عده یی از اهل تحقیق بر این است که انقلاب مشروطیت نقطه عطف تازه ترین چرخش دورانی تحولات جامعه ایران است که با آن مردم ایران دوران زندگی در انقیاد سه گانه (فکری- فرهنگی، سیاسی و اجتماعی) را ترک کردند و به عصر آزادی، برابری و حاکمیت عقل و عدل گام نهادند.
2- به همین خاطر اصلی ترین مطالبات و شعارهای مطرح شده از آغاز بیداری تا پیروزی انقلاب و تدوین و تصویب قانون اساسی در ذیل امر رهایی از انقیاد های سه گانه قابل طرح اند. ادبیات سیاسی و انقلابی و آثار فکری پدیدآمده در این دوره مشحون از خواست آزادی فکر و بیان، استقلال اراده و وجدان فردی و اجتماعی، حاکمیت اراده مردم در حق تعیین سرنوشت، اداره کشور بر مبنای رای و رضایت مردم، در چارچوب مدلی از دموکراسی به نام مشروطه، تامین استقلال از طریق کوتاه کردن دست قدرت های خارجی از مداخله در امور داخلی میهن و نجات دهقانان و مردم محروم از سلطه و ستم اربابان از طریق الغای ارباب و رعیتی بود. با تصویب قانون اساسی و تاسیس مجلس شورای ملی و دولت منتخب ملی و تضمین آزادی احزاب و مطبوعات و انتخابات و مشارکت سیاسی مردم- صرف نظر از همه کاستی ها و نارسایی ها- نخستین گام بلند به سوی آزادی و برابری و پی ریزی جامعه نوین دموکراتیک البته با همان سبک و شیوه خاص خود، به جلو برداشته شد.
3- اکنون این پرسش مطرح است که آیا در آن مقطع تاریخی، دوران انقیاد به پایان رسید و مردم ایران به طور واقعی وارد عصر مدرن و زیست دموکراتیک شدند؟ پاسخ می تواند مثبت یا منفی باشد. هر دو طرف می توانند یک نگاه کلی و گذرا به ساختارها و مناسبات موجود و حوادث یک صد سال اخیر، در تایید نظر خود ارائه دهند. از یکسو می توان به بسیاری مظاهر مدرن در زندگی مردم و در ساختارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور نظیر نظام های مدرن آموزش، بهداشت و درمان، صنایع جدید و کابرد وسیع ابزار و سازوکارهای مدرن مدیریت استناد کرد تا آنجا که برای مخاطب جای تردید نماند که جامعه از هر نظر نوسازی شده و هم ردیف با کشورهای اروپایی در یک عصر زندگی می کنند.
از طرف دیگر نیز می توان از میان نهادها و واقعیت های اجتماعی- سیاسی و فرهنگی و رفتار و کنش های جمعی مردم و قشرهای تحصیلکرده و لایه های روشنفکری و به ویژه جامعه سیاسی، شواهد روشنی که دلالت بر استمرار برخی از مهم ترین مناسبات، ارزش ها و الگوهای رفتاری دوران انقیاد دارند، بیرون کشید.
از جمله می توان به گستردگی وابستگی و انقیاد فکری بخش قابل توجهی از جمعیت و محرومیت آنها از آزادی تفکر و انتخاب و استقلال وجدان در تشخیص و داوری و اتکا به رای خرد خویش اشاره کرد و مشابه آن را در عادت رایج و تمایل مسلط به اقتباس و تقلید و دنباله روی بخش قابل توجهی از فعالان فرهنگ و سیاست از تولیدات فکری و فرهنگی و از نظریه ها و مدل های نظامات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حالت تسلیم و وادادگی برخی به هر پدیده یی که برچسب «مدرن» دارد، از رفتار و روش های زندگی تا اندیشه و اعتقاد مشاهده کرد و نتیجه گرفت وقتی خودآگاهی و آزادی درونی (مثبت) تحقق نیافته و خرد انتقادی که شاخصه اصلی انسان عصر جدید است، شکل نگرفته است، چگونه می توان از خاتمه دوران انقیاد سخن گفت؟
وجود انبوهی از مظاهر و ساختارهای مدرن و برخی نهادهای دموکراتیک و بیشتر شبه دموکراتیک را در این گونه جوامع نمی توان انکار کرد. اما با کمی دقت متوجه می شویم این «نوشدن»ها بیشتر در «ذهنیت» افراد و گروه ها رخ داده و از ظواهر امور فراتر نرفته است. به ویژه در رفتار و شخصیت افراد در کنش های اجتماعی و تعامل اقتصادی و معیشتی روزمره زیست جهان و عرصه های عمومی، در مناسبات میان اعضای حکومت و مردم و میان گروه های مختلف، در حوزه قدرت یا جامعه سیاسی، نشان اندکی از شاخصه های دوران بلوغ عقلی، یعنی عقل گرایی، فردانیت، برابری، آزادی، اومانیسم، دموکراسی و حقوق بشر را می توان یافت. آزادی عقیده و بیان، قلم، مطبوعات، احزاب، اجتماعات و آزادی رای و انتخاب کردن و انتخاب شدن و مشارکت سیاسی که از لوازم و مبانی دموکراسی است، بسیار محدود و نادر کالمعدوم است. نشانه های عینی و ذهنی هر دو نوع انقیاد به وضوح و در مقیاس نسبتاً وسیعی ملاحظه می شود. با توجه به این شواهد آیا نباید نتیجه گرفت در جامعه ایران مشابهت ها با شاخص های عصر جدید بیشتر صوری و به خاطر وجود برخی موانع مهم تاریخی، ساختاری و فرهنگی در میانه راه به دوران جدید، زمین گیر شده است؟ هر چند در این واقعیت تردید نیست که از شروع نهضت بیداری و مشروطه خواهی تا امروز، آگاهی از ایده های مدرن به خصوص مقوله هایی چون آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت همه جا پراکنده و به عنصر مسلط در ادبیات سیاسی، اجتماعی و فلسفی این دوره تبدیل شده است، ضمن آنکه برخی نهادهای دموکراتیک مثل مطبوعات، احزاب و انتخابات و پارلمان با همه سستی و کم عمقی مانده اند.
تغییر خویشتن اجتماعی شرط لازم تغییر ساختار های اجتماعی
اما این مقدار برای شکل گیری و تثبیت زیست اجتماعی دموکراتیک کافی نبوده و نیست. در آغاز قرن به درستی جنبش سیاسی برای آزادی و دموکراسی بر دوش یک نهضت فرهنگی اصلاح دینی همراه بود. نزد بنیانگذاران اولیه و در صدر آنها سیدجمال الدین و اقبال لاهوری در ایران و پاکستان و محمد عبده در مصر، تغییر بینش مذهبی و رفتار و سلوک اجتماعی و اخلاق مردم نسبت به تغییرات در ساختارهای سیاسی در اولویت قرار داشت و به بیان دقیق تر این دو را لازم و ملزوم هم می دانستند. اما همان گونه که برای تحقق و تثبیت اهداف توسعه سیاسی و اجتماعی (آزادی، دموکراسی، عدالت و توسعه) بستر سازی اجتماعی مناسب ایجاد و تغییر و نوسازی فرهنگی و دینی نیز با کاستی های مشابهی همراه شد و در نتیجه اولاً آگاه های نوین (آموزه های نواندیشی دینی) از محدوده روشنفکران فراتر نرفت و در میان توده های مردم پراکنده نشد، ثانیاً در این مورد هم میان ذهنیت افرادی که با برداشت های جدید از دین آشنا شدند و منش و شخصیت اخلاقی و هستی اجتماعی مردم که همچنان تحت تاثیر الگوهای فرهنگی دیرین بود، شکافی پدید آمد که به خاطر فقدان بسترهای مناسب اجتماعی برای تجربه و عمل جمعی هدفمند (پراکسیس) بر محور اصول و ارزش های نوین، تاکنون پر نشده و به صورت مانعی جدی راه برون رفت از مرحله کنونی را سد کرده است.
این واقعیت توجه دوباره یی را به آموزه ها و اصل اساسی که پیشاهنگان جنبش بیداری و تجدید حیات دینی و اجتماعی سرلوحه کار خود قرار دادند، ضروری می سازد. «خدا سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد پیش از آنکه خود «خویشتن» را متحول سازند.»
این آموزه های قرآنی بیانگر یک سنت یا قانونمندی مهم اجتماعی است که مطابق آن ایجاد تغییرات تکاملی و مثبت در ساختارهای (سیاسی، اجتماعی و اقتصادی) یک جامعه و همه اموری که به حیات جمعی و ملی یا قومی مرتبط می شود، نه مطلقاً خود به خودی است و نه صد درصد اراده گرایانه و دلبخواه، بلکه موکول به فراهم شدن لوازم و پیش زمینه هایی است که مهم ترین آنها تغییر شخصیت اخلاقی و فرهنگ و رفتار اجتماعی مردم است؛ کاری که در مسوولیت فرد فرد اعضای جامعه است.
پی نوشت ؛-------------------------
1- بر همین پایه می توان تناسب دورانی هدف ها و برنامه های پیشنهادی از سوی بسیاری گروه های اصلاح طلب، رادیکال و دموکراسی خواه را در یک دهه اخیر مورد نقد و ارزشیابی قرار داد.
|
ماخذ : روزنامه اعتماد
|
|
| |
هوراند کناوپ / ترجمه؛ محمدعلی فیروزآبادی
برادر «رائول» بالاخره پس از یک پرواز طولانی از راه رسید و در ساعات پایانی شب هواپیمایش فرود آمد. ورود وی آن هم در این ساعت از شب خیلی خوب است زیرا در این ساعات از آن ترافیک روزانه پایتخت یعنی «لوآندا» خبری نیست.
این اولین بار است که«رائول کاسترو» 78 ساله در مقام رئیس جمهور از آنگولا دیدن می کند. و از آنجایی که آنگولا به هیچ کس به اندازه دوستان کوبایی اش مدیون نیست، این انتظار می رفت که استقبالی با شکوه به افتخار رئیس جمهور کوبا برگزار شود. سلف رائول یعنی «فیدل» طی چندین دهه ده ها هزار سرباز، کارشناس فنی، معلم و پزشک به آنگولا اعزام کرد و این کشور بدون کمک های کوبا نمی توانست برای مدت طولانی تحت حکومت حزب دولتی و رئیس جمهور 66 ساله اش یعنی «خوزه ادواردو دوس سانتوس» باشد. اما دوس سانتوس برخلاف انتظار همه، تنها نخست وزیرش را به فرودگاه فرستاد و یک روز بعد از آن بود که خود از آن میهمان عالی رتبه استقبال کرد. جناب رئیس جمهور دیگر چندان در انظار عمومی ظاهر نمی شود زیرا وی نگرانی های دیگری دارد. وضعیت نابسامان قیمت نفت، لزوم تجدید نظر در آن طرح های جاه طلبانه رشد اقتصادی را بیشتر نمایان ساخته و علاوه برآن دوس سانتوس در حال حاضر سخت در فکر انتخاب دوباره خود به مقام ریاست جمهوری است.
او از سال 1979 بر آنگولا حکومت می کند و 23 سال از این دوره را در جنگ های داخلی گذرانده است. دوس سانتوس در حال حاضر از نظر طول دوران حکومت در آفریقا نفر سوم به شمار می آید زیرا ظاهراً در آنگولا نوعی دموکراسی وجود دارد. کشور آنگولا با 17 میلیون جمعیت سه برابر آلمان وسعت دارد و علاوه بر برخورداری از زمین های حاصلخیز و آب فراوان و معادن متعدد الماس، طی چند سال اخیر به بزرگ ترین صادر کننده نفت آفریقا نیز تبدیل شده است. این کشور در ماه آوریل روزانه 7/1 میلیون بشکه نفت (برابر با صادرات روزانه نیجریه) صادر کرد و این در حالی است که منابع عظیم ساحلی آنگولا هنوز دست نخورده باقی مانده است. این کشور جنوب آفریقایی در سال های گذشته از جمله کشورهایی به شمار می آید که بیشترین نرخ رشد اقتصادی را در جهان داشته اند.
به این ترتیب آیا می توان نتیجه گرفت که بالاخره یک کشور آفریقایی عاقبت به خیر شده است؟ این کشور از سال 2002 و پس از پایان جنگ حرکت خود به سوی سازندگی را آغاز کرد. طبق برنامه پیش بینی شده باید تا سال 2013 یک میلیون آپارتمان جدید ساخته شود، مهاجران به کشور بازگردانده و صد ها کیلومتر راه روستایی جدید احداث یا آسفالت شود. از همان زمان سیل کارشناسان خارجی نیز به این کشور سرازیر شد و در حال حاضر کارشناسانی از اسرائیل، برزیل و پرتغال مشغول پیدا کردن راه هایی برای احیا و بازسازی کشاورزی آنگولا هستند. در جنوب لوآندا نیز شهری کاملاً جدید با مراکز خرید شیک و هزاران خانه نوساز بنا شده است. در جنوب آنگولا به خصوص می توان نمونه های زیادی از پیشرفت را دید. این منطقه به طول 350 کیلومتر در میان شهرهای بنگولا و هوآمبو قرار دارد و دارای راه آهن جدید و شبکه های مدرن کابل فیبرنوری است.
در هیچ شهر دیگری در دنیا به اندازه لوآندا افزایش سرمایه و پول وجود ندارد و در این شهر هیچ اثری از بحران جهانی اقتصاد به چشم نمی خورد. این شهر که زمانی برای چهارصد هزار نفر جمعیت ساخته شده بود امروزه چهار میلیون سکنه دارد. هر عدد آناناس پنج دلار و یک پیتزا بیست دلار به فروش می رسد و هر ماه پنج هزار خودرو شماره گذاری می شود و به همین خاطر است که فضای لوآندا را ابری از دود و غبار پوشانده است.
در عین حال لوآندا به دژ مستحکم افراد ماجراجو تبدیل شده است. سال های سال هرگونه تظاهری به رفاه و ثروت در این شهر یک تابو به حساب می آمد اما امروزه همه آن تابوها به تاریخ پیوسته اند. «ماریو پالگه» 30 ساله و رئیس بازاریابی نمایندگی لندرور می گوید؛ «هر ایده یی داشته باشید می توانید در اینجا به مرحله اجرا بگذارید.» او دوران مدرسه و دانشگاه را در انگلستان گذراند و سپس به کشورش بازگشت زیرا پول درآوردن در لوآندا به مراتب آسان تر از لندن است.
 «نونو گودینگا» 32ساله و مدیر فروش این نمایندگی عقیده دارد؛ «فروش یک خودرو به معنی نوعی اظهار وجود است.» گودینگا هم شاد است و هم ناله دارد و از طرف صادر کننده گله های زیادی می کند؛ «گاه پیش می آید که سفارش 20 خودرو می دهیم اما تولید کننده تنها پنج خودرو برای ما می فرستد.» بیشترین درآمد این صنف از فروش ماشین های اتاق دار یا لیموزین به دست می آید؛ «این ماشین های 200 هزار دلاری به راحتی به فروش می رود زیرا هر کس یکی از آنها را داشته باشد آدم مهمی به حساب می آید.»
بازار مسکن هم کاملاً از کنترل خارج شده است. در خلال سال های جنگ هرگونه عملیات ساختمانی تعطیل شده بود اما در حال حاضر تقاضا در این مورد به اوج خود رسیده است. و از آنجایی که شرکت های نفتی خارجی حاضر به پرداخت هر قیمتی هستند، اجاره بها یا قیمت ساختمان در لوآندا طی پنج سال گذشته چنان افزایشی یافته است که هیچ شهری در جهان به پای آن نمی رسد. به عنوان مثال یکی از سازمان های کمک رسان آلمانی که در سال 2004 خانه یی را به قیمت 4400 دلار در ماه اجاره کرده بود، در سال 2006 به دو برابر قیمت اجاره نامه اش را تمدید کرد. اما آنها باید به زودی این خانه را تخلیه کنند زیرا یکی از شرکت های نفتی اعلام کرده حاضر است هر ماه مبلغی بالغ بر 20 هزار دلار برای این خانه بپردازد. البته شرکت های چند ملیتی از پرداخت چنین اجاره بهایی اصلاً ناراحت نیستند زیرا به این ترتیب می توانند بابت پرداخت این اجاره از پرداخت مالیات تا حد زیادی شانه خالی کنند.
میهمانی چون رائول کاسترو احتمال |