مقاله علمی ، نوشته های ارزشمند ، پایان نامه ، مقاله و انشاء

ناباروری در شهرها 19.9 و روستاها 22 درصد است.

 20 درصد زوج های ایرانی نابارور هستند

ایرنا -  رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : براساس نتایج آخرین مطالعات انجام شده درزمینه باروری و ناباروری درکشور 2/20 درصد زوج های ایرانی نابارورهستند که این درصد از میانگین جهانی بالاتر است.

‌دکتر' محمدمهدی آخوندی ' روز یکشنبه در جمع خبرنگاران افزود : طرح ملی وضعیت باروری و ناباروری در کشور توسط جهاد دانشگاهی و پژوهشگاه ابن سینا انجام شده است و در این طرح وضعیت 17 هزار زن ایرانی و خانواده های آنان از نظر باروری مورد مطالعه قرار گرفتند.

وی اظهار داشت : طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی شیوع ناباروری در دنیا 12 تا 15 درصد گزارش شده است که این آمار در کشوری مانند انگلیس 7 درصد و در کشورهای آفریقایی 30 درصد گزارش شده است .

آخوندی خاطرنشان کرد : براساس نتایج این طرح میزان ناباروری در مناطق شهری 19.9 و در مناطق روستایی 22 درصد است. در این طرح کارشناسان ازسراسر کشور اطلاعات دقیق را جمع آوری کردند و پیش از اجرای این طرح، آموزش های لازم به منظور تهیه وجمع آوری درست اطلاعات به کارشناسان ارایه شد .

وی یادآور شد : ناباروری عوارض فرهنگی و اجتماعی همچون طلاق، چند همسری و یا خشونت خانگی را به دنبال دارد. در طول سالهای اخیر تحولی عظیمی در زمینه درمان ناباروری در ایران انجام شده است و امروزه شاهد گسترش مراکزدرمان ناباروری در سراسر کشور هستیم .

رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : در سال های اخیر دولت توجه زیادی به درمان ناباروری در سراسر کشور داشته است و زمینه استفاده از خدمات بیمه ای برای پوشش هزینه های درمان ناباروری فراهم شده است.

آخوندی اظهار داشت : اجرای طرح ملی آمارگیری میزان ناباروری در کشور 200 میلیون تومان هزینه داشت و جهاددانشگاهی این هزینه را متقبل شد و از وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی هزینه ای دریافت نکرد.

وی افزود: این طرح مطابق با استانداردهای جهانی و با استفاده از تیمی متشکل از 400 متخصص انجام شد .این طرح از سال 88 در سراسر کشور آغاز شد و نتایج آماری آن در سال 90 استخراج شد.

به گفته آخوندی براساس نتایج این طرح میانگین سن ازدواج زنان در کشور 20.1 سال و میانگین سن ازدواج مردان 25.4 سال است . همچنین میانگین سن اولین بارداری در زنان ایرانی 21 سال است.

+ همایون زارعی ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥
comment نظرات ()

حکمت اردیسم Hekmate Orodism

 

ریشه های حکمت اردیسم Hekmate Orodism

اندیشه جهانی اردیسم پیشینه ایی به درازای تاریخ دارد ، نخستین خط مشی و مسیری که انسانها در ابتدای زندگی جمعی خویش آن را برگزیدند . حکیم ارد بزرگ با بازگشتی به آن دوران آدمیان را به سرچشمه خصلت های نیک بشری رهنمون می سازد ، سر منزلی که در جهان ماشینی امروز نیز می تواند مایه دلگرمی و پایداری آدمی باشد .

می دانیم که اندیشه حاکم بر حکمت اردیسم سه وجه شاخص دارد :

1 - شادی 

2 - آزادی 

3 - میهن

 

 

 

شادی را با گردهمایی حس می نمودند ، آزادی برای هم قائل بودند تا به این صورت بتوانند بیشتر به یکدیگر نزدیک شوند و میهن دوست بودند چون محل شادی ، آزادی و از همه مهمتر امنیت آنها بود .

 

این سه شاخصه اردیسم ، بمرور سبب تحولات گسترده بشری شد . سیری تکاملی و روز افزون ...

حکمت اردیسم می گوید : شادی ، آزادی و میهن ، موجب ایجاد و زایش مکرر فرهنگ و صنعت شده است . 

حکمت جهانی اردیسم میل شدید به ساده گرایی در روابط انسانی دارد و از این رو چنانچه در کتاب سرخ نیز دیده می شود نگاهی ساده به روابط انسانی و پیامدهای آن دارد .

حکیم بزرگ به سرچشمه اشاره دارد ، به همان جایی که بشر از آنجا آغاز نموده است.

کتاب سرخ ارد بزرگ سرشار از آموزه های پاکی است که می توان آن را بخشی از همان سرچشمه نخستین دانست . 

 

منبع : فیس بوک

 

 

+ همایون زارعی ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٢
comment نظرات ()

دهکده جهانی یا کهکشان اندیشه

http://www.tcnj.edu/~fisk2/world.jpg 

یکی از مسایل مهم و اساسی در دنیای امروز، چگونگی تحول و دگرگونی فرهنگ ها در عین تنوع آنهاست. در طول هزاران سال فرهنگهای مختلف به دلیل وجود فاصله جغرافیایی بین آنها توانسته اند به ابعاد متمایزی از همدیگر دست یابند و پس از آن قرنها در ارتباط با یکدیگر به حیاط خود ادامه دهند. آیا این فرهنگ ها به تدریج به دلیل سلطه «فرهنگ جهانی برتر» از عرصه تعاملات فرهنگی کنار می روند یا روند امور جریان معکوسی را طی می کند که در آن فرهنگ های مختلف به بازسازی و تحکیم مبانی و اصول اعتقادی خویش روی می آورند؟ آیا می توان چنین نتیجه گرفت که با تهاجم ناگهانی فرهنگ کشورهای غنی بالاخص فرهنگ آمریکایی، تکثر فرهنگی به پایان کار خود رسیده است؟ شاید برخی افراد خوشبین معتقد باشند که فاصله جغرافیایی موجود بین کشورها مانع تأثیرگذاری آن می شود و نگرانی های موجود در این زمینه به نوعی حاصل واکنش آنی به این فرهنگ جهانی برتر می باشد. ژان پیر وارنیه در کتاب خود تحت عنوان «جهانی شدن فرهنگ ها» در تشریح موضوع چنین می گوید:«هر فرهنگ و گروهی خویشتنداری خاص خود را دارد و با ایجاد بافتی نو برای کالاهای وارداتی، از هویت خویش دفاع می کند. انسان امروزی نیز همانند اعصار گذشته، بسان ماشینی است که با تغییر قومیت ها، زبانهای محلی، ایدئولوژی ها، مسکن و مذاهب بین خود و سایر فرهنگ ها شکاف و تفاوت فرهنگی ایجاد می کند»
موقعیت کنونی بشر پیچیده و مبهم است. به یقین فرایند جهانی شدن به گونه ای پیش می رود که از نظر وسعت عمل، مصرف انفرادی از برخی کالاها جای خود را به تعداد پرشماری از کالاهای قابل دسترسی نظیر امکانات اطلاعاتی، آموزشی و تفریحی داده است که بخش بزرگی از جمعیت دنیا، کم و بیش به آنها دسترسی دارند. این در حالی است که در حدود نیم قرن پیش دهقانان و هنرمندان صنایع دستی در مکانی دورافتاده و در شرایط بسیار سختی زندگی می کردند، مردم دنیا آنها را فراموش کرده بودند و به ابزار مادی زندگی مدرن دسترسی نداشتند. شاید بتوان از برخی جهات پذیرفت که انسان امروزی به قله موفقیت دست یافته است. اندیشمندان غربی می گویند :«اختلاط و آمیزش تمدن ها، تنوع ابزار مادی و فرهنگی قابل دسترسی برای هر فرد را تا حد قابل توجهی غنی ساخته است. همزمان با این روند، بسیاری از فرهنگ های محلی هنوز هم از توان، تحرک و انسجام کافی برای تصاحب این ابزار برای غنی ساختن خویش با رهاوردهای پیشرفت بشری برخوردار است. هر چند که فرایند جهانی شدن به سرعت خود افزوده است اما تا چند دهه دیگر هنوز هم می توان تصور کرد، فرهنگ های محلی اصالت خود را حفظ خواهند کرد.» البته این نظر دقیقا خلاف اندیشه متفکرین سرآمدی نظیر ارد بزرگ است .
تاریخ تمدن ها بالاخص تمدن ایرانی از موقعیت محلی به جایگاه جهانی رسیده است. در دوره ای که ابزار ارتباطی شکننده، متزلزل و مبادلات بین ملت ها نامفهوم بوده، بسیاری از جوامع در عین تنوع، نیروی خویش را برای مبارزه با قطعه قطعه کردن آنها، توسعه ابزار ارتباطی و کالاهای قابل مبادله و امکان گردهم آمدن مجدد آنها صرف کرده اند. امروزه تحولات روند معکوسی را طی می کند.
آنچه که برای همگان مهم است امکان ظهور فرهنگ جهانی و حرکت به سمت آن نیست بلکه سؤال قابل طرح، این است که آیا فرهنگهای محلی قادر خواهند بود به شکلی دیگر از فرهنگ فولکلوریک به حیات خود ادامه دهند. از دیدگاه فلسفه اردیسم فرهنگ های بومی قدرتمندی همانند فرهنگ ایران در روند جهانی شدن بافت بومی و حقیقی خویش را گم نمی کند و اتفاقا انتشاری کهکشانی خواهد یافت . ارد بزرگ در "نظریه کهکشان اندیشه" به صراحت می گوید : « در آغاز باختر بر این باور بود که با مدیریت شاکله اینترنت می تواند دهکده ای برای خود از همه کاربران جهان بسازد . بده بستان های داده ها در این پهنه را گواه این امر می دانست .حال آنکه این پهنه چنان گسترش شگفت آوری یافته که هیچ کدام از آنها توان نگهداری داده های خود را نیز ندارد.پنداشت ها در این پهنه آنچنان رنگ به رنگ و زیاد است که نمی توان آن را مدیریت نمود.


http://loveiranlove.files.wordpress.com/2010/10/orodist4.jpg


باید گفت وارون بر آنچه توسط باختریان گفته می شود آدمیان از یکدیگر دورتر و دورتر می گردند.چه کسی توان پاسخ به این پرسش را دارد که : آیا می توان هزاز هزار ایده و داده گوناگون را در یک دهکده ای کوچک دید؟ دهکده کدخدایی دارد! کدخدای این ده کیست ؟! دهکده دارای همسایه گان و خویشاوندنی است که با یکدیگر دوستی دارند و به خوشبختی یکدیگر می اندیشند .اینترنت و جهانی سازی سرشار از رویاروی هاست .تا جای که بسیاری از کشورها در همین آغاز داستان از ابزار مختلف بهره می برند تا از رسوخ بعضی از فرهنگ های ناراست و ناهمگون با اندیشه میهنی خود جلوگیری کنند. زمان رستاخیز اندیشه آدمیان فرا رسیده است پس برای پاسداشت داشته های خود باید بیشتر بدانیم ، براین باورم که نخبگان و اندیشمندان سرزمین من ایران می توانند پاشاهان کهکشان اندیشه فردا باشند.این سرزمین سرچشمه و رویشگاه اندیشه فرا است .در این ستیز بزرگ ، آنانی برنده اند که بن و پی استوارتری در دل تاریخ جهان داشته باشند و همچنین نو آوری و زایش همراه توده جوانان شان باشد و سخن آخر آنکه : سرزمینی که فردوسی بزرگ را در دل تاریخ خویش دارد فرزندان برومند و خردمند برای این آورد و جنگ آسیم کم نخواهد داشت.»
غرب می گوید : «فرآیند جهانی شدن فرهنگ ها با چنان انرژی و قدرتی پیش می رود که به سختی می توان تصور کرد که این فرآیند روزی متوقف شود و نتیجه آن چیزی جز خفقان ناگزیر فرهنگهای محلی باشد مگر اینکه بشریت به صورت گروهی و با تلاش دسته جمعی زمینه و امکان حیات آنها را فراهم آورد. زیرا ما معتقدیم که تعادل جامعه معاصر در قابلیت های افراد آن است که یک گام آنها در فضا و محیط محلی و گامی دیگر در فضای جهانی قرار دارد.»

بحران توسعه مناطق
از قرن ها پیش، بسیاری از شخصیت های برجسته محلی و مسئولین عالی رتبه در تلاشند تا نوگرایی را به محل زندگی خود وارد سازند و منطقه زندگی خویش را در مجموعه ای ملی و بین المللی ادغام کنند. برای این منظور آنها اهم نیروی خود را بر توسعه زیرساخت های ارتباطی و شبکه های بزرگ بین المللی صرف می کنند.
پس از آنکه بسیاری از کشورها از کشتی های غول پیکر باری و کانالهای دریایی برای حمل و نقل محصولات خویش استفاده می کردند، عصر حمل و نقل ریلی پدیدار شد. هر یک از منتخبان مردم می خواست که کشور خود را صاحب راه آهن کند و قطار را به کشور خود وارد کند تا آن را از بن بست ارتباطی خارج سازد و دروازه های آن را به روی مدرنیته بگشاید. با ادعای غربی ها بعد از جنگ جهانی دوم، اتومبیل به نماد جامعه مصرفی، رؤیای آمریکا و آزادی فردی و رفاه همگانی تبدیل شد. عصر بزرگراهها آغاز شده بود، شبکه های ارتباطی تا دل مناطق دورافتاده گسترش یافته بودند. در اواخر قرن ۲۰، قطارهای سریع السیر انتقام راه آهن را از اتومبیل های سریع و جاده ها گرفتند. بار دیگر منتخبان مردم برای برخورداری از قطارها با یکدیگر به رقابت می پرداختند و همچنان خواستار برخورداری از سایر زیرساختهای مستحکم برای حمل و نقل جاده ای، هوایی و دریایی بودند.
این ابزار ارتباطی زندگی جدیدی به مناطق دورافتاده بخشید اما به غیر از برخی مناطق صنعتی که همیشه بزرگتر از سایر قسمتها نیز بودند، ابزار ارتباطی موجب تخریب طبیعت و تخلیه مناطق دورافتاده از مواد اولیه شد. به دنبال این امر، ساکنان آنها، در حالی که هستی خود را در مبادلات تجاری از دست رفته می دیدند و از فقر وسنگینی بار سنت ها، ارزش ها و قالب های زندگی روستایی گریزان بودند، به تدریج زرق و برق شهرهای بزرگ و دورنمای رشد و توسعه و وعده دستیابی به آینده ای بهتر، حقوق منظم و کافی و رفاه و خوشبختی، آنها را جذب کرد و بدون توجه و درک ریشه های تاریخی و فرهنگی خویش که می توانست آنها را به محل زندگی شان وابسته سازد، منطقه زندگی خود را ترک کردند و به سوی شهرهای بزرگ سرازیر شدند. آنهایی هم که در همان محل ماندند، امکان ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیافتند. جمعیت به سرعت پیر شد؛ مدارس بسته شد و امکان خرده تجارت از بین رفت.
از حدود دهه ۶۰ با رشد توریسم انبوه مناطقی که زمینه رشد صنعت گردشگری در آنها وجود داشت، به بهشت موعود مهاجران تبدیل شدند. امکان بهره مندی از مرخصی های استحقاقی، گرایش عامیانه به مناطق غیربومی و کمک های مالی گسترده شرایطی را پدید آورده بود که بسیاری از پلاژهای ساحلی، کمپ ها، هتل ها و... از مسافران و جهانگردان پر شوند و سود سرشاری را نصیب صاحبان آنها سازند.
در مناطق کوهستانی نیز مد رایج این بود که مردم برای تفریح و سرگرمی به پیست های اسکی بروند. دامنه های پربرف و بکر کوهستان، چهره محلات حاشیه شهرها را پیدا کرده بودند. هر جامعه ای رویای چنین وضعیتی را در سر می پروراند. لذا برای جذب مسافران زیاد و رشد صنعت توریسم، زمین ها را به قیمت ارزان در اختیار آنان قرار می دادند و بیش از پیش اقتصاد منطقه خود را زیر قرض می بردند.
اندکی پس از آن متوجه شدند که ماشین هایی که برای رساندن مسافران به مناطق مرتفع کوهستانی از دهات آنها عبور می کردند، به تدریج محیط زیست آنجا را آلوده کردند اما همچنان به کار خود ادامه می دادند. مردان روستایی به عنوان بلد راه و دختران به عنوان خدمتکار کار می کردند و فکر می کردند که به شرایط خوبی دست یافته اند. برخی از این مناطق دیدنی و تاریخی بخش قابل ملاحظه ای از سرمایه گذاری ها را به سوی خود جذب کردند و سایر قسمت ها به مناطق خالی از سکنه و متروکه تبدیل شدند. توریسم به صنعت نخست کشورها تبدیل شده بود اما اشتباهات بسیاری نیز روی داد. بسیاری از بافت های قدیمی و مناطق مرکزی شهرها و محلات دیدنی تخریب شد؛ طبیعت و مناطق تاریخی و دیدنی چهره بکر خود را از دست دادند. آیا این همان تخریب و نابودی منابع ثروت نبود؟ مدتی بعد بحران پدید آمد. بسیاری از مناطق صنعتی به دلیل توزیع کار و تولید در سطح دنیا با رکود روبه رو شدند و یکی پس از دیگری درب های خود را به روی جویندگان کار بستند. از حجم انبوه بیکاران برخی به دلیل حفظ اندک میراث بجامانده در شهرها و مناطق قبلی زندگی خود و یا پس از بدست آوردن غرامت اخراج از کار که برای شروع زندگی مجدد، مبلغ کافی به نظر می رسید، به محل زندگی قبلی خویش بازگشتند. به دلیل فقدان آمار کافی نمی توانیم ارزیابی صحیحی از این وضعیت داشته باشیم، اما شرایط پیش آمده دلیل اصلی اجرای بسیاری از طرحها برای توسعه یکسان در مناطق مختلف بود. این نگرش نو به شهرنشینان جدید، خیل بیکارانی که به دنبال تغییر شغل خود بودند، جوانان تحصیلکرده بیکار، بازنشستگان و... نقش مهمی در آگاهی روستاییان از آنچه که هویت آنها را شکل می داد ایفا کردند.
امروزه گرایش های افراد تغییر یافته است و صرفاً روشنفکران خوش سیما و یا شخصیت های برجسته شکست خورده مدعی کسب هویت نیستند بلکه قشرهای مختلف مردم خواه بومیانی که در جست وجو ریشه های فرهنگی خویش هستند و خواه بازدیدکنندگانی که در جست وجوی آزادی بیشتر، خواسته های مشابهی دارند. شرایط تغییر یافته است. فرآیند جهانی شدن همچنان پیش می رود. اما دیگر در برابر «مناطق» فخرفروشی نمی کند، مناطقی که امروز همگان می دانند که بخش تکمیل کننده هویت جهانی هستند. توسعه مناطق، حمایت از میراث [فرهنگی، تاریخی] دفاع از هویت های حوزه هایی هستند که این توجه و نگرش نو به مناطق در آنها بیان می شود.
توسعه مناطق و هویت
در نقطه مقابل مفهوم «آمایش سرزمین» که از جانب دولت تکنوکرات و با دورنمای اجرای پروژه های بزرگ طراحی می شود، «توسعه مناطق» بیشتر بر اجرای طرح های کوچک با امکان درآمدزایی تصادفی در مناطقی که سرعت رشد خود را از دست داده اند، تأکید می ورزد که چندان نیز مورد توجه بنگاه های سرمایه گذاری نیست. «توسعه مناطق» در تلاش است تا بین مردم مناطق مختلف در عین تفاوت اجزاء تشکیل دهنده جامعه آنها (برگزیدگان محلی، فعالان اقتصادی، فرهنگی، انجمن ها و...) رابطه برقرار کند، از پتانسیل های فنی، انسانی، اقتصادی و فرهنگی هر سرزمین آماربرداری کند و منابع و ابتکارات مختلف را برای پویاسازی و جهت دهی یکسان به انرژی آنها با همدیگر متحد سازد. پیامد این سیاست ها ارائه دورنمایی روشن از آن منطقه از نظر فرهنگی (هویت)، اقتصادی (گسترش فعالیت های جدید)، اجتماعی (اشتغال زایی و فراهم آوردن امکانات زندگی برای مردم در همان منطقه)، بهبود سطح کیفی زندگی (اصلاح چارچوب زندگی) حمایت از محیط زیست، روابط اجتماعی، (کمک به همنوع، تفریح) است. اگرچه این دو برنامه در نقطه مقابل همدیگر قرار دارند اما مکمل همدیگر نیز هستند.
بازاندیشی و مطالعه درهویت مستقل هر منطقه
در نقطه مقابل، گرایشی که سعی دارد تا دورنمای یکسانی از مناطق، اماکن شهری، شیوه زندگی و نحوه فعالیت افراد ارائه دهد، توسل جستن به هویت نوعی جمع گرایی است که فرهنگ رسانه های گروهی آن را تهدید می کند. نه به این دلیل که جهانی شدن را رد می کند بلکه به عنوان عنصری فعال در آن مشارکت دارد و در تلاش است تا تمامیت خود را حفظ کند و سرنوشت خود را بدست گیرد.
جامعه هرآنچه را که توصیف گر زندگی اجتماعی باشد برای آنکه بتواند از آن منبع مشترکی برای تمامی جامعه، نیرویی برای انسجام و یکپارچکی، مجموعه ای از علائم و نشانه ها برای جهت دهی به فعالیت ها و توسعه فرایند انطباق با تحولات ایجاد کند، احیا می کند، باز می یابد، می آفریند و تولید می کند. این فرایند به ساکنان آن جامعه مفهوم و احساس می بخشد و بین آنها رابطه ایجاد می کند، ویژگی متمایزی به آنها می بخشد و از نگاه بیگانگان جالب و دیدنی می کند.
همزمان با این فرایند، تمامی عناصر مادی و معنوی که فرهنگ های محلی را در خود جای داده اند، برای توجیه و تأیید سیاست های جدید فراخوانده شده اند، لذا نه تنها باید این عناصر را احیاء کرد بلکه باید آنها را همانند شواهد نمادینی که معرف هویت هر منطقه هستند، ایجاد کرد و مردم آن منطقه را نیز در اجرای این طرح ها مشارکت داد. هنوز هم برخی از برگزیدگان مردم، در این مسأله دچار اشتباه نمی شوند. زیرا در بازگشت به ارزش های هویتی این احتمال وجود دارد که به ارزشی برای مبادله [فرهنگی] و ثروتی برای آنها تبدیل شود. به تدریج حمایت از محیط زیست، چشم اندازها و مناظر طبیعی، ارزشمند ساختن مجموعه میراث [فرهنگی، تاریخی]، حفاظت، نگهداری یا ایجاد مظاهر فرهنگی اصیل، ارزش دهی به تولیدات هر منطقه، غذاهای خاص، محصولات صنایع دستی و صنعتی معروف هر منطقه، توریسم سبز، فرهنگی، اداری و... یکی از محورهای اصلی آمایش و توسعه اقتصادی مناطق مختلف تبدیل شد. این تمایلات که کل جامعه نیز برآن اتفاق نظر دارند، مجموعه نیروهای زنده هر منطقه اعم از برگزیدگان ملت ها، رؤسای بنگاه های اقتصادی، فعالان انجمن ها، هنرمندان، دانشمندان، محققان، کارشناسان ارتباطات را به تحرک در می آورد تا هرآنچه که موجب اصالت شهر، حرفه و منطقه آنهاست، حفظ کنند، احیا سازند و برجسته کنند. تنوع، نتیجه نیروهای انتزاعی نیست بلکه ماحصل فعالان اجتماعی است که در زندگی روزمره خویش طرحی اجتماعی را که در تاریخ خاص آن منطقه تداوم می یابد، دنبال می کنند. به این ترتیب هویت هر منطقه عبارتست از گذشته ساکنان آن و آینده ای که مورد خواست آنهاست؛ ارزش نهادن به میراث محلی بیش از آنکه طرحی برای حفاظت و نگهداری آن باشد، مبنای واقعی توسعه محلی است.

+ همایون زارعی ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٧
comment نظرات ()

اینترنت در تفکر ارد بزرگ

جهان مجازی و اینترنت از دیدگاه ارد بزرگ



از اُرُد بزرگ (مهمترین فیلسوف حال حاضر ایران) در وادی های گوناگون نوشته های بسیاری خوانده ایم ، نگاه او به جهان مجازی و اینترنت بسیار هوشمندانه و دقیق است که در اینجا تقدیم می گردد :


جهان آینده بدون اینترنت بی معناست .

ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم .

اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند .

ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت .

بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست .

برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است .

در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و از چالش ها نهراسید .

کشورهای افزون خواه و بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده های و باورهای میهنی ست ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی گریخت و به دور خود دیوار کشید .

هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد .

ارد بزرگ /  Orod Bozorg


اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند .

نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و نیرنگ بازان را باز می گذارد .

برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد آنها را گسترش داد و به هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ، پس نیاز به همکاری دو سویه است .

کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و ساده تر در دامان کاربران بگذارد .

پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد های اینترنتی خویش را گرفته توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد .

اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت .




+ همایون زارعی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٢
comment نظرات ()

فلسفه چیست ؟ فیلسوف کیست ؟

فَلسَفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راه‌های دیگر پرداختن به این پرسش‌ها (راه‌هایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیه‌اش بر استدلال‌های عقلانی‌است.

فلسفه می‌کوشد برای همه پدیده‌ها به درک بهتر یا «پاسخ» قطعی یا پندارین دست یابد. فلسفه در دوران باستان کوشید خرافات و اعتقادات را با خردمندی،‌ منطق و مشاهده جایگزین کند. منطق یا «هنر اندیشیدن» به‌وسیله فیلسوفان به عنوان پایه اندیشه استفاده شد. ریشه‌های فلسفه غربی در دولت-شهرهای یونان به‌ویژه آتن شکل گرفت.

واژهٔ فلسفه

واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج‌ گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.

اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.»

بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده.

جناب ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه در تعریف فلسفه می فرماید: (الفلسفه هی تشبه بالإله بقدر الطاقه البشریه) یعنی: فلسفه شبیه شدن به خداست به اندازه طاقت بشری

فلسفه را می‌توان در یک واژه مختصر نمود و آن «چرا» است. برای امتحان شروع کنید و به ابتدای هر چه که به ذهنتان می‌رسد یک «چرا» اضافه نمائید. خیلی زود و به راحتی به معجزه این سه حرفی کوچک پی خواهید برد! و آغاز تفکر را لمس خواهید نمود. اصولاً فلاسفه کسانی هستند که جهان را از پس این علامت «؟» می‌نگرند. در واقع فلسفه دستگاه آفرینش تفکر است و این کار را براحتی با منطق سؤال و پرسش محقق می‌سازد.

موضوع فلسفه

فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلی‌ترین و اساسی‌ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن‌ها روبه رو هستیم. فلسفه هنگامی پدیدار می‌شود که پرسش‌هایی بنیادین درباره خود و جهان می‌پرسیم. سوالاتی مانند:

  • قبل از تولد کجا بوده‌ایم؟
  • حقیقت زمان چیست؟
  • آیا عالم هدفی دارد؟
  • اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
  • آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
  • ما در دو دنیا زندگی میکنیم که یکی دنیای خواب و دیگری دنیای بیداری نام دارد.چه در دنیای خواب باشیم و چه در دنیای بیداری؛تمام واقعیت را متعلق به دنیایی میدانیم که در همان موقع در آن زندگی میکنیم . اما واقعیت به چه معناست؟
  • سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می‌شود؟
  • چیزی که مسلم است این است که در خواب نیستیم.این اطمینان به دلیل تفاوتهای اساسی دنیای خواب با بیداری در مواردی مانند افزایش عقل در بیداری در مقایسه با کاهش عقل در دنیای خواب ؛یا امکان مشاهده خود در آئینه در هنکام بیداری وعدم امکان مشاهده خود در آئینه به هنکام خواب و....میباشد.
  • خدا چیست؟
  • چگونه می‌شود ثابت کرد که ما در این مکان واین زمان هستیم؟
  • سرانجام دنیا چه خواهد شد ؟

و ده‌ها پرسش مانند این.

چنانچه در این سؤالات می‌بینیم، پرسش‌ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمی‌شود. مثلاً هیچ علمی نمی‌تواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.

موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطه‌ای از شناخت را در بر می‌گیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار می‌دهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟

موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کرده است. فلسفه در دوران باستان «علم علوم» بود و جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستی‌های انسان در زمینه‌های مختلف به شمار می‌رفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشته‌های علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینه‌ها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیق‌تر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنی‌ها متنوع ‌تر و ژرف‌تر و علم غنی‌تر و پر دامنه‌تر گردید. از آن علم (جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده می‌شود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانه‌ای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدن‌ها و مستقل شدن‌ها به (هیچ) تبدیل نشد و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیق‌تر صورت می‌گرفت و علوم مشخصه جدا می‌شد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایه‌ها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشن‌تر و پاک‌تر جلوه‌گر می‌شد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب متبلورتر و برجسته‌تر گردید. امروز فلسفه عبارت است از علم مربوط به عام‌ترین قانون‌مندی‌های جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عام‌ترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیده‌ها.

همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دوران‌های تمدن باستانی و حتی قبل از دانش‌هایی نظیر فیزیک و زیست‌شناسی و زمین‌شناسی پدید آمده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگرچه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبوده است ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما تحت تأثیر اندیشه‌های معین فلسفی و جهان‌بینی مربوطه جریان یافته است. این تأثیر امروزه تماماً پیدا و نیرومند است. هر مسئلهٔ جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولت‌ها، احزاب، مبارزه طبقات و گروه‌ها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین می‌گذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان{،} پاسخ بدان‌ها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه می‌بینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن می‌گذرد داریم و از چه پایگاه فلسفی به آن‌ها می‌نگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راه‌حل آن‌ها بلکه شیوهٔ برخورد {با} آن‌ها و نحوهٔ طرح آن‌ها نیز وابسته است به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالودهٔ تئوریک هر جهان بینی{_}.

برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان می‌دهد که فلسفه از آنجا که عام‌ترین قانونمندی‌های جهان را مطالعه می‌کند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانش‌های طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور{ی} دارد.

یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره‌ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ‌های جدیدی به این مسائل ارائه می‌گردد.

فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه‌ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته‌اند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست‌شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می‌پردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می‌گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می‌گردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می‌گوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".

یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر می‌سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی‌ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می‌کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی می‌شد و آن را علمی الهی می‌دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می‌گوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".

مارکس، هگل را پایان فلسفه می‌داند. سپس می‌گوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشته‌اند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر می‌رسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شده‌است. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.

 

فهرست فیلسوفان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

آ

ا

ب

پ

ت

ج

چ

د

ر

س

ش

ط

ف

ک

گ

ل

م

ن

و

ه

 

 

فلسفه در آغاز

همان طور که گفته شد، اساساً فلسفه از نخستین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می‌شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است (یعنی زندگانی درست)، بود.

فلسفه در آغاز، شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن‌ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش‌ها می‌دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.

در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم تقسیم می‌گشت :فلسفه نظری و فلسفه عملی.

فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می‌گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل (پایین تر) نامیده می‌شد.

فلسفه عملی نیز از سه بخش تشکیل می‌شد: اخلاق، تدبیر منزل و شهرداری (سیاست مُدُن). اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی کشورداری (تدبیر امور مملکت) بود.

برای درک موضوع فلسفه اولین گام مهم را ارسطو بیست وچهار قرن پیش برداشت. وی فلسفه را (علم هر آنچه وجود دارد) یا علم درباره (وجود آنچه هست، یعنی جهان در مجموع خود تعریف کرد .

بسیاری از فیلسوفان مادی‌گرا کوشیده‌اند خصلت و سرشت جهان واقعی را دریابند و قوانین شناخت آن را درک کنند و بدین ترتیب به سوی درک درست موضوع فلسفه گرایش داشته‌اند. عمده‌ای از فیلسوفان آرمان‌گرا نیز سهمی در دقیق کردن موضوع فلسفه و نزدیک شدن به مفهوم درست آن داشته‌اند. اما فلسفه قبل از مارکسیسم نتوانست درست و دقیقا تعیین کند که فلسفه چه مسائلی را باید مطالعه کند یعنی نتوانست موضوع فلسفه را به درستی فرموله کند. زیرا تعیین موضوع فلسفه تنها زمانی ممکن می‌شد که خود فلسفه به یک علم تمام عیار بدل می‌گشت. فلسفه قبل از مارکس چنین علمی نبود اگر چه گنجینه گرانبهایی از اندیشه‌ها و نظریات فلسفی و طرح‌ها و سیستم‌های داهیانه را فراهم آورده بود. در این گنجینه عناصر و نکاتی بود که بعدا در تعریف موضوع فلسفه وارد شد.

برای مکاتب آرمان‌گرا به طور کلی فلسفه عبارت بود از مطالعه قوانین شعور(آگاهی) و چگونگی روح و تحولات آن. بعضی از این مکاتب شعور را چیزی فراانسانی می‌دانستند وچون در جستجوی رابطه آفریننده و آفریده بودند از موضوع فلسفه دور می‌شدند. برای برخی دیگر موضوع فلسفه به مسائل منطق یا اخلاق محدود می‌شود. در عصر ما که دوران زوال سرمایه داری است اندیشه پردازان بورژوایی که دچار بحران فکری هستند بیش از پیش از تعیین موضوع فلسفه عاجز می‌مانند. عده‌ای به بهانه اصالت علوم مثبته (علوم مشخص) فلسفه را نفی می‌کنند و می‌گویند با مرزبندی‌ها ومشخص شدن علوم مثبته دیگر جایی و نقشی برای فلسفه باقی نمانده واین چنتا خا لی شده‌است. برخی دیگر می‌گویند حداکثر کاری که برای فلسفه باقی مانده بحث‌های منطقی درباره جملات، زبان و ارزش محتوی آن است. ایده آلیست‌ها ی معاصر گاهی (حالات روحی) و گاه (جوهر شخصی فردی) و گاه ((نیروی اراده انسانی)) و امثال آن را موضوع فلسفه قرار می‌دهند. بسیاری دیگر هم اصلاً حاضر به بحث پیرامون مسائل هستی جهان خارجی و ماهیت واقعیت مادی و قوانین عام حرکت ومسائلی از این قبیل نیستند.

در حکمت کلاسیک ایران پیرامون موضوع فلسفه به ویژه این عقیده رایج بود که هدف نهایی فلسفه شناخت آن حقیقت ثابت و لایتغری است که تبدل و تکثر در آن راه ندارد. به قول فارابی حکیم معروف فلسفه عبارت است از ((معرفت خالق است و خالق واحد، غیر متحرک و علت فاعله برای تمام اشیاء است)). به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف نامدار ((حکمت چیزی جز راه وصول به کمال نیست. حکمت در عرف اهل معرفت عبارت از دانستن چیزهاست چنان که باشد، قیام نمودن چنان که باید، بقدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجه آن است برسد)) در بررسی موضوع فلسفه اندیشه ایرانی قرون وسطایی به ((مسئله ابداع و خلقت و صدور متکثر از واحد)) و مسائل ((علم اخلاق)) و رفتار بشر در برابر پروردگار و در برابر همنوع و مسئله معرفت می‌پرداخته‌است .

شاخه‌های فلسفه

 

برگرفته از : دانشنامه جهانی ویکی پدیا

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۱
comment نظرات ()

فراموش کن ! تا به خاطر آوری !!

http://www.markthomasphotos.com/images/big/scientificgallery8.jpg


نتایج مطالعات اخیر در آکادمی ملی علوم آمریکا نشان داده است که‌ ‌فراموش کردن اطلاعات قدیمی روش خوبی برای به خاطر آوردن اطلاعات جدید است‌. به گفته محققان ذخیره کردن شمار زیادی از خاطرات در بلند مدت در ذهن فیلتر‌ ‌کردن و جداسازی اطلاعات جدید و پردازش خاطرات کوتاه مدت را دشوار می‌کند‌. ‌
تیم تحقیقاتی از مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا در این‌ ‌زمینه اعلام کرد: ما در دنیایی که در آن هستیم، دائما از سوی اطلاعات جدید بمباران‌‌ ‌می‌شویم بنابراین همواره در حال فیلتر کردن هستیم و اگر این‌کار را انجام ندهیم،‌ ‌انبوهی از اطلاعات بر ما غلبه خواهد کرد‌. ‌تحقیقات جدید نشان داده است افرادی که حافظه آنها‌ ‌بهتر کار می‌کند احتمالا تعداد نورون‌های جدید کمتری در هیپوکامپ مغزشان رشد پیدا‌ ‌می‌کند‌. ‌ارد بزرگ فیلسوف و متفکر برجسته می گوید : گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.  تحقیقات آکادمی علوم آمریکا هم چنین گزینه ایی را پیشنهاد می دهد چرا که با فراموشی خاطرات گذشته و بخصوص بخش های تیره و غم انگیز آن ، می توان میدان یادگیری و حفظ اطلاعات جدید را فراهم آورد بدین شکل روحیه و طراوت انسان دوباره بدست می آید.
لازم به ذکر است که هیپوکامپ ناحیه‌ای از مغز است که در شکل‌گیری‌ ‌حافظه نقش دارد‌. ‌
در افرادی که حافظه بهتری دارند،‌ ‌این پدیده به آنها کمک می‌کند که اطلاعات کهنه و بلااستفاده را زودتر فراموش کرده و‌ ‌بتوانند اطلاعات جدید را سریعتر به خاطر بسپارند‌. ‌این در حالی است که محققان پیش از این تصور‌ ‌می‌کردند رشد نورون‌های جدید در هیپوکامپ می‌تواند برای حافظه سودمند باشد.

 

+ همایون زارعی ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۱
comment نظرات ()

قوانین پیش بینی ماندگاری و سرنگونی یک فرمانروایی


 


یکی از نظریات قدیمی ارد بزرگ " قوانین پیش بینی ماندگاری و سرنگونی یک فرمانروایی " نام دارد .
با این که سالها پیش مطرح شده است اما خواندن آن خالی از لطف نیست :



شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :

1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده
2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
3- بالندگی و پیدایش اهل خرد
4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
6- رشد سرودهای حماسی و ملی
7- امید به آینده نزد توده مردم
8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند
9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .
11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی


شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :

1- رشد هزل و جک بین مردم
2- رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور
3- منزوی شدن خود خواسته اهل خرد
4- سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور
5- مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم
6- پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور
7- عدم امید به آینده نزد توده
8- لکه دار شدن بزرگان و سروران توده ملت ( آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند )
9- رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور
10- پناه بردن جوانان به ابرمردان تاریخ برای پوشش ضعفهای زمان خودشان
11- نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور
12- رشد گسترده صوفی منشی
13- سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و توده مردم


سایت تبیان

 

+ همایون زارعی ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۸
comment نظرات ()

اهمیت بهداشت روانی‌

http://aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/7d52a7042bcaf2da6b079fabd2299d61.jpg


بهداشت در ظاهر به معنی سلامتی است و در عین حال سلامتی فقط نداشتن بیماری نیست. فرد سالم علاوه بر داشتن بدن سالم باید خوشحال و راضی هم باشد.‌

فرد سالم باید توانایی برخورد با مشکلات، محرومیت‌ها و شکست‌ها را داشته باشد و بتواند با استفاده از قدرت تطابق خود با محیط در کنار و پابه‌پای افراد دیگر زندگی کند.

در این صورت است که نه تنها خود احساس رضایتمندی خواهد داشت، بلکه دیگران نیز از زندگی کردن با چنین فردی لذت می‌برند.‌
این فرد دیگران را آزار نمی‌دهد و به زحمت نمی‌اندازد به قول ارد بزرگ "اندیشه و انگاره بیمار ، آینده را تیره و تار می بیند ". چنین فردی را که از نظر جسم، روان و شرکت در اجتماع طبیعی است و روحیه خوبی نیز دارد را می‌توانیم سالم بخوانیم. بنابراین نبود بیماری و داشتن توانایی لذت بردن، تحمل، حل مشکل، ارتباط، کار و سازگاری از نشانه‌های سلامتی روانی می‌باشد.‌ کارشناسان معتقدند همانگونه که جسم به دلایل مختلفی چون سوءتغذیه، عوامل میکروبی، فرسودگی، کمبود مواد مورد نیاز خون و... دچار بیماری می‌شود روان هم ممکن است بیمار شود.‌
بیماران روانی احساس می‌کنند تعادل و سرزندگی خود را از دست داده‌اند. در بیماری روانی کارکردهای مختلف روانی نظیر رفتار، فکر، عاطفه، حافظه، هوش، اراده، درک و قضاوت دچار اختلال می‌شود. گاه صحبت و رفتار بیمار غیرطبیعی می‌شود و توانایی انجام رضایتبخش کار از دست می‌رود.‌
در عین حال با وجود اینکه بیمار بسیار رنج می‌برد، عدم درک صحیح اطرافیان و عدم ایجاد رابطه درست عاطفی و کمک به اینگونه افراد به بدتر شدن حال بیمار کمک می‌کنند.‌


امکانات بهداشت روان در کشور
آمارهای مختلف نشان می‌دهد بیش از یک درصد مردم از اختلالات روانی شدید در رنج می‌باشند و بیش از پانزده درصد آن مبتلا به اختلالات روانی خفیف هستند.‌
این درحالی است که تعداد بیماران روانی شدید در کشور ایران حدود 600000 نفر و تعداد بیماران خفیف حدود 10 میلیون نفر است.‌

درعین حال خود بیماران از این موضوع بی‌اطلاع هستند و به علت بی‌اطلاعی پزشکان این بیماران دارو و درمان‌های مختلفی حتی به صورت سرم و تزریقات وریدی دریافت می‌دارند، حال آن‌که مشکل آنان روانی است و نه جسمی.‌

در ایران حدود 19 بیمارستان با 5000 تخت برای بیماران روانی وجود دارد که 50 درصد تخت‌های این بیمارستان‌ها توسط بیماران مزمن اشغال شده است. این درحالی است که در بعضی استان‌ها نظیر سیستان و بلوچستان بیماران برای دسترسی به خدمات روانپزشکی و با بستری شدن در بیمارستان باید گاه بیش از 500 کیلومتر را در گرما و سرما طی کنند.‌

درحالیکه در کشورهای پیشرفته 50 الی 150 روانپزشک به ازای یک میلیون نفر وجود دارد، در کشور ما به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت تنها 10 روان‌پزشک وجود دارد.

 

+ همایون زارعی ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٧
comment نظرات ()

ارزش سلا‌مت روان

http://www.magiran.com/ppic/2825/3926/8-1.jpg


هر چقدر پس انداز خود را انباشته کنید، به همان میزان از حساب ذهنتان برداشت‌ ‌خواهید کرد. همه ما پیش از به اجرا در آوردن برنامه‌های زندگیمان مدت‌ها آن را در‌ ‌ذهنمان پرورش می‌دهیم و حتی چه بسا سال‌ها تصویرکاری را در ذهنمان نگه می‌داریم تا‌ ‌شرایط موافق پیش آید و آن را عملی سازیم.‌‌ ‌

اغلب افراد می‌پرسند: <بعد از آنکه درباره آرزو و هدف مورد نظرم فکر کردم، دیگر‌ ‌چه کار باید بکنم> پاسخ بسیار ساده است. شما باید تمام کارهایی را که برای تحقق‌‌ ‌آرمان خود لازم می‌دانید انجام دهید. این را بدانید اعمال ما پاسخ و واکنش اتوماتیک‌ ‌تحرکات عمیق روح و احساس و اعتقادات باطنی ما می‌باشد.‌‌

‌ ‌برای دور کردن ترس و هراس از خود، حواستان را خوب جمع‌ ‌کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود‌ ‌مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و‌‌ ‌شعف می‌کنید‌.‌

اما برای داشتن یک تصویر ذهنی خوب چندین شرط لازم است که در زیر به آنها اشاره‌‌ ‌مختصری خواهیم داشت‌.

‌تلقین: تمام اعمال و رفتار ما نتیجه افکارمان می‌باشد، به عبارتی <فکر> پیش از <‌‌رفتار> به حرکت در می‌آید. البته اگر هدف مشخص باشد، راه‌های رسیدن به آن نیز مشخص‌ ‌خواهد بود.

ایمان به هدف و سپردن آن به ذهن باعث می‌شود که ضمیر ناخودآگاه به راه‌‌‌ ‌ها و وسائل نیل به آن هدف توجه بیشتری نشان بدهد. با شناسایی عملکرد روح و ذهن خود‌ ‌به این نتیجه می‌رسید که خود تنها منجی خویش هستید و سرنوشتتان بستگی به طرز فکر و‌ ‌احساستان دارد و سلامتی، تندرستی را برایتان به ارمغان خواهد آورد. فکر بی‌نیازی،‌ ‌غنا و ثروت، تلقینات و افکار بد، شادابی و تحرک را از شما می‌گیرد و با‌‌ افسردگی ‌‌و خمودگی مبادله می‌کند. یک تلقین منفی (مثلاً فقر) به خودی خود قدرت ندارد، اما قدرت واقعی در فکر و‌ ‌احساس شخص قرار دارد. باید ذهن را از باورهای نادرست،‌‌ ترس ‌‌و‌ ‌اضطراب ‌‌، شک و‌‌ وسواس ‌‌پاک کرد و شادمانی‌ ‌و‌‌ موفقیت ‌‌و‌‌ امید ‌‌و‌‌ آرامش ‌‌را به سر راه داد.‌‌



گذشته را به دست فراموشی بسپارید

همه ما در زندگی شکست‌هایی داشته‌ایم و چه بسا‌ ‌سختی‌ها و ناکامی‌های زندگی چنان به ما فشار آورده‌اند که ما را به طور کلی از‌ ‌زندگی ناامید کرده‌اند. به قول ارد بزرگ : کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند .

گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که‌ ‌بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. گذشت زمان تلخ ترین شکست‌ها را به یک پیروزی‌ ‌شیرین تبدیل کرده است. اگر به وجود یک عقل کل که تمام کائنات را می‌گرداند، باور‌ ‌داشته باشیم، این حقیقت بزرگ را از یاد نخواهیم برد که قانون هستی تمام افراد بشر‌ ‌را به نحوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار می‌دهد و بنابراین نباید هیچ هراسی از بابت‌ ‌شکست، ورشکستگی، بیماری و غیره داشته باشیم. ما برای‌‌ حل مشکلات ‌‌و مسائل زندگی‌ ‌خود باید کار خود را به قدرت روحی و عقل خویش بسپاریم.

بنابراین هر روزی که به‌ ‌مشکلی برخوردید، این جمله را پیش از خواب با خود تکرار کنید و آن را به ضمیر باطن‌ ‌خویش بسپارید: <من در نهایت آرامش به خواب می روم. من این کار را به عقل و خردم می‌ ‌سپارم و خود او جواب را پیدا خواهد کرد.> پس از آن‌‌‌ راحت ‌‌بخوابید. هیچگاه با‌ ‌پیدا شدن کوچکترین مشکلی در زندگی ناامید نشوید. فراموش نکنید که خورشید از پس‌ ‌ابرهای تیره سر از افق بر خواهد آورد و همه جا را تابناک خواهد کرد.



‌‌در ضمیر خود شادی و امید را جای دهید

‌همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که بانک ضمیر باطن ما سود کلانی بابت‌ ‌سرمایه‌گذاری به شما خواهد داد. اما‌‌ شاد‌‌ی،‌‌ عشق‌‌،‌‌ آرامش‌‌، مهربانی، راستگویی و‌ ‌صفات پسندیده سرمایه های شما در این بانک هستند. هرگاه خواستید برای مشکلتان راه‌ ‌حلی بیابید، درباره آن خوب فکر کنید و البته سعی کنید افکارتان مثبت باشد نه منفی. بیشتر ترس و هراس ما در زندگی ناشی از برداشت غیر اصولی و ناصحیح ما از مسائل زندگی‌ ‌است.‌‌

بنابراین برای دور کردن ترس و هراس از خود، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود‌ ‌را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل‌ ‌کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می‌کنید.‌‌



ایده‌های نو و مثبتی در زندگی داشته باشید‌ ‌

ضمیر باطن انسان پر از طرح‌ها و نقشه‌هایی است که آماده است تا به درخواست شخص‌ ‌آن را از اعماق ذهن او به سطح شعور بیاورد. در این فرآیند با وجود هرگونه دگرگونی و‌ ‌تغییرات خارجی، ضمیر باطن به فعالیت خود ادامه می‌دهد. بنابراین اگر در ضمیر باطن‌ ‌خود ایده‌‌ ثروت ‌‌را جای‌ ‌دهید، یقین داشته باشید هرگز محتاج پول نخواهید شد. اگر فکر می‌کنید که پول ندارید‌ ‌و یا گرفتاری مالی پیدا کرده‌اید، زمین و زمان را محکوم نکنید و بدانید که تنها‌ ‌خودتان مانع عبور آزادانه افکار و ایده‌های مثبت در ذهن و ضمیر خود شده‌اید. باید‌ ‌بدانید که می‌توانید این موانع ذهنی را از سر راه بردارید و به جنگ مشکلات زندگی‌ ‌بروید.‌‌

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٧
comment نظرات ()

وصف میهن

http://peymanmeli.org/Images/IranCrowd3.jpg

تجسم معنوی میهن ، برای اهل اندیشه و قلم همواره آمیخته بوده است با عاشقانه ترین کلمات که نشان از عظمت آن دارد . ارد بزرگ می گوید : میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست . و از این روی شعری از زنده یاد حمید مصدق تقدیم می دارم با نام : فدای میهنم


تا تو گسسته‌ای ز من، تاب نمانده در تنم

کیست به یاد چشم تو، مست؟

منم، منم، منم!

دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو

روز در آه و زاری‌ام،

شب به فغان و شیونم

ای که به غربت این زمان

باده کشی عیان، عیان

خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم.

دل ز وطن بریده‌ای، راه سفر گزیده‌ای

نیست مرا دلی چو تو،

دل نبوَد از آهنم.

گرچه در آب و آتشم،

سوزم و گریم و خوشم

گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم.

چند تو خوانی‌ام که: «ها!

خانه رها کن و بیا!»

نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم.

غرب، وطن نمی‌شود، خانة من نمی‌شود

شرقِ کهن نمی‌شود، خانه چرا دگر کنم؟

مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من

روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم.

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٦
comment نظرات ()

لبخند یک هدیه آسمانی

http://hollabackdc.files.wordpress.com/2009/07/smile1.jpg


لبخند یک هدیه آسمانی است. اگر تا کنون از آن استفاده کرده باشید، به خوبی می دانید که یک لبخند گرم، چه سلاح نیرمندی است. مردم زمانی می خندند که از چیزی خوششان بیاید، و یا احساس خوبی نسبت به چیزی داشته باشند. بنابراین می توانیم با یک لبخند کارهای بسیار زیادی را انجام دهیم و دیگران را به راحتی خوشحال کنیم بقول دانشمند کشورمان ارد بزرگ : آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد .
حالا اجازه دهید نگاهی به تاثیرات لبخند داشته باشیم:
ابتدا باید بدانیم که لبخند به همه احساس آرامش می دهد. زمانیکه فردی به شما لبخند می زند، کمتر اتفاق می افتد که شما هم در پاسخ به او لبخند نزنید. این امر، یک واکنش کاملاً ناخودآگاه است. این روزها به نظر می رسد که انسان ها تمایل کمتری به لبخند زدن دارند. مشکلات جوامع بشری آنقدر زیاد شده که به آنها اجازه لبخند زدن نمی دهد. گاهی اوقات هم برخی افراد برای اینکه در نظر دیگران آسیب پذیر، و احساساتی جلوه نکنند، از لبخند زدن خودداری می کنند. یکی از دلایلی که لبخند را اینقدر تاثیر گذار کرده این است که شما با انجام این کار خوبی و مهربانی را به طرف مقابل القا می کنید. آیا زمانی را که فردی به شما لبخند زده به یاد می آورید؟ در آن موقع چه احساسی به شما دست داده بود؟ حداقل احساسی که در این زمان به خود من دست داده، چیزی نیست جز "خوبی." لبخند باعث می شود که شما کمی آرامتر شوید، اعتماد به نفستان افزایش پیدا کند، جذاب تر جلوه کنید، و ... زمانیکه فردی به شما لبخند می زند، احساس خوبی در مورد خودتان پیدا می کنید، بالطبع شما نیز در پاسخ باید جواب او را با یک لبخند بدهید. این امر سبب ارتقای احساسی هر دو نفر می شود. از این گذشته لبخند زدن باعث آزاد شدن اندروفین در بدن می شود. در چندین پژوهش مختلف ثابت شده است که این هورمون سبب ایجاد آرامش در تمامی ارگان های بدن شده و فرد را خوشحالتر می کند.
توجه: لبخند بزنید و از دیگران هم لبخند بخواهید. چیزی جز تاثیر مثبت نصیبتان نخواهد شد. همین امروز امتحان کنید.

http://vida1112azarabadgan.blogfars.com/fotofiles/46041.jpg


بهترین لبخند!
لبخند باید صمیمانه باشد و در زمان خندیدن، چشمانتان نیز بخندند؛ (حتی چین خوردگی های زیر چشم). زمانیکه لبخند می زنید، به آینه نگاه کنید. رمز یک لبخند واقعی در خندیدن چشم هاست. آنقدر به آینه نگاه کنید تا فرق یک لبخند صادق و صمیمانه را با یک لبخند معمولی تشخیص دهید. پس از اینکه معنای واقعی آنرا متوجه شدید می توانید بیرون بروید، به دیگران لبخند بزنید و تاثیر مثبت آنرا به وضوح مشاهده کنید. البته باید توجه داشته باشید که اگر بی موقع و نابجا، هر کسی را که می بینید، به او لبخند بزنید، مطمئناً این کار شما نتیجه معکوس در بر خواهد داشت، به همین دلیل باید لبخند زدن خود را کنترل کنید. نباید به دلیل جلب نظر دیگران لبخند بزنید، بلکه به این دلیل باید بخندید که احساس بهتری در خودتان ایجاد کنید. زمانیکه تنها هستید، حتی اگر چیزی برای خندیدن هم وجود نداشت، فقط به این دلیل که از تنهایی خود لذت می برید، گل لبخند را بر روی لبان خود بکارید. شاید این کار زمانبر نباشد، اما به راحتی می تواند حال و هوای شما را تغییر داده و یک نگرش جدید در شما ایجاد کند که به واسطه آن بتوانید دیگران را نیز خوشحال کنید.

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۳
comment نظرات ()

چگونه جذاب باشیم ؟

http://www.moheet.com/image/55/225-300/558407.jpg

یکی از مهمترین رازهای رسیدن به آن جذابیت است و قبل از هر چیز باید بدانیم که جذابیت چیزی غیر از زیبایی است‌. شخص می‌تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و هم چنین می‌تواند بسیار زیبا باشد اما اصلاً جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی یک ویژگی کاملاً اکتسابی است و به راحتی می‌توانیم صاحب آن باشیم‌:

ظاهری آراسته داشته باشید.
تمیز و مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما، ناخودآگاه شما را جذاب می‌کند. بعضی از افراد براساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می‌افتند و خود را به شکل‌های عجیب و غریبی درست می‌کنند. مهمترین مسئله این است که مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید. نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ‌، مثبت و تأثیرگذار شما را ضایع می‌کند. فرزندی که همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می‌بیند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمی‌فریبد. چون ممکن است جذب ظاهر آراسته کسی شوند که تأثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.

بیشتر سکوت کنید:
غالباً افراد به اشتباه برای این که جذاب‌تر شوند، بیشتر شلوغ می‌کنند و به خطا می‌روند. سکوت‌، یک تأثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می‌گذارد. در سکوت‌، فرد پیرامون خود خلاء ایجاد می‌کند و هر خلایی‌، جذب را سبب می‌شود. آنها که بیشتر صحبت می‌کنند و کمتر می‌شنوند از جذابیت خود می‌کاهند، حال آن که سکوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمینان‌تر معرفی می‌کند و این زمینه‌ای مساعد برای صمیمیت بیشتر است‌. سکوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صمیمیت است‌.

نرم و ملایم سخن بگویید:
هنگامی که نرم و ملایم صحبت می‌کنید افراد را جذب خود می‌کنید و به راحتی می‌توانید بر روی آنها تأثیر بگذارید. آدم‌های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان کردن‌، نیستند.

فروتن باشید :
غرور بیشترین دافعه را در اطراف شما ایجاد می کند ارد بزرگ می گوید : فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . این بدین معنی است که باید به توان دیگران احترام بگذاریم همانطور که برای شخصیت خویش ارزش قائل هستیم .

فرد محترمی باشید:
بی‌احترامی به خود، به دیگران و بی‌احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همگی از جذابیت شما می‌کاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می‌زند.
محترم و مؤدب و باشخصیت باشید، خواهید دید خود به خود جذاب می‌شوید.

زیاد شوخی نکنید اما بسیار تبسم کنید:
شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می‌کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می‌برد متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می‌بخشد. در تبسم‌، سنگینی و متانت و جذابیت است‌.

قاطعیت یعنی جذابیت‌:
کسانی که شخصیت قاطعی دارند و هدفها و ارزش‌های معینی دارند، بی‌استثنأ می‌توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت‌هایی جذاب و تأثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می‌آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می‌زند.

آسان بود، این طور نیست‌؟ فکر می‌کنم شما هم می‌توانید یکی از جذاب‌ترین و ماندگارترین‌ها باشید. معطل نشوید دست به کار شوید

 

 

+ همایون زارعی ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۸
comment نظرات ()

نگاهی آماری به کارآفرین های زن

http://img.villagephotos.com/p/2009-8/1345926/WomanWork1.jpg


وضعیت زنان و دختران کارافرین دانشگاهی در ایران و جهان
در تحقیق دیگری، اهداف و انگیزه های خانمها عبارت بود از: شناخت فرصت و به دست آوردن پول و لذت بردن از کار.
با توجه به نتایجی که از تحقیق «توسعه کارافرینی زنان و دختران دانشگاهی» به دست آمده است، می توان گفت که زنان کارافرین بیشتر در محدوده سنی ۳۰ تا ۵۰ سال قرار دارند (که بسته به ملیت، این سن متغیر است). در «فلسطین اشغالی»، میانگین سنی خانمها ۵۲ سال است، در حالی که میانگین سنی مورد مشاهده در «اروپا» و «امریکا» ۴۰ سال است و میانگین سنی زنان کارافرین شرکت کننده در تحقیق انجام شده در ایران ۳۴ سال است.
متغیر سنی افراد شرکت کننده در این تحقیق ۱۹ تا 54 سال است (که از این میان 76% از آنها متأهل اند). 9/21% آنها قبل از کارافرین شدن دانشجو، 5/31% کارمند تمام وقت در شرکتی دولتی، 8/24% کارمند تمام وقت در شرکتی خصوصی، 1/17% کارمند پاره وقت، 1% بیکار، 6/7% خانه دار، 4/13% کارفرما، بودند.
مهمترین انگیزه ها و اهداف زنان کارافرین ایرانی - بترتیب اولویت – عبارت است از: رضایت شخصی ، اثبات شایستگی های خود، کمک به دیگران، داشتن قدرت و موقعیت اجتماعی برتر، استقلال مالی. (در فرانسه مشاهده شد که خانمها در پی استقلال و ارضای شخصی و کمک به اقتصاد و ایجاد شغل اند.
در تحقیق دیگری، اهداف و انگیزه های خانمها عبارت بود از: شناخت فرصت و به دست آوردن پول و لذت بردن از کار. در امریکا دو انگیزه اصلی عبارت بود از: ارضای شغلی و توفیق طلبی، در حالی که خانمهای سنگاپوری علاقه به پیروز شدن و واقع بینی داشتند.
نوع کسب و کارهای زنان کارآفرین ایرانی ۴۴% تولیدی و ۵۶% خدماتی است. در مطالعه ادبیات کارافرینی زنان، مشاهده شد که زنان کسب و کار خود را بیشتر در زمینه کارهای خدماتی ایجاد می کنند. در مطالعه ای که در سه کشور «نروژ» و «زلاندنو» و «انگلستان» صورت گرفته است، زنان در مقایسه با مردان به کسب و کارهای خدماتی بسیار راغب ترند. این نسبتها ۵۴ % در مقابل ۱۱% در نروژ و ۵۶ % در مقابل ۹% در زلاندنو و ۴۵% در مقابل ۴% در انگلستان بوده است.
در تحقیقی که در دو ایالت امریکا صورت گرفته، مشاهده شده است که ۴۲% کارهای سنتی در دست زنان است و ۱۷% کارهای غیر سنتی را زنان اداره می کنند.
در «ایران»، کسب و کارهای زنان در انواع مختلف مشاهده می شود. ۳۹% در فعالیت فرهنگی و هنری و آموزشی، ۱۴% در صنایع غذایی، 6% در حمل و نقل، ۴% در بازرگانی، ۴% در تولید و آموزش بافت فرش، ۴% نیز در خدمات مشاوره ای، فعالیت دارند.
زنان کارآفرین مهمترین مشکلات خود در زمان راه اندازی کسب و کارشان را کاغذبازی های اداری و قوانین دست و پاگیر و گرفتن مجوزها و تأمین منابع مالی و تبعیضها می دانند .
امروز بخش بزرگی از نیروی کار توسط کارآفرین های زن دعوت به کار می شوند و سهم عظیمی از خانواده ها را تحت پوشش مالی خویش قرار می دهند باید به یکایک این کارآفرین ها خسته نباشید گفت . ارزش کار آنها بسیار بالاست و به قول ارد بزرگ : « کارآفرین ، زندگی آفرین است پس آفرینی جاودانه بر او »
پس زنده باد به همه کارآفرین های ایران زمین ...

+ همایون زارعی ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٧
comment نظرات ()

وبلاگ نویسان روزنامه ها را تسخیر می کنند !


وبلاگ نویسان در حال ورود به عرصه زندگی روزمره جوامع هستند . روزنامه‌های پرتیراژ جهان همچون یومیوری شیمبون ، آساهی شیمبون و ماینیچی شیمبون ژاپن ، روزنامه آلمانی بیلد (Bild)  روزنامه چینی کانکائو ژیائوژی و روزنامه های آمریکایی روزنامه یو.اس.ای تودی USA Today  ، واشنگتن پست ، نیویورک تایمز ، دیلی هرالد و... تقریبا نیمی از مطالب خود را از منابع اینترنتی و نوشته های وبلاگ نویسان تهیه می کنند. 
روزنامه گاردین خبر از  راه اندازی نخستین روزنامه یی که تمام مطالب آن از وبلاگ نویسان است در لندن داد .

http://theblogpaper.co.uk/sites/all/themes/framework/images/process.jpg

 انتشار روزنامه جدید Blogpaper  که سردبیری ندارد و محتوای آن با رای وبلاگ‌نویسان انتخاب می‌شود.
این نشریه به‌طور رایگان در چهار ایستگاه زیرزمینی شهر لندن توزیع می‌ گردد، برای محتوا به وبلاگ‌نویسان پول پرداخت نمی‌کند و بانیان آن قصد دارند بودجه‌اش را از طریق تبلیغات تامین کنند.
در وب سایت این نشریه آمده است: هدف ما یکی کردن دو نوع رسانه متفاوت یعنی اینترنت و روزنامه است.
بنیان گذاران این روزنامه Anton Waldburg و Karl Jo Seilern  می باشند .  آنچه باعث جذابیت مطالب وبلاگ نویسان شده است بازی آزاد آنها با اخبار است آنها به خاطر درگیر نبودن در بایدها و نبایدهای صنفی مطبوعات به راحتی بر روی مسائل مطرح جامعه مانور می دهند و به این شکل مخاطبین خویش را ذوق زده و راضی می سازند . مطبوعات رسمی به خاطر تامین منافع سرمایه گذاران خویش اغلب جهان را آنگونه به نمایش می گذارند که مدیران پس پرده آنها تمایل دارند این در حالی است که وب نویسان هیچ قیدی به رعایت بازی های پس پرده ندارند و از این رو مخاطب را گاها با مطالب خود شوکه می کنند . و حرارت آنها را برای ادامه و پی گیری بیشتر می نمایند فیلسوفی نظیر ارد بزرگ می گوید "رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما چه بگویید که خوشایند ما باشد" با نفوذ دریای وبنویسان به عرصه رسانه های نوشتاری غیر مجازی تحولات اجتماعی بسیار سریعتر از گذشته رخداده و باید حضور آن را به فال نیک گرفت .
روزنامه گاردین در پایان گزارش خود می نویسد : واضح است که کار تازه در حال پیشرفت است .

این خبر برای وبلاگنویسان بسیار مهیج است آنها  همواره تحقیر کار خود را در نشریاتی کاغذی می دیدند اما امروز شاهد برتری توان خود بر رسانه های سنتی هستند.

 

روزنامه بلاگ پی پر (نخستین روزنامه کاغذی ! وبلاگ نویسان )

http://theblogpaper.co.uk

 

 

 

آی تی استارت

+ همایون زارعی ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤
comment نظرات ()

بهار میلان کوندرا

در ژوئن ١٩۶٧ در حالی که قدرت هنوز رسما در دست متولیان نو استالینی ای بود که نمی توانستند هیجان و تب روشنفکری- فرهنگی ای که همه جزم ها را به چالش کشیده بود مهار کنند، کنگره اتحاد نویسندگان در پراگ تشکیل شد.

نوشته Guy SCARPETTA

آخرین نوشته میلان کوندرا «یک ملاقات» همچون کتاب های دیگر این نویسنده به مسائل سیاسی، تنها به طور ضمنی اشاره می کند. آیا می شود گفت که متن های او هیچ ارتباطی با سیاست برقرار نمی کنند؟ این قضاوتی عجولانه است. اگر این ماجرا را دقیق تر بررسی کنیم ، شاید، مشکلاتی که اخیرا برای نویسنده کتاب «شوخی» و «بارهستی» به وجود آمده را بهتر درک کنیم .

در ژوئن ١٩۶٧ در حالی که قدرت هنوز رسما در دست متولیان نو استالینی ای بود که نمی توانستند هیجان و تب روشنفکری- فرهنگی ای که همه جزم ها را به چالش کشیده بود مهار کنند، کنگره اتحاد نویسندگان در پراگ تشکیل شد. گزارش مقدماتی جلسه توسط نویسنده جوانی ایراد شد که در خارج از مرز های کشور، عملا ناشناخته بود. با این سخنرانی جهت و موضع گیری جلسه مشخص شد:نگرانی از سرنوشت « ملت های کوچک» اروپای مرکزی که جوانند و مدام در معرض تهدید به وابستگی و یا حتی جذب شدن توسط امپراطوری های متنفذ همسایه هستند ( اشاره مستقیم به قیمومیت اتحاد شوروی ) و مطالبه ، به ویژه، اصل بنیادی آزادی بیان – علیه هر گونه سانسور، « زیرا حقیقت تنها در گفتگوی آزاد عقاید مختلف بدست می آید»- و بدون آن، هستی یک فرهنگ آسیب می بیند.

این گزارش مورد تشویق حاضران قرار گرفت و سایر افرادی که پس ازآن سخنرانی کردند (به خصوص لودویک واکولیک، پاول کوهوت، آنتونن لیحم) نیز در همین جهت ادامه دادند. در واقع، این جلسه، مقدمه ای بر«بهار پراگ» بود : در مواجهه با این تمرد، قدرت حاکم، مواضعش را سخت تر کرد، اما دیگرفایده ای نداشت، زیرا این اعتراضات که از قشر روشنفکر شروع شده بود به همه حوزه های جامعه مدنی گسترش یافت. در ژانویه ١٩۶٨، الکساندر دوبچک، جانشین « آنتوان نووتنی» رهبر حزب و رئیس دولت وقت شد و جنبش عظیم دمکراتیزه کردن رژیم آغاز گشت. آن نویسنده ای که عامل حرکت شده بود و کسی که شخص «نووتنی» او را به عنوان « عامل و بانی اصلی» اغتشاشاتی که از عهده آرام کردنشان بر نیامد، معرفی کرد(١) میلان کوندرا نام داشت.

در پاییز ١٩۶٨ چند هفته پس از مداخله نظامی اتحاد شوروی که به طرز وحشیانه ای به جنبش بزرگ آزادی خواهی خاتمه داد ، رمان « شوخی» کوندرا، درفرانسه منتشر شد . این کتاب با مقدمه ای از آراگون همراه بود که درآن با چندین دهه اطاعت داوطلبانه قطع رابطه کرده و بندگی و وابستگی چکسلواکی را سخت مورد انتقاد قرار داد. او همچنین « عادی سازی» ای را که در جریان بود به عنوان یک فاجعه و به عنوان «بیافرای روح» تعریف کرد.

باید یادآوری کنیم که این رمان از بدو انتشارش با قرائتی روبرو شد که تقلیل دهنده و صرفا سیاسی بود، و از آن تنها به عنوان گزارش و شهادتی صرف از اعتراضاتی که علیه رژیم کمونیستی بود برداشت شد که در واقع محدود کردن برد هنری و به ویژه رمانی آن بود.

وشاید اینکه کوندرا با اصرار تمام با این محدودیت قرائت مبارزه می کند، از اینجا ناشی می شود. وازتقلیل خود به یک»مخالف سیاسی» صرف سرباز می زند . وعلت آن به بینش او در باره هنر رمان باز می گردد. هنری که به زعم او، هدفش ترسیم و نگارش یقین های از قبل تعیین شده نیست (رد هر گونه رمان تز دار) بلکه برعکس متزلزل کردن تفکرات و بازنمایی های مورد قبول عامه است.

هنری است که تمایل دارد تا «چیز هایی را که تنها رمان می تواند بیان کند» آشکار کند؛ یعنی بخش های تناقض و پیچیدگی ای تجربه انسانی که سایر نظام های معنایی به ویژه سیاست، از عهده آن برنمی آیند را کشف کند. هدف، در تضاد قراردادن اصل گفتگوی رمانی («دیالوژیسم» به قول میکائیل باختین) با دستگاه حقیقت واحد است؛ یعنی همه حقایق توسط تغییر صدا ها و نظر گاه های مختلف در مقابله با نظام حقیقت یگانه و تک ارزشی ای که خصیصه اصلی گفتمان های سیاسی ، اتفاق نظر ها وجزم اندیشی ها ست، نسبیت و تعدیل می یابد.

در اینجا نباید نقش طنزو تمسخر که در رمان مدرن از رابله تا باختین حضور دارد را فراموش کنیم، آنجایی که سیاست، در کل، جدیتی قطعی را ایجاب می کند. کوندرا مدام به این موضوع باز می گردد که « در قلمرو رمان قطعیت وجود ندارد : رمان، سرزمین بازی و فرضیه است» و یا می گوید: « من از آنهایی که می خواهند در یک اثر هنری به جای آنکه نیت شناخت و فهم جنبه های مختلف واقعیت را جستجو کنند، به دنبال یک طرز رفتار (سیاسی، فلسفی، مذهبی) هستند، نفرت دارم (٢)»

آیا این بدان معنا است که رمان ، به زعم کوندرا، هیچ رابطه ای با سیاست ندارد؟ جواب یقینا منفی است: کافی است رمان های او را بخوانیم؛ چه آنهایی که در چکسلواکی کمونیستی اتفاق می افتند و چه متن هایی که به اروپای غربی اشاره دارند، تا دریابیم که این نوشته ها به هیچ وجه نسبت به شرایط تاریخی ای که زمینه و چارچوب متن قصه را تشکیل می دهند بی تفاوت نیستند. اما به شرط تاکید بر این نکته که موقعیت سیاسی، موضوع این نوشته ها (وبه تبع تاملاتی که در آنجا بوجود می آید) نیستند بلکه بیشترموجب روشن شدن رفتار های هستی شناسانه ای است که درچارچوب آن قرار می گیرند و نیزبعضی از توانایی های بالقوه تجربه انسانی که در آنجا تحقق و فعلیت می یابند.

تمرکز کوندرا در تصویری که از نظام های کمونیستی می دهد نه برجنبه های سیاسی و اقتصادی، بلکه بر کنش و رفتارهای عینی ( و همچنین ذهنی) ای است که این نظام ها تولید و یا میسرمی کنند . ازخود بیگانگی نسبت به سبک «کیتچ» (که آینه ای آرمانی، فریبنده و احساساتی از واقعیتی مایوس کننده است) توهمات غنایی و شاعرانه ( وپیوندی پرشور درهیجان های جمعی) باور و اعتقاد کورکورانه به مدرنیت (یا در « جهت و سمت و سوی تاریخَ» تحمیل شده) کیش کودکی( تصاویر رهبران در حالی که جوان های پیشگام به دورشا ن حلقه زده اند، نماد کمونیسم به مثابه «جوانی جهان» ) حماسه شفافیت ( که می تواند به عنوان بهانه ای برای زشت ترین خبرچینی ها استفاده شود) اخلاق گرایی، جعل خاطره ( که تمایل فردی را به « تغییر و تصحیح گذشته « به شیوه عملکرد استالینی تغییر ودستکاری درعکس و تصفیه های که به گذشته باز می گشت»، مربوط می ساخت).

افسانه شفافیت حکومت، وقاحت عمومی را بوجود آورده است.

ولی جالب این است که در رمان هایی که کوندرا بعد از عزیمتش به فرانسه نوشته (کتاب خنده و فراموشی، بار هستی تا نادانی) دقیقا همین تمایلات درغرب مشاهده می شود؛ زیرا دراینجا تسلط نمایش (یا آن چیزی که او ایماگولوژی می نامد) جانشین ایدئولوژی شده است. جایی که افسانه شفافیت حکومت موجب نوعی بی حیایی عمومی شده است (به ویژه ازنوع رسانه ای آن)؛ تبلیغات از «کیتچ » تغذیه می کنند و تبلیغ کودکی به عنوان ارزش، همه صحنه ها را اشغال کرده و همچنین رفتارو آداب را تحت تاثیر قرار داده است؛ آنجا که به قول گی دوبور « زمان حال دائمی» موجب دستکاری و جعل خاطره می شود؛ که این نیز به همان اندازه وحشتناک است: آنجا که قبول و طرفداری ازمدرنیت، جزیی از خود منطق بازار است (اکثر گفتمان های سیاسی برای قبولاندن بدترین پس روی ها، ازمفهوم «مدرن» و «غیر قابل بازگشت» استفاده می کنند) و مشخصه « فکرمقبول» فرا گیر، توهمات غنایی وشاعرانه ، دنباله روی از سرکشی است وبه نظر می آید که تمایل به شکایت و دادگاه ( و «قضاوت اخلاقی» ) به فعالیت روشنفکری مسلط تبدیل شده است.

کوندرا می نویسد «تجربه کمونیسم به نظرم بهترین مقدمه بر جهان مدرن به طور عام است. » در این راستا، تعجب آور نیست که کوندرا در پذیرفتن کورکورانه آن چیزی که جانشین کمونیسم در کشورزادگاهش شد، عجله نکرد. و خود را موظف ندید که ازروندی که استبداد به اصطلاح قوانین بازار جانشین قوانین حزبی شد و یا شیوه ای که آمریکایی شدن فرهنگ جای روسی کردن تحمیلی را گرفت، با هیجان استقبال کند. و اینکه ترجیح داد که سرانجام به جای بازگشت به پراگ، در موقعیت تبعیدی خود بماند که این، دست کم، به او اجازه می دهد، مستقل از هر قدرتی بنویسد و آزادانه تامل کند.

« بازگشت غیرممکن» دقیقا موضوعی است که او در آخرین رمان خود « نادانی» با شیوه ای خنده دار و در عین حال ترحم انگیز به آن می پردازد. در این رابطه می توان از صحنه معروف و نمادینی یاد کرد که در آن دو شخصیت داستان که سیاست آنها را از هم جدا کرده بود؛ یکی، طرفدار سابق نظام کمونیستی که در کشور مانده و دیگری، مخالف رژیم که مجبور به جلای وطن بوده، همدیگر را باز می یابند.

با طنزی کوندرایی، آن دو به هم نزدیک می شوند؛ زیرا هر دو آنها نسبت به آنچه که امروزجمهوری چک به آن تبدیل شده احساس بیگانگی می کنند: دنیایی که در آن آموزش زبان روسی دیگر اجباری نیست اما الزام بازار، زبان انگلیسی را به همه تحمیل می کند؛ جایی که فرانتس کافکا که در گذشته توسط رژیم سانسور می شد امروز چیزی جز یک کالای توریستی نیست. یکی از آنها می گوید: « امپراطوری اتحاد شوروی فرو ریخت؛ زیرا دیگر نمی توانست ملت هایی که می خواستند خود مختار باشند را مهار و سربراه کند. اما این ملت ها امروز به مراتب کمتر از همیشه مستقل هستند. آنها نه می توانند اقتصاد خود را تعیین کنند و نه سیاست خارجی شان را و نه حتی شعار های آگهی های تبلیغاتی شان را(٣).

آخرین نوشته کوندرا، «یک ملاقات» که به زودی منتشر می شود، کتابی سیاسی نیست: بلکه نویسنده با گنجاندن متن هایی که قبلا به طور پراکنده منتشر شده در چارچوب تاملی تازه، فکر همیشگی اش را در باره هنر رمان دنبال می کند ؛ بازگشت به موضوعات « هستی شناسانه ای» است که آثار او را تحت تاثیرقرار داده اند؛ احترام به نویسندگان و هنرمندانی است که خانواده انتخابی او را تشکیل می دهند واین بار به خصوص با تاکید براین که چطوراین آثارونویسندگان آنها را ملاقات کرده و نقشی که آنها در مسیرزندگی هنری او بازی کرده اند. از این رو، در کل، خصوصی ترین کتاب نویسنده ای است که خیلی دوست ندارد از خودش حرف بزند(۴).

در نتیجه، ما با صفحات فوق العاده ای راجع به نقاشی های فرانسیس بیکن ( با مقایسه روشنگرانه ای با دنیای ساموئل بکت ) ، تحقیقی هوشمندانه و دقیق در باره دستاورد هموطنش، «لئوس ژاناسک»، برای هنر موسیقی که در آن قرابت بین زیباشناسی آهنگسازواصولی که بر آثار خود او حاکم است به طور ضمنی مشهود است. همچنین اعاده حیثیتی است از هنررمان «آناتول فرانس» (به ویژه در باره کتابی مثل خدایان تشنه اند) : فرصتی است برای این پرسش که چگونه در گذشته، برخورد حذفی شاعران جوان سورئا لیست، در قبال این نویسنده، به یک پیش داوری منفی عام و رایج تبدیل شد و هم چنین برای فهم چگونگی عملکرد «فهرست های سیاهی» که دنباله روی و همنواگری روشنفکری - فرهنگی را خوراک می دهند. تمجیدی فوق العاده از «کورزیومالاپارت» که خالق دو شاهکاررمانی واقعی (کاپوت و بخصوص پوست) است که در آن واقعیت مستند توسط نگاهی خیال پردازتا مرز فانتاستیک، تغییر شکل داده است؛ با این همدستی متناقض میان بیرحمی و ترحم، یاس و شوخی که توسط آن، نویسنده از مرزهای یک گزارش صرف فراتر می رود و با این کار حوزه رمان را گسترده تر می کند.

همچنین ادای احترامی است به بعضی از رمان نویس ها ی هم نسل اش مثل خوان گویتیسولو، فیلیپ روت، گابریل گارسیا مارکز، دانیلو کیس و کارلوس فوئنتس که از نوعی نزدیکی سلیقه زیباشناساسانه ای که به طور قطع در محافل هنری بسیار کمیاب است گواهی می دهد. (انگار که برای او هنر رمان که توسط صنایع فرهنگی به حاشیه رانده شده است احتیاج به یک برخورد و موضع مبارزاتی واقعی داشته باشد.)....و بی آنکه صفحات درخشانی که در باره رابله و فدریکو فلینی ، لانیس اگزناکیس و امیل میشل سیوران ...... را فراموش کنیم.

در نتیجه کتابی است که عمدتا بر ادبیات و هنر متمرکز است ولی نظرات سیاسی غیر مستقیمی نیز، اینجا و آنجا ارائه می دهد که نباید به آنها کم بها داد.

ابتدا، بخش کوتاهی در باره «ورا لینهارتوا»( شاعر چک که در پاریس در تبعید زندگی می کرد.م) وجود دارد که آنجا در مواجهه با کلیشه های موجود که مرام کمونیستی را به عنوان «شر مطلق» تلقی کرده و تبعیدی را که موجب آن شده، تراژدی قلمداد می کند، کوندرا این فکر را از او وام می گیرد که تبعید می تواند به عنوان تجربه ای رهایی بخش که حتی از باروری غیر مترقبه ای نیزبر خوردار باشد، زندگی شود (چیزی که کمک به فهم این امر می کند که چرا» بعد از سقوط کمونیسم تقریبا هیچ یک از هنرمندان بزرگ برای بازگشت به وطن شان عجله ای نکردند.)

کارزار تهمت زنی از جانب پراگ

سپس، تامل و اندیشه ای طولانی و نافذ، در باره جزیره مارتینیک است که فرصتی برای مقایسه سرنوشت متناقض «ملت های کوچک» مختلف(اروپای مرکزی و کشور های کارائیب) وادای احترامی هوشمندانه به «امه سزر» است که هم به علت مبارزات سرسختانه اش و هم به عنوان شاعری که در محل تلاقی جریان های گوناگون قرار گرفته مورد تحسین است. بی آنکه به جریان های جسور و گستاخ مدرنیت بی اعتنا باشد(مثلا در اینجا سورئالیسم) : تلفیقی منحصر به فرد که در جای دیگر یافت نمی شود.

و بالاخره، اشاره ای به «بهار پراگ» است، که بی معنا نیست؛ این لحظه کوتاهی که «همه سازمان های اجتماعی(...) که در اصل وظیفه شان انتقال خواسته های حزب به مردم بود» به « ابزار غیر منتظره یک دمکراسی پیش بینی نشده» تبدیل شدند؛ در آنجا شاهد همزیستی شالوده ای حقیقتا سوسیالیستی ( اقتصاد جمعی شده، « کشاورزی در دست تعاونی ها» جامعه ای نسبتا تساوی گرا، بدون افراد خیلی ثروتمند و یا خیلی فقیر با بهداشت و آموزش رایگان ) با لغو «قدرت پلیس مخفی»، «پایان سرکوب سیاسی « آزادی «نوشتن بدون سانسور» و حرکت از « شکفتگی ادبیات وهنر بودیم».

کوندرا می نویسد که این امر دیری نپایید و نمی توانست ادامه پیدا کند اما « این لحظه و یا ثانیه ای که در طول آن این نظام وجود داشت ثانیه ای بی نظیر بود. با در نظر گرفتن این امر، مثلا دلایل این کارزار تهمت زدن علیه کوندرا در چند ماه پیش از پراگ و از خلال یک پرونده کاملا مشکوک که تنها نیتش ضربه زدن به او بود، را بهتر درک می کنیم. این روشن است که اگر او آشکارا از رژیم مافوق لیبرالی طرفدار آمریکایی که امروز در سرزمین مادری او مسلط است با هیجان استقبال کرده بود، این اتفاق برایش رخ نمی داد. و می توان نتیجه گرفت که از خلال او تلاش می کنند تا روح «بهار پراگ» را که او هنوز به آن وفادارمانده و یکی از آخرین نمایندگان زنده آن است بی اعتبار کنند. یعنی در مجموع، روح وعالم فکری آنهایی که می خواستند سوسیالیسمی با چهره ای انسانی بسازند و به هیچ وجه پیروزی نظامی سرمایه داری صرف با چهره ای حیوانی بر ویرانه های کمونیسم را نپذیرفتند.

١ ) «ژان مروانت» در مقاله اش که در مجله چکی «هوست» که در پراگ منتشر شده به این ارزیابی «نوتونی» اشاره کرده است.

٢) مراجعه کنید به نوشته های کوندرا: هنر رمان ١٩٨۶ وصیت نامه خیانت شده (١٩٩٣ ) پرده(٢٠٠۵) همه این کتاب ها در پاریس توسط انتشارات گالیمار منتشر شده است.

٣) «نادانی»( ٢٠٠٣) پاریس، گالیمار

۴) « یک ملاقات»( آوریل ٢٠٠٩) پاریس، گالیمار.

منبع:http://ir.mondediplo.com/article1412.html


+ همایون زارعی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳۱
comment نظرات ()

یادی از بدیع زمانه، فروزانفر میراث مولانا

به شهادت شاگردان و کسانی که به نحوی با بدیع الزمان فروزانفر و در زندگی پربار علمی او، در ارتباط و محشور بوده اند، اگر کلمات قصار، خاطرات، لطیفه ها، نکته سنجی ها و شوخی هایی که از وی در خاطر مشتاقانش باقی مانده گرد می آمد، بدون مبالغه، مجموعه ای می شد پرحجم، شیرین و آموزنده، خاطراتی که هریک نشان دهنده هوش، استعداد و نکته سنجی این بدیع زمانه بود.

اطلاعات :

حسن قادری
به شهادت شاگردان و کسانی که به نحوی با بدیع الزمان فروزانفر و در زندگی پربار علمی او، در ارتباط و محشور بوده اند، اگر کلمات قصار، خاطرات، لطیفه ها، نکته سنجی ها و شوخی هایی که از وی در خاطر مشتاقانش باقی مانده گرد می آمد، بدون مبالغه، مجموعه ای می شد پرحجم، شیرین و آموزنده، خاطراتی که هریک نشان دهنده هوش، استعداد و نکته سنجی این بدیع زمانه بود. بدیع زمانه ای که در ربیع الاول سال 1280شمسی خداوند تبارک و تعالی به مرحوم آقا شیخ علی احمدی »از اعقاب ملامحمد تونی، گویا نوه مرحوم ملاعبدا… تونی مشهور ـ م 1071 ق« به عنوان ششمین فرزند که سومین پسرش بود عطا فرمود.
آقا شیخ علی پسر را عبدالجلیل نام نهاد، بعدها که ثبت احوال الزامی شد، عبدالجلیل، بدیع الزمان را به عنوان اسم اول و فروزانفر را به عنوان نام خانوادگی خود انتخاب و ثبت کرد، اعطای لقب بدیع الزمان را به او، برخی به مرحوم ادیب نیشابوری و برخی به مرحوم قوام السلطنه والی وقت خراسان نسبت می دهند.
جد و پدر فروزانفر مرجع روحانی و عالم متشخص بشرویه و توابع بوده اند و ظاهراً حاکم شرع آن حدود شناخته می شدند، آنچه از اجداد، همچنین برادران فروزانفر حکایت می کنند حاکی از این نکته می باشد که همه قبیله وی عالمان دینی و از افاضل بوده اند.
فروزانفر مقدمات را در همان بشرویه نزد پدر و برادر بزرگتر خود مرحوم ناصر قولی آموخت و پیشتر در طفولیت قرآن را نیز از بر کرده بود و ظاهراً در حدود شانزده ـ هفده سالگی در حالی که معمم بود به مشهد مشرف می شود و به حلقه شاگردان ادیب نیشابوری »م1304ش« می پیوندد.
حوزه درس ادیب نیشابوری در آن روزگار بزرگ ترین مرکز ادبی خراسان و شاید هم سراسر ایران بوده است و از همان حلقه درس او بود که استادانی چون ملک الشعرای بهار، سیداحمد خراسانی، مدرس رضوی، ادیب نیشابوری دوم »محمدتقی «، دکتر علی اکبر فیاض، استاد محمد پروین گنابادی، ادیب طولی و دهها استاد و ادیب که جملگی از اساتید طراز اول نسل قبل اند به ظهور رسیدند.
وی به موازات حضور در درس ادیب، از دروس مدرسین عالی مقام سطح آن ایام مشهد نیز تلمذ داشته است تا اینکه در سال 1302 شمسی در حالی که همواره از اینکه چرا نتوانسته است از محضر مرحوم ثقه المحدثین حاج شیخ عباس قمی، مرحوم آقاحسین نجم آبادی فقیه اصولی و مرحوم آقامیرزا طاهر تنکابنی حکیم و متکلم معروف آنچنان که باید فیض ببرد حسرت و افسوس می خورد به تهران آمد.
آنچه در هنگام آمدنش به تهران وی را زبانزد خاص و عام کرده بود شعر و سخنوری بود. چرا که فروزانفر در حلقه درس ادیب نیشابوری که مرکز تجمع همه ذوق ها و استعدادهای ممتاز آن روز خراسان و ایران بود هم سرآمد جمله همدرسان خویش چه در شاعری و چه در آگاهی از ادبیات فارسی و عربی بود. این خصال و استعدادهای ذاتی و فضایل و کمالات اکتسابی بود که وی را نه مغبوط بلکه محسود همگنان ساخت تا جایی که برخی زیرکی و تیزهوشی و حزم و احتیاط فوق العاده او و اینکه در سراپای وجودش هنری نیست که نیست را به چشم عداوت می نگریستند و گاه این عیب جویی را تا بدانجا می رسانیدند که در صحت و قداست مبانی اعتقادی وی نیز تشکیک و تردید می کردند و حتی گاهی وی را دهری و بابی و… می خواندند. و این درحالی بود که جامعیت فروزانفر بر فنون مختلف ادب و تبحر غیرقابل رقابت و غیرقابل انکار او را در ادب محض و عربیت و تاریخ شعرا و احاطه عجیب او بر مبانی و مسائل عرفان و تصوف و ذوق خداداد شگفت انگیز او در استنباط لطائف و ظرائف اشعار شاعران بزرگ دو زبان و تسلط شگرفش بر نقد شعر و نثر را هیچ یک از هم طرازان دانشگاهی و غیردانشگاهی او دارا نبودند و در یک جمله سراسر تاریخ ادب فارسی و تاریخ ایران دوره اسلامی و تمام قلمرو عرفان ایرانی، میدان اطلاع عمیق و شگفت آور او بود.
حضور ذهن شگفت آور و تسخیرکننده فروزانفر ازجمله خصوصیات بارزی است که همگان بر آن صحه می گذارند. وی چنان حافظه قوی ای داشت که با یکبار خواندن آنچه را می پسندید و برمی گزید، به خاطر می سپرد و از یاد نمی برد. نقل است قصیده معروف برده را که حدود 160 بیت است، فروزانفر در سنین جوانی حفظ کرده بود و در سال های بسیار دور از آن روزگار هنگامی که یکی از همراهان سفر حج، با دیدن بیتی از آن قصیده، از مرحوم فروزانفر ترجمه می خواهد، استاد بیست، سی بیت از قسمتی که مربوط به مدح حضرت رسول اکرم»ص« است را با آن نحوه شعرخوانی مطنطن و شیوای مخصوص خودش با رعایت موقف و مقام در جایی که برخی از سران عربستان هم حضور داشتند می خواند و ایرانیان را از ذکاوت و حافظه خویش قرین سرور و مباهات و سعودی ها و ملکشان را مبهوت و مات می نماید.
در جلسات درس مکرر از او می شنیدند که این مطلب را از فلان کتاب یا فلان صفحه از فلان چاپ نقل می کند و دانشجویان با زیرکی و کنجکاوی گاه از این نکته ها یادداشت برمی داشتند و به همان مأخذ و همان صفحه مراجعه کرده و مطلب را در همان جایی که استاد بدان اشاره کرده بود می یافتند و این امر به حدی بود که در مراحل نخست آشنایی و اولین دیدارها برخی افراد تصور می کردند که فروزانفر قبلاً در نهان هدیه ای یا رشوه ای به شخص پرسنده داده و از او خواسته است که در فلان مجلس یا کلاس این سؤال را مطرح کند و خود از قبل پاسخ آن را آماده کرده است.
مرحوم فروزانفر همواره می گفت یک استاد ادبیات باید آن اندازه شعر و حتی پاره ای از متون نثر را به خاطر داشته باشد که در جلسات درس ناگزیر به از روخوانی نشود و خود نیز هنگام تدریس هیچ گاه نیازی به یادداشت نداشت و همواره شواهد مکرر و مفصل شعری فارسی و عربی بلکه پاره ای از متون نثر را نیز از لوح حافظه می خواند. جای آن دارد که خاطره ای لطیف از دکتر محمدامین ریاحی در این زمینه نقل کنیم:
مرحوم فروزانفر سفری به آذربایجان داشته اند در یکی از این روزها مدیرکل دادگستری های آذربایجان به زیارت ایشان آمد و گفت در مراغه سنگ گور اوحدی مراغه ای را یافتم و نوشته اش را با دقت یادداشت کردم. من غدکتر امین ریاحیفبه اقتضای جوانی می خواستم بگویم کتیبهٌ گور اوحدی سال ها پیش در دو جا چاپ شده است، استاد قلم برداشت و آنچه را مدیر کل دادگستری می خواند در تقویم خود یادداشت کرد و من دیدم اگر حرفی بزنم بی اطلاعی استاد را در حضور جمع بیان کرده ام، بنابراین حرفی نزدم، عصر آن روز استاد رو به من کرد و گفت: دیدم صبح خیلی بی تاب بودی که بگویی ادعای آن آقا در کشف مزار اوحدی مراغه ای تازگی ندارد و پیش از این در مجله ارمغان، سال نهم، شمارهٌ فروردین، 1307، صفحهٌ 9 و نیز در مقدمه جام جم، چاپ وحید، صفحهٌ 7 چاپ شده است، فرزند من، ماشین دولتی زیر پای این آقا است، با تشویقی که امروز من کردم، شوق و رغبتی در او ایجاد شد که بعدها هر جا برود نوشته ها را یادداشت کند و اگر صد مورد را به تصور اینکه کشف مهمی است ضبط کند، شاید یکی دو مورد جدید باشد و همین برای فرهنگ ما مغتنم خواهد بود و این درحالی بود که استاد این مطلب را بیست سال پیش خوانده بود ولی با صفحات دقیق منابع به یاد داشت.
شوخ طبعی، نکته سنجی و بدیهه گویی از دیگر خصوصیات مرحوم فروزانفر بود و این امر زائیدهٌ طبع ظریف، ذوق لطیف و نتیجه سال ها مطالعه و به اصطلاح دود چراغ خوردنش بود که با رعایت دقیقی از حال و مقام و مقال در میدان بذله گویی و اسکات معارضان از طریق طنز و مطایبه و افهام معاندان با تعریض و کنایه در مخاطبه شهرهٌ همگان شده بود، به طوری که هیچ کس از پس حاضرجوابی های فروزانفر برنیامده بود.
فروزانفر در سن سیزده ـ چهارده سالگی در قالب های قصیده، غزل، قطعه، مثنوی و… شعر سروده بود و حتی به زبان عربی هم قصایدی داشت که مایه شگفتی و حیرت بزرگان عصر بود ولی با این حال از اینکه به عنوان شاعر از او سخن بگویند یا در محافل ادبی به عنوان شاعر حاضر شود، یا شعری به مطبوعات عرضه کند پرهیزی عجیب داشت در حالی که وی را یکی از شاعران برجسته عصر خویش می دانند که به لحاظ کیفیت شعر از هیچ کدام از هم روزگاران خود کم نداشت. اما دریغا که عمر و زندگی این استاد عزیز بیش و کم یا در امور دولتی و یا در غم فقدان آنها و یا پشت میز ریاست دانشکده و ریاست کتابخانه سلطنتی سپری شد و همین امر مانع اصلی او در مسیر شاعری و تحقیقات بود.
از همهٌ اینها که بگذریم آنچه یادکردش ضروری می نماید، آخرین اثر والا و بی همانند مرحوم فروزانفر در شرح مثنوی شریف است که حاصل تمام عمر سرشار پربار یک محقق راستین و خلاصهٌ جمیع ذخایر یک ذهن کنجکاو ایران روزگار نو در بیشتر معارف اسلامی ایران در عرصهٌ تحقیق و عرفان به حساب می آید چنانکه به نظر برخی صاحبنظران اگر هزار شرح دیگر بر مثنوی نوشته شود هیچ یک طالب صاحب ذوق را از رجوع به این کتاب بی نیاز نمی دارد و عطش او را در این باب فرونمی نشاند، این شرح اثری است که فروزانفر دقایق فکری و لطایف تجربی گسترده و عمیق خود را درجای جای کلام به مناسبت گنجانیده است. اقوالی که او در تفسیر دقایق فلسفی مندرج در مثنوی آورده است، حاصل غور و تأمل شخصی او در معانی اقوال حکما است، مجرد نقل آراء و اقوال آنها نیست. ذهن منطق پرور او همه جا در ضمن این تفسیرها و تحلیل ها ژرف کاوی و نهان بینی خود را نشان می دهد.
شرح مثنوی شریف او نه فقط در فهم و حل نکات مبهم و دشوار مثنوی به خواننده اطلاعات سودمند و مفید می دهد بلکه به او شیوهٌ فکر کردن می آموزد و به انسان در فضای آفرینش مثنوی مجال حرکت و پرواز می دهد.
در روزگاری که بسیاری از امکانات کنونی در دسترسی به منابع در اختیار نبود و بسیاری از کتابها هنوز تصحیح و چاپ نشده بود و مرحوم فروزانفر ناگزیر بود که بسیاری از مطالب را از روی نسخ خطی بخواند و نقل کند، کارهایی انجام داده بود که سنگ بنای شرح عظیم مثنوی شریف بود. از آن جمله باید از کتاب مآخذ قصص و تمثیلات و کتاب احادیث مثنوی باید نام برد، در کتاب مآخذ قصص که شامل ارائه اکثر مآخذ حکایات و تمثیلات مثنوی می شد فروزانفر از حافظهٌ اعجاب انگیز و از اطلاعات وسیع بی همانند خود به نحو احسن و اکمل استفاده کرده است. احادیث مثنوی هم اکثر مبنی بر اسانید صحاح و مسانید بود، تعدادی از آنها نیز که در اصول و مسانید متداول یافت نمی شد از روایات خاص صوفیه اخذ شده بود و این نکته ای است که فروزانفر به دقت در آن باب بحث و فحص کرده بود.مرحوم فروزانفر در چند سال آخر عمر با حداکثر سرعت و دقت تنها توانست سه مجلد شرح مثنوی شریف را که شامل بخش عمدهٌ دفتر اول مثنوی بود به پایان برساند و افسوس که از عمرش چیزی باقی نمانده بود تا بتواند طرح کار بر وفق این تناسب را که روی هم رفته تقریباً بیست و چهار مجلد می شد به پایان برساند. وی در روز دوشنبه چهاردهم اردیبهشت سال 1349 هـ. ش در ایام رحلت حضرت رسول اکرم»ص« و امام حسن مجتبی»ع« در سن 68 سالگی درگذشت.
قرار بود آن مرحوم در مقبره ابوالفتوح رازی دفن شود اما به بهانه های مختلفی از جمله اینکه دیگر جای بکری در آن مقبره نمانده است ـ البته این امر از امور دیگری نشأت می گرفت ـ این موضوع مورد موافقت قرار نگرفت و جسد آن مرحوم را در اطاق شمال غربی صحن به خاک سپردند.
یادش به عنوان یکی از پیشروان و بنیانگذاران تحقیقات ایرانی جاودان و روحش شاد باد.
فهرست تفصیلی آثار آن زنده یاد به همْت استاد عنایت الله مجیدی منتشر شده است. براساس این فهرست به پیوست، شماری از کتابهای آن بدیع فروزانندهٌ میراث ایرانی و اسلام تقدیم شده است.

+ همایون زارعی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳۱
comment نظرات ()

بازار سنتی کتاب ایران در پایان راه

امروز صبح عازم مرکز شهر و فروشگاه های کتاب خیابان انقلاب شدم بازار نشر هم قسمتی از پیکره ناقص فرهنگی ماست . با چند ناشر و کتاب فروش صحبت کردم . یکی از آنها می گفت تجدید چاپ ها براساس تیراژ واقعی فروش کتاب نیست. کتابی را در دست گرفت و گفت این کتاب از نشر اول آن است که مربوط به سال قبل است اما هم اکنون چاپ یازدهم آن هم آمده و در بعضی از کتاب فروشی ها هست . به او گفتم چطور ؟ اگر این کتاب این قدر فروش داشته که به چاپ یازدهم رسیده پس شما چطور نسخه اولیه آن را می فروشید و او در پاسخ گفت مسئله همین جاست چون این تیراژ را مردم نخریده اند بلکه سازمان های دولتی خاص بر اساس افکار خود نسخه های بسیاری را پیش خرید می کنند و آن را به درون کتابخانه ها و مدارس و دانشگاهها پمپاژ می کنند و به این شکل هم در فروش ما تاثیر گذارند چون دیگر کسی کتابهای ما را نمی خرد . در واقع ما کتابی را عرضه می کنیم که پیشاپیش بازار مصرف آن اشباع شده است .

 


کتابفروش دیگری می گفت : کتابهای موجود در فضایی سالم و رقابتی وارد بازار نشر نمی گردد چون در بسیاری موارد لابی ها پشت پرده در فروش و پخش کتاب تاثیر گذار است و این گاهی به ناشرین و پژوهشگران ما لطمه جبران ناپذیری می زند .
سبد خرید کتاب محدود است و کتابهای بی کیفیت با استفاده از رانت های مختلف جای کتابهای خوب را می گیرد و در واقع اندک هزینه افراد را برای خرید و استفاده از آن نوع کتابها می بلعند .
یکی دیگر از فروشندگان گفت در همه جای دنیا خریدار به دنبال جدیدترین کتابها می آید اما در اینجا بخشی از فروش ما مربوط به کتابهای قبل از انقلاب و یا مواردی است که نشر دوباره کتاب متوقف شده است هزینه های ما آنقدر بالاست که نمی توانیم از این مقوله چشم بپوشیم .

 

 


هر چه بازار نشر الکترونیک ( البته رایگان ) داغ است بازار اصلی کتاب ایران را بسیار آشفته و بی نظم دیدم . با یکی از کتابفروشان که خود رایانه ی در مقابل داشت سر بحث نشر الکترونیک را باز کردم او می گفت به خاطر اقتصاد بیمار کشور و عدم توان خرید کتاب و همچنین سختی مسیر خرید ، خریداران با استفاده از سایت های توزیع کتاب رایگان مشکل خود را حل می کنند . او می گفت بسیاری از خریداران کتاب ما از شهرستانها می آیند که البته هر روز از تعداد آن ها کاسته می شود . خیلی از آنها امروز کتابهای مورد نیاز خود را از درون سایتهای دانلود کتاب تامین می کنند . او گفت بعضی از نویسندگان دیگر بخاطر سختی های انتشار کتاب ، نزد ناشرین نیامده و در وب سایتهای خود کتابشان را منتشر می سازند . از او پرسیدم چرا کتابهایی که در نشر الکترونیک با رقبت عمومی روبرو می شوند در بازار نشر سنتی جایی ندارند . او گفت بخشی از آن بخاطر نظارت و اعمال بیش از حد سلیقه در بخشهای ممیزی کتاب است بخشی دیگر به این خاطر است که نویسندگان کتابها نیازی به در آمد کم و دشوار کتاب ندارند . به او گفتم کتابهایی نظیر آرمان نامه ارد بزرگ روزانه هزاران بار دانلود می شوند اما در بازار نشر دیده نمی شوند او گفت برای همین است که بسیاری از ناشرین ما به پایان راه رسیده اند چون سرمایه خود را در جایی گذاشته اند که دست های بسیاری در آن هست و سیستم پخش معیوب موجود در برخورد با رانت ها توان چندانی برای دفاع از خود ندارد بطور مثال یکی از رایزنان فرهنگی کشورهای آسیای میانه چند روز پیش کتابهایی از دکتر اسلامی ندوشن ، ارد بزرگ و دکتر یاحقی را از من خواست که پاسخی برایش نداشتم جز دو سه نمونه کتاب . و او گفت گویا اینترنت از بازار به این عریض و طویلی پربارتر است .
کتابفروشی دیگر می گفت ترجیح می دهم به چاپ و توزیع کتابی بپردازم که عامه مردم بدنبال آن هستند بعضی از دوستان قدیمی به من می گویند حیف نام انتشارات شماست که پشت جلد کتابهایی عامه پسند بخورد اما خودم معتقدم تنها با این راه می توام مجموعه ام را نگهدارم .
کتابفروشی دیگر از دخالت انتشارات دولتی در روند نشر گلایه داشت و می گفت آنها با استفاده از امکانات دولتی وارد میدان رقابت با ما شده اند کتابهای آنها با قیمت هایی غیر واقعی وارد بازار نشر می شود و ما با کلی دردسر برای خرید و چاپ کتاب با کمترین سود هم نمی توانیم با آنها رقابت کنیم .

 


کتابفروشی دیگر می گفت بسیاری از ناشران حاضرند کتابهایشان را با چک های دراز مدت به ما بدهند تا بتوانند مخارج سنگین خویش را تامین کنند .
یک کتابفروش خرد هم می گفت ناشرینی را سراغ دارد که بجای نشر کتاب برچسب و پوستر شخصیت های سریال های تلویزیونی را منتشر می سازد و به این شکل بخشی از ضررهای خود را جبران می کند .
آنچه من در بازار نشر ایران دیدم فضایی خاکستری و تیره بود کتابهایی بسیار نفیس و زیبا با عناوینی طلاکوب شده اما بی مشتری !
تقریبا همه مجموعه ناشرین و کتاب فروشان ، بزرگترین مشکل خود را دخالت های سیستم دولتی در بازار نشر می دانستند و می گفتند تا ماهها پس از (( نمایشگاه کتاب )) بازار ما راکد و بی خریدار است و ناشرین بخش های دولتی و شبه دولتی کمر بخش خصوصی را شکسته اند .

 

آرزو کردی
مدیر تارنگار دانلود کتاب

 

+ همایون زارعی ; ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

چشم و همچشمی یک مشکل عمده

چشم و همچشمی یک مشکل عمده

 

http://www.napteam.com/wp-content/uploads/2008/05/flip_tumble3.jpg


متاسفانه بسیاری از خانواده ها ما بدون توجه به نیاز های واقعی زندگی خود دچار اشتباهی به نام چشم و هم چشمی می شوند ! آنها احتمالا مسیر واقعی زندگی خود را گم کرده اند به گفته اندیشمند کشورمان : آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است .  در این ارتباط خانم کفایت امیرپور نماینده امور زنان در وزارت اقتصاد و امور دارایی می گوید :بسیاری از مشکلات خانواده‌ها به خاطر چشم و هم چشمی در خرید وسایل و لوازم خانه در طول زندگی است، بعضی از زنان به منظور تعویض وسایل خانه و به دنبال تشریفات و ظواهر زندگی به خصوص در نزدیکی ایام نوروز،‌ همسران خود را به هر زحمت و مشقتی می‌اندازند تا لوام قدیمی خانه را عوض کند. ‌اکثر زنان جامعه ما زنان قانعی هستند و در مقابله با مشکلات و مسائل سخت زندگی با شوهران خود همراهی می‌کنند ولی تعدادی ‌هم هستند که در برابر خواست‌های خود گذشت نمی‌کنند ، طمع و زیاده‌خواهی در زندگی هم برای مرد و هم برای زن در بسیاری از موارد به بحران‌های جدی در زندگی‌های مشترک ختم می‌شود. داشتن تفاهم در برابر اختلافات و مسائل زندگی همچنین همفکری زوجین در موارد خاص به خصوص مشکلات مالی از جمله مهم‌ترین عوامل کاهش تنش‌ها ‌در زندگی‌‌ است.

 

http://www.pouyan.ws/photos/misc/valentine-01.jpg

 

و در پایان امیرپور می گوید : اخلاق نیکو و صمیمیتی که بین زوجین برقرار است، می‌تواند در حل بسیاری از مشکلات خانوادگی کارساز بوده و محیطی امن و تؤام با آرامش را فراهم سازد.

 

+ همایون زارعی ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

آرزوهای رنگی

آرزوهای رنگی

http://www.imanmaleki.com/fa/Galery/images/2Wish....jpg

 

 آرزو می‌کنیم، آرزوهای کوچک وبزرگ.آرزوهایی که گاه رنگ خیال می‌گیرند.


آرزو کردن را از کودکی آموختیم. جلوی در مغازه به پهنای صورتمان اشک می‌ریختیم و آرزو می‌کردیم که ‌ای‌کاش پدر و مادرمان این اسباب‌بازی را برایمان بخرند. وقتی کوچک بودیم بسیار آرزو می‌کردیم و زودتر از آنچه فکر کنیم از خیرش می‌گذشتیم و سراغ آرزوی دیگری می‌رفتیم.در کودکی می‌دانستیم که راه دستیابی به آرزوهای کوچک مان، گریه کردن است حال آنکه اکنون نمی‌دانیم از کدام راه برویم تا به آرزوهایمان برسیم.

 عده‌ای  می‌گویند که آرزو بر جوانان عیب نیست. اما اینکه گول می‌خوریم و مدام آرزو می‌کنیم پیامدهای خاص خودش را دارد.

در واقع آرزو می‌کنیم اما زمانی که بر آورده نمی‌شود ایراد را در آرزوهای خود نمی‌یابیم و شدیدا مایوس می‌شویم. غافل از این امر که آرزو کردن فوت و فن خاص خودش را دارد و مانند هر چه در این جهان هست، حساب و کتاب دارد.
به قول ارد بزرگ : هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید
اما یک سؤال پیش می‌آید و آن این است که این آرزو کردن چیست که آدم‌های روزگار بر سر آن سر و دست می‌شکنند ؟  راستی شما چطور آرزو می‌کنید؟
آیا در راه رسیدن و نرسیدن، دلواپس آرزو هایتان می‌شوید؟ یا اینکه به‌خود می‌گویید، آرزوهایتان دچار تقدیر سرنوشت شده‌اند و می‌گویید که قضاو قدر جلوی آنها را گرفته‌اند تا بر آورده نشوند. چه بسا نمی‌دانید شاید اگر بر آورده شوند روزگارتان سیاه‌تر از پر کلاغ ‌شود.

گاهی آنقدر دنبال آرزوهایتان می‌دوید که یادتان می‌رود، زندگی مثل یک دیکته پرغلط است می‌نویسی و پاک می‌کنی. غافل از اینکه یک روز اعلام می‌کنند: وقت تمام شد! ورقه‌ها بالا...... یا که نه آرزوهای بزرگی می‌کنید و یادتان می‌رود آرزو‌های بزرگ آنقدر باید مقاوم باشند تا تیشه سخت روز گار آنها را از پای در نیاورد! ارد بزرگ در این رابطه میگوید:به آرزوهایی خویش ایمان بیاورید و آنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند .
آیا شما نیز آرزو می‌کنید و تا زمانی که بر آورده نشود می‌ایستید و فقط به آرزویتان با نگاه مظلومانه‌ای می‌نگرید ؟ شما نیز هنوز در پیچ و خم آرزوها متوجه نشده‌اید که سقف آرزوهایتان را در چه حدی تعیین کنید؟ آیا آنقدر آرزوهایتان بزرگ است که حتی جرات بر زبان آوردن آن را نیز ندارید ؟ که راستی آرزو چیست و چه آرزویی بکنیم تا بر آورده شود؟
آرزو شاید آن چیزی که در سخت‌تر ین موقعیت ها فکر رسیدن به آن را در ذهن پرورش می‌دهیم و آنقدر به آن توجه می‌کنیم تا در همین لحظه، همین حال آن را بیابیم. حتی اگر یافتنش سخت باشد. حال با تمام هیجانی که آرزو کردن دارد، چه آرزویی بکنیم که وقتی به آن رسیدیم آنقدر خسته نباشیم که آرزویمان همه شورو شعف خود را از دست داده باشد.
از دوستی شنیدم که می‌گفت: هر روز آرزو می‌کردم. آرزو هایم را می‌گفتم و می‌نوشتم فکر می‌کردم فقط باید آرزو کنم.آرزو می‌کردم یکی پس از دیگری، جوری که آرزوهایم روی هم انباشته شده بود. آرزوهای اولم شاکی شده بودند و می‌گفتند از خیر ما بگذر ما که برآورده نمی‌شویم پس آرزوهایت را پس بگیر تا ما رها شویم.
اول فکر می‌کردم آرزوهایم خسیس هستند و خودشان نمی‌خواهند بر آورده شوند تا از قید و بند من رهایی یابند، اما نه گویی اشتباه می‌کردم، آرزوهایم از زیر کار در برو نبودند.این من بودم که آرزوهای بزرگی می‌کردم اما تلاش‌های کوچکی.می توانم بگویم اصلا تلاش نمی‌کردم. در واقع من تلاشی نکرده بودم فقط آرزوهایم هر روز مرتفع‌تر می‌شد و تلاش‌هایم روی زمین مانده بود.
فکر کنم دچار خواب غفلت شده بودم چراکه آرزوهایم هر روز بزرگ‌تر می‌شد و من در غفلت خویش غرق بودم.فکر می‌کردم اگر مدام آرزوهایم را تکرار کنم و دست به هیچ تلاشی نزنم حتما برآورده خواهد شد، اما اشتباه می‌کردم.

در واقع نه تنها من بلکه همه آدم ها باید سقف آرزوهایشان را تعیین کنند تا بتوانند چراغی به آن آویزان کنند و فراموش نکنند آرزوی هر شخصی وظیفه هدایت او را به‌عهده دارد و راه رسیدن به آرزو‌ها این است که به جای متکی بودن به شانس و اقبال برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنیم.

چه بسا اگر برای آرزوهایمان در زندگی برنامه‌ریزی کنیم، هدفی می‌شود که آینده مان را رقم می‌زند و اگر درست آرزو کرده باشیم زندگی مان شیرین خواهد شد. به قول آنتونی رابینز آرزو ریشه حیات ماست، اگرچه این ریشه حیات، ما را به‌تدریج می‌سوزاند ولی همین ریشه مایه زندگی است.

از همین امروز تصویر زندگی آینده‌مان را فوق‌العاده ترسیم کنیم. ریشه حیاتمان را زیبا آبیاری کنیم. به‌خودمان قول دهیم آرزوهایی کنیم که تا حدودی برای دست یافتن آنها مطمئن باشیم و نگذاریم یاس و ناامیدی آنها را آبیاری کند.

 

http://th01.deviantart.com/fs12/300W/f/2006/329/3/3/waiting_by_forgiven51.jpg

 

 

+ همایون زارعی ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

مقاله : خوب زندگی کردن هنر است

خوب زندگی کردن هنر است

 

 

تغییرات عمیق و سریع فرهنگی و اجتماعی زندگی مدرن، بسیاری از شهروندان ایرانی را در رویارویی با مسایل زندگی دچار مشکل کرده است . به طوری که اکثر آن‌ها فاقد توانایی‌ها و مهارت‌های لازم در مواجهه با زندگی جدید بوده و بسیار آسیب‌پذیرند!

 

http://imagecache2.allposters.com/images/AWI/f963-magritte.jpg


آمار بالای خودکشی، افسردگی، طلاق، اعتیاد، اختلالات روانی، قتل و ... در کنار مهم‌ترین عوامل مرگ و میر یعنی بیماری‌های قلبی- عروقی، سوانح و حوادث، گویای این امر است که زندگی سالم به «زیستن دشوار» تبدیل شده است. پیچیدگی روابط و مناسبات انسانی، نفوذ و گسترش وسایل ارتباط جمعی، تنوع در مصارف زیستی و فرهنگی به همراه افزایش جمعیت و مطالبات آنان و مهم‌تر از همه تغییرات ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بشر امروزی، زیستن را از وضعیت همگون و ساده به وضعیتی ناهمگون و پیچیده تبدیل کرده است.

این وضعیت اگر چه از سویی به تحولات پرشتاب و پیچیده ی جامعه ی مدرن ربط دارد ، اما از سویی دیگر و مهم‌تر از آن به ناکارآمدی نهادهای سنتی خانواده، نظام آموزشی و سایر نهادهای فرهنگی‌ ما برمی‌گردد. نظام خانوادگی و آموزشی ما نتوانسته خود را با تحولات ارزشی، فرهنگی و تکنولوژیکی جامعه ی جدید وفق دهد. این امر ضمن این که از شکاف نسل‌ها تأثیر پذیرفته بر عمق این شکاف نیز افزوده است. بخشی از نابسامانی‌های خانوادگی و چالش‌های تربیتی که در درون خانواده‌های ایرانی در رابطه با فرزندانشان وجود دارد به ناآگاهی و نداشتن تجربه و مهارت‌های زیستن در جامعه ی مدرن بر می‌گردد که خود بزرگسالان به آن دچار هستند!

در حقیقت نسل جدید به دلیل فقر آگاهی و اطلاعات نسل پیشین نسبت به تحولات زندگی جدید دچار آسیب می‌شود. نهادهای فرهنگی و مدنی نیز به دلیل همین ضعف نمی‌توانند کمبودها و کاستی‌های نظام خانوادگی را جبران کنند. به عنوان مثال نظام آموزشی ما تنها مبتنی بر پرورش هوش ذهنی استوار است و به هوش اجتماعی و عاطفی توجهی ندارد. چه بسا نخبگان و تیزهوشانی که در رشته ی علمی خود سرآمدند اما در حل مسایل روزمره ی زندگی خود باز می‌مانند . مثلاً با یک شکست عاطفی در هم می‌ریزند و احساس عجز می‌کنند یا در مطالبه ی حقوق اجتماعی خود ناتوانند.
زندگی مدرن، متنوع وپیچیده است و به مهارت‌هایی فراتر از آن چه که خانواده‌ و مدرسه به انسان می‌آموزد نیازمند است.مهارت‌هایی که فراتر از تامین بهداشت روانی و ایمن کردن فرد در برابر آسیب‌های روانی- اجتماعی، به او بیاموزد که چگونه از زندگی لذت هم ببرد. این هدف و توانایی در زندگی پیچیده مدرن امروزی، هنری بس گرانبهاست .

مهارت‌های زندگی Life skills را می‌توان در سه معنی یا شیوه ی زیستن تقسیم کرد:

1- مهارت‌های مربوط به امرار معاش مانند این که چگونه فرد مشغول کار شود.
در این مرحله با افزایش سطح دانش و معلومات شهروندان، آنها را برای کسب یک حرفه ی ویژه در جامعه آماده می‌سازیم. این توانایی نه تنها چرخه ی معیشت افراد را می‌چرخاند بلکه در تأمین سلامت روانی و اجتماعی آنان تأثیر مثبت می‌گذارد.
به هر حال کار و تلاش نماد زنده بودن و زندگی است به قول ارد بزرگ :آنکه زندگی بدون رنج و تلاش را برمی گزیند پیشاپیش مرگ خویش را نیز جشن گرفته است .
2- مهارت‌های مراقبت از خود مانند مصرف‌غذاهای سالم،ورزش و...
این مهارت‌ها به حفظ و نگهداری سلامت جسمانی افراد یاری می‌رساند. به خاطر بسپارید که این مهارت‌ها کم‌ارزش و بی‌اهمیت نیستند. سلامت روان و سلامت اجتماعی بر پایه‌های سلامتی جسمی استوار است. مصداق این سخن همان ضرب‌المثل معروف است که «عقل سالم در بدن سالم است».

3- مهارت‌هایی که برای پرداختن به موقعیت‌های پرخطر زندگی، آموزش داده می‌شوند.
مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر، توانایی مقابله با افسردگی در موقعیت‌های دشوار زندگی، کنترل خشم و عصبانیت و ... در واقع مهم‌ترین بخش از آموزش مهارت‌های زندگی به این قسمت مربوط می‌شود و منظور ما دراین مقاله نیز اهمیت و ضرورت این بخش از مهارت‌های زندگی است. با این توصیف مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که برای افزایش توانایی‌های روانی، اجتماعی افراد آموزش داده می‌شوند و فرد را قادر می‌سازند که به طور موثر با مقتضیات و کشمکش‌های زندگی روبه رو شود، به عبارت دیگر هدف از آموزش مهارت‌های زندگی، افزایش توانایی‌های روانی- اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیب زننده به بهداشت و سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است.

مهارت‌های زندگی، دارای پنج حوزه اصلی است:

1- مقابله با هیجان‌ها و استرس‌ها
2- خودآگاهی همدلانه
3- ارتباطات اجتماعی و ارتباطات بین فردی
4- تفکر خلاق و تفکر نقادانه
5- تصمیم‌گیری و حل مساله

و خلاصه اینکه به قول ارد بزرگ : ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد .

 

http://www.kateb-hazara.net/Maqalat/img_maqalat/foto-12.jpg

 

+ همایون زارعی ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

مقاله ایی با عنوان : تنها عشق میماند ....

تنها عشق میماند ....

 

قدرت بزرگی دروجود شماست که قوی‌تر و دربرگیرنده‌تر از هرقدرت دیگری است

http://stranger.persiangig.ir/pic2/love%20(543).jpg

این قدرت درواقع، نیرویی را در شما برمی‌انگیزد که می‌تواند به عنوان بزرگترین قدرت وجودی شما عمل کند. به گونه‌ای که وقتی آن را بکارمی‌گیرید، همه آشفتگی‌ها و همه منفی‌دیدن‌ها را ازمیان می‌برد. و آنچنان پایدار و تمام‌نشدنی است که هیچ نوع منفی‌گرایی و فرد‌گرایی، قدرت نمود و ظهورنمی‌یابد.

به عبارتی، هرموقعیت و اتفاق منفی درزندگی شما، دربرابر این قدرت نامحدود و سرشار از زیبایی، مهرو محبت و انسانیتی بسیارعمیق و غنی، امکان ایستادگی ندارد و به سادگی ازبین می‌رود و کمرنگ می‌شود.

نکته اینجاست که خاصیت این نیرو همچون معنا و ذات وجودی‌اش، این است که هرچه بیشتر بکارگرفته می‌شود؛ قدرتمند‌تر و اصیل‌تر می‌شود.


این قدرت، همان نیروی عشق است که وقتی فوران می‌کند شکوفه‌های زیبای آن به پهنایی غیرقابل تصور، زمان ومکان را درمی‌نوردد و به زندگی با همه سختی‌ها، مرارت‌ها، نامردمی‌ها، منفعت‌جویی‌ها و خودگرایی‌ها معنا و لطافت انسانی می‌بخشد.
به قول ارد بزرگ : عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند .
پس تردید نکنیم و این نیرو را درخود کشف کنیم و آن را آگاهانه با تمرین‌های مختلف بارور سازیم. از هرفرصتی استفاده کنیم و با جاری کردن آن در درون و خارج از خودمان، آثار گرانبهایش- که قابل مقایسه با هیچ اثرمادی نیست- را در زندگی خود ببینیم.

اما دیدن این نتایج نیز آمادگی خاص خود را می‌طلبد. اینکه از کلیه وابستگی‌ها و تعلقات دروغین و بی‌مایه خود را پاک سازیم و به قول سهراب سپهری، چشم‌هایمان را بشوئیم تا بتوانیم نظاره گر اتفاق‌های جدید پرشور، پرهیجان و بالنده درزندگی باشیم.

درواقع ما باید "خودمان" را پیدا کنیم و به آن عشق بورزیم و به زایش نیرویی دست یابیم که چیزی برای بخشیدن به دیگران داشته باشیم. چرا که به واقع،بخشش نیز توشه و توانی می‌خواهد. عشق روحتان را پاک میکند و صیقل میدهد ارد بزرگ در این رابطه میگوید :عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .

وقتی توانستید انرژی‌های منفی اطراف خود را که همچون ابری برآسمان زندگی شما سایه افکنده، ببینید؛ جا نزدید ، ایستادید و خودتان را پذیرفتید؛ قطعا جواب خواهید گرفت. چراکه خودتان بهتراز هرکسی می‌دانید؛ بهرحال این تجربه را درمواردی داشته‌اید 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/kingarar/normal_love-persianv_com_(10).jpg


روانپزشکان و راویان زندگی، آنها که پرتلاش، مصمم، بی‌ریا و صبورند، همچنین بریک نکته تاکید می‌کنند اینکه این کار تداوم می‌خواهد؛ اگریک روز سراپا عشق باشید و یک روز سراپا خشم، به جواب نمی‌رسید.هم‌ زمان با تقویت نیروی عشق، خشم را کاهش دهید تا آن قدر کم رنگ شود که تنها عشق بماند... تنهای تنها... تا لذت و شیرینی زندگی را دریابید.

 

 

+ همایون زارعی ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

مقاله : آرامش بعد از طلاق !

 

http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/03/divorce3.jpg

 

جدایی دردناک است و این یک حقیقت تلخ است. مگر این که شخص از نظر احساسی بسیار سرد و غیرصمیمی باشد. شاید گریه کردن ساده‌ترین کاری باشد که در چنین مواقعی می‌توان انجام داد.اما فرد نیاز به زمان دارد. زمانی برای سپری کردن و غلبه بر سختی و التیام نسبی زخم‌ها.

کارشناسان این زمان را زمان سوگواری می‌نامند. چنانچه شما نیزپس از مدتی که در زندگی مشترک بوده‌اید از همسرتان جدا شده‌اید ، نیاز به این زمان سوگواری دارید. پس نخواهید آن را انکار کنید.

 

http://webcambiglook.com/scissors.gif

 

آنچه مسلم است دوران پس از جدایی و طلاق برای هیچکدام از زوجین نمی تواند دوران طلایی باشد همچنین برای اطرافیان آنها حتی گاهی ممکن است به کدورت های ریشه دار ختم گردد به قول ارد بزرگ :گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد .
اما بهترین راه برای بهتر سپری کردن این دوران چیست؟
واقعیت این است که پاسخ این پرسش بستگی دارد به این که شما چه نوع شخصیتی دارید. برخی افراد خود را در کارشان غرق می‌کنند ، برخی دیگر در خانه می‌مانند و غصه می‌خورند. برخی دیگر نیز به افراط و تفریط در کارها می‌پردازند.
بهترین راه علاج آن چیزی است که به جایگزین‌درمانی معروف است. به این معنی که فقدان یا کمبود عشق و محبت را با فعالیت یا کار دوست‌داشتنی دیگر جایگزین کنید. برای مثال، با تغذیه مناسب و رفتن به سالن‌های ورزشی و انجام فعالیت‌های ورزشی به جسم و بدن خود محبت کنید. اما این که چگونه کار را آغاز کنید به ترتیب زیر است:

با بخشش شروع کنید
جدایی و طلاق بسیار دردناک است و شاید زخم‌های زیادی از آن بر روح و روان طرفین مانده باشد ، اما بدانید قطعا شما نیز گفتار و کردار زیبا و دوست‌داشتنی در این باره نداشته‌اید. هر دو از هم رنجیده‌خاطر هستید ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر می‌کند.
پس سعی کنید با وجود مخالفت با برخی رفتارها بتوانید از آن ها بگذرید و خود را به دست پروردگار بسپارید. البته این کار ساده نیست، اما بهترین مجرا برای خروج و تخلیه ناراحتی و خشم به شمار می‌رود.

ورزش یعنی خروج از افسردگی‌
تیلور، یکی از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش یکی از شیوه‌های موثر برای خروج از افسردگی است. تاثیرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار می‌گیرد اما تحقیقات مشخص کرده است افرادی که ورزش می‌کنند با تقویت حافظه و روحیه احساس رضایت بیشتری از زندگی می‌کنند.
ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد صرف‌نظر از وضعیت زندگی و مشکلات می‌شود.
متخصصان معتقدند ورزش مانند داروی ضدافسردگی عمل می‌کند و چنانچه روزانه 30‌دقیقه سریع راه بروند یا به طور منظم ورزش کنند ، پس از 10 روز تاثیر آن را در بهبود وضعیت روحی و شادابی خود خواهند دید.
از طرف دیگر، چنانچه ورزش به مدت طولانی در فعالیت‌های ثابت روزانه گنجانده شود ، موجب عملکرد بهتر مغز شده و مواد شیمیایی مسوول داشتن احساس بهتر و رضایت وارد خون می‌شود.

روابط دوستانه را گسترش دهید
به جای انزوا و دوری از جمع روابط دوستانه را گسترش دهید. به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.
در روابط دوستانه مهر ورزیدن وجود دارد و همین امر برای تان بسیار مفید خواهد بود. حتی اگر در یک لحظه جز خودتان کس دیگری برای مهر ورزیدن وجود نداشت یا امکان مهرورزی را به شما نمی‌داد. بدانید افرادی که نمی‌توانند خودشان را دوست داشته باشند ، هرگز قادر به محبت کردن به دیگران نیز نیستند. پس از خودتان شروع کنید. اما سعی کنید رفت و آمد با افراد گوناگون را نیز تجربه کنید. به این ترتیب حتی می‌بینید که افراد خصوصیت‌ها و نقاط مثبت و منفی زیادی دارند و از این رو بخشیدن خود و دیگران نیز برای تان ساده‌تر می‌شود.
به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.

به خودتان بیندیشید
با خواندن یک اثر یا مطلب آموزشی - ادبی یا علمی- فکر خود را دوست بدارید و به پرورش آن کمک کنید. با آرامش و پاک کردن فکر خود از مسائل نا خوشایند یا نشستن کنار رودخانه یا دریا به روح خود عشق بورزید و به شادابی آن کمک کنید. احتمالا منظور اصلی و جان مطلب را گرفتید. انتخاب فعالیت‌های انرژی‌زا و خشنودکننده می‌تواند موجب رضایت شما از خود به عنوان یک انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانید بهتر بر شرایط موجود غلبه کرده و آن را بپذیرید.می گویند در پس هر تاریکی روزنه‌ای برای نفوذ روشنایی است. فقط باید با پیدا‌کردن آن روزنه به قلبتان به روشنایی آن کمک کنید.
به این ترتیب در حدود 2 سال دیگر می‌توانید به حالا فکر کنید و از این که بهترین کمک را به خود کردید ، احساس رضایت کنید و از اتفاقاتی که برایتان افتاده خوشحال شوید یا می‌توانید وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپری کنید. البته با انتخاب راه دوم وقتی در آینده به این لحظات می‌اندیشید جز تاسف و نارضایتی چیزی عایدتان نخواهد شد. حالا کدام راه را انتخاب می‌کنید؟!
 افرادی که حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسیب دیده بتدریج بهبود می‌یابد ، پس با خود مهربان باشید و بدانید غم‌ها به آرامش می‌رسند. پس انتخاب کنید که رضایت و شادی می‌خواهید و به گذشته فکر نمی‌کنید. حالا فقط امکان حرکت به آینده است. به خود فرصت بدهید با رعایت موارد فوق تجربه‌های تلخ را با افکار خوش پشت سر بگذارید.

 

+ همایون زارعی ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

کوچولوها و ترس

کودکان ما از پدیده هایی می ترسند که اغلب ما بزرگسالان آن ها را ترسناک نمی دانیم. برای چند دقیقه به دوران کودکی خود برگردید ، به زمانی که سایه های اجسام در شب ، موجب ترس و وحشت شما می شد.


در آن لحظه چه احساسی داشتید؟ اکنون درباره ی سایه ها چه فکر می کنید؟ آیا ترس شما پوچ و بی معنی نبوده است؟

احساسات و تصورات کودکان برای آن ها کاملاً واقعی است. وقتی که کودک با عروسک ها و اسباب بازی هایش بازی می کند و به هرکدام از آن ها شخصیتی می دهد، چرا سایه روی دیوار نباید هیولایی بزرگ باشد که قصد دارد او را بگیرد؟

تمامی احساسات کودکان – حتی آن ها که بار منفی دارند – باید به عنوان واقعیت مورد پذیرش قرار گیرند. اگر والدین قبول کنند که ترس و دلهره بخش طبیعی زندگی کودک است و در برابر اضطراب های فرزندشان ملایم و صبور باشند ، در رویارویی با ترس به او بهترین کمک را کرده اند ، زیرا او احساس خواهد کرد که هر اندازه هم پریشان و آشفته باشد، باز هم والدینش تعادل خود را از دست نخواهند داد و می توانند با حضور خود از او حمایت و پشتیبانی کنند.

کودکان نباید در محیطی زندگی کنند که عاری از مشکلات و دشواری باشد ، چرا که بزرگ شدن آن ها مستلزم روبه رو شدن با وقایع و کسب تجارب گوناگون است.بگدارید کودکانتان مشکلات اطراف شما را درک کنند تا  بتوانند در آینده  همراهتان باشند . بگدارید کودک خود با آزمون و خطا پی به بعضی از مشکلات و شکستها ببرد . بگدارید اشتباهاتش را متوجه شود و در پی جبران آن باشد به قول ارد بزرگ : کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های  قهرمانی است  .   اگر کودکی برای مقابله با ترس هایش همیشه وابسته به والدین و اطرافیانش باشد، انتظار دارد که آن ها همیشه مشکلات او را حل کنند. ترس فرزندتان را تایید کنید، ولی در ترسیدن با او مشارکت نکنید. بگذارید او با نگاه کردن به عکس العمل شما در مواجهه با عامل ترس به اشتباه خود پی ببرد.

 

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

از روشنفکری دینی تا روشنفکر میهنی


پریسا آغداشلو :

تغییرات در وادی اندیشه ایرانی چنان به سرعت در حال دگرگونیست که رصد شرایط حاضر نیاز به صرف انرژی فراوان دارد . پس از یک دوره نسبتا طولانی در روشنفکری دینی که با بازرگان و شریعتی و در نهایت سروش به پایان رسید امروز شاهد رشد و ظهور روشنفکری ملی و میهنی هستیم . و آن ظهور ارد بزرگ با اندیشه های ناب  در این حوزه  است .

http://ohaaaam.persiangig.ir/image/shariati.jpg

باید پرسید چه چیزهایی باعث سرخوردگی جوانان امروز شده که دیگر رقبتی به روشنفکران حوزه دینی ندارند . آیا عملکرد و بازده اشخاصی مانند سروش چنین وضعی را باعث شده است ؟ !
کسی نمی تواند کتمان کند که سیل احساسات نسل جوان دهه 60 و 70 به سوی سروش در نهایت به شوره زار و برهوت تصوف رسید . و این دقیقا همان نقطه ایی است که اندیشمندانی نظیر ارد بزرگ در مورد آن هشدار می دادند و توده را از آن باز می خواندند . ارد بزرگ می گوید : سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه می کنند .
سیر افکار مترقی و انقلابی دکتر علی شریعتی در خماری و سماء مولوی مابانه سروش گم شد و در نتیجه قدرت همراهی و جذبه ذاتی خویش را از دست داد .

سروش همانطور که سن و سالش بالا می رود فاصله خود  با نسل نوی ایران را نیز هر روز بیشتر و بیشتر می نماید تا بدین حد که جدایی مفرط مابین اندیشه های نو خواسته جوانان امروز و اندیشه های او آشکار شده است .

http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/soroosh.jpg

دکتر عبدالکریم سروش با غرق شدن در عالم تصوف که برآیندی جبری است بخاطر آغشته شدن در سم عشق و فلسفه حوزه روابط اجتماعی و فکری خویش را نیز به نابودی کشاند نسل امروز دیگر پس از یک دوره نسبتا طولانی فترت و خمودگی دوباره در حال پیدا نمودن خویش و رسیدن به شاخه های باروری است . و در این بین افکار نو خواسته و پر انرژی ارد بزرگ برای رساندن ایران به عنوان یک امپراتوری فرهمند و بارور بسیار مورد توجه قرار گرفته است .

ارد بزرگ orod bozorg

آنچه باعث شده است اندیشه های ارد بزرگ مورد توجه جوانان قرار گیرد میل به دگرگونی و تغییر است ارد بزرگ مسیر باروری ملی و بالا بردن جایگاه اجتماعی ایرانیان را در عرصه های داخلی و بین المللی عنوان می کند . او از تلاش بی وقفه در حوزه های گوناگون داخلی یاد می کند که در نهایت به دو تعبیر کاملا آشکار می رسد اول احترام به آزادی و سپس ارزش نهادن به خواسته های ملی است .
در بعد بین المللی او خواستار بهم ریختن شرایط ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک حال حاضر ایران و منطقه است . او معتقد است نقشه قاره های جهان باید دگرگون شود و می گوید اروپا به خاطر پیشینه تمدنی خود که همان یونان باستان است توانست در قالب یک قاره کوچک اما کارآمد مسیر وحدت در حوزه های گوناگون را طی کند حال آنکه آسیا در دست دو حوزه چینی تباران و عربها تقسیم شده و حوزه تمدنی ایران باستان که از کشمیر تا مدیترانه است ناپدید و کم رنگ شده است . او معتقد است باید قاره ایی جدید به نام قاره کهن شکل گیرد که در برگیرنده حوزه تمدن ایران باشد تا ایران بتواند در آن قالب کارکردهای واقعی و تاریخی خویش را به نمایش بگذارد .
چنین خواستی و انجام آن   گوشه گیری جوانان ایرانی را از بین می برد و خواسته های تجزیه طلبانه و منطقه گراییهای خرد و کوچک را کمرنگ می کند و موجب وحدت ملی می گردد .
ارد بزرگ همزمان با نظریه قاره کهن خود اندیشه تحقیر جهان از سوی دنیای غرب در قالب دهکده کوچک جهانی را نیز مورد نقد قرار داده و پایه های استدلالی آن را به چالش می طلبد و آشکار می نماید که این نظریه کاملا اشتباه و هدفمند از سوی دنیای غرب دنبال می شده است .
او نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان کانادایی را عامل نابود سازی خرده فرهنگ ها و اندیشه های سرزمین های دیگر در درون بافت فکری جهان غرب می داند .
او می گوید غربی ها بدین خاطر بر طبل دهکده کوچک جهانی می کوبند که تصور می کردند با جهانی سازی اینترنت و همچنین زبان خود و تسلط بر سیستم سخت افزاری آن می توانند کشورهای دارای ریشه های باستانی همچون ایران را به وادادگی فرهنگی و هضم شدن در درون فرهنگ تهی خویش وادارند . حال آنکه این اتفاق نتیجه ایی کاملا عکس را به همراه داشته و ما شاهد رشد و انتشار اندیشه های باستانی و دارای ریشه فکری هستیم  ارد بزرگ در نظریه کهکشان بزرگ اندیشه خود به  برتری فرهنگ ایرانی بر اندیشه های مهاجم اشاره کرده است .
این سیر حرکتی و اندیشمندانه ارد بزرگ توانسته صدها هزار از وبلاگ نویسان ایران را همراه کند و در ضمن موجب فخر ملی گردد . از سوی دیگر اندیشه های او در کتاب آرمان نامه نیز توانسته خرد و آرمانهای تاریخی ایرانیان را زنده سازد .

این همه باعث شده است نسل امروز از وادی وحشتناک تصوف دور گشته و انرژی های جوانان ما را به بالفعل در آورد و  این خود آینده ایی بسیار باشکوه برای ایران عزیز نوید می دهد .

 

 

منبع : http://parisaaghdashloo.bloghaa.com

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

آیا باز هم برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری در دقیقه 90 اعلام می کنند ؟

http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/03/election-day-ii.jpg

کسری نوری دامغانی :

حشمت‌الله فلاحت پیشه نماینده مردم اسلام‌آباد غرب در ارتباط با انتخابات آینده ریاست جمهوری گفت: من نمی‌دانم چه می‌شود، و چه کسی خواهد آمد و یا چه کسی انصراف خواهد داد. فقط می‌توانم بگویم که تیتر بزنید، خیلی شیر تو شیر است!....منبع بازتاب آنلاین

انتخابات ریاست جمهوری به مراحل حساسی رسیده است اگر نتوانیم در قالب دسته بندی های سیاسی مشخصی کاندیداها و برنامه های آنان را حلاجی کنیم همه چیز به هم می ریزد و در نتیجه این بهم ریخته گی نمی توان بهترین گزینه را انتخاب و در مورد آن صحبت نمود .

واقع امر این است که متاسفانه در نبود احزاب کارآمد و برنامه پیشه مجبوریم دست به دامان اشخاص بشویم ، اشخاص هم لزوما کارکرد حزبی ندارند و می توانند با تغییر رویه ، کلیه صحبتهای شب انتخابات خود را وارونه سازند .

تنها چیزی که امروز می تواند عصای دست ما در حال حاضر باشد عملکرد گذشته افراد است . که آنهم در طول زمان به کلی تغییر می کند و شرایطی جدید را به نمایش می گذارد .

آیا براستی افکار آقایان مهدی کروبی ، محمد خاتمی ، میر حسین موسوی و حتی اکبر اعلمی که همه از یک جناح محسوب می شوند شبیه به هم است ؟!

آیا افکار آقایان علی اکبر ولایتی ، محمد باقر قالیباف ، جهرمی ، احمدی نژاد ، حداد عادل و یا مصطفی پور محمدی که اینها هم از یک جناح محسوب می شوند ! نزدیک به یکدیگرند ؟

خیر !

به تعداد این بزرگان ، احزاب نانوشته داریم و برنامه های گوناگون برای اداره امور اجرایی !

و متاسفانه هیچ کدام از کاندیداهای احتمالی تا کنون برنامه مدونی برای روشن شدن اذهان عمومی منتشر نساخته اند .

سایت های آنان هم پر است از ابهام آمدن ها و نیامدنها !

یک سئوال مهم مطرح می شود و آن اینکه مردم ما آیا حق ندارند در برنامه های آقایان ، آنان را جستجو کنند ؟ و یا تنها باید چشم و ابرو ، خاطرات و مناسب آنان را بنگرند ؟!

حق آن است که مردم با دیدی باز به استقبال انتخابات بروند .

پس بر همه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری واجب است که هر چه زودتر برنامه های خویش را حداقل در سایت های خویش اعلام کنند تا مردم پیشاپیش با دیدی روشن در مورد سرنوشت خویش تصمیم گیری کنند . و چه کسی مهمتر از خود مردم ؟

همیشه رای مردم بر روی یک فرد نیست و مردم بمرور نظراتشان تغییر می کند و خواسته های جدیدی مطرح می کنند ، و از کجا آنان بدانند که این آقایان نیز تغییر کرده اند به قول ارد بزرگ : اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو  پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز  نابود می گردد .

وحالا افکار عمومی تشنه برنامه های آقایان است برنامه های که می تواند به آنها و انتخابات صحیح نظمی درست ببخشد .

 

 

 


+ همایون زارعی ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

سهراب سپهری

شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.

سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.

سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.

منابع:
- سخنوران نامی معاصر ایران، جلد سوم / سید محمد باقر برقعی، ص. ۱۸۲۷ - ۱۸۲۶.
- فرهنگ شاعران زبان پارسی از آغاز تا امروز / عبد الرفیع حقیقت ( رفیع )، ص. ۲۶۸.
- یادمان سهراب سپهری / زیر نظر محمد رضا لاهوتی و به کوشش ناصر بزرگمهر و یاری محمد وجدانی، چاپ اول.
- چشمه ی روشن، دیداری با شاعران / دکتر غلامحسین یوسفی، چاپ سوم، ص. ۵۵۸ - ۵۶۷.
- خلوت انس / مشفق کاشانی ( عباس کی منش )، چاپ اول، ص. ۲۰۵ - ۲۱۳.
- سهراب سپهری، رضا مافی / گردآوری و تنظیم: مرکز هنرهای تجسمی.
- آثار آل قلم، منتخب یازده قرن نظم و نثر فارسی / حمید گروگان، چاپ اول، ص. ۳۱۶.
- مولفین کتب چاپی فارسی و عربی / خانبابا مشار، جلد سوم، ص. ۳۷۱ - ۳۷۲.
- سهراب سپهری و نمایشگاه آثار او / اکبر تجویدی، سخن، دوره ی ۱۳، ش. ۲ ( خرداد ۱۳۴۱ )، ص. ۲۴۳ - ۲۵۰.
- شعر معاصر ایران از بهار تا شهریار، جلد دوم / حسنعلی محمدی، ص. ۵۹۹ - ۶۰۵

اشک سهراب سپهری در فراق خسرو گلسرخی

سهراب سپهری در غم اعدام خسرو گلسرخی

شاید در گیر و دار اعدام خسرو گلسرخی

سهراب سپهری اینچنین سرود :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

خسرو گلسرخی

کار ما شاید اینست

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

و در بند  آخر با کنایه می گوید در افسون گل سرخ ! که احتمالا اشک  است شناور باشیم

 بی اختیار بیاد این جمله ارد بزرگ می افتم که :تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای ( امواج)  گیتی است . و باز همو می گوید :شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او میدان بروز و رشد هنر را داده است .

تاریخ مفاهیم و رازه های بسیاری را با خود می برد و رازهای جدیدی پیش روی ما می گذارد .

 سهراب نگاه دردمند خود را با کلماتی کوچک اما وسیع بیان می دارد.

او همانند اخوان شمشیر از رو نبسته

مهدی اخوان ثالث

او شمشیرش اشک و احساس لطیف ش است

به یاد او یکی از اشعار زیبایش را می گذارم که با کمی دقت می توان در آن ، راز های را یافت ...

شبی سرد است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

نیرنگی است و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها سازد پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر،سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غمی هست به دل

غم من،لیک غمی غمناک است
 
 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان

رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان 

پریسا آغداشلو :

متاسفانه با آمدن سارکوزی به کاخ الیزه ، سیاست تحقیر و توهین به مردم ایران تنها به ابعاد سیاسی ختم نشد و امروز این سیاست توسط رادیوی این کشور در حال پیگیری و ادامه است.

http://asriran.com/content/img/news/61287_672.jpg

همه ما می دانیم دولت فرانسه شکوه قرن هفدهم خود را با ظهور قدرت آلمان از اواخر قرن هیجدهم برای همیشه از دست داد . این شکوه ذاتی نبود آنچه بود نتیجه عملکرد استعماری این کشور در سراسر جهان و بهره کشی از مردم دیگر کشورها و حس وحشیگری و منفعت طلبی این کشور همانند انگلیس ، هلند ، اسپانیا و … نسب به کشورهای اخلاق گرا و پاکروان  جهان بود.
ساختار بیمار و مضمحل فرهنگی اروپاییان باعث شد دو جنگ خونین در کمتر از سی سال رخ دهد . این عصیان بی اخلاق ، جهانی را به آتش کشید و تبعات وحشتناک آن سالهاست که به جای مانده است .
دولت تحقیر شده فرانسه بیش از یک و نیم قرن است که بدنبال شکوه خیالی و بهره کشانه گذشته خویش است . و در این فرایند از هیچ عملی روی برگردان نبوده است .
با آمدن ساکوزی ما شاهد رشد افکارهای فاشیستی این دولت نسبت به کشورهای دیگر بخصوص ایران هستیم .

بنگاه سخن پراکنی فرانسه به تازه گی سلسله بحث هایی را با شخصی ناشناخته و گمنام به نام داریوش برادری به راه انداخته است و برایش کلی لقب و عنوان تراشیده اند که روان درمانگر و نویسنده و محقق… است بماند که این اصل ماجرا نیست .

رادیو فرانسه

داریوش برادری روانکاوی که خود دچار بحران هویت است

رادیو فرانسه در اقدامی غیر حرفه ایی و کاملا مغرضانه نسبت به تمدن و فرهنگ باستانی و دیرینه ایرانیان آن را به ریشخند گرفته و نتیجه می گیرد فرهنگ ایرانی در مقابل فرهنگ به اصطلاح اروپا بسیار کوتاه تر است همان فرهنگی که در طی صد ساله گذشته میلیونها نفر از مردم جهان را به کام مرگ کشانده است با هم مروری می کنیم بر صحبتهای آغازین فرزاد جوادی عنصر ضد ایرانی رادیو فرانسه :
<< ما ایرانیان از زمان آشنایمان با کشورهای اروپایی و برخوردمان با دنیای پیشرفته و مدرن غربی با آن دست به گریبان شده ایم در حقیقت از هنگام نخستین ارتباطمان در عصر معاصر با اروپائیها ما ایرانی ها هم به ضعفهای خودمان در مقایسه با قدرت فرهنگی ، اجتماعی اقتصادی ، سیاسی و نظامی غربیها آگاه شدیم و هم متاسفانه نتوانستیم خود را با دنیای مدرن تطبیق دهیم . >>

اولا شناخت ایرانیان از اروپائیها مربوط به هم اکنون و این صد ساله نیست ما اروپاییها را پیش از دوران قرون وسطی  هم می شناختیم به قول فردوسی زمانی که سرزمین تاریکی بودید همان زمانی که هر روز مانند گرگ به ایران و اقمارش حمله ور می شدید و خوشبختانه بخاطر دولتهای قدرتمندی همانند : هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان هر بار با دادن تلفات بسیار پا به گریز می گذاشتید ، هنوز هم در طاق بستان و بسیاری دیگر از جاهای باستانی ما امپراتورهایتان در حال التماس و پوزش برای آزادی هستند . در زمان معاصر و در حقیقت ۱۰۰ سال اخیر و در مقطع مشروطیت ما که شما به آن اشاره کرده اید کشورهای شما  چه تحفه ایی برای ما جز زیاده خواهی ارسال نمودند شما خیلی زود با دو جنگ یکدیگر را تکه پاره نمودید و آسیب آن را هم به ملت ما وارد نمودید .
مشروطیت و ظهور آن نتیجه و باز خورد قدرت اروپا نبود بلکه نتیجه بازگشت به تمدن باستانی و ناب ایرانی بود یادتان رفته ما مجلس مهستان در دوران اشکانیان داشتیم
مهار قدرت شاه با داشتن مجلس دست پخت شما ها نبود چرا که در آن زمان اصلا کشور فرانسه ایی وجود نداشت . شما آنقدر در کید و مکر خود فرو رفته اید که حقایقی به این آشکاری را سعی دارید پنهان کنید . می خواهید نسل نوی ایرانی را که داری اندیشه های ملی و تاریخی است را در مقابل اندیشه بی بنیان و تهی خود عریان کنید ؟! و حالا قسمتی از صحبت های داریوش برادری خود باخته را با هم می خوانیم << بحران هویت وقتی به وجود می آید که این هویت کهن روبروی یک هویت جدید قرار بگیرد و این هویت جدید یک دفعه درکش از این مباحث از زن مرد و زندگی متفاوت باشه یعنی بلایی که بر سر یکایک ما و فرهنگ ما بوجود میاد وقتی که فرهنگ سنتی ایرانی با فرهنگ مدرن بخصوص از دوران مشروطیت روبروی هم قرار می گیرند همان فرهنگ مدرنی که با نیروی نظامی با قدرت اقتصادی سیاسی و فرهنگیش دارد نشان می دهد که جامعه کهن از پس من برنمی آید و از آن جهت ما وارد یک دنیای وحشتناک و در عین حال مهم در تاریخ ایران می شویم که دوران هویت ایرانی ، درگیریهای درونی ایرانی شروع می شود هم به عنوان فرد و هم به فرهنگ ، از آن به بعد هر چه نگاه می کنیم در حقیقت شخصیت یکایک ما به هر پدیده فرهنگی و اجتماعی ما نقطه تلاقی مدرنیت و مفاهیم مدرنیت و سنته >> .
چنانچه خواندید سخنان این روانکاو بیش از آنکه بازگوی حقیقت باشد کتمان داشته های کهن و باستانی ایرانیان است . فرهنگ تهی و ولنگاری غرب که یک سویش جنگ و خونریزیست و سوی دیگرش شهوت و تعرض به فردیت ، با این سخنان خواه ناخواه بسیار هم به خود غره می شود برای همین وقتی سارکوزی رییس جمهور می شود در اولین گام ایران را تهدید به بمباران و حمله نظامی می کند . این خود اوج فرهنگ متعالی غرب است همان فرهنگی که بی خانمانهایش در کنار خیابانها می میرند و هیچ نظام تامین اجتماعی درستی در این کشور وجود ندارد داشتن ساختمانهای بلند و بمبهای اتمی فرانسه به معنای ارجعیت فرهنگی نیست اگر دولت ایران هم با تمامی مشکلاتی که داشت ۵ میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور پناه نمیداد و اگر جنگنده ها و حمایت فرانسه از عراق نمی بود هم اکنون شهرهای ما دهها برابر کشور شما داری برج و بارو بود آنچه ما داریم و شما ندارید حس احترام به انسانهای دیگر است به قول سعدی : بنی آدم اعضای یکدیگرند … که در آفرینش ز یک گوهرند …
ایرانیان پناهگاه آوارگان و دردمندان بوده اند و شما در الجزایر کشتار می کردید روشنفکرانشان را شکنجه و نابود می ساختید این بحث مربوط به دوران مشروطیت هم نیست خیلی جدیدتر است همین ۵۰ سال پیش را می گویم همان شهروندان درجه دوم امروز فرانسه را می گویم .
ما ایرانیان دارای اخلاق و عشق به هم نوع هستیم این ننگ نیست ارزش است این روانکاو شما از درون روابط حیوانی و جنسی بزرگترین وقایع قرن اخیر را به سخره گرفته است رادیو فرانسه آگاهانه چنین فردی را آورده است که از درون پست ترین اندیشه های آدمی حرکات اجتماعی آن را زیر علامت سئوال ببرد . مشروطیت بازگشت به افتخارات ملی ایرانیان بود و نه غربزدگی .
ایرانیان اگر غربزده هم داشته باشند بسیار اندکند در ایرانیان خوی وطن دوستی موج می زند

شما در کجای تاریخ فرانسه کسی همانند کورش دارید ؟

http://www.persepolis.ir/pictures/pasargadae/banner.jpg

در کجای تاریختان کسی به عظمت فردوسی داشته اید ؟

http://www.qeshm.ir/Images/Events/ferdowsi.jpg

و در حال حاضر شما در کجای اروپا شخصیت عالمی همانند ارد بزرگ دارید ؟

هر آنکس که از دیار شما بر می خیزد یا توجیه گر جنگ و پلیدیست یا نرم کننده اخلاقیات برای سوء استفاده های جنسی !
همین آقای روانکاو شما یعنی داریوش برادری را ببینید : من اسامی کتابهایش را می گویم خود قضاوت کنید :

- آسیب‌شناسی هماغوشی پسامدرنیت و اروتیسم پسامدرن با جان و روان ایرانی
- آسیب‌شناسی هماغوشی اروتیسم مدرن با جان و روان ایرانی
- روانکاوی مدرن/پسامدرنی بوف کور و گفتمان حول بوف کور
- اسرار مگو
- از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی

علایق این مرد خود گویای درک بسیار پایین ایشان از فرآیندهای تاریخی و اجتماعی کشورهاست . من از گذاشتن بقیه مطالب رادیو دولت فرانسه که جز پلشتی و خفت در آن چیزی نیست حذر می کنم از این روانکاو معلوم الحال که برایش بکارت دختران و سنگ زیرین آسیاب بودن مردان هنوز جای پژوهش های بسیار دارد و نگران این مشکلات بزرگ! جامعه ایران است هم توقعی نمی رود چون بزرگترین مشکلش در حال حاضر بحران هویت شخص خودش و گردانندگان این رادیو می باشد .
با جمله ایی از ارد بزرگ سخنم را به پایان می برم که :

ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند .

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

مقاله ایی پیرامون زندگی دکتر محمد مصدق

 

http://i25.tinypic.com/2j1skjt.jpg

 

دکتر محمد مصدق مردی بلند آوازه برای همه استعمار ستیزان در طی 50 سال گذشته بوده است همه میهن پرستان کشورهای مورد تهاجم کشورهای شوم و پلید اروپایی و آمریکا راه مصدق را برای گرفتن و احقاق حقوق خویش دنبال کردند . او میهن پرستی پاک بود برای همین نامش جاودان مانده و بر دلهای مردم ایران فرمانروایی می کند و دیدیم که مخالفین داخلی اش چه سیه روز و گم نام شدند به قول ارد بزرگ میهن پرست متفکرمان : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . دکتر مصدق که از مردان معروف سیاسی ایران بود، در سال 1261 در شهر تهران پای به عرصه وجود نهاد. او که پدرش میرزا هدایت نام داشت، تحصیلات اولیه خود را در شهر تهران به اتمام رسانید. سپس برای ادامه و پیگیری تحصیلات عالیه در سال 1287به پاریس سفر نمود. او در این شهر توانست دوره مدرسه علوم سیاسی را به اتمام رساند. وی که برای کسب مدرک دکتری در رشته حقوق وارد دانشگاه نوشاتل سویس گردید و پس از گرفتن مدرک و اتمام تحصیلات به ایران بازگشت.

http://www.mossadeq.com/languages/farsi/63mossadeghahmadabad.jpg

تقدیر و سرنوشت دکتر مصدق این بود که در ایران به تمام پستها و مشاغل حساسی که یک شخص سیاسی می تواند برسد، دست یابد. دکتر در ابتدای کار چون با بعضی مسائل در ایران، به ویژه قرار داد سال 1919 میلادی با انگلیس مخالف بود، تصمیم داشت دوباره به سویس بازگردد، ولی کابینه مشیرالدوله برای تصدی مقام وزارت دادگستری از وی دعوت به عمل آورد و این شروع کار بود. وی در پاییز سال 1299 به حکومت فارس منصوب گردید و سال 1300 به وزارت دارائی رسید. دکتر بعد از این سمت، در سال 1301 نیز در آذربایجان به مشاغل دولتی سطح بالا رسیده و مدتی بعد به دلیل مخالفت با حکومت مرکزی از این سمت استعفا داد. سال بعد وزیر امور خارجه ایران شد و در سال 1303 که با دوره پنجم قانون گذاری بود، به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی انتخاب شد.همین طور در دوره ششم نیز دوباره به این سمت دست یافت. بعد از اتمام دوره ششم به دلیل دخالت دولت در انتخابات مجلس، از سیاست کناره گیری نمود. دکتر مصدق بارها از سوی دولت و حکومت به زندان افتاد و یا تبعید شد. یکی از دفعاتی که ایشان را دستگیر نمودند، بعد از کناره گیری از سیاست در چهارم تیر سال 1319 بود، که به بیرجند اعزام شد و تا ماه آذر همان سال در زندان بود و دوباره به احمدآباد تبعید شد. دکتر در دوره های چهاردهم و شانزدهم همچنان از طرف مردم تهران به عنوان نماینده انتخابی و مردمی به مجلس رفت و در این زمان بود که برای احقاق حقوق مردم ایران به تشکیل جبهه ملی اقدام کرده تا بتواند در راه مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت ایران گامهای مثمر ثمرتری را بردارد و عاقبت موفق گردید در روز 29 اسفند 1329 قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس سنا گذرانده و در اردیبهشت سال 1330 برای به ثمر رساندن این قانون و نظارت هرچه بهتر بر انجام امور، مقام نخست وزیری ایران را قبول نمود.

وی بعدها با اینکه مجلس هفدهم به نخست وزیری دکتر رای داده بود، به دلیل اختلاف با محمد رضا پهلوی از تشکیل دولت جدید سر باز زد و شاه قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب نمود. در این زمان قیام سی تیر اتفاق افتاد و در آن روز تمام مردم حمایت خود را از دکتر مصدق ثابت نمودند. اما این پایان کار نبود و دکتر به همکاران خود با کودتای سازمان سیا مواجه شد و در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد. در شهریور 1335 به احمد آباد تبعید گردید. به دلیل بیماری در بیمارستان نجمیه تهران بستری گردید و عاقبت در سحرگاه 14 اسفند 1346 وفات یافت. با اینکه وصیت کرده بود تا در گورستان شهدای 30 تیر دفن شود، اما جسد او به خانه خودش در احمد آباد منتقل و در همان مکان دفن گردید.

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.

میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود.

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم  و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.

با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.

با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.

با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.

پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.

دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( 1328 ).

بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.

بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد.

دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند.

یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.

مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.

در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.

سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید.

بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت.

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند.

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند.

در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.

در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

http://www.aviny.com/News/85/08/17/mosadegh.jpg

محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت

نویسنده : مرتضی هادوی

آغاز زندگی وجوانی


محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشــرافی به دنیا آمد. پدرش میرزا هـدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فــرزند عبــدالمجید مـیرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود. هنگام مرگ میـرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصــرالدین شاه علاوه بر اعـطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پســـر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.
محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصیلات مقـدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خـــود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود. مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مـجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولــی اعتبارنامه او به ‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامـه تحصیلات خود به فـــرانسه رفت و پس از خــاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد.

والی‌گری و وزارت

مـــــــراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقی که درامورمالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کـابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیروقت مالیه(مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کـابینه دوم وثـــوق الــدوله عازم اروپا شــد. دراین دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضــای وثوق‌الدوله رسید ومخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد.دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد. انـدکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخـســت وزیــری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.
در مــراجعت به ایران از طـــریق بندر بـــوشهر، پس از ورود به شیراز بــرحــسب تقاضای محــترمین فـارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند. پس از کــودتای سید ضیاء و رضــاخــان، دکـتر مصــدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فـــارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مـصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد. با سقوط دولت قــوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالـدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخــاطـر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضـــــاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خــارجـه انتخاب شـد و با خـواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مــدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفای مشیرالدوله، ســردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

دوره رضاشاه

دکتر مصــدق در دوره پنجم و ششم مجـــلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شــاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست. با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضــاشاه دکتر مصـــدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلـوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظــــــر در ملک خود در احمد آباد مجبوربه سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت. نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران دکتر مصــــدق پس از شهـریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس باردیگر درمقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشارشوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره درمورد امتیازنفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد.
در انتخابات دوره ۱۵ مجلس با مداخلات قـــوام‌السلطنه (نخست وزیر) و شــاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم به مجلس بگذارد. دراین دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه رابه دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند.براثرفشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد وعمرمجلس پانزدهم به‌سر رسید. در ۱۳۲۸ دکتر مصــدق و همـراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مـردم و به ویژه توجه آنان به وضع قـرارداد نفت شده بود. دکتـــر مصــدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

ملی شدن نفت و نخست وزیری

درانتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد.عبدالحسین هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت.پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصـــدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شورواشتیاق عمومی دکترمصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجــرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران وطرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل،دکترمصدق عازم نیویورک شدوبه دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در موردقرارداد نفت وشیوه انعقادوتمدیدآن داد،دادگاه بین‌المللی خود را صـــالح به رسیدگـی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایــران به مصـر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.


کشمکش با دربار و مخالفان

انتخابات دوره هـفدهم مجـلـس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربــار به تشنج کشید و کــار بجایی رسیدکه پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصـدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را ازشاه نمود.این درخواست از پطرف شاه ردشد.به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ ازمقام نخست‌وزیری استعفا کرد.مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او باصدوربیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که ازبرکناری دکترمصدق خشمگین بودند،درپی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفرانجامید،موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.
در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای ازروحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقـشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شودو اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و تـوطئه شکست خورد.چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند. بدنبال استعفای بسیاری ازنمایندگان طرفدارمصدق،دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر همزمان نبودن رای‌گیری در تهـــران و شهرستان‌ها و جــــدا بودن صندوق‌های مــخــالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قـرار گرفت) در حــدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.

کودتا علیه دولت مصدق

در روز ۲۵ مــرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امـــریکا و انــگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گـــارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا بامحاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی ماموربازداشت عده‌ای ازوزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری رئیس گــارد سلطنتی و نیروهایش را خــلع سلاح و بازداشت نمودند.

در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روزسازمان سیا باخریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند وپس از چندین ساعت نبرد خونین گــارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غــارت کردن به آتش بکشانند.در روز29مرداددکترمصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کـودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امـــریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهــلوی را که پس از شکست کـودتای 25 مــرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.
محاکمه و زندان و خانه نشینی

مصـدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سـال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود دراحمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال ۱۳۴۲ همـسـر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکترمصدق دو پسر و سه دختر بود. در۱۴اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴سالگی درگذشت.مصدق وصیت کرده بود او راکنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند،ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش دراحمدآبادبه خاک سپرده شد.قانون ملی شدن صنعت نفت درواقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصــوص نفت در مـجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شدوتصویب گردید.متن پیشنهاد تصویب شده:به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی،امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.
مجلس سنا نیز این پیشنهادرا در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد کمیسیون مخصوص نفت یا کمیسیون خاص نفت یا کمیسیون نفت،کمیسیونی بود که در اول تیر 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای مـــلی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشکیل شد.
همین کمیسیون پیشنهاد مــــلی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد که به تصویب رسید.
اعضای کمیسیون عبارت بودند از:
1.دکتر مصدق
2.دکتر علوی
3.ناصر ذوالفقاری
4.جواد گنجه‌ای
5.فقیه‌زاده
6.اللهیار صالح
7.حسین مکی
8.خسرو قشقائی
9.سرتیپ‌زاده
10.جمال امامی
11.جواد عامری
12.دکتر نصرت‌الله کاسمی
13.حائری‌زاده
14.عبدالرحمن فرامرزی
15.دکتر محمدعلی هدایتی
16.دکتر شایگان
17.میرسیدعلی بهبهانی
18.پالیزی

http://www.sharemation.com/taarikhi/gaaleri3/mos1.JPG?uniq=-dul7q8

برای سرفرازی سرزمین مادری بزرگان زیادی این گونه از حال می روند و جان می دهند .


(( منابع ))

•مصدق، محمد، خاطرات و تألمات
•مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی
•موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت

•آرمان نامه
ارد بزرگ
دکتر منصور بیات زاده
سایت فرهنگسرا

 

 

 


+ همایون زارعی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

کورس قدرت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در بین پشتونهای افغانستان

کورس قدرت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در بین پشتونهای افغانستان
 

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان جنگ قدرت در این کشور بالا گرفته است . در حالی که سران قبایل پشتون رو به سوی کشور آمریکا گذاشته اند تا بتوانند با سران تازه کاخ سفید به زد و بندی مناسب برسند بزرگان و ریش سفیدان قبایل دیگر بخصوص تاجیک ها به بحث های جدی تری روی آورده اند آنان چهار چوب فعلی قانون اساسی و همچنین تقسیم قدرت در افغانستان را ناعادلانه می دانند . آنان معتقدند دوباره افغانستان در کام اژدهای پشتونهای بدوی در حال فرو رفتن است و این تازه در شرایطی است که قوای طالبان به اعتلافی با دولت این کشور نرسیده اند و اگر این امر رخ دهد شرایط برای اقوامی نظیر تاجیک ، هزاره و ازبک بسیار وحشتناک و تاریک خواهد شد چون از تلفیق حاکمیت فعلی و طالبان که هر دو پشتون هستند دوران سختی بر افغانستان سایه خواهد افکند . از سوی دیگر پشتونها به بازی کثیفی روی آورده اند آنها با ایجاد اختلاف در بین ازبک ها و تاجیک ها سعی بر آن دارند که از این قبل شرایط گروههای مخالف خویش را متزلزل ساخته و خود همچنان بر اریکه قدرت تکیه زنند .
از یاد نبرده ایم روزهای شکوه احمد شاه مسعود را که چه عارفانه دست دوستم شکست خورده را گرفت و دوباره به او نیرو و امکانات مبارزه را داد و چه اندوهناک که در هنگامه پیروزی و داشت در بستر خاک آرامیده بود.
امروز بسیاری از آنانیکه تشنه قدرت بی حد و نصاب هستند از یاد آوری یاد احمد شاه مسعود گریزانند و به یاران او اهانت می کنند .
براستی چرا احمد شاه مسعود این قدر محبوب است و چهره مخالفین او هر روز تیره تر می گردد . عده ایی بر این باورند تاثیرات اندیشه های شخصیتی کاملا ملی همانند ارد بزرگ باعث شد احمد شاه مسعود از قالب یک رهبر جهادی به شخصیتی ملی بدل گردد . و دیدیم که او هیچ گاه به تیره و نژاد و همچنین دین به عنوان اصلی خاص برای وحدت خاک نگاه نکرد و در هر شرایطی برای همه اقوام و مذاهب ارزش ویژه قائل بود .
اما امروز متاسفانه پشتونها از زاویه تنگ قومی و منطقه ایی خود بی شرمانه ترین عناوین را نثار آن مرد شریف می کنند و عده ایی از فریبخوردگان قبایل دیگر بر آن شیر مرد تنگه پنج شیر می تازند .
اما آیا این مسیر به نتیجه خواهد رسید ؟!
یاران واقعی احمد شاه مسعود همچنان زنده و بیدارند و اوضاع را زیر نظر دارند . جامعه کنونی افغانستان آن قدر بیدار هست که دیگر به دوران تاریک ۲۰۰ سال گذشته بر نگردد .

پریسا آغداشلو
بهمن ماه ۱۳۸۷ خورشیدی

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

پائولو کوئلیو


http://www.paulocoelho.ir/images/PhotoGallery/15.jpg


پائولو کوئلیو 
زندگی‌نامه‌
پائولو کوئلیو در سال‌ 1947، درخانواده‌ای‌ متوسط‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، لیژیا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگی‌، به‌ مدرسه‌ی‌ عیسوی‌های‌ سن‌ ایگناسیو درریودوژانیرو رفت‌ و تعلیمات‌ سخت‌ و خشک‌ مذهبی‌، تاثیر بدی‌ بر او گذاشت‌. اما این‌ دوران‌ تاثیر مثبتی‌ هم‌ براو داشت‌.
در راهروهای‌ خشک‌ مدرسه‌ی‌ مذهبی‌، آرزوی‌ زندگی‌اش‌ را یافت‌: می‌خواست‌ نویسنده‌ شود. درمسابقه‌ی‌ شعر مدرسه‌، اولین‌ جایزه‌ی‌ ادبی‌ خود را به‌ دست‌ آورد. مدتی‌ بعد، برای‌ روزنامه‌ی‌ دیواری‌ مدرسه‌ی‌ خواهرش‌ سونیا، مقاله‌ای‌ نوشت‌ که‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جایزه‌ گرفت‌.
اما والدین‌ پائولو برای‌ آینده‌ی‌ پسرشان‌ نقشه‌های‌ دیگری‌ داشتند. می‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعی‌ کردند شوق‌ نویسندگی‌ را در اواز بین‌ ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنایی‌ پائولو باکتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنری‌ میلر، روح‌ ط‌غیان‌ را در اوبرانگیخت‌ و باعث‌ روی‌ آوردن‌ او به‌ شکستن‌ قواعد خانوادگی‌ شد. پدرش‌ رفتار اورا ناشی‌ ازبحران‌ روانی‌ دانست‌. همین‌ شد که‌ پائولو تا هفده‌ سالگی‌، دوبار دربیمارستان‌ روانی‌ بستری‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الکتروشوک‌ قرار گرفت‌.
کمی‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتری‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاری‌ روی‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ی‌ متوسط‌ راحت‌ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ی‌ فساد اخلاقی‌ بود. پدر و مادرش‌ که‌ ترسیده‌ بودند، قول‌ خود را شکستند. گفته‌ بودند که‌ دیگر پائولو رابه‌ بیمارستان‌ روانی‌ نمی‌فرستند، اما برای‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بیمارستان‌ بستری‌ کردند. پائولو، سرگشته‌ترو آشفته‌تراز قبل‌، از بیمارستان‌ مرخص‌ شد و عمیقا در دنیای‌ درونی‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ی‌ نومیدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشک‌ دیگری‌ را خواستند. روان‌پزشک‌ به‌ آن‌هاگفت‌ که‌ پائولو دیوانه‌ نیست‌ و نباید دربیمارستان‌ روانی‌ بماند. فقط‌ باید یاد بگیرد که‌ چه‌گونه‌ با زندگی‌ روبه‌رو شود. پائولو کوئلیو، سی‌ سال‌ پس‌ ازاین‌ تجربه‌، کتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد رانوشت‌.
پائولو خود می‌گوید : ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، درسال‌ 1998 در برزیل‌ منتشر شد. تا ماه‌ سپتامبر، بیش‌تر 1200 نامه‌ی‌ الکترونیکی‌ و پستی‌ دریافت‌ کردم‌ که‌ تجربه‌های‌ مشابهی‌ را بیان‌ می‌کردند. در اکتبر، بعضی‌ از مسایل‌ مورد بحث‌ دراین‌ کتاب‌ ــ افسردگی‌، حملات‌ هراس‌، خودکشی‌ ــ در کنفرانسی‌ ملی‌ مورد بحث‌ قرار گرفت‌. در 22 ژانویه‌ی‌ سال‌ بعد، سناتور ادواردو سوپلیسی‌، قط‌عاتی‌ ازکتاب‌ مرا درکنگره‌ خواند و توانست‌ قانونی‌ را به‌ تصویب‌ برساند که‌ ده‌ سال‌ تمام‌، درکنگره‌ مانده‌ بود: ممنوعیت‌ پذیرش‌ بی‌رویه‌ی‌ بیماران‌ روانی‌ در بیمارستان‌ها.
پائولو پس‌ ازاین‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصیل‌ روی‌ آورد و به‌ نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد راهی‌ راادامه‌ دهد که‌ پدر و مادرش‌ برایش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اما خیلی‌ زود، دانشگاه‌ را رها کرد و دوباره‌ به‌ تاتر روی‌ آورد. این‌ اتفاق‌ در دهه‌ی‌ 1960 روی‌ داد، درست‌ زمانی‌ که‌ جنبش‌ هیپی‌، درسراسر جهان‌ گسترده‌ بود. این‌ موج‌ جدید، در برزیل‌ نیز ریشه‌ دواند و رژیم‌ نظ‌امی‌ برزیل‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سرکوب‌ کرد. پائولو موهایش‌ را بلند می‌کرد و برای‌ اعلام‌ اعتراض‌، هرگز کارت‌ شناسایی‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمی‌کرد. شوق‌ نوشتن‌، اورا به‌ انتشار نشریه‌ای‌ واداشت‌ که‌ تنها دو شماره‌ منتشر شد. در همین‌ هنگام‌، رائول‌ سی‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ کرد تا شعر ترانه‌های‌ او را بنویسد. اولین‌ صفحه‌ی‌ موسیقی‌ آن‌هابا موفقیت‌ چشمگیری‌ روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. اولین‌ بار بود که‌ پائولو پول‌ زیادی‌ به‌ دست‌ می‌آورد. این‌ همکاری‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ رائول‌ ادامه‌ یافت‌. پائولو بیش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و با هم‌ توانستند صحنه‌ی‌ موسیقی‌ راک‌ برزیل‌ را تکان‌ بدهند.
در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگراندیشی‌ شدند که‌ بر علیه‌ ایدئولوژی‌ سرمایه‌داری‌ تاسیس‌ شده‌ بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردی‌ هر شخص‌ پرداختند و حتا برای‌ مدتی‌، به‌ جادوی‌ سیاه‌ روی‌ آوردند. پائولو تجربه‌ی‌ این‌ دوران‌ رادر کتاب‌ والکیری‌ها به‌ روی‌ کاغذ آورده‌ است‌.
در این‌ دوران‌، انتشار «کرینگ‌ ـ ها» راشروع‌ کردند. «کرینگ‌ ـ ها»، مجموعه‌ای‌ از داستان‌های‌ مصور آزادی‌خواهانه‌ بود. دیکتاتوری‌ برزیل‌، این‌ مجموعه‌ را خرابکارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت‌. رائول‌ خیلی‌ زود آزاد شد، اما پائولو مدت‌ بیش‌تری‌ درزندان‌ ماند، زیرا او را مغز متفکر این‌ اعمال‌ آزادی‌خواهانه‌ می‌دانستند. مشکلات‌ او به‌ همان‌ جا ختم‌ نشد; دوروز پس‌ ازآزادی‌اش‌، دوباره‌ در خیابان‌ بازداشت‌ شد و اورا به‌ شکنجه‌گاه‌ نظ‌امی‌ بردند. خود پائولو معتقد است‌ که‌ باتظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌ی‌ سه‌ بار بستری‌اش‌ در بیمارستان‌ روانی‌، ازمرگ‌ نجات‌ یافته‌ است‌. وقتی‌ شکنجه‌گران‌ در اتاقش‌ بودند، شروع‌ کرد به‌ خودش‌ را زدن‌، و سرانجام‌ از شکنجه‌ی‌ اودست‌ کشیدند و آزادش‌ کردند.
این‌ تجربه‌، اثر عمیقی‌ بر او گذاشت‌. پائولو دربیست‌ و شش‌ سالگی‌ به‌ این نتیجه‌ رسید که‌ به‌ اندازه‌ی‌ کافی‌ "زندگی‌" کرده‌ و دیگر می‌خواهد "ط‌بیعی‌" باشد. شغلی‌ دریک‌ شرکت‌ تولید موسیقی‌ به‌ نام‌ پلی‌گرام‌ یافت‌ و همان‌ جا با زنی‌ آشنا شدکه‌ بعد بااو ازدواج‌ کرد.
در سال‌ 1977 به‌ لندن‌ رفتند. پائولو ماشین‌ تایپی‌ خرید و شروع‌ به‌ نوشتن‌ کرد. اما موفقیت‌ چندانی‌ به‌ دست‌ نیاورد. سال‌ بعد به‌ برزیل‌ برگشت‌ و مدیر اجرایی‌ شرکت‌ تولید موسیقی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ سی‌بی‌سی‌ شد. اما این‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه‌ ط‌ول‌ کشید. سه‌ ماه‌ بعد، همسرش‌ ازاو جدا شد و از کارش‌ هم‌ اخراجش‌ کردند.
بعد بادوستی‌ قدیمی‌ به‌ نام‌ کریستینا اویتیسیکا آشنا شد. این‌ آشنایی‌ منجر به‌ ازدواج‌ آن‌هاشد و هنوز باهم‌ زندگی‌ می‌کنند. این‌ زوج‌ برای‌ ماه‌ عسل‌ به‌ اروپا رفتند و درهمین‌ سفر، ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازدید کردند. در داخائو، اشراقی‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردی‌ رادید. دوماه‌ بعد، درکافه‌ای‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ کرد و زمان‌ درازی‌ با او صحبت‌ کرد. این‌ مرد که‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوی‌ سفید روی‌ بیاورد. همچنین‌ به‌ پائولو توصیه‌ کرد جاده‌ی‌ سانتیاگو (یک‌ جاده‌ی‌ زیارتی‌ دوران‌ قرون‌ وسطی‌) را طی کند.
پائولو، یک‌ سال‌ بعد از این‌ سفر زیارتی‌، درسال‌ 1987، اولین‌ کتابش‌ خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ رانوشت‌. این‌ کتاب‌ به‌ تجربیات‌ پائولو درط‌ول‌ این‌ سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ی‌ زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌ انسان‌های‌ عادی‌ رخ‌ می‌دهد. یک‌ ناشر کوچک‌ برزیلی‌ این‌ کتاب‌ راچاپ کرد و فروش‌ نسبتا خوبی‌ داشت‌، اما با اقبال‌ کمی‌ ازسوی‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.
پائولو درسال‌ 1988، کتاب‌ کاملا متفاوتی‌ نوشت‌: کیمیاگر. این‌ کتاب‌ کاملاً نمادین‌ بود و کلیه‌ی‌ مط‌العات‌ یازده‌ ساله‌ی‌ پائولو را درباره‌ی‌ کیمیاگری‌، در قالب‌ داستانی‌ استعاری‌ خلاصه‌ می‌کرد. اول‌ فقط‌ 900 نسخه‌ از این‌ کتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتیاز کتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند.
پائولو دست‌ ازتعقیب‌ رویایش‌ نکشید. فرصت‌ دوباره‌ای‌ دست‌ داد: با ناشر بزرگ‌تری‌ به‌ نام‌ روکو آشنا شدکه‌ از کار اوخوشش‌ آمده‌ بود. درسال1990، کتاب‌ بریدا رامنتشر کرد که‌ در آن‌، درباره‌ی‌ عط‌ایای‌ هر انسان‌
صحبت‌ می‌کرد. این‌ کتاب‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد کیمیاگر و خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ نیز دوباره‌ مورد توجه‌ قرار بگیرند. درمدت‌ کوتاهی‌، هرسه‌ کتاب‌ در صدر فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ برزیل‌ قرار گرفت‌. کیمیاگر، رکورد فروش‌ تمام‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر برزیل‌ راشکست‌ و حتا نامش‌ درکتاب‌ رکوردهای‌ گینس‌ نیز ثبت‌ شد. در سال‌ 2002، معتبرترین‌ نشریه‌ی‌ ادبی‌ پرتغالی‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ د لتراس‌، اعلام‌ کرد که‌ فروش‌ کیمیاگر، ازهر کتاب‌ دیگری‌ در تاریخ‌ زبان‌ پرتغالی‌ بیش‌تر بوده‌ است‌.
در ماه‌ مه‌ 1993، انتشارات‌ هارپر کالینز، کیمیاگر رابا تیراژ اولیه‌ی‌50000 نسخه‌ منتشر کرد. در روز افتتاح‌ این‌ کتاب‌، مدیر اجرایی‌ انتشارات‌ هارپر کالینز گفت‌: «پیدا کردن‌ این‌ کتاب‌، مثل‌ آن‌ بود که‌ آدم‌ صبح‌ زود، وقتی‌ همه‌ خوابند، برخیزد و ط‌لوع‌ خورشید رانگاه‌ کند. کمی‌ دیگر، دیگران‌ هم‌ خورشید راخواهند دید.»
ده‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2002، مدیر اجرایی‌ هارپرکالینز به‌ پائولو نوشت‌:  «کیمیاگر به‌ یکی‌ ازمهم‌ترین‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر ما تبدیل‌ شده‌ است‌.»
موفقیت‌ کیمیاگر درایالات‌ متحده‌، آغاز فعالیت‌ بین‌المللی‌ پائولو بود. تهیه‌کنندگان‌ متعددی‌ از هالیوود، علاقه‌ی‌ زیادی‌ به‌ خرید امتیاز ساخت‌ فیلم‌ از روی‌ این‌ کتاب‌ نشان‌ دادند و سرانجام‌، شرکت‌ برادران‌ وارنر درسال‌1993، این‌ امتیاز راخرید.
پیش‌ از انتشار کیمیاگر درامریکا، چند ناشر کوچک‌ دراسپانیا و پرتغال‌، آن‌ را منتشر کرده‌ بودند. اما این‌ کتاب‌ تاسال‌ 1995، در فهرست‌ کتاب‌های پرفروش‌ اسپانیا قرار نگرفت‌. هفت‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2001، اتحادیه‌ی‌ ناشران‌ اسپانیا اعلام‌ کرد که‌ کیمیاگر ازپرفروش‌ترین‌ کتاب‌های‌ اسپانیاست‌.
ناشر اسپانیایی‌ پائولو (پلنتا)، در سال‌ 2002 مجموعه‌ی‌ آثار کوئلیو را منتشر کرد. فروش‌ آثار کوئلیو درپرتغال‌، بیش‌ ازیک‌ میلیون‌ نسخه‌ بوده‌ است‌.
در سال‌ 1993، مونیکا آنتونس‌ که‌ از سال‌ 1989، بعد ازخواندن‌ اولین‌ کتاب‌ کوئلیو بااو همکاری‌ می‌کرد، بنگاه‌ ادبی‌ سنت‌ جوردی‌ را در بارسلون‌ تاسیس‌ کرد تابه‌ نشر کتاب‌های‌ پائولو نظ‌م‌ ببخشد. در ماه‌ مه‌ همان‌ سال‌، مونیکا کیمیاگر رابه‌ چندین‌ ناشر بین‌المللی‌ معرفی‌ کرد. اولین‌ کسی‌ که‌ این‌ کتاب‌ را پذیرفت‌، ایوین‌ هاگن‌، مدیر انتشارات‌ اکس‌ لیبرس‌ از نروژ بود. کمی‌ بعد، آن‌ کاریر، ناشر فرانسوی‌ برای‌ مونیکا نوشت‌: «این‌ کتاب‌ فوق‌العاده‌ است‌ و تمام‌ تلاشم‌ را می‌کنم‌ تا در فرانسه‌ موفق‌ شود.»
در سپتامبر سال‌ 1993، کیمیاگر درصدر کتاب‌های‌ پرفروش‌ استرالیا قرار گرفت‌. در آوریل‌ سال‌ 1994، کیمیاگر درفرانسه‌ منتشر شدو بااستقبال‌ عالی‌ منتقدان‌ و خوانندگان‌ مواجه‌ شد و درفهرست‌ پرفروش‌ها قرار گرفت‌. کمی‌ بعد، کیمیاگر پرفروش‌ترین‌ کتاب‌ فرانسه‌ شد و تاپنج‌ سال‌ بعد، جای‌ خود را به‌ کتاب‌ دیگری‌ نداد. بعد از موفقیت‌ خارق‌العاده‌ در فرانسه‌، کوئلیو راه‌ موفقیت‌ را درسراسر اروپا پیمود و پدیده‌ی‌ ادبی‌ پایان‌ قرن‌ بیستم‌ دانسته‌ شد.
از آن‌ هنگام‌، هریک‌ ازکتاب‌های‌ پائولو کوئلیو که‌ در فرانسه‌ منتشر شده‌، بی‌درنگ‌ پرفروش‌ شده‌ است‌. حتا دریک‌ دوره‌، سه‌ کتاب‌ کوئلیو هم‌زمان‌ در فهرست‌ ده‌ کتاب‌ پرفروش‌ فرانسه‌ قرار داشت‌.
انتشار کنار رود پیدرا نشستم‌ و گریستم‌ در سال‌ 1994، موفقیت‌ بین‌المللی‌ پائولو راتثبیت‌ کرد. دراین‌ کتاب‌، پائولو درباره‌ی‌ بخش‌ مادینه‌ی‌ وجودش‌ صحبت‌ کرده‌ است‌. در سال‌ 1995، کیمیاگر درایتالیا منتشر شد و فروش‌ بی‌نظ‌یری‌ داشت‌. سال‌ بعد، پائولو دوجایزه‌ی‌ مهم‌ ادبی‌ ایتالیا، جایزه‌ی‌ بهترین‌ کتاب‌ سوپر گرینزا کاور، و جایزه‌ی‌ بین‌المللی‌ فلایانو رادریافت‌ کرد.
در سال‌ 1996، انتشارات‌ ابژتیوای‌ برزیل‌، حق‌ امتیاز کتاب‌ کوه‌ پنجم‌ را خرید و یک‌ میلیون‌ دلار پیش‌پرداخت‌ داد. این‌ رقم‌، بالاترین‌ مبلغ‌ پیش‌پرداختی‌ است‌ که‌ تا کنون‌ به‌ یک‌ نویسنده‌ی‌ برزیلی‌ پرداخت‌ شده‌ است‌. همان‌ سال‌، پائولو نشان‌ شوالیه‌ی‌ هنر و ادب‌ رااز دست‌ فیلیپ‌ دوس‌ بلازی‌، وزیر فرهنگ‌ فرانسه‌ دریافت‌ کرد. دوس‌ بلازی‌ دراین‌ مراسم‌ گفت‌: «تو کیمیاگر هزاران‌ خواننده‌ای‌. کتاب‌های‌ تومفیدند، زیرا توانایی‌ ما را برای‌ رویا دیدن‌، و شوق‌ ما را برای‌ جست‌ و جو تحریک‌ می‌کنند.»
پائولو درسال‌ 1996، به‌ عنوان‌ مشاور ویژه‌ی‌ برنامه‌ی‌ «همگرایی‌ روحانی‌ و گفت‌ و گوی‌ بین‌ فرهنگ‌ها» برگزیده‌ شد. همان‌ سال‌، انتشارات‌ دیوگنس‌ آلمان‌، کیمیاگر رامنتشر کرد. نسخه‌ی‌ نفیس‌ آن‌ شش‌ سال‌ تمام‌ در فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ نشریه‌ی‌ اشپیگل‌ قرار داشت‌ و در سال‌ 2002، تمام‌ رکوردهای‌ فروش‌ آلمان‌ را شکست‌.
در نمایشگاه‌ بین‌ المللی‌ فرانکفورت‌ سال‌ 1997، ناشران‌ پائولو با همکاری‌ انتشارات‌ دیوگنس‌ و موسسه‌ی‌ سنت‌ جوردی‌، یک‌ میهمانی‌ به‌ افتخار پائولو کوئلیو برگزار کردند و در آن‌، انتشار سراسری‌ و بین‌المللی‌ کتاب‌ کوه‌ پنجم‌ را اعلام‌ کردند. درماه‌ مارس‌ 1998، نمایشگاه‌ بزرگی‌ در پاریس‌ برگزار شد و کوه‌ پنجم‌، به‌ زبان‌های‌ مختلف‌، و توسط‌ ناشران‌ کشورهای‌ مختلف‌، منتشر شد. پائولو هفت‌ ساعت‌ تمام‌ مشغول‌ امضا کردن‌ کتاب‌هایش‌ بود. همان‌ شب‌، میهمانی‌ بزرگی‌ به‌ افتخار اودر موزه‌ی‌ لوور برگزار شد که‌ مشاهیر سراسر جهان‌، درآن‌ میهمانی‌ شرکت‌ داشتند.
پائولو در سال‌ 1997 ، کتاب‌ مهمش‌  کتاب‌ راهنمای‌ رزم‌آور نور را منتشر کرد. این‌ کتاب‌، مجموعه‌ای‌ ازافکار فلسفی‌ اوست‌ که‌ به‌ کشف‌ رزم‌آور نور درون‌ هر انسان‌ کمک‌ می‌کند. این‌ کتاب‌، تاکنون‌ کتاب‌ مرجع‌ میلیون‌ها خواننده‌ شده‌ است‌. اول‌، بومپیانی‌، ناشر ایتالیایی‌ آن‌ را منتشر کرد که‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد.
در سال‌ 1998، باکتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، به‌ سبک‌ روایی‌
داستان‌سرایی‌ بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان‌ ادبی‌ قرار گرفت‌. در ژانویه‌ی‌ سال‌ 2000، اومبرتو اکو، فیلسوف‌، نویسنده‌ و منتقد ایتالیایی‌، درمصاحبه‌ای‌ با نشریه‌ی‌ فوکوس‌ گفت‌: «من‌ از آخرین‌ رمان‌ کوئلیو خوشم‌ آمد. تاثیر عمیقی‌ بر من‌ گذاشت‌.» و سینئاد اوکانر، درهفته‌نامه‌ی‌ ساندی‌ ایندیپندنت‌، گفت‌: «ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد ، شگفت‌انگیزترین‌ کتابی‌ است‌ که‌ خوانده‌ام‌.»
پائولو درسال‌ 1998، تور مسافرتی‌ موفقی‌ را پشت‌ سر گذاشت‌. در بهار به‌ دیدار کشورهای‌ آسیایی‌ رفت‌ و در پائیز، از کشورهای‌ اروپای‌ شرقی‌ دیدن‌ کرد. این‌ سفر از استانبول‌ آغاز و به‌ لاتویا ختم‌ شد.
در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1999، نشریه‌ی‌ ادبی‌ لیر، پائولو کوئلیو را دومین‌ نویسنده‌ی‌ پرفروش‌ جهان‌، درسال‌ 1998 اعلام‌ کرد.
در سال‌ 1999، جایزه‌ی‌ معتبر کریستال‌ را از انجمن‌ جهانی‌ اقتصاد دریافت‌ کرد و داوران‌ اعلام‌ کردند: « پائولو کوئلیو، بااستفاده‌ از کلام‌، پیوندی‌ میان‌ فرهنگ‌های‌ متفاوت‌ برقرار کرده‌، که‌ اورا سزاوار این‌ جایزه‌ می‌سازد.»
در سال‌ 1999، دولت‌ فرانسه‌، نشان‌ لژیون‌ دونور را به‌ اواهدا کرد. همان‌ سال‌، پائولو کوئلیو باکتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد درنمایشگاه‌ کتاب‌ بوئنوس‌ آیرس‌ شرکت‌ کرد. رسانه‌ها شگفت‌زده‌ شدند، درمیان‌ آن‌ همه‌ نویسندگان‌ برجسته‌ی‌ امریکای‌ لاتین‌، استقبالی‌ که‌ از پائولو کوئلیو بود، بی‌نظ‌یربود. مط‌بوعات‌ نوشتند: «مسئولانی‌ که‌ از 25 سال‌ پیش‌ در این‌ نمایشگاه‌ کتاب‌ کار می‌کرده‌اند، ادعا می‌کنند که‌ هرگز چنین‌ استقبالی‌ ندیده‌اند، حتا درزمان‌ حیات‌ بورخس‌. خارق‌ العاده‌ بود.» مردم‌ ازچهار ساعت‌ پیش‌ از شروع‌ مراسم‌، پشت‌ درهای‌ نمایشگاه‌ تجمع‌ کردند و مسوولان‌ نمایشگاه‌ اجازه‌ دادند که‌ آن‌ روز، نمایشگاه‌ به‌ ط‌وراستثنا چهار ساعت‌ دیرتر تعط‌یل‌ شود.
در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ایران‌ سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی‌ بود که‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ایران‌ سفر می‌کرد. اواز سوی‌ مرکز بین‌المللی‌ گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، و ناشر ایرانی‌اش‌ (کاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود. پائولو با انتشارات‌ کاروان‌ قرارداد همکاری‌ بست‌ و با توجه‌ به‌ این‌ که‌ ایران‌ معاهده‌ی‌ بین‌المللی‌ کپی‌رایت‌ را امضا نکرده‌ است‌، اواولین‌ نویسنده‌ای‌ بود که‌ رسما ازایران‌ حق‌ التالیف‌ دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ درایران‌، باچنین‌ استقبال‌ گرمی‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ایران‌ کاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ی‌ ایرانی‌ در کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ پائولو کوئلیو در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند.
در ماه‌ سپتامبر همان‌ سال‌، رمان‌ شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌، همزمان‌ در ایتالیا، پرتغال‌، برزیل‌ و ایران‌ منتشر شد. در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ کرد که‌ ازسال‌ 1996، به‌ همراه‌ همسرش‌، کریستینا اویتیسیکا، موسسه‌ی‌ پائولو کوئلیو را به‌ منظ‌ور حمایت‌ از کودکان‌ بی‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بی‌خانمان‌ برزیلی‌، تاسیس‌ کرده‌ است‌.
کتاب‌ شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌ در سال‌ 2001 در بسیاری‌ از کشورهای‌ جهان‌ منتشر شدو درسی‌ کشور درصدر کتاب‌های‌ پرفروش‌ قرار گرفت‌.در سال‌ 2001، پائولو، جایزه‌ی‌ بامبی‌، یکی‌ ازمعتبرترین‌ و قدیمی‌ترین‌ جوایز ادبی‌ آلمان‌ رادریافت‌ کرد. ازنظ‌ر هیات‌ داوران‌، ایمان‌ پائولو به‌ این‌ که‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، این‌ است‌ که‌ سرانجام‌ در این‌ دنیای‌ تاریک‌، به‌ یک‌ رزم‌آور نور تبدیل‌ شود، پیامی‌ بسیار عمیق‌ و انسانی‌ است‌.
در اوایل‌ سال‌ 2002، پائولو برای‌ اولین‌ بار به‌ چین‌ سفر کرد و شانگهای‌،پکن‌ و نانجینگ‌ را دید. در 25 جولای‌ سال‌ 2002، پائولو به‌ عضویت‌ فرهنگستان‌ ادب‌ برزیل‌ انتخاب‌ شد. هدف‌ این‌ فرهنگستان‌ که‌ در ریودوژانیرو مستقر است‌، حفاظ‌ت‌ از فرهنگ‌ و زبان‌ برزیل‌ است‌. دو روز بعد ازاعلام‌ این‌ انتخاب‌، پائولو سه‌ هزار نامه‌ی‌ تبریک‌ از سوی‌ خوانندگانش‌ دریافت‌ کرد و مورد توجه‌ تمام‌ مط‌بوعات‌ کشور قرار گرفت‌. وقتی‌ از خانه‌اش‌ بیرون‌ آمد، صدها نفر جلو خانه‌اش‌ جمع‌ شده‌ بودند و اورا تشویق‌ کردند. هرچند میلیون‌ها خواننده‌، شیفته‌ی‌ پائولو هستند، اما اوهمواره‌ مورد انتقاد منتقدان‌ ادبی‌ بوده‌ است‌. انتخاب‌ او به‌ عضویت‌ فرهنگستان‌ برزیل‌، در حقیقت‌ نقض‌ نظ‌ر این‌ منتقدان‌ بود.
در ماه‌ سپتامبر سال‌ 2002، پائولو به‌ روسیه‌ سفر کرد و به‌ شدت‌ تحت‌تاثیر قرار گرفت‌. پنج‌ کتاب‌ او، همزمان‌ در فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ قرار داشت‌. شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌، کیمیاگر، کتاب‌ راهنمای‌ رزم‌آور نور، و کوه‌ پنجم‌. در مدت‌ دو هفته‌، بیش‌ از 250000 نسخه‌ از کتاب‌های‌ او در روسیه‌ به‌ فروش‌ رفت‌. مدیر کتابفروشی‌ ام‌.د.کا اعلام‌ کرد: «ما هرگز این‌ همه‌ آدم‌ راندیده‌ بودیم‌ که‌ برای‌ امضا گرفتن‌ از یک‌ نویسنده‌، جمع‌ شده‌ باشند. ما قبلا مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ برای‌ آقای‌ بوریس‌ یلتسین‌ و آقای‌ گورپاچف‌ و حتا آقای‌ پوتین‌ برگزار کرده‌ بودیم‌، اما با این‌ همه‌ استقبال‌ مواجه‌ نشده‌ بود. باورنکردنی‌ است‌.»
در اکتبر سال‌ 2002، پائولو جایزه‌ی‌ هنر پلانتاری‌  را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانکفورت‌ دریافت‌ کرد و بیل‌ کلینتون‌، پیام‌ تبریکی‌ برای‌ او فرستاد. پائولو همواره‌ از حمایت‌ بی‌دریغ‌ و گرم‌ ناشرانش‌ برخوردار بوده‌ است‌. اما موفقیت‌ او به‌ کتاب‌هایش‌ محدود نمی‌شود. او درزمینه‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ دیگر نیز موفق‌ بوده‌ است‌. کیمیاگر تاکنون‌ توسط‌ ده‌هاگروه‌ تاتر حرفه‌ای‌ در پنج‌ قاره‌ی‌ جهان‌، به‌ روی‌ صحنه‌ رفته‌ است‌ و سایر آثار وی‌ همچون‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، کنار رود پیدرا نشستم‌ و گریستم‌، و شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌ نیز تاکنون‌ بر صحنه‌ی‌ تاتر موفق‌ بوده‌اند.


پدیده‌ی‌ «پائولو کوئلیو» به‌ همین‌ جا ختم‌ نمی‌شود. وی‌ همواره‌ مورد توجه‌ مط‌بوعات‌ است‌ و از مصاحبه‌ دریغ‌ ندارد. همچنین‌، به‌ ط‌ور هفتگی‌، ستون‌هایی‌ در روزنامه‌های‌ سراسر جهان‌ می‌نویسد که‌ بخشی‌ از این‌ ستون‌ها، در کتاب‌ مکتوب‌ گرد آمده‌اند.
در ماه‌ مارس‌ 1998، اوشروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ هفتگی‌ در روزنامه‌ی‌ برزیلی‌ «اوگلوبو» کرد. موفقیت‌ این‌ مقالات‌ چنان‌ بود که‌ روزنامه‌های‌ کشورهای‌ دیگر نیز برای‌ انتشار آن‌هاعلاقه‌ نشان‌ دادند. تاکنون‌ مقالات‌ او در نشریات‌ «کوریر دلا سرا» (ایتالیا)، «تا نئا» (یونان‌)، «توهورن‌» (آلمان‌)، «آنا» (استونی‌)، «زویرکیادلو» (لهستان‌)، «ال‌ اونیورسو» (اکوادور)، «ال‌ ناسیونال‌» (ونزوئلا)، «ال‌ اسپکتادور» (کلمبیا)، «رفرما» (مکزیک‌))، «چاینا تایمز» (تایوان‌)، و «کامیاب‌ و جشن کتاب» (ایران‌)، منتشر شده‌ است‌.

یکی‌ از ترانه‌هایی‌ که‌ پائولو کوئلیو سروده‌ است‌:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌.
روزی‌، درخیابان‌، درشهر،
پیرمردی‌ را دیدم‌، نشسته‌ برزمین‌،
کاسه‌ی‌ گدایی‌ درپیش‌، ویولونی‌ در دست‌،
رهگذران‌ باز می‌ماندند تا بشنوند،
پیرمرد سکه‌هارا می‌پذیرفت‌، سپاس‌ می‌گفت‌،
و آهنگی‌ سرمی‌داد،
و داستانی‌ می‌سرود،
که‌ کمابیش‌ چنین‌ بود:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌
و دراین‌ دنیا هیچ‌ چیز نیست‌
که‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌.
 
« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »
در یکی از تلخ ترین لحظه های تصلیب دزدی می فهمد کسی که کنارش میمیرد پسر خداست.می گوید:مولا آنگاه که به ملکوت خود درآیی مرا به یاد آور.عیسی پاسخ میدهد:هرآنینه امروز با من در فردوس خواهی بود .و یک راهزن به نخستین قدیس کلیسای کاتولیک تبدیل شد.دیماس قدیس .هنوز نمیدانیم دیماس برای چه به مرگ محکوم شد.در کتاب مقدس چنان آمده که او به گناهانش اعتراف کرده و گفته به خاطر جنایاتی که انجام داده محکوم به مرگ شده است.فرض کنیم که چنین اعمال شریرانه ای انجام داده باشد که برای مصلوب کردنش کافی باشد؛با این وجود در واپسین دقائق زندگیش حرکتی حاصل از ایمان سعادتمندش می کند.هر گاه به هر دلیلی خود را از داشتن یک زندگی روحانی عاجز یابیم میتوانیم این مثال را به یاد آوریم.
 
منبع مطالب : کتاب رازهای ارد بزرگ و پائولو کوئلیو - گردآورنده : سیما زند
 
 
http://farm4.static.flickr.com/3182/2946883404_58872a424f.jpg

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

سایه های فغان و اندوه بر روی کشور خراسان

سایه های فغان و اندوه بر روی کشور خراسان
 
 
پریسا آغداشلو :این روزها دوباره بحث تغییر نام افغانستان به خراسان در بین محافل سیاسی این کشور بالا گرفته است . اندیشه تغییر نام افغانستان ریشه ای قدیمی دارد و شاید از همان آغاز گسترش این نام در باور هیچکس نمی گنجید که تاسالها بعد این نام باقی بماند . هم اکنون با توجه به اقوام بزرگ دیگر در افغانستان ،این نام بیشتر به زیر علامت سئوال رفته است
عدم بروز اعتراض مردم این کشور نسبت به نام سرزمین خود بخاطر نبود فضای دموکراتیک در این کشور بوده است .
در طی چند سال گذشته جنگ بر سر تغییر نام افغانستان به خراسان محدود به مراکز آکادمیک و نشریات تخصصی بود اما امروز این دعواها پا به عرصه سیاست گذارده و ابعاد جدیدی یافته است .
با نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از حالا می توان تنش ها را بیشتر حس کرد.
طرفداران تغییر نام افغانستان ، حتی به دبیرکل سازمان ملل متحد هم نامه نوشته و کمک خواسته اند . از طرفی پشتون ها هم بیکار ننشسته اند و مستقیما شاه بیت بزرگان تاجیک از جمله احمد شاه مسعود فقید و همچنین برهان الدین ربانی را مورد حمله خویش قرار داده اند .
طرح نهایی تغییر نام افغانستان به خراسان توسط آقای بصیر کامجو به مجامع مختلف این کشور ارایه شده است که بجز پشتونها بقیه اقوام این کشور از آن حمایت کرده اند .
سردمداران پشتونها که توان ایستادگی در مقابل نام قدیمی و باشکوه خراسان را ندارند از هم اکنون دست به ترور شخصیتی بزرگان خراسان زده اند و در یکی از اقدامات خود به معتبرترین شخصیت خراسانی حال حاضر ایران تاخته اند !
علی احمد قندهاری از پشتون های تندرو می گوید : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .
شاید دلیل آنکه ارد بزرگ در چنین مقطع زمانی مورد حمله واقع می شود رابطه دوستی او با احمد شاه مسعود و همچنین قوم تاجیک باشد .
اگر نگاهی دقیق به حاکمیت افغانستان در طی این دویست ساله بیفکنیم متوجه می شویم در تمام این دوران ، حاکمیت در دست اقلیت پشتون بوده است و لذا اقوام دیگر این کشور برای اعاده حیثت خود و خارج شدن از زیر سیطره پشتونها که این روزها هر کاری می کنند تا زبان فارسی را در افغانستان نابود کنند در حال دفاع از نام زیبای خراسان هستند تا بتوانند سیطره وحشتناک قبایل پشتون را کاهش دهند .
بر کسی پوشیده نیست که پشتونها قبایل توسعه نیافته ایی هستند که شدیدا تحت نفوذ مذهبیون و فرقه هایی قرار دارند که از سوی عربستان و امارات حمایت می شوند .
جنگ های طالبان با نیروهای ناتو در این منطقه امکان بازسازی و ترمیم خرابیها را از طرف دولت و نهاد های بین المللی گرفته است .
با این وصف حوزه نفوذ پشتونها در دستگاههای دولتی مافق تصور است قبایل دیگر بر این باورند که تا وقتی نفوذ پشتونها در حاکمیت وجود دارد امکان رشد افغانستان فراهم نیست .
مقالات بسیاری در طی هفته های اخیر نگاشته شده و همه به پشتونها در مورد تجزیه افغانستان هشدار می دهند .
آنها معتقدند بهترین را برای خلاص شدن از فرهنگ بدوی پشتونها ، تجزیه افغانستان است . که انجام آن هم چندان دور از ذهن نیست . جامعه بین المللی اگر نتواند پشتونها را به نظم درست اجتماعی باز گرداند مسلما به
گزینه تجزیه افغانستان توجه خواهد کرد چرا که سوار شدن دوباره پشتونها بر کشوری به این بزرگی امکاناتی دو چندان را در اختیار آنها قرار خواهد داد . پس همان بهتر که معدود سرزمین های پشتون نشین را به خود آنها واگذارند تا بدین شکل مستقیما با یک کشور کوچک قومی رو در رو باشند .
شرایط موجود در پاکستان هم این خواست را تشدید کرده است .
بهر شکل افغانستان دو راه بیشتر در پیش رو ندارد :
۱- تقسیم قدرت و فدرالیزم
۲- تجزیه

+ همایون زارعی ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

آیا میدانستی که ؟...

آیا میدانستی که از بزاق یک نوع خفاش خون آشام داروی ساخته اند که جلوی سکته مغزی را می گیرد ؟

 

آیا میدانستی که در سیبری هوا به حدی سرد است که بخار دهان انسان در هوا یخ میزند و به زمین میریزد ؟

 

آیا میدانستی که که رکورد گرفتن انگور با دهان که از ارتفاعی معادل صد متر پرتاب شده بود توسط پل تاویلا اهل آمریکا در سال نود و یک میلادی شکسته شد؟

 

آیا میدانستی که هرچه از مرکز زمین فاصله بگیریم نیروی جاذبه کمتر می شود، در نتیجه وزن کاهش می یابد ، وزن فردی که در خط استوا ایستاده از وزن همین شخص در قطب شمال و جنوب کمتر است زیرا در خط استوا زمین بر آمده تر و در قطب هموارتر است این تفاوت وزن حدود پنج درصد است ؟

 

آیا میدانستی که ظروف پلاستیکی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند ؟

 

آیا میدانستی که تقریبا ۳۰۰ متر مکعب گاز هلیم میتواند یک انسان را از روی زمین بلند کند ؟

 

آیا میدانستی که در صورت نبودن غذا تمساح قوی همنوع ضعیفتر از خود را می خورد ؟

 

آیا میدانستی که کرمهای ابریشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا میخورند ؟

 

آیا میدانستی که تیز پروازترین حیوانات جهان پرندگانی اند که «پرستوک» نامیده میشوند پرستوک دم خاردار که در آسیا زندگی میکند ، قادر است با سرعتی بیش از صد و شصت کیلومتر در ساعت پرواز کند و با بالاترین میزان سرعت یک قطار سریع السیر رقابت کند ؟

 

آیا میدانستی که کره مریخ با سرعت ۲۴۰ کیلومتر درساعت به دور خورشید میچرخد ؟

 

آیا میدانستی که کوچکترین سگ جهان ، دارکیده پیترزبورگ با ۶۰۰ گرم وزن می باشد ؟

 

آیا میدانستی که پنگوئن نر در طول دو ماه محافظت از تنها تخم پنگوئن ماده چیزی نمی خورد و چهل درصد وزن خود را از دست میدهد ؟

 

آیا میدانستی که روغن ساعت گرانبها ترین محصول نفت خام است ؟

 

آیا میدانستی که در نظریه قاره کهن ارد بزرگ قاره های آسیا و اروپا متجاوزین به حریم قاره کهن معرفی شده اند . قاره کهن از کوهستان پامیر و کشمیر آغاز و تا مدیترانه ادامه می یابند و ۲۰ کشور در داخل آن قرار می گیرند ؟

 

آیا میدانستی که اولین عمل جراحی ثبت شده در تاریخ پزشکی درسال ۱۱۳۶ میلادی توسط جراح نظامی پادشاه انگلستان «ژرژ دوم» با موفقیت انجام شد ؟

 

آیا میدانستی که قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می زند ، درضمن میدانستی که گنجشکها روی زمین راه نمی روند بلکه می پرند ؟

 

آیا میدانستی که اگر یخهای قطب جنوب آب شود ، آب اقیانوسها ۷۰ متر بالا میاید و یک چهارم خشکیها زیر آب میرود ؟

 

آیا میدانستی که ریزش مو علل زیادی از جمله استرس شدید، رعایت رژیم و کاهش وزن، بیماری‌های همراه با تب شدید با فاصله زمانی معمولا سه ماهه، زایمان، کمبود آهن و روی، مصرف برخی داروها، مشکلات تیروئید، بیماری‌های رماتیسمی، بیماری‌های پوستی و همچنین دلایل ارثی و هورمونی دارد؟

 

آیا میدانستی که همه سیاره های منظومه شمسی از غرب به شرق میچرخند به جز سیاره ناهید که از شرق به غرب میچرخد ؟

 

 

آیا میدانستی که بلندترین بادگیر جهان در یزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد ؟

 

آیا میدانستی که یک نوع پشه وجود دارد که در ثاتیه هزار بار بال میزند ؟

 

آیا میدانستی که نمک از پنج هزار سال پیش در سفره ما انسانها بوده است ؟

 

آیا میدانستی که خطر بیماری قلبی و سرطان ریه در افراد غیر سیگاری که در خانه در معرض دود سیگار اطرافیانشان هستند، بیست و پنج درصد بیشتراز دیگران است ؟

 

آیا میدانستی که ستارگان ابی داغتر از خورشید و قرمز ها سردتر از آن هستند ؟

 

آیا میدانستی که حداکثر سرعت لاک پشت های غول پیکر چهار و نیم متر در دقیقه است که خرگوش این فاصله را در کمتر از نیم ثانیه می پیماید ؟

 

آیا میدانستی که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است و با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران فقط ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین (حدود ۳۰۰/۱) را تشکیل میدهد ؟

 

آیا میدانستی که نخستین مدارس کاملا ایرانی پس از حمله اعراب توسط خواجه نظام الملک طوسی صدر اعظم دودمان قدرتمند سلجوقیان به نام نظامیه تاسیس گشت ؟

 

آیا میدانستی که نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان کمتر است ؟

 

آیا میدانستی که بیش از صد میلیــــــــارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسایی شده اند ؟

 

آیا میدانستی که اسب ماده سی دندان و اسب نر سی و شش دندان دارد ؟

 

آیا میدانستی که آب دریا بهترین ماسک زیبای پوست است، البته بخاطر منیزیم و املاح معدنی موجود در آب دریا میباشد ؟

 

آیا میدانستی که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد ؟

 

آیا میدانستی که کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است؟

 

آیا میدانستی که اندونزی چهارمین کشور پر جمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد ؟

 

آیا میدانستی که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است ؟

 

آیا میدانستی که ایرانیان ۳ هزار سال پیش با پیل های الکتریکی بزرگ خانه های خود را روشن می کردند ؟

 

آیا میدانستی که ایرانها روزانه بطور متوسط حتی نصف استکان هم شیر نــــــمی نوشند ؟

 

آیا میدانستی که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است ؟

 

آیا میدانستی که انسانهای امروزی بطور متوسط شش سال از عمرش را تلویزیون نگاه می کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن میکنیم و یک سومش را هم میخوابد؟

 

آیا میدانستی که قدیمی ترین شاهنامه در فلورانس زیر نظر پرفسور “پیر مونته سه “نگهداری می شود ؟

 

آیا میدانستی که دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندانهای کودکان نقش دارد؟

 

آیا میدانستی که پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به هجده هزار می رسد ؟

 

آیا میدانستی که بی رحم ترین حشره دنیــا حشره دعا خوان ماده است.هنگامی که حشـــره ماده از همسرش باردار می شود، به آن نیش می زند و همسر نیمه جان پس از جفتگیری غذای لذیـذی برای حشــــــــره ماده می شود؟

 

آیا میدانستی که ما حتی در روزهای ابری هم در معرض اشعه بنفش خورشید می باشیم ، بین هفتاد تا هشتاد درصد از این نور میتواند به راحتی از ابرها ردّ شوند؟

 

آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند ؟

 

آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد ؟

 

آیا میدانستی که گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان فقط چهار گروه ؟

 

آیا میدانستی که روباه ها همه چیز را خاکستری میبینند ؟

 

آیا میدانستی که همه سیاره های منظومه شمسی دور محور خود از غرب به شرق میچرخند به جز سیاره ناهید که از شرق به غرب میچرخد؟

 

آیا میدانستی که دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان صبح به هنگام بیدار شدن خمیازه میکشند؟

 

آیا میدانستی که بهترین شکارچی در خشکی خرس قطبی است؟

 

آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود ۳ متر است؟

 

آیا میدانستی که در بین انواع خرس ، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد؟

 

آیا میدانستی که خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود؟

 

آیا میدانستی که حس بویایی خرس تقریبا ۱۰۰ برابرقوی تر از انسان است؟

 

آیا میدانستی که خرس نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود کوچکتر است؟

 

آیا می دانستی که چینی ها اولین کسانی بوده اند که از مواد منفجره استفاده نموده اند ، منتهی جهانیان دانشمند مشخصی را که سازنده مواد منفجره می دانند ، آلفرد نوبل سوئدى می باشد که دینامت را ساخت؟

 

آیا میدانستی که این جمله ارد بزرگ خواستاران بسیار دارد : اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . و جالبتر آنکه دختری در وب نوشت خود عمل به این جمله را باعث نجاتش از مرگ عنوان نموده است؟

 

آیا میدانستی که رودخانه گنگ برای هندوها بسیار مقدس است و هر سال مردم زیادی برای پاک شدن و تطهیر خود را در آن می شویند ، در حالی که فاضلاب صد شهر و روستا و میلیونها تن مواد سمی و زاید کارخانه ها به طور مستقیم وارد این رودخانه می شود ؟

 

آیا می دانستی که تابلوی مونالیزا گران بهاترین اثر هنری است که تاکنون دزدیده شده است. این تابلو در بیست و یک آگوست سال هزارونصدویازده از موزه لوور پاریس بسرقت رفت و در سال هزارونصدوسیزده در ایتالیا پیدا شد ؟

 

آیا میدانستی که اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر وماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود؟

 

آیا میدانستی که خرس کوالا هر گز آب نمی‌نوشد و آب مورد نیاز خود را با خوردن برگ گیاهان تامین می‌کند؟

 

آیا میدانستی که کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند؟

 

آیا میدانستی که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است؟

 

آیا میدانستی که یکی از رودهای کامبوج ۶ ماه سال ازشمال به جنوب و۶ماه دیگر ازجنوب به شمال جریان دارد؟

 

آیا میدانستی که ظروف پلاستیکی تقریبا ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه وفساد مقاومند؟

 

آیا میدانستی که در خط استوا ، دمای هوا در تمام فصول سال تقریبا یکسان است؟

 

آیا میدانستی که قاره کوچک استرالیا دارای بزرگترین منبع بوکسیت یا هیدروکسید آلومینیوم در جهان است؟

 

آیا میدانستی که پشه ها دندان دارند؟

 

آیا می دانستی که فقط سی درصد از مارهاى دنیا سمی هستند؟

 

آیا می دانستی که کدو مفید برای مبتلایان فشار خون است؟

 

آیا می دانستی که دود تنباکو و سیگار حاوى بیش از چهار هزار نوع ماده شیمیایی است که شمار زیادى از آنها مواد محرک یا سمی و سرطان زا هستند؟

 

آیا می دانستی که معنی لغت کانادا به زبان سرخ پوستی یعنی ، روستاى بزرگ؟

 

آیا می دانستی که کشیدن سیگار و اضافه وزن مىتواند میزان اسپرم و قدرت بارورى در مردان را کاهش دهد؟

 

آیا می دانستی که شهر ممنوع واقع در پکن در کشور چین بزرگترین قصر پادشاهی جهان است. این قصر شامل هفده قصر و پنج تالار میباشد؟

 

آیا می دانستی که سریعترین رعد و برق با سرعت ۱۴۰ هزار کیلومتر در ثانیه حرکت میکند؟

 

آیا می دانستی که درجه حرارت هسته زمین در حدود ۵۷۰۰ درجه سانتیگراد است؟

 

آیا می دانستید که ارتفاع بزرگترین موج که تا کنون در دریای آزاد به ثبت رسیده سی و چهار متر بوده است ؟

 

آیا می دانستید که آب دریا دارای طلاست. این مقدار در حدود چهار گرم در هر میلیون تن آب است؟

 

آیا می دانستی که عسل یک واژه عربی است و فارسی آن انگبین میباشد؟

 

آیا میدانستی که اولین مردمانى که نخ را به دست آوردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند؟

 

آیا میدانستی که در سال ۴۷ میلادی فقط صد و هفتاد هزار نفر در جهان تلویزیون داشتند ؟

 

آیا میدانستی که کویر لوت چهاردهمین کویر وسیع دنیا میباشد مساحت آن به بیش از نود وپنج هزار کیلومتر مربع میرسد یعنی بیشتر از دو برابر مساحت کشور سوئیس ؟

 

آیا میدانستی که زنبورهای عسل کندوی خود را با دقت یک دهم میلیمتر می سازند ، آن از کرکهای لامسه خود بعنوان وسیله اندازه گیری استفاده میکنند ؟

 

آیا میدانستی که پنگوئنها جوجه های خود را از روی صدایشان تشخیص میدهند ؟

 

آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد؟

 

آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند؟

 

آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند؟

 

آیا میدانستی که گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه؟

 

آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاکستری میبینند ؟

 

آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟

 

آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد؟

 

آیا میدانستی که ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد ؟

 

آیا میدانستی که رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟

 

آیا میدانستی که ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند؟

 

آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید؟

 

آیا میدانستی که مبتلایان به درد مفاصل باید گوجه فرنگی بخورند؟

 

آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند؟

 

آیا میدانستی که ریزش مو در افراد روزانه رخ می‌دهد که میزان آن با توجه به عواملی چون کم‌پشت یا پرپشت بودن موی افراد متفاوت است؛ به طور میانگین ریزش روزانه ۱۰۰ تار مو در روز طبیعی است ؟

 

آیا میدانستی که ارد بزرگ نام “جاده ابریشم” را همانند “خلیج عربی” اسمی ضد ایرانی می داند و بخشی از نظریه قاره کهن را به این مورد پرداخته است ؟

 

آیا میدانستی که اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد ؟

 

آیا میدانستی که قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است ؟

 

آیا میدانستی که قویترین نیروهای دنیا بترتیب عبارتند از : نیروی هسته ای ، الکترو مغناطیس و نیروی جاذبه ؟

 

آیا میدانستی که نادرشاه افشار تا بیست و پنج سالگی با مادرش برده و اسیر ازبکان بوده است ؟

آیا میدانستی که ۱،۲۶۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ لیتر آب بروی کره زمین وجود دارد که این مقدار در چرخه آب در گردش است ؟

 

آیا میدانستی که در یک قطره آب یک میلیارد اتم وجود دارد ؟

 

آیا میدانستی که تنها قسمت بدن که در آن خون جریان ندارد قرینه چشم است ؟

 

آیا میدانستی که با یک مداد میشود خطی به طول پنجاه و هشت کیلومتر کشید ؟

 

آیا میدانستی که شبیه بودن دو اثر انگشت به یگدیگر ، یک به شصت و چهار میلیارد میباشد ؟

 

آیا میدانستی که عقربها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیویته تاثیرى به آنها ندارد و جالب تر اینکه عقربها دو دشمن دارند یکی از آنها یک نوع سار است و دیگرى مگس ؟

 

آیا می دانستی که ناخنهاى دست چهار برابر ، سریعتراز ناخن هاى پا رشد میکنند ؟

 

آیا می دانستی که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند ؟

 

آیا می دانستی که نیکوتین تهدیدی علیه مثانه سیگاری‌ها محسوب می شود ؟

 

آیا می دانستی که ما بطور متوسط روزانه پنج هزار کلمه صحبت میکنیم که هشتاد درصدش با خودمان هست ؟

 

آیا میدانستی که بزرگترین مدرسه دنیا در شهر مونتسوری هندوستان با تعداد بیست و شش هزار و سیصد و دوازده دانش آموز می باشد ؟

 

آیا میدانستی که در زبان عربی ، براى کلمه شمشیر ، هشتصد و پنجاه واژه مختلف وجود دارد ؟

 

آیا میدانستی که خوردن روزانه یک تخم‌مرغ، بدون آن که کلسترول خون را بالا ببرد به حفظ سلامت چشم‌ها کمک می‌کند ؟

 

آیا میدانستی که احمدشاه مسعود ( ارنستو چگوارا ی افغانستان) یکی از نزدیکترین دوستان ارد بزرگ بوده است ؟

؟

 

آیا میدانستی که ملکه موریانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود می باشد ؟

 

آیا میدانستی که شیشه به ظاهر جامد بنظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند ؟

 

آیا میدانستی که مار «اناکوندا» تنها نمونه افعی است که بچه می زاید ؟

 

آیا میدانستی که در حدود یک سوم سرطانهایی که در نهایت منجر به مرگ میشوند با آنچه که میخوریم در ارتباط هستند ؟

 

آیا میدانستی که آفتابگردان ؛ تقویت‌کننده بینایی و سرشار از آهن است ؟

 

آیا میدانستی که فقط با از دست دادن یک در صد از آب بدن ، احساس تشنگی میکنیم ؟

 

آیا می دانستی که حدودا۳.۷تریلیون ماهی در دریاها و اقیانوسها زندگی میکنند ؟

 

آیا می دانستی که افراد قبیله مبوتسی از کشور زئیر کوتاه قدترین انسانهای روی زمین هستند . قد آنها صد و سی و پنج تا صد و سی و هفت سانتیمتر است ؟

 

آیا می دانستی که چین اولین کشور جهان است که از پول کاغذی استفاده کرد ؟

 

آیا می دانستی که انگشت سبابه «نشان» از سایر انگشتان دست حساستر است ؟

 

آیا میدانستی که قورباغه‌ها نمیتوانند با استفراغ شکم خود را خالی کنند ؟

 

آیا میدانستی که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟

 

آیا میدانستی هر ۵۰ ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود ؟

 

آیا میدانستی که وزن اسکلت انسان بالغ سیزده تا پانزده کیلوگرم است ؟

 

آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است ؟

 

آیا میدانستی که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟

 

آیا میدانستی که موس رایانه ۴۰ ساله شد ؟

 

آیا میدانستی که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند ؟

 

آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود ؟

 

آیا میدانستی که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند ؟

 

آیا میدانستی که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است ؟

 

آیا میدانستی هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند ؟

 

آیا میدانستی که اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود ؟

 

آیا میدانستی که رودی در کامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد ؟

 

آیا میدانستی که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟

 

آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است ؟

 

آیا میدانستی که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟

 

آیا میدانستی که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ؟

 

آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است ؟

 

آیا میدانستی که بیماران مبتلا به بیماری‌های اختلال در کلسترول، قلبی - عروقی، و دیابت بایست از مصرف بیش از حد تخم‌مرغ به دلیل چربی موجود در آن اجتناب کنند ؟

 

آیا میدانستی که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟

 

آیا میدانستی که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور کند ؟

 

آیا میدانستی که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است ؟

 

آیا میدانستید که مار میتواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ؟

 

آیا می دانستی که جنین در رحم مادر میتواند دچار سکسکه شود ؟

 

آیا می دانستی که مغز انسان در موقع خواب فعالیتش بیش از موقعی هست که انسان به تلویزیون تماشا میکند ؟

 

آیا می دانستی که زیتون؛ ضد پیری زودرس است ؟

 

آیا می دانستی که در حال حاضر بیش از شش میلیون اختراع در جهان وجود دارد که توماس ادیسون با هزار و نود وسه اختراع رکورد را در دست دارد ؟

 

آیا میدانستی که تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن موسیقی تخم بزرگتری میگذارد ؟

 

آیا میدانستی که ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از ۲۰۰ نوع دارد ؟

 

آیا میدانستی که هیتلر در زندگی همیشه تحت تاثیر معلم تاریخ دبیرستان خود بود برا اساس حرفهای او رشته نقاشی را در دبیرستان رها کرد و پس از کسب قدرت در آلمان و بازگشت به زادگاه اتریش به دیدن آموزگار سابق خویش رفت و عرض ادب کرد  ؟

 

آیا میدانستی که انسان بالغ روزانه به هنگام کارهای سخت ممکن است تا ۱۵ لیتر عرق کنند ؟

 

آیا می دانستی که شیشه به ظاهر جامد بنظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند ؟

 

آیا می دانستی که در حدود یک سوم سرطانهایی که در نهایت منجر به مرگ میشوند با آنچه که میخوریم در ارتباط هستند ؟

 

آیا می دانستی که فقط با از دست دادن یک در صد از آب بدن ، احساس تشنگی میکنیم.

 

آیا میدانستی که در طول شبانه روز انسان حدود ۲۳۰۰۰مرتبه نفس می کشد ۷ میلیون سلول مغزی به فعالیت وا داشته می شوند و ۴۸۰۰کلمه صحبت میکند.از این رو احساس خستگی در شب بر افراد مستولی می شود ؟

 

آیا میدانستی که با وجود آنکه بیش از ۲۰۰ سال از زمان پایان رسمی بردگی انسانها در جهان گذشته است، مقامهای سازمان ملل در امور حقوق بشری و حقوق کارگران، از وجود ۲۷ میلیون نفر برده به شیوه های سنتی و یا جدید در دنیا خبر می دهند ؟

 

آیا میدانستی که ایران ۲۳ میلیون کاربر اینترنت دارد ؟

 

آیا میدانستی که در هر قاره شهری به نام رم وجود دارد ؟

 

آیا میدانستی که اولین موجود غیر انسانی که موفق به دریافت اسکار شد میکی ماوس بود ؟

 

آیا میدانستی که میزان زاد و ولد در هندوستا ن بیشتر از کل جمعیت استرالیاست ؟

 

آیا میدانستی که اگر به مدت ۸سال و هفت ماه و شش روز فریاد بزنید انر ژی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه تولید می کنید ؟

 

آیا میدانستی که در مجسمه هایی که برای یادبودسربازها میسازند: اگر ۲ پای اسب بالا باشد آن سرباز در میدان جنگ کشته شده ، اگر ۱ پای اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشی از جنگ مرده ، اگر ۴ پای اسب روی زمین باشد آن سرباز به مرگ طبیعی مرده  ؟

 

آیا میدانستی که ماهیچه های قلب انسان قادرندخون را به ارتفاع ۱۰ متر به هوا پرتاب کنند ؟

 

آیا میدانستی که حملات تروریستی صورت گرفته در شهر بمبئی در با استفاده از نقشه های موجود در نرم افزار آنلاین گوگل ارث شرکت گوگل برنامه ریزی و سازماندهی شده بود ؟

 

آیا میدانستی که فیلها تنها موجوداتی هستند که نمیتوانند بپرند ؟

 

آیا میدانستی که قویترین ماهیچه بدن، ماهیچه زبان است ؟

 

آیا میدانستی که طبق آمار افراد از عنکبوت بیش از مرگ می ترسند ؟

 

آیا میدانستی که سوسمارها نمیتوانند زبانشان رابیرون بیاورند ؟

 

آیا میدانستی که سوسکها تا ۹ روز پس از، از دستدادن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به این دلیل می میرند که نمیتوانندچیزی بخورند ؟

 

آیا میدانستی که انسان و دلفین تنها موجوداتی هستند که برای لذت بردن رابطه جنسی برقرارمی کنند ؟

 

آیا میدانستی که ستاره های دریایی مغز ندارند ؟

 

آیا میدانستی که در حدود ۵ هزار سال پیش در شهر سوخته ایران بازی شبیه تخته نرد انجام می شده است ؟

 

آیا میدانستی که یک موش می‌تواند بدون آب بیشتر از یک شتر دوام بیاورد ؟

 

آیا میدانستی که پوست درختان قدیمی قرمز رنگ نسبت به آتش مقاوم است ؟

 

آیا میدانستی که سالانه ۷هزار گونه جدید حشرات کشف میگردد ؟

 

آیا میدانستی که چربی متوسط بدن انسانها به اندازه‌ای است که می‌توان از آن ۷قالب صابون درست کرد ؟

 

آیا میدانستی که چشم یک شترمرغ بزرگتر از مغزش می‌باشد ؟

 

آیا میدانستی که بیشترین رکورد پرواز جوجه مرغ ۱۳ ثانیه می‌باشد ؟

 

آیا میدانستی که تشخیص اثر انگشت خرس کوآلا از اثر انگشت انسان بسیار مشکل است و یکی از گیج کننده‌ترین موارد کشف جرم می‌باشد ؟

 

آیا میدانستی که مرواریدها در سرکه حل می‌شوند ؟

 

آیا میدانستی که یک گاو را می‌توان به بالای پله‌ها هدایت کرد ولی نمی‌توان آن را پایین آورد ؟

 

آیا میدانستی که حدود ا۳.۷ تریلیون ماهی در دریاها و اقیانوسها زندگی میکنند ؟

 

آیا می دانستی که که افراد قبیله مبوتسی از کشور زئیر کوتاه قدترین انسانهای روی زمین هستند. قد آنها صد و سی و پنج تا صد و سی و هفت سانتیمتر است ؟

 

آیا می دانستی که کشاورزان از سال ۱۳۸۹ خورشیدی می توانند از تراکتور های خورشیدی در مزارع خود استفاده کنند ؟

 

آیا میدانستی که شن خیس از شن خشک سبکتر است ؟

 

آیا می دانستی که مغولستان بزرگترین کشور جهان است که به دریا و اقیانوس راه ندارد ؟

 

آیا می دانستی که زمان بارداری فیل به ۲ سال می رسد ؟

 

آیا می دانستی که در هر میلیمتر مکعب خون شما پنج ملیون رعیت به نام گلبول قرمز وجود دارد ؟

 

آیا میدانستی که سهم ایران از تولید علم دنیا از ۰.۰۳ درصد به ۰.۳ درصد افزایش یافته است ؟

 

آیا میدانستی که اندیشمند کشورمان ارد بزرگ را فارسی زبانان جهان بیشتر از خود ایرانیان می شناسند ؟

 

آیا میدانستی که ۲۵۰ هزار برده سیاهپوست یا دورگه که در فرانسه تا ۱۶۰ سل پیش به استثمار کشیده شده بودند ؟

 

آیا میدانستی که درازترین گردن در جهان مربوط به زنی است که اندازه گردنش چهل سانتی متر میباشد ؟

 

آیا میدانستی که نوعی ماهی وجود دارد که با کمک باله هایش به سطح آب می آید و یک و نیم دقیقه در هوا پرواز می کند و به شکار طعمه خود می پردازد ؟

 

آیا میدانستی که اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است ؟

 

آیا می دانستی که ۳۰ برابر جمعیتی که امروز بر سطح کره زمین زندگی میکنند ، در زیر خاک مدفون شده اند ؟

 

آیا می‌دانستید که نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان توسط ارد بزرگ رد شده است ؟

 

آیا می‌دانستید که نمک از ۵ هزار سال پیش در سفره ما انسان‌ها بوده است ؟

 

آیا می‌دانستید که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است ؟

 

آیا می‌دانستید که پروانه هرکول استرالیای که فاصله دو نوک بال‌های آن در حالت گسترده ۳۵ سانتی متراست، بزرگترین پروانه جهان است ؟

 

آیا می دانستید بزرگترین واحد تولید الفین جهان در واحد پتروشیمی جم در عسلویه بوشهر می باشد ؟

 

آیا می دانستید تحقیقات جدید انجام شده در جوانان نشان می‌دهد استفاده از بازی‌های ویدئویی و رایانه‌ای با ناتوانی ارتباط مناسب جوان با دوستان و اطرافیانش مرتبط است ؟

 

آیا می دانستید استفاده زیاد و درازمدت از حالت‌دهنده‌های مو همانند ژل، موس و… باعث آسیب به ریشه و ریزش مو می‌شود ؟

 

آیا می دانستید سن سکته قلبی در ایران به ۳۵ سال رسیده است ؟

 

آیا می دانستید مجموع طول رگ های خونی در بدن یک انسان بالغ تقریبن ۱۵۶۰مایل است اما پهنای قسمت بزرگ تری از این شبکه موی رگهای خونی (ریز ترین رگ های خونی ) فقط ۰۰۹/۰ میلی متر یا ۱۰/۱ برابر کلفتی تا رموی انسان میباشد. اگر تمام رگ های خونی بدن انسان را بتوان جدا وباز وپهن کرد کل منطقهای را که می پوشاند ۹۶ یارد مربع خواهد بود ؟

 

آیا می دانستید حشرات متنوع ترین مو جو دات بر روی زمین هستند که ۸۰ درصد از گل ها به وسیله حشرات گرده افشانی و تولید مثل می کنند وسه چهارم حشرات موجود بر روی سطح زمین در جنگل های استوایی زندگی می کنند ؟

 

آیا می دانستید بزرگ ترین گیاه روی زمین سکویاست که در کالیفور نیا رشد میکند محیط پای این درخت ۱۰۲ پا است شما به ۱۷ فرد با بازوان باز نیاز دارید تا بتوانید این درخت را دور بزنید وزن بذر این چنین درختی فقط ۳۰۰۰/۱ اونس استرشد سکویا نسبت به یک درخت بالغ حدود  ۱۰۰۰۰۰ میلیون مرتبه بیشتراست ؟

 

آیا می دانستید کوالاها موجوداتی هستند که در روز۱۸ ساعت می خوابند وبه جز خوردن و خوابیدن کاری بلد نیستند وغذای انها برگ درخت اکالیپتوس است ؟

آیا می دانستید بیش از ۳۵۰ نوع درخت اکالیپتوس دراسترالیا وجود دارد که کوالاها از ۱۲۰ نوع از ان ها استفاده می کنند. کوالا ها جز کیسه داران هستند و تا شش ماه بچه های خود را حمل می کنند ؟

 

آیا می دانستید مار ها گوش ندارند وحس بینایی ا نها نیز بسیار ضعیف است ولی حس بویایی بسیار قوی دارند وامواج صوتی را به وسیله گیرنده های اطراف زبانشان دریافت میکنند.واین که بعضی از مردم می گویند که مار ها با توجه به صدای فلوت مرتاز ها حر کات خاصی انجام می دهند اشتباه است زیرا انها اصلا نمی شنوند وبا استفاده از حس بی نایی اندک خود وحر کت فلوت مر تاز این کار را انجام می دهند ؟

 

آیا می دانستید یک نظامی سابق در انگلیس وقتی نتوانست دندانپزشکی که بیمه دولتی قبول کند، پیدا کند، خودش ۱۳ دندانش را با انبردست کشید.این مرد ۴۱ ساله که از ۸ سال پیش به دندانپزشک مراجعه نکرده است چندی پیش که دندان درد گرفت به بیش از ۳۰ دندانپزشک مراجعه کرد ولی نتوانست دندانپزشکی که بیمه دولتی قبول کند، پیدا کند ؟

 

آیا می دانستید عمر ملکه زنبور ها به ۱۰ سال نیز- می رسد ؟

 

آیا می دانستید بزرگ ترین مر وارید دنیا ۴/۶ کی لو گرم وزن دارد . این مر وارید حدود ۷۱ سال پیش در در فیلیپین از داخل یک صدف بسیار بزرگ یافت شده است ونکته ی جالب این است که این مر وارید گرد هم نیست ؟

 

آیا می دانستید هزار پا ها ۱۰۰۰۰ گونه متفاوت دارند وهیچ کدامشان هم ۱۰۰۰ پا ندارند . و بیشترین پا متعلق به یک گونه است که در کالیفورنیا یافت می شود و تعداد پاهای ان به ۷۵۰ تا میرسد ؟

 

آیا می دانستید زنبور عسل یک قاشق کوچک عسل را از شهد  ۲۰۰۰ گل می سازد ؟

 

آیا می دانستید برای اب پز کردنتخم شتر مرغ ۲ ساعت وقت لازم است تخم این حیوان به طور متوسط ۱۸ سانتی متر طول و۱۵ سانتی متر عرض دارد و وزن ان بین g) ۲۰۰/۱) تا ۲ کیلو وزن دارد ؟

 

آیا می دانستید نهنگ عنبر دارای بزرگ ترین مغز در بین موجودات است . ووزن مغزش به ۹ کیلو نیز میرسد . این در حالی است که مغز انسان که در ۲۰ سالگی به حد اکثر وزن خود می رسد ۳۶۰/۱ گرم وزن دارد ؟

 

آیا می دانستید اشعه مادون قرمز به مه حرارت میدهد وتا به چیزی نخورد تولید گرما نمیکند ؟

 

آیا می دانستید گرم ترین مکان بر روی زمین در ایالت کالیفور نیای امریکا وجود دارد که دمای ان گاهی به ۱۲۵ درجه سانتی گراد نیز میرسد ؟

 

آیا می دانستید حفظ تعادل گربه در سبیل های اوست و اگر سبیل های او را ببریم هرگز نمی تواند از درخت بالا رود.یا از سوراخی عبور کند ؟

 

آیا می دانستید حس بویایی پشه ها بسیار قوی است وغذای اصلی ان ها شیره گیاهان است که این غذا برای نرها کافی است ؟

 

آیا می دانستید ملخ ها پر جمعیت ترین جانداران روی زمین هستند وموجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟

 

آیا می دانستید تحقیقات نشان می دهد گوش دادن به رادیو نه تنها فعالیت مغز را در انسان افزایش و حافظه را توسعه می دهد بلکه موجب افزایش توانایی یادگیری زبانهای خارجی می شود ؟

 

آیا می دانستید کتاب آرمان نامه که حامل اندیشه های متفکر و مصلح اجتماعی معاصر کشورمان ارد بزرگ است فقط در طی ۳ هفته بیش از ۳۰ هزار دریافت کننده مستقیم اینترنتی و ۷ هزار دانلود کننده به شکل pdf در اینترنت داشته است ؟

 

آیا می دانستید اوا براون ۱۳ سال همسر غیر رسمی هیتلر بود .هیتلر  در روز ۲۹ آوریل سال ۱۹۴۵ در مراسمی ساده که در پناهگاه زیر زمینی و با حضور تعداد اندکی از جمله جوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات آلمان نازی و همسرش برگزارشد‌ ، به طور رسمی با اوا براون ازدواج کرد و روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد آنان را در کنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروی نیفتند. نام اوا براون زنی که تنها ۲۴  ساعت همسر قانونی آدولف هیتلر بود در کنار نام او در تاریخ ثبت شد ؟

 

آیا می دانستید در بین موجودات تنها تمساح است که ویروس ایدز دراو اثر ندارد یعنی او هیچ وقت به بیما ری ایدز دچار نمی شود ؟

 

آیا می دانستید زهره پس از ماه وخورشید روشنترین جسم در اسمان است وتتنها ستا ره ای است که به زمین بسیا رنزدیک میشود و خصوصیت دیگر ان این این است که برخلا -ف سیارات دیگر حرکتش از شرق به غرب است.و گر مایش به قدری زیاد است که قلع سرب نیز در ان اب می شوند ؟

 

آیا می دانستید وزن ما برروی کره زمین شش برابر وزن ما بر روی کره ماه است.و اگر فضا نوردی به کره ماه سفر کند به دلیل جاذبه کمش ۵ سانتی متر بر قدش افزوده می شود . که این افزایش قد بدون افزایش وزن است . و پس از بازگشت به زمین دوباره به قد سابق خود میرسند ؟

آیا می دانستید درخشش ستارگان به دو عامل بستگی دارد ۱فاصله آنها از زمین ۲ درجه حرارت ان ها ؟

 

آیا می دانستید بزرگترین سیا ره منظو مه شمسی( مشتری یا روپیتر) حدود ۱۳۰۰ برابر زمین است؟

 

آیا می دانستید که کدام سیاره منظومه شمسی را می توان بر روی اب شنا ور نگه داشت؟بله زحل یا(کیوان) را چون چگالی ان ز اب کمتر است ؟

 

آیا می دانستید در هر ثانیه ۲۵ تصویر بر روی پرده سینما ظاهر می شودکه به دلیل پایدار ماندن تصویر در مغز. ما این فاصله هارا احساس نمی کنیم ؟

 

آیا می دانستید ستاره دنباله دار هالی هر ۷۵/۷۶ سال یک بار ظاهر میشود ؟

 

آیا می دانستید وسعت خورشید ۴/۱ میلیون کیلو متر است.و با سرعتی معادل ۱۹ کیلومتر در ثانیه و از شرق به غرب به دور خود در حال گردش است ؟

 

آیا می دانستید چرخه کار قلب ما شامل ۳/۰ثانیه انقباض و۶/۰ثانیه استراحت میباشد قلب شب وروز به مدت هفتاد سال وحتی بیشتر به کار خود ادامه میدهد قلب در یک روز ۱۰۰۰۰۰ مرتبه میزند ؟

 

آیا می دانستید قلب در یک سال ۳۶ میلیون مرتبه میزند. و اگر ما تا سن هشتاد سالگی زنده بمانیم قلب ما ۳۰۰۰ میلیون مرتبه میزند ؟

 

آیا می دانستید دانشمندان میکروسکوپی بر مبنای تصویربرداری تشدید مغناطیسی توسعه داده‌اند که تفکیک‌پذیری آن هزار برابر بیشتر از تفکیک‌پذیری MRI معمولی است ؟

 

آیا می دانید که دانشمندان ژاپنی موفق شدند با استفاده از سلول‌هایی که ۱۶ سال را در حالت انجماد سپری کرده بودند موشی را به طور کامل و با موفقیت کلون کنند. این اقدام دانشمندان ژاپنی گام مهمی به سوی عملی کردن ایده بازگرداندن موجودات منقرض شده از دنیای مردگان ارزیابی می‌شد؛ موجوداتی مانند دایناسورها و ماموت‌‌های غول‌پیکری که دیگر نشانه‌ای از آنها در سیاره ما دیده نمی‌شود ؟

 

آیا می دانید که واژه صهیونیسم اولین بار در سال ۱۸۹۰ توسط یک متفکر یهودی به نام «ناتان پیرنبوم» به کار رفت. شش سال بعد بود که اولین نظریه پرداز صهیونیسم به نام «تئودور هرتسل» کتابی را با عنوان «دولت یهود» منتشر کرد ؟

 

آیا می دانید که خواجه نصیرالدین توسی نقشی بزرگ در علم و اندیشه جهانی دارد، اما نگاه جهان اهل سنت اسلام به او نگاهی غضب‌آلود است، چرا که او بوده که انقراض سلسله عباسی ( عربهای بغداد ) را باعث شد ؟

 

آیا می دانید که اولین پیامک(‌‌SMS) ایرانی در مردادماه ۱۳۸۱ ارسال شد ؟

 

آیا می دانید که بزرگ ترین کتاب دنیا، ۲ متر طول و عرض یک متر و ۲۶ سانتی متر ، ۱۵۷ کیلوگرم وزن،ْ ۴۰ صفحه، ۱۷ سانتیمتر قطر و از جنس کارتن پلاست و بنر است. این کتاب با عنوان سیمرغ فرهنگ و هنر در چهارمحال و بختیاری رونمایی شده است ؟

 

آیا می دانید که اناکوندا درازترین و سنگین ترین نوع مار است . طول ان به ۱۱متر و وزنش به ۱۱۳کیلو می رسد ؟

 

آیا می دانید که کوچکترین روبات جهان به اندازه انگشت شست و دارای دو پا است که می‌تواند مانع را شناسایی کرده و از طریق ابزار ساخته شده در حسگرهای مادون قرمز ردیابی کند. این روبات شبه انسان که «ربو ــ Q» نام دارد تنها ۴/۳ سانتیمتر قد دارد و ساخت شرکت ژاپنی تولید کننده اسباب بازی تومی است ؟

 

آیا می دانید که به اعتقاد کارشناسان با آشکار شدن نشانه‌های ضعف در کودک و یا قطع شدن تنفس و سرفه بهترین روش بر طرف کردن خفگی و انسداد «ضربه زدن به پشت» است ؟

 

آیا می دانید که پرستوی شمالگان از لحاظ دور پردازی نیرومندترین جانوران است و سالانه ۳۲۰۰۰ کیلومتر پرواز می کند ؟

 

آیا می دانید که کارمندانی که مدیران ضعیف ، کم حرف و بی ملاحظه دارند بیشتر در معرض بروز حملات قلبی هستند و از استرس و افسردگی رنج می برند ؟

 

آیا می دانید که بزرگترین جانور زمینی فیل افریقایی است . وزنش ممکن است از ۶ تن هم بیشتر باشد ؟

 

آیا می دانید که مرغ زمزمه گر از کوچکترین پرندگان است . وزن سرخ گلوی بالغ آن از یک دو ریالی هم کمتر است ؟

 

آیا می دانید که پژوهشگران دانشگاه ماساچوست آمریکا به این نتیجه رسیدند که مصرف سیب یا آب سیب بهترین عامل جلوگیری از تخریب سلول های مغز است که منجر به فراموشی می شود ؟

 

آیا می دانید که دانشمندان در آب هندوانه و عصاره گردو نوعی اسید آمینه یافته اند که موجب کاهش وزن می شود. ؟

 

آیا می دانید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟

 

آیا می دانید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی ۴۰ نوع گل مختلف است ؟

 

آیا می دانید که اگر یک زنبور ۲۰ بار پشت سر هم انسانی را نیش بزند او خواهد مرد ؟

 

آیا می دانید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد ؟

 

آیا می دانید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است ؟

 

آیا می دانید که اگر تمام کرات منظومه خورشیدی رابا هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی شود ؟

 

آیا می دانید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست ؟

 

آیا می دانید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند .وموجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟

 

آیا می دانید که هر چشم مگس از۱۰ هزار عدسی تشکیل شده است ؟

 

آیا می دانید که طبیعت کره اورانوس برخلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی ان بسیار سرد است ؟

 

آیا می دانید که اولین کسانی که قطر کره زمین را اندازه گرفتند و اولین کسانی که برای کره زمین فصل انتخاب کردند ایرانیان بودند  ؟

 

آیا می دانید که اگر گنجشکی چند ساعت متوالی وبدون استراحت پرواز کند خواهد مرد ؟

 

آیا می دانید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند .انها میتوانند یک ماه بدون غذا ودو ماه بدون اب زنده بمانند ؟

 

آیا می دانید که مغز تمساح به اندازه دو بند انگشت است ؟

 

آیا می دانید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود ؟

 

آیا می دانید که در میان جانوران حرکت دم نرها نشان گر خشم انهاست ؟

 

آیا می دانید که دانشمندان ثابت کرده اند که کره زمین گرد نیست بلکه مانند کدویی است که قسمت های وسط ان برامده است ؟

 

آیا می دانید که یک پشه ماده با خوردن خون انسانی میتواند به جای ۶ بچه ۲۰۰ بچه به دنیا آورد ؟

 

آیا می دانید که بیش از ۸۰ نوع افتاب پرست وجود دارد که بیشتر ان ها در افریقا زندگی میکنند . این موجودات می توانند هم زمان به دو طرف نگاه کنند ؟

 

آیا می دانید که زرافه بلندترین جانوران است و بلدیش تا ۶ متر می رسد  ؟

 

آیا می دانید که یک کشاورز فقیر اهل بنگلادش با کشتن بیش از ۳۹ هزار موش ، توانست رکورد‌دار مسابقه موش‌کشی این کشور شود ؟

 

آیا می دانید که بزرگترین جانور جهان که تا به حال شناخته شده است وال کبود است . درازای ان به ۳۵ متر و وزنش به ۱۰۰ تن می رسد ؟

 

آیا می دانید که پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ قرمز باعث تقویت تمرکز و توجه در انجام کارهایی مانند به خاطر سپردن و رنگ آبی باعث تقویت خلاقیت می‌شود ؟

 

آیا می دانید که پژوهشگران می‌گویند ؛ کم خوردن نه‌تنها می‌تواند سلامت جسمی را تقویت کند ؛ بلکه بویژه در افراد سالخورده‌تر ، حافظه را نیز تقویت می‌کند ؟

 

آیا می دانید که به اعتقاد کارشناسان نظامی در جنگ‌های آینده روبات‌ها به جای انسان خواهند جنگید و با بی‌رحمی تمام جان آدم‌ها را خواهند گرفت ؟

 

آیا می دانید که عده ایی از مخالفین ارد بزرگ ( اندیشمند و مصلح برجسته حال حاضر کشورمان ) مداوم از قتل سورنا فرمانده نظامی دودمان اشکانیان ، بدست پادشاه ارد اول یاد می کنند غافل از اینکه این خود دروغ رومیان بخاطر تضعیف قدرتمندترین پادشاه سلسله اشکانی بوده است ؟

 

آیا می دانید که قطار سریع السیر «شینکانسن» سریع ترین قطار مسافربری ژاپن است که از سرعت ۳۲۰ کیلومتر بر ساعت برخوردار بوده و تا سال ۲۰۱۱ به بهره برداری خواهد رسید ؟

 

آیا می دانید که دیرینه شناسان موفق به کشف فسیل های چند میلیون ساله ماری شدند که با داشتن بیش از ۱۳ متر طول عنوان بزرگ ترین و بلند ترین مار جهان را به خود اختصاص داده است ؟

 

آیا می دانید که نتایج تحقیقات روانشناسان نشان می دهد که رنج بردن در سکوت نسبت به افشای دردهای شخصی نتایج روحی بهتری در برخواهد داشت . باور عموم مردم دنیا این است که صحبت کردن درباره دردهای و رنجهای شخصی و آسیبهای روحی در حضور دیگران شامل افراد خانواده، دوستان و مشاوران روانشناسی می تواند بار این آسیبها را کاهش دهد و به فرد کمک کند که راحتتر بر شرایط روحی نامناسب خود غلبه کند ؟

 

آیا می دانید که در بزرگترین سرقت موشها ۸۰ تن پنیر به ارزش ۱ میلیون دلار در شهر پارما در شمال ایتالیا به توسط موش ها غارت رفت ؟

 

آیا می دانید که پژوهشگران با بهره گیری از فناوری های پیشرفته صوتی موفق شدند صدای گفتگوی مورچه ها را ضبط کنند. به گفته این محققان ملکه مورچه ها به این طریق دستوراتی را به مورچه های کارگر می دهد. در این پژوهش حیرت آور مشخص شد دیگر حشرات می توانند با تقلید صدای ملکه مورچه ها آنها را به خدمت بگیرند . نوعی پروانه آبی از جمله این حشرات است. این پروانه با تقلید صدا و پیام های شیمیایی مورچه ها ، آنها را وادار می کند کرم پروانه را به لانه های خود ببرند و آنها را تغذیه کنند ؟

 

آیا می دانید که بنا به گفته کارشناسان سیستم انتخاب شده جهت قطار سریع السیر تهران - مشهد بهترین و کاملترین سیستم ریلی دنیاست ؟

 

آیا می دانید که کوچکترین ماهی جهان و کوچکترین جانور مهره دار یک گوبی است که درازایش کمتر از۷و۱۲ میلی متر است ؟

 

آیا می دانید که در پی تورم شدید در کامبوج و عدم توانایی مردم در خریدن گوشت، قیمت گوشت موش در این کشور ۴ برابر شده است ؟

 

آیا می دانید که لاک پشت غول اسا از پر عمرترین جانوران جهان است و ممکن است تا ۱۵۰ سال عمر کند ؟

 

آیا میدانستی که گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد ؟

 

آیا میدانستی که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمینی بدن را پایین میآورد ؟

 

آیا میدانستیی که پیشانی انسان مرکز دمای انسان است یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر میکند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی آن میگذاریم ؟

 

آیا میدانستی که اگر روند شیوع سرطان درهمین حد بماند حدود سی و پنج درصد احتمال دارد که شمادر طول زندگی تان به یکی از انواع سرطان مبتلا شوید ؟

 

آیا میدانستی که بنا به نظریه کهکشان بزرگ اندیشه ارد بزرگ ، تعداد وب سایتها اینترنتی بزودی از تعداد جمعیت کره زمین بیشتر میشود ؟

 

آیا میدانستی که اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود ؟

 

آیا میدانستی که ایرانیان در ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید دارای صفحات پخش موسیقی بوده اند ؟

 

آیا میدانستی که مصرف پیاز از ریزش مو جلوگیری می‌کند ؟

 

آیا میدانستی که چشم مصنوعی که متعلق به زنی میان ۳۲ تا ۳۶ ساله است، در شهر سوخته پنج هزار ساله کشف شده است. این چشم کهن ترین پروتز یا اندام مصنوعی است که تاکنون یافته شده است ؟

 

آیا میدانستی که انسان در طول زندگیش ۱۸ کیلو پوست مى‏اندازد ؟

 

آیا میدانستی که کانگوروها نمى‏توانند به طرف عقب راه بروند ؟

 

آیا میدانستی که هنگ‏کنگ با ۷۴۲۲ آسمانخراش رکورد آسمانخراش‏ها را در دنیا دارد ؟

 

آیا میدانستی که گربه ماهى دریایى مى‏تواند غذا را با هر نقطه از بدنش بچشد ؟

 

آیا میدانستی که سالانه حدود ۱۰ تن الماس در سراسر دنیا استخراج مى‏شود ؟

 

آیا میدانستی که هنگام صحبت براى بیان هر کلمه ۷۲ ماهیچه به کار گرفته مى‏شود ؟

 

آیا میدانستی که موى سطح بدن خرسهاى قطبى سفید نیست بلکه بى‏رنگ و شفاف است. براثر انعکاس نور، سفید به نظر مى‏رسد ؟

 

آیا میدانستی که اولین مردمانى که نخ را به دست آوردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند ؟

 

آیا میدانستی که مار مى‏تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ؟

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

درست کار کنیم تا سلامت بمانیم

 

 

سلامت در کار مهمترین عامل آرامش روانی و جسمانی مدیران و کارمندان است بررسی های اخیر  نشان می دهد کارمندانی که احساس می کنند مدیرشان از تواناییهای لازم برای این کار برخوردار نیستند بیشتر مبتلا به دردها و ناراحتیهای قلبی می شوند.


 محققان بیش از 3100 نفر کارمند 19 تا 70 سال را مورد بررسی قرار داده اند و وضعیت چربی و فشار خونشان را به مدت 3 سال مورد ارزیابی قرار داده اند و مشخص شد از میان این تعداد 74 نفر در این مدت مبتلا به حمله و ناراحتیهای حاد قلبی شدند و جالب اینجاست که بسیاری از این افراد تصور می کردند تحت نظر مدیرانی کار می کنند که از مهارتها و تواناییهای لازم برخوردار نیستند.

همچنین این گزارش به کارمندانی اشاره میکند که با استفاده از سوء مدیریت دست به خلافها و نابسامان کردن اوضاع محل کار زده اند. که این نیز از نتایج بی خردی  و ضعف مدیریت میباشد . به گفته ارد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .

در این گزارش آمده است مدیران توانا صرفنظر از اطلاعات و تخصص احساس مسئولیت بیشتری در قبال کارمندان می کنند و انتظارات مشخصی از کارمندان دارند و از آنها حمایت می کنند به همین دلیل استرس کمتری بر محیط کار حاکم است و سیستم بدنی کارمندان نیز در ارامش و سلامت فعالیت می کند. در چنین محیطی کارمندان انگیزه بیشتری برای کار داشته و با انرژی بیشتری کار می کنند. و از تخلف و کارشکنی در اینگونه مکانها کمتر خبری هست.

 

http://www.machine-ajza.com/mashinajzafa/images/stories/a15.jpg

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

چهار راه انتخابات

 

http://rsrc7.bubbleshare.com/media/00/35/ff/86/b1bdc69d8dcd420c7a15313f7307dbcc48c5b588/580x435/20061215120142election-11-isna_580x435.jpg

پریسا آغداشلو :

کروبی در این انتخابات پا را نه بر اساس تعامل و سیاست بازی زیرکانه گذاشته و نه وعده های دهه 30 ایران ، او امروز با نیمه پر لیوانش به صحنه آمده است . عمادالدین باقی می گوید : چه بسا برخی نقدها بر آقای کروبی هم وارد باشد ولی به نظر من با نگاهی حقوق بشری، او گزینه مناسب‌تری نسبت به گزینه‌های دیگر است. من می‌بینم که وقتی ما در ماجرای متهمان اهواز در حال پیگیری بودیم تنها کسی که حاضر شد با خانواده‌های آنها دیدار کند، آقای کروبی بود و اجازه داد که خبرش هم منتشر شود. آقای کروبی رئیس مجلس بود و سه نفر متهم به اعدام قرار بود تا دو روز دیگر اعدام شوند. من شاید ساعت یازده و نیم شب بود که تماس گرفتم با منزل ایشان و گفتم که اینها را فردا می‌خواهند اعدام کنند و جان آدم‌ها از ریاست مجلس و مسائل سیاسی مهمتر است و تقاضا می کنم  که همین الان یا با آقای شاهرودی تماس بگیرید و یا به منزل ایشان بروید و این حکم را متوقف کنید چون  آنها به دلایل مشخص(که تفصیلا برای ایشان گفتم)، مستحق اعدام نیستند. آقای کروبی هم پیگیری کردند و البته مرحوم آیت‌الله مرعشی که معاون قوه قضائیه بودند هم پیگیری کردند و آن حکم شکست و آنها به ۱۵ سال حبس محکوم شدند.این در حالی بود که در مواردی که دارای حساسیت خیلی کمتر از این بود، افراد دیگر حاضر به اقدام نمی‌شدند. آن چیزی که برای من مهم است این است که اگر نقض حقوق بشری رخ داد، رئیس‌جمهور فردی باشد که در این زمینه‌ها مواجهه عملی داشته باشد. باید بتوان برای رفع مشکلات حقوق بشری با او تعامل فعال داشت و او هم جسارت اقدام کردن و جلوگیری را داشته باشد ولو اینکه موفق نشود. البته من معتقد نیستم که این کافی است.

 

چهارماه دیگر انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار می شود .  از ماهها پیش رجز خوانی مخالفین و موافقین دولت فعلی در این میدان و عرصه نمودی بارز داشته است .

انتخابات اگر صحنه مبارزه واقعی کاندیداهای انتخاباتی باشد می تواند پتانسیل عظیم مردمی را به حرکت در آورد و با قوت و صلابت به میدان فعالیتهای اجرایی وارد شود . بسیاری ساز انتخاب پیش از موعد  شورای نگهبانی را از حالا کوک کرده اند و اینکه این انتخابات نمی تواند آرای واقعی مردم ایران را داشته باشد چون شورای نگهبان پیش از آن در انتخابات دخل و تصرف می کند . و یا بلعکس عده ای این شورا را تشویق به اعمال محدودیت می نمایند .

 

http://shirin.mit.edu/wordpress/wp-content/uploads/2008/02/electionInIran.jpg

در همین زمینه روح‌الله حسینیان رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی هر گونه اظهارنظر در مورد ردصلاحیت خاتمی توسط شورای نگهبان از سوی خود را رد کرد و گفت:«انشالله آقای خاتمی بیایند و نیروهای اصولگراها هم متحد خواهند شد و آقای خاتمی هم شکست فاحشی خواهد خورد انشالله.»

 

البته خود خاتمی جریان رد صلاحیتش را جدی گرفته و از حالا در حال پاسخ گویی به این اقدام است و می گوید : در مجموعه نظام مشغول فعالیت هستیم و قانون اساسی و رهبری را قبول داریم و خیانت به انقلاب و خون شهیدان می‌دانیم که تصور شود اپوزیسیون نظام هستیم و بنده اینطور نبوده و نخواهم بود.

 

فکر می کنم با گذشت بیش از سی سال از انقلاب و شناخت عمقی و ریشه ایی مردم توسط حاکمیت نباید تا این اندازه بد بینانه مانع انتشار افکار آدمهای مختلف شد این خود می تواند باعث اقتدار ملی روز افزون گردد .

ارد بزرگ اندیشمند حال حاضر در مورد انتخابات در کتاب آرمان نامه جملاتی دارند که لازم است اینجا به آنها اشاره کنم : 


انتخابات مکان شعبده بازی دیوان سالاران نیست ! .
امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است .
انتخابات آزاد ، دشمن هیچ یک از باورهای توده مردم نیست .
انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است .
کشوری که گروه های هدفمند سیاسی ندارد انتخابات هر روز بیشتر به پستی می گراید .
دیوان سالاران بر این باور نباشند که انتخابات حقی است که آنها به مردم می دهند ! .
انتخابات نیاز به هنجاری خردمندانه دارد خردی که باور همه نخبگان آزاد اندیش کشور باشد .
انتخابات پرشگاه سیاسیون برای رسیدن به دستگاه دیوانی نیست اینجا خواست توده آدمیان برای درمان ناراستی هاست .
کوچک کنندگان دایره انتخابات ، با بن و ریشه آن دشمن اند .
آدمیانی که انتخابات نیک را بی ارزش می انگارند و آنانی که دانسته در بازی انتخابات نادرست رای می دهند هر دو به یک اندازه به سرزمین خویش پشت کرده اند .

 

انتخابات این دوره دارای اهمیت و درخشش خاصی هست  از یک طرف رسیدن بحران مالی جهانی به داخل کشور ما و طرح دولت برای یارانه ها که بنا به گفته اغلب اقتصادانها در کوتاه مدت مردم را در کمپرس و فشاری دو چندان قرار می دهد و از طرفی خواسته های امروز نسل جوان که این روزها بحران های بسیاری را در پیش رو دارند و بدنبال گریزگاهی برای دفع آنها هستند  . خود نمودی بارز یافته است .

اصلاح طلبان با آمدن خاتمی دلشان گرم شده که بزودی بر می گردند به مناسب پیشین خویش و با شعارهای مردم سالارانه دل میلیونها ایرانی را بسوی خویش جلب می کنند از طرفی دیگر حامیان احمدی نژاد چشم به رای 21 میلیون نفری دارند که سهام عدالت گرفته اند و آرای سنتی خود در بازار و حوزه های نظامی .

بزرگترین مشخصه این دوره از انتخابات نزدیکی آرای هر دو طرف به یکدیگر است .

تمام نظر سنجی ها نشان می دهد بین آرای خاتمی و احمدی نژاد فاصله فقط چند درصد است این خود باعث می شود کاندیدای هر کدام از طرفین هم که رای بیاورد رایش حداقلی و بسیار ضعیف است .

سخنان آیه الله ناطق نوری در تشکیل دولت وحدت ملی شاید بر اساس همین برآورد مطرح شده است . این طرح مورد انتقاد شدید حامیان رییس جمهور فعلی ایران قرار گرفته است اما مطمئنا در صورت عدم کسب آرای لازم  بر طبل دولت وحدت ملی خواهند کوبید و خاتمی هم همانند گذشته که در کابینه خود از طیف های مختلف سیاسی افرادی را در سطح وزیر به کار می گمارد پذیرفته خواهد شد .

 

اما جبهه اصلاحات با یک چالش بزرگ مواجه است و آن اینکه عملگرایان این جناح همچون طیف کارگزاران به پشتیبانی کروبی برخواسته اند و با شناختی که ما از این طیف در گذشته داشته و داریم مسلما آراء آیت الله کروبی بسیار بیشتر از حدی خواهد بود که تصور می شود .

در نهایت طیف دفتر تحکیم وحدت هم به کروبی خواهند پیوست  و شرایط بکلی دگرگون خواهد شد .

بزرگترین شاخصه کروبی در شجاعت و بی پروایی اوست این خصیصه باعث شده است نسلی که از خاتمی جز سکوت و گذشت چیزی بیاد ندارند هم پای او شوند شعارهای کروبی هم تغییر کرده و سطح نازل شعارهای دوره گذشته اش دیگر مطرح نیست و او معتقد به حضور حداکثری کاندیدهای انتخابات ریاست جمهوری است .

نمود این خواست در سخنان عمادالدین باقی دیده می شود او می گوید :

به نظر من آقای خاتمی تجربه هشت ساله خود را پس داده است. آقای موسوی هم طی بیست ساله گذشته در سکوت بوده‌اند و به قول معروف «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد». ما می‌دانیم که ایشان در دهه اول انقلاب، نخست وزیر خوبی بوده‌اند ولی تجربه‌ای جدید از ایشان نداریم. آقای کروبی هم البته تجربه‌ای در قوه مجریه نداشته و ما فقط عملکرد او در بنیاد شهید و ریاست مجلس را دیده‌ایم. هر کدام از آنها که آن چک سفید را بگیرند و بیایند به نفع کشور است ولی انتخاب من به عنوان یک فعال حقوق بشری اگر بخواهم رای بدهم، فردی است که به معیارهای حقوق بشری نزدیک‌تر باشد. وقتی که من مقایسه می‌کنم میان آنها با تجربیاتی که دارم اگر بخواهم در این انتخابات شرکت کنم آقای کروبی را مناسب‌تر می دانم. چون در دوره‌ای که ایشان رئیس مجلس بود اتفاقاتی در مجلس افتاد که بی‌سابقه بوده است. بعد از آیت الله منتظری که با حفظ اعتقاد به نظام و انقلاب از حقوق مخالفان دفاع می‌کردند آقای کروبی - البته با فاصله بسیاری - تنها کسی بوده که در عمل مطابق با همین نسخه رفتار کرده است. شعار دفاع از حقوق مخالف را خیلی‌ها که در حکومت بوده‌اند،‌داده‌اند اما در تاریخ پارلمان ایران برای اولین بار آقای کروبی بود که در پارلمان را به روی محکومان قوه‌قضائیه، برای تظلم‌خواهی باز کرد. بعد از آقای کروبی هم آقای انصاری‌راد بود که این توجه را در مجلس داشت.

 

خاتمی هم سعی دارد از پوسته نظریه پردازی بیرون آمده و خود را ملزم به عمل ! کند و می گوید : ما در سال  76 تجربه‌ای داشتیم و الان که می‌خواهیم در سال 88 عمل کنیم نباید از یاد ببریم، این دو مرحله با یکدیگر تفاوت دارند و اگر تکرار آن الگوها و ذهنیت ها و روش ها را بکنیم معلوم نیست به نتیجه مطلوب برسیم ذهن جامعه ما متفاوت با ذهن دیروز است، مسائل امروز متفاوت با مسائل دیروز است، منطقه و جهان امروز با منطقه و جهان آن‌روز فرق کرده است. ما در مرحله‌ای هستیم که اسلام وارد عرصه حیات اجتماعی شده است و نظام جمهوری اسلامی بر پا شده و اگر ما در سایه این انقلاب، معتقد به دموکراسی سازگار با دین هستیم، آیا ما اصولگرائیم؛ یا کسی که می گوید رای مردم تشریفاتی است؟

 

به شخصه رقابت این دوره انتخابات را بین عملگرایان می دانم این انتخابات جای خاتمی ، موسوی و یا جهرمی و ولایتی نیست . فکر می کنم دو سوی این میدان کروبی و احمدی نژاد هستند در بک گراند هر دو نیروهای چپ و راست موضع گرفته اند و قشر بسیار بزرگی که ناظر این تحول هستند .

 

http://www.president.ir/piri/media/mid/15758.jpg

 

به نظرم درصد آرای انتخابات از هر دوره پایین تر است اما اهمیت آن از هر دوره ایی بالاتر .

این همان موردی است که کروبی هم به آن اشاره می کند و می گوید : کرباسچی، خانم کدیور، رحمانی عضو مجمع تشخیص مصلحت و جمعی دیگر در ستاد انتخاباتی من حضور دارند.
من در انتخابات حضور دارم و خواهم داشت؛ حالا آقای خاتمی چه صلاح می‌داند، نمی‌دانم. با این شرایط راحتم و با خاتمی ائتلاف نخواهم کرد. به نظر من تعدد نامزدها در عرصه انتخابات منجر به افزایش شور انتخاباتی خواهد شد.

این شور انتخاباتی آیا توان آوردن طیف خاموش جامعه به صحنه را دارد ؟ البته او ادامه می دهد : در بخش های اقتصادی ، سیاست خارجی و فرهنگی برنامه‌های ویژه‌ای دارم و به موقع جزئیات آن را اعلام خواهم کرد.

طیف راست به خاطر حضور نیروهای قدرتمند طیف چپ احتمالا هیچ گزینه ایی جز احمدی نژاد را به میدان انتخابات نخواهد فرستاد طیف چپ هم امیدوار است با کشیدن پای طیف خاموش در انتخابات بر آرای یکنواخت احمدی نژاد غلبه کند .

 

از سویی عملکرد اقتصادی شتابزده و اشتباه احمدی نژاد نگرانی ها را در مورد او دامن زده است :

در همین زمینه روح‌الله حسینیان نماینده اصولگرای مردم تهران در مجلس در پاسخ به این سئوال که چه موانعی منجر شده احمدی‌نژاد نتواند برخی وعده‌هایش را عملی کند، گفت: ما موانع ساختاری بسیاری داریم که به این زودی و به این راحتی امکان تغییرش نیست، منتها آقای احمدی نژاد کارهایی را آغاز کرده که انشالله امیدواریم در دوره دوم بتوند اینها را تکمیل کند و موفقیت هایی برای ملت ایران کسب کند.

 

اصلاح طلبان هم نگران وضع اقتصادی هستند و شرایط پس از انتخابات را بازی با آتش می دانند باقی می گوید : به نظر من اصلاح‌طلبان البته باید به این مساله نیز توجه کنند که پس از عملکرد چهارساله این دولت وبا سقوط شدید قیمت نفت و تحریم‌های گسترده و فزاینده و عدم سرمایه‌گذاری خارجی در کشور اصلا آیا پذیرفتن مسوولیت دولت آینده مطلوب هست یا نه. باید بدانند که یک دامی را تحویل می‌گیرند که شاید فاتحه اصلاح‌طلبی را بخواند. اصلاح‌طلبان بدون پول نفت می‌توانند موفق باشند به شرط آن که در روابط بین‌الملل شرایط معقولی حاکم شود و امنیت داخلی وجود داشته باشد تا سرمایه‌گذاری خارجی صورت بگیرد. مخالفان اصلاحات هم چنین امکانی را در اختیار اصلاح‌طلبان نخواهند گذاشت.

 

http://sobhnews.com/wordpress/wp-content/uploads/2007/11/karobi2.jpg

 

خاتمی و موسوی همانند احمدی نژاد هم نتوانستند کارکرد اقتصادی چشم گیری داشته باشند اما پرونده کروبی سفید است چون برایش آزمونی نبوده و این خود یک نکته مثبت است سخنان افرادی مانند عماد الدین باقی می تواند سیلی از جمعیت را به سوی کروبی گسیل کند آنگاه که می گوید : بله، چطور خانواده زندانیان می‌توانستند به دفتر مجلس رفت‌وآمد داشته باشند اما به دفتر ریاست‌جمهوری نه. آقای لقمانیان که بازداشت شد آقای کروبی ایستاد و رسما اعلام کرد با این شرایط نمی‌تواند مجلس را اداره کند  و تهدید به استعفا کرد و ‌آقای لقمانیان که در بازداشت پیش ما بود سریعا آزاد شد و حتی نگذاشتند که چای خود را در آنجا بخورد و سریعا او را از زندان خارج کردند. سر حکم آغاجری، تعبیری آقای کروبی به کار برد که حتی امروز هیچ روزنامه‌ای جرأت نمی‌کند آن را چاپ کند. نباید نسبت به آقای کروبی کم‌لطفی کرد. خود اینکه اگر کسی کار مثبتی از نظر حقوق بشری انجام داد باید ارزش نهاده شود یک اخلاق حقوق بشری است چه این شخص کروبی باشد چه دکتر لاهیجی چه حتی احمدی‌نژاد. طرح انتخاب زندانبان نمونه هم دارای همین مبنا بود. به همین دلیل باید گفته شود که قاطع‌ترین موضع‌گیری‌ها علیه نظارت استصوابی را همیشه آقای کروبی داشته است. در موضوع دراویش، آقای کروبی بیانیه‌ای داد که هیچ‌یک از دست‌اندکاران حکومت شهامت پرداختن به آن را نداشت.‌آیا دیگران نمی‌توانستند چنان بیانیه‌ای بدهند و موارد نقض حقوق بشر را در همین حد محدود هم صریحا مورد اعتراض قرار دهند؟در همین روزهای اخیر هم وقتی خانم عبادی تحت فشار شدید بود وبه ملاقات ایشان رفت به‌رغم ممانعت برخی از نهادها اما ایشان در چارچوب منافع ملی این دیدار را انجام داد.


نکته آخر آنکه برنده انتخابات مسئولیت سنگین بسیار وحشتناکی را در آینده بر دوش خواهد داشت حفظ ارزشها و در عین حال سرمایه گذاری خارجی و رفع تحریم ها چندان با هم در شرایط امروز قابل جمع نیست برای همین خاتمی می گوید : برای جبران کمبود درآمدهای ارزی باید سرمایه خارجی را جذب کرد، بنابراین سیاست خارجی فعال را می طلبد و اگر اینچنین شد ذیل سرمایه تکنولوژی هم وارد ایران می شود و ما شاهد کاهش فشارها و محرومیت های بین‌المللی هم خواهیم بود، البته باید این اطمینان را داد که این امور به معنای گذشت از اصول و منافع ملی نیست.

 

http://www.sharemation.com/mahdipah/axha/ahmadinejad18.jpg

 

 

پریسا آغداشلو :

parisaaghdashloo.bloghaa.com


+ همایون زارعی ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

معرفی برخی شخصیت های معاصر معروف شیروان

معرفی برخی شخصیت های معاصر معروف شیروان


شخصیت جهانی

۱-شخصیت جهانی و معروف ارد بزرگ (نظریه پرداز مطرح و معروف جهانی دارای کتاب سخنان حکیمانه)

شخصیت های معروف فرهنگی و هنری

۱-سعید توکلیان(پیشکسوت انیمیشن و داور بین المللی در جشنواره های خارجی تجلیل شده از طرف سازمان فرهنگ  منتخب سال ۸۷)

۲- هیوا مسیح( شاعر مطرح سبک پست مدرن)

۳- قدرت الله شریفی( شاعر)

۳-علی بابا رستمی (شاعر مطرح کرمانج)

شخصیت های مطرح ورزشی

۱-زنده یاد منوچهر لطیف(کشتی گیر اولین داور بین اللملی کشتی ایران و قدیمی ترین کشتی نویس ایران)

۲-علی خالق زاده(بازیکن تیم راه آهن مشهد و عضو تیم ملی کشتی آزاد ایران)

۳- رضا پیل پا (عضو تیم ملی ۸ نفره سنگ نوردی ایران در رشته سرعت)

۴-ایوب حسنی (عضو تیم ملی کوراش ایران قهرمان آسیا وجهان)

شخصیت مطرح سیاسی

۱-دکتر عبدالرضا رحمانی (رئیس دیوان محاسبان کشور)

۲-پرفسور حسین آفریده(رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران)

۳-محمد حسن پیرزاده(رئیس کل دیوان عدالت اداری کشور)

شخصیت های مطرح علمی

۱- پرفسور اسماعیل حسین زاده(استاد دانشگاههای آمریکا)

 

 

ماخذ :

http://shiraneshirvan.blogfa.com/post-91.aspx

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

پروفسور محمود حسابی

 

http://www.qoqnoos.com/body/paint/sanaty.a/p06.jpg

 

زنده یاد دکتر محمود حسابی(1371 – 1281) فیزیکدان ایرانی، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به کارهای دولتی و سیاسی اشتغال داشتند و آثار خدمات آبادانی مانند قنات و مسجد از جد ایشان در تهران موجود است.

محمود چهار ساله بود که پدربزرگش سفیر ایران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بیروت منتقل شدند. تحصیلات ابتدایی را در هفت سالگی در مدرسه فرانسوی بیروت آغاز کرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصیلات متوسطه خود را در کالج امریکایی بیروت گذراند و در سال 1299 شمسی ایسانس ادبیات و علوم خود را از دانشگاه امریکایی بیروت گرفت. در 19 سالگی درجه*ی مهندسی راه و ساختمان را از دانشکده*ی مهندسی بیروت دریافت کرد و بخشی از برنامه آموزشی پزشکی دانشگاه بیروت را نیز گذراند.

در 1303 پس از اخذ دانشنامه*های ستاره*شناسی و نجوم و زیست*شناسی از دانشگاه امریکایی بیروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه*ی مهندسی برق را از دانشکده*ی برق ( اکول سوپریور دو الکتریسیته) و در 1305 مدرک تحصیلات معدن مدرسه*ی عالی معدن پاریس را دریافت کرد. تحصیلات رسمی دکتر حسابی در سال 1306 با اخذ درجه*ی دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه یافت.

او در مدت تحصیل خود زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را آموخته بود به طوری که می توانست از نوشته های علمی و فنی آن*ها به خوبی استفاده کند . در ضمن تحصیل رسمی در چند رشته ورزشی از جمله شنا موفقیت*هایی کسب کرد.

بازگشت به ایران

دکتر حسابی در سال 1306 به ایران بازگشت و در وزارت فواید عامه (وزارت راه و ترابری) به عنوان مهندس راه*سازی به استخدام دولت درآمد. یک سال بعد مدرسه*ی مهندسی وزارت به کوشش او تأسیس شد و بخشی از تدوین نظام*نامه آن را خود به عهده گرفت. در همین سال نقشه*ی ساختمانی راه ساحلی سراسری میان بندرهای خلیج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهیه کرد.

در سال 1307 به سبب افزایش مدرسه*های متوسطه و احتیاج به معلم برای تدریس در آن*ها ، دارالمعلمین عالی را تأسیس شد . دکتر حسابی در قسمت علمی این مؤسسه در رشته*ی فیزیک و شیمی به تدریس فیزیک پرداخت. دارالمعلمین عالی در سال 1321 به دانش*سرا تغییر نام یافت و دکتر حسابی همچنان به تدریس در آن مؤسسه تربیتی مشغول بود.

در سال 1313 دانشگاه تهران را با همکاری جمعی از فرهنگ*پروران تأسیس کرد و دانشکده فنی را بنیان نهاد و مدت دو سال ریاست دانشکده*ی فنی و تدریس در آن را برعهده داشت. پس از مدتی دانشکده علوم دانشگاه تهران را بنیان نهاد. ریاست این دانشکده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ایشان بود. از آغاز کار دانشکده علوم تدریس بعضی از درس*های فیزیک را عهده*دار بود تا آن که شاگردانی که خود تربیت کرده بود به مقام استادی رسیدند و ایشان فقط به تدریس اپتیک پرداختند.

http://www.shariaty.com/dif/dr-hesabi-2_files/image001.jpg

 

آثار و خدمات

دکتر حسابی که در یک خانواده با فرهنگ ایرانی و مسلمان تربیت شده بود، با فرهنگ مغرب زمین نیز آشنا شد و توانست با شایستگی از امکانات موجود استفاده کند و خود را پرورش دهد و آن گاه توانایی*های خود را در جهت سازندگی به کار گیرد. آثار و خدمات دکتر حسابی در عمر طولانی و مؤثرشان عبارت از تربیت مستقیم چند هزار مهندس، استاد و دبیر فیزیک، پایه*گذاری چند نهاد علمی و فنی، تألیف و انتشار چندین کتاب و مقاله*ی علمی.

سراسر زندگی دکتر محمود حسابی در جریان آموزش و پرورش کشور بود. او بیش از شصت سال به آموزش فیزیک اشتغال داشت. نکته*سنجی ، واقع*نگری ، ژرف*نگری علمی و تعمق و تفکر علمی را در جامعه علمی ما پایه*گذاری کرد. او به کار معلمی خود عشق می ورزید و هیچ گاه از جستجو و کاوش باز نمی ایستاد. دکتر حسابی در کلاس*های خود فقط مفاهیم علمی را انتقال نمی*داد بلکه کوشش می*کرد که در دانشجویان عشق و علاقه به علم*آموزی و کاوشگری به وجود آید و مهارت*های لازم را کسب نمایند.

در سال 1366 در کنگره*ی شصت سال فیزیک که به مناسبت بزرگداشت استاد برپا شد از خدمات ایشان به عنوان پدر فیزیک ایران قدردانی شد. از کارهای مهم او، نخستین نقشه*برداری از راه ساحلی سراسری بندر*های میان خلیج فارس، نخستین راه تهران به شمشک، ساختن نخستین رادیو در کشور، بنیانگذاری مؤسسه*ی ژئوفیزیک، تأسیس سازمان انرژی اتمی، ایجاد نخستین دستگاه هواشناسی، پایه*گذاری انجمن موسیقی ایران، عضویت در تأسیس فرهنگستان زبان ایران،* تدوین قانون تأسیس دانشگاه، تشکیل مؤسسه استاندارد، پایه*گذاری نخستین مدرسه*ی عشایر در ایران در لرستان، پایه گذاری مرکز مخابرات اسد آباد، تاسیس نخستین مرکز مدرن تعقیب ماهواره در شیراز، نصب و راه اندازی نخستین دستگاه رادیولوژی در ایران، تاسیس نخستین بیمارستان خصوصی در تهران به نام بیمارستان گوهرشاد، تاسیس مرکز عدسی سازی در دانشکده علوم تهران و ایجاد نخستین رصدخانه*ی جدید در ایران از کارهای اوست.

دکتر حسابی در سال 1310 انجمن فیزیک ایران را تشکیل داد و از همان زمان به عضویت انجمن فیزیک اروپا، امریکا فرانسه و آکادمی علوم نیویورک درآمد. در سال 1314 عضو پیوسته*ی فرهنگستان ایران شد. در 1313 عضو شورای دانشگاه بود. علاوه بر این عضو شورای عالی فرهنگ، عضو انجمن اصطلاحات علمی، رئیس پژوهش* فضای ایران در هنگام تشکیل آن و رئیس انجمن ژئوفیزیک ایران به هنگام تشکیل آن بود. در بسیاری از کنفرانس*های علمی شرکت داشت و با بسیاری از نامداران جهان علم در ارتباط بود.

فعالیت*های سیاسی

دکتر حسابی علاوه بر فعالیت*های علمی و کارهای تحقیقاتی در امور سیاسی و اداری و قانونگذاری کشور نیر مؤثر بود. ایشان عضو هیأتی بود که از شرکت نفت انگلیس خلع ید کرد و نخستین رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ایران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه یافت و تا سال 1342 در این سمت باقی ماند. او با طرح قرار داد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون و نیز با عضویت دولت ایران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت کرد.

نگارش و پژوهش

نوشته های دکتر حسابی شامل 21 کتاب ، رساله و مقاله است. این نوشته*ها در سه زمینه*ی فیزیک، زبان فارسی و پژوهش*های فرهنگی است. در موضوع فیزیک ، علاوه بر رساله*ی دکتری درباره*ی حساسیت سلول*های فوتوالکتریک (1927 ) شش جلد کتاب و شش مقاله منتشر کرده*اند.

عنوان کتاب*ها*ی فیزیک عبارتند از:

1. کتاب فیزیک دوره اول متوسطه 1318

2. کتاب دیدگانی فیزیک دانشگاه تهران 1340

3. نگره کاهنربایی 1345

4. فیزیک حالت جامد 1348

5. دیدگانی کوانتیک 1358

6. الکترودینامیک (1945) Essaid Interpretation des Ondes de Broylie

عنوان مقاله*های فیزیک عبارتند از:

1. تفسیر امواج دو بر در شش رساله با عنوان A Strain Theory of Matter ، دانشگاه تهران 946 .

2. درباره*ی ماهیت ماده.

3. مقاله*ای درباره*ی پیشنهاد تفسیر قانون جاذبه*ی عمومی نیوتون و قانون میدان الکتریکی ماکسول چاپ شده در گزارش ذرات اصلی در دانشگاه کمبریج انگلیس 1946 .

4. مقاله*ای درباره*ی ذرات پیوسته Continuous چاپ شده به وسیله**ی آکادمی علوم امریکا 1947 .

5. مقاله*ای درباره*ی مدل بی*نهایت گسترده در نشریه*ی فیزیک فرانسه.

6. رساله*ای درباره*ی نظریه ذره*های بی*نهایت گسترده دانشگاه تهران 1977 .

 

مهم*ترین دستاورد علمی

کتاب*هایی که دکتر حسابی تألیف کرده*اند، دارای آخرین آگاهی*های علمی به دست آمده تا زمان تألیف هر کتاب است. از نظر نویسنده مهم*ترین کاری که در طول عمرش انجام داده است کاربر نظریه*ی بی*نهایت گسترده بودن ذرات است. خلاصه این نظریه آن است که هر ذره بیشتر در یک نقطه متراکم است، ولی مقدار اندکی از آن در تمام فضا گسترده است .

 

خدمات فرهنگی

پژوهش*های فرهنگی استاد شامل رساله*ی راه ما ( 1935 )، کتاب نام*های ایرانی(1319) و رساله*ای درباره*ی فیزیک جدید و فلسفه*ی ایران باستان است. در زمینه*ی زبان،*کتاب*های وندها و گهواره*های فارسی (1368)، فرهنگ حسابی 372 ، رساله*ی توانایی زبان فارسی (1350) از آثار ماندنی در فرهنگ فارسی هستند. دکتر حسابی در کتاب وندها و گهواره*های فارسی می نویسد: "زبان فارسی یکی از زبان*های هند و اروپایی است. این زبان*ها دارای ریشه*های مشترکی هستند و از هندوستان و ایران و کشورهای اروپا تا جزیره*ی ایسلند گسترش دارند. این زبان*ها از نوع زبان*های تحلیلی و دپسا می*باشند( Analytic and Agglutmating ). در ساختمان این زبان*ها دو جزء وجود دارد. یکی ریشه*ها و دیگری وندها. ریشه*ها شامل فصل و اسم و صفت*اند و وندها شامل پیشوند و پسوند. از ترکیب این دو جزء واژه ها ساخته می شوند. مثلأ واژه (پیشرفت) از دوسیدن ( الساق) ریشه (رفتن) به پیشوند (پیش ) ساخته شده است و واژه ( گفتار ) از ریشه گفتن و پسوند ( آر) ساخته شده است." شماره واژه*هایی که با چند ریشه و پسوند و چند پیشوند می توان ساخت بسیار زیاد است. با 1500 ریشه و 150 پسوند می شود 225000= 150×*1500 واژه ساخت . با ترکیب این 225000 واژه با 200 پسوند می شود 45000000= 200× 225000 (چهل و پنج میلیون) واژه دیگر ساخت. در فارسی ترکیب های فراوان دیگری هم هست که به این شماره افزوده می شود. مانند ترکیب اسم با صفت چون ( روش اول ) و پیوند اسم با اسم چون ( خردپیشه ) و فعل با صفت چون و فعل با فعل چون ( گفت و شنود ).

پروفسور محمود حسابی دانش را با عمل آمیخته بود بسیاری او را تنها یک نظریه پرداز می شناسند حال آنکه او منشاء تحولات صنعتی بزرگی در ایران نیز بود به قول متفکر برجسته کشورمان ارد بزرگ : بجای گوشه نشینی و خرده گیری باید با ابزار دانش سبب رشد میهن شد و امنیت را برای خود و آیندگان بدست آورد .  پروفسور حسابی تا آخرین لحظه عمر ، پلی بود بین دانش محض و عملگرایان عرصه کار و تلاش ...

 

 

یک روز از زندگی مرحوم پروفسور محمود حسابی

 

پروفسور در حال مطالعه

صبح زود: عبادات و مطالعات خصوصی.

7:30 تا 8:30 صبح: صرف صبحانه با خانواده.

8:30 تا 10 صبح: محاسبه تئوری بی‌نهایت بودن ذرات.

10 تا 10:30 صبح: استراحت و صحبت با خانواده.

10:30 تا 12:30 ظهر: نوشتن کتب و جزوات دروس دانشگاهی.

12:30 تا 13:30 صرف ناهار.

13:30 تا 14:30 استراحت.

14:30 تا 15:00 صرف چای با خانواده.

3 تا 5 بعدازظهر: مطالعه کتاب‌های فیزیک که از کتابخانه‌ها، دانشگاه‌های معروف دنیا، سفارش داده و دریافت می‌کردند.

5 تا 7 بعدازظهر: مطالعه مجلات فیزیک جدید و مجلات تخصصی دیگر.

7 شب: گوش دادن به اخبار رادیو، مطالعه مجلات خارجی و روزنامه‌های داخلی مانند: اشپیگل، لوپوان، تایم، نیوزویک، اطلاعات و کیهان.

9 تا 10 شب: تدریس و پاسخ سوالات فرزندان همسایه‌ها (علی آقا شیری و مشهدی اسماعیل راننده دانشکده علوم).

10 تا 12 شب: تدریس و پاسخ سوالات ایرج و انوشه (فرزندانشان).

12 تا 12:30 شب: مطالعه کتب آلمانی (تمرین زبان آلمانی به مدت 38سال).

12:30 تا 1:30: مطالعه نامه‌های رسیده و پاسخ به آنها و مطالعه کتاب‌های رمان، فلسفه و ادبیات.

 

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

من و مادرم

 

داستانی رو خوندم که منو یاد این جمله ارد بزرگ انداخت:مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .  پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود.  ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.

 

http://4.bp.blogspot.com/_JRRmOJkdv8Y/Rz93gl0YTnI/AAAAAAAAAEg/0uLVbnuCXx8/s200/mama%2Bin%2Bkitchen%2Bcartoon.jpg

 

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم...

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد می دانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم.  او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم. و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم. کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:

 

http://www.stabroeknews.com/images/2009/01/20090118mamai-221x300.jpg

 

 نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.
و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

ادیسون و امید

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد...

 

http://www.hupaa.com/Data/Pic/P00508.jpg


این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد به قول ارد بزرگ :آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد .

 

http://www.photohome.com/pictures/sunrise-sunset-pictures/pier-trail-path-fog-1a.jpg

 

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

مرگ با احساس

مرگ با احساس

 

عکس هایی که در پی می آید نشان می دهد حیوانات هم احساس دارند و برای حتی شکارشان جان هم می دهند بخصوص وقتی پای کودکی در میان باشد ! اما بعضی از آدمها فرزند خودشان را در سیاهی شهرها رها می کنند و پشت سر خودشان را نگاه هم نمی کنند فکر می کنم آنها از پست ترین موجودات هستی هستند و به قول ارد بزرگ : کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .

در عکس های پایین شیر ماده ایی را می بینید که بعد از اینکه متوجه می شود شکارش باردار است ، اول بچه را نجات می دهد، بعد هم بخاطر کارش دق می کند و می میرد ...


Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh   Group  !

 

Iran Eshgh Group !

 

 

+ همایون زارعی ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد .  یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت. 

 

http://www.hupaa.com/Data/Pic/P00219B.jpg

 

مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت به هیچ مفهوم کودک اعجوبه‌ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین می‌شود را دوست نداشت.

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می‌شدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می‌بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه‌ای واقعی محسوب می‌شد.

انیشتن 
ذوق هنری
ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کودک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.

هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.

دوران دانشجویی
در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان رد شد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو» که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد.

بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد ، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد.

بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ هم کلاسی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد.

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. البته این خود نیاز به تلاشی وافر داشت آرمان او درک بسیار کلی تر و بزرگتری از عناصر فیزیکی بود  و در نهایت به چنین برداشت کلی دست یافت و به قول اندیشمند سرشناس ارد بزرگ : کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . آلبرت پس از آن سعی کرد دوباره خود را به محیط دانشگاه نزدیک کند .

 

http://saeed144.parsaspace.com/singlepic/untitled.GIF

کسب کرسی استادی دانشگاه

در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام می‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می‌گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.

وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت می‌برند.

هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ
در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می‌کرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»

انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبه‌های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می‌گذارند.

هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بیش از حد جوان می‌نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر می‌آوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند.

انیشتین و جنگ جهانی اول
هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامه‌های برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.

وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه‌ای برای ثقل و جاذبه عمومی پیدا کند که مستقل از نظریه‌های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کاملتری بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید . تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود .

مسافرتهای انیشتین
تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریه‌های او جلب شود. مفاهیمی که برای توده‌های مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمی‌کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند .

انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم می‌دانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می‌رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می‌رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.

در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می‌پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر می‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

 

http://4.bp.blogspot.com/_ax5ZIdFoW1U/SXHB74qFO7I/AAAAAAAAI1E/5tTxFQzay7s/s400/Albert+Einstein-rare-pics33.jpg

 

آخرین سالهای زندگی انیشتین
این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.

اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 در شهر پرنیستون در گذشت.

 

 

+ همایون زارعی ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢۸
comment نظرات ()

طبیعت افسونگر آبشار مارگون

 

http://www.picbaran.com/files/t10lohgau9pceh5kiaip.jpg

 

دره ای زیبا ومنحصر به فرد قابل رقابت به تمام طبیعت ایران وافسونگر از شاهکار خلقت این آبشار و طبیعت افسونگر درزمستانها تبدیل به یخشار میگردد در  24 کیلومتری شهریاسوج قرار دارد در میان کوههای بنار وسقاوه از مسیری دیگر در 60کیلومتری شهرشیراز و از شهرسپیدان در اینجا حس غرور ایرانی ما ارضا میشوم که میبینیم علاوه بر دارا بودن پیشینه تاریخی کهن در کشورمان مناطق زیبای طبیعی هم داریم که نظیر آن را کمتر در کشورهای دیگر میتوان یافت خصوصا آبشار زیبای مارگون که در دل کوهستان است و آرامشی عجیب به انسان میدهد به قول ارد بزرگ: کوهستان ها هم رامشگاه  آزادگان و بی پروایان است و نهیب ماندگاران تاریخ .

هوای مارگون معتدل ومرطوب است . آبشار مارگون بزرگترین وشاید زیباترین آبشار خاورمیانه است وبه دلیل قرار گرفتن در داخل تنگه زیبای مارگون و تعدد رگه های آبشاری که به درون دره سرازیر می شودند جذابیتی خاص و منحصر به فرد دارند.


http://farm4.static.flickr.com/3261/2472713543_87f14d1332.jpg


گلهای وحشی که منظره دشت های این روستا را در بهار مملو از لاله های وحشی و واژگون می سازند و گلهای ختمی و رنگارنگ خاطره ای بدیع وفراموش نشدنی را در ذهن هر بیننده ای ایجاد میکند .

 

+ همایون زارعی ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٦
comment نظرات ()

خواجه عبدالله انصاری

http://www.aryanacity.com/Herat_010gh.jpg

ابو اسماعیل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاری هروی غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در کهندز هرات از مادری که اهل بلخ بود تولد یافت. خانواده‏اش نسب به ابوایوب خالد بن یزید انصاری (وفات: 5 هـ.ق) صحابی معروف می‏رسانید. این ابوایوب همان کسی است که رسو ل اکرم (ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه در خانه‏آش فرود آمد و به همین مناسبت میزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند.

عبدالله که فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهای کودکی از استادان فن، علم حدیث و تفسیر آموخت. از جمله استادانش یحیی بن عمار شیبانی را نام برده‏اند که از شیراز به هرات آمده و به تعلیم و تدریس مشغول بود و سعی داشت که سنت عرفا را با شریعت تطبیق دهد و این راه و روش در مشرب شاگردش نیز اثری پایدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنین، به یمن حافظه قوی جلب نظر کرد و در کسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربی امتیازی یافت.

هر چند استادانش شافعی مذهب بودند دیری نگذشت که مذهب حنبلی اختیار کرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگی برای تکمیل تحصیلات به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر کرد و به سماع و ضبط حدیث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مکه در بغداد توقف کرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادی (وفات: 439 هـ .ق) را درک کند. در بازگشت از سفر حج به زیارت ابوالحسن خرقانی (وفات: 425 هـ.ق) صوفی نامور نایل شد. این ملاقات در وی سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفانی او را که به برکت تلقین پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از دیگر مشایخ صوفیه عصر خود مانند شیخ ابوسعید ابوخیر نیز درک فیض کرد.

سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقیم شد و تعلیم مریدان مشغول گردید. در روزگاری که امام الحرمین، فقیه شافعی مشهور، در نظامیه نیشابور فقه شافعی و کلام اشعری درس می‏داد با علم کلام مخالفت ورزید و درذم آن، کتاب نوشت. به همین سبب چند بار تهدید به قتل شد و حتی به فرمان خواجه نظام الملک از آن شهر تبعید گردید. وزیر پرکفایت سلجوقیان هرچند به پاس تقوا و دانش پیرهرات، حفظ حرمت وی می‏کرد و او را از تعرض معاندان مصون می‏داشت، اجازه نمی‏داد بر اثر وجود وی در شهر آتش فتنه برانگیخته شود.

خواجه عبدالله که شیخ الاسلام لقب گرفته و مریدان بسیاری در هرات به هم زده بود در پایان عمر نابینا گردید. وی صبح روز جمعه 22 ذی الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگی در گذشت و در گازرگاه (ده کیلومتری هرات) به خاک سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/9c662e83723fa56c196ce8d45a2eb094.jpg

مشرب فکری

در قرن چهارم و پنجم هجری، خراسان کانون علم و تصوف اسلامی بود و شیوخ صوفی از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهای پررونق آن روی می‏آوردند و از کتابخانه‏های مهم آنها که از کتابهای علمی و عرفانی پر بود استفاده می‏کردند. در این مکتب، صوفیان بزرگی چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نویسنده کتاب اللمع فی التصوف، ابوبکر محمد کلاباذی (وفات:380 هـ.ق) صاحب کتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمی (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفیه، و امام ابوالقاسم قشیری (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشریه درخشنده بودند و هر یک به سهم خود گنجینه عرفان اسلامی را غنی تر ساخته بودند. اساس مکتب تصوف خراسان که شهر پررونق و جو علمی نیشابور کانون مهم آن شده بود، جمع شریعت و طریقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتی ابونصرسراج و شاگردش سلمی و شاگرد او قشیری مدرسه‏های خاصی به همین منظور در آن شهر بنیاد نهاده بودند. این مکتب به ویژه بر نقل اقوال مشایخ تکیه داشت. خواجه عبدالله انصاری در همین مکتب پرورش یافته و به مبادی و اصول آن وفادار مانده بود.

http://www.iranyellowpages.net/Images/About_iran/Art_gallery/Tehran/Tehran019.jpg

 خدمت مهم پیرهرات به مکتب عرفانی خراسان این شد که منازل طریقت و مقامات سلوک عرفانی را مدون ساخت و در درجه بندی مقامات ترتیب تازه‏ای آورد و در این ترتیب بر کیفیات باطنی و اشراقی انحصار نکرد بلکه اخلاق و آداب زندگی متعارف را نیز دخالت داد تا هر فرد صوفی، در عین حفظ پیوند با زندگی، سیر معنوی داشته باشد و طریقت را با شریعت همراه سازد.

خواجه عبدالله انصاری در اثر ذکاوت و استعداد خود در کمترین زمان بسیاری از علوم دینی و ادبی را فرا گرفت و مطالعات بسیار عمیقی داشت و همین بود که وی به نام یک عالم و عارف آگاه شهرت یافت و علاقمندان بسیاری از گوشه و کنار به دورش گرد آمده  و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی می‌کردند.

خواجه در چهار سالگی به مکتب رفت. در نه سالگی خوب شعر می‌گفت و احادیث بسیاری از محدثین فرا گرفت.

اگر چه اساتید خواجه شافعی مذهب بودند اما پس از مدتی مذهب حنبلی را اختیار کرد و در سال 417 در بیست و یک سالگی برای تکمیل معارف و تحصیل مراتب راهی نیشابور شد.
خواجه عبدالله  در تالیف احادیث حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می‌گوید:

آنچه من کشیده‌ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم هرگز کسی نکشیده باشد. باری در نیشابور زیاد باران می‌آمد ومن در حالت رکوع می‌رفتم و جزوه‌های حدیث به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود.

خواجه عبدالله انصاری حتی لحظه‌ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید وتأمل درآن سپری می‌کرد و یا در کنار عالمان به موعظه‌ها و گفته‌های آنان گوش می‌داد؛ او می‌گوید: همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم، چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی‌. بامداد پگاه به مقرن شدمی  به قرآن خواندن، چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ حدیث می‌نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودن، مادر من نان لقمه کرده بودی و دردهان من می‌نهادی. درمیان نوشتن، حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هرچه زیر قلم من می‌گذشتی، مرا حفظ شدی.

درسال 323 به قصد زیارت بیت‌الله الحرام از درس و بحث فاصله گرفت، و در بازگشت از سفر خانه خدا به دیدار ابوالحسن خرقانی شتافت و بدین رو بزرگترین واقعه زندگی‌اش رقم خورد و از آن پس امیال معرفت در نهادش شکوفا شد و بیشتر از گذشته در وادی عرفان قدم نهاد.
خواجه عبدالله انصاری نه تنها یک مفسّر، محدث، عالم و عارف بزرگ بود، بلکه شاعر و نویسنده توانایی بود. نویسندگی را از دوره خورد سالی آغاز کرده و بر مبنای یک روایت درسن نه سالگی به نقل و نوشتن احادیث پرداخت که به یاری حافظه قوی خود هزاران حدیث، اشعار فارسی و عربی را حفظ داشت.

قناعت و درویشی خواجه عیب است بزرگ برکشیدن خود را   از جمله خلق برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس و ندیدن خود را خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می‌گوید:

من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده‌ام و بسیار به گیاه خوردن، آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند هرچه می‌خواستمی بدادندی اما من نخواستمی، من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و درهمه خانه من بوریا یک بود، چندان که بروی بخفتمی، و نمد پاره‌ای که برخود پوشیدم، اگر پای بپوشیدمی سربرهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدی پای برهنه شدی، و خشتی که زیر سرنهادمی و سیخی که جامه برآن کردمی و بیاویختمی.
این زندگی صوفیانه خواجه خارج از رنج بردن برای تعلیم گرفتن که ثوابی گران است اما در دید اهل اندیشه و عمل چندان مقبول نظر نیست همانگونه که جاودانه کلام ( ارد بزرگ ) می گوید : سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه می کنند .
پس پذیرفتن رنج ، گردیدن در آمال بوداست که رنج را عین این هستی می داند همه چیز در رنج برایش خلاصه می شود و رها شدن از قیود جهان راه گریز از دردها . تفاوت نگاه خواجه و ارد بزرگ ریشه در جهان بینی آنها دارد یکی خرد را در گذشتن از قیود زندگی این جهانی می داند و دیگری آن را مایه کمال و تعالی بشری می داند . خواجه عبدالله انصاری به نیالودن در زندگی این جهانی معتقد است و ارد بزرگ مشوق رشد علمی و رسیدن به درجات بالاتر دانش برای نابودی هر درد بشریست . یکی شادی را تنها مختص جهان دیگر  و دیگری شادی را در گروی تکامل دانش و بینش علمی
می داند .

آثار بجای مانده از خواجه عبدالله انصاری

از خواجه عبدالله اثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها نثر مسجع می‌باشد و او هم شعر می‌سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله‌های متعدد اوست.

آثار او عبارتند از:


1- ترجمه طبقات صوفیه

2- تفسیرکشف الاسرار

3- رساله مناجات نامه

4- زاد العارفین

5- کنز السالکین

6- قلندرنامه
7- هفت حصار

8- رساله دل و جان

9- الهی نامه.

10- محبت نامه


نمونه‌ای از نثر مسجع خواجه در مناجات نامه:

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به آن صفت که تو چنانی، دریاب که می‌توانی.
الهی عمر خود به باد کردم و برتن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی دردلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان‌های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت‌های ما جز باران رحمت خود مبار، به لطف ما را دست گیر و کرم پای دار.
الهی حجاب‌ها  از راه بردار و ما را به ما مگذار.

نمونه‌ای از تفسیر عرفانی و ادبی خواجه:

قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر.

بزرگ است و بزرگوار، خداوند کردگار، مهربان وفادار، بارخدای همه بارخدایان، پادشاه همه پادشاهان، نوازنده بندگان، راهنمای ایشان، دانست که ایشان به سزای ثناء او نرسند و حق او نشناسند و قدر بزرگی او ندانند، پس به مهربانی و کرم خود ایشان را گرامی داشت و بنواخت و گفت: ای بندگان، مرا همان گوئید که من خود را گفتم و گوئید: مالک الملک، ای پادشاه بر پادشاهان، ای آفریننده جهان، ای یگانه یکتا از ازل تا جاودان، ای یگانه و یکتا در نام و نشان، ای سازنده کارسازندگان... یکی را برکشی و بنوازی، یکی را بکُشی و بیندازی، یکی را به انس خود آرام دهی و او را غم عشق خود سرمایه دهی، که بی‌غم عشق تو آسایش دل و آرام جان نبود.
تا جان دارم غم تو را غم خوارم     بی‌جان غم عشق تو به کس نسپارم

نکته‌ای از پندها و اندرزهای خواجه:

آنانکه اهل هدایتند، دارای چراغ معرفتند، محرم اسرار حضرت عزتند، هرحجابی در راه افتد می‌بُرند، و هوای نفس را به ریاضت از خود دورکنند، بهترین کارها شناختن حق تعالی است که اول و آخرهمه چیزها است، اگرهمه ندهند او بدهد، وچون دهد کس نتواند که بستاند، و  چون او ندهد کس نتواند که دهد، او را نگاهدار تا تو را نگهدارد، عمر را در پرستش او خرج کن که حساب خرج را خواهد خواست.

خداوند دلیل راه علم است و چراغ راه عقل و نماینده راه راست.  بدانکه اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر آب روی، خسی باشی، سعی کن تا کس باشی.

http://www.rawzana.com/1-monajat%20pier%20e%20haerat22.jpg


وفات خواجه انصاری:

این عارف و صوفی درسال 481 هـ ق فوت نموده و در "گازرگاه" شهر هرات به خاک سپرده شد و اکنون آرامگاه او زیارتگاه سوختگان وادی معرفت الهی می‌باشد .


+ همایون زارعی ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٦
comment نظرات ()

گنجینه ای در خراسان

 

http://static.panoramio.com/photos/original/5443472.jpg

 

یکی از شلوغ ترین موزه های ایران که در تمام سال مملو از بازدیدکنندگان مشتاق از سراسر جهان است باغ موزه نادرشاه افشار است .

موزه زیبای نادری در ساختمان اصلی بنای یادبود آرامگاه نادرشاه افشار در دو تالار به منظور معرفی آثار تاریخی این دوره شکل گرفته است .

دوره نادری از نظر اهمیت یکی از باشکوهترین دوره های ایران میباشد که نادر شاه به اسم ایران و ایرانی افتخار داد .
( نادر شاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . ارد بزرگ  )
بازدیدکنندگان این موزه احساس غرور ملی عجیبی می کنند این بنا به همت انجمن آثارملی در سال 1342 خورشیدی توسط مهندس هوشنگ سبحون طراحی و ساخته شده است چشم‌انداز خارجی بنا تندیس نادرشاه سوار بر اسب به بهمراه تنی چند از سربازانش بر فراز یک حجم سنگی مرتفع توسط مجسمه ساز شهیر ایرنی زنده یاد استاد ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. تالار شماره 1 : این تالار به انواع سلاسح‌های دوره افشاریه، تابسلوهای نقاشی از نادر و صحنه های جنگ،‌وسایل سوارکاری مانند زین سو برگ اسب از دوره افشاریه تا قاجاریه، چند نسخه خطی ساز جمله تاریخ هانگشای نادری و دو شمشیر متعلق به نادر اختصاص دارد که روی یکی کلمه السلطان نادر حک شده و روی دیگر این بیت شعر طلاکوب شده است:
شاه شاهان نادر صاحب قران     هست سلطان بسر ساطین جهان

 

http://heritage.chn.ir/manage/photo/_MG_4289.jpg

 

 این شمشیر در دشت مغان به سال 1148 هجری در روز تاجگذاری نادر از طرفس ملت ایران به وی هدیه شده است تالار شماره 2 : این تالار در سال 1373 به مجموعه اضافه شد و در آن انواع سکه ظروف و دیگر اشیای اهدایی از دوره صفویه تا معاصر به نمایش درآمده است.

این موزه بسیار زیبا به یادمان می آورد که در سرزمین ایران بزرگمردان نامشان جاودانه و باشکوه خواهد بود و با سخن زیبای از نادر شاه افشار این مطلب را خاتمه می دهم که : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

 

http://www.kpf-khr.ir/Portals/2/nader3.jpg

 

 

+ همایون زارعی ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٦
comment نظرات ()