نقش شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد مقاومتی و ملزومات آن
ورود به چرخه تجاریسازی علم
خبرگزاری فارس: باید محصولات این شرکتهای دانشبنیان را تجاریسازی کنیم. یعنی علاوه بر اینکه این کالاها در عرصهی داخل مورد استفاده قرار دهیم، در عرصهی بینالمللی هم به عنوان یک رقیب قدرتمند عرضه کنیم.
ملت ایران که پس از پیروزی انقلاب همهی موانع را پشت سر گذارده، در آستانهی دستیابی به دانشهای بسیار پیشرفته با تهاجمی روبهرو شده است که جلوگیری از پیشرفت بیشتر ایران را به هر نحو ممکن هدف قرار داده است. در این برههی حساس اگر بنا باشد نظام جمهوری اسلامی عقبنشینی کند، یقیناً حد توقفی برای این عقبنشینی نخواهد بود، بلکه باید در همهی عرصههای دانش نوین عقبنشینی کند.
در این برهه دشمنان ما تنها به دنبال جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای نیستند، زیرا تمام تحلیلها و اطلاعات خودشان نشان میدهد که ایران به دنبال انرژی صلحآمیز هستهای است. علاوه بر این، امروز کشورهای پیشرفته که به دانشهای نوین دست پیدا کردهاند و دنیا را به وسیلهی این دانشهای پیشرفته در قبضهی قدرت خودشان گرفتهاند، جهان را به دو اردوگاه کشورهای بسیار پیشرفته و کشورهای عقبمانده تقسیم کردهاند تا دائماً این کشورها را وابسته به خود نگهدارند.
نظام جمهوری اسلامی طی سیوسه سال گذشته مسیر دستیابی به دانشهای نوین را پیموده و این علوم را یکی پس از دیگری در اختیار گرفته است. دانشمندان جوان ایرانی به طور جدی در پی دستیابی به این دانشها هستند و بحمدالله به مراحل خوبی از آن دست یافتهاند و مسیر برای آنها هموار شده است.
فشارها و تحریمهای اقتصادی مانند تحریم بانک مرکزی و تحریم فروش نفت متوجه این هدف است که مانع از پیشرفتهای پیاپی ایران در دستیابی به دانشهای نوین گردد. اقتصاد مقاومتی دقیقاً در چنین شرایطی معنی مییابد. یعنی در شرایطی که کشور تحت تهاجم اقتصای است و متقابلاً به دنبال مأیوس کردن دشمن از دستیابی به نقشههایش است.
| شرکتهای دانشبنیان در حکم واسطههایی بین شرکتهای علمی و پژوهشی هستند که فناوریهای نو را تولید میکنند. این شرکتها با ابتکاراتشان مرزهای فناوری را گسترش میدهند. |
تجربههای گذشته
تجربههای گذشته ثابت کرده که ما میتوانیم در قبال این تهاجم دشمن مقاومت کنیم. ما در دوران دفاع مقدس با اینکه دستمان خالی بود و همهی کشورها به کمک صدام آمده بودند، توانستیم با مقاومت هشت سالهی خود به جایی برسیم که دشمن را مجبور به شکست و پشتیبانان او را دچار یأس کنیم. آنها ناگزیر شدند بدون اینکه دستاوردی داشته باشند، این جنگ را خاتمه دهند.
در اقتصاد مقاومتی هم ما باید همان مسیر مقاومت در دوران دفاع مقدس را دنبال کنیم. یعنی باید بتوانیم با تکیه بر امکانات داخلی، نیروی انسانی، سرمایه، سرمایهگذار و امکاناتی که در زمینههای کشاورزی، صنعت و معدن و تجارت در کشور وجود دارد و نیز با اتکا به خداوند و استفاده از ظرفیتهای کمتر استفاده شده مانند شرکتهای دانشبنیان، در برابر فشارهای جدید مقاومت کنیم و این دوران گذار را بهسلامت بگذرانیم.
شرکتهای دانشبنیان در حکم واسطههایی بین شرکتهای علمی و پژوهشی هستند که فناوریهای نو را تولید میکنند. این شرکتها با ابتکاراتشان مرزهای فناوری را گسترش میدهند. شرکتهای دانشبنیان با اتکا به این دانش نو، دانش را به فناوری تجاری، کالا و تولید تبدیل میکنند و امکان عرضهی آن را در داخل و خارج کشور فراهم میآورند.
| باید بتوانیم خود دانش را تجاریسازی کنیم. به این معنی که افراد بااستعداد کشورهای مسلمان و کشورهای جهان سوم را که نمیخواهند زیر پرچم استکبار جهانی باشند، به ایران دعوت کنیم تا با گذراندن دورههای تحصیلی، دانش به آنها انتقال پیدا کند و این علوم از دست چند کشور پیشرفتهی خاص غربی خارج شود. |
نقش شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد مقاومتی
تجاریسازی علم
در قانون برنامهی پنجم توسعه پیشبینی شده که کشور تا پایان این برنامه 000. 20 شرکت دانشبنیان داشته باشد. رهبر معظم انقلاب نیز در سخنان اخیرشان اشاره فرمودند که این عدد میتواند بیشتر از این هم بشود. امروز بحمدلله تعداد قابل توجهی از این شرکتها شکل گرفته و ما میتوانیم دانشهای جدید را به فرآورده، کالا تبدیل کنیم و آنها را تجاریسازی نماییم. برای این کار لازم است ما مراحل زیر را بپیماییم:
اولاً خودمان را از محصولات این فناوریهای جدید مستغنی کنیم تا از اتکا به کالاهای خارجی بینیاز شویم.
ثانیاً باید بتوانیم خود دانش را تجاریسازی کنیم. به این معنی که افراد بااستعداد کشورهای مسلمان و کشورهای جهان سوم را که نمیخواهند زیر پرچم استکبار جهانی باشند، به ایران دعوت کنیم تا با گذراندن دورههای تحصیلی، دانش به آنها انتقال پیدا کند و این علوم از دست چند کشور پیشرفتهی خاص غربی خارج شود.
ثالثاً باید محصولات این شرکتهای دانشبنیان را تجاریسازی کنیم. یعنی علاوه بر اینکه این کالاها در عرصهی داخل مورد استفاده قرار دهیم، در عرصهی بینالمللی هم به عنوان یک رقیب قدرتمند عرضه کنیم. از آنجا که معمولاً تولیدات داخلی ما میتواند ارزانتر از تولیدات کشورهای پیشرفتهی صنعتی به بازارهای جهانی عرضه شود، ما میتوانیم با عرضهی این محصولات نیاز کشورهایی را تأمین کنیم که این نیازشان سبب وابستگی آنها به کشورهای صنعتی شده است. به این ترتیب میتوانیم از وابستگی آنها بکاهیم و موجبات ارتباط و تعلق خاطر آنها به جمهوری اسلامی و ملت ایران را فراهم آوریم.
حجتالاسلاموالمسلمین مصباحیمقدم، استاد اقتصاد و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
برای ورود به هر کاری ابتدا باید با الفبای آن کار آشنا شد و دانست که چه اقدامات اولیه ای را برای شناخت آن باید به کار برد. نجوم و دنیای بی انتهای آن هم از این موضوع مستثنی نیست. اگر به رصد ستارگان علاقه دارید و نمی دانید چگونه می توانید به تماشای آن ها بپردازید 7 مورد زیر را انجام دهید.
کره آسمان را بشناسید
ابتدا باید مفهوم کره آسمان را به خوبی فرابگیرید. این که چرخش زمین به دور خود و خورشید چگونه باعث پیدایش روز، شب، ماه و سال می شود به فهم شما نسبت به تغییرات اجرام سماوی کمک فراوانی می کند. استوای سماوی، دایره البروج، سمت و ارتفاع و ... مفاهیم پایه ای مبحث کره آسمان به حساب می آیند که شما برای داشتن یک رصد موفق به دانستن آن ها احتیاج دارید.
آشنایی با اهله ماه و نحوه حرکت آن در بازه های زمانی مختلف، یکی دیگر از نکاتیست که باید به آن توجه داشته باشید. یک رصدگر حرفه ای آسمان هیچ گاه در هنگام ماه بدر به تماشای آسمان نمی نشیند چرا که نور آن مانع دیده شدن ستارگان کم نورتر می گردد.
شناخت صور فلکی بارز (مانند دب اکبر) راهنمای مناسبی برای شناخت آسمان بالای سرتان هست. صور فلکی ساده ترین راه برای آدرس دهی در آسمان هستند! اگر بدانید در هر زمانی از سال کدام صور فلکی در آسمان به خوبی قابل مشاهده هستند به راحتی می توانید اجرام مورد نظر خود را در اعماق آسمان بیابید و از تماشایشان لذت ببرید.
مطالب مختلف را قورت دهید
به لطف اینترنت دیگر نیازی ندارید برای پیدا کردن مطالب در کتابخانه های مختلف به جستجو بپردازید و شب ها دود چراغ بخورید! با یک جستجوی ساده می توانید از پایگاه های معتبر علمی مطالب مورد نیازتان را پیاده کنید و آن ها را بخوانید. خواندن مطالبی که به صورت مستمر درباره اوضاع و احوال کواکب در پایگاه های علمی منتشر می شوند و اطلاع داشتن از رویدادهای رصدی پیش رو و علت آن ها، شما را پله پله به یک فرد مطلع در این حوزه تبدیل خواهد کرد.
برای شروع رصد به هیچ عنوان تلسکوپ نخرید
بسیاری تصور می کنند اگر تلسکوپ وجود نداشته باشد رصد آسمان امری غیرممکن به نظر می رسد در صورتی که این تفکر کاملا غلط است. فعالیت های رصدی بسیاری را بدون تلسکوپ می توان انجام داد که جذابیت های فراوانی برای افراد علاقه مند دارد. جستجوی صور فلکی در آسمان فعالیتی است که خود به تنهایی برای زمانی طولانی مدت می تواند شما را مشغول به خود کند. ثبت بارش های شهابی، بررسی حرکات سیارات مختلف در آسمان، ردیابی حرکت ماه و اهله آن در شب های مختلف و ... همگی فعالیت هایی هستند که هیچ نیازی به تلسکوپ ندارند.
فرهنگسراها، کانون های نجوم، مراکز علمی_فرهنگی و مدارس مراکزی هستند که در زمان های خاصی از سال تلسکوپ های خود را به میان مردم می آورند. شما می توانید با عضویت در این مراکز از برنامه های آنان اطلاع پیدا کنید و از دریچه تلسکوپ آن ها به آسمان بنگرید
به جز تلسکوپ وسیله دیگری هم هست که می تواند به شما کمک کند: دوربین دوچشمی. بسیاری از رصدگران آسمان دوربین دوچشمی را به خاطر میدان دید وسیعتری که نسبت به تلسکوپ دارد برای بسیاری از فعالیت های رصدی خود ترجیح می دهد.
پس همان طور که می بینید هیچ نیازی به داشتن یک تلسکوپ گرانقیمت نیست.
به چه شاخه ای بیشتر علاقه دارید؟
نجوم رصدی شاخه های بسیار مختلفی دارد که اگر ندانید دقیقا به دنبال چه چیزی هستید تا مدت ها در برنامه های رصدی خود دچار سردرگمی خواهید شد. رویت هلال ماه، جستجوی دنباله دارها، بررسی ستاره های دوتایی، اختفا، رصد اجرام ژرف آسمان نظیر سحابی ها، عکاسی نجومی و غیره همه مباحثی هستند که در زیرشاخه نجوم رصدی قرار می گیرند. بعد از مدتی که همه موارد بالا را امتحان کردید سعی کنید تمرکز خود را بر روی یکی از آن ها معطوف کنید تا به طور خاص بر روی آن فعالیت کنید.
رصدهای خود را ثبت کنید
ثبت رصدهایی که انجام می دهید ارزشمندترین کاریست که بعدها برایتان ماندگار خواهد شد. یادداشت برداری از مواردی که رصد کرده اید باعث می شود هم آن مورد در ذهنتان ماندگار شود و هم در طول زمان بتوانید مراحل رشد خودتان را متوجه شوید. این که بدانید از کجا به کجا رسیده اید باعث می شود در ادامه مسیر بهتر بتوانید گام بردارید.
از طرف دیگر فراموش نکنید گذشتگان ما در عصری که نه دوربینی برای ثبت وجود داشت و نه رایانه ای برای شبیه سازی، از روی بررسی یادداشت های خود اکتشافات شگرفشان را به دنیا اعلام کردند. کسی چه می داند، شاید شما هم از مقایسه یادداشت های رصدیتان توانستید یک دنباله دار کشف کنید!
با دیگران همراه شوید
هرچقدر انسان فعال و پویایی باشید و هرچقدر هم اهل مطالعه و تحقیق باشید باز هم مواردی هست که از زیر نگاه تیزبین شما پنهان می ماند. تعامل با افراد علاقه مند مانند خودتان، مراکز نجومی، رصدخانه ها و پایگاه های اینترنتی باعث می شود بتوانید از همه وقایع مطلع شوید. از طرف دیگر رصد آسمان تکنیک های فراوانی دارد که بسیاری از آن ها از طریق تجربه به دست می آید. رصدهای گروهی به شما کمک می کند تا بتوانید به راحتی از تجارب دیگران استفاده کنید.
بهترین شرایط را مهیا کنید
برای رصد اغلب مجبورید به بیابان ها و مناطقی بروید که از شهرها به دور باشند. نبود امکاناتی نظیر آب و برق، سرما یا گرمای بیش از اندازه هوا، وجود جانورانی مانند مار وعقرب، مساعد نبودن شرایط جوی و ... هر کدام مواردی هستند که باید خود را برای مقابله با آن آماده کنید. برای رصد مجبورید ساعتی در شب و یا کل آن را بیدار بمانید، این امر موجب می شود ساعت بیولوژیکی بدن شما تغییر کند پس باید قبل از اقدام به رصد حتما شرایط خود را بررسی کنید.
آرامش داشتن در طول یک رصد، نکته بسیار مهمیست. یافتن اجرام عمق آسمان نیاز به دقت و تمرکز بالایی دارد که اگر شرایط محیطی و جسمی شما برای آن آماده نباشد تنها خستگی مفرط برایتان به ارمغان می آورد.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
حدود یک قرن از ورود اولین منجمان مدرن ایرانی به کشور که یکی از آن ها سید محمود خان قمی نام داشت می گذرد. سید محمود خان بسیار تلاش کرد تا بتواند ناصرالدین شاه را برای احداث یک رصدخانه سلطنتی متقاعد کند، اما شاه به او تنها یک جمله گفت: "ما برای هوا پول نداریم!"
"کاوشگر-5 که در برگیرنده موجودی زنده است سال آینده عازم فضا خواهد شد." این جمله را دکتر حمید فاضلی، سرپرست سازمان فضایی گفته است. همان سازمانی که قرار است پازل های مختلف ایران فضایی را یکی یکی در کنار هم بچیند تا بعد از چندین سال، ایران در صنعت هوافضای منطقه و حتی دنیا حرف های جدیدی برای گفتن داشته باشد.
سازمان فضایی متولد می شود
بیش از نیم قرن از پرواز اولین انسان به فضا می گذرد. در طی این سال ها صنعت هوافضا در دنیا پیشرفت های فوق تصوری داشته که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی روزمره ما تاثیر می گذارد. این تاثیرات به حدی بودکه ضرورت ایجاد سازمانی در کشور برای سروسامان دادن به فعالیت های فضایی ایران بیش از پیش احساس شد. در طول سالیان مختلف نبود متولی خاصی که بتواند این فعالیتها را به طور متمرکز هدایت کند و در مسیر اصلی و درست قرار دهد، باعث شد تا فرصت های بسیاری از دست برود و کشور با مجموعه ای از فعالیت های پویا ولی غیر متمرکز مواجه باشد.
سرانجام بر اساس مصوبه ای در مجلس در سال 82 شورای عالی فضایی با ریاست رئیسجمهور و عضویت نهادهای مرتبط تشکیل شد و براساس همین مصوبه سازمان فضایی ایران متولد شد. توسعه فعالیت های فضایی کشور از یک طرف و توجه مسئولین ذیربط به صنعت هوافضا از طرف دیگر باعث شد تا در سال 89 چندین پژوهشگاه و پژوهشکده فعال در زمینه تحقیقات فضایی در سازمان فضایی ادغام شود تا عصر جدیدی روبهروی ایران باز گردد.
ماهواره های ایرانی متولد می شوند
"زهره" و "مصباح" اولین ماهواره های ایرانی بودند که برای فضایی کردن ایران خیز برداشتند که هر کدام بنا به دلایل مختلف نتوانستد فضا را به تسخیر خود دربیاورند. اما خواهر و برادرهای بعدی این دو ماهواره توانستند نام ایران را به باشگاه فضایی ها اضافه کنند.
دانشمندان فضایی ایران در حال حاضر برای رسیدن به اعزام انسان به فضا در فکر طراحی لباس فضانورد و طراحی هندسه کپسول فضایی هستند
ماهواره سینا: در ساعت 10 و 52 دقیقه صبح پنجم آبان ماه سال 1384 ماهواره سیناظ¬ ایران را فضایی کرد. با ورود سینا به فضا، ایران چهل و سومین کشور صاحب ماهواره در جهان شد. سینا ماهوارهاى مطالعاتى و تحقیقاتى بود که کاربرد آن در بررسى منابع زیرزمینى و عواقب ناشى از حوادث غیرمترقبه تعریف شده بود.
ماهواره امید: پانزدهم بهمن 1387 ایران برای نخستین بار یک ماهواره ایرانی را با فناوری پرتاب فضایی ایرانی به فضا پرتاب کرد. ماهواره امید 82 روز پیام دوستی بر زمین باراند تا اینکه در اوایل اردیبهشت 1388 جایی در نیمکره جنوبی زمین برای همیشه آرام گرفت. ماهواره امیدظ¬ جوانههای امید فراوانی در قلب ایرانیان کاشت و کشور را وارد عرصه جدیدی نمودظ¬ عصر فضایی ایران.
ماهواره رصد: 25 خرداد ماه سال گذشته نخستین ماهواره تصویربرداری ایران که تمامی مراحل طراحی، ساخت، تجمیع، تست و آماده سازی برای پرتاب آن در داخل کشور انجام شده بود، در مدار زمین قرار گرفت. مأموریت ماهواره رصد برقراری ارتباط با ایستگاههای زمینی، دریافت فرامین از ایستگاههای زمینی، تصویربرداری از زمین و ارسال تصاویر به همراه اطلاعات تله متری به ایستگاههای زمینی تعریف شده است
ماهواره نوید: نوید سومین ماهواره ایرانی بود که تجربه سفر به فضا را سوار بر موشکهای فضایی سفیر تجربه میکرد. پرتاب این ماهواره در نخستین ساعات 14 بهمن مصادف با روز فناوری فضایی صورت گرفت. ماهواره نوید یک ماهواره سنجش از دور است. به این مفهوم که ماهواره مجهز به حسگرهایی است که از زمین در طول موج مشخصی تصویر تهیه میکند. روش تصویربرداری این ماهواره به شکل جاروبی است. یعنی ماهواره ضمن حرکت، از منطقه زیر پای خود عکسهای ممتدی میگیرد که همزمان به زمین مخابره میشود. اما تصاویر ماهواره نوید در صورت دریافت، نخستین تصاویر ماهوارهای ایران از مدار زمین خواهند بود. با توجه به دقت گفته شده این تصاویر میتوان از آنها برای امور کشاورزی، جنگلداری و بیابانزدایی استفاده کرد. گفته شده که قدرت تفکیک تصاویر ماهواره نوید 400 متر است. مفهوم این موضوع این است که هر پیکسل (نقطه) از تصاویر دریافتی از ماهواره نوید محوطهای به ابعاد 400 متر را نشان میدهد.
فضانورد ایرانی متولد می شود
"قدمهای مقدماتی اعزام انسان به فضا در کشور آغاز شده است" این جمله را دکتر حمید فاضلی در افتتاحیه دهمین کنفرانس انجمن هوافضای ایران بیان کرد و در ادامه گفته است: "طبق برنامه پنج ساله اول پروژه اعزام انسان به فضا درصددیم که فضانوردی تا ارتفاع زیر 200 کیلومتر به فضا پرتاب کرده و به سلامت آن را بازیابی کنیم. "
دانشمندان فضایی ایران در حال حاضر برای رسیدن به اعزام انسان به فضا در فکر طراحی لباس فضانورد و طراحی هندسه کپسول فضایی هستند. پیشبینی می شود که ماموریت اعزام انسان به فضا و سایر ماموریتهای فضایی از قبیل طراحی، ساخت و پرتاب ماهواره، ایجاد آزمایشگاه پیشرفته، تعریف پروژههای دانشجویی و به طور کلی حلقههای اکتساب و بلوغ فناوری در سال های آینده با سرعت مناسبی به پیش برود.
و سرانجام ایران فضایی متولد می شود
اگر اکنون سید محمود خان قمی نیز در میان ما بود حتما خاطره تلخ جمله ناصرالدین شاه را از ذهن خویش پاک می کرد و از این همه پیشرفت شگفت زده می شد!
آمریکا، برخی کشورهای اروپایی، چین، ژاپن، روسیه و هند کشورهایی هستند که تا پیش از این ادعای تسخیر فضا را داشتند. حال ایران نوپای فضایی هم خود را آماده می کند تا قدرت خود را به رخ جهانیان بکشد.
موفقیت های اخیر ایران در حوزه هوافضا و توجه بیشتر مسئولین کشور، امیدهای بسیاری را در میان متخصصان کشور و مردم زنده کرده است تا بتوانند از پتانسیل های مناسب این رشته در فعالیت های تحقیقاتی و پژوهشی خود استفاده کنند و تاثیرات آن را در زندگی روزمره مردم نمایان سازند.
آینده رازی پیچیده به اما و اگرهاست و این رازآلودگی همچنان ادامه خواهد داشت اگر ما تنها نظاره گر آمدن آن باشیم و برای ساختنش به دیگران چشم بدوزیم. بهتر است با برنامه ای دقیق، سرعت خود را افزایش دهیم تا زودتر به آینده برسیم.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
پدیده های نادری در طول زندگی نسل های مختلف بشر رخ می دهد که آیندگان حسرت حضور در آن برهه زمانی را خواهند خورد. رسم تاریخ این گونه بوده است که علی رغم خون دل خوردن دانشمندان زمانه! هیچ گاه مردم آن دوران، اهمیت رویداد مربوطه را به طور کامل درک نمی کنند و بعدها برای از دست دادنش افسوس می خورند. گذر زهره از مقابل خورشید هم یکی از آن پدیده های نادریست که تا 120 سال دیگر رخ نخواهد داد. اگر عمر نوح دارید که هیچ، اما اگر مایل نیستید این پدیده نادر را از دست بدهید بهتر است خودتان را از الان برای آن آماده کنید.
گذر، گذر که می گویند یعنی چه!
به زبان کاملا ساده، به عبور سیاره زهره از مقابل خورشید (البته از دید ساکنین زمین)، گذر زهره گفته میشود. از دید ناظر زمینی تنها دو سیاره ای که مدارشان درون مدار زمین قرار گرفته است (یعنی عطارد و زهره) فرصت عبور از مقابل خورشید را دارند.گذرها پدیدههایی مثل خورشیدگرفتگی هستند، با این تفاوت که در خورشیدگرفتگی، ماه بین زمین و خورشید قرار می گیرد و در گذر، عطارد یا زهره بین زمین و خورشید جا خوش می کنند!
گذر زهره مگرچه آش دهن سوزی است؟
«گذر عطارد در هر قرن تا 13 بار روی میدهد، اما گذر ناهید در بهترین شرایط در هر قرن فقط 2 بار تکرار میشود.» همین یک جمله به طور کامل نشان می دهد چرا این گذر تا این حد برای اخترشناسان مهم است.
کاملا واضح است که برای رخ دادن یک گذر، راستای دید ما، سیاره و خورشید باید در یک امتداد قرار گیرند. نحوه قرار گیری صفحه مداری عطارد و زهره و سرعت چرخش آن ها به دور خورشید به گونه ایست که در بهترین حالت در هر 100 سال ما تنها شاهد 13 بار گذر عطارد و 2 بار گذر زهره خواهیم بود. دو گذر زهره با فواصل 120 سال و 8 سال رخ می دهند که گذر سال 2012 نیز با فاصله 8 ساله از گذر قبلی خود در سال 83 قرار دارد.
با مشاهده لیست گذرهای سالیان گذشته متوجه می شویم که از زمان اختراع تلسکوپ (1610 میلادی) فقط 7 گذر اتفاق افتاده که در سال میلادی جاری هشتمین آنها رخ خواهد داد. پس بدون شک ما یکی از خوش شانس ترین منجمان و شیفتگان آسمانیم چرا که شاهد 2 گذر زهره در طول عمر خود هستیم.
این گذر در تاریخ 17 خرداد 1391 از ساعت 2:40 تا 9:20 بامداد به وقت ایران خواهد بود.
دقیقا چگونه رخ می دهد؟
براساس تحلیل های علمی بر روی مدار سیارات زهره و زمین و بررسی اجمالی گذرهای روی داده در قرن های گذشته، نتیجه گیری شده است که در هر قرن یک جفت گذر زهره رخ می دهد که زمان وقوع این جفت از یکدیگر حدود 8 سال فاصله دارند. از طرفی دیگر نظم زنجیره گذر های زهره به قدری مستحکم است که به طور نمونه با اطمینان می توان گفت که از سال 2012 تا 2611 در مجموع 11 گذر اتفاق می افتد که 6 نوبت آن در آذر ماه و 5 نوبت در خرداد ماه روی خواهد داد.
مراحل این گذر به طور خلاصه شامل 4مورد زیر است:
تماس اول: لحظهای که قرص سیاره از بیرون با خورشید مماس میشود. از این زمان گذر آغاز میشود.
تماس دوم: حدود بیست دقیقه بعد که قرص سیاره از درون با خورشید مماس میشود.
بعد از آن طی چند ساعت سیاره از مقابل خورشید حرکت میکند.
تماس سوم: زمانی که قرص سیاره به لبه دیگر خورشید میرسد.
تماس چهارم: سرانجام سیاره با خورشید از بیرون مماس میشود و گذر به پایان میرسد.
چه کارهایی می توان انجام داد
اهمیت این رخداد زمانی دو چندان می شود که علاوه بر نادر بودن آن، می توان پروژه های علمی بسیاری را با رصد و ثبت دقیق این پدیده پی گیری کرد. از پروژه های علمی قابل انجام می توان به محاسبه یکی از مهمترین ارقام در علم نجوم، یعنی فاصله زمین تا خورشید (یکای کیهانی یا AU) اشاره کرد. اندازه گیری شعاع زمین و شعاع مدار زهره نیز از دیگر محاسبات قابل انجام با استفاده از ثبت دقیق این گذر خواهد بود.
هنگام گذر، لکه گرد و سیاه زهره با چشم غیر مسلح هم دیده میشود (البته با رعایت نکات ایمنی رصد خورشید). به آسانی تفاوتهای لکه زهره را با لکههای خورشیدی پیدا میکنید. لکه زهره گرد و کاملا تیره است، اما لکههای خورشیدی شکل دایرهای ندارند و تاریکی آنها هرگز به اندازه زهره نیست.
این گذر حدود شش ساعت و چهل دقیقه به طول خواهد انجامید اما به خاطر موقعیت ایران، ما کمی بیش از 3 ساعت از این گذر را بعد از طلوع خورشید روز 17 خرداد 91 نظارگر خواهیم بود.
از کجاها قابل مشاهده است
شروع گذر را میتوان در سراسر آمریکای شمالی، هاوایی، مناطق انتهای شمالی و باختری آمریکای جنوبی، نوارهای شمالی و خاوری آسیا و استرالیا و زلاند نو تماشا کرد. تماشاگران در آلاسکا، آسیا، استرالیا، بخشهایی از آفریقا و خاور اروپا نیز مکانهایی مناسب برای دیدن پایان گذر خواهند بود، زمانی که ناهید از قرص خورشید بیرون میرود. در ایران تماسهای اول و دوم سیاره زهره با خورشید قبل از طلوع خورشید رخ خواهد داد و ساکنان ایران تنها قادر به مشاهده تماسهای سوم و چهارم خواهند بود که منطقه سرخس و چابهار در ایران بهترین نقاط برای رؤیت هستند. این رخداد نجومی 120 سال دیگر تکرار خواهد شد.
کاملا واضح است که این گذر در ایران نیز قابل رویت خواهد بود اما با این تفاوت که در زمان طلوع خورشید در ایران زهره در حال عبور است و ما تماس های اول و دوم را از دست داده ایم
در ایران هرچه به سمت شرق و جنوب شرقی حرکت کنیم دارای وضعیت مساعد تری برای رصد این پدیده خواهیم داشت و بهترین مکان برای برپایی علم رصد گران این گذر شهر چابهار است و پس از ان می توان به شهر زابل در جایگاه دوم به دلیل طول جغرافیایی بیشتر و سپس به شهر های زاهدان و بیرجند اشاره نمود.
چگونه ببینیم
چه با چشم غیر مسلح و چه با تلسکوپ و دوربین دوچشمی هیچگاه بطور مستقیم به خورشید نگاه نکنید زیرا باعث آسیب شدید چشم می شود. با استفاده از صافی (فیلترهای) مناسب رصد خورشید، این گذر حتی بدون ابزار اپتیکی نیز قابل رؤیت است. فیلتر مورد استفاده حتماً باید فیلتری مخصوص و تأیید شده باشد که میتوانید آن را از فروشگاههای قابل اطمینان ابزار نجومی تهیه کنید. همچنین میتوانید تصویر خورشید و سایه زهره را از چشمی تلسکوپ یا دوربین دوچشمی بر روی صفحهای سفید (مانند صفحه کاغذ) انداخته و به مشاهده این پدیده بپردازید.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
منابع:
parssky
nightsky
vt2012
iota-me

ایرنا - رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : براساس نتایج آخرین مطالعات انجام شده درزمینه باروری و ناباروری درکشور 2/20 درصد زوج های ایرانی نابارورهستند که این درصد از میانگین جهانی بالاتر است.
دکتر' محمدمهدی آخوندی ' روز یکشنبه در جمع خبرنگاران افزود : طرح ملی وضعیت باروری و ناباروری در کشور توسط جهاد دانشگاهی و پژوهشگاه ابن سینا انجام شده است و در این طرح وضعیت 17 هزار زن ایرانی و خانواده های آنان از نظر باروری مورد مطالعه قرار گرفتند.
وی اظهار داشت : طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی شیوع ناباروری در دنیا 12 تا 15 درصد گزارش شده است که این آمار در کشوری مانند انگلیس 7 درصد و در کشورهای آفریقایی 30 درصد گزارش شده است .
آخوندی خاطرنشان کرد : براساس نتایج این طرح میزان ناباروری در مناطق شهری 19.9 و در مناطق روستایی 22 درصد است. در این طرح کارشناسان ازسراسر کشور اطلاعات دقیق را جمع آوری کردند و پیش از اجرای این طرح، آموزش های لازم به منظور تهیه وجمع آوری درست اطلاعات به کارشناسان ارایه شد .
وی یادآور شد : ناباروری عوارض فرهنگی و اجتماعی همچون طلاق، چند همسری و یا خشونت خانگی را به دنبال دارد. در طول سالهای اخیر تحولی عظیمی در زمینه درمان ناباروری در ایران انجام شده است و امروزه شاهد گسترش مراکزدرمان ناباروری در سراسر کشور هستیم .
رییس پژوهشگاه فناوری های نوین علوم زیستی جهاد دانشگاهی گفت : در سال های اخیر دولت توجه زیادی به درمان ناباروری در سراسر کشور داشته است و زمینه استفاده از خدمات بیمه ای برای پوشش هزینه های درمان ناباروری فراهم شده است.
آخوندی اظهار داشت : اجرای طرح ملی آمارگیری میزان ناباروری در کشور 200 میلیون تومان هزینه داشت و جهاددانشگاهی این هزینه را متقبل شد و از وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی هزینه ای دریافت نکرد.
وی افزود: این طرح مطابق با استانداردهای جهانی و با استفاده از تیمی متشکل از 400 متخصص انجام شد .این طرح از سال 88 در سراسر کشور آغاز شد و نتایج آماری آن در سال 90 استخراج شد.
به گفته آخوندی براساس نتایج این طرح میانگین سن ازدواج زنان در کشور 20.1 سال و میانگین سن ازدواج مردان 25.4 سال است . همچنین میانگین سن اولین بارداری در زنان ایرانی 21 سال است.
حتما به یاد دارید که در دوران کودکی و نوجوانی ، زمانی که در مدرسه درس می خواندیم ، همیشه معلم های معارف می گفتند : قرآن برنامه زندگی انسان است که او را به سعادت دنیا و آخرت می رساند و این جمله جزء لاینفک کتاب های تعلیمات دینی و قرآن بود.
در آن سن و سال شاید به ذهن هیچ یک از ما نمی رسید که برنامه زندگی باید شامل چه سرفصل هایی باشد و اصلا مهم ترین دغدغه های زندگی بشر چیست؟ اما امروزه با توجه به تحقیقات انجام گرفته بر روی لایه های درونی قرآن کریم و معانی و مفاهیم گسترده آن؛ به این امر پی برده ایم که این کتاب شامل کلیه علوم مرتبط با زندگی بشر است و به تمامی نیازهای و دغدغه های بشری پاسخی درخور می دهد!
از آداب سخن گفتن (آیات ابتدایی سوره حجرات) قضا (آیات میانی سوره نسا) و پزشکی (بسیاری از آیات از جمله آیه ابتدایی سوره تین) گرفته تا زمین شناسی (آیات ابتدایی سوره نحل) دریا نوردی (آیات میانی سوره نور) و نجوم.
و نجوم جزو آن دسته علومی است که در همه اعصار و قرون طرفداران ویژه ای داشته و همواره یکی از کانون های توجه بشری بوده است.
از دیرباز تا کنون این شاخه از علم مورد مطالعه و بررسی های فراوان قرار گرفته و به دلیل پیچیدگی و رمزآلود بودنش تازگی و جذابیت خود را تا به امروز حفظ کرده و هنوز ناگفته های بسیار دارد.
در صده های اخیر، انسان در ارتباط با علم نجوم به پیشرفت های چشمگیری دست یافته و اکنون که بر قله های علم ایستاده می تواند عمق معنای تک تک کلمات کتاب زندگی را بهتر درک کند.
قرآن کریم در بیش از 1400سال پیش پرده از ابهاماتی در رابطه با پدیده های نجومی برداشته که انسان با پیشرفت علم و تکنولوژی تنها در سال های اخیر به آنها دست یافته است.
در اثنای آیات قرآن کریم به موضوعات بسیاری از علم نجوم در سطح پیشرفته برمی خوریم! رفت و آمد شب و روز، نقش طبقات جو زمین، منظومه شمسی و بسیاری موارد دیگر که دانشمندان علوم اسلامی آنها را جز اعجاز علمی قرآن کریم می دانند زیرا پیش از نزول قرآن کریم در هیچ کجای این کره خاکی و در هیچ یک از محافل علمی آن زمان این موضوعات کشف نشده و مورد بحث و بررسی قرار نگرفته اند.
به طور مثال در آیات پانزدهم و شانزدهم سوره نوح چنین می خوانیم "الم تروا کیف خلق الله سبع السماوات طباقا- و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا" به معنای آیا ندیدید که خدا چگونه هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفرید - و در آنها ماه را نور و خورشید را چراغی روشنگر قرار داد.
نجوم جزو آن دسته علومی است که در همه اعصار و قرون طرفداران ویژه ای داشته و همواره یکی از کانون های توجه بشری بوده است
آیه 16 می فرماید: و ماه را در آنها )یعنی در طبقات جو( تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر، این به این معنی است که ماه بیرون از طبقات جو تابنده نیست و خورشید نیز بیرون از طبقات جو چراغی روشنگر نیست.
همانگونه که آیه می فرماید، ماه در طبقات جو؛ بدلیل بازتاب نور آن توسط ذرات گاز، بخار، خاک و غیره تابش دارد و تابان است ولی بیرون از طبقات جو ماه تابنده نیست و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد و ما فقط خودِ ماه را می توانیم ببینیم.
همینطور خورشید نیز چنانکه آیه می گوید در طبقات جو بدلیل بازتاب پرتو آن در ذرات معلق هوا چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بیرون از طبقات جو خورشید چراغی روشنگر نیست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نیز پرتو خورشید در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند.
قرآن کریم در پدیده های روزمره و عادی که بی توجه از کنار آنها رد می شویم نکاتی را گوشزد می کند که دانستن آن باعث افزایش سطح بینش و معرفت انسان به نظم و پیچیدگی جهان هستی و در نتیجه علم و حکمت آفریننده آن است.
ما هرروز زفت و آمد خورشید و ماه را می بینیم و از کنارشان به آرامی رد می شویم.
در همان آیات سوره نوح در میان واژگان ، نور به معنی تابش و روشنائی بازتابی است و سراج به معنی چراغ روشنگر.
در لایه های درونی این واژگان این موضوع به چشم می خورد که خورشید سرچشمه نور است و ماه بازتابنده نور؛ "و ماه را در آن ها تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر" امروزه همه ی ما می دانیم که ماه نور خورشید را بازتاب می کند و نور خورشید سرچشمه از فعل و انفعالات شیمیایی درون خود دارد.
و در جایی دیگر همین موضوع به شیوه ای دیگر بیان شده: "هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا ".که ضیاء به معنای سرچشمه نور و نور به معنای نمایانگر (بازتابنده) نور است.
یکی از نکات اعجاب برانگیز قرآن کریم در ارتباط با علم نجوم، تعدد آیات و پیشرفتگی سطح مطالب بیان شده است که تنها با علم و دانش امروز و یا حتی فردای جامعه بشری قابل درک می شود.
خدا در کتابش به ما گفته است که خورشید و ماه در تناسب هستند.
و اما چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟
جالب است بدانید قطر خورشید 1400000 کیلومتر است قطر ماه 3500 کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین 150000000 کیلومتر است و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین 375000 کیلومتر است.
تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید 400 بار از قطر ماه بزرگ تر است و 400 بار نیز از ماه دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.
و ماه می تواند بازتابنده خوبی برای نور خورشید باشد.
این تنها گوشه کوچکی از اعجاز قرآن کریم است و بسیاری نکات دیگر از این دست که قوه تفکر و تعمق آدمی را برمی انگیزد و همه و همه یه یک نکته رهنمون می سازد و آن این است که کتاب زندگی برای زندگی ما تدوین شده نه برای کتابخانه هایمان و در حروف،واژه ها و جملات این کتاب بی نهایت راه سعادت نهفته است که در انتظار ماست.
اگر مردم در قدرت عظیم خداوند و نعمت هاى فراوان او مى اندیشیدند، حتماً هدایت مى شدند (حضرت علی (ع) )
م.سادات میرزایی
بخش دانش و زندگی تبیان
فکر می کنید تا چه حد دنیا را میشناسید و از مناطق مختلف آن سر در میآورید؟ نظرتان درباره رشد روزافزون علم و فناوری های جدید چیست؟ آیا تصور میکنید این انسان دوپا به همه جای عالم سر کشیده و جای جای آن را میشناسد؟ آیا هنوز هم مکانی مانده است که از آن بیاطلاع باشیم یا حداقل چیز زیادی درباره آن ندانیم؟ اگر در پاسخ دادن به سوالات بالا کمی مردد هستید در سلسله مطالب « حدس میزنید این عکس کجاست؟» با ما همراه باشید تا شما را با مناطقی از عالم روبهرو سازیم که درباره آن چیزی نشنیده اید یا کمتر از آن میدانید.
علوم مختلف با سرعتی سرسام آور در حال رشد و تکامل هستند به طوری که هر روز بعد از بلند شدن از خواب و مالیدن چشمانمان از طریق اینترنت، تلویزیون، رادیو، رسانه های نوشتاری و ... با اخباری رو به رو میشویم که بعد از شنیدنشان دهانمان از تعجب باز میماند و باید دوباره چشمانمان را بمالیم، اما این بار از شدت تعجب!
اخترشناسان و منجمان از آن دست افرادی هستند که باعث می شوند مغز ما از شدت تعجب سوت بکشد. تلسکوپهای غول پیکر و پیشرفته آنها در کنار فناوریهای پیچیده شبیه سازی دادههای دریافت شده از ماهوارههای فضایی باعث شده است این دانشمندان هر روز اخبار جدید و جذابی برای ما داشته باشند.
تلسکوپ فضایی هابل تا امروز نقش به سزایی در دستاوردهای فضایی داشته است و حتما تا به امروز نام آن را بارها شنیده اید اما حالا قرار است تلسکوپی به فضا ارسال شود که جانشین هابل شود: تلسکوپ فضایی جیمز وب. جیمز وب یک تلسکوپ فروسرخ است در حالی که هابل قدرت رؤیت نور مرئی و طولموجهایی از فرابنفش را دارد. قطر آیینه آن 6.5 متر است در حالی که قطر آیینه هابل تنها 2.4 متر است. هابل در فاصله 575 کیلومتری زمین واقعشده و در دمای 77 درجه کلوین کار میکند؛ در حالی که جیمز وب در دمایی سردتر و در فاصله دورتری از زمین کار خواهد کرد. پس با شروع کار این تلسکوپ فضایی باید منتظر اخبار به مراتب تعجب برانگیزتری باشیم!
در سلسه مطالب « حدس می زنید این عکس کجاست؟» قصد داریم شما را با تصاویری که اخترشناسان از جای جای کائنات تهیه میکنند آشنا سازیم. حالا به نظر شما دو تصویر بالا که قسمتی جدا شده از یک عکس کاملند متعلق به چه مکانی هستند؟
تلسکوپ فضایی هابل تا امروز نقش به سزایی در دستاوردهای فضایی داشته است و حتما تا به امروز نام آن را بارها شنیده اید اما حالا قرار است تلسکوپی به فضا ارسال شود که جانشین هابل شود: تلسکوپ فضایی جیمز وب
تصویر سمت چپ: سیارهی یوری
در24 فروردین/12 آوریل سال ظ¬1961/1340 فضانورد روسظ¬ «یوری الکسیویچ گاگارین» موفق شد تا نخستین انسانی باشد که سیارهی زمین را از فضا میبیند. او آنچه را که از مدار زمین میدید این چنین گزارش کرد: «آسمان بسیار تاریک است. زمین آبی است. همهچیز بسیار شفاف دیده میشود». این تصویر نمایی باشکوه از سیارهمان در شبهنگام را نشان میدهد که در ارتفاع 384 کیلومتری و در روز 9 فروردین/ 28 مارچ گرفته شده است. نور شهر مسکو را میتوانید در نزدیکی مرکز تصویر ببینید. همچنین یکی از آرایههای پنل خورشیدی ایستگاه فضایی نیز در سمت چپ تصویر قابل رویت است.شفق قطبی و نور تابناک خورشید در امتداد افق منحنی زمین آرمیدهاند. ستارههای بالای افق به همراه خوشهی ستارهای فشردهیپروین در تلالو شفق قطبی فرو رفتهاند.
تصویر سمت چپ: یک غبار شیطانی بر روی مریخ
دوربین HiRISE این عکس را هنگامی که مدارگرد در حال عبور از فراز منطقه Amozonis Planitia در شمال مریخ بود ثبت کرد. در منطقه عکس برداری شده، آثار و نشانههای بسیاری از طوفانها و گردبادهای گذشته نیز به صورت رگهها و نوارهایی بر سطح منطقه رویت پذیر بود.
این گردباد (به چنین گردبادهایی در سیاره سرخ اصطلاحا غبار شیطانی یا Dust Devils گفته میشود.) که به صورت یک کمان در تصویر مشخص است به وسیله بادهای غربی در مریخ به وجود آمده است. طول این گردباد در حدود 27 متر است.
هنگام تهیه این عکس مریخ در اوج مداری خود نسبت به خورشید قرار داشته است. هرچند که عقیده بر این است که در قدرت این نوع گرد بادها انرژی دریافتی از خورشید موثر است اما این گردبادها حتی در این موقع از سال مریخی (با توجه به تابش ضعبفتر خورشید) میتوانند ذرات خاک مریخ را جابه جا کرده و حتی باعث فرسایش سیاره شوند.
غبارهای شیطانی در سیاره زمین نیز وجود دارند. عامل به وجود آورندهء این گردبادها جریانهای هوایی هستند. بر خلاف توفانها و تندبادها، غبارهای شیطانی در یک روز آفتابی زمانی که هوای نزدیک به سطح توسط خورسید گرم میشوند شکل میگیرند. این توده هوای گرم شده در اثر تماس با تودههایی با دمای کمتر در بالای خود شروع به چرخش میکنند و باعث جابه جایی ذرات خاک و شن میشوند.
فرآوری: م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
منبع: پایگاه مجله نجوم

رییس سازمان فضایی ایران از پرتاب و ارتقاء مداری ماهواره «فجر» در خرداد ماه سال جاری، اعزام موجود زنده به فضا تا سه ماه آینده و پرتاب ماهواره دانشگاه صنعتی شریف با دقت تفکیک 12.5 متر و پرتاب ماهواره «ناهید» در سال جاری خبر داد.
به گزارش جذاب نیوز به نقل از ایسنا، دکتر فاضلی که در دومین کنفرانس هیدروژن و پیل سوختی در دانشگاه صنعتی خواجه نصیر سخن میگفت با اشاره به پیگیری پروژه اعزام موجود زنده به فضا به عنوان یکی از طرحهای سازمان فضایی خاطرنشان کرد: پروژه اعزام موجود زنده به فضا در مراحل خوبی قرار گرفته و گامهای مقدماتی آن از طریق اجرای پروژههای «کاوش» برداشته شده که امیدواریم در سه ماه آینده بتوانیم موجود زندهای را در یک برنامه پرتاب زیر مداری قرار دهیم.
رییس سازمان فضایی در خصوص پروژه ارتقاء مداری ماهواره فجر که در خرداد ماه سال جاری پرتاب میشود، عنوان کرد: در ماهواره فجر که توسط ماهوارهبر سفیر یک در خرداد ماه پرتاب میشود ارتقاء مداری از طریق یک مانور مداری صورت میگیرد به گونهای که این ماهواره یک مسیر بیضی شکل را طی کرده و در نقطه اوج ارتفاع مداری خود یک رانشگر گاز سرد که در واقع یک کپسول حاوی نیتروژن فشرده بوده است فشار حدود 300 تا 400 بار را اعمال می کند تا با هل دادن ماهواره آن را در مسیر دایرهیی شکل قرار داده و ارتفاع آن را تا حدود چهارصد، پانصد متر ارتقاء دهند که در نتیجه نیروی مقاوم هوا که رقیق است کاهش پیدا میکند.
وی با اشاره به تغییرات برنامههای فضایی در سال جاری تصریح کرد: از آنجا که محمولهی ماهواره شریف به نوید و رصد شباهت بسیاری داشت در ابتدا قرار نبود این ماهواره را پرتاب کنیم اما با توجه به دستاوردهای خوبی که ماهواره شریف در محموله اپتیکی به دست آورده و علیرغم درخواست دقت تفکیکی زیر صد متر موفق به رسیدن به دقت 12.5 متر شدهاند امیدواریم آن را در سال جاری پرتاب کنیم.
فاضلی اضافه کرد: سازمان فضایی ایران و پژوهشکده سامانههای فضایی محصول جدیدی را در حال ساخت دارند که به نام ماهواره «ناهید» لقب گرفته است و آن را نیز در برنامه پرتاب امسال قرار دادیم در این ماهواره فناوری باز شدن صفحات خورشیدی را در آزمایشگاه مورد آزمایش قرار داده و نهایتا با اجرای آن در فضا امیدواریم بتوانیم تصاویر آن را نیز ضبط کرده و مخابره کنیم. چرا که یکی از اهداف برنامههای پرتابی در کشور این بوده که با هر پرتاب به فناوری خاصی دست یابیم.
به گزارش ایسنا، رییس سازمان فضایی ایران با اشاره به این که نتایج خوبی از پروژهی ماهوارهبر سیمرغ که توسط وزارت دفاع در حال انجام است، گزارش شده است، تصریح کرد: در صورتی که ماهوارهبر سیمرغ با نیروی پیش رانش چند برابری آماده شود، میتوانیم محمولههای سنگینی حدود 100 کیلوگرم را تا ارتفاع 400 کیلومتری پرتاب کنیم که اگر در سال جاری این ماهوارهبر آماده شود میتوانیم ماهواره طلوع یک و ظفر از علم و صنعت را در برنامه پرتاب سال جاری قرار داریم . همچنین در تلاشیم تا ماهوارههای عملیاتی را پرتاب کرده و تصاویر قابل استفاده برای کاربران را ارسال کنیم.
فاضلی به اهمیت فناوری پیل سوختی و کاربرد آن در حوزه فضایی اشاره کرد وگفت: اهمیت پیلهای سوختی طی سالهای اخیر به عنوان منابع تامین انرژی پاک و منبع تامین توان متمایز در برنامهی فضایی دنیا قرار گرفته است به گونهای که در دهه 60 که رقابت فضایی در بین دو ابرقدرت برای تسخیر فضا به اوج خود رسیده بود، این فناوری مورد توجه خاصی قرار گرفت و از آن به عنوان منبع قابل اعتماد تامین توان استفاده شد. همچنین در سال 1969 و پس از آن در سالهای دهه 70 پیل سوختی در فضا پیماهای مختلفی مانند آپولو استفاده شد.
رییس سازمان فضایی اظهار کرد: در آینده حوزه فضایی توجه خاصی به فناوری پیل سوختی شده به گونهای که پیلهای سوختی با چگالی بالا، حجم کم و خطر کمتر مانند منابع انرژی هستهیی در پیشرانهای فضایی مورد توجه قرار گرفتهاند.
وی افزود: در حوزه پیل سوختی در زمینههای فضایی هم اکنون پیلهای سوختی جدیدی تولید میشود که میتوان به پیل سوختی بازتولید اشاره کرد که در یک چرخه آب در شرایطی در معرض تابش خورشید قرار گرفته و توان مورد نیاز برای الکترو لایزرها را تولید میکند به گونهای که آب تجزیه شده و هیدروژن مورد نیاز را تولید میکند.
وی در پایان با اشاره به اهمیت فناوریهای پیشرفته و نوین به ویژه فناوریهای مرتبط با پیل سوختی که کاربردهای متفاوتی در صنایع مختلف دارد، خاطرنشان کرد: دولت در سالهای گذشته توجه ویژه ای به فناوریهای نوین و انرژی های نو داشته به گونهای که در تمامی سفرهای خود دیپلماسی فناوری را مد نظر قرار داده و محصولات فناورانه را به مسوولان تراز اول کشورها اعطا میکند که امیدواریم با حمایتهای بیش از پیش مسوولان بتوان تلاشهای محققان در این عرصه را به محصولهای مورد نیاز در صنایع تبدیل کرد.
جهان فردا
بهرام انجم روز
◊ مقدمه
شتابزده، عجول، بیمحابا، با حداکثر سرعت و بدون لحظهای درنگ به جلو میراند. اما به کجا؟
قبل از حرکت و قبل از سرعت گرفتن ماشین، برای توقف و یا کاهش سرعت آن تمهیدی اندیشیده نشده است. امروز بشر معاصر با دو سؤال اساسی روبهروست؛ دو پرسشی که غایت و نهایت او را مشخص میکند: اولاً این غول آهنی در نهایت به کجا میرود؟ ثانیاً چگونه میتوان بر سر آن افسار زد؟ نمیدانم، شاید دیگر نتوان غول را به شیشه بازگرداند! نویسندگان و هنرمندان بسیاری به مقوله ماشینیسم و ابعاد مختلف آن پرداختهاند و نوشتارهای تحقیقی و نیز رمانها و داستانهای مختلفی با این مضمون و بنمایه به رشته تحریر درآمده است.
«نمیتوان کمال بشری را با کمال فنی جمع کرد. اگر یکی از این دو را میخواهیم، باید دیگری را فدا کنیم.» این عبارت، سرلوحۀ کتاب «عبور از خط» نوشتۀ ارنست یونگر است. سالها پیش دکتر علیشریعتی، خطر اسارت ماشین در چنگال ماشینیسم را تحت عنوان «ماشین در اسارت ماشینیسم» مطرح نمود و مدتها پیش از او نیز کسانی چون آلدوس هاکسلی و جورج اورول تصویر آیندۀ دنیای شگفتانگیزی را که بنیان نهادهایم چونان آئینهای مقابل دیدگانمان قرار دادند.
آنچه ما را به تأمل بیشتر در کتاب هاکسلی ترغیب میکند چیزی نیست مگر تحقق یافتن بسیاری از پیشبینیهایی که در این کتاب دربارۀ آیندۀ جهان مطرح شده است.
◊ دربارۀ عنوان کتاب Brave New World
کتاب «دنیای شگفتانگیز نو» یکی از شاهکارهای هاکسلی است که اولبار در سال 1932 در لندن منتشر میشود. عنوان کتاب از یکی از نمایشنامههای شکسپیر به نام توفان «The tempest» گرفته شده است. یکی از شخصیتهای نمایشنامه که با پدرش تمام عمر خود را در تنهایی در جزیرهای بهسر برده است هنگامی که با عدهای کشتی شکسته روبهرو میشود و از مصاحبت آنها برخوردار میگردد با معصومیت این سخنان را ابراز میدارد:
«آه، چه شگفتانگیز!
چه موجودات خوبی در اینجا میزیند!
بشر چه زیباست! آه، دنیای شگفتانگیز نویی
که چنین انسانهایی در آن زندگی میکنند!»
در این رمان، مسئله به اسارت درآمدن انسان در عصر تکنولوژی و پیشرفت مطرح میشود. اتوماتیسم با استفاده از دستاوردهای بیولوژیکی به حیات صورت مکانیکی بخشیده و انسانها را بهصورت ماشینهایی درآورده است که خلاقیت و ابتکار از آنها گرفته شده ولی هیچ صدای اعتراضی از سوی انسانها برنمیخیزد.
سید مرتضی آوینی این کتاب را مظهر نگرانی بشری برمیشمرد که خود را مقهور تکنولوژی یافته است. سحر تکنولوژی در اختیار غریزۀ سیرابیناپذیر قدرت.
معنای متداول واژۀ Brave ، «شجاع» است ولی در ادبیات انگلیسی بهمفهوم «زیبا، قشنگ و پرزرق و برق» به کار رفته است. سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا واقعاً دنیای تخیلی هاکسلی زیباست؟
عنوان کتاب مفهومی پارادوکسیکال را در بطن خود دارد. نویسنده بهطور طعنهآمیزی (Ironical) با وجود نظر بدبینانهای که در مورد جهان تخیلی خود دارد، آن را «زیبا» میخواند.
◊ دنیای شگفتانگیز نو چگونه دنیایی است؟
دنیایی که در این کتاب ترسیم میشود در سال ششصد فورد به تحقق میپیوندد. یعنی شش قرن بعد از زمان ما؛ که حکومتی جهانی برقرار میشود و این حکومت برای خلاصی از اعتراضات و مخالفتهای مردم، آنان را طوری پرورش میدهد که در هر موقعیتی که قرار میگیرند، خشنود هستند و هیچگاه اندیشه مخالفت به اذهانشان خطور نمیکند. در دنیای جدید دیگر انسانها از مادر زاییده نمیشوند بلکه آنها از لولههای آزمایشگاهی تخلیه میشوند و رکن خانواده بهعنوان اساسیترین رکن اجتماع منهدم میگردد. آزادیهای جنسی و حتی همجنسبازی و بهدنبال آن تبلیغ و ترویج هیجانات برای تحریک و ارضای غرایز جنسی صورتی قانونی به خود میگیرد.
نوزادانی که در مرکزی بهنام مرکز باروری و پرورش نطفه (Hatching and Conditioning center)
تولید میشوند به پنج دسته تقسیم شدهاند که هر کدام طبقۀ اجتماعی خاصی دارند. مافوق آلفاها برترین و بتاها پستترین انسانها هستند. بعد از تخلیۀ بچهها از بطریها، ذهن آنها را با تلقین از آموزههای خود انباشته میسازند و افراد هر طبقهای را تحت تعلیماتی که مخصوص همان طبقه است قرار میدهند. برای کنترل و هدایت افراد در مسیر مورد نظر، از هرج و مرج جنسی و نوعی مواد تخدیرکننده بهنام «سوما» و نیز سینما و تلویزیون استفاده میشود.
هاکسلی در مقدمه میگوید: «علم و صنعت باید بهگونهای بهکار گرفته شود که در خدمت بشریت قرار گیرد... و نه بهگونهای که بشریت به خدمت آن درآید.»
و در پایان مقالۀ خود خاطرنشان میسازد که اگر بشر نتواند از علم بهعنوان وسیلۀ ایجاد جامعهای متشکل از انسانهای آزاد استفاده نماید و برعکس، خودش وسیلهای برای علم موجود به حساب آید، آنگاه با دو شق مواجه خواهد شد: یا حکومتهای استبدادی که مجهز به ابزاری چون بمب اتم هستند تمدن بشری را بهنابودی خواهند کشید و یا حکومتی فراملی استبدادی ایجاد خواهد شد که این حکومت نیز یا از دل هرج و مرج ناشی از رشد سریع صنعت سربرمیآورد و یا بهطور اخص با انقلاب اتمی ظاهر میشود و بهخاطر تأمین ثبات و حفظ قدرت خویش جامعه را بهسوی جامعۀ استبدادی «اتوپیا» خواهد کشاند.
◊ هنری فورد کیست؟
آلدوس هاکسلی دوران زندگی بشری را به دو دورۀ قبل و بعد از فورد تقسیم میکند. عصر قبل از فورد دوران جاهلیت است و ظهور فورد به منزلۀ آغاز جهان متمدن بهشمار میآید. او رمان خود را در دنیایی ترسیم میکند که در سال 638 ب ـ ف (بعد از فورد) وجود دارد. هنری فورد (1863 ـ 1947) متولد آمریکا و مؤسس شرکت اتومبیلسازی فورد و پیشتاز عرصۀ ماشین ارزان مدل T است. تولید انبوه اتومبیل نخستینبار در کارخانۀ او آغاز شد. نوع تولید و شیوۀ بهکارگیری نیروی انسانی در کارخانۀ فورد بهگونهای بود که الوین تافلر در کتاب خویش، «موج سوم»، هنگام نقل خاطراتی از فورد مینویسد: «بهاختصار، برای یک کار تخصصی، کل وجود یک شخص موردنیاز نبود بلکه فقط به قسمتی از بدن وی احتیاج بود. و تاکنون شواهدی اینچنین زنده دال بر اینکه تخصصی شدن افراطی تا چه حد میتواند شقاوتآمیز باشد ارایه نشده است.»
شهید آوینی در اینباره چنین مینویسد: «تخصصیشدن بیش از حد امور، خود نشانی از همان تلاش و تجزیه است، و اینکه علم فقط به فن اندازهگیری کاهش یافته است.»
به تعبیر دکتر علی شریعتی تخصص میتواند فرد را به موجودی تکبعدی تبدیل کند. بهعبارت دیگر کسی که در زمینهای خاص صاحب اطلاعات فراوانی شود ولی در زمینههایی دیگر بهطور مطلق فاقد معلومات لازم باشد به جهان از دریچۀ تنگ رشتۀ خود مینگرد و از او نمیتوان بینشی همهجانبه را انتظار داشت.
فورد سمبل تمدن ماشینی جدید محسوب میشود. سالهای 27 - 1918 شاهد ظهور اتومبیل و پادشاهی فورد است.در دنیای هاکسلی، فورد جای «خدا» را گرفته است و مدح و ستایش، مخصوص اوست. آنها به فورد قسم میخورند و با ترسیم حرفT بر شکم خود، به او توسل میجویند! عبارات و جملات زیر پیوسته بر سر زبانهاست:
«... فورد خوب میداند که...» (به جای «خدا خوب میداند که...») «فورد به همراهت...» «فورد را شکر.»
«....، آه، فورد بزرگ...»، «آه، فورد، به دادم برس...» و غیره.
◊ انبوه تنها!
زندگی ماشینی موجب میشود که از نیازهای انسان نسبت به دیگران بهطور چشمگیری کاسته شود و بیشتر نیازمندیهای او توسط ماشین و نهادهای گوناگون برطرف گردد. این بینیازی از دیگران سبب تشدید فقر عاطفی میشود. زیرا نیاز از عوامل ارتباط و پیوند با همنوعان است. یکنواخت کردن فرهنگها، جهانی کسل به وجود خواهد آورد. در جامعهای که هر کجای آن که بروید یک رنگ است و همه یکجور لباس بپوشند و غذا بخورند و کمتر مسافری انگیزه سفر داشته باشد دیگر چیزی دیدنی وجود ندارد و همه چیز همشکل و یکسان خواهد بود.
دنیایی را که هاکسلی برای آیندۀ بشریت پیشبینی میکند. سعی بر یکسانسازی انبوه دارد. عدم همرنگی در دنیای هاکسلی، رسوایی در جمع را بهدنبال میآورد. حکومتی واحد همواره تلاش دارد تا افرادی یکدست، یکشکل و بدون تنوع پرورش دهد. سلیقه شخصی، تفکر و اراده مستقل و خلاقیت فردی، معنایی ندارد. روند یکسانسازی بهعنوان اصلی کلی برای به انقیاد درآوردن بشر و سلطه بر او، جاری است.
شهید آوینی دنیای متهور نو را صورت انتزاعی همین جامعهای میداند که اکنون در مغربزمین تحقق یافته است.
هاکسلی در بازدید مجدد از دنیای تخیلیاش میگوید: ارادههایی که تلاش دارند بشر را به یک شکل متعارف درآورند، به طبیعت بیولوژیک انسان بیحرمتی میکنند. او معتقد است که سازمان داشتن، با وجود اینکه گریزناپذیر است. میتواند مخرب نیز باشد. او سازماندهی بیشازحد را عملی میداند که روح سازندگی را کشته، امکان آزادی را از بین میبرد.
سالها پیش هفتهنامۀ تایم، صحنه پرمعنایی از فیلم «عصر جدید» را بهعنوان تصویر روی جلد به چاپ رسانده بود. این عکس، چاپلین را در نقش کارگر کارخانهای نشان میداد که در حال محکم کردن پیچهای چرخدندهای عظیم بود. او خودش نیز به حالت خمیده و در داخل آن دایرۀ فلزی قرار گرفته بود. پیام تصویر در لبخند رضایتی بود که چاپلین بر لب داشت. شهید آوینی معتقد است که سیطرۀ تکنیک آزادی را نابود کرده و انسان تا حد محوری که چرخهای تکنولوژی گرد او میچرخند تنزل کرده است. و هاکسلی در بازنگری مجدد خویش چنین میآورد: «از این راه (یکنواختی)، تولید کارگران استاندهشدهای برای مراقبت از ماشینهایی استانده شده امکان یافته بود. و استانده کردن اینگونه کارگران، پس از تولد، بهوسیلۀ مشروط سازی، خوابآموزی، و شادی القا شده با مواد شیمیایی ـ بهعنوان جانشینی برای احساس رضایتی که از آزاد بودن و سازنده بودن به انسان دست میدهد ـ تکمیل میشد.»
در دنیای هاکسلی کسانی که به هیچ روی قدرت «سازگاری» با حکومت را ندارند و یا به مراتبی از «خودآگاهی» دست یافتهاند، ابتدا به دنیای خوشی و لذت تبعید میشوند و با مادۀ مخدری به نام «سوما» آدم میشوند و «همسان و همرنگ جامعه» میگردند؛ و اگر با وجود آن و یا بهعلت سرباز زدن از مصرف آن دچار «بیماری اندیشه» و مبتلا به «جنون خودآگاهی» شوند، به جزایر آدمخواران ارسال میشوند یا طریق خودکشی را فراراه خود میبینند. سؤالی که در اینجا مطرح میباشد این است که بهراستی چرا این نظام پرورشی خاص، بهدنبال همسانی و ثبات است؟
آوینی به این پرسش اینگونه پاسخ میدهد: «وقتی تفاوتها از میان برداشته شود، معرفت نیز حاصل نمیآید. بنابراین شعار اصولی دنیای متهور نو این است: «اجتماع. همسانی، ثبات». اما فردیت چیست، و آیا آزادی در وصول به فردیت است؟ الدوس هاکسلی به این سؤال پاسخ نمیدهد. او نسبت به لیبرالیسم متعهد است، اما در عین حال نمیتواند تبعات اخلاقی لیبرالیسم را تماماً بپذیرد.» هاکسلی خود معتقد است که: «انسانها. هنگامی که در یک جمع گردهم میآیند، قدرت استدلال و انتخاب اخلاقی خود را از دست میدهند.»
هاکسلی این نتیجۀ منفی تبعیت مطلق از «جمع» و تلقینپذیری و سلبارادۀ شخصی را «سم گلهای» (herd- poison) مینامد وآن را مانند الکل، مادهای قوی میداند که به انسان یک احساس بروننگری (Extraversion) میبخشد و او را از مسئولیت، هوشمندی و اخلاق میگریزاند و به یک نوع تهیمغزی حیوانی و ناسالم سوق میدهد. آوینی در اینباره میگوید: «برای رهایی از اضطراب، تمدن امروز به شهروندان خویش میآموزد که از یکسو فردیت خود را در اجتماع منحل کنند و از سوی دیگر، راههای مفرّی نیز چون سینما و تلویزیون... در اختیار آنان قرار داده است.» مسیح(ع) قول داده بود که هر جا دو یا سه نفر گردهم آیند حضور یابد.
اما هیچگونه قولی در مورد حضور در جایی که هزارها نفر یکدیگر را با سمّ گله مسموم میکنند نداد. بلکه حتی گفت: «از راهی مروید که دیگران رفتهاند. همچون کرگدن تنها سفر کنید.»
هاکسلی برخلاف عده بسیاری، عصر آینده را عصر ازدیاد جمعیت نام نهاده بود و نه عصر فضا. ولی مگر نه این است که امروزه یکی از اهداف دستیابی به سیارات دیگر را، بررسی امکان اسکاندادن بخشی از جمعیت روبهرشد بشر زمینی در آن سیارهها میدانند؟
◊ آئینۀ جادو
تکنیک حجابی است که باید خرق شود. و برای اینکه مسخر تکنیک و ریسمان نامرئی جذابیت سینما نشویم، جز این چارهای نیست. «خرق حجاب تکنیک» شالودۀ پیام شهید آوینی در کتاب «آئینۀ جادو»ست.
وسایل ارتباطجمعی حاکمیت ما را بر خود و بر اندیشه و بر احساس و ادارک و نیز بر روابط انسانی و اجتماعی ما از ما ربودهاند. سید مرتضی آوینی در مورد نقش تلویزیون در جوامع امروز مینویسد: «کودکان همراه با تلویزیون رشد میکنند و تلویزیونها نیز با پیچیدهترین شیوههای روانشناسی اجتماعی، تلاش دارند تا مردم را نسبت به استمرار وضع موجود امیدوار سازند و آنها را مطلقاً از هر اندیشهای که مفید فایدهای نیست و کاربردی ندارد، بازدارند.»
در دنیای تخیلی موردنظر، انسانها در کنار یکدیگر مینشینند و به تماشای تلویزیون میپردازند. ولی در همینحال، هر یک از دیگری دور است و تبادل فکری میان آنها از بین میرود. به تعبیری: انسانها در کنار یکدیگرند ولی با هم نیستند.
اعتیاد به تلویزیون، امروز بهعنوان یک بیماری فراگیر در جوامع بشری رسوخ کرده و سایر شئون زندگی انسانها را نیز تحتتأثیر خود قرار داده است. آیا تا بهحال اندیشیدهایم که این جعبۀ جادو در قبال آنچه که به ما ارایه میدهد، چه چیز را از ما میستاند؟ هاکسی خود چنین میگوید: «در این جهان هرگز «چیزی» را به ازاء «هیچچیز» به کسی نمیدهند. برای این پیشرفتهای شگفتآور و ستایشانگیز، میبایست قیمتی پرداخت میشد...»
اسطورهزدایی یکی دیگر از تبعات منفی رسانههاست. امروزه رسانهها با استفاده از ترفندهای مختلف و بهرهوری از عناصر پیشرفته تبلیغاتی، اذهان را چنان به خود جلب میکنند و آنان را به طور کاذب ارضا مینمایند که اساطیر ملی آنها دیگر برایشان جایگاه و منزلت رفیع پیشین را نخواهد داشت. در دنیای شگفتانگیز نو، دانشجویان دیگر کسانی چون شکسپیر را نمیشناسند.
مصرفزدگی و ترویج فرهنگ مصرفگرایی از دیگر ویژگیهای رسانهها در جوامع امروزی است. ایجاد نیاز کاذب و تبدیل کودکان به ضبطصوتهای زنده برای تبلیغ کالاها و فراوردههای صنعتی و ... از شگردهای زیرکانۀ تبلیغگران بزرگ است که نتیجۀ مطلوب آنان را هم بهدنبال داشته است.
هاکسلی در مقالهای با عنوان «هنرهای فروش» مینویسد: «در اروپا، مشمولین نظاموظیفه را به شوخی «علوفۀ تفنگ» مینامیدند. اکنون برادران و خواهران آنان علوفۀ رادیو و تلویزیون شدهاند. در دوران کودکی من به ما میآموختند که اشعار کودکستانی و، در خانوادههای مذهبی، سرودهای مذهبی بخوانیم. امروز، بچههای کوچک دایماً آوازهای تبلیغاتی را زمزمه میکنند.»
برنامههای این رسانه بهگونهای است که غالباً در ساعات آخر شب استفاده میشود. یعنی درست زمانی که شخص از فرط خستگی کار روزانه، در حال استراحت و تجدید قواست و حوصلۀ فکر کردن و تمرکز حواس روی امور جدّی را ندارد. و این همان چیزی است که متخصصان آگهیهای تبلیغاتی میخواهند: تلقینی غیرمستقیم و ایجاد نیاز کاذب و پرتوافکنی غیرخودآگاهانه. آنها با دگرگون ساختن نیروهای نهفته. او را اغوا میکنند، و او بدون مقاومت، تسلیم میشود. در حقیقت برایش انتخاب میکنند. و راز موفقیتشان نیز در این است که شخص گمان میکند که خودش انتخاب کرده است و ظاهر امر نیز همین را گواهی میدهد.
◊ اتوپیسم
اتوپیا چیست؟ اتوپیا را در عربی مدینۀ فاضله و در فارسی «آرمانشهر»، «نیکشهر» و «ناکجاآباد» (تعبیر شیخ شهابالدین سهروردی) گفتهاند. لفظ اتوپیا از کتابی که تامس مور در سال 1561 به چاپ رسانده، گرفته شده است. اتوپیا واژهای یونانی است که توماس مور آن را از ریشه Ou- topos ساخته است و به معنای «هیچستان» یا «لامکان» است. اما مدتها پیش از مور، افلاطون به طرح مدینۀ فاضله خویش پرداخته بود. (Kallipolis) تا آنجا که در حافظۀ تاریخ بهیاد مانده است، هیچگاه، انسان از اندیشه و رؤیای بهزیستی فارغ نبوده، و همیشه، نگاه او برای یافتن آیندهای بهتر و سامانیافتهتر، دوردستها را نظاره کرده است. رؤیای مزبور، در زندگانی انسان، به گونههای مختلفی تبلور یافته است؛ و بارزترین نمونه از آن را در اندیشۀ «مدینۀ فاضله» مییابیم. آرمانشهر زمینی که در آن از نابسامانی و دغدغههای جوامع موجود، اثر و نشانی نباشد. بهشت موعود زمینی، علاوه بر بهشت آسمانی، رؤیای همیشگی انسان بوده است؛ و گمان نمیرود که تا پایان تاریخ نیز، تغییری بر آن رود.
اتوپیای مور یک مدینۀ آرمانی است؛ آنسان که خود او میخواهد. اما در این کتاب، اتوپیا به معنای همان دنیای شگفتانگیز نو بهکار رفته است. درواقع اتوپیای این دنیای تخیلی، آرمانشهر حقیقی نیست؛ بلکه تصاویری منفی یا متضاد از مدینۀ آرمانی نویسندۀ آن را عرضه داشته است. اتوپیای دنیای متهور نو سرابی بیش نیست و درحقیقت یک ضد اتوپیاست. آسودگی و لذایذ آن اصالت ندارد. انسانهای این اتوپیا راحتاند، ولی زندگی راحتشان. مرداب روح آنها شده است.
شهید آوینی در این زمینه مینویسد: «همۀ اشتباه در اینجاست که غرب، بهشت زمینی را بدل از بهشت آسمانی گرفته است و در خیال اتوپیایی است که در آن بیماری، مرگ و پیری علاج شده و انسان میتواند فارغ از گذشت زمان و قهر زمانه. مرکوب مرادش را همانسان که نفسامارهاش میخواهد، جاودانه به جولان دربیاورد، این سوی و آن سوی بتازد و از همۀ لذایذ ممکن متمتع شود.»
یکی از شخصیتهای رمان در جایی از کتاب میگوید: «هر چیز بهایی دارد؛ و سعادت و رفاه چیزی است که بهای آن را با قربانی کردن حقیقت و زیبایی باید پرداخت.»
سید مرتضی آوینی در همین زمینه میگوید که اتوپیا قابل تحقق بر روی زمین نیست: «اوتوپیا، توهم زمینی بهشت گمشدۀ آدمیزادگان است. و بهشت، اگر بخواهند که در زمین متحقق شود، سرابی بیش نیست. هر ایدئولوژی سیاسی، خواهناخواه تصوری از یک بهشت زمینی دارد که غایات خویش را در آن متحقق میبیند. هاکسلی در «دنیای متهور نو» تصویری از بهشت موعود خویش به دست نمیدهد اما اتوپیای علمی یا صورت مثالی مدینهای را که در سایۀ علوم و تکنولوژی بنا میشود، جهنمی بسیار وحشتناک و پررنج میبیند... و حق با اوست.»
دنیای پیشرفتۀ امروز بشریت را به بهشت شدّاد دعوت میکند. تکنولوژی بهزعم خویش قصد سیراب نمودن بشر تشنۀ معاصر را دارد؛ اما دریغ که بهجای فرونشاندن عطش او، بر اضطراب، نگرانی و افسردگی و تنهایی انسان میافزاید. بشریت امروز در اسارت سراب اتوپیسم قرار گرفته است.
شاید بزرگترین خلف سقراط (افلاطون) آن زمان که در طرح «مدینه فاضله» خود با شتاب زمان صرف مینمود و بدینوسیله برگ افتخار را در میدان رقابت اندیشهها میربود، تصور هم نمیکرد که عصری در مغرب زمین چهره کند که وجوه آسمانی، اینچنین از مدینههای آرمانی رخت بربندد، و بشریت در اسارت سراب اتوپیسم قرار گیرد.
بهشت در عالم زمان و مکان قابل تحقق نیست و نمونهای زمینی ندارد. وعدۀ ابلیس را در بهشت مثالی به پدرمان به یاد آوریم: ... ای آدم! آیا میخواهی درخت جاودانگی و سلطنت بیانقراض را نشانت دهم؟»
◊ چه باید کرد؟
متفکرانی که توجهشان به اتوماتیسم معطوف بوده است، همواره این سؤال را نیز مطرح کردهاند و به جستوجوی راهحلهای آن نیز پرداختهاند.
هفده سال پس از انتشار این رمان، یعنی در سال 1959، هاکسلی از دنیای تخیلی خویش بازدید مجددی بهعمل میآورد و گزارش آن را در کتابی بهنام «بازدیدی دوباره از دنیای زیبای نو» (Brave new world revisited) منشر میسازد.
کتاب در دوازده فصل به مسائلی همچون ازدیاد جمعیت، اخلاق، تبلیغ در جوامع دموکرات و جوامع دیکتاتوری، شستوشوی مغزی و ترغیب ناخودآگاه و ... میپرازد و در فصل آخر این سؤال اساسی را مطرح میکند که «چه میتوان کرد؟»
انسان ظاهراً «متمدن» امروزی خود نیک میداند که در عرصۀ تسلط بر خود و امیال و کششهای ناموزون خویش کمتر توفیق یافته است. ولی این شکست بزرگ و اساسی را انکار میکند و چنان وانمود میکند که گویی هیچ فاجعهای بهوجود نیامده است. همانطور که ویل دورانت در «لذات فلسفه» اشاره میکند، انسان بر ماده بیشتر تسلط یافته است تا بر نفس خود. کتاب هاکسلی تا حدودی یأسانگیز است، و در مقابل انسان ماتمزده، راه حل ارزشمندی قرار نمیدهد. بهمنظور جبران این نقیصه، که خودش هم به آن اقرار دارد، پانزده سال بعد مقالهای را بهعنوان مقدمه به کتاب میافزاید، و در آن مقدمه، انقلابی بنیادین را در درون انسانها توصیه میکند.
سید مرتضی آوینی در اینباره مینویسد: «سازندگی روحی و معنوی انسان، محتاج بصیرت و معرفت است. و انقلاب درونی که متکی بر علم و معرفت نباشد، پشتوانۀ قابل اعتمادی ندارد.»
ارسطو فضیلت را «حد وسط طلایی» میان افراط و تفریط مینامد.
هاکسلی آنجا که از سازماندهی بیش از اندازه سخن میگوید تنها مسیر سالم و مطمئن را راهی در میانه ذکر میکند: راه بین دو حد افراطی آزادی عمل اقتصادی در یک انتها و کنترل تام در انتهای دیگر. هاکسلی آموزش را برای آزادی لازم میداند: «افراد را باید به اندازۀ کافی در تجزیه و تحلیل تبلیغ آموزش داد، تا بتوان آنان را از اعتقاد بیچون و چرا به مهملات محض رهایی بخشید. ولی نه چنان زیاد که موجب شود افراد تمام گفتههای ریشسفیدان خوشنیت سنت نگاهدار را ـ که همیشه هم عقلانی نیست ـ یک جا رد کنند. و شاید هرگز نتوان صرفاً از راه تجزیه و تحلیل، میانگین عاقلانهای بین زودباوری تام و شکاکیت کامل یافت و آن را نگاه داشت.»
هاکسی دربارۀ مادرشهر (metropolis) میگوید: «ازدیاد جمعیت و ابر سازمانی، مادرشهر جدیدی پدید آوردهاند که در آن یک زندگی کاملاً انسانی با وابستگیهای شخصی چندگانه تقریباً امکانناپذیر شده است.» آیا مادرشهری را که هاکسلی مطرح میکند همان دهکدۀ جهانی مارشال مک لوهان نیست؟! آوینی در این زمینه معتقد است: «تعبیراتی چون «امپراطوری ارتباطات» و یا «دهکده جهانی»، اگرچه ممکن است مبالغهآمیز به نظر آیند، اما اشاره به حقیقتی دارند که غفلت از آن میتواند از مبالغهای که در این تعابیر وجود دارد بسیار خطرناکتر باشد.
من هم میپذیرم که تعبیر «دهکده جهانی» در عین آنکه اشاره به جهانی بودن ارتباطات دارد، مخاطبان خویش را نیز دچار این یأس میسازد که هیچچیز از چشم کدخدا پنهان نمیماند. حال آنکه «کدخدا» آن قدرها هم که وانمود میکند هوشیار و مسلط بر اوضاع نیست. و اصولاً «کدخدا» یا آن ابوالهولی که بر این دهکده جهانی حکم میراند، پیش از آنکه قدرتمند باشد هراسناک است و پیش از آنکه قدرتنمایی کند، درباره قدرت خویش سخنپراکنی میکند و مردمان را میترساند.»
هاکسلی اینگونه ادامه میدهد: «... اگر میخواهید از فرسایش معنوی افراد و تمامی جوامع جلوگیری کنید، «مادرشهر» را به کنار بگذارید و زندگی جمعی کوچک روستایی را از نو بسازید؛ و یا به جای این بازسازی، «مادرشهر» را، از راه ایجاد سازمان شهریی معادل جامعههای کوچک روستایی، در دل شبکۀ خشن و مکانیک سازمان «مادرشهر»، که در آن افراد بتوانند، به صورت اشخاصی کامل ـ و نه صرفاً به صورت تودهای از تخصصهای ویژه ـ با یکدیگر آمیزش و همکاری کنند، به شکلی انسانی درآورید.»
سید مرتضی آوینی آنجا که به نیازهای کاذب بشر امروز میپردازد. آن را مربوط به عادات و ملکاتی میداند که خود، برخلاف ذات خویش، برای خود ساخته است. سپس اینگونه ادامه میدهد: «وظیفه ما آزاد ساختن مرغ باغ ملکوت فطرت آدمی از قفس عادات و تعلقات است نه گردن نهادن به حاجات کاذب او. با گردن نهادن به این حاجات، دیگر هرگز طایر قدس وجود آدمی راهی به سوی آسمان رهایی نخواهد یافت.»
«دودو» پرندهای است که قادر به پرواز نیست و هاکسلی در انتهای بازدید خود، از دودو بهعنوان نمادی از بشر معاصر یاد میکند. آنچه را حافظ در خاور زمین با تعبیر تخته بند تن شدن در سراچۀ ترکیب و محرومیت از طواف در عالم قدس به نظم درآورده بود، توسط هاکسلی در باختر زمین به شکل زیر منثور میشود:
«هر پرندهای که بیاموزد بدون استفاده از بالهایش. زندگی خوبی از زمین برای خود دستوپا کند، بهزودی از نعمت پرواز چشم خواهد پوشید و برای همیشه در زمین باقی خواهد ماند.»
◊ منابع
1ـ هاکسی آلدوس؛ دنیای شگفتانگیز نو؛ ترجمۀ صباغی و کاویار؛ کارگاه هنر؛ 1366.
2ـ هاکسی آلدوس؛ بازدیدی دوباره از دنیای زیبای نو؛ ترجمۀ ابوالقاسم جزایری؛ نشر سپهر؛ 1356.
3ـ آوینی، سید مرتضی؛ فردایی دیگر (مجموعه مقاله)؛ انتشارات برگ؛ چاپ دوم: 1374.
4ـ آوینی، سید مرتضی؛ آینه جادو (مقالات سینمایی)؛ بنیاد فاطمهالزهرا؛ چاپ اول: 1375.
http://www.iricap.com/magentry.asp?id=136
میل انسان به دیدن زیبایی ها تنها یک نیاز درونی است. اما چرا انسان دنیای مدرن، تنها در نمایشگاه ها و سالن های پخش فیلم و موسیقی بدنبال پاسخ به این نیاز می گردد؟ بسیاری از ما بدلیل ارزشی که برای یافتن زیبایی قائل هستیم بدون کوچک ترین احساس خستگی ساعت ها وقت خود را صرف تماشای اینگونه برنامه ها می کنیم.
شاید در لابه لای شلوغی و هیاهوی دنیای شهرنشینی شگفتی های طبیعت را به دست فراموشی سپرده ایم اما مگر می شود زیبایی را دوست داشت و از کنار این همه زیبایی های طبیعت به سادگی گذشت؟ شاید خیلی از افرادی که در شهرها ساکن هستند باخود فکر می کنند که با طبیعت دست نخورده فاصله زیادی دارند و باید برای دیدن آن کیلومترها دور از دیار خود به سر ببرند.
اما اگر کمی فکر کنیم به یاد می آوریم که هر کجای این کره خاکی که زندگی کنیم با هیجان انگیزترین جلوه طبیعت هیچ فاصله ای نداریم. تنها کافی است اندکی دید خود را به سمت بالا متمایل کنیم. تماشای آسمان، این تابلوی هزار و یک رنگ، نیاز به صرف هزینه و خرید بلیط ندارد. بازدید از آن برای همه آزاد است؛ برای تماشای این زیبایی وصف ناشدنی تنها کافی است کمی سر به هوا شوید!
روز جهانی نجوم فرصتی را فراهم کرد تا سربه هوایان زیادی از نقاط مختلف کشور در تاریخ 8 اردیبهشت ماه سال جاری دور هم گرد آیند تا با این زیبایی طبیعت بیشتر آشنا شوند.
در ادامه نگاهی کوتاه بر روز جهانی نجوم در سال 91 بر بام تهران خواهیم داشت.
نگاهی کوتاه بر لایه های تاریخ
روز جهانی نجوم فرصتی استثنایی و مناسب برای ایجاد ارتباط میان مردم و زیبای های آسمان شب است. این روز بنا بر تعریف اتحادیه جهانی نجوم روزی در فصل بهار است که گروه های نجومی، رصدخانه های آموزشی، آسمان نماها و همه علاقه مندان به علم نجوم در کنار هم قرار می گیرند تا به مردم نشان دهند دنیای نجوم تا چه حد هیجان انگیز، سرگرم کننده و زیبا است. برخی از مردم تصور می کنند «علم» چیز پیچیده ای بوده و متعلق به دانشمندان است به همین خاطر از ارتباط آن با زندگی روزمره و زیبائی های آن در محیط اطرافشان اطلاعی ندارند. در روز نجوم می توان تا حدی فاصله میان محققان، دانشمندان و مردم را کمتر کرد.
هدف از روز نجوم علاقمند کردن مردم برای توجه به جهان بالای سر خود است. در برخی از کشورها، یک یا چند روز درهای آزمایشگاه ها و رصدخانه ها به روی مردم عادی باز است تا همه مردم بتوانند با فعالیت های علمی از نزدیک آشنا شوند، اما بیشتر رصدخانه ها برای دور بودن از آلودگی نوری و آلودگی هوا، در خارج از شهر و در ارتفاعات بالا قرار دارند، در این صورت حتی اگر در برخی از روزها، رصدخانه ها پذیرای مردم عادی باشند، مراجعه مردم به رصدخانه ها مشکل است.
روز جهانی نجوم فرصتی استثنایی و مناسب برای ایجاد ارتباط میان مردم و زیبای های آسمان شب است. این روز بنا بر تعریف اتحادیه جهانی نجوم روزی در فصل بهار است که گروه های نجومی، رصدخانه های آموزشی، آسمان نماها و همه علاقه مندان به علم نجوم در کنار هم قرار می گیرند تا به مردم نشان دهند دنیای نجوم تا چه حد هیجان انگیز، سرگرم کننده و زیبا است
سرانجام دانشمندان به این نتیجه رسیدند بجای اینکه مردم را به خارج از شهرها و مناطق دوردست بکشانند، بهتر است در روز مشخصی از سال، تلسکوپ ها را به داخل شهرها و به میان مردم بیاورند.
یک روز کامل در کنار آسمان
شاید بتوان به جرأت گفت که روز جهانی نجوم، از نادرترین روزهایی است که پیر و جوان، کودک و نوجوان، با هر جایگاه و آگاهی علمی در کنار هم به تماشای آسمان این پهنه بی کران می نشینند. در چنین روزی است که منجمان حرفه ای و آماتور، زیباییهای علم نجوم را با بیان ساده و جذاب به مردم ارائه می کنند.
امسال نیز ماهنامه نجوم و مجموعه تفریحی-ورزشی تله کابین توچال، برای گرامیداشت هفته و روز نجوم، با هدف آشنا کردن مردم با زیبایی های علم نجوم و معرفی زمینه های متفاوت فعالیت های گروه ها و مراکز نجومی، برنامه ای یک روزه را در تاریخ 8 اردیبهشت ماه، در محل بام تهران برگزار کرد.
از جمله برنامه های به اجرا در آمده در این روز بر بام تهران می توان به موارد زیر اشاره داشت:
غرفههای آشنایی با موضوعات متفاوت نجومی؛ شامل منظومه شمسی، ماه، کیهانشناسی، ساعت آفتابی، صورتهای فلکی و نقشه آسمان، گذر سیاره ناهید، تاریخ علم، تقویم و رویت هلال؛
غرفههای انجمن نجوم ایران و شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران؛
آشنایی با کاربردهای فناوری نانو در علم هوافضا؛
پرسش و پاسخ نجومی؛
غرفه کودکان؛
ارائه محصولات و خدمات نجومی؛
پخش فیلم و اسلایدهای آموزشی؛ و
تیم رصد اجرام آسمان با ابزارهای رصدی مستقر در بام تهران.
از سویی اساتید و کارشناسان علم نجوم، کیهان شناسی، رصد و عکاسی، با حضور در بام تهران سخنرانی هایی با موضوعاتی چون «خورشید ولکه های خورشیدی»، «گذر سیاره زهره از مقابل خورشید»، «سفرهای فضایی»، «آلودگی نوری» و «عکاسی نجومی و جذابیت های آن» ارائه کردند.
فراموش نکنید که هدف از روز نجوم علاقه مند کردن مردم برای توجه به جهان بالای سر خود است. جهانی شگفت انگیز که همیشه انسان را مجذوب خود کرده است و در طول تاریخ بارها با رشد و جهش هایی که داشته است، زندگی ما انسانها را به سطحی دیگر از نظر شناخت منتقل کرده است. سعی کنید در این روز هیچ فرصتی را برای رسیدن به هدف فوق از دست ندهید.
م.ح.اربابی فر
بخش دانش و زندگی تبیان
مجله تایم در مقاله ای ،نتایج حاصل از یک پژوهش در دانشگاه بیل را منتشر کرده و می نویسد که از میان ۱۹۵۳ دانشجوی این دانشگاه که مورد مصاحبه قرار گرفته اند فقط سه درصد آنها اهداف خود را روی کاغد آورده اند.ده درصد دیگر فقط یک طرح مبهم از اهداف خود را روی کاغد آورده اند. ده درصد دیگر فقط یک طرح مبهم از اهداف خود داشته اند. و هشتاد وهفت درصد بقیه اصولا هدف خاصی را در زندگی دنبال نمی کردند.
بیست سال بعد،بار دیگر پژوهشگران به سراغ این افراد رفتند. البته دسترسی به بسیاری از آزمایش شده گان پس از بیست سال امکان پذیر نبود. اما نتیجه جالب توجهی که به دست آمده حاکی از آن بود که افرادی که در آزمایش اول در اقلیت سه در صدی قرار گرفته اند یعنی آنهایی که اهداف خود را روی کاغذ می آورند،دست کم در زمینه مسائل مالی نسبت به ۹۷ در صد بقیه به موفقیت های چشمگیری دست یافتند.
نتیجه: همانگونه که حکیم ارد بزرگ می گوید "برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است" . خوشبختی یعنی رسیدن به اهداف مهم زندگی.جالب است بدانید که ۹۷ در از انسان های روی زمین دارای هدف نیستند.اگر می خواهید جزء آن سه درصدی باشید که از زندگی خود رضایت کامل دارند و احساس خوشبختی و آرامش می کنند باید آرزو و رویاهای خود را به صورت اهداف مشخص و تعریف شده در آورید و با برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به آنها به زودی اقدام کنید. بدون هدف در زندگی فعالیت کردن ،مانند داشتن امید به پیروزی در مسابقه فوتبالی است که در آن دروازه ای وجود ندارد.
حکیم ارد بزرگ در کتاب سرخ ، فرگرد سرآمدان می گوید :
« ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود

با این وجود چند روزی است عده ایی با برچسب های واهی سعی در مخدوش کردن این نماد ایرانی را دارند نمادی که در دل مردم کشورمان و بخصوص خراسانی ها جا دارد و عجیب آنکه مخالفتشان را تا جایی پیش برده اند که تیم محبوب و مردمی ابومسلم را تهدید به حذف از جریان مسابقات فوتبال نموده اند تیمی که بیش از چهل سال از قدمت آن می گذرد .
در مورد ابومسلم خراسانی باید گفت او یک ایرانی میهن پرست بود چنانچه می خوانیم : ابو جعفر منصور دومین خلیفه عباسی آنگاه که دید محبوبیت ابومسلم بمراتب از او که خلیفه است در بین تبار ایرانیان بیشتر است تصمیم به قتل او گرفت برای اینکار به حیله های بسیاری متوسل شد تا ابومسلم را برای اجرای نقشه شوم خویش به دستگاه خلافت بکشد .
روزی که منصور پلید همچون خفاشی خونخوار قهرمان ایرانیان ، ابومسلم خراسانی را با سربازان سیاه دل خویش دور از دسترس ایرانیان و بخصوص خراسانیان به قتل رساند نبض ایران ایستاده بود .
آنگاه که پیکر شهید سرخ ایران را از دستگاه خلیفه به بیرون کشیدند منصور دید بر روی زمین گردنبندی از پوست آهو افتاده آن را باز کرد و در آن بر پوسته یی نازک به زبان پهلوی خطوطی دید دانشمندان دربار منصور متن را ترجمه کردند :
« سرباز ایران ابومسلم خراسانی »
ایرانیان از همان روز تصمیم به نابودی دودمان جور و ستم عباسیان را گرفتند کسانی همچون سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین پرچم انتقام خون ابومسلم را بر دست داشتند و در نهایت به تدبیر مرد جاودانه ایران خواجه نصیرالدین توسی سلسله عباسیان با خواری و خفت تمام به پایان رسید
و در جایی دیگر می خوانیم :
آسمان روستای «ماخان» شهر مرو ، شهاب باران بود مردم حیرت زده به آسمان می نگریستند در سیاهی شب شعله های آتشین آسمان را پاره پاره می ساختند . ریش سفیدان در دفتر روزگار سپری شده خویش چنین حالتی را به یاد نداشتند به گیو پیر ( خان و ریش سفید روستا ) خبر دادند فرزندی بدنیا آمده بی مانند .
گیو به آن خانه در آمد و بازوی کودک را دید که سه نگار مادری داشت یکی به شکل ستاره و دیگر دو حلال ماه .
رویش را به آسمان نموده و خداوند را سپاس گفت که چنین کودکی در آن شب زیبا در آن روستا پا به جهان نهاده است گیو پیر با چشمان پر اشک به پدر کودک گفت این شکوفه زیبا دستگاه جور تازیان را به دو نیم نموده و با لشکری سیاه همچون شب قیرگون امشب آسمان تیره ایران را همانند این شهاب سنگها روشن خواهد نمود .
نام آن کودک ابومسلم خراسانی بود .
ابومسلم خراسانی دودمان ستمگر بنی امیه را از اریکه قدرت به زیر کشید . عظمت کار ابومسلم خراسانی را وقتی بهتر خواهیم فهمید که بدانیم هم او دستور داد صد هزار تن و بقولی دیگر ششصد هزار تن از تازیان بنی امیه گردن زده شوند . و بدینوسیله انتقام ملت ایران را از دستگاه ظلم آنان گرفت .
زندگینامه ابومسلم خراسانی :
چنانکه در تاریخ نهضت های ملی ایرانیان دیده ایم ملت ایران برای رهایی از قید اسارت تازیان از راههای مختلف استفاده کرد که یکی از آنها طریق جنگ و عصیان و دیگری ادبیات بود. ابو مسلم از جمله کسانی است که در عین توجه به ملیت، درحالیکه قیام او برای تحکیم مبانی ملیت و استقلال ایران مفید و موثر بود از طریق مذهب استفاده برد و با تقویت یکی از مذاهب اسلامی یعنی تشیع بر ضد خلفای اموی که از مخالفین جدی شیعه بوده اند، قیام کرد و آنان را از میان برد تا سرانجام مخالفین جدی ایران و ایرانیان و طرفداران سیادت نژادی عرب یعنی بنی امیه را برانداخت و حکومت را بدست ایرانیان داد.
زادگاه ابو مسلم خراسانی روستای « ماخوان» مرو است. ضمناً باید دانست که درایرانی بودن ابو مسلم تردیدی نیست زیرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنکه قبول اسلام کرد به مسلم موسوم گردید.
آنگاه که نوزده ساله بود ابراهیم امام او را برای اداره خراسان برگزید از جمله سفارش های ابراهیم به ابومسلم آن بود که: « اگر بتوانی در خراسان هیچکس را که به عربی تکلم کند باقی مگذار.» و ازاین فرمان به خوبی معلوم می شود که بنی عباس پیشرفت خود را تنها در جانبداری از ایرانیان می دانسته اند و ابو مسلم نیز در عین تظاهر به تشیع خالی از تعصب ملی نبود.
در این مدت دعوت شیعه بنی عباس مخفیانه انجام می شد اما در سال 129 هجری هنگامیکه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روسای شیعه عازم مکه بود در کومش ( نام قدیم ناحیه سمنان و دامغان) نامه ای از ابراهیم دریافت کرد که فرمان ان نامه چنین بود:« از هر کجا که نامه را یافتی بازگرد و به دعوت آشکار شیعه آل عباس بپرداز.» از این رو ابومسلم به زادگاه خویش بازگشت و روسای آل عباس را نیز به زادگاه خود در مرو آورد و پس از راهنمایی به طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشکار سازند.
در این زمان ابو مسلم نامه ای به نصر بن سیار عامل بنی امیه در خراسان نوشت و او را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کرد اما نصر هجده ماه پس از قیام ابو مسلم سپاهی به سرداری یکی از اطرافیان خود به نام «یزید» برای جنگ با ابو مسلم فرستاد و این سردار در جنگ با سپاه ابو مسلم اسیر شد و سپاهیان نصر گریختند.
ابومسلم خلاف معمول نسبت به این اسیر نیکی کرد و در مداوای جراحات وی کوشید. هنگامی که یزید از نزد ابو مسلم می رفت، سردار خراسان گفت: بازگشت این مرد باعث خواهد شد که مردان پرهیزکار نزد ما آیند، زیرا دشمنان ما، ما را بت پرست و خون ریز و معترض به مال و جان مردم معرفی کرده اند و بیان مشاهدات این مرد ما را از این تهمتها بر کنار خواهد داشت. و به این ترتیب نخستین جنگ ابو مسلم با عمال بنی امیه علاوه بر فتح ظاهری منجر به پیروزی بزرگی از لحاظ معنوی برای وی گشت.
موضوع مهمی که در آن هنگام در خراسان جلب نظر می کرد اختلافات شدید میان قبایل عرب بخصوص مخالفتهای سخت میان نصر بن سیار و سردسته فرقه یماینین معروف به «کرمانی» بود. ابو مسلم چون دشمنی و سرگرمی شدید این دو فرقه را دید و همواره بدنبال فرصتی برای گرفتن انتقام از خونخواران متجاوز عرب را در سر داشت به فکر افتاد که از طرفی بر شدت دشمنی این دو دسته نسبت به یکدیگر بیفزاید و از طرفی از یک دسته بر ضد دسته دیگر استفاده کند و چون یکی را از میان برد دیگری را نیز از پای در آورد. به همین منظور شروع به نوشتن نامه هایی به هر دو طرف کرد. مثلاً نامه ای به کرمانی نوشت و در ان از نصر بن سیار به نیکی یاد می کرد و به پیک خود دستور می داد که از راه سکونت قبایل طرفدار نصر بگذرد و طوری رفتار کند که آنها او را دستگیر کنند و نامه را بخوانند و همین کار را نسبت به طرف دیگر انجام می داد. نتیجه این کار این شد که هر دو طرف دوستار وی گردیدند.
از طرف دیگر ابو مسلم در حالیکه مردمان شهرهای مختلف نزدیک زادگاهش مانند نسا و ابیورد و مرو رود را با خود همراه کرده بود تصمیم گرفت که در جنگ نصربن سیار و کرمانی شرکت نماید و از یکی برای ضعیف ساختن دیگری استفاده کند. کرمانی در این جنگ به حیله نصر از بین رفت و ابو مسلم بر آن شد تا با پسر کرمانی یعنی علی برای خونخواهی پدرش هم دست شود تا بیش از پیش باعث ضعیف ساختن حاکم دولت اموی در خراسان گردد. مبارزه شدید حاکم اموی خراسان با ابو مسلم از همین هنگام آغاز شد و نصر بن سیار برای مبارزه با سردار جوان ایرانی از دستگاه خلافت در دمشق تقاضای کمک کرد اما مروان خلیفه اموی به علت گرفتاری انقلابات در شام نصر را از فرستادن نیروی کمکی مایوس کرد.
این حوادث و مشکلات امویان. فرصت نیکی برای ابو مسلم در تحکیم مبانی نیات خویش و تشدید اشکالات بنی امیه در خراسان به وجود آورد و او را چنان مقتدر ساخت که بسیاری از مردم خراسان گروه گروه به او ابراز وفاداری نمودند . نصر چون از این امر آگاهی یافت پیکی به نزد مخالفین خود مانند پسر کرمانی و شیبان خارجی فرستاد . آنها را به اتحاد در مقابل دشمن مشترک یعنی ابو مسلم فرا خواند.
اگر این اتحاد صورت می گرفت فتح ابو مسلم و غلبه ایرانیان غیر ممکن بود اما سردار جوان ایرانی به سرعت در صدد جبران این حوادث بر آمد و علی بن کرمانی و شیبان را با تحریک انان به خونخواهی کرمانی از قبول پیشنهاد نصر بن سیار باز داشت. از این هنگام تا آغاز سال 130 هجری ابو مسلم همواره مشغول ایجاد تفرقه بین قبایل عرب بود به طوریکه با این سیاست ابو مسلم قبایل عرب به دو دسته تقسیم شدند: گروهی طرفدار علی بن کرمانی و دسته ای دیگر به نام مضریین جانب نصر بن سیار را گرفتند و کار اختلاف این دو گروه به جایی کشید که هریک به فکر استمداد از ابو مسلم بر ضد طرف دیگر افتادند و به این منظور منتخبینی نزد ابو مسلم فرستادند. ابو مسلم پیش از دادن پاسخ صریح به منتخبین. با سران سپاه خود صحبت کرد و به آنان تعلیم داد که هنگامی که من بعنوان مشورت از شما سوال کردم همگی جانب علی بن کرمانی را بگیرید زیرا اگر به به نصر یاری کنیم حکومت اموی را تقویت کرده ایم. پس از این امر ابو مسلم علی بن کرمانی را به جنگ با نصر تحریک کرد و هنگامی که علی و نصر در مرو سرگرم مبارزه بودند او با سپاهیان خویش به شهر هجوم آورد و بر انجا چیره شد و به طرفین جنگ فرمان داد تا به لشگرگاههای خود باز گردند و علاوه بر این پیکی به نزد نصر فرستاد تا او را به اطاعت از خویش فرا خواند و نصر چون چاره ای ندید شبانه با زن و فرزند و یکی از نزدیکان به حیله از دست ابو مسلم گریخت.
پس از فرار نصر ابومسلم عده ای را مامور تعقیب او کرد و سپس به تحکیم وضع خود در مرو و از بین بردن سران قبایل عرب همچون شیبان خارجی و علی بن کرمانی پرداخت. «قحطبه» یکی از سران بزرگ شیعه بنی عباس به همراه خالد بن برمک از خاندان برامکه از کسانی بودند که از طرف ابوسلم مامور تعقیب نصر شدند. آنها در طوس و حوالی نیشابور به پیشرفتهای شگرفی نایل شدند و تمیم پسر نصر را به قتل رساندند و نصر چون از اوضاع اطلاع یافت از نیشابور به کومش و از آنجا به گرگان گریخت. قحطبه نیز در تعقیب وی به گرگان رفت و در جنگ خونینی که در همان سال روی داد باز هم غلبه با خراسانیان بود و گرگان نیز بر قلمرو حکومت ابو مسلم افزوده شد.نصر بن سیار در حال گریز به نواحی مرکزی ایران و با انجام جنگهایی به کمک «ابن هبیره» عامل معروف بنی امیه بر ضد خراسانیان که منجر به شکست او شد نهایتاً به ساوه رفت و در آنجا درگذشت.
هنگامیکه خبر فتوحات سریع ابومسلم به ابن هبیره رسید سپاه بزرگی را که در کرمان به فرماندهی ابن ضیاره داشت مامور جنگ با ابو مسلم کرد و در این نبرد که در نزدیکی اصفهان روی داد در مدت کوتاهی سپاه بزرگ ابن هبیره از بیست هزار تن از سپاهیان ابو مسلم شکست خورد و غنائم زیادی نصیب همراهان ابو مسلم گردید.پس از این فتح به سرعت زور و حلوان و مداین و جلولاء و انبار و خانقین و بسیاری از نواحی دیگر به دست سپاهیان خراسان افتاد. سپاه ابومسلم پس از گذشتن از فرات و شرکت در جنگ شدیدی که منجر به کشته شدن قحطبه شد توانست کوفه را نیز فتح کند. و این اولین بار پس از حمله اعراب به ایران بود که ایرانیان بازماندگان آنان را به آنسوی میانرودان راندن می گویند ابومسلم بیش از ششصد هزار عرب بنی امیه را در ایران از دم تیغ گذرانید .
در همین اوقات در کوفه ابوالعباس سفاح به جانشینی امام انتخاب شد و به این طریق حکومتی که قسمت اعظم اولیای امور آن ایرانی و یا از معاشرین ایرانیان بودند به وجود آمد و حکومت متعصب و عربی اموی بر لبه پرتگاه فنا رسید. هنگامی که مروان بن محمد خلیفه اموی از کیفیت کار بنی عباس و پیشرفت خراسانیان اطلاع یافت خود با سپاهی عظیم به جنگ آنان شتافت و سفاح نیز سپاه بزرگی از خراسانیان به مقابله مروان فرستاد.دو لشکر در «زاب» به هم رسیدند که نهایتاً با پیروزی خراسانیان پایان یافت و مروان در حالیکه به مصر گریخته بود توسط سپاهیان خراسان که او را رها نکرده بودند کشته شد. پس از کشته شدن مروان و قتل عام بنی امیه دولت عباسیان به قدرت رسید که از همان ابتدای کار در عین همکاری با ایرانیان در فکر بر انداختن سران ایرانی همچون ابومسلم و ابو سلمه بود.آنان ابتدا ابو سلمه را با دسیسه در نزدیکی کوفه کشتند و سپس برای از بین بردن ابو مسلم به تکاپو افتادند.
پس از قتل ابو سلمه، سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را نزد ابو مسلم به خراسان فرستاد و هنگامی که منصور قدرت و عظمت ابو مسلم را مشاهده کرد هنگام بازگشت برادر خود سفاح را به قتل ابو مسلم ترغیب کرد.
- اولین خیانت خلیفه: سفاح برای عملی کردن نقشه قتل ابومسلم. یکی از رجال عرب نژاد به نام سباع بن نعمان الازدی را به خراسان فرستاد. در همان هنگام مردی به نام زیاد بن صالح در ماوراء النهر بر ابومسلم طغیان کرده بود. ابو مسلم به سرعت برای فرونشاندن این شورش به همراه سباع بن نعمان به شهر «آمل» عزیمت کرد و در آنجا دریافت که علت قیام زیاد بن صالح تحریکات سباع بن نعمان بوده است. پس چون از قصد خائنانه سفاح خلیفه عباسی آگاهی یافت دستور داد فرستاده او را در آمل به قتل برسانند. ابومسلم پس از آن تا سال 136 هجری هیچگاه از خراسان بیرون نرفت و همواره ترجیح می داد تا از مرکز حکومت عباسیان دور باشد. اما سفاح که نتوانسته بود به وسیله «سباع بن نعمان» دشمن قدرتمند خود را از پای در آورد به فکر افتاد تا ابومسلم را به پایتخت بکشاند از این روی به وسیله وزیر خود « ابوالجهم بن عطیه» ابو مسلم را بر آن داشت تا برای ملاقات خلیفه و انجام حج به سمت بغداد حرکت کند. هنگام عزیمت ابومسلم، سفاح به او فرمان داده بود که بیش از پانصد تن از سپاهیان را با خود نیاورد اما ابو مسلم به بهانه عدم اطمینان به مردم از قبول این فرمان عذر خواست و سرانجام با هشت هزار تن سپاهی به سمت پایتخت حرکت کرد.
- هنگامیکه ابو مسلم به پایتخت رسید، منصور که دشمنی سختی با ابومسلم داشت، خلیفه را برای قتل ابو مسلم تحریم کرد و از وی خواست زمانیکه ابومسلم برای گفتگو به خدمت خلیفه رسید چند تن را مامور کند تا او را از پشت مورد حمله قرار دهند و از پای در آوردند. سفاح ابتدا این رای را پذیرفت و منصور را مامور انجام این کار کرد اما بعد پشیمان شد و برادر را از این کار بازداشت. منصور اگر چه موفق به عملی ساختن نقشه شوم خود نشد اما بعدها در دوره خلافت خویش آنرا با قساوت و نامردی عجیبی به انجام رساند.
- آخرین توطئه در سال 136 هجری صورت گرفت و در همین سال ابوالعباس خلیفه عباسی بدرود حیات گفت و ابو جعفر منصور به جانشینی وی قرار گرفت.
در ان زمان ابو مسلم پس از زیارت حج آهنگ بازگشت به سمت خراسان کرد و چون این خبر به منصور رسید بسیار بیمناک شد، زیرا می دانست که اگر ابو مسلم به خراسان برسد دست یافتن به او کاری بسیار دشوار خواهد بود. پس نامه ای به او نوشت و گفت که ولایت مصر و شام را به وی واگذار کرده است تا او را از رفتن به سمت خراسان منصرف سازد، اما ابومسلم به نامه منصور توجهی نکرد و راه خراسان را ادامه داد. منصور بار دیگر نامه ای نوشت و به او فرمان داد که به خدمت خلیفه برگردد اما ابومسلم باز هم از قبول فرمان او سر باز زد.
منصور باز دست از اصرار نکشید و نامه ای دیگر مشتمل بر وعده های بسیار به ابو مسلم فرستاد اما این نامه نیز در ابومسلم موثر نیفتاد. سپس منصور به عموی خود عیسی بن علی و برخی از بزرگان بنی هاشم گفت تا نامه ای از جانب خود به ابومسلم بنویسند و او را به اطاعت از امر خلیفه دعوت کنند. منصور آن نامه را به دست یکی از معتمدان خویش به نام «ابو حمید مرورودی» نزد ابو مسلم فرستاد و به او سفارش کرد تا در ابتدا با ابومسلم به نرمی و ملاطفت صحبت کند و اگر ابو مسلم نا فرمانی کرد به او بگوید که منصور خود به جنگ با وی خواهد آمد، تا یا کشته شود و یا ابو مسلم را از میان بردارد.ابو حمید نیز چنین کرد و در حلوان به خدمت ابومسلم رسید. ابو مسلم پس از مشاوره کامل با یاران خود از جمله «ابو نثر مالک بن حیثم» و «نیزک» به ابو حمید مرو رودی پاسخ داد که به نزد صاحب خود برگرد و بگو که من به خدمت او نخواهم آمد. هنگامی که ابو حمید از بازگشت وی مایوس شد پیام منصور را به وی داد وقتی ابو مسلم سخنان تهدید آمیز منصور را شنید بیمناک شد و در تصمیم خود تردید کرد. در همین زمان «ابو داوود» نایب ابومسلم در خراسان به تحریک و به دستور منصور نامه ای به ابومسلم نوشت مبنی بر اینکه اگر تو با ابو مسلم آغاز جنگ کنی ما حاضر نخواهیم بود در عصیان به خلیفه خدا با تو همدست شویم.
پس ار دریافت این نامه ابومسلم دومین اشتباه بزرگ در زندگی خویش را مرتکب شد بدین معنی که از یک طرف بر اثر فشار و تهدید خلیفه و از طرف دیگر با مشاهده آثار خیانت از جانب نایب خود مجبور شد که علی رغم نصایح مشاورین خود که پیوسته او را از توجه به خدمت خلیفه منع می کردند، از راه خراسان بازگردد و به سمت مداین حرکت کند. هنگامی که به نزدیک مداین رسید گروهی از بنی هاشم با شکوهی فراوان از او استقبال کردند و او را با حرمت بسیار به پیشگاه خلیفه بردند.
فردای آنروز منصور به یکی از خادمان خود به نام عثمان بن نهیک دستور داد که با چهار نفر از سربازان که همگی عرب بودند با شمشیرهای آماده در پشت اطاق وی حاضر باشند و وقتی منصور سه بار دست بر دست زد به داخل اتاق آمده و در حضور خلیفه ابو مسلم را از پای درآورند. سپس شخصی را نزد ابومسلم فرستاد تا او را به خدمت منصور آورد و هنگامی که ابومسلم حاضر شد به او گفت می خواهم شمشیری را که در جنگ با عبدالله داشتی ببینم. ابو مسلم شمشیر را به او داد آنرا زیر تشکی گذاشت و آنگاه شروع به تندی و ناسزا با ابو مسلم کرد و آتش خشم و کدورت دیرینه خود با ابومسلم را شعله ور ساخت و چون پاسخهای قاطع ابو مسلم را شنید بسیار خشمگین شد و دست بر دست زد . گماشتگان منصور هنگامی که صدای دست وی را شنیدند با شمشیرهای آخته بر سر ابو مسلم ریختند و او را از پای در آوردند. که این واقعه در بیست و پنجم ماه شعبان سال 137 هجری اتفاق افتاد. به این ترتیب بزرگترین سردار تاریخ ایران به دست دشمنان سرزمینمان ناجوانمردانه از پای در آمد . ابومسلم خراسانی واژگون کننده سلسله بنی امیه بود و بنی عباس را او به قدرت رسانید چرا که تصور می کرد آنها بدینواسطه دست از کشورمان خواهند شست اما آنها او را به شهادت رسانیدند پس از چند دهه بابک خرمدین به خونخواهی ابومسلم پرچم سرخ در دست گرفت و گفت روح ابومسلم در او حلول یافته اما بابک را نیز عربهای بنی عباس با مکر و حیله به شهادت رسانیدند زمانی نگذشت که از خاور خراسان سلجوقیان پارت برخواستند و بنی عباس را در بغداد همچون واتیکان محدود ساختند و تا مدیترانه پرچم ایران را برافراشتند .
اما مکر بنی عباس همواره ایران را آزار می داد تا در نهایت به تدبیر خراسانی دیگری یعنی خواجه نصیرالدین طوسی دودمان بنی عباس از روی زمین برای همیشه محو و نابود شد.
و بدین ترتیب انتقام خون سردار رشید میهن مان ابومسلم خراسانی برای همیشه گرفته شد . اندیشمند و متفکر کشورمان ارد بزرگ می گوید : ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود .
منبع :
http://tik-taknet.blogfa.com/post-1128.aspx
آیا نوشابه در فهرست خرید خانواده شما قرار دارد؟ آیا هنگام خرید مواد غذایی در فروشگاه نوشابههای رژیمی را انتخاب میکنید؟
اگر تصور میکنید نوشابههای رژیمی کمضررتر هستند، لازم است بدانید مصرف هر نوع نوشابه گازدار صرفنظر از مقدار کالری و نوع شیرینکننده آن میتواند به بدن آسیب برساند و سیستم ایمنی را ضعیف کند. باور ندارید؟
اضـافـه وزن، چاقـی و دیـابـت
نوشابههای گازدار به دلیل مقدار بسیار زیاد قند و رادیکالهای آزادی که دارند موجب آسیب به بافتهای بدن، چاقی و اضافه وزن، ابتلا به دیابت و پیشرفت عوارض و مشکلات ناشی از دیابت میشوند.
سـوء تغـذیـه
افرادی که به جای نوشیدنیهای سالم مانند شیر کمچرب و آبمیوه طبیعی نوشابه گازدار میخورند احتمال دارد به مقدار کافی ویتامین A، کلسیم و منیزیم دریافت نکنند. اسیدفسفریک موجود در نوشابههای گازدار موجب برداشت کلسیم و منیزیم از بافتهای بدن میشود و مقدار این مواد مغذی را در بدن کاهش میدهد. کلسیم و منیزیم به کارکرد بهتر و تقویت سیستم ایمنی بدن کمک میکنند. بررسیها نشان داده احتمال ابتلا به پوکی استخوان در افرادی که زیاد نوشیدنی گازدار مصرف میکنند، بیشتر است و پوکی استخوان در آنها زودتر آغاز میشود.
شـیـریـنکننـدههـای مصنـوعـی
بعضیها تصور میکنند تنها نکته منفی مصرف نوشابههای گازدار قند زیاد و کالری بالای آن است و به همین خاطر به جای مصرف نوشابههای گازدار معمولی که با شیرینکنندههای پرکالری شیرین شدهاند از نوشابههای گازدار رژیمی استفاده میکنند و چون خیالشان از بابت مقدار کالری این مواد راحت است بدون هیچ محدودیتی این نوشابهها را مصرف میکنند. در حالی که بررسیها نشان داده است نوشابههای رژیمیهم با اضافه وزن ارتباط دارند. نتیجه یک مطالعه با بررسی 1550 فرد نشان داده است که احتمال چاقی و اضافه وزن در افرادی که نوشابه رژیمیمصرف میکنند با نوشیدن هر بطری نوشابه 41 درصد بیشتر میشود. سلولهای بدن در پاسخ به هر طعم شیرین نسبت به ذخیره چربی و کربوهیدرات اقدام میکنند و این مساله موجب گرسنگی بیشتر میشود. همچنین شیرینکنندهها ترشح انسولین را بیشتر میکنند و در نتیجه توانایی بدن برای سوزاندن چربی کاهش پیدا میکند. حقیقت تلخ دیگر آن است که تاثیر مصرف نوشابههای رژیمی بر کاهش وزن از نظر علمی به اثبات نرسیده است و هنوز هیچ مطالعهای نشان نداده است که نوشیدن نوشابههای رژیمی به کاهش وزن کمک میکند.
بـطـریهـای پـلاسـتـیـکـی
ضررهای نوشابههای گازدار رژیمی و غیررژیمی تنها به قند زیاد و رادیکالهای آزاد و اسید فسفریک موجود در آنها محدود نمیشود. حتی بطریهای پلاستیکی نوشابه برای سلامت مضر هستند و میتوانند ما را بیمار کنند. این بطری نوعی ماده شیمیایی سمی موسوم به بیسفنول A یا BPA دارد که میتواند از بطری به نوشابه و پس از مصرف نوشابه به بدن ما وارد شود. بررسیها نشان داده است که BPA با تعداد زیادی از بیماریها از جمله نقص سیستم ایمنی بدن ارتباط دارد. اگر نگران سلامت کودکتان هستید، مراقب باشید به مصرف نوشابه و سایر نوشیدنیهایی که در بطریهای پلاستیکی عرضه میشود، عادت نکند. کارشناسان بهداشت توصیه میکنند از کودکان در برابر تماس با محصولات حاوی این ماده به ویژه محصولاتی که هر روز استفاده میشوند محافظت کنیم.
منبع : www.mscenter.ir
برای پوست، یک سری اصول سادۀ ضد پیری وجود دارند که بسیار مفیدند و میتوانند چروک ها را کمتر کنند و روند پیدایش آنها را به تأخیر بیندازند.
4 توصیه برای مقابله با چروک ها
1)برای مبارزه با چروک ها، به هر روشی پوست تان را مرطوب کنید
2)برای کم کردن پیری پوست، مواد حاوی آنتی اکسیدان بخورید
3)پوست تان را در مقابل آفتاب محافظت کنید
4)برای حفظ پوستی زیبا، سیگار نکشید
اسیدهای میوه ها و رتینول برای تجدید و بازسازی سلول ها، آنتی اکسیدان ها (ویتامین C و E، سلنیوم، کوآنزیم Q 10) برای مبارزه با رادیکال های آزاد و مسدودهایی در مقابل اشعه های ماورابنفش، همگی موادی هستند که در ترکیب کرم های ضد چروک وجود دارند.
اما حفظ وضعیت پوست و مبارزه با پیری آن روش های ساده تری نیز امکان پذیر است. البته استفاده از یک کرم ضد چروک در کنار به کار بستن این توصیه ها، برای بهره بردن از تمام امکانات، شرایط را ایده آل میسازد.
برای مبارزه با چروک ها، به هر روشی پوست تان را مرطوب کنید
مرطوب سازی پوست به میزان کافی بسیار ضروری است. این کار را باید در دو سطح انجام داد: از درون بدن از طریق نوشیدن آب به طور منظم و به میزان کافی در طول روز، و با استفادۀ روزانه و حتی دو بار در طول روز (صبح و شب) به وسیله کرم های مرطوب کنندۀ صورت، گردن و سینه. مرطوب سازی پوست به میزان کافی یک استراتژی برای پیشگیری از پیری پوست است، و توصیه میشود که بعد از سن بلوغ آغاز شود.
برای کم کردن پیری پوست، مواد حاوی آنتی اکسیدان بخورید
این کار هم در دو سطح امکان پذیر است: اگر پوست تان از بیرون توسط یک کرم ضد چروک با عناصر آنتی اکسیدانی تغذیه میشود، این تغذیه شدن را باید از درون و به کمک مواد خوراکی نیز انجام دهید.
پس یک توصیه، در هر سنی، تغذیه تان را سرشار از آنتی اکسیدان کنید: آنتی اکسیدان ها به میزان بسیار زیادی در میوه ها و سبزیجات موجود هستند اما آنها کاملاً هم بی ضرر نیستند. بنابراین توصیه میشود که تغذیه ای متعادل و بسیار متنوع برگزینید.
پوست تان را در مقابل آفتاب محافظت کنید
دشمنان پوست شما، اشعه های ماوراء بنفش هستند. اگر شما از یک کرم استفاده میکنید، مطمئن شوید که این کرم هم حاوی آنتی UVA و هم آنتی UVB باشد. در ضمن، بی دلیل زیر اشعه های آفتاب قرار نگیرید. در صورت قرار گرفتن در زیر نور آفتاب، کلاه لبه دار به سر بگذارید و به طور مرتب و به میزان زیاد کرم های ضد آفتاب روی پوست تان بمالید.
برای حفظ پوستی زیبا، سیگار نکشید
استعمال دخانیات هم مانند اشعه های ماوراء بنفش، یکی از عوامل قدرتمند در ایجاد چین و چروک است. دخانیات به میزان قابل توجهی، تشکیل رادیکال های آزاد را افزایش میدهند. از سوی دیگر، مانع گردش خون در رگ های خونی میشوند، که این موضوع با عنوان اکسیژناسیون نامناسب پوست تعبیر میشود و در نتیجه پوست دچار پیری زودرس میگردد.
منبع : www.mscenter.ir
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که نیمه های شب، یک مرتبه به دلیل درد ناشی از گرفتگی عضلات پایتان از خواب بیدار شوید؟
گرفتگی عضلات در خواب اغلب به دلیل عکس العمل (reflex) بیش از حد عضلات است. وقتی شما در خواب جابجا شده و تکان می خورید، ماهیچه های ساق پایتان جمع شده و تاندون ها کشیده می شوند. این عمل، باعث تحریک گیرنده های عصبی موجود در تاندون ها شده و با فرستادن پیام های عصبی به نخاع، منقبض شدن عضلات را اعلام می کنند.
بعضی اوقات، عضلات در همان حالت انقباض باقی مانده و صدمه می بینند.
گرفتگی درد ناک عضلات درشب، می تواند به دلیل صدمات عصبی مانند کوفتگی عصب، آسیب های عضلانی، قطع موقتی جریان خون به پاها و مقادیر غیرعادی املاح یا هورمون ها در بدن شما باشد که اگر دارای یکی از این مشکلات بودید، بایستی به پزشک مربوطه مراجعه کنید.
ولی اگر مشکل جدی نداشتید، می توانید قبل از خواب با انجام کارهایی که باعث کاهش رفلکس ( واکنش) کششی می شوند، از گرفتگی عضلات پایتان جلوگیری کنید که این اعمال شامل موارد زیر است:
1- انجام ورزش مخصوص پا که باعث کشیدگی ساق پا شوند. در این ورزش، فرد روی شکم دراز کشیده و کف دستها را بر روی زمین گذاشته و با بالا و پایین آوردن دست ها ، شکم را به زمین نزدیک و دور می کند.
2- استفاده از تشک گرماده به مدت 10 دقیقه قبل از خواب که باعث گرم شدن پا شود.
تنها داروی موثر برروی گرفتگی شبانه عضلات، " کوئی نین" است ولیFDA اعلام کرده است هیچ یک از داروهای تجویز شده برای گرفتگی عضلات، سالم وموثر نیستند.
پزشکان معمولاً 1 یا 2 کپسول کوئی نین را به هنگام خواب تجویز می کنند. اما این دارو می تواند باعث مشکلات تنفسی و سقط فوری وخودبخودی جنین شود. بنابراین خانم های باردار بایستی از مصرف آن خودداری کنند.
همچنین باعث شنیدن صدای زنگ درگوش، سردرد، تهوع، اختلال در دید، درد قفسه سینه و آسم نیز می شود.
منبع: http://www.mscenter.ir
اکنون با وجود پیشرفتهای فوق العاده ی علم اخترشناسی و به لطف استفاده از تلسکوپهای بسیار قوی و دقیق، پژوهشگران در پی کشف رمز و رازهای کهکشانها و کل گیتی هستد و هرچه دانستنیهای ما کاملتر میشود، بیشتر میتوان پی برد که کره ی زمین ما در میان گیتی، تنها نقطه ای بسیار کوچک و ناچیز به حساب میآید و این خود میتواند موضوع تأملی باشد برای کل بشریت.چرا کهکشان ما "راه شیری" نام دارد؟ خارج از کهکشان ما چه میگذرد و چند کهکشان دیگر در گیتی وجود دارد؟
پاسخ به تمامی این پرسشها با دکتر محمد حیدری ملایری، اخترفیزیکدان رصدخانه ی پاریس:

خورشید ما یک ستاره است. یکی از ستارگانی است که با هم مجموعهای را که کهکشان نامیده میشود، درست کرده اند. کهکشان ما در حدود 200 میلیارد ستاره دارد که بعضی از خورشید بزرگترند، بعضی کوچکتر.
نزدیکترین ستاره به خورشید، یعنی بعد از مرز منظومه ی خورشیدی، کمی بیش از چهار سال نوری از خورشید فاصله دارد. یعنی نور که با سرعت 300هزار کیلومتر در ثانیه حرکت میکند، به بیشتر از چهار سال احتیاج دارد تا از آن ستاره ی همسایه به زمین برسد. میدانیم که نور فاصله ی خورشید تا زمین را که 150 میلیون کیلومتر است، در کمی بیشتر از هشت دقیقه طی میکند.
فاصله ی خورشید از مرکز کهکشان 30هزار سال نوری است. البته جای خورشید ثابت نیست. خورشید هر 200 میلیون سال، یک بار با سرعت در حدود 220 کیلومتر در ثانیه، مرکز کهکشان را دور میزند.
همه ی ستارگان کهکشان به گرد مرکز کهکشان میگردند. آنهایی که به مرکز کهکشان نزدیکترند، سرعتشان بیشتر است. در مرکز کهکشان جسم شگرفی جای دارد (و به خاطر همین است که همه چیز به گرد مرکز کهکشان میگردد) که جرم اش چهار میلیون برابر جرم خورشید است. این جسم مرکزی را "ابرسیاهچال" مینامند.
کهکشان به شکل عدسی است. یعنی جرم او بر صفحه ی تختی پخش شده که ناحیه های مرکزی اش کمی برآمدگی دارد. این صفحه را "دیسک" یا "گرده"ی کهکشان میگویند. این شکل کهکشان به سبب آن است که پیش از بوجود آمدن کهکشان، مادهای که آن را تشکیل میدهد در فضا پخش بوده است.
برای روشن شدن مطلب، فرض کنیم که کره ای داشته باشیم که درونش ماده وجود داشته باشد. اگر این کره به سببی به طرف مرکزش فروبریزد، همه ی ماده در مرکز کره انباشته میشود. ولی اگر این کره به دور خودش چرخش داشته باشد، ماده دیگر در مرکز جمع نمیشود، بلکه روی صفحه ی مرکزی یا دیسکی پخش میشود. دیسک یا گرده ی کهکشان زاییده ی چنین چرخشی است.

نود درصد ستارگان کهکشان، از جمله خورشید، در این دیسک قرار گرفته اند. منتها همه ی ستارگان، همه ی دیسک را پر نمیکنند. آنها در چند شاخه ی مارپیچی که به یک مرکز کهکشان پیوند دارند، گرد آمده اند.
کهکشان ما از نوعی است که به آن کهکشان مارپیچی میگویند. ستبرا یا ضخامت دیسک کهکشان دوهزار سال نوری است که البته بسیار است. ولی همه چیز نسبی است. اگر این ستبرا را با قطر کهکشان مقایسه کنیم، کهکشان بسیار نازک به نظر میرسد. حتی نازکتر از یک دیسک سی دی.
آقای دکتر ملایری، چند خورشید در کهکشان ما وجود دارد؟
تعداد ستارگانی که در کهکشان وجود دارند، در حدود 200 میلیارد است و جالب آن است که این تعداد تقریباً همان شمار نورون هایی است که در مغز انسان وجود دارد. این ستارگان کهکشان، همانطور که گفتم، بعضیهایشان بزرگتر از خورشید و برخی دیگر کوچکتر از خورشیدند و خورشید یک ستاره ی میانگین است.
این خورشیدها، ستاره هایی که در کهکشان ما وجود دارند، آیا مانند خورشید ما، منظومهای به گرد همه ی آنها میگردد یا خیر؟
همه ی آنها نه؛ ولی تعداد بسیار زیادشان دارای منظومه ای هستند، تشکیل شده از چند سیاره که به گردشان میگردند. هم اکنون تعداد ستارگانی که منظومه دارند و نپاهیده شده اند -اخترشناسان دیده اند- در حدود 500 تا هستند که از حدود 20 سال پیش تاکنون شروع شده است.
این را هم باید دانست که بسیاری از ستارگان، بر خلاف خورشید ما، تک ستاره نیستند. بلکه منظومه ای از سه، چهار و گاه پنج ستاره هستند. نه سیاره، پنج ستاره که همگی با هم به گرد گرانیگاه مشترکی میگردند.
این است که به احتمال زیاد ستارگان تک نیستند. ستاره ی دیگری همراه آنها به گرد گرانیگاه مشترکشان میگردد و تعداد بسیاری زیادی از اینها، به احتمال سیاره دارند.
اسم کهکشان ما "راه شیری" است. چرا چنین نامی را به کهکشان ما داده اند؟
به این علت که اگر شبی که ابر نباشد و بیرون از شهرهای بزرگ باشید، (چون نور شهر مزاحم است)، به آسمان که نگاه کنید، باریکه یا نوار روشنی را در آسمان میبینید که تا چشم کار میکند، ادامه دارد. این نوار از میلیونها ستارهی کهکشان ما درست شده که تنگ هم قرار گرفته اند.
انسان از کهن ترین زمانها این نوار آسمان شب را میشناخته، منتها تا آغازهای سده ی بیستم نمیدانسته که چیست و چگونه به وجود آمده است. هر قومی برای آن افسانه ساخته بوده، چون در گذشته اسطوره وسیلهای بوده برای توضیح پدیدههای طبیعی.
نام "راه شیری" برای این نوار روشن، از یونانیان است. چون بنا بر اسطوره های یونانی، وقتی زئوس هرکول نوزاد را روی سینه ی هرا، الهه ی آسمان و نور میگذارد، شیری که از او پاشیده میشود، این باریکه ی سفید را در آسمان بوجود میآورد. در یونانی به آن "گالاکسی" (galaxy) میگویند که از "گالا"، به معنای شیر، میآید.
ایرانیان باستان در متنهای پهلوی، به آن "راه کاووسان" میگفتند که اشاره دارد به افسانه ی کیکاووس که با تختی که شاهینها بر دوش گرفته بودند، در آسمان به پرواز درمیآید. این راه کاووسان، بعدها به "راه کهکشان" تبدیل شد، یعنی راهی که در آن کاه ریخته شده است. در فارسی، همچنین به آن "آسمان دره" میگویند.

مصریان فکر میکردند که این باریکه رودی است که فرعونها پس از مرگ، از آن عبور میکنند.
شناخت درست راه شیری به تلسکوپهای بزرگ و دانستن چند قانون فیزیکی نیاز داشت که تا آغازهای سدهی بیستم ممکن نبود. اما برای اینکه به پرسش شما پاسخ بدهیم که این راه شیری چیست، گفتیم که ستارگان کهکشان ما روی صفحهای گرد آمده اند و ستارگان ما و خورشید و زمین، همه روی این صفحه قرار دارند. این نواری که شب در آسمان میبینیم، اثری است هندسی.
ستارگان زمانی اینطور کنار هم دیده میشوند که ما در امتداد این صفحه ی مرکزی یا دیسک به آسمان نگاه میکنیم. مانند این میماند که بیرون از بیشهای قرار گرفته باشیم و به بیشه نگاه کنیم. در این حالت، تمام درختان را کنار هم میبینیم. فرقی نمیکند که آنها جلوتر باشند یا عقبتر.
وقتی در سویی به آسمان نگاه میکنیم که در امتداد این صفحه نیست، ستارگانی را میبینیم که در سراسر آسمان پراکنده اند. به سبب وجود این باریکه ی ستارگان، کهکشان خودمان را "راه شیری" میگویند تا از کهکشانهای دیگر متمایز بشود.
گفتید "کهکشان های دیگر"؛ در بیرون از کهکشان ما چه میگذرد؟ چند کهکشان وجود دارد؟ و آیا تمام این کهکشان ها شبیه کهکشان ما هستند یا خیر؟
کهکشان ما، تنها کهکشان هسته نیست. در گیتی میلیاردها کهکشان وجود دارد. کهکشان ما با 30 کهکشان دیگر، گروهی یا خوشهای را بوجود میآورند که به آنها "گروه محلی" میگویند. هرکدام از این کهکشانها از میلیونها یا میلیاردها ستاره تشکیل شده است.
مهمترین کهکشانهای این گروه، کهکشان خود ما و کهکشان دیگری است که به آن "آندرومدا" میگویند که آن هم کهکشانی است مارپیچی از نوع کهکشان خود ما و در فاصله ی دومیلیون سال نوری از ما قرار دارد.
کهکشان ما و کهکشان آندرومدا دارند با سرعت 120 کیلومتر در ثانیه به طرف هم میروند و در آینده، یعنی شش میلیارد سال دیگر، با هم تصادف خواهند کرد. بسیاری از ستارگان، به احتمال زیاد خورشید، از کهکشان به بیرون پرتاب خواهند شد و دو کهکشان در هم ادغام خواهند شد تا کهکشانی از نوع دیگری را بوجود بیاورند که بزرگتر است و به آن "کهکشان بیضی وار" میگویند.
گروه محلی ما که گفتیم 30 کهکشان دارد، عضوی است از یک خوشه ی بزرگتر به قطر 100 میلیون سال نوری که از صدها خوشه ی کهکشانی درست شده است و به آن "ابرخوشه ی محلی" میگویند.
بزرگترین گروه این ابرخوشه از هزاران کهکشان ساخته شده و فاصله اش از گروه محلی ما 60 میلیون سال نوری است. تاکنون میلیونها خوشه ی کهکشانی کشف شده اند. این خوشه ها دارند همه از هم دور میشوند. هرچه فاصله ی خوشه ها از هم بیشتر باشد، سرعت دور شدنشان از هم بیشتر است.
دورترین کهکشانها که فاصله شان از ما 12-13 میلیارد سال نوری است، با سرعت سرسام آوری، با سرعتی نزدیک به سرعت نور، از ما دور میشوند. در واقع، گیتی در حال بزرگتر شدن یا گسترش است. این پدیده زاییده ی رویدادی است که به آن "بیگ بنگ" میگویند و در 13-14 میلیارد سال پیش رخ داده است.
گفتید در صورتی که این دو کهکشان با هم برخورد کنند، ستارهه ایی مانند خورشید ما ممکن است از کهکشان بیرون رانده شوند. بیرون از کهکشان چه میگذرد؟
بیرون از کهکشان محیطی است که همانطور که گفتیم، این گروه محلی قرار دارد. یعنی محیط بین کهکشانهای بسیار است. در مورد گروه محلی ما که 30 کهکشان وجود دارد، فضای بین این کهکشانها از گازی تشکیل شده که اتفاقاً دمای این گاز بسیار زیاد و میلیونها درجه است. منتها چگالی آن کم است.
این محیط بسیار داغ، به این علت است که این کهکشانها با سرعت بسیار زیاد در درون این محیط حرکت میکنند و پدیدههای بسیار زیادی در اینجا روی میدهد که باعث میشود این گاز رقیق شروع کند به درخشیدن با پرتوهایی که از خودش گسیل میکند.
این است که وقتی ستارهای، مثلاً خورشید، از کهکشان ما به بیرون پرتاب بشود، میرود در این فضای اندرکهکشانی که فضایی رقیق، ولی با دمای بسیار زیاد است. درست نمیدانیم که دقیقاً چه خواهد شد. مدلها نشان نمیدهند که چه خواهد شد.
اما چیزی که مسلم است این است که از کهکشان پرتاب خواهد شد و ممکن است با ستارگان دیگری برخورد کند که در اثر برخورد این دو کهکشان، از آنها جدا شده اند.
"فیلها در اسید و دیگر آزمایشهای وحشتناک علمی"
این عنوان کتابی است که در خصوص آزمایش های علمی منتشر شد. آقای الکس بوز، نویسنده کتاب میگوید : برای نوشتن آن منابع و آرشیوهای علمی زیادی را زیر و رو کرده تا فهرستی از شگفت انگیزترین و وحشتناکترین تجربههای علمی را گردآوری کند. کتاب، داستان واقعی دانشمندانی است که به دنبال اثبات درک نامتعارفشان از دنیای اطراف آن هم با اعمالی گاها غیر اخلاقی می باشد . پدر فلسفه اردیسم ، حکیم اُرُد بزرگ می گوید : رنج در پس هر کار ناشایست آشیانه دارد . و شاید خود این دانشمندان اگر امروز زنده بودند نسبت به اعمالی که انجام داده اند پشیمان و نادم می بودند .
1- فیل در اسید
در سال 1962، وارن تامس - مدیر باغوحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297 میلیگرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما میخواست ببیند آیا تزریق این داروی توهمزا باعث پرخاشگری فیلهای نر میشود یا نه.
نتیجه فاجعهآمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعرهای کشید و بعد از چند دقیقه بیقراری، افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دستاندرکار آزمایش در توجیه کارشان گفتند که فیلها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بودهاند.
2 - ترس در آسمان
باز هم در دهه 1960، 10 سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرمهایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این اسناد، افراد تایید میکردند که ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارتهای ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.
سربازهای بختبرگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفتهاند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان میخواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن فرمها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.
3 - قلقلک
در دهه 1930، یک استاد روانشناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدمها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه یاد میگیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند.
آزمایش سختگیرانه ی یوبا چندان موفقیتآمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی برسد، اگر قلقلکش میدادند، میخندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریهاش را روی دخترش هم امتحان نکند.
4 - موشهای بیسر و صورتهای رنگ شده
در سال 1924، کارنی لندیس از دانشگاه مینهسوتا میخواست درباره نحوه انعکاس نفرت در چهره افراد تحقیق کند. به این منظور، او با چوبپنبه سوخته خطهایی روی صورت چند داوطلب رسم کرد و بعد از آنها خواست آمونیاک استنشاق کنند، به موسیقی جاز گوش بدهند، به تصاویر غیراخلاقی نگاه کنند و در نهایت، دستشان را در یک سطل پر از قورباغه فرو کنند. سپس از هر یک از داوطلبها خواست که سر یک موش سفید را قطع کنند.
با اینکه بعضیها مردد بودند و بعضیها هم داد و فریاد میکردند، بیشتر داوطلبان قبول کردند کار خواستهشده را انجام بدهند؛ «آنها شبیه اعضای یک فرقه سری شدهبودند که برای قربانی به پیشگاه بت بزرگ آماده میشدند».
5 - زنده کردن مردهها
رابرت کورنیش - استاد دانشگاه برکلی - در دهه 30 عقیده داشت که راهحلی برای زنده کردن مردهها پیدا کرده است؛ او اجساد را روی الاکلنگ میگذاشت، تکان میداد و در ضمن به آنها آدرنالین و داروهای ضدانعقاد تزریق میکرد تا جریان خون را دوباره راه بیندازد.
او سعی کرد روش خود را روی انسانها امتحان کند و برای همین رضایت یک محکوم به مرگ را گرفت که پس از به دار کشیده شدن، او را به دنیا برگرداند. اما دولت محلی کالیفرنیا به خاطر ترس از فرار متهم در صورت موفقیت آزمایش، جلوی آن را گرفت.
6 - آموزش در خواب
در سال 1942، لارنس لشان - که معلم کالجی در ویرجینیا بود - میخواست به طور ناخودآگاه عادت ناخن جویدن را از سر شاگرداناش بیندازد. برای همین شبها در حالی که پسرها به خواب خوش فرو رفته بودند، نواری را بالای سر آنها میگذاشت که مدام تکرار میکرد : «ناخنهای من مزه خیلی بدی دارند». یک بار هم که دستگاه پخش صدایش خراب شد، خود معلم دلسوز وسط خوابگاه ایستاد و جمله را تکرار کرد.
تلاشهای لشان بینتیجه نبود؛ تا پایان ترم 40 درصد شاگردان عادت ناخن جویدن را کنار گذاشتند.
7 - بوقلمونهای آسانپسند
در دهه 1960، مارتین شین و ادگار هیل روی رفتار بوقلمونهای نر در زمان جفتگیری تحقیق کردند و به نتایج عجیبی رسیدند؛ این پرندگان خیلی مشکلپسند نیستند. آنها عروسک یک بوقلمون ماده را در قفس پرنده نر گذاشتند و بعد به تدریج از اجزای عروسک کم کردند تا ببینند کی بوقلمون نر احساسش را به ماده قلابی از دست میدهد. در کمال تعجب، حتی وقتی که فقط سر مدل مصنوعی باقی مانده بود، بوقلمون نر هنوز مثل یک پرنده ماده واقعی به آن ابراز احساسات میکرد.
8 - سگهای دوسر
ولادیمیر دمیخوف - جراح روس - در سال1954 شاهکار خودش را رو کرد؛ سگ دوسر. او سر، شانهها و یک پای یک توله سگ را به گردن یک سگ گله آلمانی بالغ پیوند زد. جالب بود که سر دوم شیر میخورد، بدون اینکه مریاش به جایی وصل باشد. هر دو حیوان به علت پس زدن عضو ، بعد از 6 روز جانشان را از دست دادند اما دمیخوف مایوس نشد و در عرض 15 سال بعد، آزمایش خود را 19 بار دیگر تکرار کرد و توانست عمر موجودات عجیبش را تا یک ماه هم برساند.
9 - دکتر خفن
پزشکی به نام استابینز فیرث - که در اوایل قرن نوزدهم در فیلادلفیا طبابت میکرد - عقیده داشت تب زرد یک بیماری مسری نیست. پس تصمیم گرفت نظریهاش را روی خودش امتحان کند. او استفراغ بیماران مبتلا به تب زرد را روی زخمهای باز آنها ریخت و بعد معجون پر از میکروب را بالا کشید. فیرث بیمار نشد اما نه بهخاطر درست بودن نظریهاش؛ تب زرد واقعا مسری است. منتها سالها بعد دانشمندان متوجه شدند که این بیماری فقط در صورت ورود مستقیم میکروب آن به جریان خون ( مثلا بر اثر نیش پشه ) منتقل میشود.
10 - چشمان تمام باز
یان اسوالد از دانشگاه ادینبورو درباره به خوابرفتن در شرایط بحرانی تحقیق میکرد. او در سال 1960، چند داوطلب پیدا کرد و چشمهای آنها را با نوار چسب، باز نگه داشت و بعد آنها را در شرایطی خفن، در معرض محرکهای مختلف قرار داد؛ یعنی از 50 سانتیمتری به صورتشان فلش میزد، به کف پاهایشان شوک الکتریکی میداد و دم گوش آنها هم صداهای بلند در میکرد. با همه این اوضاع، هر سه داوطلب توانستند در عرض 12 دقیقه به خواب فرو بروند.
تارا ثامنی :
اردیسم ریشه در اندیشه های حکیم ارد بزرگ دارد . پیروان اندیشه های او خود را اردیست (Orodist) معرفی می کنند .
اردیستها برآیند کتاب سرخ ارد بزرگ را در سه آرمان کلی دسته بندی نموده اند ، آنها معتقدند برای خوشبختی باید بر سه اصل پای فشرد این سه اصل عباتند از : شادی ، آزادی و میهن .
دختران و پسران اردیست در سراسر جهان در دسته های چند نفری لباس های سرخ رنگ می پوشند و هر روز به مناسبتی جشن برگزار می کنند ، زینت آلات آنها اغلب تمثیل های اسطوره های ملی ایران است .
البته به غیر از پوشش سرخ رنگ که در بین همه گروه های اردیست مشترک می باشد ، نماد اردیسم است ، نماد اردیست ها مثلثی سرخ رنگ است که به شکل پرچم ، پوستر و حتی بر روی تی شرت های آنها دیده می شود .
اردیستها به هشت جمله حکیم ارد بزرگ باور دارند این هشت جمله عبارتند از :
1- اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .
2- زندگی بدون آزادی ، شرم آور است .
3- تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .
4- آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .
5- رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .
6- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .
7- اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .
8- عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست.

اردیسم یک حکمت و فلسفه برای خوشبختی است برای همین می توان در میان اردیستها همه نوع آدمی با مسلک ها و آیین های گوناگون دید . وجه اشتراک همه آنها عشق به شادی ، آزادی و میهن است .
عکس ها از انجمن اردیست های شهر ونکوور کانادا برداشت شده است
.
ریشه های حکمت اردیسم Hekmate Orodism
اندیشه جهانی اردیسم پیشینه ایی به درازای تاریخ دارد ، نخستین خط مشی و مسیری که انسانها در ابتدای زندگی جمعی خویش آن را برگزیدند . حکیم ارد بزرگ با بازگشتی به آن دوران آدمیان را به سرچشمه خصلت های نیک بشری رهنمون می سازد ، سر منزلی که در جهان ماشینی امروز نیز می تواند مایه دلگرمی و پایداری آدمی باشد .
می دانیم که اندیشه حاکم بر حکمت اردیسم سه وجه شاخص دارد :
1 - شادی
2 - آزادی
3 - میهن

شادی را با گردهمایی حس می نمودند ، آزادی برای هم قائل بودند تا به این صورت بتوانند بیشتر به یکدیگر نزدیک شوند و میهن دوست بودند چون محل شادی ، آزادی و از همه مهمتر امنیت آنها بود .
این سه شاخصه اردیسم ، بمرور سبب تحولات گسترده بشری شد . سیری تکاملی و روز افزون ...
حکمت اردیسم می گوید : شادی ، آزادی و میهن ، موجب ایجاد و زایش مکرر فرهنگ و صنعت شده است .
حکمت جهانی اردیسم میل شدید به ساده گرایی در روابط انسانی دارد و از این رو چنانچه در کتاب سرخ نیز دیده می شود نگاهی ساده به روابط انسانی و پیامدهای آن دارد .
حکیم بزرگ به سرچشمه اشاره دارد ، به همان جایی که بشر از آنجا آغاز نموده است.
کتاب سرخ ارد بزرگ سرشار از آموزه های پاکی است که می توان آن را بخشی از همان سرچشمه نخستین دانست .
منبع : فیس بوک

حکمت اردیسم برگرفته از اندیشه حکیم ارد بزرگ در کتاب سرخ می باشد . این حکمت به ما می گوید شاد باشیم ارزش شادی در این اندیشه بالاتر از هر چیز دیگریست . فرگرد (بخش) 101 کتاب سرخ به شادی اختصاص دارد ، حکیم بزرگ درباره شادی می گوید :
رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست . ارد بزرگ
شادی و امید روان آدمی را می پرورد گر چه تن رنجور و زخمی باشد . ارد بزرگ
شادی و بهروزیمان را با ارزش بدانیم ، تن رنجور نیرویی برای ادب و برخورد درست برجایی نمی گذارد . ارد بزرگ
زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن . ارد بزرگ
آنکه نگاه و سخنش لبریز از شادی ست در دوران سختی نیز ماهی های بزرگتری از آب می گیرد . ارد بزرگ
ابله ترین آدمیان آنانیند که با مسخره نمودن شایسته گان شاد می گردند . ارد بزرگ
سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می کنی …
به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو
لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ارد بزرگ
هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است . ارد بزرگ
آنکه شادی را پاک می کند ، روان آدمیان را به بند کشیده است . ارد بزرگ
رنگ های روشن به زندگی و شادی نزدیکترند . ارد بزرگ
آدمیان نیرومند در هنگامه آورد و پیکارهای سهمگین ، شادی هدیه می دهند . ارد بزرگ
اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست . ارد بزرگ
چه بسیار اشکهایی که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی که لبالب از غم و اندوه ... ارد بزرگ
شادی کجاست ؟ جای که همه ارزشمند هستند . ارد بزرگ

اردیست ها می گویند در سخنان ارد بزرگ خود را یافته ایم . برای مطالعه کتاب سرخ به آدرس زیر مراجعه کنید :
http://7645.blogsky.com
از : علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی
ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند . ارد بزرگ
این بخشی از سخن حکیم ایرانی ارد بزرگ است که در فرگرد میهن از آن یاد می کند ، مداقه ی نسبی علمی و معنا شناسی این بیان از اندیشمند فرزانه ارد بزرگ معنای پی نوشت را با تحلیلی جامعه شناختی ارایه می دهد :
- نخست : عنوان سرزمین کوچک برای قیاس با کشورهای بزرگ بیان کننده ی فهم ارد بزرگ از موضوع الیناسیون یا همان خود باختگی و نیز دیگر شیفتگی متابعت کننده احتمالی از الیناسیون موجود در بین افراد جوامعی است که از دریافت معین توسعه ی اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی باز مانده اند و فرهنگ آنها پویایی ملحوظی را به خود نگرفته است . از خود بیگانگی و دیگر شیفتگی حاصل فهم معینی است افراد یک اجتماع خاص در جامعه ایی در مقام قیاس فرهنگ خود با فرهنگ دیگر و کوچک شمردن شناسه های فاخر فرهنگی به دست می آورد و به طور طبیعی در این قیاس با شیفتگی به اجزا و عناصر فرهنگ های دیگر و به تبع آن روح کلی فرهنگ های دیگر ، به فرهنگ خود با ضعف و احساس حقارت می نگرند .
به بیانی سرزمین کوچک بیان دیدگاهیِ افراد حقیر و دارای فهم ناخوانا از دریافت های فرهنگی نسبت به سرزمین خودی آنهاست که بیشتر در مظاهر تمدنی امروزینه به دلایل گوناگون از دریافت های موثر دگرگون ساز دور مانده اند .
در این جوامع ابلهان کسانی به شمار می روند که بخش های شناسه دار و تفاخر و تفرعن آفرین سرزمین خود را نمی بینند و خیره و مجذوب فرهنگ های دیگری می شوند . به طور دقیقتر اطلاق واژه ابله به خود بیگانگان و دیگر شیفتگان فرهنگی به دلیل عدم توان احاطه و شناخت به خویشتن و فرهنگ خود است و عنوان بخشی به موطن این افراد به نام سرزمین های کوچک بیان کننده ی دیدگاه همین به اصطلاح ابلهان است .
- دوم : از خود بیگانگی و دیگر شیفتگی سطح تعاملات اجتماعی افراد دچار به این نوع نگرش را به طرز معنا داری کاهش می دهد و این افراد در تعاملات خود با کاهش روابط اجتماعی درون جامعه ایی به دنبال ایجاد ارتباطات و تعاملات با افراد جوامع دیگرند و چون این افراد در قیاس های فرهنگی خودی با فرهنگ جوامع دیگر احساس ضعف کرده اند ، ضعف حاصله برای آن ها درونی شده و در تعاملات احتمالی ایجاد شده با سایر فرهنگ ها به امتیاز دهی به آن ها خواهند پرداخت و این امتیاز دهی حتا در صورت انتفاع طلبی آنها هم به دلیل احساس ضعف درونی وجود خواهد داشت .
در صورتی که چنین افرادی در نظام روابط بین الملل قرار گیرند با انتقال ضعف خود و دریافت های فرهنگی در مبادلات که با ضعف آن ها رقم می خورد ، حاکمیت سیاسی ، اجتماعی و حتا نظام سیاسی را به رمانتیسم سیاسی یا همان بیماری سیاسی سوق خواهند داد .
- سوم : خود بیگانگی و دیگر شیفتگی امری است که در صورت تسری در جامعه و یا قرار گیری در گروه های مرجع با ایجاد چالش های مختلفی در حدود گوناگون روابط اجتماعی یا سطح های مختلف کنش های متقابل جامعه را در انواع فعلیت های محول افراد و نقش آفرینی ها دچار ضعف در تصمیم گیری و اجرا می سازد و این امر چیرگی فرهنگ سایر جوامع یا استحاله ی فرهنگی و کوچکی سرزمین خودی را در پی دارد و در شاکله های تعریفی مستقیم و غیر مستقیم از تاراج به یک سرزمین آسیب می رساند .
دقت در موضوعات حاضر بیانگر دیدگاه جامعه شناختی و عالمانه ی ارد بزرگ به موضوع الیناسیون و نیز دیگر شیفته گی است .
به قلم : جناب علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی
Allameh Moosalreza Tayfi Ardabili

زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن . ارد بزرگ
جمله عنوان شده ؛ جمله ای است از حکیم فرزانه ارد بزرگ که می توان معنای دیگر جمله ی حاضر را که خود او تحت عنوان "فرمان" از آن یاد می کند مترتّب دانست به این بیان که : " شاد زیستن یعنی زندگی کردن " یا "زندگی کردن بدون شاد بودن وجود ندارد "
اما معنا شناسی جمله یا فرمان حاضر را با بیانی جامعه شناختی می توان به موارد پی نوشت ختم کرد :
نخست :
زندگی به عنوان زیست اجتماعی بشر نیازمند همدلی و همبستگی اجتماعی تحت تاثیر حصول عقلانیتِ منطبق با فهم موجود پراکنده در فرهنگ و جامعه است که می تواند روابط اجتماعی را افزایش دهد و افزایش روابط اجتماعی خود نیازمند فهم معینّی از مهر ورزی و مثبت اندیشی است ؛ که در شادی ترتّب ظهور پیدا می کند و جلوه گر می شود ، پس هر اندازه مهرورزی و مثبت اندیشی که نتیجه ی شادی است در جامعه بیشتر باشد ؛ اعتماد اجتماعیِ فراهم آمده امکان گسترش روابط اجتماعی را به دست خواهد داد و این خود در جامعه در تاثرات متقابل رفتارها با فهم درست از مشارکت های اجتماعی ، شادی را فزونی خواهد بخشید . پس از این دیدگاه می تواند شادی توسعه دهنده ی زندگی اجتماعی مناسب باشد .
دوم :
آموزه های مستتر در اجزا و عناصر فرهنگ و تعاریف تعاملاتی ارایه شده از جانب فرهنگ هر جامعه که انواع رفتار مکانیسمی سیستم های اجتماعی و نیز رفتار افراد را در حوزه های کنش های اجتماعی و فردی تعیین می سازد ، زاییده ی فرض تکاملی هر جامعه ی است که از تحدید حدود های عقلانیت و تعیین روش های حصول عقلانیت در طیف های زمانی متفاوت در فرهنگ ، انباشت شده و این موضوع با فهم انسان های هر جامعه در حدود فهم های متعارف عام ، خاص و تخصصی معنا شناسی و معنا خوانی می شود ، از این رو بسط یک مفهوم و یا موضوع در جامعه می تواند فهم موجود در هر جامعه را که نتیجه ی دریافت از آموزه ها و عقلانیت دارای تعریف در طیف زمانی خاص است به مفهوم خاص معطوف سازد ، دقت در فهم از شادی و زندگی که توسط ارد بزرگ نیز مطرح شده است چیزی است که اندیشه ی ایرانی و اندیشه ی اسلامی نیز در تبار خود با دقت در مفهوم شادی در پی آن بوده است ، هر چند احتمال دارد که مفهوم حاضر در دورهای تاریخی معینی برای تامین منافع نظرگاه خاصی به چالش کشیده شده باشد ولی در اساس فرهنگ ایرانی و دین غالب در ایران در صورت کلی با شادی ارتباطی تنگاتنگ داشته که امروزه حکیمی به نام ارد بزرگ نیز که خود پروریده ی فرهنگ عظیم ایرانی و نهاد های موثر بر آن یا همان نهاد دین ، خانواده ، آموزش است به آن نظر خاص دارد .
می توان گفت ؛ توجه ارد بزرگ به شادی توجه یک ایرانی وارسته به یک مفهوم فرهنگی است که از طریق فرهنگ به افراد انتقال داده شده است .
در معنایی معتبر می توان گفت که شادی مفهومی است که هم فرهنگ ایران و هم فرهنگ اسلام در کنه خود به آن تامل داشته است و اُرد آن را به عنوان حکیم از آموزه ها دریافته و به گسترش آن در سخنانش اندیشیده است ، چنانکه فرهنگ ایرانی نیز برای نیل به تکامل مفروض به دقت در مفهوم شادی نیاز داشته و دارد .
لازم به ذکر است که فهم شادی در فرهنگ ایران و اسلام فهمی است که دارای تعاریف معتبر است و چارچوب خاص خود را دارد ، بدین معنا که تمام مداقه ها در فرهنگ ایران و اسلام به شادی ، مداقه هایست که با دقت در آموزه های معین در فرهنگ و جامعه به زندگی اجتماعی بوده است .
رعایت چار چوب های متّرسم از جامعه مانند حقوق دیگران ، شروط عقلی مفروض بر زندگی ، پرهیز از افراط گری در ارایه ی نقش و اموری از این دست چارچوبی است که به طور حتم ارد بزرگ نیز به عنوان حکیمی که آموزه های خود را در ایران دریافته است به آن پایبند است و به تبع آن فرمانش نیز از این حدود عقلی تبعیت می کند .
سوم :
هر مفهومی با بیان خود متبیّن بیان ضد خود است . یعنی هنگامی که از شادی به عنوان محرک زندگی که به مفهوم زندگی به کار برده می شود ، سخن به میان می آید ، رد غصه و اندوه نیز بیان می شود .
این بیان متبادر کننده ی موضوع حاضر است که اندوه به عنوان مفهومی ناخوشایند در طیف زمانی خاص و ظرف مکانی خاص تهدید و تحدید ی برای شادی به عنوان اصل زندگی کردن است و به طور قطع مفهومی که خوشایند جامعه ای نیست زاییده ی فرهنگ و باور و ارزش های موجود در فرهنگ آن جامعه نیز نیست و ارد بزرگ با ابراز دقت خود به شادی در پی رفع اندوه خاصی است که آموزه و فهم آن تضاد با فرهنگ آموزش دهنده او یا همان فرهنگ ایرانی و نهادهای متابعت کننده از آن دارد .
تفسیر علمی موضوع حاضر این است که اندوه در شکل خاص امروزینه و گستره ی فراگیر آن ،میهمان ناخوانده یا مفهومی عاریتی از یک یا چند رویداد و یا عمل طراحی شده ی خارج از حیطه ی فرهنگ ایران و اسلام در انواع مبادلات فرهنگی و ارتباطات فرهنگی محسوب می شود که توسط جریان های هدایت شونده ی مدیریت سایر فرهنگ ها رخ دادهو به فرهنگ ایرانی انتقال راره شره است. به طور طبیعی فرهنگ متضاد فرهنگ ایرانی به عنوان یکی از فرهنگ های اصیل و ریشه دار ؛ استعمار معنا دار موجود برآمده از غرب است که با تزریق جریان هایی، فرهنگ اصیل این بوم و بر را نشانه رفته است و در توضیح این موضوع می توان گفت که با رفع اندوه های برآمده از جریان های هدایت شونده غربی و سایر فرهنگ ها که به منظور استیلایشان در نظر گرفته اند همزاد با فزونی شادی ، می توان به ایران به عنوان کشوری که دارای فرهنگ و ارگان های موثر عمل کننده برای زندگی اجتماعی مناسب در دست دارد ، فضای زندگی آفرینانه بخشید و شاد بودن ملت ایران می تواند روش مبارزه معینی برای برابری در مقابل مدیریت فرهنگ های دیگر باشد که می خواهند با تضعیف فرهنگ این بوم و بر با استراتژی کاستن از شادی و احساس درونی افراد جامعه ، به منافع خود دست یابند .
چهارم :
سخن آخر این که با تقویت احساس شادی در هر جامعه ای می توان با افزایش سرمایه های اجتماعی ؛ حصول عقلانیت معینی مطابق با فهم موجود در آموزه های فرهنگ را به آن جامعه بخشید و فرصت های برابر زندگی و بهره مندی از رفاه ، عدالت ، توسعه و امنیت را برای آن جامعه به وجود آورد و ظرفیت های همدلی و همبستگی را در عرصه های مختلف کنش های اجتماعی با گسترش مشارکت ها به جامعه و افراد آن هدیه داد که به طور عقلی و تحقیقی ارد بزرگ با بیان فرمان : "زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن " به دنبال آن نیز بوده است .
بخشی از پژوهش مشترک موسی الرضا طایفی اردبیلی و شهربانو سمامی در باره گزاره های منفرد فرهنگی ایران مربوط به کتاب : مدیریت فرهنگ و گزاره های منفرد فرهنگی از مجموعه کتابهای 75 جلدی مدیریت فرهنگ و فرهنگ مدیریت مدیران فرهنگ و مدیران امور فرهنگی
منبع : انجمن جهانی جامعه شناسی نوین
International Sociological Modern Association-ISMA
http://isma.123.st/t27-topic
همه ما می دانیم که همیشه ارزش آدمها متفاوت بوده و هست انسانها بر اساس معیارهای مختلف دارای جایگاه و شان متفاوتی هستند . از دیرباز بسیاری از حکما و اندیشمندان در تایید و نفی این نابرابری سخن ها گفته اند . اما خسرو گلسرخی این روند را بیداد می داند و ناله سر می دهد .
حتما این شعر را به یاد دارید :
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکیبرخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
یا چهکس دیوار چینها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست....... " خسرو گلسرخی "

شاعر درد آشنا خسرو گلسرخی می گوید : حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود ، نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟ یا چهکس دیوار چینها را بنا میکرد؟
خسرو گلسرخی از تجمع قدرت در یک نقطه بیزاری می جوید و جامعه را به مفت خوران و ستمدیدگان تقسیم می کند . نگاه او کاملا دو بعدی و سیاه و سفید است . بخشی حاکم هستند و بخشی محکوم .
از آنجایی که گلسرخی تفکرات مارکسیستی داشت و در ابتدای دفاعیات خود در دادگاه نظامی نیز می گوید : ((من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی کنم بعنوان یک مارکسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا که هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم و هر چه کینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید که خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.))
نگاه خسرو گلسرخی هر چند مردمی است اما خود او چنانچه در دفاعیاتش پیداست مسئولیتی فراتر از حرکت های مردمی برای خود قائل است او خیزش عمومی را با برخورد نمادین و پیشتازی خویش نفی می کند .
به هر روی خسرو احساس می کند مردم نیاز به پرچم و سرود دارند و از این روی خود پرچم و سرود خیزش و انقلاب می شود .
از بحث اصلیم دور نشوم خسرو گلسرخی بر اساس مکتب مارکسیسم معتقد به جامعه بدون طبقه است . برابری در همه چیز ...
امروز جملاتی از ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می خواندم به این مضمون :
آیا همه باید به یک اندازه دارایی داشته باشند ؟! پایگاه مردمی همه آدمیان باید برابر باشد ؟! کسانی که اینها را می گویند یا ابلهند و یا گرگانی هستند که پوستین گوسفند به سر کشیده اند . آنگاه که عده ایی شب و روز برای رشد و بالندگی سرزمینشان تلاش می کنند از همه چیزشان می گذرند هزاران هزار نام ناشناخته در وادی های گوناگون از کیان کشور ، آزادی و مردم خویش با سینه ایی ستبر نگهبانی می کنند را چگونه می توان با کسانی یکی نمود که تنها موارد با اهمیت زندگی آنها ; زمان خواب و خوراک ، دیدار دوستان کوچه و بازار ، آخرین فیلمی که بر پرده سینماست و یا چشم و ابروی دیگری ست...

از وقتی این سخن ارد بزرگ را خوانده ام در پاردوکس عجیب اسیر شده ام از یک طرف سالها با شور و حرارت شعر زیبای خسرو گلسرخی را خوانده ام و از سوی به مرور تغییرات رفتاری همکلاسیهایم پس از دوران تحصیل را می بینم که هر یک به گونه ایی در حال زندگی اند از افکار و زندگی بعضی از دوستانم حالم به هم می خورد .
با تمام این احوال ، با احترامی که برای افکار ارد بزرگ و هوادارانش قائلم اما نمی توانم از آرزوهای رویا گونه سال های قبل خویش دست بکشم من دوست دارم هیچ فقیری نباشد دوست دارم همه ثروت داشته باشند .
اما وقتی خوب نگاه می کنم می بینم کجرویها به جهنم اجتماعی ختم می شود . آیا کسی که مسیر اشتباه را می رود اجرش با دیگری یکسان هست ؟!
الان این سئوال برایم ایجاد شده و آن اینکه اگر کسی فرمان ساختن دیوار چین را صادر نمی کرد شاید تا هزار سال پس از آن هم قبایل بدوی خون آشام مردم آن مناطق چین را مورد تاخت و تاز قرار می دادند . آیا کسی که فرمان ساختن دیوار چین را صادر نموده مرتکب جنایت در حق بشریت شده و یا از آن نسل و نسل های پس از آن چین دفاع نموده است .
در طی ساختن پروژه های عظیم ملی همواره عده ایی جان می دهند حتی در پروژه های شهری هم شاهد ریزش تونلها و پلها هستیم آیا مرگ افراد به معنای قاتل بودن فرمان دهنده ساخت پروژه است .
چندی پیش فیلمی مستندی از زندگی فروغ فرخزاد می دیدم یکی از برادرانش در مورد مارکسیست بودن فروغ گفت : جوانان مارکسیست هستند و بدنبال برابریند اما به مرور می فهمند حقیقت چیز دیگریست .
پاردوکس برابری خسرو گلسرخی و سهم بیشتر در صورت داشتن شایستگی ارد بزرگ فکرم را در هم پیچیده ، شاید با این بحث شما هم ذهنتان مشغول این مسئله شده باشد شما چطور فکر می کنید ؟
کدام یک درست است :
1- برابری مطلق خسرو گلسرخی ؟
و یا
2- سهم بیشتر شایستگان ارد بزرگ ؟

وجه تمایز فلسفه اردیسم Orodism با دیگر مکاتب فلسفی در بها دادن به ماهیت و ارزش شادی و بزم است . در کتاب سرخ جایگاه شادی و جشن ، ممتاز و ویژه است . ارد بزرگ برای شاد بودن هیچ محدودیتی نمی بیند و می گوید : برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید . شاید آدمهای سطحی نگر بگویند شادی هم مانند دیگر حالات آدم است . حال آنکه اینگونه نیست شادی قوه و بایسته روح ماست . همان عنصری است که امید را تحریک می کند همان عنصریست که جوشش و تحرک آدمی را در پی دارد . جامعه ی غمزده هیچ آینده ایی ندارد چون افق دید محدود و یاس بر همه امور سوار است . در بعد شخصی هم به افسردگی و خودخوری منتهی می گردد .
ارد بزرگ می گوید : «خنده در ورای خود رازها در سینه دارد.» و در جای دیگر اشاره می کند : «رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست.» شناخت و پیگیری ماهیت شادی در اردیسم یک بحث دائمی است . اردیست ها خنده را روان زندگی می دانند و این سخن ارد بزرگ را می گویند: «زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن . »
فلسفه اردیسم بر جشن های بزرگ میهنی تاکید دارد و می گوید : «جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می گردد.» و نیز «جشن های پیاپی میهنی نرم خویی و دوستی را در بین مردم زیاد می کند .» شادی در اردیسم ریشه ایی بومی دارد ارد بزرگ یک فیلسوف وطن پرست ایرانی است و از این رو اردیسم آمیخته است با هویت ملی ما ، او می گوید: « شادی را به یکدیگر هدیه دادن شیره نوروز باستانی ایرانیان است.» تاکید بر شادی در این فلسفه به معنای تکروی در تامین نیاز و میل شخصی افراد برای دسترسی به شادی نیست در کتاب سرخ می خوانیم : «زندگی خوب ، تنها در دلشادی ما نیست همزیستی و مهر به خوبان بهترین زندگی را برای ما می سازد .»
یک فرمان کلیدی در کتاب سرخ وجود دارد که با دقت بر آن می توان به هویت و گنجینه اصلی اردیسم دست یافت : «شادی کجاست ؟ جای که همه ارزشمند هستند .» ...
این نوشته را با نخستین اصل فلسفه اردیسم به پایان می رسانم : «اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .»
شادیتان هر روز افزونتر
منبع : http://congress60.org/News/Show.aspx?RelatedID=14&Users=1
مطلبی مرتبط با مقاله :
چرا اردیستها بیشتر از وسایل سرخ و قرمز استفاده می کنند ؟
جواب :
استفاده بیشتر از رنگ سرخ در بین اردیستها به چهار دلیل است :
1- اولین علتش "ارزش شادی" در فلسفه اردیسم است . سرخی و قرمزی رنگ شادی و جشن است .
2- نام "کتاب سرخ" ارد بزرگ که ریشه فلسفی اندیشه اردیسم است یکی از عوامل مهم انتخاب این رنگ توسط اردیستها بوده است .
3- ارزش میهن در فلسفه اردیسم ، و جانبازی برای سربلندی نام آن هم می تواند یکی دیگر از عوامل انتخاب رنگ سرخ باشد .
4- قرمزی و سرخی نماد هیجان و تلاش است ، گوشه گیری و انزوا در کتاب سرخ بارها رد شده است .
اردیسم چیست ؟
"اردیسم" ، تلفظ انگلیسی آن "Orodism" می باشد به هشت اصل مهم در اندیشه های "ارد بزرگ" (اندیشمند و فیلسوف ایرانی) اشاره دارد . این هشت پند و اندرز ارد بزرگ به اعتقاد اردیست ها می تواند موجب ترقی و سعادت بشر با هر مرام و اندیشه ایی باشد . بارزترین مشخصه این اندیشه تاکید بر شادی است . شادزیستن را نخستین اندرز این تفکر می دانند . و معتقدند زندگی بدون شادی ارزشی ندارد . پس از شادی ، آزادی مهترین اصل اردیسم می باشد اردیستها زندگی بدون آزادی را شرم آور می دانند و بر ارزش آن پافشاری نموده اند اصول دیگر اردیسم به از خودگذشتگی ، کوشش خستگی ناپذیر ، ارزش نهادن به سرشت پاک آدمها ، پذیرفتن دشمنی دیگران و استفاده از این موج منفی برای هدفمندی در زندگی و یاد کردن بسیار از کردارهای نیک دیگران اشاره دارد . آخرین اصل فلسفه اردیسم ارزش نهادن بر میهن است . که می گوید : عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست .
پیدایش اردیسم
اندیشه اردیسم ریشه در "کتاب سرخ" دارد ، کتاب سرخ نزدیک به هزار جمله و سخن حکیمانه ارد بزرگ است . این کتاب شامل 122 فرگرد (بخش) می باشد . در کتاب سرخ می توان دیدگاه های ارد بزرگ در مورد اکثر موضوعات حوزه علوم انسانی را مشاهده نمود . اما اگر دقیقتر شویم جریان عمومی اندیشه های ارد بزرگ را می توان خلاصه و خلاصه تر نمود . هشت اصل اردیسم شیره و عصاره باورهای ارد بزرگ است .
میهن پرستی و اردیسم
همیشه وطن دوستان نخستین همراهان اندیشه های ارد بزرگ بوده اند اردیست ها جملات ارد بزرگ در وصف میهن را به یاد دارند ، ارد بزرگ می گوید : ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند . بخش اصلی نظرات ارد بزرگ در مورد میهن را می توان در نظریه قاره کهن و فرگردهای میهن ، ارد و ایران کتاب سرخ ، به شکلی مدون مشاهده نمود .
دشمنان اردیستها
پان های دو آتیشه با اندیشه های ارد بزرگ مشکل داشته و دارند پان تورکها و پان فارسهای افراطی ایران ، ترکیه ، آذربایجان و همچنین پشتونهای افراطی افغانستان با اردیستها دشمنی دیرینه دارند اندیشه های ارد بزرگ بخش بزرگی از حوزه تمدنی ایران زمین را در بر می گیرد . دشمنان اردیست ها می گویند ما این تکثر را نمی توانیم بپذیریم مگر آنکه اندیشه ما بزور حاکم شود . ارد بزرگ می گوید باید به زبانها و فرهنگ های همه این مناطق بها داد . مهم آن است که ما نکات مشترک بسیاری با بیست کشور حوزه تمدنی ایران داشته ، و می توانیم همانند قاره اروپا ، قاره ایی همگن از کشورهای حوزه تمدنی ایران تاسیس بنماییم . در نظریه قاره کهن ، ایران امروز همانند یونان ، نقشی مادر فرهنگی بر عهده خواهد داشت . ارد بزرگ از ایران اینگونه یاد می کند : "کشوری که زایشگاه اندیشه های فراست" . پان ها و پشتونها می گویند حوزه فرهنگی ایران (قاره کهن) باید تحت سیطره خودکامگی آنها باشد و البته این با روح همه گیر و آزادمنش حاکم بر نظریه قاره کهن سازگاری ندارد . بخشی از دشمنی پشتونهای افغانستان و پاکستان با ارد بزرگ بخاطر دشمنی با تاجیک های شمال افغانستان است . که این خود بحثی طولانی می طلبد . به همان نسبتی که پشتونها دشمن ارد بزرگ هستند ، تاجیکها و فارس زبانان افغانستان ، ازبکستان و تاجیکستان از دوستداران ارد بزرگ می باشند . مخالفین اردیسم می گویند ارد بزرگ دست پروده نظام و حاکمیت ایران است برای مشغول کردن اذهان جوانان ، اما این نظر را اردیستها رد می کنند و می گویند تا به امروز هیچ نشانی از همراهی دولتمردان با اندیشه های ارد بزرگ دیده نشده است . مثلا هشدارهای چند ساله ارد بزرگ در مورد همراهی اشتباه با نام "جاده ابریشم" (ارد بزرگ گفته است این "راه ایران" است و در بی طرفانه ترین شکل آن "راه فرهنگها") چندان جدی گرفته نشده است نظریه قاره کهن در وزارت خارجه و دستگاه مربوطه مورد بررسی قرار نگرفته است . خود ارد بزرگ هم هیچگاه در صدا و سیمای ایران دیده نشده است . جمع بندی اینها نشان می دهد ارد بزرگ تنها یک فیلسوف و اندیشمند ایرانی است فارغ از تعلق به مراکز قدرت .

اردیست ها چه کسانی هستند ؟
همراهان اردیسم را اغلب جوانانی تشکیل می دهند که دغدغه شادی و میهن دوستی دارند . اهل مدارا و میانه رو ، گریزان از بحث و جدل و در عین حال تعقل گرا می باشند . مهمترین خواستگاه اردیسم مراکز آموزشی و دانشگاهی است . هر چند می توان سالمندانی را دید که عاشقانه دوست اش دارند .
هشت اصل در فلسفه اُرُدیسم
1- اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .
2- زندگی بدون آزادی ، شرم آور است .
3- تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .
4- آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .
5- رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .
6- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .
7- اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .
8- عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست .
بنیاد جهانی ارد بزرگ
بنیاد جهانی ارد بزرگ "Great Orod World Foundation" در دوم آوریل 2010 برای تجلیل از اندیشه های ارد بزرگ ایجاد شد در هیئت رییسه بنیاد کسانی همچون : یاسمین آتشی (نویسنده و مورخ) ، الیان ایژن هیر (رئیس انجمن هنری ارت کلوب و رئیس انجمن دفاع از منافع منطقه ی شامپل در ژنو) ، شکوهه عمرانی (شاعر ، نویسنده و فعال اجتماعی) ، دکتر شهناز خاتمی ( پزشک ایرانی مقیم اتریش ، وین ) ، امیر همدانی ( جامعه شناس ) ، شقایق شاهی (پژوهشگر برجسته افغانستان) ، دانیل ایزلی ( اسیستان سابق کادر اداری بیمارستان کانتونال ژنو و هم اکنون حامی و سرپرست کمک به سالخوردگان) می باشند . خانم کریسیتین والون مدیر پژوهشگاه بنیاد جهانی ارد بزرگ می باشد از اعضای ارشد پژوهشگاه ارد بزرگ می توان از : ایرن گاللی (طراح نقشه بردار و نقاش) نام برد .
ارد بزرگ
اندیشمند و متفکر کشورمان ، بجز جملات قصار و حکیمانه اش نظریات و ایده های ارایه نموده است که مشهورترین آنها "قاره کهن" و "کهکشان اندیشه" می باشد در مورد او کتابهای بسیاری نوشته اند بجز ایران هواخواهان بسیاری در کشورهای تاجیکستان ، افغانستان ، ترکمنستان و ازبکستان دارد، در مورد افغانستان باید اشاره شود که (آنگونه که در سایت ها و وبلاگهای مردم افغانستان دیده می شود اصلی ترین دلیل محبوبیت ارد بزرگ در آن کشور دوستی اش با احمدشاه مسعود بوده است ، البته دشمنان پشتون احمدشاه مسعود هم بدینواسطه دشمن ارد بزرگ هستند و در فیس بوک می توان این خصومت را بوضوح دید ) . ارد بزرگ در شهر مشهد بدنیا آمده است و هم اکنون در همان شهر زندگی می کند .

فرهنگ عامل انسجام سیستم های اجتماعی است. با بهره گیری از این ره آورد، نقش عوامل طبیعی و جسمی در تعیین زندگی انسان کاهش یافت. جامعه انسانی و فرهنگ منبعث از آن به قدری تافته و بافته هم هستند که جدایی بین آنها مشکل است. این دو لازم و ملزوم همدیگرند. فرهنگ هویت اجتماعی و شخصیت اساسی جامعه است که بدون شک حامل تضادها و سرمایه هایی است که بر اثر آن، هویت جدید شکل می گیرد. همانطور که در فلسفه اردیسم (Orodism) می خوانیم : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است . ارد بزرگ به صراحت می گوید : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . فرهنگ می تواند بخش های مختلف جامعه را به هم متصل کند و باعث به وجود آمدن نگرشهای جدید و همبستگی های انسانی شود.
برخی از جوامع خرده فرهنگ های زیادی دارند. درجه افتراق اجتماعی بیش از سایر خصوصیات به تنوع خرده فرهنگ ها مربوط می گردد. مردم جوامع کوچک سنتی افتراق زیادی ندارند. بر عکس جوامع شهری- صنعتی افتراق اجتماعی زیادی دارند. ساخت شغلی آنها فوق العاده پیچیده است. از لحاظ منطقه ای غالباً تفاوتهای زیادی در اصول اخلاقی و شیوه های قومی دارند و زمینه قومی و مذهبی متنوعی را دارا می باشند. این نوع افتراق ها وافتراق های دیگر، اساس توسعه خرده فرهنگ ها را تشکیل می دهد نه تنها بین فرهنگ های جوامع انسانی تفاوت و تباین وجود دارد، بلکه در درون یک جامعه مشخص نیز فرهنگ های مختلف دیده می شود. این واقعیت ، یکی از خصلت های زندگی گروهی و روابط اجتماعی از نظام اجتماعی و نوع اعمال این روابط است که افراد جامعه را به گروههای جنسی ، قومی، مذهبی، زبانی و غیره تقسیم می کند. خرده فرهنگ ها در درون فرهنگ جامعه ممکن است از نقطه نظر ارزشها، باورداشتها و هنجارها با فرهنگ جامعه همزیستی داشته یا در ستیز باشد. هر خرده فرهنگی دارای ارزشها، جهان بینی ها و شیوه های زندگی ویژه ای است که در داخل نظام فرهنگی مسلط حاکم بر جامعه پدید می آید. از ویژگیهای جامعه بشری این است که همگام با تحول و تکامل جامعه و پیچیده تر شدن روابط اجتماعی و تقسیم کار، تعدد و تکثر می یابند. به طور کلی، خرده فرهنگ ها به گروههای اجتماعی و جامعه مجال می دهد تا شیوه های متفاوت زندگی را با توجه به زمینه اجتماعی، اقتصادی و فکری برگزیند.

افراد و گروههای اجتماعی با کنش های متقابل اجتماعی به یکدیگر پیوند خورده اند. روابط اجتماعی از طریق این کنش و واکنش ها برقرار می شود. روابط اجتماعی بین گروههای اجتماعی و نیز بین اعضای آنها بر اساس تفاهم و همکاری استوار است یا تضاد و ستیزه. گروههای اجتماعی ممکن است دارای هر دو حالت فوق باشند. در این صورت بین افراد گروه و پا بین گروهها، همسازی به وجود می آید که در اصطلاح جامعه شناسی به آن همسازی گروهی می گویند. نوع و میزان همسازی گروهی در بین جوامع و بین گروههای اجتماعی و افراد گروهها متفاوت است. بعضی مواقع اعضا برای ایجاد همسازی بین خود فعالیت زیادی بروز می دهند و تضاد گروهی را به حداقل می رسانند. چنین عمل ارادی را سازگاری گروهی می گویند. سازگاری گروهی به وسیله سازمانهای اجتماعی عملی است. در حقیقت سازمانهای اجتماعی در عمل وظیفه نگهداری سیستم اجتماعی را بر عهده دارند. سازگاری و یگانگی گروهی در جامعه به عوامل بسیاری از جمله اشتراک منافع و وفاق گروهی بستگی دارد.
وفاق گروهی به هماهنگی آداب و رسوم اجتماعی و خرده فرهنگ گروههای اجتماعی و نیز روحیه و امیال افراد جامعه بستگی دارد.علاوه بر اشتراک منافع و وفاق گروهی که باعث تخفیف تضاد گروهی می شود، عوامل دیگری یگانگی گروهی را افزایش می دهد، از آن جمله، کوچکی گروه، وجود روابط نزدیک بین افراد گروه و همین طور وجود تجانس در اعضای گروهها ممکن است هنجارهای اجتماعی را با علاقه مندی بپذیرند و یا اینکه به طور سطحی قبول کنند. جامعه در حین اینکه اعضای گروههای خود را جامعه پذیر می کند، آنها را فرایند فرهنگ پذیری قرار می دهد تا بدین وسیله افراد جامعه به نظام فرهنگی که ضامن بقای جامعه است کاملاً عادت کنند.
از جمله موارد مهم و قابل ذکری که در حوزه مباحث فرهنگی همواره مطرح بوده است مفهوم «فرهنگ پذیری» است.
فرهنگ پذیری (Acculturation)
به نظر می رسد که عنوان فرهنگ پذیری از سال ۱۸۸۰ از سوی جی. دبلیو. پاول، انسان شناس آمریکایی ابداع شده باشد که تغییراتی را که در شیوه های زندگی و تفکر مهاجران در نتیجه تماس با جامعه رخ داد، این گونه نام گذاری می کرد این ا صطلاح توسط پاول به مفهوم واگیری فرهنگی آمده است. اصطلاح مذکور در ایالات متحده سخت مقبول افتاد و در سال ۱۹۳۵ یک کمیسیون از شورای تحقیقات علوم اجتماعی دست به کار تعریف آن شد. فرهنگ پذیری همچنین از سوی مردم شناسان فرانسوی پذیرفته شد، حال آنکه در انگلستان برتر آن دانستند که آن را تماس فرهنگی بخوانند.
یک تعریف مقدماتی از فرهنگ پذیری چنین است: پدیده ای که اساساً ناظر بر آن دسته از تحولات فرهنگی است که پس از استقرار روابط میان جوامع به وجود می آید.
فرهنگ پذیری جریانی است که فرد را عمیقاً و از هر لحاظ با فرهنگ جامعه همانند می کند، چنان که جامعه پذیری چنان است که فرد را کمابیش با هنجارهای اجتماعی سازگار می گرداند. هر کودکی که در جامعه ای چشم به جهان می گشاید، بی اختیار در جریان فرهنگ پذیری قرار می گیرد و هر شخص بالغی که از جامعه ای به جامعه ای می کوچد و با فرهنگ نویی مواجه می شود، مجدداً خود را ناگزیر از فرهنگ پذیری می یابد. فرهنگ پذیری در مورد کودک، نوزاد جریانی ساده است و تقریباً یک سو دارد. اما یک شخص بالغ که به جامعه تازه ای می کوچد، بدان سبب که رنگ فرهنگی معینی به خود گرفته است، نمی تواند مانند کودک به آسانی با مقولات فرهنگی جدید برخورد کند. از این رو فرهنگ پذیری در مورد شخص بالغ جریانی پیچیده است و دو سو دارد:
از یک سو فرهنگ جدید سلطه خود را در او استوار می سازد و از سوی دیگر فرهنگ پیشین فرد در فرهنگ نو دخل و تصرف می کند. فرهنگ پذیری، در یک معنی، خوگیری با فرهنگ جامعه و در معنای دیگر پذیرش فرهنگ نو و طرد فرهنگ پیشین را می رساند که با فرهنگ زدایی ملازم است. فرهنگ پذیری بر اساس معیارهایی چون میزان یا درجه یا سطح فرهنگ پذیری (از تماس سطحی تا همانندی فرهنگی) حجم گروههای در تماس، سطح آنان (مساوی یا ناهم سطح)، طرز تلقی آنان نسبت به هم (دوستانه، خصمانه و...) صوری گوناگون می پذیرد. همچنین مراد از فرهنگ پذیری تعیین پدیده هایی است که از تماس های مستقیم و ادامه دار بین دو فرهنگ مختلف نتیجه می شود و از تبدیل یا تغییر شکل یک یا دو نوع فرهنگ- در حال ارتباط با یکدیگر مشخص می گردد. امروزه، واژه فرهنگ پذیری- گاهی در معنای محدود کننده تر- به تماس های فرهنگی خاص بین دو جامعه، که از دو نیروی نامساوی برخوردارند، اطلاق می شود. در این صورت جامعه غالب که هماهنگ تر و یا از نظر تکنیک مجهزتر است- معمولاً از نوع جوامع صنعتی- به طور مستقیم یا غیرمستقیم- به فرهنگ حاکم تحمیل می گردد. چنین به نظر می رسد که داده های مختلفی برای تعیین نوع درجه فرهنگ پذیری یک جامعه و نیز برای تشخیص دقیق حوزه و اهمیت پدیده فوق الذکر به کار برده شده اند.
در دانش مردم شناسی، فرهنگ پذیری، در دو معنی یاد و مفهوم بکار می رود: یکی همان فرهنگ پذیری و دیگری تغییر فرهنگی. از این رو مفهومی که مردم شناسان از این اصطلاح دارند عبارت است از تغییر شکل فرهنگ دو گروه یا چندین گروه که از برخورد مستقیم با تمدن و فرهنگ یکدیگر حاصل می گردد و ادامه می یابد. این چنین برخوردی معمولاً متضمن نقل و انتقال برخی از جنبه های مادی و غیرمادی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و حاصل این برخورد پذیرش یا طرد برخی از اصول در یک یا دو فرهنگ است. در نتیجه این تغییر و تبدیل که مآلاً همراه با از هم پاشیدگی اجتماعی است، نوعی وحدت و همسانی بین اجزاء دو تمدن یا دو فرهنگ بوجود می آورد که منجر به از میان رفتن اجزاء یا کل سیمای خارجی یکی یا هر دوی آنها می گردد. در تحلیل هرگونه وضعیت فرهنگ پذیری، باید برای گروه دهنده و گروه گیرنده، به یک اندازه اهمیت قائل شد. اگر این اصل را محترم بشماریم، در خواهیم یافت که در واقع، نه فرهنگی وجود دارد که منحصراً «دهنده» است و نه فرهنگی که تنها «گیرنده» است. فرهنگ پذیری هرگز به شکل یک جانبه صورت نمی گیرد. به این دلیل است که روژه باستید (۱۸۸۹-۱۹۷۴)، عبارات «نفوذ متقابل» یا «درهم تنیدگی» فرهنگ ها را به جای اصطلاح فرهنگ پذیری بکار می برد که این تقابل تأثیر را که البته به ندرت متقارن است، به وضوح نشان نمی دهد. طبق نظریه نسبیت اجتماعی، فرهنگ همانند روح است که هرگز از بین نمی رود. ممکن است جسم آن یعنی انسان و دستاوردهای آن دچار تغییر و اضمحلال گردد ولی روح کلی آن همیشه جاوید است. روح فرهنگ ممکن است در شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و غیره خدشه دار شود و روح کلی آن مستور ماند، ولی به محض فراهم شدن بستر اجتماعی ظهور همان فرهنگ حتی اگر به هزاران سال قبل نیز مربوط باشد، تقریباً با همان ویژگی ها امکان پذیر است. فرهنگ های گوناگون رفتارهای مختلف را موجب می شود. زیرا فرهنگ جایگاه مهمی در زندگی دارد و به عنوان یک هویت، عامل همبستگی اجتماعات محلی و فعالیتهای اقتصادی محسوب می شود. در این شرایط هویتی و همبستگی است که الگوهای ارتباطی در حد ضرورت به وجود آمده و به شکل دهی به کنش های فرهنگی می پردازند.
یکی از کنش هایی که در جریان فرهنگ پذیری از اعضای گروه یا جامعه سر می زند، گسستن از گروه یا جامعه مألوف و پیوستن به گروه یا جامعه دیگر است. چون بی گروهی با مختصات زندگی انسان نمی سازد، فردی که پشت پا به جامعه خود می زند، ناچار است که با شتاب به عضویت جامعه دیگری درآید و فرهنگ آن را فرا گیرد. این هم مستلزم دوگونه فعالیت است:
۱- طرد فرهنگ پیشین یا به اصطلاح «فرهنگ مادری»
۲- کسب فرهنگ جدید یا به اصطلاح «فرهنگ میزبان»
این دوگونه فعالیت همه وجوه زندگی اجتماعی شخصی را که به جامعه تازه ای می پیوندد در برمی گیرد. مثلاً مهاجری که می خواهد زبان جامعه جدید خود را بیاموزد، باید به موازات فرا گرفتن آن، مقولات زبان جامعه سابقش را فراموش کند، چنانکه جوانی که از کار آزاد خود دست می کشد و به ارتش می پیوندد، باید هم عادات نظامی را بیاموزد و هم عادات دیرین خود را پس زند. در هر حال شخص نوآمده مجبور است که در آغاز کار، خود را با فرهنگ میزبان همنوا کند و با آن نوعی یگانگی هنجاری بیابد. ولی بدیهی است که جریان فرهنگ پذیری منحصر به یگانگی هنجاری نیست، فرد نوآمده ممکن است با وجود مراعات هنجارهای جامعه میزبان، از لحاظ مصالح اقتصادی و عواطف خصوصی با آن جامعه یگانه نباشد و تا زمانی که با «پذیرش اجتماعی» جامعه جدید مواجه نشود، جریان فرهنگ پذیری او درست تحقق نیابد. مقصود از پذیرش اجتماعی این است که جامعه جدید از شخص نو آمده استقبال کند، او را به همکاری بخواند و امتیازاتی برای او قائل شود. عدم پذیرش اجتماعی و احیاناً مخالفت و تحقیر جامعه میزبان از فرهنگ پذیری و سازگاری شخصی نوآمده جلوگیری می کند. فرهنگ پذیری مجموع پدیده هایی است که از تماس دایم و مستقیم میان گروه هایی از افراد یا فرهنگ هایی متفاوت نتیجه می شود و تغییراتی را در الگوهای فرهنگی یک یا دو گروه موجب می گردد. فرهنگ پذیری را باید از «تغییر فرهنگی» متمایز دانست. چه تغییر فرهنگی، تنها یک وجه از فرهنگ پذیری است. افزون براین فرهنگ پذیری را با «همانند گردی» نیز نباید اشتباه کرد. «همانند گردی» باید به عنوان مرحله ینهای فرهنگ پذیری در نظر گرفته شود. مرحله ای که به ندرت به آن دست می یابند. برای یک گروه همانند گردی، مستلزم محو کامل فرهنگ اصلی آن گروه و درونی کردن کامل فرهنگ گروه مسلط است.

در فرایند فرهنگ پذیری، فرهنگ هایی که با یکدیگر تماس مستقیم دارند هر دو دچار دگرگونی می شوند. در عین حال، این دگرگونی ممکن است در یک فرهنگ خیلی عمیق تر از فرهنگ دیگر باشد. فرایندی که همه فرهنگ هایی که در وضعیت تماس فرهنگی قرار دارند، با آن روبه رو هستند، یعنی فرایند ویران سازی و سپس بازسازی، در واقع همان اصل تحول هرگونه نظام فرهنگی است. هر فرهنگی، فرایندی دایمی از ساخت یابی، ویران سازی و بازسازی است.
نگاهی به دیدگاه صاحبنظران فرهنگ پذیری
در ادامه بحث نظرات چند تن از صاحبنظران فرهنگ پیرامون فرهنگ پذیری مورد بررسی قرار می گیرد که به طور ضمنی تعاریفی که ایشان از مفهوم مزبور داشته اند نیز مدنظر قرار گرفته است:
گروبر، فرهنگ پذیری را به طور اخص فرایندی از تغییر تعریف می کند که در آن «شباهت فزاینده ای» بین دو فرهنگ ایجاد می شود. بدین ترتیب فرهنگ پذیری فرایندی از دگرگونی است که طی آن دو فرهنگ به همگرایی بیشتر دست می یابند و این همگرایی حاصل تماس مداوم آنهاست، تماسی که می تواند به صور گوناگون میسر گردد. استعمار، جنگ، پیروزی نظامی و اشغال، مهاجرت، فعالیت میسیونری، تجارت، مسافرت سوداگران یا جهانگردان و همجواری مرزی از جمله وسایلی هستند که به موجب آن دو فرهنگ می توانند به طور کم و بیش مداوم با یکدیگر در تماس قرار گیرند. به علاوه، رسانه های گروهی- به ویژه رسانه های چاپی و رادیو- مردم را در سراسر جهان به هم پیوند می دهد.
روژه باستید (۱۸۹۸-۱۹۷۴)، در فرهنگ گرایی به خاطر وجود نوعی ابهام میان سطوح مختلف واقعیت و نوعی بی اطلاعی از دیال~تیک متقابلی که میان روبناها و زیربناها جریان دارد، تأسف می خورد و این در حالی است که دقیقاً همین دیالکتیک است که توضیح پدیده واکنش های زنجیره ای را که در فرایند فرهنگ پذیری به خوبی شناخته شده است امکان پذیر می سازد. هرگونه تغییر فرهنگی، پیامدهای ثانوی پیش بینی نشده ای را به همراه دارد. پی آمدهایی که حتی اگر با تغییر هم زمان نیستند، نمی توان از آنها اجتناب کرد.
هرسکویتس، تماس و ارتباط اقوام و جوامع را در فرهنگ پذیری به چند صورت می داند. یعنی این تماس می تواند بین تمامی جمعیت، یا بین گروه زیادی از آنان و یا گروه کوچکی از جمعیت و یا حتی بین افرادی از جامع صورت گیرد. وی می افزاید که نباید نتیجه گرفت که هرچه گروه تماس گیرنده بیشتر باشد، عاریت و اخذ فرهنگی بیشتر خواهد بود. این امر بستگی به نیاز و طرز تلقی دو جامعه از یکدیگر و بالاخره بستگی به تفاهم و روابط دوستانه و دشمنانه دو گروه نیز دارد.
فرهنگ پذیری از نظر بیتس و پلاگ
در تعریف فرهنگ پذیری بیتس و پلاگ از جمله سرآمدان هستند، آنها بیان می کنند که فرهنگ پذیری به آن دگرگونی اطلاق می شود که بر اثر تماس های گسترده و مستقیم میان دو یا چند گروهی رخ می دهد که پیش از این تماس، گروه های مستقلی بودند. بررسی راجع به فرهنگ پذیری به انسان شناسان و مجموعه عوامل تأثیرگذار بر جریان تماس میان دو جامعه بصیرت هایی را ارائه می دهد.
عوامل مؤثر بر فرهنگ پذیری از نظر بیتس و پلاگ به چند دسته تقسیم می شوند که عبارتند از:
۱- تأثیر تماس های افرادی که با جوامع دیگر تماس برقرار می کنند. این افراد نمایندگان اکثریت جوامع خودشان نیستند. برای مثال، مردمان بومی آمریکای جنوبی نخستین تماس با اروپاییان را زمانی تجربه کردند که با لشکرکشی های نظامی، مبلغان مذهبی و دریانوردان روبه رو شدند. این افراد را به سختی می تواند نمایندگان اکثریت جوامع اروپایی به شمار آورد.
۲- پذیرش رفتارهای نو: دومین عامل بنیادی در فرهنگ پذیری، رفتارهای خاصی است که در نتیجه تماس دگرگون می شوند. جامعه ای که عملکردهای فرهنگ پذیری را به تدریج می پذیرد، همه رفتارها یا باورداشتهای آن فرهنگ را اقتباس نمی کند، برعکس نفوذ فرهنگی با درجات متفاوتی از پذیرش و مقاومت روبه رو می شوند و به همین دلیل، میزان دگرگونی فرهنگی در فرهنگ های تحت نفوذ فرهنگ های دیگر، بسیار متغیر است.
۳- انعطاف پذیری اجتماعی: عامل سومی که بر فرهنگ پذیری تأثیر دارد، ویژگی های جوامع در تماس متقابل است، به ویژه انعطاف پذیری، بازبودن مرزها و ساختارهای داخلی شان. اگر مرزهای یک جامعه بسیار دربسته باشد، ارتباط نزدیک با اعضای گروه های دیگر مجاز نیست.
۴- توانایی سیاسی و نظامی: مسأله اصلی، توانایی نسبی سیاسی و نظامی دو گروه در تماس است. جامعه ای که توانایی بیشتری دارد غالباً می تواند آلودگی های فرهنگی اش را بر جامعه ضعیف تر تحمیل کند. این درست همان قضیه ای است که در رویارویی استعمارگران اروپایی با اقوام بومی رخ داد. براثر این رخداد نظام های سیاسی موجود این اقوام نابود شدند.
پژوهش هایی که درباره فرایند فرهنگ پذیری صورت گرفته است، تصوری را که پژوهشگران از فرهنگ داشتند، عمیقاً نوسازی کرده است. توجه به ارتباط بین فرهنگی و وضعیت هایی که این ارتباط در آنها برقرار می شد، منجر به تعریفی پویا از فرهنگ گردید. حتی چشم انداز پژوهش درباره فرهنگ پذیری واژگون شد. از این پس، برای پی بردن به فرهنگ پذیری از فرهنگ آغاز نمی کنند. بلکه برعکس، برای شناخت فرهنگ کار را از فرهنگ پذیری شروع می کنند. هیچ فرهنگی وجود ندارد که برای همیشه «در حالت خالص» و همان گونه که بوده است برجای بماند و با هیچ گونه تأثیر خارجی روبه رو نشود. فرایند فرهنگ پذیری پدیده ای است عام، حتی اگر صورت ها و درجاتی بسیار متفاوت داشته باشد.
یکی از مسایل مهم و اساسی در دنیای امروز، چگونگی تحول و دگرگونی فرهنگ ها در عین تنوع آنهاست. در طول هزاران سال فرهنگهای مختلف به دلیل وجود فاصله جغرافیایی بین آنها توانسته اند به ابعاد متمایزی از همدیگر دست یابند و پس از آن قرنها در ارتباط با یکدیگر به حیاط خود ادامه دهند. آیا این فرهنگ ها به تدریج به دلیل سلطه «فرهنگ جهانی برتر» از عرصه تعاملات فرهنگی کنار می روند یا روند امور جریان معکوسی را طی می کند که در آن فرهنگ های مختلف به بازسازی و تحکیم مبانی و اصول اعتقادی خویش روی می آورند؟ آیا می توان چنین نتیجه گرفت که با تهاجم ناگهانی فرهنگ کشورهای غنی بالاخص فرهنگ آمریکایی، تکثر فرهنگی به پایان کار خود رسیده است؟ شاید برخی افراد خوشبین معتقد باشند که فاصله جغرافیایی موجود بین کشورها مانع تأثیرگذاری آن می شود و نگرانی های موجود در این زمینه به نوعی حاصل واکنش آنی به این فرهنگ جهانی برتر می باشد. ژان پیر وارنیه در کتاب خود تحت عنوان «جهانی شدن فرهنگ ها» در تشریح موضوع چنین می گوید:«هر فرهنگ و گروهی خویشتنداری خاص خود را دارد و با ایجاد بافتی نو برای کالاهای وارداتی، از هویت خویش دفاع می کند. انسان امروزی نیز همانند اعصار گذشته، بسان ماشینی است که با تغییر قومیت ها، زبانهای محلی، ایدئولوژی ها، مسکن و مذاهب بین خود و سایر فرهنگ ها شکاف و تفاوت فرهنگی ایجاد می کند»
موقعیت کنونی بشر پیچیده و مبهم است. به یقین فرایند جهانی شدن به گونه ای پیش می رود که از نظر وسعت عمل، مصرف انفرادی از برخی کالاها جای خود را به تعداد پرشماری از کالاهای قابل دسترسی نظیر امکانات اطلاعاتی، آموزشی و تفریحی داده است که بخش بزرگی از جمعیت دنیا، کم و بیش به آنها دسترسی دارند. این در حالی است که در حدود نیم قرن پیش دهقانان و هنرمندان صنایع دستی در مکانی دورافتاده و در شرایط بسیار سختی زندگی می کردند، مردم دنیا آنها را فراموش کرده بودند و به ابزار مادی زندگی مدرن دسترسی نداشتند. شاید بتوان از برخی جهات پذیرفت که انسان امروزی به قله موفقیت دست یافته است. اندیشمندان غربی می گویند :«اختلاط و آمیزش تمدن ها، تنوع ابزار مادی و فرهنگی قابل دسترسی برای هر فرد را تا حد قابل توجهی غنی ساخته است. همزمان با این روند، بسیاری از فرهنگ های محلی هنوز هم از توان، تحرک و انسجام کافی برای تصاحب این ابزار برای غنی ساختن خویش با رهاوردهای پیشرفت بشری برخوردار است. هر چند که فرایند جهانی شدن به سرعت خود افزوده است اما تا چند دهه دیگر هنوز هم می توان تصور کرد، فرهنگ های محلی اصالت خود را حفظ خواهند کرد.» البته این نظر دقیقا خلاف اندیشه متفکرین سرآمدی نظیر ارد بزرگ است .
تاریخ تمدن ها بالاخص تمدن ایرانی از موقعیت محلی به جایگاه جهانی رسیده است. در دوره ای که ابزار ارتباطی شکننده، متزلزل و مبادلات بین ملت ها نامفهوم بوده، بسیاری از جوامع در عین تنوع، نیروی خویش را برای مبارزه با قطعه قطعه کردن آنها، توسعه ابزار ارتباطی و کالاهای قابل مبادله و امکان گردهم آمدن مجدد آنها صرف کرده اند. امروزه تحولات روند معکوسی را طی می کند.
آنچه که برای همگان مهم است امکان ظهور فرهنگ جهانی و حرکت به سمت آن نیست بلکه سؤال قابل طرح، این است که آیا فرهنگهای محلی قادر خواهند بود به شکلی دیگر از فرهنگ فولکلوریک به حیات خود ادامه دهند. از دیدگاه فلسفه اردیسم فرهنگ های بومی قدرتمندی همانند فرهنگ ایران در روند جهانی شدن بافت بومی و حقیقی خویش را گم نمی کند و اتفاقا انتشاری کهکشانی خواهد یافت . ارد بزرگ در "نظریه کهکشان اندیشه" به صراحت می گوید : « در آغاز باختر بر این باور بود که با مدیریت شاکله اینترنت می تواند دهکده ای برای خود از همه کاربران جهان بسازد . بده بستان های داده ها در این پهنه را گواه این امر می دانست .حال آنکه این پهنه چنان گسترش شگفت آوری یافته که هیچ کدام از آنها توان نگهداری داده های خود را نیز ندارد.پنداشت ها در این پهنه آنچنان رنگ به رنگ و زیاد است که نمی توان آن را مدیریت نمود.

باید گفت وارون بر آنچه توسط باختریان گفته می شود آدمیان از یکدیگر دورتر و دورتر می گردند.چه کسی توان پاسخ به این پرسش را دارد که : آیا می توان هزاز هزار ایده و داده گوناگون را در یک دهکده ای کوچک دید؟ دهکده کدخدایی دارد! کدخدای این ده کیست ؟! دهکده دارای همسایه گان و خویشاوندنی است که با یکدیگر دوستی دارند و به خوشبختی یکدیگر می اندیشند .اینترنت و جهانی سازی سرشار از رویاروی هاست .تا جای که بسیاری از کشورها در همین آغاز داستان از ابزار مختلف بهره می برند تا از رسوخ بعضی از فرهنگ های ناراست و ناهمگون با اندیشه میهنی خود جلوگیری کنند. زمان رستاخیز اندیشه آدمیان فرا رسیده است پس برای پاسداشت داشته های خود باید بیشتر بدانیم ، براین باورم که نخبگان و اندیشمندان سرزمین من ایران می توانند پاشاهان کهکشان اندیشه فردا باشند.این سرزمین سرچشمه و رویشگاه اندیشه فرا است .در این ستیز بزرگ ، آنانی برنده اند که بن و پی استوارتری در دل تاریخ جهان داشته باشند و همچنین نو آوری و زایش همراه توده جوانان شان باشد و سخن آخر آنکه : سرزمینی که فردوسی بزرگ را در دل تاریخ خویش دارد فرزندان برومند و خردمند برای این آورد و جنگ آسیم کم نخواهد داشت.»
غرب می گوید : «فرآیند جهانی شدن فرهنگ ها با چنان انرژی و قدرتی پیش می رود که به سختی می توان تصور کرد که این فرآیند روزی متوقف شود و نتیجه آن چیزی جز خفقان ناگزیر فرهنگهای محلی باشد مگر اینکه بشریت به صورت گروهی و با تلاش دسته جمعی زمینه و امکان حیات آنها را فراهم آورد. زیرا ما معتقدیم که تعادل جامعه معاصر در قابلیت های افراد آن است که یک گام آنها در فضا و محیط محلی و گامی دیگر در فضای جهانی قرار دارد.»
بحران توسعه مناطق
از قرن ها پیش، بسیاری از شخصیت های برجسته محلی و مسئولین عالی رتبه در تلاشند تا نوگرایی را به محل زندگی خود وارد سازند و منطقه زندگی خویش را در مجموعه ای ملی و بین المللی ادغام کنند. برای این منظور آنها اهم نیروی خود را بر توسعه زیرساخت های ارتباطی و شبکه های بزرگ بین المللی صرف می کنند.
پس از آنکه بسیاری از کشورها از کشتی های غول پیکر باری و کانالهای دریایی برای حمل و نقل محصولات خویش استفاده می کردند، عصر حمل و نقل ریلی پدیدار شد. هر یک از منتخبان مردم می خواست که کشور خود را صاحب راه آهن کند و قطار را به کشور خود وارد کند تا آن را از بن بست ارتباطی خارج سازد و دروازه های آن را به روی مدرنیته بگشاید. با ادعای غربی ها بعد از جنگ جهانی دوم، اتومبیل به نماد جامعه مصرفی، رؤیای آمریکا و آزادی فردی و رفاه همگانی تبدیل شد. عصر بزرگراهها آغاز شده بود، شبکه های ارتباطی تا دل مناطق دورافتاده گسترش یافته بودند. در اواخر قرن ۲۰، قطارهای سریع السیر انتقام راه آهن را از اتومبیل های سریع و جاده ها گرفتند. بار دیگر منتخبان مردم برای برخورداری از قطارها با یکدیگر به رقابت می پرداختند و همچنان خواستار برخورداری از سایر زیرساختهای مستحکم برای حمل و نقل جاده ای، هوایی و دریایی بودند.
این ابزار ارتباطی زندگی جدیدی به مناطق دورافتاده بخشید اما به غیر از برخی مناطق صنعتی که همیشه بزرگتر از سایر قسمتها نیز بودند، ابزار ارتباطی موجب تخریب طبیعت و تخلیه مناطق دورافتاده از مواد اولیه شد. به دنبال این امر، ساکنان آنها، در حالی که هستی خود را در مبادلات تجاری از دست رفته می دیدند و از فقر وسنگینی بار سنت ها، ارزش ها و قالب های زندگی روستایی گریزان بودند، به تدریج زرق و برق شهرهای بزرگ و دورنمای رشد و توسعه و وعده دستیابی به آینده ای بهتر، حقوق منظم و کافی و رفاه و خوشبختی، آنها را جذب کرد و بدون توجه و درک ریشه های تاریخی و فرهنگی خویش که می توانست آنها را به محل زندگی شان وابسته سازد، منطقه زندگی خود را ترک کردند و به سوی شهرهای بزرگ سرازیر شدند. آنهایی هم که در همان محل ماندند، امکان ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیافتند. جمعیت به سرعت پیر شد؛ مدارس بسته شد و امکان خرده تجارت از بین رفت.
از حدود دهه ۶۰ با رشد توریسم انبوه مناطقی که زمینه رشد صنعت گردشگری در آنها وجود داشت، به بهشت موعود مهاجران تبدیل شدند. امکان بهره مندی از مرخصی های استحقاقی، گرایش عامیانه به مناطق غیربومی و کمک های مالی گسترده شرایطی را پدید آورده بود که بسیاری از پلاژهای ساحلی، کمپ ها، هتل ها و... از مسافران و جهانگردان پر شوند و سود سرشاری را نصیب صاحبان آنها سازند.
در مناطق کوهستانی نیز مد رایج این بود که مردم برای تفریح و سرگرمی به پیست های اسکی بروند. دامنه های پربرف و بکر کوهستان، چهره محلات حاشیه شهرها را پیدا کرده بودند. هر جامعه ای رویای چنین وضعیتی را در سر می پروراند. لذا برای جذب مسافران زیاد و رشد صنعت توریسم، زمین ها را به قیمت ارزان در اختیار آنان قرار می دادند و بیش از پیش اقتصاد منطقه خود را زیر قرض می بردند.
اندکی پس از آن متوجه شدند که ماشین هایی که برای رساندن مسافران به مناطق مرتفع کوهستانی از دهات آنها عبور می کردند، به تدریج محیط زیست آنجا را آلوده کردند اما همچنان به کار خود ادامه می دادند. مردان روستایی به عنوان بلد راه و دختران به عنوان خدمتکار کار می کردند و فکر می کردند که به شرایط خوبی دست یافته اند. برخی از این مناطق دیدنی و تاریخی بخش قابل ملاحظه ای از سرمایه گذاری ها را به سوی خود جذب کردند و سایر قسمت ها به مناطق خالی از سکنه و متروکه تبدیل شدند. توریسم به صنعت نخست کشورها تبدیل شده بود اما اشتباهات بسیاری نیز روی داد. بسیاری از بافت های قدیمی و مناطق مرکزی شهرها و محلات دیدنی تخریب شد؛ طبیعت و مناطق تاریخی و دیدنی چهره بکر خود را از دست دادند. آیا این همان تخریب و نابودی منابع ثروت نبود؟ مدتی بعد بحران پدید آمد. بسیاری از مناطق صنعتی به دلیل توزیع کار و تولید در سطح دنیا با رکود روبه رو شدند و یکی پس از دیگری درب های خود را به روی جویندگان کار بستند. از حجم انبوه بیکاران برخی به دلیل حفظ اندک میراث بجامانده در شهرها و مناطق قبلی زندگی خود و یا پس از بدست آوردن غرامت اخراج از کار که برای شروع زندگی مجدد، مبلغ کافی به نظر می رسید، به محل زندگی قبلی خویش بازگشتند. به دلیل فقدان آمار کافی نمی توانیم ارزیابی صحیحی از این وضعیت داشته باشیم، اما شرایط پیش آمده دلیل اصلی اجرای بسیاری از طرحها برای توسعه یکسان در مناطق مختلف بود. این نگرش نو به شهرنشینان جدید، خیل بیکارانی که به دنبال تغییر شغل خود بودند، جوانان تحصیلکرده بیکار، بازنشستگان و... نقش مهمی در آگاهی روستاییان از آنچه که هویت آنها را شکل می داد ایفا کردند.
امروزه گرایش های افراد تغییر یافته است و صرفاً روشنفکران خوش سیما و یا شخصیت های برجسته شکست خورده مدعی کسب هویت نیستند بلکه قشرهای مختلف مردم خواه بومیانی که در جست وجو ریشه های فرهنگی خویش هستند و خواه بازدیدکنندگانی که در جست وجوی آزادی بیشتر، خواسته های مشابهی دارند. شرایط تغییر یافته است. فرآیند جهانی شدن همچنان پیش می رود. اما دیگر در برابر «مناطق» فخرفروشی نمی کند، مناطقی که امروز همگان می دانند که بخش تکمیل کننده هویت جهانی هستند. توسعه مناطق، حمایت از میراث [فرهنگی، تاریخی] دفاع از هویت های حوزه هایی هستند که این توجه و نگرش نو به مناطق در آنها بیان می شود.
توسعه مناطق و هویت
در نقطه مقابل مفهوم «آمایش سرزمین» که از جانب دولت تکنوکرات و با دورنمای اجرای پروژه های بزرگ طراحی می شود، «توسعه مناطق» بیشتر بر اجرای طرح های کوچک با امکان درآمدزایی تصادفی در مناطقی که سرعت رشد خود را از دست داده اند، تأکید می ورزد که چندان نیز مورد توجه بنگاه های سرمایه گذاری نیست. «توسعه مناطق» در تلاش است تا بین مردم مناطق مختلف در عین تفاوت اجزاء تشکیل دهنده جامعه آنها (برگزیدگان محلی، فعالان اقتصادی، فرهنگی، انجمن ها و...) رابطه برقرار کند، از پتانسیل های فنی، انسانی، اقتصادی و فرهنگی هر سرزمین آماربرداری کند و منابع و ابتکارات مختلف را برای پویاسازی و جهت دهی یکسان به انرژی آنها با همدیگر متحد سازد. پیامد این سیاست ها ارائه دورنمایی روشن از آن منطقه از نظر فرهنگی (هویت)، اقتصادی (گسترش فعالیت های جدید)، اجتماعی (اشتغال زایی و فراهم آوردن امکانات زندگی برای مردم در همان منطقه)، بهبود سطح کیفی زندگی (اصلاح چارچوب زندگی) حمایت از محیط زیست، روابط اجتماعی، (کمک به همنوع، تفریح) است. اگرچه این دو برنامه در نقطه مقابل همدیگر قرار دارند اما مکمل همدیگر نیز هستند.
بازاندیشی و مطالعه درهویت مستقل هر منطقه
در نقطه مقابل، گرایشی که سعی دارد تا دورنمای یکسانی از مناطق، اماکن شهری، شیوه زندگی و نحوه فعالیت افراد ارائه دهد، توسل جستن به هویت نوعی جمع گرایی است که فرهنگ رسانه های گروهی آن را تهدید می کند. نه به این دلیل که جهانی شدن را رد می کند بلکه به عنوان عنصری فعال در آن مشارکت دارد و در تلاش است تا تمامیت خود را حفظ کند و سرنوشت خود را بدست گیرد.
جامعه هرآنچه را که توصیف گر زندگی اجتماعی باشد برای آنکه بتواند از آن منبع مشترکی برای تمامی جامعه، نیرویی برای انسجام و یکپارچکی، مجموعه ای از علائم و نشانه ها برای جهت دهی به فعالیت ها و توسعه فرایند انطباق با تحولات ایجاد کند، احیا می کند، باز می یابد، می آفریند و تولید می کند. این فرایند به ساکنان آن جامعه مفهوم و احساس می بخشد و بین آنها رابطه ایجاد می کند، ویژگی متمایزی به آنها می بخشد و از نگاه بیگانگان جالب و دیدنی می کند.
همزمان با این فرایند، تمامی عناصر مادی و معنوی که فرهنگ های محلی را در خود جای داده اند، برای توجیه و تأیید سیاست های جدید فراخوانده شده اند، لذا نه تنها باید این عناصر را احیاء کرد بلکه باید آنها را همانند شواهد نمادینی که معرف هویت هر منطقه هستند، ایجاد کرد و مردم آن منطقه را نیز در اجرای این طرح ها مشارکت داد. هنوز هم برخی از برگزیدگان مردم، در این مسأله دچار اشتباه نمی شوند. زیرا در بازگشت به ارزش های هویتی این احتمال وجود دارد که به ارزشی برای مبادله [فرهنگی] و ثروتی برای آنها تبدیل شود. به تدریج حمایت از محیط زیست، چشم اندازها و مناظر طبیعی، ارزشمند ساختن مجموعه میراث [فرهنگی، تاریخی]، حفاظت، نگهداری یا ایجاد مظاهر فرهنگی اصیل، ارزش دهی به تولیدات هر منطقه، غذاهای خاص، محصولات صنایع دستی و صنعتی معروف هر منطقه، توریسم سبز، فرهنگی، اداری و... یکی از محورهای اصلی آمایش و توسعه اقتصادی مناطق مختلف تبدیل شد. این تمایلات که کل جامعه نیز برآن اتفاق نظر دارند، مجموعه نیروهای زنده هر منطقه اعم از برگزیدگان ملت ها، رؤسای بنگاه های اقتصادی، فعالان انجمن ها، هنرمندان، دانشمندان، محققان، کارشناسان ارتباطات را به تحرک در می آورد تا هرآنچه که موجب اصالت شهر، حرفه و منطقه آنهاست، حفظ کنند، احیا سازند و برجسته کنند. تنوع، نتیجه نیروهای انتزاعی نیست بلکه ماحصل فعالان اجتماعی است که در زندگی روزمره خویش طرحی اجتماعی را که در تاریخ خاص آن منطقه تداوم می یابد، دنبال می کنند. به این ترتیب هویت هر منطقه عبارتست از گذشته ساکنان آن و آینده ای که مورد خواست آنهاست؛ ارزش نهادن به میراث محلی بیش از آنکه طرحی برای حفاظت و نگهداری آن باشد، مبنای واقعی توسعه محلی است.
حضور کودکان و نوجوانانی که از سراسر کشور در قالب تورهای آموزشی به مصلای تهران آمده بودند شاید مهمترین رویداد روز سوم نمایشگاه سراسری مطبوعات ایران بود. در روزی که باز نمیتوان از کلمه شلوغ بودن برای توصیف آن استفاده کرد، سر و صدای کودکان دوستدار مطبوعات آنقدر زیاد بود که برخی اوقات اندک بحثهای داغ سیاسی درون غرفهها را هم تحت تاثیر قرار میداد. این هیجان زیاد و از سویی خلوتی محسوس نمایشگاه امسال نشان میداد شاید این رویداد فرهنگی آنقدر که برای کودکان مهم بوده برای بزرگسالان جذاب نبوده است!
در هر صورت تنها میتوان گفت سومین روز از گردهمایی بزرگ رسانههای مکتوب در ایران نسبت به 3روز گذشته شلوغتر بود.
مسعود زاهدیان، سرپرست اداره کل مقابله با عرضه مواد مخدر نیز صبح روز گذشته به غرفه روزنامه جامجم آمد و در این دیدار از برجستهسازی موضوعات اجتماعی و فرهنگی توسط این روزنامه تشکر کرد. او معتقد بود که در حوزه مبارزه با مواد مخدر مطالب و موضوعات مطروحه از سوی این روزنامه تاثیرات مطلوبی داشته و امیدواراست که این مهم در تمامی رسانههای دیگر دنبال شود.
علی صالحآبادی، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار کشور دیگر مهمان غرفه روزنامه جامجم بود که در سخنانی کوتاه به وضعیت عرضه و تقاضا در بورس ایران پرداخت. به نظر او شاخصههای بورس در ایران هیچ تغییری نکرده و اصلا نوسانی نداشته است. او بالا و پایین شدن این روزهای شاخصههای بورس را امری طبیعی دانست و به طور کلی همه چیز را در بالاترین حد استاندارد ارزیابی کرد که حتی نسبت به سال گذشته رشد فزایندهای داشته است.
حسینزاده، (رئیس هیات مدیره بانک ملی ایران، دیگر مهمان غرفه جامجم در روز گذشته بود. او معتقد بود که تعامل مثبت نهادهای اقتصادی و مالی با روزنامه جامجم، در جهت اهداف عالی اقتصاد نظام جمهوری اسلامی ایران است که این مهم را میتوان از نگاه کلان رسانهای این روزنامه سراغ گرفت.
حضور چند چهره سیاسی که در میان تمامی غرفههای رسانههای مختلف با گرایشهای مختلف حضور یافتند از نکات جالب توجه روز گذشته نمایشگاه مطبوعات بود. جالب آنجا بود که برخی از این چهرهها حتی خود پیشنهاد گفتوگویی مفصل برای درج در روزنامهها را مطرح میکردند و اصلا برایشان مهم نبود که آن رسانه متعلق به کدام طیف و گروه است.
مهدی نورعلیشاهی
تولید علم خوشبختانه چند سالی است که در دانشگاهها و مراکز پژوهشی و فناوری ایران نهادینه شده و در واقع تلاش برای انتشار مقالات در نشریات معتبر علمی از حاشیه به کانون فعالیتهای علمی تحقیقاتی و موسسات علمی رانده شده است.
در واقع رشد فزاینده تولید علم در کشور از طریق ارائه مقالات استادان و پژوهشگران کشور در مجلات معتبر بینالمللیISI، ارائه سمینارهای مختلف در خارج از کشور و نیز انجام تحقیقات و پژوهشهای بنیادین در زمینه علوم گوناگون طی سالهای اخیر موجبات ارتقای رتبه ایران در زمینه تولید علم را فراهم کرده است، اگرچه هنوز براساس رتبهبندیهای جهانی دانشگاههای کشور ما و نیز دانشگاههای جهان اسلام از رتبه قابل ملاحظهای در بین دانشگاههای جهان برخوردار نیستند، اما این موضوع با صعود از پلههای علمی جهان بتدریج تحقق میپذیرد.
هر چند تازهترین رده بندی تولید علم بیانگر اخبار خوشایندی در این زمینه است و حکایت از صعود ایران به رتبه 37 جهان طی یک دوره 10 ساله دارد.
براساس آخرین آمار پایگاه (ESI (Essential Science Indicators، طی دوره تقریبی 10 ساله اول یعنی از ژانویه 1999 تا 28 فوریه 2009، ایران در بین 145 کشوری که رتبهبندی برای آنها صورت گرفته است، در رده 37 جهان قرار گرفته و بر این اساس هماکنون کشورمان با یک پله صعود نسبت به دوره قبل، در مقایسه با دیگر کشورهای اسلامی پس از ترکیه جای گرفته است.
پایگاهESI در کنارWOS و JCR از پایگاههای سهگانه موسسه اطلاعات علمی (ISI) است که در بازههای زمانی مشخص به رتبهبندی کشورها میپردازد.
توجه به ارزیابیهای این پایگاهها از آنجا اهمیت مییابد که به اعتقاد کارشناسان در اعلام رتبه علمی کشور نباید تنها براساس تغییرات فوری که طی یک سال یا 6 ماه صورت میپذیرد را ملاک قرار داد؛ چرا که تغییرات تدریجی و سابقه گذشته یک کشور همراه با آخرین تغییرات در وضعیت مدارک علمی آن میتواند بیشتر درخصوص رتبه آن کشور با واقعیت منطبق باشد.
از اینرو پایگاه ESI که رتبهبندی آن براساس بازههای تقریبی 10 ساله صورت میگیرد میتواند از بهترین ملاکها برای مقایسه وضعیت علمی کشورها باشد.
بویژه این که این پایگاه بر مبنای زمان به ارائه آمار در قالب شاخصهای تعیین شده تولید علم از جمله رتبه علمی کشورها براساس تعداد تولیدات علمی، تعداد کل استنادها و نسبت استناد به تولیدات علمی میپردازد.
تا جشن باستانی نوروز فاصله زیادی داریم اما شاید فرصت مناسبی باشد برای یادآوری نکاتی در مورد نگهداری درست از ماهی های سرخ کوچولویی که میهمان سفره های هفت سین ما هستند . همانطور که در فلسفه اردیسم (Orodism) می خوانیم جشن ها انگیزه رشد و پویایی هستند همین جشن ها انگیزه و امید به همراه دارند و ما را تازه می کنند شادیمان را با بقای میهمانان سرخ زیبای خانه هایمان کامل می کنیم و اما چه کنیم که زندگی ماهی های کوچک پایدارتر باشد، تا بتوانیم بعد از تعطیلات نوروز، ماهی یا ماهی های خود را در دریاچه پارک ها رها کنیم. پس بهتر است به این نکات توجه کنیم:

۱- ماهی ها را در جلوی نور آفتاب نگذاریم.
۲- آب ماهی ها را هر روز عوض کنیم.
۳- به ماهی ها غذا بدهید، یک قطعه کوچک از تخم مرغ آب پز (به اندازه یک نخود) غذای خوبی برای ماهی ها است و یا کمی نان به اندازه یک نخود بدهید.
۴- نمک ضد میکروب آب است. مانند آب شور اقیانوس ها، در ظرف آب ماهی ها به اندازه یک عدس نمک بریزید تا ماهی ها بیمار نشوند. اگر زیاد نمک بریزد، ماهی ها می میرند.
۵- ظرف یا تنگ شیشه ای ماهی، بزرگ باشد. ظرف های کوچک شیشه ای فقط برای یک ماهی کوچک است.
۶- در ظرف ماهی، صدف(گوش ماهی) بگذارید تا عمر ماهی ها زیاد شود و تنگ آب هم زیباتر شود. اگر پیدا نشد، از چند قطعه سنگ کوچک استفاده کنید. (گچ، آهک، سیمان و... باعث مرگ ماهی ها می شوند)
۷- چند برگ کوچک سبزی تازه یا کاهو در آب بیندازید تا ماهی ها از موجودات ریز آنها تغذیه کنند و سالم بمانند.
۸- ماهی ها را در جلوی صفحه تلویزیون نگذارید، بیمار می شوند و همین طور در جلوی نور قوی چراغ ها و لامپ ها نگذارید که ضعیف و بیمار می شوند.
۹- ماهی ها را با دست نگیرید، بخصوص بچه ها که آنها را سفت با دست های خود می گیرند و بدن ماهی را له می کنند و ستون فقرات و باله ماهی ها را می شکنند. ماهی ها را با آبکش یا کاسه کوچک بگیرید.
۱۰- آب ماهی نباید زیاد گرم و راکد باشد.
۱۱- ماهی ها مانند تمام موجودات زنده روی کره زمین احتیاج به اکسیژن دارند، اگر آب ظرف ماهی راکد و ثابت و بدون حرکت باشد ماهی ها می آیند روی آب و اکسیژن طلب می کنند و حباب تولید می کنند، لذا باید آب را به حرکت درآورید و متلاطم کنید تا حباب تولید گردد.
بوسیله قاشق یا یک چوب، آب را تکان دهید تا ماهی ها شاداب گردند. مانند موج دریا که اکسیژن تولید می کند.
۱۲- بعد از تعطیلات عید نوروز، ماهی ها را در آب رودخانه ها یا دریاچه پارک ها آزاد کنیم تا به زندگی خود شادمانه ادامه دهند.
با دست بیونیکی رویای معلولان واقعیت مییابد
پروژه حیرتانگیزی موسوم به دست بیونیکی دستاورد بزرگ خود را به جهان ارائه کرده است. دستی که از نظر عملکرد تفاوت چندانی با دست واقعی ندارد، البته اگر از ظاهر متفاوت آن چشمپوشی کنیم چراکه در برابر این دستاورد شگفتانگیز علمی که با تکیه بر دستاوردهای ارائهشده در زمینه علم بیونیک بتوان دستی با قابلیتهای خیرهکننده ارائه کرد، مفهومی بیارزش است! در سالهای گذشته تلاشهای زیادی در این زمینه صورت گرفته است که در هریک از آنها بخشی از اهداف مربوط به استفاده از علم بیونیک در طراحی و ساخت اندامهای مصنوعی عملی شده است.
در یکی از تازهترین تلاشهای صورت گرفته در این عرصه، پروژهProsthetic Digits را میتوان تلاش خیرهکنندهای دانست که حرفهای تازهای برای گفتن دارد. آنچه که در این پروژه ارائه شده آنچنان دقیق و کاربردی بوده است که حتی نوازنده سرشناسی در اسپانیا که به دلیل ابتلا به بیماری انگشتان خود را از دست داده بود اکنون در بازگشت دوباره به موسیقی امیدوار شده است. این طرح جدید که هم اکنون به مرحله تولید ابتدایی نیز رسیده است انگشتان دست بیونیکی شخصا از سوی فرد معلول کنترل میشوند و این یعنی نویدی مطمئن برای معلولانی که از داشتن چند یا تمامی انگشتان محروم هستند. انگشتان این دست مصنوعی به شکل کاملا هنرمندانهای حرکت کرده و فرد با استفاده از حرکات ترکیبی آنها میتواند تخم مرغی را به راحتی برداشته و حتی شیشهای نازک را نیز با دستمال تمیز کند، بدون آن که فشار اضافی به آن وارد سازد. برگ برندهای که میتوان در این فناوری نوین به آن اشاره کرد استفاده از سیستم کنترل مایوالکتریکی است که تا پیش از این هرگز استفاده از آن امکانپذیر نبوده است. از آن گذشته این فناوری برای طیف گستردهای از معلولان قابل استفاده است به طوری که معلولانی که از داشتن بین یک تا 5 انگشت در هر دست محروم ماندهاند میتوانند به استفاده از این دست بیونیکی جدید و بازگشت به زندگی عادی امیدوار باشند.
نکته مهم دیگر این است که تا پیش از این برای به کارگیری از دانش بیونیکی در طراحی و ساخت دست مصنوعی صرفا این امکان وجود داشته است که به معلولانی با یک یا چند انگشت قطع شده کمک شود. در حقیقت افرادی که نیمی از یک انگشت خود را به هر دلیل از دست رفته میدیدند امیدی به استفاده از این فناوری نوین نداشتند اما در پروژه Prosthetic Digits این امکان حیرتانگیز فراهم شده است تا حتی برای معلولانی که بخشی از یکی از انگشتان دست خود را از دست دادهاند نیز نیم انگشت بیونیکی طراحی و ساخته شود و با مهارت خاصی به ناحیه قطع شده پیوند زده شود. طی چند سال اخیر و در برخی از دانشگاهها و مراکز معتبر تحقیقاتی جهان تلاشهایی در زمینه طراحی و پیوند نیم انگشتهای بیونیکی و نظایر آن انجام شده است با این حال یک مشکل بزرگ بر سر راه محققان ایجاد شده است: نیم عضو بیونیکی پیونده زده شده به بیمار در حالی به عنوان بخشی از اعضای کلی بدن به کار گرفته میشدهاند که فعالیت سایر قسمتهای بدن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و این یعنی یک چالش بزرگ و سلامتی معلولان.
طراحی و ساخت هوشمندانه و دقیق اندامهای مصنوعی بخشی از چالش فراروی دانشمندان به شمار میآید و تامین نیروی لازم برای راه اندازی آنها نیز بخش دیگری از این چالش است. در فناوری نوینی که در این پروژه ارائه شده است، دست مصنوعی ساخته شده این قابلیت را دارد تا به راحتی انگشتان خود را خم کرده، سطوح مختلف را لمس کرده و به نقاط مختلف اشاره کند. این قابلیتها را میتوان مهمترین و اصلیترین کارهایی دانست که از سوی یک دست طبیعی انجام میشود. در حال حاضر تغییرات زیادی در فرآیند تأمین نیروی لازم برای استفاده از دست بیونیکی و البته سایر اندامهایی از این دست ایجاد شده است.
در مدلهای اولیهای که از سوی محققان پروژهProsthetic Digits ارائه میشود به کارگیری از موتورهای مجزا در هریک از انگشتان نکته جالب توجهی به نظر میآید و این به معنای آن است که متخصصان کلینیکی میتوانند با الهام گرفتن از آنها اندامهای مصنوعی جایگزینی تولید کنند که در نزدیکترین فاصله ممکن به عضو قطع شده به کار گرفت.
انگشتان این دست مصنوعی به شکل هنرمندانهای حرکت کرده و فرد با استفاده از حرکات ترکیبی آنها میتواند تخم مرغی را برداشته و حتی شیشهای نازکی را تمیز کند
دست مصنوعی ارائه شده را میتوان با استفاده از نیروی مقاومت حساس یاFSR یا الکترودهایRemote راه اندازی کرد و این یعنی باز بودن دست پزشک و جراح متخصص برای کمک به معلول با توجه به وضعیت بیمار و شرایط حاضر. از سوی دیگر در بسیاری از موارد بیمار نیز میتواند تمایل خود را برای انتخاب یکی از این دو گزینه اعلام کند.
یکی دیگر از نکات جالب توجه در این زمینه استفاده از فناوری بلوتوث در این دستهای بیونیکی جدید است که با تکیه بر آن متخصص کلینیکی میتواند موتور هر یک از انگشتان بیونیکی را درهر شرایطی تحت کنترل خود درآورد.
قابلیتهای مهم دست بیونیکی
بیمار معلولی که به دست مصنوعیProsthetic Digits مجهز شده است به راحتی میتواند تایپ کند. او حتی میتواند از تلفن خانگی یا تلفن همراه استفاده کرده و ارتباطی نزدیک با تمامی اموری داشته باشد که تا پیش از آن به دلیل معلولیت از آنها دور بوده است.
به نظر میرسد تلاشهایی که در این زمینه در حال انجام است امیدواریهای زیادی برای میلیونها معلول در سراسر جهان ایجاد کرده است. تنها در انگلیس که اتفاقا حجم قابل توجهی از تحقیقات مربوط به اندامهای بیونیکی مربوط به محققان این کشور است بالغ بر 2/1 میلیون معلول زندگی میکنند که امیدوارند با توسعه فناوریهایی همچون prosthetic Digits به زندگی عادی بازگردند. در دست بیونیکی Prosthetic Digits ارتباط جالب توجه و تقریبا بی نقصی میان حسگر مایوالکتریکی نصب شده در دست و عصبهای مرتبط با مغز معلول وجود دارد.
یکی از معلولانی که با استفاده از دست بیونیکی به زندگی عادی خود بازگشته است، ماریا ایگلسیاس نوازنده سابق در کنسرتهای معروف اسپانیاست که بر اثر ابتلا به بیماری انگشتان دست خود را از دست داد. اما اکنون این دست بیونیکی این اجازه را به وی داده است تا کارهای سادهای همچون نگه داشتن لیوان شیشهای در دست یا حتی نوشتن را نیز تجربه کند! این نوازنده یکی از نخستین معلولانی است که استفاده از دست بیونیکی را تجربه کرده است و تاکنون تنها بیش از 30 معلول از مزایای این فناوری نوین بهرهمند شدهاند.
دست بیونیکی که در این پروژه ارائه شده است روکشی از جنس سیلیکون دارد. سیلیکون از آن دسته موادی است که بسیاری از فناوریهای نوین صرفا با تکیه بر آنها توسعه یافتهاند. در این دست مصنوعی نیز استفاده از این ماده موجب شده تا تفاوت ظاهری میان آن و پوست دست واقعی نتوان دید.
این دست مصنوعی با صرف هزینههای خیرهکنندهای طراحی و ارائه شده است و شاید همین موضوع یکی از اصلیترین موانع بر سر عمومیت یافتن در میان معلولان باشد. محققان این پروژه با توجه به این چالش بزرگ در نظر دارند تا هزینه تمام شده آن را کاهش دهند تا شمار بیشتری از معلولان بتوانند با استفاده از آن به زندگی عادی خود بازگردند.
مهدی کیا
منبع:gizmag

تعریفی کوتاه از بیست مکتب فلسفی
* هرمنوتیک
* پراگماتیسم
* تجربهگرایی
* فمینیسم
* رواقی گری
* سوسیالیسم
* آرمانگرایی
* رئالیسم
* اثباتگرایی
* پدیدهشناسی
* اردیسم
* نسبیگرایی اخلاقی
* اگزیستانسیالیسم
* ماتریالیسم
* تحلیلی
* جبرگرایی
* ساختارگرایی
* پساساختارگرایی
* اومانیسم
* مکتب فرانکفورت
* هرمنوتیک
هرمنوتیک (Herméneutique) به معنای خبردادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریهٔ تأویل است. علمی که مسئلهٔ فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی میکند. این عنوان از قرنِ هفدهم کاربرد یافتهاست، اما تازه در آغازِ قرنِ نوزدهم است که با تلاشِ فکری فردریک شلایرماخر رواجِ عمومی مییابد. یکی از منتقدان سرسخت هرمنوتیک، هانس آلبرت، خردگرای انتقادی آلمانی است.
* پراگماتیسم
پراگماتیسم یا عملگرائی (pragmatism)، به معنی فلسفه اصالت عمل است؛ ولی در سیاست بیشتر واقعگرایی و مصلحتگرایی معنی میدهد.
پراگماتیسم روشی در فلسفه مدرن است که با اعتراف به غیرممکن بودن اثبات بعضی مسائل، آنها را با توجّه به کاربردشان در زندگی انسان میپذیرد. طرفداران این شیوه، خود را عملگرا و متسامح میدانند. مخالفان، این گروه را میانهرو (یا محافظهکار) و منفعتطلب میخوانند. از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوتها و نظرات ما قواعدی برای «رفتار» (پراگمای) ما هستند، اما «حقیقت» آنها تنها در سودمندی عملی آنها برای زندگی ما نهفته است. از دیدگاه پراگماتیسم، معیار حقیقت، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی. در واقع حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات میشود.
دولتمردان و سیاستمداران «پراگماتیست» به کسانی اطلاق میشود که امکانات عملی و مصلحت روز را بر معتقدات خود مقدم میشمارند و به عبارت دیگر برای پیشرفت مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف نشان میدهند.
* تجربهگرایی
تجربهگرایی یکی از گرایشهای اصلی در شناختشناسی و نقطهٔ مقابل عقلگرایی است. بر اساس این دیدگاه همهٔ معرفتهای بشری مستقیم یا غیرمستقیم برآمده از تجربه است. تجربه از منظر این دیگاه نه فقط ادراک حسی بلکه دریافتهایی مانند حافظه یا گواهی دیگران را هم در بر میگیرد.
برمبنای نظریهٔ مبناگرایی همهٔ باورهای ما با واسطهٔ استدلال نهایتاً از منبعی به دست آمده اند که آن منبع نیاز به توجیه یا استدلال ندارد. تجربهگرایی - که یکی از زیرمجموعههای مبناگرایی است - تنها تجربه را به عنوان چنین منبعی بی نیاز از توجیه میدانند. تجربهگرایی با استفاده از حسیات در مقابل عقلگرایی میباشد.تجربیات عقلی از علم حصولی است و روش اثبات غیر حسی دارد.طبق نظر دکارت اگر همه حواس چند گانه ما از کار بیافتند ولی مغز هنوز بتواند فکر کند حتماً ما وجود داریم پس تجربهٔ این که ما می دانیم که هستیم از حواس چند گانه نیست و علم حصولی است.
تجربهگرایی در فلسفه علم بر مبنای آزمایش است. عقلگرایی گزاره( 2*2=4 )را یک قانون فلسفی میداند و بدیهی.اما تجربه گرایی آن را با آزمایش اثبات میکند: 2 تا سبد داریم هر یک با 2 تا سیب... با شمردن حس بینایی به ما میگوید که 4 تا سیب داریم! این دیدگاه بعد از رنسانس به صورت جدی طرح شد. بارکلی، جان لاک و دیوید هیوم از فیلسوفان تجربهگرا هستند. ابوریحان بیرونی در آزمایش عدم سمی بودن الماس؛ تجربه گرایی را بعنوان روش اثبات بکار برد.این کار او را در ردیف اولین فیلسوفان تجربی قرار میدهد.
* فمینیسم
فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی زن و مرد است. فمینیسم مباحثهای است که از جنبشها، نظریهها و فلسفههای گوناگون تشکیل شدهاست که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه میکند.
واژهٔ فمینیسم را نخستین بار شارل فوریه، سوسیالیست قرن نوزدهمی برای دفاع از جنبش حقوق زنان به کار برد.
فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای فلسفی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست.
* رواقی گری
رواقی (رَ) یا Stoicism مذهبی فلسفی که بوسیله زنون کیتسیونی (Zeno of Citium) تاسیس شد. نام این فلسفه در زبانهای اروپایی و نیز عنوان رواقی برای آن بدین مناسبت است که حوزه ایشان در یکی از رواقهای آتن منعقد میشد. مذهب رواقی در قرن 2 میلادی در روم نفوذ یافت و حکمایی مانند سنکا(Seneca)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس آورلیوس (Marcus Aurelius) به آن گرویدن. پیروان این فلسفه رواقیون یا رواقیان خوانده می شوند. زنون فلسفه را منقسم به طبیعیات، منطق و اخلاق می دانست. منطق وی مبتنی بر ارغنون (Organon) ارسطو (Aristotle) اما می گفت که هر معرفتی بالمآل به ادراکات حواس باز می گردد. نظریه رواقیون در طبیعیات اساساً مادی بود، درنظر آنها هرچه حقیقت دارد مادی است. توده و ماده یا جسم و جان، حقیقت واحد و بایکدیگر مزج کلی دارند. وجود یکی در تمامی وجود دیگری ساری است. در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل میشود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد. رواقیان بسبب پیروی از این اصول نزد عامه مردم به لاقیدی معروف بودند.
* سوسیالیسم
سوسیالیسم (Socialism) اندیشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی میکوشد، جامعهای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشتهباشند.
هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.
* آرمانگرایی
ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و آرمانگرایی یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی میدانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند.
آرمانگرایان به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین، حیوان، اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد وجود خارجی ندارند و همهٔ جهان را خیال و پندار میدانندو میگویند: ما جز واقعیت وجود خود و یک رشته پندارهای ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود مینامیم، به هیچ وجه نمیتوانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک حواسی خود، و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمیدهد.
به عبارت دیگر آنها وجود عالم خارج یا این پندارها را صرفاً تولید ذهن خود میدانند و نظرشان این است که ما فکر میکنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمیدانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا خیر؟
* رئالیسم
واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است.
مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی میداند.
رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است. ایده آلیستها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک میکنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص میدانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک میکنم نباشم، دیگر نمیتوانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسانها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود میداند.می داند.
باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیستها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت.
کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شدهاست. مهمترین این استعمالها و کاربردها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشتهاست.
بعدها در رشتههای مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبکهای رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده.
رئالیسم نوعی«واقع گرایی» است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین میبرد و به مشاهدهٔ واقعیتهای زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها میپردازد.
هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیتهای زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپهاً یی است که در اجتماع معینی به وجود آمدهاست.
* اثباتگرایی
اثباتگرایی (یا پوزیتیویسم یا تحصلگرایی) به هر گونه نگرش ِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روش علمی بداند اطلاق میگردد.
اثباتگرایی اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفتهاست. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعهشناسِ فرانسوی آگوست کنت (Auguste Comte) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی میماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.
* پدیدهشناسی
پدیده شناسی یا فنومنولوژی (به انگلیسی: Phenomenology) مکتب و روشی است که توسط ادموند هوسرل به هدف نظامبخشیدن به فلسفه و علوم انسانی پایهگذاری شدهاست. این مکتب به دنبال پژوهش و آگاهی مستقیم نسبت به تجربیات و مشاهدات، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیدارهایی است که بی واسطه در تجربه ما ظاهر میشوند.
پدیدهشناسی یکی از دو سنت بزرگ فلسفی سده بیستم است که با پیروان چون ماکس شلر، مارتین هیدگر، مرلوپونتی، سارتر، گادامر و پل ریکور فراسوی فلسفه در حوزههایی چون جامعهشناسی، روانشناسی و دیگر علوم انسانی کاربرد دارد.
* اردیسم
اردیسم (Orodism) به معنای ارزشمندی شادی است. این مکتب در مقابل غم دوستی و اندوه پرستی مطرح شد. این فلسفه می گوید شادی یک آرزو نیست جهان هدیه ایی است برای شاد زیستن است. اردیسم بر اساس افکار ارد بزرگ (Great Orod) در کتاب سرخ بنیانگذاری شده است .
اردیسم با تکیه بر شرایط و تجربه اجتماعی به تقدم شادی بر هر کُنش ساختاری اشاره دارد و شاد بودن را لازمه و پیش شرط هر رستاخیز و رشد اجتماعی می داند در این مکتب تامین آزادیهای فردی یک اصل می باشد و میهن دوستی یکی از سه شعار اصلی آن است . شعار اردیست ها ارزش گذاری بر سه مورد است : شادی ، آزادی و میهن . آنها این سه اصل را لازم و ملزوم هم برای رشد و ترقی جوامع می دانند .
* نسبیگرایی اخلاقی
نسبیگرایی اخلاقی نظریه مخالف خردگرایی اخلاقی است. نسبیگرایان اخلاقی معتقدند که انسان با استنتاج و استدلال نمیتواند اعتقادهای اخلاقی و سیاسی درست را کشف کند. نسبیگرایی اخلاقی اصولاً وجود هرگونه اعتقاد اخلاقی و سیاسی درست را رد میکند.
بنابر نسبیگرایی اخلاقی، چنین نیست که چیزی صرفاً درست یا نادرست باشد؛ بلکه ممکن است چیزی مطابق با جامعهای درست و مطابق با جامعهای دیگر نادرست باشد. نسبیگرایان معتقدند که قضاوت انسان درباره درستی و نادرستی به زمان و مکان و شرطهای دیگری بستگی دارد. پیشوای نسبیگرایی اخلاقی در یونان باستان، پروتاگوراس بود.
* اگزیستانسیالیسم
اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز نسبیتگرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانهاست که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.
اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. سورن کییرکگارد را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بیخدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شدهترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکگارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.
* ماتریالیسم
ماتریالیسم به معنای مادهگرایی فلسفی است. شاخههای مهم آن ماتریالیسم مکانیکی و ماتریالیسم دیالکتیک میباشد. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و ماتریالیسم دیالکتیک را مارکس.
ماتریالیسم با تکیه بر علوم و تجربه اجتماعی به تقدم ماده بر شعور باور دارد و ماده را واقعیت موجود خارج از ذهن انسان و مستقل از شعور بی نیاز از آفرینش و جاودانی میداند.
* تحلیلی
فلسفهٔ تحلیلی(Analytic philosophy) فلسفهٔ آکادمیک حاکم بر دانشگاههای کشورهای انگلیسی زبان (آنگلو-ساکسون) است. فلسفه تحلیلی را در مقابل فلسفه قارهای یا فلسفه اروپایی قرار میدهند. بنیانگزاران اصلی فلسفه تحلیلی فیلسوفان کمبریج برتراند راسل و جرج ادوارد مور بودند. این دو از ریاضیدان و فیلسوف آلمانی گوتلوب فرگه تأثیر پذیرفته بودند. این گونه فلسفه بر روشن بودن، بامعنی بودن و ریاضیوار بودن جستارهای فلسفی تاکید فراوان دارد. و به تفکر مابعدالطبیعی سازنده به دیدهٔ شک یا دشمنی مینگرند. معتقدند که روش تحلیل خاصی وجود دارد که فلسفه فقط از آن طریق میتواند به نتایج مطمئن دست یابد تا حد زیادی از حل و فصل تدریجی مسائل فلسفی جانبداری میکنند. فیلسوفان تحلیلی قرن ۲۰ توجه خود را در اصل نه بر تصورات موجود در ذهن بلکه بر زبانی که اندیشیدن ذهنی از طریق آن بیان میشود معطوف داشتهاند. برتراند راسل و جورج ادوارد مور فلسفهٔ تحلیلی را با به کار انداختن منطق جدید -که راسل سهم زیادی در آن داشته است- به عنوان ابزار تحلیل بنیاد نهادند. منطق و فلسفه زبان از همان ابتدا از بحثهای محوری فلسفه تحلیلی بودند. چند تفکر از بحثهای مربوط به زبان و منطق در فلسفه تحلیلی پدید آمد مانند پوزیتویسم منطقی، تجربه گرایی منطقی، اتمیسم منطقی، منطقگرایی و فلسفه زبان متعارف. فلسفه تحلیلی بعدها بحثهای وسیعی را در حوزههای زیر مطرح ساخت: فلسفه اخلاق (هر و مکی)، فلسفه سیاسی (جان رالز)، زیبایی شناسی (ریاچارد ولهایم)، فلسفه دین (الوین پلانتینگا)، فلسفه زبان (ساول کریپکی، هیلری پاتنم، کواین)، فلسفه ذهن (جیگون کیم، دیوید چالمرز، هیلری پاتنم). متافیزیک تحلیلی نیز اخیراً در کارهای فیلسوفانی همچون دیوید لوئیس و پیتر استراوسن شکل گرفتهاست.
* جبرگرایی
جبرگرایی، تعینگرایی یا دترمینیسم (determinism) یک موضوع فلسفی ست که بر طبق آن هر رویدادی از جمله شناخت، رفتار، تصمیمات و کنشهای آدمی به صورت علی توسط یک زنجیرهٔ پیوستهای از رخدادهای پیشین تعیین شدهاست. جبرگرایی را به شکل دیگری نیز میتوان تعریف نمود: فرضیهای که بر طبق آن در هر لحظه یک و تنها یک آیندهٔ فیزیکی ممکن و شدنی وجود دارد. در نتیجهٔ جدالهای تاریخی بیشماری که بر سر مساله جبرگرایی صورت گرفتهاست دیدگاههای فلسفی گوناگونی در این باره وجود دارد.
* ساختارگرایی
ساختارگرایی (Structuralism) یکی از اندیش راههای رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این طرز فکر تعدادی ساختار باطنی و ناملموس، چارچوب اصلی در پشت پدیدههای ظاهری اجتماع را تشکیل میدهند. روش ساختارگرایی در نیمه دوم سدهٔ بیستم از سوی تحلیلگران زبان، فرهنگ، فلسفهٔ ریاضی و جامعه به گونهای گسترده بکار برده میشد. اندیشههای فردینان دو سوسور را میتوان آغازگاه این مکتب دانست. هرچند پس از وی ساختارگرایی تنها به زبانشناسی محدود نشد و در راههای گوناگونی بکار گرفته شد و مانند دیگر جنبشهای فرهنگی، اثرگذاری و بالندگی آن بسیار پیچیده است.
ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونیای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته میشود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده است در فلسفهٔ ریاضی میباشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیدهها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را میسازند، بارها پدیدار میشود. ساختارگرایی میتواند به پژوهش در ساختارهای نشانهمندی مانند آیینهای پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانهها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.
* پساساختارگرایی
پساساختارگرایی به مجموعهای از افکار روشنفکرانه فیلسوفان اروپای غربی و جامعهشناسانی گفته میشود که با گرایشات فرانسوی، مطلب نوشتهاند. تعریف دقیق این حرکت و تلخیص آن کار دشواری است ولی به شکل عمومی میتوان گفت که افکار این دانشمندان، توسعه و پاسخ به ساختارگرایی بودهاست و به همین دلیل پیشوند «پسا» را به آن اضافه کردهاند. پساساختارگرایی و پسامدرنیسم بعضاً به جای یکدیگر بهکار میروند.
افرادی مانند ژاک دریدا و میشل فوکو از پیشگامان این مکتب فکری هستند که به نظر عدهای به شکل تنگاتنگی با پسامدرنیسم و پدیدارشناسی مرتبط است. این ارتباط تا حدی است که بعضی متفکران مدعی شدهاند که پساساختارگرایی را میتوان به شکلی صحیح پسا پدیدارشناسی نامید.
* اومانیسم
انسانگرایی (اومانیسم) (Humanism) مکتبیست فکری که بر پایة آن انسان قادر به انجام هر کاری است و اصل و ریشه هر چیزی به انسان بر میگردد. واژه Humanism نهضت فرهنگی فکری است که در خلال دوران تجدید حیات فرهنگی (رنسانس) به دنبال ایجاد رغبت و تمایل جدید نسبت به آثار برجسته یونانی و رومی پدید آمده است. این واژه از واژه لاتینی Humus به معنی خاک یا زمین اخذ شده و از آغاز در مقابل دو امر قرار داشته است: الف)موجودات خاکی و مادی دیگر غیر از انسان، مانند حیوانات. deus Ldivus ب) مرتبه دیگر از هستی; یعنی مجردات در انتهای دوران باستان و در قرون وسطا، محققان و روحانیون، میان divinitas به معنی حوزه هایی از معرفت و فعالیت که از کتاب مقدس نشات می گرفت و ;humanitas یعنی حوزه هایی که به قضایای عملی زندگی دنیوی مربوط می شده است، فرق گذاشتند. و از آنجا که حوزه دوم، بخش اعظم الهام و مواد خام خود را از نوشتههای رومی و به طور فزاینده یونان باستان می گرفت، مترجمان و آموزگاران این آثار که معمولاً ایتالیایی بودند خود را umanisti یا humanists نامیدند. انسانگرایی انسان را مالک همه هستی میداند و خاستگاه و فرجام همهچیز معرفی میکند.
* مکتب فرانکفورت
در تاریخ ۲۲٫۰۶٫۱۹۲۴ در شهر فرانکفورت آلمان (کنار رودخانه ماین)، انستیتوی تحقیقات اجتماعی - فرهنگی مستقل از دانشگاه گشایش یافت. این مؤسسه تحقیقاتی، اشتهار خود را مدیون جنبش اعتراضی دانشجوئی دهه ۱۹۶۰ میلادی میباشد که غیر مستقیم از نظرات مارکس و نگرش انتقادی این مؤسسه (مکتب فرانکفورت) نشأت میگرفت. این مؤسسه تحقیقات خود را بر پایه بینش مارکس و فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع سرمایه داری، آغاز و گسترش آن را نقد و بررسی مینمود. یکی از معروفترین تألیفات آن به نام «دیالکتیک روشنگری» اثر ماکس هورکهایمر که سالها مدیریت مکتب را به عهده داشت و همکارش تئودور آدورنو، میباشد.
پس از گذشت نه سال از تأسیس، مکتب فرانکفورت به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی و اعضای یهودی مذهب آن، مجبور به مهاجرت به ژنو (۱۹۳۳/۱۹۳۴) و سپس به آمریکا شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی مجددأ به فرانکفورت نقل مکان کرد. طرفداران نسل اول این مکتب عبارتاند از: هورکهایمر- آدورنو- اریک فروم- هربرت مارکوزه- فرانس نویمان - بنیامین.
نسل جوانتر مکتب فرانکفورت یورگن هابرماس و آلفرد شمیت هستند. این مکتب از آغاز سالهای دهه ۶۰ میلادی نقش مهمی در زمینه بررسی و نگرش منقدانه به فرضیههای علمی و آموزش و پرورش در چهارچوب نئومارکسیسم داشتهاست.
ارد بزرگ (اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان) به مجموعه ایی از سئوالات دانشجویان پاسخ گفته است . او در جملات بسیار زیبای عشق خویش را نسبت به ایران زمین ابراز داشته است . پاسخهای او را با هم می خوانیم :
پرسش دانشجویان : نظر شما در مورد نزدیکی و اتحاد سه کشور فارسی زبان چیست ؟ آیا ایران بدین گونه به دوران طلایی و اقتدار خویش باز می گردد ؟
پاسخ ارد بزرگ : همبستگی تنها سه کشور فارسی زبان ، خود کم بینی و نادیده گرفتن تمدن فرهمند ایران زمین است . بستر تمدنی ایران ، بیش از بیست کشور را در بر می گیرد . در نظریه قاره کهن ، به این پرسش شما پاسخ گفته ام و راه همبستگی این بیست کشور را باز نموده ام . یک قاره همگن ، همانند قاره اروپا----
پرسش دانشجویان : شما در جایی گفته اید میهن پرستی دسته و گروه نمی خواهد ! با این حساب جایگاه گروه های پان ایرانیست که منسجم پیگیر کارهای تشکیلاتی هستند کجاست ؟
پاسخ ارد بزرگ : آیا ترکیه ، عراق ، ازبکستان ، قزاقستان ، قفقاز و حتی پاکستان بدون ایران و فرهنگ آن پیشینه ایی دارند ؟ خیر ندارند . اما نیم قرن است که اندیشه پان ترک ها و پان فارس ها بر سرزمینهای ما سایه افکنده است . این پان ها ناخودآگاه دوری مردم ما را از یکدیگر موجب شده اند . زبان فارسی به آن اندازه ریشه و توان دارد که بار دیگر در حوزه فرهنگی ایران رشد یابد اما پان ها ، شماری از جوانان ناپخته را به کوچک کردن ایران واداشته اند . راه آنها آتش افروزی ست . حال آنکه همه ما هم میهنان دور افتاده از هم هستیم .
خون که را بریزیم ؟
بستگان خویش را ؟
نخستین راه همبستگی ، کنار زدن این گروه های تندرو است . تمدن ایران باستان دوباره رشد نمی یابد مگر با روشن بینی و مهر به جوامع حوزه فرهنگی ایران ! کشورهای افزون خواه با پدید آوردن پان ها در سرزمینهای ما، بدنبال پاره پاره کردن همیشگی حوزه فرهنگی ما هستند . ما فردوسی را داریم ، خیام ، سعدی و مولانا را داریم ترس برای چیست ؟
فرهنگ ما ، جهان را به کُرنش وا خواهد داشت ، حوزه فرهنگی ایران را از قبرس تا بیابانهای تبت بدانید و این حق را به همه شهروندان این حوزه بدهیم که خود را همانند ما دارای ریشه در تاریخ این سرزمین بدانند اگر چنین بستری را فرآهم آوریم می توانیم ایران بزرگ را بار دیگر بسازیم ، اما این بار با زور سر نیزه نیست ! ما زمینه دوستی را پدید می آوریم دوستی ما همیشگی خواهد بود . پیدایش قاره کهن نهایت آرزوی دوستداران فرهنگ و تمدن ایران است . قاره ایی که بر اساس بستر فرهنگ ایران (شامل بیست کشور) ساخته می شود . ایران ما همانند یونان در اروپا ، ریشه این درخت تناور خواهد بود .

پرسش دانشجویان : اما هستند جوانانی که میهن پرستی را عین رفتار پان ایرانیستها می دانند ؟
پاسخ ارد بزرگ : میهن پرستی آیه مهر و دوستی بین همه ماست میهن پرستی مانند مهر مادر است دوست داشتن سرزمینی که ما را پرورانده است این کجا و افتخار به شمشیر و منش جلادگونه و نژادی کجا ؟!
فردوسی را ببینید چه می گوید ، وقتی که از پیران و گودرز پیر ، سخن می گوید ، در همه موارد ستایش است و مهر ، ستایش پیران تورانی و گودرز ایرانی به یک میزان است ، ما نیازی به کشیدن نقشه بزرگتر برای ایران نداریم چون به نظر من ایران این توان را دارد که با کوله بار فرهنگ کارآمد خویش تا کرانه قاره آمریکا نیز پهنا یابد . جوانان امروز ایران آگاه هستند و بازیچه پان ها نخواهند شد .
----
پرسش دانشجویان : شما خطر دشمنان شرقی ایران را کمتر از غرب نمی داید چرا ؟
پاسخ ارد بزرگ : حوزه تمدنی چین (شرق قاره کهن) ، دوست ما نیست و نخواهد بود آنها با پیمان شانگهای و پافشاری بر واژه دروغین راه ابریشم همواره کوشش نموده اند بخشی از پیشینه حوزه فرهنگی ایران باستان را به یغما برند .
----
پرسش دانشجویان : در مورد همراهی مجموعه هایی که در کشورمان برای تعمیق واژه جاده ابریشم تلاش می کنند چه نظری دارید ؟
پاسخ ارد بزرگ : ایرانیان با این راه ، به چین پیشرفت ، دانش ، ادبیات و حتی فلسفه را آموزش دادند ، این راه یا باید بشود "راه ایران" و یا در بی طرفانه ترین گونه آن همان "راه فرهنگها" ، که پیشتر هم آن را گفته ام .
بر این باورم ، راهی که چین از ما ادبیات ، میترایزم و شعر را گرفته است راه ابریشم نمی شود ، راهی که در دو سوی آن تا دل چین سروده های فردوسی و حافظ بر لب مردم است هیچ گاه راه ابریشم نخواهد بود . پیشتر هم در نظریه قاره کهن در مورد همراهی با این واژه هشدار داده ام و امیدوارم از این پس شاهد خواهر خواندگی شهر های ایران بر اساس این نام و ساختن فیلمهای گوناگون برای گسترش آن نباشیم هر نامگذاری با سرنام "راه ابریشم" توهین به تاریخ و فرهنگ سترگ ایرانزمین است .
----
پرسش دانشجویان : شما از 20 کشور حوزه تمدنی ایران سخن می گویید چه مسیری را باید طی کنیم تا به اتحاد دست یابیم ؟
پاسخ ارد بزرگ : پافشاری بر پیشینه یگانه و دستاوردهای آن ، برای رسیدن به همگرایی هر چه بیشتر .
پیدایش قاره کهن می تواند زمینه ساز پیدایش پارلمان و پول مشترک مابین بیست کشور حوزه تمدنی ایران باشد . بدون همگرایی در حوزه تمدنی تاریخی ایران ، همچنان شاهد یاغی گری کشورهای غربی و شرقی خواهیم بود .
----
پرسش دانشجویان : تا به امروز دشمنان شما محدود به پان ترکها و پشتونهای تندروی افغانستان بود با سخنان امروز شما باید پان ایرانیستها را هم به آنها بیفزاییم !
پاسخ ارد بزرگ : ( ارد بزرگ ابتدا سکوت می کند و بعد می گوید پرسش دیگری بپرسید )
----
پرسش دانشجویان : مرکز قاره کهن کجاست ؟ آیا بیست کشور حوزه تمدنی ایران باستان به دنبال این مرکزیت نخواهند بود ؟
پاسخ ارد بزرگ : پیشنهاد من ، شهر توس است کنار آرامگاه بزرگ فرهنگ ایران زمین ، فردوسی خردمند مرکز قاره کهن گشایش یابد .
----
پرسش دانشجویان : وقتی صحبت از میهن و وطن می شود عده ایی از سلطنت طلبان آن سوی آب خودشان را صاحب حق می گیرند و خود را ادامه دهنده دودمان های تاریخی ایران و شاهنشاهی پهلوی می دانند آیا میهن دوستی با شاه و حالا شاهزاده گرایی یکی است ؟
پاسخ ارد بزرگ : خیر یکی نیست . میهن پرستی یک خواست پاک در دل ماست شاه و شاهزاده یک عنوان برای فرمانروایان بخش هایی از تاریخ ایران بوده است که از دیدگاه امروز ما این رسم ، توان رشد و پیشرفت همه جانبه ملی را در بر ندارد . در هر زمان کسانی با انتخاب بزرگان و ریش سفیدان و یا با زور سرنیزه بر کشورمان فرمان رانده اند . میهن ما مدیون هیچ آدمی نیست هر کسی تلاشی نموده برای میهن اش کرده است که این خود یک بایسته و وظیفه است این شاهزاده بازیها سبکسرانه است چرا که اگر این راه نادرست را درست بدانیم خیلی ها مدعی می شوند ، خود من هم یکی از فرزندان ملک شاه سلجوقی هستم شاهزاده ایی از یک امپراتوری بزرگ ... پس باید امروز ادعای حکومت بر دهها کشور را داشته باشم ؟ خیر ... شأن ما در این نیست که پدرانمان که بوده اند شأن ما در کاریست که کرده ایم و می کنیم . جانبازی و کوشش برای رشد میهن ، به ما ارزش می دهد نه ارث پدری ...

سوزان گرینفیلد یکی از مشهورترین عصب شناسان انگلیسی درباره خطرات جدی که از جانب اینترنت، شبکه های اجتماعی و بازی های رایانه ای زندگی و عملکرد مغز انسان را تهدید می کند هشدار داد.
گرینفیلد به عنوان یکی از مهم ترین و مشهورترین دانشمندان زن انگلستان اعلام کرد این موضوع از اهمیتی برابر اهمیت تغییرات آب و هوایی برخوردار است به حدی که می تواند چگونگی حیات انسان را با خطر مواجه کند.
به گفته وی باید با این پدیده مانند یک موضوع جدی و مهم برخورد کرد نه اینکه دائما از آن چشم پوشی شود زیرا تاثیر اینترنت و شبکه های اجتماعی بر روی زندگی انسان بی سابقه است و از این رو باید خوب بودن یا مضر بودن آن برای زندگی افراد مورد بررسی جدی قرار گیرد.
گرینفیلد می گوید با وجود تمامی پدیده های خوب و کاربردی که فناوری اطلاعات برای انسان به وجود آورده، باید به شدت درباره بهایی که برای این کاربردها پرداخت می شود احتیاط کرد. به گفته وی اینترنت در کنار ایجاد توانایی هایی مانند ضریب هوشی بالاتر، حافظه بهتر و قدرت پرازش بالاتر در انسانها، توانایی مانند قدرت انتقال را در آنها کاهش داده است.
همچنین استفاده از موتورهای جستجو برای یافتن موضوعات مختلف در یادگیری افراد اختلال ایجاد کرده و بازی های رایانه ای افراد را نسبت به گذشت لحظه های ارزشمند زندگی بی اعتنا می کند.
گرینفیلد معتقد است انسان فراتر از یک خوابگرد بی اختیار باید به جای برده بودن بر تکنولوژی حکمرانی کند و از آن برای انجام کارهای هیجان انگیز و سودمند استفاده کند.
بر اساس گزارش تلگراف، وی با تاکید بر اینکه قصد ایجاد هراس بی مورد ندارد به شواهدی اشاره می کند که از گفتگو با خانواده های مختلف جمع آوری کرده است، خانواده هایی که هر یک درباره تاثیرات تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات بر زندگی فرزندانشان نگران بوده اند. در مورد اینترنت "ارد بزرگ" اندیشمند کشورمان چند جمله ایی در فرگرد اینترنت "کتاب سرخ" دارد :
جهان آینده بدون اینترنت بی معناست . ارد بزرگ
ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم . ارد بزرگ
اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند . ارد بزرگ
ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت . ارد بزرگ
بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست . ارد بزرگ
برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است . ارد بزرگ
در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و از چالش ها نهراسید . ارد بزرگ
کشورهای افزون خواه و بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده ها و باورهای میهنی ست ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی گریخت و به دور خود دیوار کشید . ارد بزرگ
هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد . ارد بزرگ
اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند . ارد بزرگ
نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و نیرنگ بازان را باز می گذارد . ارد بزرگ
برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد آنها را گسترش داد و هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ، پس نیاز به همکاری دو سویه است . ارد بزرگ
کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و ساده تر در دامان کاربران بگذارد . ارد بزرگ
پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد های اینترنتی خویش را گرفته توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد . ارد بزرگ
اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت . ارد بزرگ
بسیاری از سازندگان بدافزارهای اینترنتی برای شکار کاربران اینترنتی همانند یک دام گذار حرفه ایی ، طعمه ایی باب دل مخاطبین درست می کنند ! آنها با ساختن و مدیریت سایتهایی آلوده به انواع نرمافزارهای جاسوسی، تبلیغاتی، هرزنامه، فیشینگ، ویروس و دیگر بدافزارهای مخرب و آزاردهنده منتظر ورود کاربران باقی می مانند و پس از آن رایانه مخاطب را چنان تسخیر می کنند که اغلب باعث از کار افتادن و نابودی بخشی از اطلاعات و داده های رایانه های شخصی می شود .
سازندگان سایت های آلوده ، اغلب سایت هایی برای بازیگران زن هالیوود و مانکن های مشهور می سازند چون بیشتر کاربران سینما و مد دوست دارند فیلم ها و عکس هایی از این اشخاص داشته باشند .
در واقع کاربرانی که نام یک چهره مطرح را در اینترنت جستوجو میکنند، احتمال اینکه با سایتهایی مواجه شوند که به رایانه آنها آسیب میزند، بسیار بالاست.
در این میان نام خانم کامرون دیاز (بازیگر و مانکن آمریکایی) در صدر دارندگان بیشترین سایت های مخرب است

اغلب سایتهای مخرب از سادگی و خوش باوری کاربران خود سوء استفاده می کنند . می توان با کمی دقت به ماهیت بیشتر این تله ها پی برد . متفکر برجسته ایی نظیر ارد بزرگ می گوید : اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند .
سایت مکافی هر ساله خطرناکترین کلمات کلیدی جستوجو در اینترنت را منتشر میکند در لیست خطرناکترین چهرههای سرشناس در هنگام جستوجوی اینترنتی شرکت مکافی، مقام نخست از آن خانم کامرون دیاز (Cameron Diaz) است. بنا به اعلام مکافی، جستوجو درباره آخرین تصاویر و فیلمهای مربوط به این بازیگر آمریکایی، ممکن است به رایانه کاربران لطمه وارد سازد.
در ردههای بعدی این لیست میتوان به :

جولیا رابرتز Julia Roberts (بازیگر هالیوود)

جسیکا بیل Jessica Biel (بازیگر هالیوود)

ژیزل بوندشن Gisele Bundchen (مانکن برزیلی) و ... اشاره کرد.
برگرفته از :
http://skynetsayber.mihanblog.com/post/527
بی تردید فردوسی عاشق ترین عاشق ها بود.

او تمام زندگی ، عمر، دارایی ، احساس و هر آنچه داشت.. همه و همه را برای زنده کردن زبان پارسی گذاشت به گونه ای که محمد حسنین هیکل روزنامه نگار نامدار مصری در پاسخ به خبرنگاری که پرسید: چه شد کشور شما مصر زبان بومی خود(قبطی) را از دست داد و زبان عربی را جایگزین آن نمود؟

محمد حسنین هیکل پاسخ گفت :چون ما فردوسی نداشتیم .

متفکر نامدار کشورمان ارد بزرگ می گوید : کتاب گران سنگ شاهنامه ، مهمترین دستاورد پیشینه کهن ماست .
خانم مریم یکرنگی با سه تن از اساتید ادبیات فارسی و شاهنامه شناس گفتگو نموده است که تقدیم می گردد :

مریم یکرنگی: شاهنامه فردوسی بیگمان فاخرترین کتاب در ادبیات حماسی ایران و یکی از مهم ترین کارهای حماسی در ادبیات جهان است، اهمیت این اثر حماسی به اندازهای است که ایرانیان از آن به عنوان کارنامه و سند هویت ملی خود یاد میکنند و همواره این اثر گرانمایه را ارج مینهند و به داشتن آن میبالند در واقع این اثر ارجمند شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است و از این رو است که جماعت ایرانی با خواندن این اثر نوعی احساس غرور ملی میکند. همزمان با پایان هزارمین سال سرایش شاهنامه فردوسی و کنگره بینالمللی «فردوسی برای همه هزارهها» که امروز با همکاری نهادهای فرهنگی در کرج برگزار میشود با چند تن از شاهنامهپژوهان کشور گفتوگو کردیم.

بیگانهستیزی ایرانی در تمام سطرهای شاهنامه
دکتر منصور رستگار فسایی، استاد ادبیات دانشگاه شیراز در پاسخ به این سوال که آیا شاهنامه پاسخی به هجوم اعراب به ایران است، به «خبر» گفت: با حمله اعراب به ایران بخشی از مقاومتهای ملی مردم ایران صورت گرفته است و ایرانیها بدون توجه به حقانیت اسلام، نخست با بیگانه ستیزی خودشان در مقابل اعراب مقاومت کردند. این مقاومتها شاید به دلیل دلبستگی ایرانیها به تاریخ گذشته خود باشد اما این مسئله نباید به عنوان مقاومت در برابر دین تلقی شود. بیگانه ستیزی مسئلهای است که در تمام شاهنامه به چشم میخورد و ایرانی در این اثر فاخر همواره بیگانه ستیز است. فردوسی بیگانگان را در شاهنامه «انیران» میخواند که همیشه به مرزهای ایران میتاختند در واقع شاهنامه داستان مقاومتها است.
وی با بیان اینکه در هر دوره از کتاب ارجمند شاهنامه تعبیرهای متفاوت ارایه شده است، عنوان کرد: اسطوره در زندگی انسان گاهی «تاریخ» است. اسطوره یک واقعه ملی است، اسطوره یاد آوری یک واقعه است که در ذهن مردم هیجان داشته و نیاز به تفکر دارد. ما وقتی به شاهنامه نگاه میکنیم از «کیومرث» تا «یزد گرد» شاهد داستانهای مختلف هستیم که در آن زندگی ایرانی به عنوان ملتی بزرگ بر مبنای واقعیتهایی است که اهداف جمعی ایجاد کرده است.
وی که در بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آریزونای آمریکا تدریس میکند، تاکید کرد: آنچه که ما در شاهنامه به دست میآوریم زندگی توام با واقعیتهای آرمانگرایانه است که در این اثر، دشمن بزرگ برای اینکه با آرمانخواهی جامعه همراه شود، بزرگ جلوهگر شده است.
فسایی با بیان اینکه هر اسطورهای تفسیرپذیر است، توضیح داد: زمانیکه که «کیومرث» به وجود میآید بر فراز کوهی است و این کوه نماد «در اوج بودن» است، کیومرث لباسی از پوست حیوانات بر تن دارد و دیو و دد او را محبوب میدانند و او تمام جوامع انسانی را پیرامون خود جمع میکند از این رو اهریمن در برابر او میایستد در اینجا کیومرث نماد زمامداری قدرتمند است که راه ایزدی و اهورایی را در پیش دارد و این چنین شخصیتی همیشگی و جاودانه است.
این شاهنامهپژوه خاطر نشان کرد: در داستان کیومرث و سیامک ما در مییایبم که انسان حتی در اندیشه بدوی خویش به چیزهایی چون وطن و میهن اهمیت میدهد و در مقابل تفکر اهریمنی میایستد با وجود این فردوسی دلبسته خاک نیست، مرزی که فردوسی به آن اهمیت میدهد مرزی فرهنگی است و اندیشه او آنچنان بلند است که درچارچوب مرزهای جغرافیایی نمیگنجد.
وی با بیان اینکه در وادی اساطیر هر چه به اعماق برویم، خلوص اساطیری ایران معنا دارتر میشود، عنوان کرد: در شاهنامه ما با داستانهای معنامحوری رو به رو هستیم مثلا در یک سوی شاهنامه «ضحاک ماردوش» را داریم که چهرهای اهریمنی است و از سوی دیگر با جوانی چون «کیخسرو» که نماد پاکی است رو به رو هستیم جوانی که بعد کاووس شاه به قدرت میرسد و بعد با حرکت و تلاش خردمندانه خویش در اوج قدرت قرار میگیرد و با دشمنان کهن ایران میجنگد و آنها را از بین میبرد. این جوان که تلفیقی از نسل ایرانی و تورانی (مادرش فرنگیس دختر افراسیاب تورانی) است نظم خاصی را در جهان به وجود میآورد و خودش به یک پادشاه قدرتمند تبدیل میشود.
وی در ادامه این مطلب عنوان کرد: در داستان کیخسرو ما شاهد این نکته هستیم که هیچ پیروزی بدون علاقهمندی و همراهی مردم ممکن نیست و کیخسرو پیروزیهایش را با حمایت مردمی که دوستش میدارند، به دست میآورد اما نکته قابل ملاحظه در این است که او زمانی که در اوج قدرت است از قدرت کناره میگیرد در واقع او نظم پیروزمندانه تاریخ را برقرار میکند و از قدرت کناره میگیرد چرا که بر این باور است که اگر بماند تبدیل به ضحاک میشود و دایما از خدا میخواهد قدرت عادل بودن را به او ارزانی کند از این رو مورد سرزنش بزرگانی چون زال و کیکاووس واقع میشود. نویسنده «اژدها در اساطیر» در ادامه در پاسخ به این سوال که گرایش به شاهنامه خوانی در جامعه در چه سطحی است، اظهار کرد: برای تایید یا رد این مسئله آماری در دست ندارم اما معتقدم شاهنامه همیشه در محافل ایرانی حضوری پر رنگ داشته است. اگر ما میبینیم که در کوهپایههای ایران در سرما و گرما، شاهنامهخوانی میکردند دلیلی بر این مدعا است از طرفی دیگر شاهنامه زبان قابل فهم جامعه است شما وقتی که شاهنامه میخوانید، تبدیل به یک قهرمان میشوید و عزت خود را در شاهنامه میبینید.

شاهنامههای دیگری هم داریم اما نه به غنای شاهنامه فردوسی
دکتر حسن انوری، عضو دائم فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه شاهنامهسرایی را فردوسی شروع نکرد، به خبرنگار «خبر» گفت: شاهنامهسرایی در ایران مدتها قبل از فردوسی آغاز شده بود؛ در آغاز دوره اسلامی که ترجمه کتابها از فارسی به عربی شروع شد، ایرانیان در پی حفظ مفاخر گذشته خود بر آمدند، در دوره شاهان ساسانی، شاهنامههایی به نثر هم نوشته شده که شاهنامه ابومنصوری یکی از مهمترین این کارها است، بعد از آن شاهنامه ابوموید بلخی یکی دیگر از شاهنامههای موجود در این دوره است اما شاهنامه فردوسی مهمترین شاهنامهای است که در اوج قرار دارد.
وی خاطر نشان کرد: بعد از فردوسی نیز شاهنامهسرایی در ایران ادامه یافت اما هیچ کدام از شاهنامههای سروده شده بعد از فردوسی قابل برابری با اثر گرانسگ او نبودند و به شهرت و اعتباری که فردوسی به آن دست یافت، نرسیدهاند از این رو کمتر مورد اقبال واقع شدند و شهرت چندانی به دست نیاوردند.
این نویسنده و سر ویراستار «فرهنگ بزرگ سخن» با بیان اینکه داستانهای موجود در شاهنامه داستانهای کهنی بودند که از قبل وجود داشتهاند، عنوان کرد: این داستانها از قبل وجود داشتهاند و چنانکه خود فردوسی میگوید در این داستانها دست نبرده و دخل و تصرفی در آنها نکرده است بلکه داستانها را با نبوغ خود به بهترین شیوه داستانسرایی بیان کرده است و آنها را به گونهای به نظم کشیده که برای هر مخاطبی زیبا و دلپذیر میافتد وگرنه فردوسی در بیان این داستانها راوی صرف است. وی همچنین درباره روی آوردن مردم به شاهنامهخوانی در دوران کنونی عنوان کرد: شاید روی آوردن مردم به شاهنامه در روزگار کنونی عکس العملی در برابر رفتار دولت باشد چرا که دولت در دوره حاضر به مسایل ایرانی کمتر اهمیت میدهد از این رو مردم به این اثر فاخر ایرانی و ملی بیشتر توجه میکنند.
انوری ادامهداد: ما با خواندن شاهنامه به هویت خودمان میرسیم در واقع هر ملتی یک سجایا و خصوصیات خاصی دارد که مجموعه آنها هویت یک ملت را تشکیل میدهد، در واقع هویت و ریشه ما به عنوان ایرانی به دلیل آثاری است که بزرگانی چون فردوسی از خود برای ما به یادگار گذاشتهاند.
این پژوهشگر شاهنامه فردوسی را یکی از بزرگترین حماسههای تاریخ بشریت خواند و عنوان کرد: در دنیا نظیر این اثر بزرگ از انگشتان یک دست تجاوز نمیکند، شاهنامه فردوسی از نظر زبان حماسی و بیان زیبا بر دیگر آثار مشابه خودش در جهان رجحان دارد.
وی همچنین درباره قسمتهای مختلف شاهنامه نیز گفت: تمامی قسمتهای شاهنامه از نظر ارزش ادبی یکسان نیستند، بلکه بخشهایی از شاهنامه مانند رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، و داستان سیاووش از لحاظ ادبی فاخر تر از دیگر قسمتهای شاهنامه هستند.

شاهنامه، یک آشتینامه حماسی است
دکتر قدمعلی سرامی، شاهنامه پژوه، بزرگترین مسئله مطرح شده در شاهنامه را دردمندی مستلزم مدارا عنوان کرد و اظهار داشت: دردمندی مستلزم مدارا و رواداری به ما یاد میدهد که هر امری که در عالم وقوع مییابد فرد مسبب آن است یا جمع آن عقل را بپذیریم و روا بداریم و در نتیجه به نوعی با هر تفاوت و اختلافی راه بیاییم و آشتی کنیم.
وی در ادامه شاهنامه را آشتینامه خواند و گفت: با آنکه شاهنامه در ظاهر کتاب جنگ است و فردوسی در این اثر بیش از 200 جنگ را گزارش میدهد اما در حقیقت این کتاب «آشتینامه» است زیرا که ما را ناگزیر میکند که با اضداد راه بیاییم؛ مثلا وقتی که رستم و سهراب را میخوانیم با پدری فرزند کش، حیلهگر و دروغگو و بیرحم رو به رو هستیم که با فرزند بی تجربه، ساده لوح و صمیمی، مهربان، دوستدار شناخت پدر، یعنی سهراب روبرو میشود اما در نهایت هم فرزند مقتول و معصوم یعنی سهراب را دوست میداریم و هم پدر قاتل و گناهکار را میبخشیم.
وی توضیح داد: دلیل راه آمدن با اضداد در شاهنامه آن است که شاهنامه به ما نشان میدهد که هر دو طرف از برخی رفتارها ناگزیر بودند و هر دو همان میکنند که برایشان پیش آمده است در واقع شاهنامه به ما یاد میدهد که همه چه گناهکار چه بیگناه مامورند و معذور و به قول خود شاهنامه «مدارا خرد را برادر بود/ خرد بر سر دانش افسر بود».
وی که دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است، تصریح کرد: میبینیم که در ذهنیت شاهنامه خرد و مدارا از یک گوهر هستند به عبارتی دیگر خرد و مدارا با یکدیگر برادر هستند و پدر و مادرشان یکی است، بنابراین زمانیکه که ما این آموزش را از شاهنامه درس بگیریم بیگمان راحتتر خواهیم زیست و در برابر هر ناملایمی گردن خم نمیکنیم و میدانیم که جهان قلمرو آویزش و آمیزش اضداد است.
سرامی با بیان اینکه فرا گرفتن آموزههای شاهنامه زندگی را بر ما آسان میکند، گفت: به نوعی شاهنامه میخواهد بگوید هر چه پیش آید خیر، شر، زشت، زیبا، روا و ناروا، همه به مشیت دوست است. وی تاکید کرد: شاهنامه ما را به بردباری در برابر ناملایمات فرا میخواند و راه آمدن با همه شرایط و احوال را توصیه میکند اگر همه هفت میلیارد انسان امروزی به همین یک توصیه فردوسی عمل کنند دیگر با این آشفته بازار روبرو نخواهیم بود.
برگرفته از :
http://maghaalaat.blogspot.com/2010/08/blog-post.html

جهان امروز فصل بهار و رویش باشکوه علمی خویش را طی می کند هر روز دهها هزار اختراع در سرتاسر جهان به ثبت می رسد نامهای بسیاری بر سر زبانها می افتد و هنوز بیست و چهار ساعت نگذشته که دهها هزار نام دیگر مطرح می شوند و همین طور...
اما این همه ستاره چطور در جوامع تبدیل به خورشید نمی شوند ؟!
خورشیدها چه کسانی هستند ؟
خورشیدها شخصیت های کاریزمایی هستند که توده را همراه نفس های خویش می کنند .
چهره های آنها ، صدای آنها و... می شود طول موجهای نظرات و خواسته های یک ملت ...
این مقدمه کوتاه را گفتم تا برسم به خورشیدی فروزانی در ایران امروز .
همانی که می گوید : برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید .
بله منظورم ارد بزرگ است .

او و آرمانهایی که در کتاب سرخ به آن پرداخته است بک گراند و پس زمینه ایی از اندیشه خردمندانه ایرانی را به نمایش گذارده است .
واژه های او راهکارهای منحصر به فردی است راهکارهای که پاسخ سئوالات بی جواب نسل ماست .
می گوید : اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید به ارمغان می آورند .
سخن او دقیقا مخالف کلام آنهایست که می گویند جوامع نیازی به قهرمان ندارند . ارد بزرگ می گوید : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
داشتن قهرمان برای یک سرزمین از دیدگاه ارد بزرگ واجبتر از هر چیز دیگریست . در اینجا بیاد می آورم قهرمان سازی های هالیود ، بالیود ، سینمای چین و کره جنوبی و ... را !
همه آنها با قهرمان سازی ، کشور خود را ناجی بشر نشان می دهند و چه سود کلانی از این راه می برند .
اما در کشور ما با وجود آنکه سرشار از قهرمانان واقعی ، اسطوره ها و شخصیتهای برجسته و خورشید گونه است عده ایی صوفی مسلک می گویند همه قهرمان هستند ! و ما قهرمان نمی خواهیم !! .
برای همین بچه ها و جوانان ایرانی دیوارهای اتاقهایشان را با عکسهای اجنبیان می پوشانند ...
و این باعث تاسف است .
نمی خواستم بحثم برود به این مسیر ، چون هدف اولیه ام از نوشتن این متن شخصیت خود ارد بزرگ بود اما می بینم بحث قهرمان در ایران همیشه پنهان واقع شده است .
رشد ایران در بخشهای گوناگون نیازمند قهرمانان شکست ناپذیر و پر انرژی است همانطور که ارد بزرگ می گوید : اسطوره های کهن ، پایه ها و ستونهای فر و رشد کشورند .
مدیران کشور باید به این مهم توجه کنند . با به فراموشی سپردن اسطوره های کشورمان ، سود واقعی را ملل دیگر خواهند برد . ایران نیاز به حرمت گذاری و بزرگداشت شخصیت های خورشید گونه خویش است . تا به این شکل نسل نوی ایران به خود باوری برسد و خودباوری مقدمه استقلال در زمینه های گوناگون است .
امیدوارم برای رشد و شکوه دوباره ایران قهرمانان رویین تن ظهور یابند .
برگرفته از :
http://www.iran20.com/article.php?article_id=23662
در بررسی ریشه لغت آمایش با توجه به مفهوم علمی آن و در جهت سازماندهی فضا ، مجموعه فعالیت هایی صورت خواهد گرفت که به نوعی در معانی مختلف مصدر "آمودن " مستتر است . آمودن همانطور که در لغت نامه ها آمده است ، معنای مستعد کردن ،آمیختن و ... را می دهد. اما در حیطه برنامه ریزی ، آمایش سرزمین دلالت بر اقدام هایی دارد که به طور گسترده توسط بخش عمومی بکار گرفته می شود تا آینده توزیع فعالیت ها و سکونتگاه ها را در فضا تحت تاثیر قرار دهد .

هرچند بررسی تحولات آمایش سرزمین در سالهای گذشته مبین تکوین و تکامل جایگاه این مهم در نظام برنامهریزی کشور است و در حقیقت میتوان چنین نتیجهگیری کرد که مقوله آمایش سرزمین به رغم فراز و نشیبهای فراوان از پشتوانههای قانونی بسیار مستحکمی در نظام برنامهریزی کشور برخوردار است اما برنامههای آمایش سرزمین هیچگاه به مرحله اجرا گذاشته نشدهاند.
براساس این، اتخاذ تدابیر و ایجاد سازوکارهای مناسب برای رفع این موانع در کانون توجه نظام برنامهریزی کشور قرار دارد. علاوه بر این اعمال قوانین یا اجرای مصوبات متناقض با اهداف و سیاستهای آمایش سرزمین بخشی از عوامل نتیجهبخش نبودن برنامههای آمایش سرزمین در ایران به شمار میآید. اجرای طرحها و پروژههای فاقد توجیه آمایش در وضعیتی که سازوکارهای ایجاد هماهنگیهای بخشی – منطقهای یا هماهنگیهای عمودی و افقی در سیاستگذاری توسعه در سطوح مختلف ملی، منطقهای و محلی از کارآمدی مناسبی برخوردار نبودهاند نیز از دیگر عوامل نقض جهتگیریهای آمایش سرزمین محسوب میشوند.
براساس شناخت ضرورتهای یادشده نظام برنامهریزی کشور با تشکیل کمیسیون برنامهریزی فضایی و توسعه منطقهای در ساختار نظام برنامهریزی برنامه پنجم تلاش گستردهای را در قالب کمیسیونهای تخصصی آمایش سرزمین، توسعه منطقهای و پایداری محیطی برای ریشهیابی و رفع تنگناهای فراروی توسعه فضایی کشور و ایجاد عدالت سرزمینی سامان داد و با شناسایی تنگناهای موجود در قالب هر یک از نظامهای برنامهریزی، اجرایی و نظارت و ارزیابی به سازوکارهای عملی مشخصی برای کاهش معضلات پیشگفته نایل شد. از مهمترین این موارد در بحث آمایش سرزمین ایجاد شورای آمایش سرزمین به عنوان نهادی بین وزارتخانهای با هدف نهادسازی و ایجاد سازوکارهای اعمال هماهنگیهای عمودی و افقی در سطوح مختلف برنامهریزی آمایشی و اجرای نظام یکپارچه برنامهریزی و مدیریت توسعه سرزمین (از طریق اعمال هماهنگی در برنامهریزیهای آمایشی و کالبدی) است.
همچنین تلاش گستردهای در قالب بسته اجرایی توسعه متعادل و متوازن منطقهای برای ایجاد تعادلهای منطقهای از طریق اعمال سیاستهای فضایی، تمرکززدایی و افزایش اختیارات استانها، کارآمدسازی نظام درآمد – هزینه استانها و.... صورت پذیرفته است که میتواند منشأ خدمات بزرگی در زمینه توسعه فضایی قلمرو ملی باشد.
براساس این، ایجاد سازوکارهای هماهنگسازی سیاستهای فضایی بینبخشی، اتخاذ سیاستهای توازن بخشی به اقتصاد مناطق و دستیابی به الگویی بهینه از تقسیم کار تخصصی بین مناطق، اصلاح نظام سکونتگاهی، و ایجاد سازوکارهای ارزیابی و نظارت بر تحولات توسعه فضایی کشور از جمله مهمترین مواردی هستند که شایسته است، در سیاستها و اقدامهای آمایش سرزمین در دستور کار قرار گیرند.
روند شتابان رشد جمعیت به ویژه در دهه 50 و 60 شمسی، دولتمردان و برنامهریزان کشور را در مقابل انبوهی از نیازهای اساسی، خدماتی و زیربنایی قرارداد که به نفع آن سیاستها و برنامههای متعددی در قالب طرحهای عمرانی در کشور برای پاسخگویی به این نیازها به اجرا درآمد که بازخوردهای آن به صورت فعالیتها و سکونتگاههای متعدد در پهنه سرزمین نمایان شده است.
به این ترتیب چشماندازهای توسعه کشور در خلال چند دهه اخیر و تحت تأثیر این تحولات کمی و کیفی، دگرگونیهای عمیقی را تجربه کرده است.
حاصل این تحولات باعث توزیع ناموزون فعالیتها و سکونتگاهها در کشور شده است که تحلیل آنها در برنامهریزیهای آمایشی بسیار حائز اهمیت است. البته در تحلیل ساختار فضایی کشور نمیتوان فقط سیاستها و برنامههای گذشته را مقصد قلمداد کرد زیرا بخشی از این نبود تعادلهای فضایی ناشی از شرایط طبیعی حاکم بر کشور (شرایط اقلیمی و توپوگرافیک کشور) نیز هست در واقع عوامل اصلی شکلدهی به ساختار فضایی کشور را دو گروه عوامل غیرارادی و ارادی میتوان طبقهبندی کرد.
عوامل منبعث از تحولات فراملی طبقهبندی میشوند. براساس این، توزیع جمعیت و فعالیتها در کشور تحت تاثیر مجموعهای از عوامل ارادی و غیرارادی قابل توجیه است.
توزیع ناموزون فعالیتها در پهنه سرزمین که گاه ناشی از نبود قابلیتهای طبیعی یا به دلیل سیاستهای ارادی چند دهه گذشته دولت بوده است، موجب نبود تعادل در توزیع فضایی جمعیت در بین مناطق و درون مناطق در کشور شده است.
به تبعیت از تحولات یادشده توزیع و پراکنش جمعیت در پهنه کشور، دوگانگی زیادی را نمایان میسازد. حدود 90 درصد آن در دامنههای دو سلسله جبال البرز و زاگرس در منطقهای حدود 45 درصد سرزمین ساکن هستند و 10 درصد بقیه در 55 درصد از نواحی خشک مرکزی، جنوبی و شرقی سکونت دارند. در سطح ملی حدود 5/17 درصد کل جمعیت شهرنشین کشور در شهر تهران ساکن هستند و قریب به 40 درصد جمعیت شهری کشور نیز در 9شهر بزرگ، حدود 40 درصد در شهرهای متوسط و 20 درصد جمعیت نیز در شهرهای کوچک کمتر از 50 هزار نفر سکونت دارند.
اتخاذ سیاستهای توسعه قطبهای رشد در برنامههای گذشته موجب قطبی شدن فضای کشور و تمرکز صنایع در بخشهای خاصی شده است. با استقرار صنایع و تمرکز قطبهای صنعتی در جوار مراکز بزرگ جمعیتی و مناطق توسعهیافتهتر کشور برای نزدیکی به بازارهای مصرف و استفاده از زیربناهای به نسبت آماده این مناطق، روند جذب جمعیت در این مناطق تشدید شده و به نبود تعادلهای جمعیتی در سرزمین دامن زده است.
بررسی ساختار فضایی کشور حکایت از آن دارد که هرچند موضوع بهرهبرداری بهینه از سرزمین، استفاده از قابلیتهای مناطق مختلف کشور در چارچوب تقسیم کار ملی و تمرکززدایی از مناطق پرتراکم کشور در قالب برنامهریزی آمایش سرزمین همواره یکی از مهمترین دغدغههای برنامهریزان کشور بوده است، اما این برنامهها نتوانسته است در چارچوب برنامههای میان مدت توسعه کشور عملیاتی شود .
نبود تعادلهایی که به معنای توسعهیافتگی بخش بزرگی از پهنه کشور در برابر فشار بیش از حد به عرصههای محدودی از سرزمین است. هرچند بخشی از این کاستیها ناشی از شرایط طبیعی کشور است که امکان توسعه و توزیع عادلانه امکانات را در کشور محدود میسازد اما بخش زیادی از آنها را میتوان به سیاستها و برنامههای گذشته و حال و ناسازگاری آنها نسبت داد. عدم نگاه بلند مدت به طرح ها و پروژها و نداشتن درک درستی از ضرورت ها بر مشکلات ما طی دهها سال گذشته افزوده است باید از روزمرگی و قدمهای کوچک و ناسازگار با اقلیم هر منطقه دست برداشت . خیلی وقت ها شعارها موجب ریزش سرمایه ها به شوره زار ها شده است . باید فقر را برچید اما با ایده هایی کارآمد و دقیق ، ارد بزرگ می گوید آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید . ما نیز می توانیم با نگاهی علمی و دقیق به مقوله آمایش سرزمین از پرت انرژیهای خویش جلوگیری نماییم .
در مجموع میتوان علل اصلی (عوامل ارادی) نقاط ضعف و نارساییهای موجود در سازمان فضایی موجود کشور را به رغم تلاشهای بسیار گسترده در زمینه تدوین برنامههای آمایش سرزمین در عوامل زیر خلاصه کرد:
- فقدان تفکر نظاممند و نهادینه برای مدیریت سرزمین در سطوح مدیریتی و برنامهریزی کشور.
- فقدان طرح و برنامه مصوب برای سازماندهی فضایی سرزمین.
- نبود نهاد قانونی مشخص و مسئول برای مدیریت سرزمین و پیگیری و نظارت بر اجرای طرحهای آمایشی.

هرچند ضرورت اتخاذ رویکرد برنامهریزی آمایشی با مختصات پیشگفته فقط منحصر به چالشهای یادشده نیست و ضرورتهایی نظیر ایجاد هماهنگیهای لازم بین بخشهای اقتصادی در سطح سرزمین، توجه به شرایط اجتماعی، قومی و فرهنگی مناطق در برنامهریزیها و توجه به سازگاری محیط زیستی سرمایه گذاریها و بهرهبرداری بهینه از منابع طبیـعی را می طلبد و لزوم ساماندهی نظام اسکان جمعیت و سطحبندی مراکز شهری و نواحی روستایی براساس توزیع فعالیتها و امکانات در پهنه سرزمین و در نهایت لزوم توجه به مناسبات و تعاملات جهانی و منطقهای و ضرورت توجه به اینگونه مباحث در برنامهریزیهای استراتژیک و درازمدت به لحاظ اهمیت روزافزون مسایل ژئواکونومیک و ژئوپلتیک رویکرد برنامهریزی آمایش سرزمین را مد نظر قرار می دهد.
به طور کلی آمایش سرزمین به عنوان یک سند مدیریت توسعه تصویر سازمان فضایی در مرحله توسعه یافتگی سرزمین بوده که تجسم سند چشم انداز دراز مدت توسعه ملی بر فضای کشور است و چشم انداز کلی توزیع جغرافیایی جمعیت و ترکیب مناسب فعالیت های ناظر بر بهره برداری از سرزمین و تامین نیاز های جمعیت و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی را در قلمروی سرزمین مشخص می کند.
آمایش سرزمین از منظر برنامه ریزی ، در ماهیت از سنخ برنامه ریزی فضایی است ، اما هر برنامه ریزی فضایی که یک یا مجموعه ای ویژگی های زیر را نداشته باشد ، آمایشی نخواهد بود .
ویژگی هایی که این برنامه باید دارا باشد از جمله مشارکت جویانه ،جامع نگر ،کل گرا ، هدفمند ،دور نگر ، انعطاف پذیر ، دارای نگرش کیفی و استنتاج فضایی یا جغرافیایی و... می باشد.
گنبد کاووس یا گنبد قابوس یک بنای تاریخی متعلق به بیش از هزار سال پیش است که در شهر گنبد کاووس،از استان گلستان، شمال شرقی ایران قرار دارد.

این بنای معروف که یکی از بلندترین بناهای آجری جهان بهشمار میآید، بر فراز پشتهای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است، قرار دارد و در سال 397ق/375 ش و در زمان فرمانروایی شمس المعالی قابوس بن وشمگیر بنا گردیدهاست. این برج در شمار بزرگترین مفاخر معماری سده چهارم هجری است؛ چنان که پروفسور آرتور پوپ در بارهاش نوشتهاست: «در زیر سمت شرق کوههای البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشتهاست. این بنا، گنبد قابوس میباشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگندهای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت. آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد؟»
احتمالاً مدفن سلطان آل زیاری، قابوس بن وشمگیر است، ساخته شده که قدیمی ترین ارامگاه سبک ترکمانان سلجوق بوده و ارتفاع آن به ۶۰ متر میرسد و بین سال های ۱۰۰۶ تا ۱۰۰۷ میلادی بنا شدهاست. بعد از دورانی بدلیل زلزله شهر گنبد قابوس که نمادی از تمدن اسلامی و جهانی بود با خاک یکسان شده و بعدها بقایای آن در قسمت شرقیِ شهر گنبد قابوس کشف شد.
گنبد قابوس در طول عمر خویش توانسته جایگاهی فرهنگی و خاص به شهر خویش ببخشد خود ساختمان بر اساس بزرگداشت ، بنا شده است و بقول ارد بزرگ فیلسوف کشورمان : بزرگداشت آدمیان ، رشد فرهنگ را در پی دارد . اکثریت شهرستان گنبد کاووس را ترکمنان تشکیل می دهد که از دیگر اقوامی که در این شهر زندگی می کنند می توان به اقوام سیستانی و آذری نیز اشاره کرد.

شهر کنونی به سال ۱۳۰۵ هجری شمسی، در دوران سلسله پهلوی برای سکونت عشایر ترکمن، بهدستور رضاشاه بنیان نهاده شد و به سپاس از قابوس بن وشمگیر نام آنرا گنبد قابوس (که اکنون به گنبد کاووس تغییر یافتهاست) نهادند. نقشه اصلی این شهر توسط کارشناسان آلمانی، مطابق با اصول شهرسازی طراحی شد و از اینرو خیابانهای متقاطعی داشته و با الگوی شطرنجی فاقد معابر تنگ و قدیمی است. گنبد کاووس جزو اولین شهرهای ایران است که در آن شهرداری قدمت درازی دارد. این شهر امروزه از شهرهای زیبا و دیدنی استان گلستان محسوب میشود.
ساختمان گنبد قابوس شامل دو بخش است:پی یا پای بست بنا و بدنه، وگنبد مخروطی. پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود پانزده متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شدهاست. درون پای بست سردابی وجود داشت که پا کار طاقش هنوز بر جاست؛ ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بودهاند،اثری از کف آن بر جای نماندهاست! بدنه مدور خارجی گنبد قابوس پانزده تَرک (دندانه نود درجه) دارد که در اطرافش و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند؛ یعنی از پای بست بنا شروع میشود و تا زیر سقف گنبدی ادامه مییابد و میانشان با کوههای آجری پر شدهاست. قطر داخلی گنبد به طول 9 متر و 70 سانتی متر و قطر آن از قاعده ترکها به طول 14 متر و 66 سانتی متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر ارباب یا پای بست آن 17 متر و 6 سانتی متر میباشد. ضخامت میل از پایین به بالا کاسته میشود و در ارتفاع37 متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل میکند.
این گنبد که با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده، دوپوسته است. در درون طاق هلالی سردر، مقرنسی است که به نظر میرسد در مراحل نخستین پیشرفت این نوع تزئینات معماری و گچ بری است. شاید این مقرنس ساده و در عین حال زیبا، از اولین نمونههای مقرنس سازی در بناهای اسلامی میباشد که بهتدریج تکمیل شدهاست.
دکتر ویلسن ـ نماینده دانشگاه پنسیلوانیاـ راجع به این مقرنسها مینویسد: «بالای در، مقرنسی است که در مراحل اولیه میباشد و این یکی از نمونههای تزئینی است که بعداً اهمیت پیدا کرد.»
کتیبهای کوفی کمربندوار بدنه را آرایش کردهاست که یک ردیف آن در هشت متری پای آن و دیگری در زیر گنبد مخروطی قرار دارد. نوع نوشته کوفی کتیبهها ساده و آجری است و حروف آن آرایش ندارند، بر جسته و خوانا میباشد و حاشیه دورشان قاب مستطیل شکلی از آجر است و بدین شرح است:«بسم الله الرحمن الرحیم/ هذ القصر العالی الامیر شمس المعالی الامیر ابن الامیر قابوس ابن وشمگیر.امر ببنائه فی حیاته، سنه سبع و خمسین و ثلثماته قمریه و سنه خمس و سبعین و ثلثماته» برگردان این متن از این قرار است: به نام خداوند بخشنده مهربان/ این است کاخ باشکوه امیر شمس المعالی، امیر پسر امیر، قابوس فرزند وُشمگیر. فرمان داد به ساخت آن در زندگی خویش سال سیصد و نود و هفت قمری و سال سیصد و هفتاد و پنج (خورشیدی).

گنبد کاووس قطب مسابقات اسب دوانی ایران است
سرما برای اغلب مردم جهان حکم خانه نشینی و عدم خروج از خانه را دارد اما کشورهایی از همین موضوع استفاده کرده و میلیاردها دلار ثروت را به کشور خویش سرازیر می کنند . بطور مثال در روسیه و شهر مسکو هر سال جشنواره بزرگی بدین منظور برگزار می گردد : حرکت برروی رودخانه یخزده ! .
جهانگردان در مسکو میتوانند با استفاده از کشتی یخشکن از روی رودخانههای یخزده شهر مسکو عبور کنند. هر سال پنج کشتی یخشکن برای جابهجایی جهانگردان از روی رودخانههای یخزده مسکو فعال می شوند.این یخشکنها دارای شکافهای فولادی و با قابلیت سرعت 20 کیلومتر در ساعت هستند.این کشتیهای یخشکن میتواند یخهایی به ضخامت تا 10 سانتیمتر را بشکافند. در حالی که دمای هوا در خارج از کشتی به 15 تا 20درجه سانتیگراد زیر صفر میرسد. کرایه این کشتیهای یخشکن برای هر جهانگرد بین 33 تا50 دلار است. این کشتیها ظرفیت 200 مسافر را داردو قادر است با نور خاص در شب نیز مسیر را طی کند.

چنانچه دیدید مسکو از بزرگترین دشمن طبیعی خویش یعنی سرما ، تولید ثروت می کند . و حالا نگاهی به جشنواره زمستانی یخ و برف چین داشته باشیم : جشنواره بین المللی معروف "یخ و برف" در شهر هاربین مرکز استان هیلونگکیاگ چین تا کنون 26 بار برگزار شده این در حالیست که سرمای طاقت فرسا در این شهر مردم را خانه نشین کرده است.
از سال 1985هرسال این جشنواره در شهرهاربین با شرکت هنرمندان برگزار میشود و تا اوائل فوریه ادامه دارد.
این جشنواره جهانگردان زیادی را هرسال از سراسر جهان به این شهر میکشاند اما به دلیل آنکه برودت هوا اغلب در این شهر 34درجه سانتیگراد زیر صفر است همه گمان می برند که جهانگردان رغبتی برای رفتن به این شهر نشان ندهند.
با این وجود در هر جشنواره یخ و برف بیش از 50 هزار هنرمند از سراسر جهان وچین راهی شهرهاربین می شوند. و در مدت برپایی جشنواره هنرمندان هنر خود را باساخت مجسمههای مختلف از برف و یخ به نمایش میگذارند.
آری نگاه کارشناسی همراه با نبوغ می تواند از بدترین شرایط هم بهترین وضعیت را خلق کند همانگونه که فیلسوف برجسته ایی نظیر ارد بزرگ می گوید : برآزندگان بدنبال دگرگونی و رستاخیزند ، رشد در کمینگاه راه های نارفته است .
جشنواره های یخ و برف بزرگ دیگری هم برگزار می شوند بطور مثال کلاسهای یخ نوردی و صعود دیواره یخی و آبشار یخی فرانسه ، فستیوال یخ نوردی kong و یا آبشار زیبا و یخ نوردی به در دره Rjukan نروژ و ....

همه اینها جاذبه های طبیعی زمستان است که اغلب به آن توجه نمی کنیم . هر سرزمینی بخشی از جاذبه های طبیعی را در اختیار دارد . تنها لازم است دوباره نگاهی به اطراف خویش بنماییم.


طبق آمار رسمی که براساس مطالعات بازنگری زیست محیطی تهیه شده است، آلودگی هوا هر سال 7000 میلیارد تومان به محیط زیست کشورمان خسارت وارد میکند.
این میزان خسارت برابر 4/8 درصد کل تولید ناخالص ملی کشور ایران در طول یک سال است.
دلیل این میزان آلودگی، مصرف بیرویه انرژی در منازل، کارخانهها، صنایع، نیروگاهها و استفاده خوروهای بخش حمل و نقل عمومی و خودروهای شخصی از سوختهایی است که کیفیت مناسبی ندارند.
سالانه یک میلیون و 645 هزار تن آلاینده از طریق منابع متحرک، وارد هوای تهران میشود.
باید دید چه برنامه ایی برای کاهش این معضل اساسی وجود دارد همانگونه که فیلسوف سرشناسی همانند ارد بزرگ می گوید : برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است . حال نظری دقیق تر به این مشکل خواهیم داشت و راهکارهایی را با هم مرور می کنیم .
مهمترین اقدامی که میتواند در کاهش آلودگی هوا تأثیر بسزایی داشته باشد، مدیریت بهینه مصرف انرژی است که با از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و سهمیهبندی سوخت و استفاده از کارت هوشمند سوخت در این مسیر گامهای خوبی برداشته شده است.
توسعه و ارتقای سیستم حمل و نقل عمومی، استفاده از مترو و اتوبوسهای تندرو و گازسوز کردن خودروهای این ناوگان و گازسوز کردن منابع ساکن مصرفکننده انرژی مثل کارخانهها و صنایع، نیروگاهها و منازل مسکونی از دیگر اقدامهای خوبی است که برای کاهش آلودگی هوا انجام شده است.
ارتقای کیفیت سوخت مصرفی از دیگر اقدامهایی است که باید توسط وزارت نفت انجام شود.
همه این موارد همچون زنجیرهای به هم متصل هستند و نمیتوان هر یک را به تنهایی اجرا کرد، چون نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
برگرفته از :
http://tanhae.com/ftopicp-16943.html
یک ایرانی میهن پرست :

-اگر بخواهم درست سخن گفتن را بیاموزم !
شاهنامه فردوسی را می خوانم- اگر بخواهم برای معشوق نکته ایی بنگارم !
سروده های مولانا جلال الدین بلخی را خواهم گفت- اگر بخواهم نصیحت کنم !
اشعار سعدی شیرازی ، سخنم خواهد بود- اگر بخواهم ندایی غیبی را بشنوم !
غزلیات خواجه حافظ شیرازی را خواهم خواند- اگر بخواهم پندی دهم !
سخنان بزرگمهر حکیم را بکار خواهم گرفت - اگر بخواهم ارزش فرهنگ ، میهن و ایران را بدانم !
کتاب سرخ ارد بزرگ را خواهم خواند- اگر بخواهم خاطره ایی جاودانه داشته باشم !
به دیدار پاسارگاد و تخت جمشید خواهم رفت- اگر بخواهم غرورم را باز یابم !
به دیدار نادرشاه افشار و باغ نادری خواهم رفت- اگر بخواهم ارزش دانش و ادب را بدانم !
به دیدار خیام نیشابوری خواهم رفت- اگر بخواهم وسعت ایران را ببینم !
نقشه هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را خواهم دید- اگر بخواهم داستانی بازگویم !
داستان های تاریخی بانو یاسمین آتشی را خواهم گفت- اگر بخواهم قدرت خون آریایی ایرانیان را نشان دهم !
داستان پسرک سیزده ساله ایی را خواهم گفت که برای نجات خرمشهر ایران ، خود را به زیر تانگ افکند . داستان حسین فهمیده ...
برگرفته از :

کمتر کسی پیدا می شود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد . نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست می چرخد . در مراسم رسمی و نیمه رسمی بارها از پشت میکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به یاد لبخند غمگین چاپلین افتادند که جهانی از معنا در خود داشت . اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چه می گویید ؟؟! لابد عصبانی می شوید و از سادگی خود خنده تان می گیرد . حالا اگر بگویند نویسنده واقعی این نامه سی سال است که فریاد می زند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمی کند چه حالی بهتان دست می دهد ؟ فکر می کنید واقعیت دارد ؟ خیلی ها مثل شما سی سال است که به فرج ا... صبا نویسنده واقعی این نامه همین را می گویند : واقعیت ندارد این نامه واقعی است !!!!!
فرج ا... صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است . او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می آید .

.......... ماجرا برمی گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر .
فرج ا... صبا اینطور می گوید : " سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد . به هر حال می خواستیم طبع آزمایی کنیم . این شد که در ستونی ، هر هفته ، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید . آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد . بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده . یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند ؟ گفتند : اگر زرنگی خودت بنویس ! خب ، ما هم سردبیر بودیم . به رگ غیرتمان برخورد و قبول کردیم . رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود . همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم . از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم . آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد . همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال . "
بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه :" آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند ، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند ، جلوی دانشگاه آن را میفروختند ، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد . بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی ، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد .
حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ، ریشخندم کردند که چه میگویی ؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !!!! "
بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را می خورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد.
دروغین؟ اسم این کار را نمی شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تابحال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما نکته مهم آنست که همه از چارلی چاپلین جز این توقع ندارد یعنی همه آن شخصیت دوست داشتنی را به همین شکل و همین کلام باور دارند . ارد بزرگ متفکر و فیلسوف برجسته می گوید : "در پشت هر سرفرازی بزرگی ، نگاه و سخن مهر آمیز و دلگرم کننده ی نهفته است." در درون نامه فرج الله صبا سخنان مهر آمیز و صمیمیت فراوانی دیده می شود و از این روست که تا به حال کسی بر سندیّت آن شک نکرده است با هم یک بار دیگر متن نامه را می خوانیم :
جرالدین دخترم ، اکنون تو کجا هستی ؟ در پاریس روی صحنه تئاتر ؟ این را میدانم . فقط باید به تو بگویم که در نقش ستاره باش و بدرخش . اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت داد ، بنشین و نامه ام را بخوان . من پدر تو هستم . امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد . به آسمان برو اما گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن . زندگی آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی میلرزد ، هنرنمایی میکنند . من خود یکی از آنها بوده ام . جرالدین دخترم ، تو مرا درست نمی شناسی . در آن شبهای بس دور ، با تو قصه ها گفتم . آن داستان هم شنیدنی است . داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه میگیرد ، داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمیکند ، چشیده ام. با این همه زنده ام و از زندگان هستم . جرالدین دخترم ، دنیایی که تو در آن زندگی میکنی ، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است . نیمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزلیزه بیرون می آیی ، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن . حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند ، بپرس . حال زنش را بپرس . به نماینده ام در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا بپردازد اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی .
دخترم جرالدین ، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردی کن . هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد ، دو پای او را میشکند . وقتی به این مرحله رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی ، همان لحظه تئاتر را ترک کن . حرف بسیار برای تو دارم ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام ، نامه را پایان میبخشم . انسان باش ، پاکدل و یکدل . زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است .
پدر تو ، چارلی چاپلین

چارلی چاپلین در کنار مهاتما گاندی

نظام مالی به شبکهای از بازار مالی، تجار، خانوارها، دولت و مؤسسههایی اطلاق میشود که در نظام مشارکت میکنند و عملیات آنها براساس مقررات خاصی صورت میپذیرد. این مجموعه جریان پول و انواع سپردهها و اوراق بهادار و ابزارهای پول و سرمایه را با کمک معیارهای تحت کنترل خود در اختیار گروههای مختلف کارگزاران بازار در بخش حقیقی اقتصاد قرار میدهند. براساس این، میتوان گفت بخش مالی، تزریق کننده حیات به بخش حقیقی اقتصاد است. به علاوه مجموعه مزبور از طریق فراهم آوردن خدمات لازم برای پرداخت، تجهیز پساندازها، تخصیص اعتبار و ایجاد وسایل لازم برای مقابله با خطرات تجاری و نوسانهای قیمت در عمل فعالیت ها تغییر و تحول ایجاد میکند.
بازارهای مالی به طور معمول به دو گروه اصلی بازار پول و بازار سرمایه طبقهبندی میشود. در بازار پول، اسناد بدهی کوتاه مدت و در بازار سرمایه، اوراق قرضه دراز مدت سهام مبادله میشود.
بازار سرمایه، بازار دادوستدهای دراز مدت مالی است. منظور از دراز مدت، مبادلات مالی با سررسید بیش از یک سال است.
بازارهای سرمایه از دو گروه بازارهای اوراق بهادار اولیه و ثانویه تشکیل میشوند.
از دیدگاه اقتصادی یکی از ظایف مهم بازارهای مالی تسهیل تشکیل سرمایه است. شرکتهایی که درصدد تأمین مالی بر میآیند اوراق بهادار خود را در ازای پولی که واسطههای مالی یا خود پس اندازکنندگان میپردازند، مبادله میکنند، سپس شرکت آن وجوه را به صورت سرمایه واقعی در میآورد.
بازار اوراق بهادار اولیه جایی است که شرکت میتواند در آنجا داراییهای مالی خود را با منابع مالی دراز مدت مبادله کند. پس بازار اولیه دارای دو ویژگی عمده است: 1 بازاری که در آن تشکیل سرمایه صورت گیرد. 2 اوراق بهادار منتشر شده شرکتها برای نخستین بار در این بازار عرضه میشود.
برای تحقق این امر اغلب شرکتها از بانکهای سرمایهگذاری استفاده میکنند. این مؤسسههای مالی به شرکتها کمک میکنند تا اوراق بهادار منتشره خود را آسانتر در بازار به فروش برسانند(از طریق تضمین، مشاوره و امور اداری)
بازار ثانویه شامل آن بازار سرمایه میشود که در آن اوراق بهاداری که قبلاً در بازار عرضه شدهاند، مورد دادوستد قرار میگیرند. وجود این بازار ضمانت اصلی را برای پیوستگی، دوام و انسجام بازار مالی فراهم میآورد.
وظایف بازارهای ثانویه به شرح زیر است: 1 فراهم کردن امکان برای سرمایهگذاران به منظور خرید و فروش اوراق بهادار 2 تعیین قیمت اوراق بهادار جدید که قرار است در بازار اولیه به فروش برسد 3 گسترش بیشتر مالکیت اوراق بهادار از طریق خرید و فروش اوراق و افزایش تقاضا برای سهام در بازار اولیه
بازار پول وظیفه تأمین وجوه کوتاه مدت بخش خصوصی و بخش دولتی را برعهده دارد. مشارکتکنندگان در بازار پول افراد یا واحدهای دارای مازاد نقدینگی هستند که به عنوان پساندازکننده از طریق غیرمستقیم (سپردههای نظام بانکی یا اوراق کوتاه مدت) یا به طور مستقیم منابع خود را با سررسیدهای کوتاهمدت در اختیار واحدهای نیازمند منابع مالی قرار میدهند. به عبارتی مهمترین رسالت بازار پول ایجاد تسهیلات برای واحدهای اقتصادی به مظور ارضای نقدینگی (به معنای کوتاهمدت آن) و نیز تأمین سرمایه در گردش است. از خصوصیات بازار پول میتوان موارد زیر را برشمرد: درجه اطمینان بسیار زیاد در بازپرداخت اصل و بهره، سرعت بالای انجام مبادلات، نقدینگی بالای ابزارها
شناخته شدهترین مرکز برای بازار پول، نظام بانکی است و مهمترین نهادهای عمده فعال در بازار پول عبارتاند از:
بانکهای تجاری، بانکهای تخصصی، بانکهای پسانداز، مؤسسههای اعتباری غیربانکی، شرکتهای مالی وابسته به تولیدکنندگان، بانکهای بینالمللی ، خزانهداری و بانک مرکزی
برای سامان دادن گردش مالی سالم موسسه های تخصصی مالی شکل گرفته اند . چنانچه ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته می گوید گردش نظام مالی آلوده ، شمشیر دشمنان مردم را تیز می کند . مؤسسههای مالی همان واسطههای مالی هستند که جریان وجوه را از بخشهای دارای مازاد وجوه به بخشهای دارای کسری تسریع میکنند و آنها در ویژگیهای معینی مانند هدف کسب سود با شرکتهای دیگر تجاری مشترک هستند.
داراییهای مؤسسههای مالی بسیار زیاد است و نقش مهمی را در اقتصاد ایفا میکند و جریان پساندازها را با پساندازکنندگان به سرمایهگذاران تجهیزات سرمایهای سرعت میبخشد. واحدهای منفرد اقتصادی با پساندازهای مازاد، در انتخاب پرتفویهای( (Portfolio متفاوت سرمایهگذاری چندین راه پیشرو دارند:
اول اینکه پساندازها را در مطالبات مالی همچون سهام و اوراق قرضه سرمایهگذاری کنند.
دوم اینکه وجوه مازاد در واسطههای مالی، سرمایهگذاری شود و آنها نیز این وجوه را سرمایهگذاری کنند. از دیدگاه پساندازکنندگان منفرد، واسطههای مالی در ارائه بازدهیهای بالا و خطرپذیری پایینتر دارای مزیت هستند. واسطههای مالی، استفاده از ماندههای مبادلاتی را کارآ میسازند (ماندههای مبادلاتی وجوهی هستند که به دلیل وجود مشکل برای شرکتها و افراد در تطبیق جریانهای خروجی و ورودی وجوه نگهداری میشوند).
مؤسسههای مالی در دستههای ذیل طبقهبندی میشود:
1 بانک تجاری: موسسهای که سپردههای دیداری دارد و وامهای تجاری میدهد.
2 بانک تخصصی: این نوع بانکها نیز به اعطای وامهای درازمدت سرمایهگذاری میپردازند و شناخت و کمک به مؤسس شرکت و یک سری عملیات دیگر برای اقدام به سرمایهگذاریهای تولیدی را در دستور کار دارند.
3 صندوق تعاون:((Mutual Funds از وجوه کوچک زیادی شکل میگیرد و سپس این وجوه به وسیله مدیران صندوق تعاونی به صورت سهام، اوراق قرضه و دیگر مطالبات مالی سرمایهگذاری میشود.
4 شرکتهای سرمایهگذاری: مجموعهای از منابع مالی مشترک هستند که به افراد زیادی تعلق دارد و به منظور سرمایهگذاری در سهام شرکتها، اوراق قرضه و سایر اوراق بهادار به کار گرفته میشود.
5 اتحادیههای اعتباری:( (Credit union این اتحادیهها برخلاف دیگر مؤسسههای مالی که میکوشند بازدهی ناشی از وجوه خود را حداکثر کنند و به منظور کسب سود فعالیت میکنند، در ماهیت، سازمانهای غیرانتفاعی هستند و به طور انحصاری بر نیازهای پسانداز و اعتباری خانوارها متمرکز میشوند.
6 شرکتهای بیمه:( (Insurance Company این شرکتها به منظور حمایت و حفظ افراد(به لحاظ مالی) در برابر خطرات و اتفاقهای مختلف مانند بیماری، از کارافتادگی، فوت، بازنشستگی و ... به وجود آمدهاند.
7 شرکتهای مالی: به مجموعهای از واسطههای مالی که در اعطای وام به تجار و مصرفکنندگان تخصص پیدا میکنند، شرکتهای مالی گفته میشود که هم در بازارهای مصرفی و هم تجاری فعالیت میکنند.

1- تعریف کردن داستان های مناسب برای آگاهی کودک :
سعی کنید خاطرات آموزنده خود را در قالب داستانهایی کوتاه و مهیج برای کودک خویش تعریف کنید . انتقال تجربیات شما در قالب داستانهای کوتاه و یا دنباله دار موجب آگاهی و آسیب ناپذیری کودک شما در آینده خواهد شد .
2- فرزند خود را دوست داشته باشید :
دوست داشتن کودک ، در زیاده روی برای خرید نیست نیاز کودک در گفتگو و تبادل نظر است . وقت گذاشتن و گفتگو نشانه واقعی دوست داشتن است . فیلسوفی نظیر ارد بزرگ می گوید : کودکان برای شاد بودن ، بیش از هر چیزی به گفتگو با ما نیاز دارند .
3- فرزند خود را با انضباط بار بیاورید:
نظم به عنوان یکی از مصادیق بارز مسئولیت فردی و اجتماعی همواره مورد بوده است. بنابراین والدین به عنوان الگوی رفتاری فرزندان نیاز دارند تا از طریق رفتار خود شیرینی نظم را به فرزندان بیاموزند از جمله مصادیق نظم و انضباط میتوان به نظم در امور تحصیلی، نظم در سحرخیزی ، نظم در وسایل شخصی و ... اشاره کرد که شیرینی زندگی را چندین برابر افزایش میدهد و مشکلات آن را کاهش میدهد.
4- مسئولیت خانوادگی را به فرزندان خود آموزش دهید:
شکل گیری احساس مسئولیت در کودکان به عنوان یکی از مهمترین فواید محیطهای مطلوب خانوادگی نام برد. احساس مسئولیت نسبت به وظایف رمز موفقیت خود در زندگی خانوادگی است.بنابراین والدین باید دقت نمایند که مسئولیت آنان خیلی فراتر از فراهم آوردن وسایل زندگی از جمله غذا و لباس و مسکن میباشد و نیاز دارند که جامعیت در احساس مسئولیت را به فرزندان خود آموزش دهند.
5- دادن دلگرمی و دوری از بی تابی را به فرزندان خود آموزش دهید:
بیتابی در مقابل مشکلات در دنیایی که از آن به عنوان عصر تغییرات سریع نام برده میشود، به عنوان یکی از وظایف مهم بر دوش والدین سنگینی می کند و آنان وظیفه دارند
6- برای فرزند خود الگوی خوبی باشید:
برخلاف سایر موجودات که غریزه عامل شکلدهی رفتار آنهاست، انسان در بدو تولد تحت تاثیر رفتار و کردار اطرافیان مخصوصا، پدر و مادر قرار میگیرد. در این میان والدین به عنوان الگوهای واقعی نیاز دارند تا عواملی همچون صداقت، آراستگی، صبر و بردباری، عفو و گذشت و ... را در رفتار خود مورد توجه قرار دهند تا فرزندانی درستکار را تقدیم جامعه کنند.

در سیر تحولات اجتماعی، خانواده نیز به عنوان نهادی اجتماعی، دچار دگرگونی شده است. خانواده گسترده در تسری از پیوندهای قومی - عشیرتی و سنتی به خانواده تکهستهای مستقل و رها شده در جامعه نوین تبدیل شده است. محیط ثابت با عناصر آشنا و اطمینان بخش خود، جای خود را به کلانشهرهایی با محیطی متغیر و عناصر دائمالتغیر و پراسترس داده است. پیوند با طبیعت کمرنگتر شده و فقر تجربههای حسی مشهودتر میشود. خانواده تکهستهای، لایههای چندگانه نسلی را کنار گذاشته و روز به روز محدودتر میشود. زنان با موفقیت در تحصیل و به دست آوردن مشاغل اجتماعی و کسب درآمد موفقیتی برابر با مردان مییابند و حضور فیزیکی آنان در محیط خانواده کمتر میشود. چند شغلهبودن سرپرست خانواده ابعاد این مساله را بیشتر دامن میزند. کاهش تعداد اعضای خانواده و کم شدن هرچه بیشتر فضای فیزیکی خانواده و محصور شدن در آپارتمانهایی با حداقلترین فضا و ضوابط خاص خود، ابعاد تنهایی کودکان را وسیعتر میسازد. بالا رفتن سن ازدواج محصول دیدگاهها و معیارهای نوظهور و مشغلههای زندگی معاصر، والدینی را پدید میآورد که با فاصله زمانی بیشتر از کودکان خود، ناتوان از ارضاء نیازهای جسمی - جنبشی و معنوی آنان است. از سوی دیگر، سوق دادن کودکان به سمت دنیای مجازی حاصل وسایل مدرن ارتباطی و بمباران شدن جغرافیایی ذهنی کودکان از لایههای پنهان فرهنگی در بازیها و فیلمهای دنیای مجازی و ایجاد کولاژهای فرهنگی سبب مشکلات عدیدهای میشود. افراط در پناه بردن به دنیای مجازی به قصد پر کردن خلا حسی - عاطفی منجر به ظهور کودکانی با شاخصههای خودمداری - عصبیت و پرخاشگری و ناباوری میشود. این تاثیرات نامطلوب در سیر زمان خود را بیش از پیش آشکار میسازد. مطالب گفته شده به معنای انکار ارزشمندی تحولات مثبت اجتماعی و دستاوردهای موثر فناوری در رشد و گسترش جامعه و هوش فردی نیست. ارد بزرگ متفکر و جامعه شناس برجسته می گوید : بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست . تاکید بر کاستیهای جانبی به قصد شناسایی و ارائه راهکارهای علمی و عملی است تا کودکانمان در جان پرشتاب و متغیر کنونی کمتر آسیبپذیر شوند و بتوانند لذت کودکی را تجربه کنند.

برای حفظ سلامتی باید رژیم مناسب غذایی داشته باشیم ارد بزرگ اندیشمند معاصر می گوید تندرستی پیش نیاز هر آرمان باشکوهی ست . در اینجا شش مورد مهمی که باید در یک رژیم غذایی رعایت شود را یادآوری می نمایم :
1- خوردن غذاهای چرب، شور، خیلی شیرین و گوشت قرمز به شدت کاهش یابد.
2- در هر سه وعده غذایی از انواع میوه و سبزی میل شود، در هر وعده غذایی روزانه بیش از نیم کیلوگرم میوه و سبزی در برنامه غذایی شما باشد. (الیاف طبیعی میوه و سبزی سبب میشود که مواد سرطان زا و زیانآور به راحتی از بدن دفع شود و کارکرد دستگاه گوارش به گونهای مطلوب باشد، همچنین از ابتلا به سرطان و سکته قلبی جلوگیری شود.)
3- از افزایش وزن خود جلوگیری کنید. برای کاهش وزن آنچه مهمتر از نخوردن است، فعالیت بدنی و ورزش مناسب و مداوم است.
4- به جای ترشی و خیارشور، سعی شود و بهتر است که از سالاد استفاده شود.
5- مصرف چربی را به حداقل برسانید. روغن حیوانی نخورید و به جای آن از روغنهای نباتی مایع استفاده کنید.
6- گوشت قرمز کمتر مصرف شود و حبوبات، ماهی (حداقل دو بار در هفته) و گوشت مرغ را جایگزین آن کنید (البته کودکان برای تامین آهن بدن و افزایش خون خود باید گوشت قرمز استفاده کنند).
فَلسَفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راههای دیگر پرداختن به این پرسشها (راههایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیهاش بر استدلالهای عقلانیاست.
فلسفه میکوشد برای همه پدیدهها به درک بهتر یا «پاسخ» قطعی یا پندارین دست یابد. فلسفه در دوران باستان کوشید خرافات و اعتقادات را با خردمندی، منطق و مشاهده جایگزین کند. منطق یا «هنر اندیشیدن» بهوسیله فیلسوفان به عنوان پایه اندیشه استفاده شد. ریشههای فلسفه غربی در دولت-شهرهای یونان بهویژه آتن شکل گرفت.
واژهٔ فلسفه
واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.
اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.»
بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده.
جناب ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه در تعریف فلسفه می فرماید: (الفلسفه هی تشبه بالإله بقدر الطاقه البشریه) یعنی: فلسفه شبیه شدن به خداست به اندازه طاقت بشری
فلسفه را میتوان در یک واژه مختصر نمود و آن «چرا» است. برای امتحان شروع کنید و به ابتدای هر چه که به ذهنتان میرسد یک «چرا» اضافه نمائید. خیلی زود و به راحتی به معجزه این سه حرفی کوچک پی خواهید برد! و آغاز تفکر را لمس خواهید نمود. اصولاً فلاسفه کسانی هستند که جهان را از پس این علامت «؟» مینگرند. در واقع فلسفه دستگاه آفرینش تفکر است و این کار را براحتی با منطق سؤال و پرسش محقق میسازد.
موضوع فلسفه
فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلیترین و اساسیترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آنها روبه رو هستیم. فلسفه هنگامی پدیدار میشود که پرسشهایی بنیادین درباره خود و جهان میپرسیم. سوالاتی مانند:
- قبل از تولد کجا بودهایم؟
- حقیقت زمان چیست؟
- آیا عالم هدفی دارد؟
- اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
- آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
- ما در دو دنیا زندگی میکنیم که یکی دنیای خواب و دیگری دنیای بیداری نام دارد.چه در دنیای خواب باشیم و چه در دنیای بیداری؛تمام واقعیت را متعلق به دنیایی میدانیم که در همان موقع در آن زندگی میکنیم . اما واقعیت به چه معناست؟
- سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین میشود؟
- چیزی که مسلم است این است که در خواب نیستیم.این اطمینان به دلیل تفاوتهای اساسی دنیای خواب با بیداری در مواردی مانند افزایش عقل در بیداری در مقایسه با کاهش عقل در دنیای خواب ؛یا امکان مشاهده خود در آئینه در هنکام بیداری وعدم امکان مشاهده خود در آئینه به هنکام خواب و....میباشد.
- خدا چیست؟
- چگونه میشود ثابت کرد که ما در این مکان واین زمان هستیم؟
- سرانجام دنیا چه خواهد شد ؟
و دهها پرسش مانند این.
چنانچه در این سؤالات میبینیم، پرسشها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمیشود. مثلاً هیچ علمی نمیتواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطهای از شناخت را در بر میگیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار میدهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟
موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کرده است. فلسفه در دوران باستان «علم علوم» بود و جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستیهای انسان در زمینههای مختلف به شمار میرفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشتههای علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینهها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیقتر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنیها متنوع تر و ژرفتر و علم غنیتر و پر دامنهتر گردید. از آن علم (جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده میشود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانهای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدنها و مستقل شدنها به (هیچ) تبدیل نشد و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیقتر صورت میگرفت و علوم مشخصه جدا میشد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایهها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشنتر و پاکتر جلوهگر میشد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب متبلورتر و برجستهتر گردید. امروز فلسفه عبارت است از علم مربوط به عامترین قانونمندیهای جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عامترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیدهها.
همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دورانهای تمدن باستانی و حتی قبل از دانشهایی نظیر فیزیک و زیستشناسی و زمینشناسی پدید آمده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگرچه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبوده است ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما تحت تأثیر اندیشههای معین فلسفی و جهانبینی مربوطه جریان یافته است. این تأثیر امروزه تماماً پیدا و نیرومند است. هر مسئلهٔ جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولتها، احزاب، مبارزه طبقات و گروهها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین میگذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان{،} پاسخ بدانها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه میبینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن میگذرد داریم و از چه پایگاه فلسفی به آنها مینگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راهحل آنها بلکه شیوهٔ برخورد {با} آنها و نحوهٔ طرح آنها نیز وابسته است به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالودهٔ تئوریک هر جهان بینی{_}.
برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان میدهد که فلسفه از آنجا که عامترین قانونمندیهای جهان را مطالعه میکند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانشهای طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور{ی} دارد.
یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دورهای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخهای جدیدی به این مسائل ارائه میگردد.
فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبهای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداختهاند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیستشناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی میپردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار میگیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح میگردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه میگوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".
یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر میسازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.
فلسفه در پی دستیابی به بنیادیترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف میکند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.
فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی میشد و آن را علمی الهی میدانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی میگوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".
مارکس، هگل را پایان فلسفه میداند. سپس میگوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشتهاند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر میرسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شدهاست. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.
فهرست فیلسوفان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
آ
ا
ب
پ
ت
ج
چ
د
ر
س
ش
ط
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
فلسفه در آغاز
همان طور که گفته شد، اساساً فلسفه از نخستین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق میشد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است (یعنی زندگانی درست)، بود.
فلسفه در آغاز، شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرنها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانشها میدانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم تقسیم میگشت :فلسفه نظری و فلسفه عملی.
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم میگشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل (پایین تر) نامیده میشد.
فلسفه عملی نیز از سه بخش تشکیل میشد: اخلاق، تدبیر منزل و شهرداری (سیاست مُدُن). اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی کشورداری (تدبیر امور مملکت) بود.
برای درک موضوع فلسفه اولین گام مهم را ارسطو بیست وچهار قرن پیش برداشت. وی فلسفه را (علم هر آنچه وجود دارد) یا علم درباره (وجود آنچه هست، یعنی جهان در مجموع خود تعریف کرد .
بسیاری از فیلسوفان مادیگرا کوشیدهاند خصلت و سرشت جهان واقعی را دریابند و قوانین شناخت آن را درک کنند و بدین ترتیب به سوی درک درست موضوع فلسفه گرایش داشتهاند. عمدهای از فیلسوفان آرمانگرا نیز سهمی در دقیق کردن موضوع فلسفه و نزدیک شدن به مفهوم درست آن داشتهاند. اما فلسفه قبل از مارکسیسم نتوانست درست و دقیقا تعیین کند که فلسفه چه مسائلی را باید مطالعه کند یعنی نتوانست موضوع فلسفه را به درستی فرموله کند. زیرا تعیین موضوع فلسفه تنها زمانی ممکن میشد که خود فلسفه به یک علم تمام عیار بدل میگشت. فلسفه قبل از مارکس چنین علمی نبود اگر چه گنجینه گرانبهایی از اندیشهها و نظریات فلسفی و طرحها و سیستمهای داهیانه را فراهم آورده بود. در این گنجینه عناصر و نکاتی بود که بعدا در تعریف موضوع فلسفه وارد شد.
برای مکاتب آرمانگرا به طور کلی فلسفه عبارت بود از مطالعه قوانین شعور(آگاهی) و چگونگی روح و تحولات آن. بعضی از این مکاتب شعور را چیزی فراانسانی میدانستند وچون در جستجوی رابطه آفریننده و آفریده بودند از موضوع فلسفه دور میشدند. برای برخی دیگر موضوع فلسفه به مسائل منطق یا اخلاق محدود میشود. در عصر ما که دوران زوال سرمایه داری است اندیشه پردازان بورژوایی که دچار بحران فکری هستند بیش از پیش از تعیین موضوع فلسفه عاجز میمانند. عدهای به بهانه اصالت علوم مثبته (علوم مشخص) فلسفه را نفی میکنند و میگویند با مرزبندیها ومشخص شدن علوم مثبته دیگر جایی و نقشی برای فلسفه باقی نمانده واین چنتا خا لی شدهاست. برخی دیگر میگویند حداکثر کاری که برای فلسفه باقی مانده بحثهای منطقی درباره جملات، زبان و ارزش محتوی آن است. ایده آلیستها ی معاصر گاهی (حالات روحی) و گاه (جوهر شخصی فردی) و گاه ((نیروی اراده انسانی)) و امثال آن را موضوع فلسفه قرار میدهند. بسیاری دیگر هم اصلاً حاضر به بحث پیرامون مسائل هستی جهان خارجی و ماهیت واقعیت مادی و قوانین عام حرکت ومسائلی از این قبیل نیستند.
در حکمت کلاسیک ایران پیرامون موضوع فلسفه به ویژه این عقیده رایج بود که هدف نهایی فلسفه شناخت آن حقیقت ثابت و لایتغری است که تبدل و تکثر در آن راه ندارد. به قول فارابی حکیم معروف فلسفه عبارت است از ((معرفت خالق است و خالق واحد، غیر متحرک و علت فاعله برای تمام اشیاء است)). به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف نامدار ((حکمت چیزی جز راه وصول به کمال نیست. حکمت در عرف اهل معرفت عبارت از دانستن چیزهاست چنان که باشد، قیام نمودن چنان که باید، بقدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجه آن است برسد)) در بررسی موضوع فلسفه اندیشه ایرانی قرون وسطایی به ((مسئله ابداع و خلقت و صدور متکثر از واحد)) و مسائل ((علم اخلاق)) و رفتار بشر در برابر پروردگار و در برابر همنوع و مسئله معرفت میپرداختهاست .
شاخههای فلسفه
برگرفته از : دانشنامه جهانی ویکی پدیا

نتایج مطالعات اخیر در آکادمی ملی علوم آمریکا نشان داده است که فراموش کردن اطلاعات قدیمی روش خوبی برای به خاطر آوردن اطلاعات جدید است. به گفته محققان ذخیره کردن شمار زیادی از خاطرات در بلند مدت در ذهن فیلتر کردن و جداسازی اطلاعات جدید و پردازش خاطرات کوتاه مدت را دشوار میکند.
تیم تحقیقاتی از مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا در این زمینه اعلام کرد: ما در دنیایی که در آن هستیم، دائما از سوی اطلاعات جدید بمباران میشویم بنابراین همواره در حال فیلتر کردن هستیم و اگر اینکار را انجام ندهیم، انبوهی از اطلاعات بر ما غلبه خواهد کرد. تحقیقات جدید نشان داده است افرادی که حافظه آنها بهتر کار میکند احتمالا تعداد نورونهای جدید کمتری در هیپوکامپ مغزشان رشد پیدا میکند. ارد بزرگ فیلسوف و متفکر برجسته می گوید : گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است. تحقیقات آکادمی علوم آمریکا هم چنین گزینه ایی را پیشنهاد می دهد چرا که با فراموشی خاطرات گذشته و بخصوص بخش های تیره و غم انگیز آن ، می توان میدان یادگیری و حفظ اطلاعات جدید را فراهم آورد بدین شکل روحیه و طراوت انسان دوباره بدست می آید.
لازم به ذکر است که هیپوکامپ ناحیهای از مغز است که در شکلگیری حافظه نقش دارد.
در افرادی که حافظه بهتری دارند، این پدیده به آنها کمک میکند که اطلاعات کهنه و بلااستفاده را زودتر فراموش کرده و بتوانند اطلاعات جدید را سریعتر به خاطر بسپارند. این در حالی است که محققان پیش از این تصور میکردند رشد نورونهای جدید در هیپوکامپ میتواند برای حافظه سودمند باشد.

سهراب سپهری در تاریخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
آن طور که پریدخت سپهری در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گوید برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هایش به سادگی امکان نداشت اما یک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در این دوران به مطالعه نویسندگان و شعرایی چون لامارتین، گوته، امیل زولا، شاتوبریان و هوگو پرداخت.
سهراب یک سال بعد یعنی پس از پایان تحصیلات سیکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرد. پس از پایان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشی تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و برای تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا ثبت نام کرد. شعر و نقاشی سهراب همچون دیگر همعصران وی تحت تاثیر امواج نو قرار گرفت و او نیز وارد حیطه شعر نو و نقاشی مدرن شد.
سهراب اولین کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد. زندگی خواب ها، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهری است. این هنرمند پرآوازه ایران در اردیبهشت ماه 1359 در اثر بیماری سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاک سپرده شد.
پس از خواهرش پریدخت سپهری بیشتر و پیشتر از هر کس دیگری مشفق کاشانی او را دریافت و پی به استعداد نهفته در وجود او برد و سایه به سایهاش رفت تا ذات پنهان شعریت او را به دیگران بیشتر بنمایاند و این در روزگاری بود که هیچ یک از شاعران غرق در محدوده تنگ بلبل و گل و می و شراب، قادر به درک مفاهیم و تعابیری فراتر از آن نبودند و استاد مشفق کاشانی شرحی بر آغاز دلدادگیهای سهراب به شعر کهن و تأثیرپذیری او از جوهره اصلی شعر کلاسیک در کتاب و جزواتی چند نگاشته است و به بازگویی آن دوره از زندگی و فعالیتهای سهراب پرداخته است واین بار که خواستیم کلمهای فراتر از آنچه تاکنون درباره سهراب گفته است، بگوید به دلیل کسالت دیرباز از واردشدن به این حیطه عذر خواست. ارد بزرگ فیلسوف نامدار ایرانی می گوید شناخت ما از کرانه دریای وجود بزرگان ، تنها به اندازه میدان دید چشم اندیشه ماست و نه بیشتر . آنچه در پی میخوانید گفتوگو با تنی چند از شاعران و صاحبنظران ادبیات معاصر است که هر کدام از دریچه و دید خود به سهراب سپهری نگریستهاند شاید از این مجال بتوان سهراب را بهتر از گذشته بشناسیم .
* حافظ عصر ما سهراب
عبدالجبار کاکایی می گوید : برقرار کردن این ارتباط عاشقانه با جهان در پیشینه تاریخی فرهنگ ایران نیز اتفاق افتاده است. سنت دینی و مذهبی برای بازکاوی جهان از نگاه عاشقانه بهره برده است. جوهره شعر سهراب، عشق به هستی است. این دیدگاه در نگاه زاهدانه خشک وجود ندارد، ولی سهراب این پنجره را به روی بشر باز میکند. منظر سهراب، مایه گرفته از نگاه عارفانه مذهبی است. به نظر من کمتر شاعری همانند سهراب وجود دارد که شعرش بیانگر شخصیت شاعر باشد. عرفان دیگران در لفظ باقی میماند، ولی شخصیت این شاعر از میان مصاحبهها، شرح حالها و رفتارش، تداعی کننده شعرش است.
زمانی که یدالله رویایی بالغ بر 2 هزار مصاحبه مطبوعاتی دارد، سهراب سپهری فقط 2 مصاحبه انجام داده است. یک نفر با مقایسه تطبیقی اندیشه کریشنا مورتی با فرازهایی از شعر سهراب تأثیرپذیری شاعر از دیگر بزرگان جهان را متذکر شد و این زنجیره زایش یک تولید بشری است. من حتی وقتی در ترانه کبوتر آنجائیکه گفتهام: اما تو چتر تو بستی کبوتر ناخودآگاه از زیر باران باید رفت سهراب الهام گرفتهام.
مردم عصر جاهلیت در برابر دعوت پیامبر(ص) مقاومت میکردند. آنها میخواستند به سنت آبا و اجداد خود بمانند. ابراهیم (ع) و مولانا و همه فیلسوفهای جهان در رنج این تقابل گرفتار هستند. جاذبههای شعر سهراب در بکارگیری لحن مغازله اسیر در گفتگو با سنگ و چوب و جهان پیرامونش است. دکتر محمد حقشناس در کتاب بودگانیها میگوید: هر وقت عاشقانه نگاه کردن را از یاد میبرم دنیا بیغولهای است برای غولی به نام من. به نظر من از سال اول تا سوم هجری رابطه انسان با خدا در تفاسیر و در سیره بزرگان ادبیات صوفیه، نشانههایی از ترس از خداوند، هبوط آدم و فریب ابلیس دیده میشود. انسان با این دیدگاه خشونتآمیز، مهجور و حرمان نصیب معرفی میشود. اما در سده سوم هجری، هجوم تفکر عرفای خراسانی در درک رابطه عاشقانه انسان و خداوند بسیار مؤثر است. مصلحت بودن انسان به زمین و مصون بودن انسان از حسادت فرشتگان در آثار پدیدار میشود. این منظر تازه به ادبیات دارای قلههایی چون، حافظ، سعدی و مولاناست و البته این منظر متعلق به همه مذاهب الهی است. و سرانجام سهراب در این راه گام برداشته است. دکتر شریعتی در کتاب با مخاطبهای آشنا از قول رامبو شاعر فرانسوی میگوید: شاعران چون مرغان دریاییاند، پروازشان زیبا است. وقتی کنارت مینشینند، اما پر از گلولای هستند در واقع حقیقت این است که شاعر باید به شعرش نزدیک باشد. در قرآن کریم نیز آمده است که شاعران کسانی هستند که به آنچه میگویند عمل نمیکنند. ولی این مسأله برای سهراب سپهری مصداق ندارد. شعر سهراب یک نگاه متعادل ایرانی است به عالم هستی. در قیاس با فرهنگ هندوستان که در رنگ، مزه و موسیقی و دین بسیار افراط میکنند. مردم ایران دارای فرهنگ متعادل هستند. شعر سهراب را در کنار شعر بیدل دهلوی شاعر هندوستان بگذارید. اندیشههای بیدل هرچند در شعر سهراب جای دارند ولی رفتار زبانی سهراب و مربیان واگویههای بیدل بسیار متفاوت است. بیدل جنون در حال و مقال دارد ولی سهراب بسیار متعادل است. همانند حافظی است که در دشوارترین دوران تاریخ ایران همانند نسیمی از ناملایمات عصر خود میگذرد. سهراب دهه پرجنبوجوش 30 نیز اینگونه بود.
* سهراب نقاش بود نه شاعر
علیرضا قزوه می گوید عرفان در نگاه سهرابسپهری مقولهای وارداتی نیست عرفان شعر سهراب نه تنها عرفان وارداتی، نظیر آنچه امروز شاهد هستیم نیست، بلکه برخلاف آنچه تصور میرود به کلی با عرفان نوع شرق و یا بودایی نیز تنافر دارد. عرفان در نگاه سهراب برگرفته از عناصر اسلامی است. شعر سهراب با مضامینی چون تکبیره`الاحرام، وضو، حجرالاسود و نظیر آنها عقیده و منش خود را به عنوان یک روشنفکر سنتگرا و ایرانی اسلامی معرفی میکند. سهراب ساختار شعر خود را که عامهپسند بود براساس روانگویی و سهلسرایی گذاشته بود، اما این سهولت فدای ابتذال نشد. این سهلگویی سهراب از میان تکرار و تمرین و یک سهل و ممتنع سخت بوجود آمد که هرگز آلوده به جریانات روزمره اجتماع عصر سهراب نشد. شعر سهراب زندگیاش بود و کاسب پیشگی نبود سهراب شاعر نبود. حداقل این ادعا را نداشت. حتی او در قسمتی از شعرش اذعان کرده است که نقاش است.
* مولانا پشتوانه سپهری
امیدعلی مسعودی می گوید : شعر سپهری به گونهای در اجتماع پذیرفته شده است که گویی همانند شعر حافظ چند وجهی است. یعنی هرکس با قرائت و منظر خاص خود برداشتی ویژه از شعر او خواهد داشت. در واقع وقتی مضامین عرفانی بودایی با جغرافیای کاشان پیوند بخورد، گفتار ازتک معنایی به چند معنایی تکثر پیدا میکند. تأثیر سهراب سپهری در شاعران پس از خودش به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است. هر چند سهراب در شعر نو ادامه نیما بود، ولی از نظر مضامین و ترکیبهای ابداعی، فرصتهای تازهای را برای شاعران پس از خود ایجاد کرد. اوج این تسری سبک در بین شعرای دهه 50 و 60 دیده میشود. پس انقلاب اسلامی در آثار برخی از شاعرانی که حتی شعر کلاسیک میسراییدند این تأثیر دیده میشود. سید حسن حسینی، سهیلمحمودی، قیصرامینپور، سپیده کاشانی، عبدالملکیان و سلمان هراتی نمونههای بارز ادامه راه سهراب هستند.
* زندگی زلال و شفاف شاعر
کامران شرفشاهی می گوید راز ماندگاری سهراب را باید در چند عامل جستجو کرد. اولین مسأله، دانش ادبی و احاطه شاعر به دیگر علوم و هنرهای عهد خویش و روزگار پیشین است. او مطالعات وسیعی داشت. در واقع فقط به ذوق و قریحه شاعری اکتفا نکرد. سپهری در ادبیات کهن وحال و نیز در عرفان مطالعات بسیار گستردهای داشت. اندیشههای اسلامی، مشاهیر بزرگ کشور و حتی بزرگان دیگر ملل از تیررس نگاه تیزبین و حساس او دور نماند. سهراب با سفرهای متعددی که به خاور دور و به ویژه هند و نیز غرب داشت با شرح احوال بزرگان فلسفه، عرفان و اشراق آشنا شد. به علت این عزلتنشینی، اطلاعات ما از خصوصیات اخلاقی او فقط بسنده میشود به نقلقولهای اطرافیان و نزدیکانش و البته آثار وی. برخی شخصیتها در حین فعالیتهای خود، به نفی دیگران و یا اثبات توانایی خود میپردازند ولی سپهری به دور از این قیلوقالها، زمان و عمر خود را صرف شناخت هستی کرد. وی در تأئید این نکته بارز زندگی سهراب چنین شرح داد: ما در زندگی و آثار سهراب هیچ نوع ستیزندگی نمیبینیم. خالق هشت کتاب در پی برقرار کردن رابطه صمیمانه انسان و جهان است در تمامی آثار سهراب، محبت و دلسوزی موج میزند و به این دلیل است که خواننده شعرش با شعر همزادپنداری میکند. او نیازهای عاطفی انسان امروز که سرخورده، افسرده و ملول است را با زلال آب و گلاب کاشان مرتفع میکند. سهراب تحولی شگرف را در عرفان شعر پارسی ایجاد کرد. شعر عرفانی پیش از او دچار تکرار تعابیر می، ساغر و مطرب شده بود که با همت این شاعر نگاه تازه به عرفان، ملموستر ارائه میشود. حتی سپهری بر این نگاه تازه تأکید میکند: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید و این دلایل باعث میشود که شعر او نیازمند امضا نباشد و به راحتی سبک سهراب با دیگر شاعران متمایز میشود.
سپهری به جامعه خود پشت نکرد. تأثیر سبک شعر وی در آثار شاعران دیگر بسیار مشهود است. به ویژه در شعر مرحوم سلمان هراتی در مجموعه آسمان سبز و دفتر شعر دری به خانه خورشید کاملاً آشکار است.
ساختار شکن سنتگرا
عباس براتیپور می گوید نوآوریهای او به دلیل رنگآمیزی اجتماعی شعرش مورد اقبال مردم قرار گرفته است. البته برخلاف آنچه تصور میشود سپهری علاوه بر آثار سپید و نو، اشعار کلاسیک و موزون نیز دارد. سهراب از راهنماییهای مشفق کاشانی بهره زیادی برد و علاوه بر این با افکار بیدل دهلوی تا آنجا آشنا شد که به اعتقاد من رگههای مشابهای از نگاه بیدل در شعرهای سهراب دیده میشود. سهراب سیر تغییرات شعر خود را در ظاهر و باطن و یا به عبارتی در معنا و ساختار به نوعی اجرا میکند که به خوبی بانی جلب ارتباطش فقط میشود، چون او با زبان مردم آشنا بود. به نظر من شعر آیینه است و مردم در این آیینه خود را مییابند. علاوه بر این آهنگین بودن شعر سهراب و آشناییزداییهای زیبا به قدرت شعر او کمک شایانی میکند. سهراب قصیدهای محکم با این مطلع دارد: آه که با غم گذشت روز و شبانم / خسته و رنجور دل فگار از آنم و بعدها این مفهوم را در شعری که برای همه آشنا است اینگونه عنوان میکند که: به سراغ من اگر میآید / نرم و آهسته بیایید/... در واقع از زبان شعرش را تغییر داده است ضمن اینکه در دریایی از مفهوم نیز غوطهور است.

یکی از نظریات قدیمی ارد بزرگ " قوانین پیش بینی ماندگاری و سرنگونی یک فرمانروایی " نام دارد .
با این که سالها پیش مطرح شده است اما خواندن آن خالی از لطف نیست :
شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :
1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده
2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
3- بالندگی و پیدایش اهل خرد
4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
6- رشد سرودهای حماسی و ملی
7- امید به آینده نزد توده مردم
8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند
9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .
11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی
شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :
1- رشد هزل و جک بین مردم
2- رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور
3- منزوی شدن خود خواسته اهل خرد
4- سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور
5- مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم
6- پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور
7- عدم امید به آینده نزد توده
8- لکه دار شدن بزرگان و سروران توده ملت ( آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند )
9- رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور
10- پناه بردن جوانان به ابرمردان تاریخ برای پوشش ضعفهای زمان خودشان
11- نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور
12- رشد گسترده صوفی منشی
13- سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و توده مردم
سایت تبیان

مارک تواین را میشناسیم. ما ایرانیها بعضی اوقات اگر هم بنابر آمار نه چندان دقیق، کتابخوان نباشیم، حداقل با کارتون یا همان پویانمایی با آثار بزرگان جهان آشنا هستیم. مارک تواین را میشناسیم، چون هکل بریفین را در کارتونهای تلویزیونی ملاقات کردهایم.
شاید کتاب آرزوهای بزرگ دیکنز و یا کتاب سُتُرگ بینوایان ویکتور هوگو را هرگز در دستان خود لمس نکرده باشیم، ولی انواع و اقسام کارتونهای آنها، ما را مغرورانه در موضعی قرار میدهد که گویا حتی ویکتورهوگو و چارلز دیکنز و یا مارک تواین را میشناسیم!
مارک توآین یا لنگهورن کلمنس
ولی مارک تواین حقیقی نویسندهای بود که فقط برای مجلات چیز مینوشت و از قضا ناخدا هم بود.
در واقع ساموئل لنگهورن کلمنس، نام مارک تواین را از ناخدای یک کشتی که با این نام در مجلات مینوشت ادای دین کرد و در تمام کارهای طنزش از این اسم استفاده کرد.
طنزنویسی به نام توآین
<اگر آنچه را که میپوشانید، چیزی جز یک وجود پاک نیست، زیاد در بند چند و چون جامه خود نباشد.>
ساموئل لنگهورن کلمنس در 30 نوامبر 1835 در مرز میسوری در روستای فلوریدا به دنیا آمد.
نخستین طنز زندگی توآین یا همان کلمنس، این بود که پدرش ظاهراً مردی لاابالی بود و مادرش زنی مذهبی و متعصب!
لوکیشن آثار بزرگسالی او قریه هانیبال یعنی جایی بود که در آن زندگی کرد.
در 12 سالگی پدرش فوت کرد و ساموئل کوچک مجبور شد در چاپخانههای محلی پادویی کند و سپس در روزنامهای که برادرش دایر کرده بود، ابتدا حروفچین و بعدها چاپچی شد.
اینجا بود که توآین نوجوان دست به قلم میبرد و در برخی از صفحات روزنامه مطالب طنزآمیز مینوشت.
خبرنگار یا ملوانی نامحدود
او سپس به نیویورک رفت و مطالبش با امضاهای عجیب و غریب ادامه یافت و در 18 سالگی سفرهای خود را آغاز کرد. از 1857 تا 1864 سوار بر کشتی بخار بر روی رودخانه میسیسیپی، از اینجا به آنجا سفر کرد.
در 1859 مجوز ناخدایی گرفت و البته در همین اثنا با امضاهای مختلف برای مجلات مقالههای طنز مینوشت. او در سال 1866 با آلتا کالیفرنیا برجستهترین روزنامه غرب آمریکا، قراردادی به این مضمون امضا کرد: خبرنگار سیار بدون محدودیت مکان و زمان و سمت که به دور کره زمین میگردد و ضمن سفر گزارش مینویسد!>
جوینده طلا
این نویسنده زبردست مدتی در بین جویندگان طلا بود، ولی حاصل این جستجوی نافرجام البته سرانجام خوبی داشت، طلاهای مورد نظرش این روزها در کتابهایش تهنشین شده است.
مارک توآین با کتابی به نام عجیب؛ وزغ جهنده معروف ناحیه کالاوراس یا "celebrated Jumping Frog of Calareras County" در نیویورک دچار شهرتی ناگهانی شد. او با این داستان سراسر طنز زبانزد خاص و عام شد.
سفرنامهای از او با نام "The innocents abroad" یا <سادهدلان عرشه کشتی> در واقع سفر دریایی او بین ایتالیا و بیتالمقدس را بیان میکند.
کلمنس در این اثر به توصیف موزهها، ابنیه و میراث فرهنگی کرانه مدیترانه مینگرد. زبان طنز او این اثر را خواندنیتر میکند.
سرکوب استعداد نویسنده
کلمنس ما یا همان مارک توآین در 1870 ازدواجی افسانهای انجام میدهد. همسر او دختر یکی از صاحبان صنایع ثروتمند نیویورک بود. هر چند به راحتی از این پس آثارش را نوشت و منتشر کرد، ولی درباره نفوذ این ازدواج بر شخص مارک توآین و آثارش گفتگوی بسیاری به وجود آمد. گفته میشود که از آن پس بر استعدادهای طبیعی مارک توآین سدی بسته شد، زیرا عقاید تعصبآمیز و محافظهکارانه همسرش او را از انتشار برخی از آثارش منع میکرد.
با وجود این مارک توآین در این زمان کتاب سختگذرانی را منتشر کرد. این داستان حوادث سفر او به غرب دور است. او که برای بدست آوردن ثروت از هیچ تلاشی دریغ نداشت، خود را به کار استخراج طلا و نقره مشغول میکرد تا شغل مناسبتری که با استعداد طبیعیاش سازگار باشد به دست آورد. زمینه این زندگینامه ماجراهای این سفرها است که با لحن طنزآمیزی به صورت یک قصه خیالانگیزی درآمده است.
تولد تام سایر
ماجراهای تام سایر با نام
"The Adren tures of Tham Sawyer" به دوران کودکی مارکتوآین نقب میزند. قهرمانان داستان همگی از دوستان دوران تحصیل او هستند.
نویسنده در این داستان خصوصیتهای اخلاقی و عقاید خرافی جوانان غرب آمریکا و روی هم رفته خصایص توده ملت را بهطور گویا و زندهای نمودار میکند.
تام سایر از مهمترین آثار مارک توآین به شمار میآید و دنباله ماجراهای آن در اثر دیگر توآین؛ <ماجراهای هکل بری فین یا "The Adren tures of Huckleberry Finn" در سال 1885 منتشر شد و بدون شک شاهکار ادبیات آمریکا شناخته میشود.
مارک توآین در اواخر عمر دچار مرگ یک دختر، دیوانگی دختر دیگر، بیماری و مرگ همسر شد و این تلخیها بر نگاه او در آثارش تاثیر فراوانی گذاشت.
اوج این نگاه در اثر "whatis man" یا بشر چیست؟ منعکس شده است. حتی خود گفته است، برای شناختن مار توآین باید این کتاب را بخوانید.
ارنست همینگوی درباره هکل بریفین گفته است؛ همه ادبیات جدید آمریکا از یک کتاب مارک توآین سرچشمه گرفته و آن هکل بری فین است... و بهترین کتابی است که ما در دست داریم.
مارک توآین و هلن کلر
شخصی که نتواند خود را مهار کند، به احتمال زیاد قادر به مهار دیگران هم نخواهد بود. مارک توآین نویسنده دوست داشتنی و شوخطبع آمریکایی در یکی از آثارش آورده است: جالبترین شخصیتهای قرن نوزدهم، به نظر من دو نفر بودند؛ ناپلئون بناپارت و هلن کلر.
و جالب است که بدانیم ، مارک توآین وقتی این جملات را عنوان کرد که هلن کلر فقط پانزده سال داشت و هنوز معروف نشده بود و به عبارت دیگر، مارک توآین با تیزهوشی فهمیده بودکه این خانم، سرانجام یکی از جالبترین و اعجابانگیزترین زنان قرن بیستم خواهد شد. ولی چون این زن در اواخر قرن 19 به دنیا آمده بود، توآین او را با لحن طنزآمیز از شخصیتهای قرن نوزدهم به حساب آورده بود، شاید به این دلیل که او را همردیف ناپلئون قرار بدهد. در واقع با این کار خواست که در مقابل ناپلئون که مردی اهل جنگ و کشتار بود، زنی را قرار بدهد که به جز صلح و زیبایی، هدفی را دنبال نمیکرد.
هلن کلر نابینا بود. اما در طول زندگی خود بیشتر از صد برابر یک آدم معمولی در زمینههای مختلف کتاب خوانده بود، در اوایل قرن بیستم درگذشت .
جالبتر این است که 11 جلد کتاب نیز نوشته که معروفترین آنها بیوگرافی خودش است.
او به خاطر اینکه کرولال بود، صحنه زندگی و مبارزه را ترک نکرد و زمانی که قرار شد از زندگیاش فیلمی ساخته شود، نقش خود را بازی کرد.
او ناشنوا بود، ولی بیش از خیلی از افراد سالم، موسیقی فاخر گوش کرد و در زندگی نامهاش میخوانیم که در تمام ایالات متحده آمریکا و سراسر قاره اروپا سخنرانی کرد. هلن کلر و مارک تواین برای رسیدن به هدف همواره در تلاش بودند . ارد بزرگ می گوید : مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند .
مارک توآین نیز میگوید: بکوشید دوست داشتنیها را به دست آورید و گرنه مجبورید آنچه را به دست آوردهاید، دوست بدارید.
مارک توآین اول اردیبهشت پا به عرصه گیتی گذاشته بود.

امان از عطسه های بهاری
بهار فصل بیداری طبیعت و شکوفه هاست . ارد بزرگ می گوید ( زمین هر روز هزاران هزار گل زیبا به ما ارزانی می دارد اما کمتر کسی زمین را می بیند ) اما ما در این نوشتار می خواهیم به بخشی از این زیبایی اشاره کنیم که اغلب با چشم عادی دیده نمی شوند و آن گرده افشانی گلها و شکوفهها است.
هر ساله در فصل بهار، عدهای از مردم با استشمام عطر دلانگیز گلها، از آن لذت میبرند، اما عدهای دیگر در کلینیکها و داروخانهها به دنبال راهی برای تسکین عطسه، سرفه و رفع خارش چشمها میگردند.
در مناطق گرم، گردهافشانی درختان در اوایل بهار صورت میگیرد و در این مناطق فصل آلرژیها نیز در همان زمان آغاز میشود.
در برخی مکانها نیز به دلیل آب وهوای منطقه و نوع گیاهان محیط، ممکن است در پاییز همزمان باگرده افشانی در بعضی از گیاهان باز هم علایم آلرژی بروز کند.
حتی در بعضی از مناطق، بویژه درجاهایی که قارچ میروید، پراکندگی"هاگها" در فصل تابستان سبب بروز واکنشهای آلرژیک میشود و معمولا تا پایان دوره گرده افشانی، علایم آلرژی ادامه مییابد.
به عنوان مثال در تهران پولنهای گیاهان وحشی و کوههای اطراف تهران که با باد و جریان هوا در شهر پراکنده و وارد سیستم تنفسی افراد میشود، علت عمده بروز حساسیتهای فصلی است.
بر اساس آمارهای موجود، از هر 10فرد مبتلا به آسم، هشت نفر از آلرژی های فصلی رنج میبرند.
بنابراین اگر شما یکی از هزاران نفری هستید که به طور ژنتیک به این مواد حساس هستید، حتما بدانید که ورود این گردهها بهسیستم تنفسی، باعث اختلالات عمده در بدن میشود.
عطسههای مکرر، قرمزی، خارش چشمها، خس خس سینه و سردرد از علائمی است که در نتیجه حساسیت یا آلرژی ممکن است فرد را مستعد ابتلا به سینوزیت عفونی کند.
باید توجه داشت که اگر علایم بیماری درست مشابه این علایم باشند و هر سال در یک زمان مشخص بروز کنند و پس از مدتی به سرماخوردگی عفونی منتهی شود، فرد حتما مبتلا به آلرژی فصلی است.
دکتر" مسعود پارسا" یک متخصص آسم و آلرژی در این زمینه میگوید: مراقبت اصل اول درمان در بیماری آلرژی است.
وی اضافه میکند: زمانی که گرده به مقدار زیاد درهوا پراکنده میشود، اجتناب از آنها کاری دشوار است، ولی چند اصل مهم وجود دارد که رعایت آنها به تخفیف علایم کمک میکند.
این متخصص میگوید: افراد باید در تمام شرایط درها و پنجرههای خانه و اتومبیل خود را ببندند و اگر در محیطی بودند که احتمال نفوذ گردهها در لابهلای موها ولباسها وجود دارد،قبل از رفتن به رختخواب حمام کرده، لباسهای خود را عوض و از حیوانات کوچک اهلی نیز دوری کنند.
دکتر پارسا با بیان اینکه باز هم دوری کامل از مواد آلرژی زا غیرممکن است، اظهار میدارد: خوشبختانه داروهای بسیار موثری برای درمان انواع آلرژیها وجود دارد و علایم را کاملا برطرف میکند.
این متخصص آسم و آلرژی، داروهای آنتی هیستامین را در درمان آلرژی موثر دانسته و میگوید که باید با نظر پزشک این داروها مصرف شوند.
رئیس هیات مدیرهجامعه پزشکان متخصص داخلی نیز میگوید: از شایعترین انواع حساسیت فصلی "رنیک آلرژیک" یا التهاب مخاط بینی و دستگاه تنفسی است که ریزش اشک، ترشح بینی، گرفتگی و سوزش مخاط بینی، سرفه، تنگی نفس و در صورت شدت یافتن بیماری، بروز تب از علائم ابتلا به آن است.
علت بروز این بیماری، گردی است که به علت گل دادن بوتهها و باز شدن برگ درختان در فضا منتشر میشود.
افرادی که زمینه ارثی آلرژی دارند بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری هستند.
به گفته وی، گاهی اوقات به خاطر تکرار این بیماری، فرد به سردردهای طولانی مدت دچار شده،با عنوان سینوزیت تحت درمان قرار میگیرد.
به عقیده خسرونیا، استفاده از ماسک برای پیشگیری از ابتلا به آلرژی در فصل بهار بسیار موثر است.

روانشناسان در مورد بروز تفاوت زن و مرد، هر دو عامل محیط و وراثت را سهیم میدانند. اما جامعهشناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشی دارند.
آنها معتقدند که تفاوتهای زن و مرد معلول تفاوت رفتاری است که جامعه در مورد آنان پیش میگیرد و معتقدند که دو جنس در اساس با هم هیچ تفاوتی ندارند، بلکه اجتماع موجب میشود که آنها گرایشهای متفاوت پیدا کنند و به زمینههای مختلف سوق داده شوند. از نظر جامعهشناسان تفاوت زن و مرد در جزییات است نه در کلیات. زیست شناسان عقیده دارند که زن و مرد تفاوتهای بنیادی دارند، بدین معنا که تفاوتهای آنها در درجه اول ارثی است نه محیطی. آنها معتقدند که هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد.
آنها قبل از آن که به دنیا بیایند و تحت تأثیر نفوذهای اجتماعی قرار گیرند، کاملاً تمایز پیدا کرده و برای زن یا مرد شدن آماده میشوند.
ویژگیهای ساخت و عملکرد اعضا و دستگاههای بدن دختران و پسران متفاوت است. این تفاوت طوری است که پسران را برای زندگی فعال و پرجنب و جوش، و دختران را برای زندگی آرام آماده میکند. در استعداد تجسم فضایی، تشخیص جهت و هدفگیری، پسرها بهترند. از نظر کلامی دخترها برتری دارند، اما از نظر ادراک کلامی پسرها برترند.
پسرها ارتباطهای مکانیکی را بهتر درک میکنند و استعداد ریاضی بهتری نسبت به دخترها دارند، اما در کارهای دستی مخصوصاً کارهایی که نیاز به چالاکی انگشتان دارند دخترها بهترند و چابکی انگشتان زنان به آنها اجازه میدهد که ماشین نویس خوبی باشند. یکی از ویژگیهای جالب زنان این است که میتوانند اطلاعاتی را برای مدت کوتاهی در حافظه خود نگه دارند که با هم هیچ ارتباطی ندارند و به خود آنها نیز مربوط نیست.
بر پایه همین توانایی است که زنها بهتر میتوانند به منشیگری و کارهای دفتری اشتغال داشته باشند. دختران از دوران ابتدایی تا دانشگاه آن هم تا سطح لیسانس در مجموع بهتر از پسرها درس میخوانند و موفقیتهای بیشتری به دست میآورند. اما بعد از فراغت تحصیل و به ویژه بعد از دوره لیسانس، معمولاً از رقابت دست برمی دارند و در صورت ازدواج، خود را کاملاً وقف خانواده میکنند. البته زنان شاغل، نویسنده، وکیل و پزشک هم وجود دارند اما کمتر به جاهطلبی و مقام پرستی روی می آورند و این امر به مقدار زیادی از شکوفایی استعدادهای آنها جلوگیری میکند. پس میتوان گفت که علت محدودیت زنها مسائل عاطفی است نه کمبود استعداد.
ماتینا هورنر میگوید زنان برای به دست آوردن موفقیت برانگیخته میشوند ولی در عین حال از موفقیت نیز می ترسند. هورنر میگوید: موفق شدن در دنیای رقابت طلب چیزی است که خیلی از زنها از آن پرهیز می کنند زیرا ویژگیهایی را منعکس میکند که به طور سنتی غیرزنانه به حساب میآید. ارد بزرگ فیلسوف و متفکر برجسته نکات بسیار مهمی را یادآور می شود : رستاخیزهای اجتماعی بدون همراهی زنان شجاع غیر ممکن است چرا که زن پرچمدار وارستگی ، پاکی و از خودگذشتگی ست .
کتاب پرواز تنها، زنان مجرد در نیمه راه عمر نوشته آسیب شناسان خانواده - کارل آندرسون و سوزان استوارت، با بررسی زندگی زنان و مردان قبل و بعد از تأهل، چنین نتیجه میگیرد که مردان معمولاً پس از ازدواج پلههای ترقی را طی میکنند و کارآمدتر، عاقلتر و نهایتاً موفقتر میشوند.
دیوید اسکوس پروفسور علوم رفتارشناسی بیان میکند که کروموزم Xپدری نه تنها از نظر وراثت خصوصیات زنانه نقش مهمتری را نسبت به کروموزم Xمادری ایفا میکند بلکه انتقال دهنده برخی مهارتهای اجتماعی نیز هست و این بدین معناست که مردان باید مهارتهای اجتماعی را بیاموزند، در حالی که زنان آن را در ساختمان ژنتیکی خود دارند و این امر با بسیاری از جنبههای بلوغ (روانی، اجتماعی، جنسی) در دختران و پسران نیز مطابقت دارد.
محققان استرالیایی اعلام کردهاند: آن قسمت از مغز که برای صحبت کردن مورد استفاده قرار میگیرد در زنان نسبت به مردان 30-20 درصد وسیعتر است. شاید همین موضوع سبب میشود که زنان در امتحانات بلاغت شفاهی، حافظه شفاهی و برخی مهارتهای حرکتی ظریف بهتر از مردان عمل کنند.
در مطالعهای که با استفاده از فن رادیوگرافی و MRIصورت گرفت مشخص شد که مردان تنها از سمت چپ مغز خود برای حل مسائل زبان شناسی استفاده میکنند در حالی که زنان از هر دو نیمکره مغز سود میبرند.
توانایی زنان در استفاده همزمان از هر دو نیمکره مغز، آنها را قادر می سازد که به هنگام صحبت کردن به مراکز عاطفی نیز دسترسی پیدا کنند و در ارتباطات عاطفی موفق تر عمل کنند.
شاید این نکته را که خانمها مددکاران اجتماعی، مشاوران، آموزگاران و پرستاران موفق و خوبی هستند بتوان به این موضوع نسبت داد.
تفاوت هورمونی بین مرد و زن، مسئول قسمت بزرگی از تفاوتها در توان آنهاست.
تستوسترون ترشح شده در مردها اثر آنابولیکی پرقدرتی دارد؛ به این معنی که موجب افزایش تولید پروتئین در تمام بدن به ویژه در عضلات میشود.
در واقع حتی مردی که فعالیت ورزشی زیادی ندارد اما تستوسترون زیادی دارد جثه عضلانیاش 40 درصد بیشتر از زنان نظیر خود خواهد بود و قدرت او نیز به همین نسبت بیشتر است. هورمون جنسی زنان یعنی استروژن نیز احتمالاً مسئول قسمتی از اختلاف بین قدرت زن و مرد است، اگرچه اثر آن به همان شدت تستوسترون نیست. معلوم شده است که استروژن رسوب چربی را در زنان به ویژه در بعضی بافتها افزایش میدهد.
بدیهی است این موضوع مانعی در برابر تولید حداکثر قدرت در ورزشهایی ایجاد میکند که به سرعت یا قدرت بدنی بستگی دارد اما از طرف دیگر این موضوع میتواند در ورزشهای استقامتی سخت که برای تولید انرژی نیاز به چربی دارند یک کمک مؤثر به شمار آید. چنانکه رکورد رفت و برگشت بین دو سوی کانال مانش در حال حاضر متعلق به زنان است.
پسرها در پرتاب کردن توپ و دیسک بهتر از دختران هستند.
شاید علت آن در اغلب موارد این باشد که پسران برای بازی با توپ تقویت میشوند اما احتمالاً علت اساسی تری هم وجود دارد؛ شکل دستها در دو جنس متفاوت است، مخصوصاً در دختران ساعد با بازو زاویه ای تشکیل میدهد که در دست پسران وجود ندارد.
بنابراین دختران به دلایل ژنتیکی و تشریحی نمیتوانند موفقیت پسران را در پرتاب به دست آورند.
نکته قابل توجه دیگر آن است که اگر مرد و زنی را در جزیره ای دور افتاده رها کنید چگونگی وضعیت سوخت و ساز بدن در خانمها منجر به آن خواهد شد که زن بیش از مرد زنده بماند.

بهداشت در ظاهر به معنی سلامتی است و در عین حال سلامتی فقط نداشتن بیماری نیست. فرد سالم علاوه بر داشتن بدن سالم باید خوشحال و راضی هم باشد.
فرد سالم باید توانایی برخورد با مشکلات، محرومیتها و شکستها را داشته باشد و بتواند با استفاده از قدرت تطابق خود با محیط در کنار و پابهپای افراد دیگر زندگی کند.
در این صورت است که نه تنها خود احساس رضایتمندی خواهد داشت، بلکه دیگران نیز از زندگی کردن با چنین فردی لذت میبرند.
این فرد دیگران را آزار نمیدهد و به زحمت نمیاندازد به قول ارد بزرگ "اندیشه و انگاره بیمار ، آینده را تیره و تار می بیند ". چنین فردی را که از نظر جسم، روان و شرکت در اجتماع طبیعی است و روحیه خوبی نیز دارد را میتوانیم سالم بخوانیم. بنابراین نبود بیماری و داشتن توانایی لذت بردن، تحمل، حل مشکل، ارتباط، کار و سازگاری از نشانههای سلامتی روانی میباشد. کارشناسان معتقدند همانگونه که جسم به دلایل مختلفی چون سوءتغذیه، عوامل میکروبی، فرسودگی، کمبود مواد مورد نیاز خون و... دچار بیماری میشود روان هم ممکن است بیمار شود.
بیماران روانی احساس میکنند تعادل و سرزندگی خود را از دست دادهاند. در بیماری روانی کارکردهای مختلف روانی نظیر رفتار، فکر، عاطفه، حافظه، هوش، اراده، درک و قضاوت دچار اختلال میشود. گاه صحبت و رفتار بیمار غیرطبیعی میشود و توانایی انجام رضایتبخش کار از دست میرود.
در عین حال با وجود اینکه بیمار بسیار رنج میبرد، عدم درک صحیح اطرافیان و عدم ایجاد رابطه درست عاطفی و کمک به اینگونه افراد به بدتر شدن حال بیمار کمک میکنند.
امکانات بهداشت روان در کشور
آمارهای مختلف نشان میدهد بیش از یک درصد مردم از اختلالات روانی شدید در رنج میباشند و بیش از پانزده درصد آن مبتلا به اختلالات روانی خفیف هستند.
این درحالی است که تعداد بیماران روانی شدید در کشور ایران حدود 600000 نفر و تعداد بیماران خفیف حدود 10 میلیون نفر است.
درعین حال خود بیماران از این موضوع بیاطلاع هستند و به علت بیاطلاعی پزشکان این بیماران دارو و درمانهای مختلفی حتی به صورت سرم و تزریقات وریدی دریافت میدارند، حال آنکه مشکل آنان روانی است و نه جسمی.
در ایران حدود 19 بیمارستان با 5000 تخت برای بیماران روانی وجود دارد که 50 درصد تختهای این بیمارستانها توسط بیماران مزمن اشغال شده است. این درحالی است که در بعضی استانها نظیر سیستان و بلوچستان بیماران برای دسترسی به خدمات روانپزشکی و با بستری شدن در بیمارستان باید گاه بیش از 500 کیلومتر را در گرما و سرما طی کنند.
درحالیکه در کشورهای پیشرفته 50 الی 150 روانپزشک به ازای یک میلیون نفر وجود دارد، در کشور ما به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت تنها 10 روانپزشک وجود دارد.

بسیاری از ما مایلیم دکوراسیون منزلمان را عوض کنیم و یا دست کم تغییراتی در جهت زیباتر شدن فضای منزل ایجاد کنیم. به قول ارد بزرگ فیلسوف ایرانی "خوی آدمی همواره بدنبال دگرگونی و هدفمندی است ". و از این روی انسانها حاضرند برای این میل تنوع خواه خویش هزینه هم بنمایند البته نیاز به بودجه گزاف اغلب بسیاری را از این فکر منصرف میکند. حال آن که تغییر دکوراسیون لزوماً نیاز به خرید لوازم و وسایل جدید، لوکس و گرانقیمت ندارد و در خیلی از موارد میتوان تنها با ایجاد هارمونی رنگی در فضای خانه حال و هوایی جدید و بسیار جذابتر از قبل در آن آفرید. در حقیقت ایجاد زیبایی در دکوراسیون یک خانه نیازمند خرید مبلمان نفیس و لوازم دکوراسیونی لوکس نیست بلکه کافیت با به وجود آوردن هماهنگی میان لوازم موجود و احیاناً حذف یا افزودن برخی از جزییات و لوازم ساده اما متناسب با بقیه اجزا نمایی چشمنواز به اتاق بدهیم. ایجاد هماهنگی گاه با حذف بعضی از وسایل و گاه تنها با تغییر دادن رنگ لوازم حاضر امکانپذیر است. مثلاً تغییر دادن رنگ دیوارها که بزرگترین سطوح یک اتاق را تشکیل میدهند خود به تنهایی تاثیر بسزایی در نمای آن دارد.
در تصاویر اتاقی را ملاحظه میکنید که دیوارهای سفید و کفپوش چوبی دارد. پرده سبز زیتونی و شومینهای با گچبریهای برجسته که به رنگ آبی روشن رنگ آمیزی شده است هیچ تناسبی با یکدیگر و سایر اجزای اتاق ندارند.
آینهای با قاب چوبی بزرگ بر روی شومینه، یک دراور چوبی و کتابخانهای که بالای آن نصب شده است و یک چهار پایه فلزی بلند به عنوان جایی برای تلویزیون و لوازم صوتی دیگر، سایر وسایل زینت بخش این اتاق هستند. چنان که مشخص است هیچ هماهنگی و ارتباط چشمنوازی میان این اجزا وجود ندارد. برای تغییر دکوراسیون این اتاق دکوراتور پیش از هر چیز دیوارهای اتاق را با استفاده ا زتکنیکهای پتینه و دکوپاژ دچار تغییراتی چشمگیر کرده است.تصاویری از یک مجموعه موتیوبرگ با دستگاه فتوکپی تکثیر شده و در فواصل مساوی بر روی دیوار دکوپاژ شدهاند دیوارها پتینه شدهاند و همچنین شومینه و گچبریهای آن نیز به رنگ دیوار رنگ آمیزی شده و سپس با رنگ قهوه ای رنگ شویcolour wash) )شده است تا نمایی قدیمی و آنتیک بیابد، رنگ شوی کردن گچبری های شومینه جزییات ظریف طرح آن را نیز نمایانتر ساخته است.
دراور به کنار پنجره انتقال یافته و از سطح روی آن برای به نمایش گذاشتن ظروف تزیینی استفاده شده است. آینه بزرگ روی شومینه با آینهای بدون قاب و کوچکتر جایگزین شده که سطح نقرهای رنگ آن به کانون توجهی در اتاق تبدیل شده است و ضمن انعکاس تصاویر داخل اتاق به فضا درخشش و جلا نیز میبخشد. داخل شومینه با چند شمع و یک کوزه و دو کدوی خشک شده زینت یافته است. جاشمعیها از تنه درخت بریده شده ساخته شدهاند که به واسطه بافت طبیعی چوب با رنگهای به کار رفته در اتاق هماهنگ و زیبا هستند. استفاده از شاخههای گل زرد رنگ طبیعی و همچنین شاخههای بیدفری در گوشه و کنار اتاق نیز بر زیبایی آن افزوده است.
هنگامی که یک پالت رنگی خاص را برای دکوراسیون اتاقی انتخاب میکنید با در نظر گرفتن وسایلی که در سایر اتاقهای خانه و حتی در انباری منزل دارید ممکن است وسایلی متناسب با این پالت رنگی بیابید و آنها را به اتاق مورد نظر انتقال دهید تا هم به عنوان زینت آن اتاق مورد استفاده قرار گیرند و هم خود در بستری مناسب زیباتر جلوه کنند.
پرده سبز زیتونی پنجره حفظ شده است اما دو لایه پرده حریر سبز روشن تر نیز به آن افزوده شده است که دوختی بسیار ساده دارند. توانایی کار با چرخ خیاطی تنها مهارت لازم برای دوختن چنین پردههایی است. سپس پردههای حریر رویی به سادگی گره زده شدهاند که خود به مدلی برای پرده تبدیل شده است.
کاناپه سبز چمنی به همان صورت حفظ شده است ولی کاناپه دیگر با انداختن یک قطعه پارچه ساده سبز روشن بر هماهنگی و حرکت رنگ در اتاق افزوده است ضمن آن که با استفاده از چند کوسن به رنگهای سبز همرنگ با پرده حریر و روکش کاناپه چمنی رابطه لازم با آنها را نیز حفظ میکند. در مواردی که مایلید در صرف هزینهها صرفه جویی کنید حتی ممکن است پارچههای ساده سفیدی در منزل دارید را برای هماهنگی با دکوراسیون جدید رنگ کنید و این کار به راحتی با رنگهای پارچه امکان پذیر است حتی ممکن است پرده سفید قبلی همین پنجره را با رنگ پارچه سبز رنگ کرد و دوباره مورد استفاده قرار داد. در آخر با افزودن ظرایفی از قبیل ظروف شیشهای سبز رنگ در اشکال و پردههای رنگی متفاوت به تنوع و درعین حال هماهنگی فضا افزوده شده است. با بستن شاخههای خشک بید به دور پایه آباژورها و چسباندن گلبرگهای خشک به دور لبه کلاهک آنها آباژورها نمایی منحصر به فرد و همچنین جدید یافتهاند و بدون صرف هزینه بیشتر برای خرید آباژورهای جدید با دکوراسیون نو هماهنگ شده اند.

بیشتر ما فکر میکنیم بستن کفش به عقب اتومبیل عروس و داماد در کشورهای غربی نوعی شوخی و شیطنت است. اما این شوخی عملاً از مراسمی باستانی اقتباس شده که پیروان و علاقه مندان امروزی آن، معنی حقیقیاش را از یاد بردهاند. پیش از استفاده گسترده از اتومبیل، شرکتکنندگان در میهمانی، به سوی عروس و داماد که در حال ترک مراسم بودند، کفش پرتاب میکردند.
گرچه ممکن است آغاز چنین رفتاری را به مصریان نسبت بدهند، اما پاسخ به این نکته نخستین بار در تورات و در رسوم یهودیان ثبت شده است. یهودیان لنگه کفش را نماد مالکیت میدانستند و تصرف یا تسلط بر مال یا افراد را با آن مشخص می کردند. هر فروشنده یهودی به جای مهر یا امضا کردن قرارداد، در برابر چشمان شاهدان، لنگه کفش خود را بیرون میآورد و با دادن آن به خریدار موافقت خود را در معامله اعلام میکرد. در آن هنگام برای نشان دادن تملک یک قطعه زمین، روی آن کفش میگذاشتند.
به علاوه پرتاب کفش، به معنای چشمپوشی و ترک علاقه نیز بود. در تورات آمده است که: کفشم را به سوی آدم میاندازم یعنی آدم دیگر تحت حمایت نیست.
در روزگاری که تورات از آن حرف میزند، زنان شکلی - نه چندان گرانبها - از مال و دارایی بودند. برادر مردی که بدون فرزند میمرد، در رد یا قبول بیوه او حق تقدم داشت. چنین زنی تا زمانی که برادر شوهرش رسماً از ازدواج با او خودداری نمی کرد، حق ازدواج با کس دیگری را نداشت. این خودداری و امتناع از ازدواج باید در حضور همگان اعلام میشد. اگر برادر شوهر چنین زنی او را نمیخواست، زن بیوه میباید کفش برادر شوهرش را بیرون میآورد و در برابر او تف میکرد. برادر شوهر، با بیرون آوردن کفش خود، از هرگونه ادعای مالکیت بر زن بیوه دست میکشید. طبق نوشته تورات، هنگامی که نخستین برادر شوهر روت از او چشم پوشید، کفش خود را به نشانه چشمپوشی از مالکیت او، به بعز داد. این مراسم دینی به روت اجازه داد تا بعز ازدواج کند و به شهرت واقعی خود دست یابد.
مسیحیان کفش را چون نماد مالکیت پذیرفتند. تاریخنویسان نوشتهاند هنگامی که امپراطور ولادیمیر میخواست با دختر راگولد ازدواج کند، دختر با این اظهارنظر مودبانه که من کفشم را برای پسر یک برده بیرون نمیآورم، درخواست او را رد کرد. معروف بود که مارتین لوتر برای یادآوری آنکه چه کسی صاحب و مالک عروس است، کفش دامادیش را بالای تخت میگذاشت. در ازدواجهای آنگلوساکسونی، پدر عروس لنگه کفش دخترش را به داماد میداد و داماد نیز به نشانه تحویل گرفتن مالکیت دختر از پدر او، آن را روی سر همسر آیندهاش میکشید.
اروپاییان این مراسم دینی را دگرگون کردند و مفاهیم نویی به آن افزودند.
پدر و مادر ابتدا به نشانه چشمپوشی از تسلط خود بر دخترشان، کفش هایشان را به سوی عروس پرتاب میکردند. به زودی شرکتکنندگان در میهمانی نیز از پدر و مادر عروس تقلید کردند. طولی نکشید که این رفتار با عروس، از مراسمی سوداگرانه به مراسمی شاد و نشاطآور تبدیل شد.
در انگلستان پرتاب کفشها به اطراف بسیار چشمگیرتر بود. بن جانسون نمایشنامهنویس انگلیسی مینویسد:
لنگه کفشی پیام بینداز
تا در هر کاری که میکنم شاد باشم
تنیسون شاعر انگلیسی نیز در تکگویی غنایی خود میگوید:
باشد که از همه چیز
شادی و خنده برایت باشد
باشد که به هر جا میروی
کهنهکفش او در پیات باشد.
دریانوردان که همیشه خرافی بودهاند، از پرتاب کفش به هنگام آغاز سفرهای دریایی خود، استقبال میکردند. گروهی دیگر نیز پیش از شروع سفر، چکمههای کهنه خود را میسوزاندند.احتمالاً پیش از آن که بهای چرم سر به فلک بکشد، عروسها لنگه راست کفش خود را بیرون میآوردند و آن را به میان میهمانان مجرد پرتاب میکردند. میهمانان بر این تصور بودند که هر کس لنگه کفش را بگیرد، عروس یا داماد بعدی خواهد بود. امروزه به ندرت کسی به سوی عروس و داماد لنگه کفش پرتاب میکند، ولی سنت بستن کفش به عقب اتومبیل آنان بازمانده و یادگار آن روزگار است.
اما نکته مهم این است که وقتی مفهوم اصلی این سنتها فراموش شده است، چگونه خود آنها باقی میمانند؟ برخی از تاریخنویسان معتقدند بسیاری از مراسم ازدواجها به روزگار خوش گذشته و به هنگامی که جنگجویان همسران خود را از برابر چشمان پدران و برادران خشمگین آنان میربودند و نیز به هنگامی که بهترین مرد در واقع کسی بود که حامی و نگهبان داماد باشد، باز میگردد. پرتاب کفش، برنج و اشیاء دیگر را میتوان نوعی واکنش خندهدار و خصومتآمیز بین کسانی که بر سر عروس مدعی یکدیگر بودند، دانست.پیروان فروید معتقدند این آیینها شیوههایی است تا خانوادههای شرکتکننده در مراسم، احساسات اُدیپی آزاددهنده خود را بروز دهند.
اما به نظر میرسد مراسم ازدواج نیز همانند تمام آیینهای دیگر، شیوهای است تا جامعه با توسل به آن، تغییر واگذاری را که ای بسا بدون چنین کمکی آسیب میبیند، پشت سر بگذارد. با آن که بیشتر پدران دیگر به دختران خود به چشم مال و منال نگاه نمیکنند، اما بسیاری از آنان هنگام عروس شدن دخترانشان دچار احساس شدید زیان و خسارت میشوند.
از دید والدین، تمامی مراسم ازدواج چیزی چون مراسم چشمپوشی است. در روزگار باستان پدران از حق مالکیت خود چشمپوشی میکردند، اکنون والدین با برپا کردن مراسم ازدواج، به جامعه اعلام میکنند که دیگر از اختیار و نفوذ خود بر زندگی دخترشان چشم پوشیدهاند. ارد بزرگ می گوید ( چه بسیار اشکهایی که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی که لبالب از غم و اندوه ...)
اشکهای شادی در مراسم ازدواج معمولاً اشکهای غم و اندوه هستند، اشکهایی که برای از دست رفتن روابطی صمیمانه، متقابل و بازگشت ناپذیر، فرو میریزند.

وقوع هرگونه حمله تشنجی، ناشی از انتقال ناگهانی تعداد بسیار زیادی از پیامهای عصبی در مغز است که در حالت عادی نباید این پیامها از مغز ساطع شوند. در ضمن، نباید به صورت همزمان اینقدر پیام غیرلازم صادر شوند.
این پیامها میتوانند فقط در یک قسمت از مغز تولید شوند یا تمام مغز را در برگیرند. با توجه به محل شروع پیامها، نمای بالینی حمله تشنجی هم تعریف میشود. مثلا اگر از نورونهای ناحیه حرکتی مغز شروع شوند، ممکن است حمله به صورت تکانهای اندام شروع شود. علت دقیق شروع حمله تشنجی هنوز مشخص نیست.
صرع با عقبماندگی ذهنی ارتباط ویژهای دارد. هنگامی که عقبماندگی ذهنی با صرع توام شود، خود را به صورت چالشی قابل توجه نشان میدهد. همچنین از نظر اقتصادی بار سنگینی بر دوش نظام سلامت وارد خواهد کرد. به طور کلی میزان شیوع صرع در افراد کمتوان ذهنی (IQ بین 6950) حدود 15درصد و در بین آنهایی که دارای IQ کمتر از50 هستند، 30 درصد است.
یافتههای مطالعاتی حاکی از این است که شیوع عقبماندگی ذهنی در افراد مبتلا به صرع، مشابه شیوع این اختلال در افراد عادی است.
سندرم داون شایعترین علت کروموزومی عقبماندگی ذهنی است و در شرحی که خود داون از این سندرم ارائه کرده، به وجود ارتباطی بین سندرم داون و صرع اشارهای نشده است.
رفتارهای مشابه افراد صرعی و عقب مانده
یکی از مواردی که به تشخیص صحیح نوع صرع کمک میکند، شرح دقیق وقایعی است که در یک حمله تشنجی بروز میکند. با توجه به اینکه افراد مبتلا به عقبماندگی ذهنی قادر نیستند وقایعی را که برای آنها در هنگام بروز حمله تشنجی پیش میآید، به طور دقیق شرح دهند، لذا تشخیص صرع در این افراد با مشکل همراه است.
از سوی دیگر، عقبماندگان ذهنی از خود رفتارهایی بروز میدهند که بسیار شبیه صرع است. برای مثال کششهایی همانند آنچه در صرع رخ میدهد، در بین کودکان عقبمانده ذهنی که دچار اسپاسم و حالت سفتی هستند نیز دیده میشود.
آرام و ساکت به جایی خیره شدن یا پاسخهای کند در نوعی از صرع در کودکان مبتلا به عقبماندگی ذهنی نیز دیده میشود. درتعدادی از مطالعات دیده شده که 2030 درصد از افراد عقبمانده ذهنی که برای ارزیابی صرع ارجاع داده شدهاند، رفتارهایی مشابه صرع، اما بدون هیچگونه ابتلا به صرع داشتهاند.
شایعترین رفتارهایی که امکان اشتباه آنها با صرع وجود دارد عبارتند از: انقباض ناگهانی و شوک قسمتی از عضله یا تمامی عضله یا گروهی از عضلات، خلق و خوی عصبانی و پرخاشگری، دورههای حواس پرتی.
بیماران صرعی شخصیت خاصی ندارند، ولی خصوصیاتی مانند سمج بودن، نترس بودن، تمایل به لجبازی و پیله کردن، بهانهجویی، تمایل به اقدامات غیر مترقبه و انفجاری، تحول خلقوخو مانند خوشی و غم به طور ناگهانی، دورههای عصبانیت شدید و سریع مانند شکستن اشیاء، حمله کردن و نظایر آن در این افراد فراوان دیده میشود.
صرع و کلاس درس
هنگامی که یکی از دانشآموزان دچار تشنج یا حمله صرع میشود، اثرات آن تمامی کلاس را در بر میگیرد. دانشآموزان ممکن است نگران سلامت و بهبودی همکلاس مصروع خود باشند.
آنها ممکن است از وضعیت به وجود آمده به شدت نگران و مضطرب شوند، چرا که همکلاسی آنها که تا چند لحظه قبل صحیح و سالم در کنار آنها نشسته بود، حالا به شدت بیمار نشان میدهد و ممکن است بروز این پیشامد را برای خود نیز متصور باشند.
هنگامی که این وضعیت در کلاس پیش میآید، دانشآموزان نیاز دارند که اطلاعات واقعبینانه به اقتضای سنی که در آن قرار دارند، در خصوص وضعیت به وجود آمده دریافت کنند.
آنها نیازمند دریافت این واقعیت هستند که هیچ خطری نه آنها و نه دانشآموزی را که به حمله دچار شده، تهدید نمیکند. در صورت عدم ارائه آگاهی مناسب به دانشآموزان، ممکن است ترس به وجود آمده در آنها باعث طرد یا تحقیر دانشآموز مصروع توسط آنها شود. ارد بزرگ متفکر و مصلح اجتماعی می گوید : با روشنگری می توان جلوی بسیاری از آشوب های بی مورد را گرفت .
و لذا آگاه کردن دانش آموزان از شرایط و چگونگی این بیماری شرایط را عادی و و التهابات و تشنج در کلاس را کم می کند . هنگامی که آموزگار یا مربی بهداشت، وقایعی را که اتفاق افتاده برای دانشآموزان شرح داده و به پرسشهای آنها در این زمینه پاسخ میدهد، این امکان و زمینه را بوجود میآورد تا اثرات نامطلوب اجتماعی بروز تشنج کاهش یابد.
این بحث و گفتوگو با دانشآموزان میباید در صورت امکان، هرچه سریعتر بعد از بروز حمله صرع انجام گیرد.
برای کودک توضیح بدهید
باید به کودکانی که بیننده یک حمله صرعی درباره یکی از همشاگردیهای خود بودهاند، توضیح داد: <چیزی که برای این دانشآموز اتفاق افتاده، تشنج نام دارد. این تشنج به این دلیل اتفاق میافتد که برای مدت یک یا دو دقیقه، مغز کودک نمیتواند درست عمل کند و پیامهای درهم و برهمی را به بدن میفرستد که باعث بروز اختلال میشود. اما پس از این مدت، تشنج تمام شده و هم مغز و هم جسم کودک به طور درست و صحیح عمل میکنند. تشنج قسمتی از پدیدهای است که صرع نام دارد که بعضی از کودکان این وضعیت را دارند.
صرع یک بیماری نیست و هرگز از یک کودک به کودک دیگری انتقال نمییابد و کودکانی که این وضعیت را دارند، با مصرف دارو می توانند از بروز تشنج جلوگیری کنند.>

تغییرات رنگ پوست باعث ایجاد مشکلات روحی و اجتماعی در افراد میشود، به خصوص در کسانی که به دلیل نوع شغل خود، تماس چهره به چهره و مستمر با دیگران دارند که می تواند موجب افسردگی یا تاثیر گذاری بر فعالیت فرد شود. از این رو شناخت علل این اختلالات رنگدانهای و درمان صحیح آنها بسیار مهم است و گاه درمانهای ناصحیح می تواند مشکل بیمار را زیادتر کند.
درمان بیمار بایستی با توجه به علت بیماری ،شدت بیماری، شغل، شرایط اجتماعی و محیطی بیمار انجام شود.
از طرف دیگر بایستی بیمار اطلاعات صحیحی از بیماری خود، روش درمان، طول مدت درمان و مراقبتهای بعدی داشته باشد. هر چند شناخت انسان از واکنش پوست در قبال نور آفتاب کاملا غریزی و ذاتی وجود دارد و تجربه زندگی این مبنا را تقویت می کند دانشمند بزرگی همانند ارد بزرگ می گوید : شناخت ما از درون خویش آن اندازه هست که بتوانیم انتخابی درست در بدترین زمانها داشته باشیم باید به نتیجه گیری خود احترام بگذاریم .
و حالا نگاهی تخصصی به موضوع ، تغییرات رنگ پوست به دو صورت است:
- پر رنگی یا لک تیره صورت
- کم رنگی یا سفید شدن صورت
در لکهای تیره پوست افزایش در
پیگمان ملانین یا افزایش سلولهای رنگدانه ساز دیده میشود.
عوامل مختلفی میتوانند روی میزان و کیفیت رنگدانهها و سلولهای رنگدانه ساز تاثیر گذاشته و باعث تغییر رنگ پوست و ایجاد لکهای تیره صورت شوند که عبارتند از: بیماریها و اختلالات ارثی و ژنتیکی، بیماریهای سوخت و ساز سلولی، بیماریهای هورمونی، بیماریهای التهابی، عفونتهای موضعی پوست، عوامل شیمیایی، داروها، علل تغذیهای شامل کمبود ویتامینها و سوء تغذیه و بالاخره بدخیمیهای پوستی. رنگ طبیعی پوست
رنگ طبیعی پوست به سه عامل هموگلوبین ،کاروتنوئید و پیگمان ملانین بستگی دارد.
ملانین (MELANIN)مادهای است که توسط سلولهایی به نام ملانوسیت (MELANOCYTES)در پوست تولید میشود (تصویر بالا).
عامل اصلی تعیین کننده رنگ پوست ملانین است و اختلافات نژادی و جغرافیایی در رنگ پوست، مربوط به این رنگدانه است. سیاه پوستان دارای ملانین بیشتری نسبت به سفید پوستان هستند.
همچنین ملانین به عنوان یک ضد آفتاب در بدن عمل کرده و در برابر اشعه ماورای بنفش خورشید از پوست حفاظت میکند. مناطقی که تابش نور خورشید شدیدتر است، ملانوسیتها، ملانین بیشتری تولید می کنند تا از آسیبهای پوستی ناشی از آفتاب جلوگیری کند. لکهای تیره پوست، در اثر تجمع و ته نشین شدن مقدار زیادی ملانین در قسمتی از پوست به وجود میآیند.
تغییرات رنگ پوست در افراد به دو صورت است:
1- رنگ پوست ذاتی که عبارتست از میزانی از پیگمانتاسیون ملانین که به صورت ژنتیکی تعیین شده و در غیاب هرگونه تماس با نور خورشید یا تاثیرات دیگر وجود دارد. 2- رنگ پوست اکتسابی که به علت تماس با نور آفتاب یا هورمونال (همانند حاملگی) به وجود میآید.
در بعضی بیماریها نیز مثل ملاسما (لک صورت) و آدیسون در اثر هر دو عامل، یعنی تداخل بین عوامل هورمونال و نور آفتاب به وجود میآید.
سلولهای حاوی رنگدانههای پوست در نقاط مختلف بدن تراکم متفاوتی دارند، ولی بیشتر در صورت و ناحیه ژنیتال (قسمت تناسلی) دیده شده و تعداد آنها در نقاط در معرض نور دو برابر نقاط پوشیده شده است. عمل اصلی ملانین در انسان حفاظت از لایههای تحتانی پوست علیه نور خورشید و جذب سلولهای تخریب شده است.
از طرف دیگر پررنگی یا سیاه بودن پوست ممکن است در مواردی مفید نباشد. مثلا سیاه پوستان 30 درصد بیشتر از سفید پوستان، گرما از آفتاب دریافت کرده و این گرما با تعریق بیشتر خنثی میشود، در حالی که در آب و هوای سرد ،پوستهای روشن گرمای کمتری از طریق تابش از دست میدهند.
عیب دیگر پیگمانتاسیون یا پُر رنگی پوست ممانعت از ساخت ویتامین D در بدن است. به طوری که در نواحی فقیرنشین، اطفال سیاه پوست بیشتر از سفیدها مستعد به راشیتیسم یا کمبود ویتامین D هستند، البته با توجه به این واقعیت که در سیاه پوستان مقاومت بیشتری نسبت به مالاریا، بیماریهای پارازیتی و بیماریهای عفونی، علی رغم اشعه آفتاب شدید و سوء تغذیه وجود دارد، به نظر میرسد تیرگی پوست یک پدیده ثانوی در ازدیاد ذاتی ایمنی طبیعی در آنهاست.
فاکتورهای ژنتیکی، نقش اولیه و اصلی را در تعیین درجه رنگ طبیعی پوست و پاسخ به اشعه آفتاب بازی میکنند. اختلافات نژادی بیشتر در شکل رنگدانهای پوست است.
در موقع تماس با نور آفتاب دو نوع تیرگی پوست در انسان اتفاق میافتد:
1- تیرگی فوری پوست که بیشتر در افراد سبزه بوجود میآید و موقتی است و همان گونه که به سرعت ایجاد میشود، به زودی هم ناپدید میشود.
2- افزایش تدریجی تیرگی پوست متعاقب قرمزی آن که 48 تا 72 ساعت پس از تماس با نور آفتاب به وجود میآید.
بسته به واکنش پوست در برابر نور آفتاب، 6 نوع پوست وجود دارد:
- پوست نوع یک و دو؛ که مربوط به نژاد اروپایی است.
این افراد پوست بسیار روشن و چشمهای آبی دارند و در مقابل آفتاب به هیچ وجه برنزه نمیشوند و سوختگی پوست آنها سریع است.
- پوست نوع سوم و چهارم؛ که در افراد سبزه و آسیایی وجود دارد. این افراد در مقابل آفتاب برنزه میشوند و سوختگی پوست در آنها کم یا متوسط است.
- پوست نوع پنجم و ششم؛ که به طور عمیق پیگمانته(تیره) است و در افراد سیاه پوست وجود دارد. معمولا این گروه در مقابل آفتاب مقاوم هستند.

نه سال با هستی
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
اشاره: هستی، فصلنامهای است وابسته به ایرانسرای فردوسی که در زمینه تاریخ، فرهنگ و تمدن منتشر میشود.صاحب امتیازی و مدیر مسئولی این نشریه را استاد دانشمند آقای دکتر اسلامی ندوشن به عهده دارند و از این رو مقالات و مطالب آن از وزانت خاصی برخوردار است و به ویژه برای ایران دوستان و ایران شناسان مغتنم است. آنچه در پی میآید، به مناسبت نهمین سال فعالیت این فصلنامه است.
***
ما در این چند ساله کوشیدیم که آنچه را در <هستی> انتشار میدهیم، در خور مبانیای باشد که به آنها پایبند بودیم، یعنی فرهنگ، تاریخ و تمدّن. اگر انتظار خود و خوانندگان خود را چنانکه باید برآورده نکرده باشیم، سبب عمدهاش آن بود که از لحاظ دریافت مقاله تا اندازهای در دوره <عسرت قلمی> به سر میبردهایم:
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علمالیقینی
با اینهمه <هستی> طیّ این مدّت توانست لااقل رابطه گرمی میان خود و خوانندگانش برقرار دارد. در مورد فرهنگ حرف ما این بوده است که ایران کنونی قبل از هر چیز نیاز دارد که آن را در مرکز توجّه خود داشته باشد. در این باره در درجه اوّل تکیه بر جهانبینی و اخلاق عمومی داشتهایم. گفتیم و واگفتیم که قوائم کور بر فرهنگ به مفهوم وسیع آن استوار است و اگر این یک در غفلت قرار گیرد، خسرانهای بزرگ به بار خواهد آمد.
بخصوص از لحاظ اخلاق عمومی نگرانی داشتیم؛ زیرا شواهد بسیار و از جمله روابط مردم با همدیگر، افت اعتماد و خوشروئی، چگونگی آموزش و افزایش جرائم، بر تزلزل آن گواهی میدادند.
آموزش که پایه فرهنگ است، هر چند دامنهدار باشد، باید به نتیجه آن نگاه کرد. باید این سؤال ابتدائی را در برابر داشت که: نوجوان که از مدرسه بیرون میآید، و جوان از دانشگاه، چه سرمایهای برای روبرو شدن با آینده با خود دارند؟ از کشور خود چه میدانند و چه رشتهای آنان را به آن پیوند میدهد؟ هم چنین از دنیا چه میدانند؟
از زمانی که <هستی> شماره نخست خود را منتشر کرد، تاکنون چهارده سال میگذرد. طیّ این مدّت دگرگونیهای بزرگی در جهان حادث شده است. میتوان گفت که دنیا در حالت تبآلودی به سر میبرد.برای آنکه از یک نمونه اسم ببرم، باید بگویم که <تروریسم> سرزده وارد صحنه گردیده و قصد رویاروئی با دنیای تمدّن دارد. البتّه دنیای تمدّنی که بر وفق نام خود عمل نکرده بوده، و از این رو گروهی از مردم را تا آستانه طغیان جلو برده است.
خود تمدّن یک مفهومش این است که آرامش، گشایش و تعادل به میان مردم آورد؛ ولی او درخشش ظاهری را آورده، بیآنکه هیچ یک از اینها را آورده باشد. اکنون تنها یک رشته مردم را به اجتماع پیوند میدهد و آن ترس از قانون است (هر جا که قانون حضور داشته باشد). رشتههای دیگر چون اخلاق و وجدان کمتر پا به میان مینهند؛ امّا در جاهائی اگر قانون هم بلنگد، دیگر چه میماند؟ کارکرد فرهنگ و تمدّن نیز ارتباط با سامان اجتماعی و عدالت اقتصادی دارد. در جهانی که عدّهای معدود ثروتهای افسانهای دارند، و اکثریّت عظیم، انبوه گرسنگان و نیازمندان را تشکیل میدهند، و این فاصله مهیب از طریق ماهوارهها در برابر چشم است، چگونه بتوان انتظار سلامت داشت؟ واقعه 11 سپتامبر آمریکا، یک بانگ جرس بود. جهانی که در آن همه بتوانند از ناهنجاریها باخبر شوند، جهان ترسناکی است. دانستن، عواقب دارد.
ما در این سرزمینی که ایران باشد، جزئی از جهان هستیم، سهیم در سرنوشت جهان شاید هم اندکی با سهم بیشتر؛ زیرا در نقطه حسّاسی از جغرافیا به سر میبریم. <هستی> در این نه ساله کوشش داشت که در آنچه آن را وظیفه انسانی خود میدانست، از گفتن و واگفتنش باز نماند؛ ولی آب باریکی بیش نبود در میان رود مسائل. دل خود را به این خوش میکردیم که:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
جامعه متفکّر ایران باید در بیداری به سر برد. جوانان او باید در راه بیفتند. شوق در آنها دمیده شود و <دَردِ جستجو> در آنها زبانه بکشد، و پیران قوم تا زمانی که زندهاند اندوخته ذهنی خود را به آنان انتقال دهند. یک جامعه باید با فکر و شوق پویا بماند. آیا نه آن است که ما هنوز یک تاریخ جامع که خودمان نوشته باشیم، در باره کشورمان نداریم و فرهنگ و تمدّن این کشور هنوز به ارزیابی درست گذارده نشده است؟ تا زمانی که اینها روشن نشده و تناقضها و بگومگوها مرتفع نگردیدهاند، آینده را نمیتوان با چشم باز دید. ما هنوز جوابی به این مسئله ندادهایم که: <که هستیم و چه هستیم؟> دیرتر یا زودتر، باید جرات داشته باشیم که خود را بشناسیم.
یک مورد برای مثال بگویم: اکنون لااقل چهار دایرهالمعارف در دست تألیف است که همه کم و بیش یک چیز میگویند؛ یعنی مطالب موازی و مکرّر و صدها <اب> و <ابن> در خود انباشته دارند. معلوم نیست که چند تن از این کسان در جریان تمدّن ایرانی مؤثّر بودهاند و یا نامی از آنها در حافظه تاریخ مانده است.
فرانسه یک <لاروس> دارد، انگلستان <بریتانیکا>، امریکا <امریکانا> و با همین یکی رفع احتیاج میکنند. اگر ما هم به یکی اکتفا میکردیم، آیا بهتر نبود که به جای سه تای دیگر یک دوره تاریخ ایران مینوشتیم، نیز یک دوره تاریخ تمدّن و فرهنگ این کشور، و یک دوره تاریخ روابط ایران با کشورهای خویشاوند که دامنه زبان فارسی و تمدّن ایران در آنها از دروازه چین تا بخشی از هند و از آسیای میانه تا آسیای صغیر، گسترده شده است؟ همه کشورها به دنبال دوست میگردند. این دوستی را تنها با پول نمیتوان به دست آورد. ما یک سرمایه بزرگ داریم و آن خاطره تاریخی و یادگارهای مشترک است که با تعدادی از کشورها میتوانیم تقسیم کنیم و آنها را وسیله تفاهم قرار دهیم.
باید مراقب باشیم که در میان داشتههایمان تنها نفت همه توجّه ما را به خود معطوف ندارد. داشتههای دیگری هم هست بسی پایدارتر و کارسازتر و آن نیروی نوشونده ایرانی است که در طیّ تاریخ هرگاه لازم بوده، خود را به کار انداخته. آیا میتوان به آن امید بست؟
***
جمله پایانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در مورد ارزش نو شوندگی ما را به یاد چند جمله از ارد بزرگ فیلسوف نام آشنای کشورمان می اندازد که :
- ستایش ، هنگام نو رُستن را .
- آغاز هر روز، نو شدنی دوباره است ، و زمانی برای پویایی بیشتر .
- هر آن می تواند آغازی دوباره در زندگی ما باشد ، پس هیچ وقت پایانی پیش روی ما نیست .
- تنها آغاز ها را باید جشن گرفت چرا که شیره جهان در رشد و زایندگیست .
- هیچ آغازی را مزاری نیست چرا که همواره در حال دگرگونی و رشد است .
- خرد ابزار توانایست و خردمند با فر دانش و اندیشه پاک خویش می آفریند ، او زایشگر رخدادهای امروز و فرداهاست .

لرستان جلوهگاه زیباییهای ناب، گوشهای پرفرو شکوه از فرهنگ و تاریخ ایران. دیار گنبدهای آبی و طلایی مساجدی که یادگار هنرمندان است. سرزمین منارههای بلند و گلدستههای صدای همیشه سبز اذان. اینجا لرستان است مجموعهای از جلوههای حیرت انگیز مذهب، طبیعت و تاریخ. در جای جای این دیار دیدنی، آثار و ابنیه و ابزار و آلاتی به چشم میخورد که دل به تاریخ سپردهاند تا یاد خالقان هنرمند خود را همیشگی سازند.
مناظر شگفت آور، گیسوی رها شده آبشاران، دشتهای تا بینهایت سبز، کوههای مغرور، تالابها این اطراقگاههای پرطنطنه پرندگان کمیاب، هر یک آدمی را به تحسین وا میدارند.
ابزار و آلات سنگی و مفرغی این جان مایه هنری قوم کاسیت، راهها و پلهایی که قدمت دو هزار سالهشان پر از خاطرات کوچ و ماندگاری است. رودهایی که سردرگوش صخرهها دنیا را صدا میکنند برای هر بیننده خاطرهای میشوند تا سرافرازی ایران زمین را برای همیشه در جان خود داشته باشد.
استان لرستان با گستردهای نزدیک به 30هزار کیلومتر مربع در غرب ایران در بخش میانی زاگرس قرار گرفته و بین استانهای همدان، مرکزی، اصفهان، خوزستان، ایلام و کرمانشاه محصور است.
تنوع آب و هوا در این منطقه باعث شده که لرستان در ردیف استانهای خوش آب و هوا قرار گیرد. فصول چهارگانه سال در این منطقه هر کدام تبلور اعجاب انگیزی از شگفتیهای طبیعت است. مردم لرستان مردمی قانع، صمیمی، هوشمند، سختکوش، صبور و پرتلاشاند که ضمن خلوص و تواضع نسبت به میهمانان، حراست از حریم خانواده و ملک و سرزمین، باجانشان در آمیخته است.
کوههای سخت و صعبالعبور و محدودیتهای ویژه ارتباطی همراه با کمبود تولید در بخشهای کوهستانی روزگاران گذشته، از آنان مردمی ساخته است چالاک و سختکوش و اکنون نیز علیرغم گسترش زندگی شهری، همچنان خصلتهای شریف اجدادی را حفظ کردهاند.
گویشهای لرستان عبارتند از: لری، لکی، بروجردی و گویش الوار کهگیلویه و بختیاری (مورد استفاده مردم ازناو الیگودرز). آلات موسیقی در استان لرستان شامل کمانچه تنبک (ضرب)،ساز(سرنا)، دهل و تنبور است. عمده موسیقی لری در دستگاه ماهور و آهنگهای لری غالباً رزمی است. از نظر تاریخی پژوهشهای انجام شده در بازشناسی منطقه میتوانند اهمیت بنیادی این خطه را در پیدایش و رشد و شکوفایی فرهنگ بشری روشن سازد.بربستر این پیشینه کهن فرهنگی است که مردمان خردمند زاگرس از 12 تا 13 هزار سال پیش، استفاده از دانههای خوراکی را آغاز کردند و حدود11هزار سال پیش توانستند حیوانات را اهلی کنند.
ابزار کشف شده نظیر آسیابهای دستی، هاون و داسنشان دهنده معیشت مبتنی برکشاورزی و دامداری مردمان زاگرس و همچنین تشکیل نخستین روستاها در کوهپایههای زاگرس است.آثار بازمانده از سیر تاریخی و فرهنگی هر قوم ثروت و دارایی آن قوم به شمار میآید که خود گویای تلاشهای علمی، فرهنگی و هنری نسلهای مختلف در قرون و اعصار گذشته است.
آثار به جامانده در لرستان نشان میدهد که این قوم از تمدن پیشرفتهای برخوردار بوده است. تنوع معماری به سبک دورههای مختلف تاریخی به ویژه عهد ساسانیان، اشکانیان و هخامنشی، وجود 77بقعه و 23تپه، 11پل، ویرانه2شهر، 17غار تاریخی و باستانی مهارت این قوم لر را در به کارگیری تجارب علمی و فنی بازگو میکنند.
خلاقیت اینان در آفرینش آثار مفرغی و اشیاء هنری گوناگون حاکی از شیوههای معیشتی، رشد فرهنگی و اعتقادات شدید مذهبیشان است.
استان لرستان دارای جاذبهها و اماکن طبیعی، فرهنگی و تاریخی دیدنی پرشماری است که به تایید کارشناسان، بهترین زمینه برای تقویت و توسعه صنعت گردشگری در غرب کشور به شمار میآید.
وجود درختان جنگلی نظیر بلوط، بنه، گلابی وحشی، ارژن، زال زالک و دیگر درختان مثمر و غیرمثمر و همچنین آبشارها و تالابهای پرآب و کوهستانهای مرتفع، از جمله مناظری است که همواره میتواند صدها گردشگر داخلی و خارجی به سوی خود جذب کند.
اشترانکوه یکی از مناطق منحصر به فرد و پرجاذبه طبیعی لرستان است که به لحاظ برخورداری از شرایط ویژه زیست محیطی و زمینشناسی، زیستگاه مناسب و مستعدی برای رشد و تکثیر وحوش به ویژه پستانداران به شمار میآید. اشترانکوه به دلیل واقع شدن در قلب سلسله جبال زاگرس دارای قلل سرد مرتفع بالای 3هزار و 500متر از سطح دریا و همچنین درههای نسبتاً گرم است. دریاچه گهر یکی از زیباترین دریاچههای طبیعی کوهستانی مطرح در سطح کشور است که همچون نگین فیروزهای در قلب منطقه حفاظت شده اشترانکوه میدرخشد. این دریاچه به فاصله 40 کیلومتری جنوب شهرستان دورود با ارتفاع دوهزار و 360 متری از سطح دریا در کنار بلندترین قلل کوههای سر به فلک کشیده اشترانکوه قرار دارد. ویژگی دریاچه گهر که 500 تا 800 متر طول و یک هزار و 700 متر وسعت دارد، وجود بیدستانهای اطراف آن است که هر ساله پذیرای هزاران گردشگر و علاقمند به طبیعت است زیبایی خیره کننده بیدستانهای پر از شکوفه گلهای وحشی نمای خاص به طبیعت اطراف دریاچه گهر بخشیده است گلهایی که یاد آور خصلتهای مردم لرستان است . ارد بزرگ فیلسوف کشورمان می گوید " گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند " . لرستان هم سرزمین شیرمردانی است که همواره حافظ مرزهای میهن تاریخی مان ایران بوده و هستند.
به طور کلی استان لرستان منطقهای است کوهستانی که در حوزه سلسله جبال زاگرس قرار گرفته و مرکز و اطراف آن را کوههای متعدد پوشانده و نقاط مختلف آن دارای آب و هوای متنوع و گوناگون است.
علاوه بر جنگلهای استان و کوهها و رودهای متعدد آن زیباییهای دیگری نیز در این استان به چشم میخورد همچون قلعه فلکالافلاک خرمآباد، این قلعه بر فراز تپهای در وسط شهر خرمآباد قرار گرفته، نام قدیم آن شاپورخواست بوده است. قدمت آن به دوره ساسانیان میرسد. این قلعه در دوره اسلام اهمیت تدافعی بسیاری برای حفظ و موقعیت سیاسی و نظامی شهر داشته است.
نمای ظاهری قلعه گویای معماری قاجاریه است و احتمالاً نام فلک در دوره قاجاریه بر آن نهاده شده است. قلعه دارای 8 برج است (البته قلعه دارای یک باروی داخلی و یک باروی خارجی است که باروی داخلی همان 8 برج است و باروی دور تا دور آن 12 برج بوده که امروز تنها دو برج آن باقی مانده است و میگویند هر برج در یک ماه از سال آفتاب را نشان میداده و در حقیقت یک کار نجومی بوده است). در ورودی آن به وسیله راهرویی به حیاط اول قلعه باز میشود. قلعه دارای دو حیاط است و موقعیت آن طوری است که بر تمام شهر اشراف داشته و در اطراف آن کنگرههایی وجود دارد، در این کنگرهها سوراخهایی تعبیه شده که به هنگام محاصره تیراندازان از آن استفاده میکردند.
برجهای قلعه همگی دارای زاویهای به طرف داخل بنا هستند که به زیبایی و استحکام توامان بنا انجامیده است. از دیگر ویژگیهای معماری این قلعه میتوان به فرمهای زیبا و ماهرانه سردرها و طاقها و اطراف پنجرهها و چینهها اشاره کرد. در زیر قلعه سمت شمال شرقی آن چشمهای جاری است که آب موردنیاز قلعه به وسیله چاهی عمیق با عمق حدود 50 متر از آن تامین میشده است و دارای 6 دریچه روشنایی است.
سنگ نوشته خرمآباد
در شرق شهر خرمآباد و در مسیر راه خوزستان، سنگنوشته بزرگی به شکل مکعب مستطیل دیده میشود که بر چهار طرف آن کتیبههایی به خط کوفی به طور برجسته نوشته شده است.متن کتیبه با بسمالله الرحمن الرحیم شروع میشود و به صورت بخشنامه مبنی بر ممنوعیت ارتکاب برخی سنتهای ناپسند و بخشش علف چر منطقه شاپور خواست و حق استفاده از چراگاههای خرمآباد برای دامداران نگاشته شده است. کتیبه مربوط به زمان حکومت ابوسعید برسق از امرای سلطان محمود بن ملکشاه سلجوقی <اوایل قرن ششم> است.
امامزاده جعفر(ع) بروجرد
این امامزاده در شرق بروجرد، در میان قبرستان قدیمی شهر واقع است، بقعه آن به صورت مطبق و بسیار جالب بنا شده که نمونهای است از سبک معماری دوران سلجوقیان، نسبت این امامزاده با 5 واسطه به امام زینالعابدین(ع) میرسد.
اصل قبر در طبقههای زیر معجر فعلی قرار دارد و به وسیله 6 پله از کف حرم پایین میرود.درگاه حرم رو به سمت شرق باز میشود و دارای دو نشیمن است که اطراف آن با کاشیهای عصر صفوی و قاجار مزین شده است.
در چوبی این امامزاده در اندازه 5/11 x متر ساخته شده و آیاتی از قرآن کریم به طرز جالبی بر روی آن کندهکاری شده است.
مسجد امام بروجرد
مسجد امام یکی از بناهای دوره قاجاریه در شهر بروجرد است که بر روی خرابههای مسجد دیگری ساخته شده است. مسجد دارای سه در ورودی است. ابعاد صحن مسجد 61 74 x متر و ارتفاع طاق شبستان جنوبی و ایوان شمالی نزدیک به 7 متر است.
مسجد دارای کاشیکاریها و گچبریهای بسیار زیبایی است.
مقبره زیدبن علی(ع) خرمآباد
این مقبره در نزدیکی مسجد جامع خرمآباد واقع شده و بنای اولیه آن مربوط به سال 204 هجری و متعلق به زیدبن علی بن حسین بن علی(ع) است. وسعت تقریبی حریم آن 6 هزار متر مربع است.
دو گلدسته مدور آجری در دو طرف آن ساخته شده و آیات و کلماتی با خط نسخ و به طور برجسته بر آن نقش شده است.
مسجد جامع بروجرد
این مسجد یکی دیگر از ابنیه قابل اعتنا و تاریخی استان لرستان است که در کوی دو دانگه شهر بروجرد قرار دارد. بنای این مسجد را در قرن سوم ه. - ق به حمویه یا حموله نامی که از طرف خاندان ابی دلف حاکم بروجرد بوده است، نسبت دادهاند. گویا ایوان و گلدستههای مسجد جامع را در سال 1209 ه. - ق ساخته و به طاق بزرگ آن که در روزگار مأمون و معتصم ساخته شده، پیوست کردهاند.علاوه بر اهمیت کتیبهها و خطوط کوفی نگاشته شده بر سردر و محراب... و ظرافت و بافت معماری این مسجد، میتوان به منبر نه پلهای آن که اهمیت ویژه دارد، اشاره کرد. این منبر به دستور شاهعباس توسط درویش یارمحمدنجار ساخته شده است.
گرداب سنگی خرمآباد
در شمال غربی شهر خرم آباد و در دامنه کوه، چشمهای واقع شده است که تقریباً نیمی از سال دارای آب است و دیوارهِ سنگی دایرهای شکل به پهنای 3 متر و به بلندی 18 متر به دور آن کشیده شده است.
پلدختر
پل بزرگ و معتبر موسوم به پلدختر در منطقه ملاوی، جایدر در 110 کیلومتری شهر خرم آباد قرار دارد. این پل یکی از آثار پندآموز مردمان سختکوش این سرزمین در گلوگاه تنگه جایدر و برفراز رودخانه توسن کشکان است. عرض محل ساخت پل فعلی حدود 200 متر و طول پل که به طور مورب دوجداره سنگی ناشی از برش کوه را به هم متصل میسازد، بالغ بر 270 متر است.
قطعات شکسته پایههای واژگون شده پل به صورت جزیرههایی در آب و یا در رسوبات کمعمق رودخانه مجاور هستند. حجم بعضی از این قطعات افزون بر 1000 مترمکعب است.
پل کشکان
پل کشکان در مسیر راهی باستانی در 52 کیلومتری شهر خرمآباد برروی رودخانه کشکان قرار دارد. چشمههای شرقی پل براثر لرزههای ناشی از برخورد مداوم آب به تدریج ریخته و در جبهه غربی 8 چشمه از طاقهای پل استوار باقی مانده است. ارتفاع طاقها از 5/4 متر تا 20/16 سانتیمتر است که کمک زیادی در شناسایی معماری این پل میکند.پل دارای کتیبهای به خط کوفی در 7 مسیر است که تاریخ ساخت این بنا را به قرن چهارم ه.-ق نسبت میدهد، ولی معماری پل نشاندهنده معماری دوره ساسانیان است.
طاق پل شکسته خرم آباد
طاق پیل (طاق پل) پلی است در دو کیلومتری غرب مناره آجری خرمآباد برروی رودخانه که دارای 28 چشمه و جهت شرقی و غربی است و متأسفانه امروز تنها 6 طاق آن برجای مانده است. طول پل نزدیک به 230 متر و ارتفاع آن 16 متر است.این پل قسمتهای غربی لرستان را در دوره ساسانی به شرق خرمآباد و به جاده خوزستان فعلی متصل میکرده است.
امامزاده قاسم(ع) ازنا (چاپلق)
نام بقعهای متبرکه در 30 کیلومتری شمال شهر ازنااست که تاریخ ساخت در چوبی گنبد خانه آن قرن هشتم ه.-ق و تاریخ ساخت صندوق چوبی مدفن، قرن نهم ذکر شده است.
گنبد دارای 4 بازو در 4 جهت اصلی است. در حالت افقی از پایین چهارضلعی در ارتفاع 7 متری هشت ضلعی و در نهایت به 16 ضلعی تبدیل شده است. کتیبهای کمربندی در محل دایره گنبد قرار دارد که متأسفانه تاکنون کامل خوانده نشده است.
صنایعدستی استان لرستان
قالیبافی - قالیبافی از مهمترین رشتههای فعال اقتصادی لرستان است و در حال حاضر متداولترین صنعت دستی استان به شمار میآید. مراکز تولید قالی بیشتر در شهرهای خرم آباد، الیگودرز، دورود و روستاهای تابعه است. در لرستان 5 هزار نفر به قالیبافی مشغولند. نقش قالیها نقش لچک ترنج با زمینه سرمهای لاکی و کرم است.
گلیمبافی - یکی از قدیمترین دستساختههای انسان گلیم است. با توجه به اینکه لرستان بافت عشایری دارد، گلیم نخستین زیرانداز قشر عشایری محسوب شده لیکن با توجه به بازیافتههای باستان شناسی و نیز قرائن و شواهد موجود میتوان سابقه گلیمبافی را به عنوان نخستین زیرانداز بشری بیش از 7000 سال دانست.
جاجیمبافی (موج بافی) - موج که اصطلاح کردی است به زبان لری ماشته تلفظ میشود و در دیگر نقاط ایران رختخوابپیچ خوانده میشود. تولید آن بیشتر توسط مردان صورت میگیرد.
بافت آن، حالت پارچهای دارد. رنگ جاجیم معمولاً برحسب توصیه سفارشدهنده متفاوت است و بیشتر به رنگهای قرمز، سبز، سرمهای و سفید بافت میشود. جاجیمهای ایران را برحسب گروههای عشایری و منطقه بافت و یا از روی شیوه بافت هر ایل میتوان به انواع گوناگون تقسیم کرد.
ورشوسازی - صنعت قلمزنی از فنون بسیار قدیمی ایران است. در دوران اسلامی تاریخ ایران صنعت قلمزنی رواج فوقالعاده داشته است و شاهد این ادعا مجموعه آثار زیبای فلزی از انواع بخوردان و سینی و ظرفهای آبخوری به جای مانده از پیشینیان است.
صنایع ورشویی که در اصل چکشزنی برروی ورشو است درگذشته نه تنها در بازارهای داخلی از رونق خاصی برخوردار بوده بلکه در سطح بازارهای جهانی نیز به خوبی قابل عرضه بوده است. متأسفانه این صنعت به علت بیتوجهی، کموبیش از رونق افتاده و ظروف استیل جای آن را گرفته است.
بدون تردید اصیلترین صنعت شهرستان بروجرد ساخت و قلمزنی کالاهای ورشویی است که اشیاء و کالاها برحسب ذوق و علاقه و الهام از طبیعت ساخته میشوند. هر زمان و هر جا صحبتی از لرستان و شهر بروجرد به میان آید، بلاشک کالاهای ارزنده و جالب ورشویی آن را در اذهان تداعی میکند.سرامیک الیگودرز، عسل، روغنحیوانی، شیرینی و حلوای بروجرد، گیوه، سجاده و... از دیگر صنایعدستی و سوغات لرستان است.

افسردگی، یکی از اختلالات خلقی است که با درجات مختلف از مگینی، یاس و ناامیدی، تنهایی شکست و تردید و احساس گناه همراه است.
افسردگی یکی از بیماریهای رایج است که اکثر مردم جهان به آن مبتلا هستند و تا حدی که آن را به عنوان <سرماخوردگی روانی> نام میبرند، این بیماری توانمندی انسان را در رفتار و عملکرد، تفکر و احساس تحت تأثیر قرار میدهد، فرد به نوعی منزوی و گوشهگیر میشود و ارتباط او با اطرافیان کاهش مییابد. دامنه اختلال افسردگی از احساس م، ناتوانی، بیکفایتی و بیمیلی به زندگی شروع شده و در مراحل بالاتر و گذشت زمان به پوچی و خودکشی سوق داده میشود.
افراد افسرده احساس ناتوانی و کرختی دارند و در بعضی مواقع نیز احساس توانمندی و حرکت مضاعف و بیقراری و انرژی حرکتی زیادی از خود نشان میدهند، این افراد معمولاً به زندگی امیدوار نیستند، آینده را تاریک و تمام شده میبینند، قدرت کلام آنها ضعیف است، و در فعالیتهای اجتماعی حضور کمتری دارند. از آنجا که نظام خانواده، هم در ایجاد و هم در پیشگیری و درمان افسردگی در بین اعضای خود میتواند نقش بسزایی داشته باشد در این مقاله به آن اشاره مینماییم.
در محفل خود راه مده همچومنی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
علایم افسردگی
1 نشانههای عاطفی
افراد نسبت به انجام فعالیتهای روزمره بیعلاقه هستند.
در زندگی روزمره و در انجام فعالیتها احساس لذت نمیکنند.
احساس گناه دارند و خود را بیارزش و بیکفایت میدانند.
دارای احساس ترس و اضطراب و دلهره و بیقراری میباشند.
زودرنج، مگین و بیحوصلهاند و الب اوقات خلقشان گرفته است.
2 نشانه های جسمی
انرژی و تحرک لازم برای انجام امور در آنها ضعیف است.
احساس خستگی دائمی نموده و سعی دارند کارها را به تأخیر بیاندازند.
اختلال درخواب آنان ظاهر میشود (پرخوابی یا کمخوابی پیدا میکنند).
اختلال در خوردن پیدا میکنند (کمخوری یا پرخوری همراه با کاهش یا افزایش شدید وزن).
نوعی احساس گرایش به مصرف مشروبات الکلی یا سیگار دارند و سعی میکنند با مصرف آنها م و اندوه خود را کاهش دهند.
* از مشکلات بدنی مثل درد معده، حالت تهوع، سردرد و... صحبت میکنند بدون آن که علائم بیماری جسمی در آنان دیده شود.
3 نشانههای اجتماعی و ارتباطی
در ارتباط اجتماعی با دیگران ضعیف هستند و معمولاً گوشهگیری میکنند.
نسبت به ظاهر و آراستگی خود توجه ندارند.
در صورت عدم موفقیت، خود را مسئول ناکامی و شکست میدانند.
اگر موفقیتی و یا پیروزی به دست آورند، دلیل آن را بر شانس و تصادفی بودن میپندارند نه بر توانایی و اراده خود.
ارزش خود را کمتر از دیگران میبینند، همیشه فکر میکنند که مزاحم و سربار دیگران هستند.
4 نشانههای شناختی
نگرانی و دلواپسی شدید ذهنی نسبت به سلامتی خویش دارند.
در تصمیمگیری، ضعیف عمل میکنند.
کاهش تمرکز و درک را دارند.
احساس بیارزشی، گناه وشکست نموده و دائم به گذشته فکر میکنند.
از زندگی احساس رضایت کلی ندارند.
افکار و احساس خودکشی در سر دارند.
عوامل ایجاد افسردگی
1 وراثت یا به ارث بردن
این بیماری میتواند از طریق والدین به وسیله ژن به دیگران منتقل شود.
2 عوامل روان شناختی
گاهی اوقات افراد از طریق برداشتها، طرز تلقیها و افکار منفی مداوم که در سر دارند دچار افسردگی میشوند.
عدم تعادل هورمونهای شیمیایی در مز و بدن باعث از هم پاشیدگی سیستم روانی و در نهایت منجر به بروز افسردگی میشود.
3 عوامل اجتماعی، رفتاری
مثل شکستهای پیاپی، از دست دادن شل، خانواده، حادثه، و ... سبب افسردگی افراد میشود.
4 افسردگی فصلی (موسمی)
در این نوع افسردگی افراد با توجه به شروع و آاز فصل علائم و نشانههای افسردگی در آنان ظاهر میشود که در پایان فصل نیز آن علائم از بین میرود.
انواع افسردگی
1 افسردگی حاد:
اختلال و مشکل در اثر حادثه، شکست خوردن در زندگی و شل و تحصیل و نظایر آن به وجود میآید و معمولاً آن راحتتر و زمان آن کمتر است.
2 افسردگی مزمن:
در این نوع افسردگی اختلال و مشکل از گذشتههای دور با فرد همراه بوده و طول درمان کمی سختتر و طولانیتر از افسردگی حاد میباشد.
قابل توجه اینکه انواع افسردگیهای دیگر نیز وجود دارد که جنبه تخصصی داشته و پرداختن به آن در این مختصر نمیگنجد.
افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر
مواد مخدر از جمله مشکلاتی است که فرد افسرده به آن گرفتار میشود، فردی که دارای احساسات و تفکرات منفی است، خود را نسبت به دنیای بیرون شکست خورده و ناتون میپندارد، همه چیز را برای خود تمام شده میداند و از طرفی چون حاضر به تییر نگرش و رفتار و افکار منفی خود نیست و همچنین توانمندی خود را ضعیف میپندارد، به دنبال راهحلی آسان و بدون زحمت میگردد تا خود را به آرامش برساند و برای لحظهای فار از دردهای روحی و فکری بسر ببرد. فرد با مصرف مواد مخدر نیاز روانی خود را تأمین شده میداند، از آنجا که آستانه مصرف مواد مخدر همیشه رو به افزایش است، و مقدار مواد مخدر در مراحل اولیه جوابگوی مراحل بعدی نیست، بنابراین سعی میکند مقدار مصرف یا مقدار دفعات مصرف را افزایش دهد و رفته رفته فرد ناخواسته در دنیای اعتیاد به مواد مخدر گرفتار میشود.
شیوههای پیشگیری و درمان
یقیناً افسردگی قابل درمان بوده و افراد افسرده با مراجعه به متخصصین مربوطه سلامت و بهبودی خود را به دست میآورند:
1 مشاوره و روان درمانی
در صورت مراجعه به مشاور یا روانشناس او با تغییر نگرش منفی و ایجاد افکار مثبت در ذهن و از بین بردن افکار مزاحم و ارائه راهکارهای مشاورهای مناسب سلامت روانی فرد افسرده را به او باز میگرداند. بازگرداندن امید و خارج نمودن فرد افسرده ای از کوچه بن بست زندگی بسیار مهم است و به قول ارد بزرگ : جز نا امیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .
2 دارو درمانی
با مراجعه به روانپزشک و مصرف داروهای تجویز شده، سلامتی مجدد بدست میآید.
3 کمک فرد به خود
افراد افسرده میتوانند از راهکارهای زیر برای کاهش یا درمان افسردگی خود استفاده نمایند:
ایجاد و تقویت باورهای مذهبی و دینی و ارتباط معنوی با خداوند.
انجام فعالیتهای ورزشی منظم
شناسایی خود و آرمانها و اهداف خود
پذیرش بیچون و چرای خود
عدم حضور در محافل همراه با م و اندوه و شرکت در مجالس خوشحالکننده
برای هر روز خود یک فعالیت شادیآور و لذتبخش هر چند کوچک را در نظر بگیرد.
موفقیتهایی را که در طی روز بدست میآورد، ثبت نماید تا احساس توانمندی و ارزشمندی بیشتر پیدا کند.
دوری از تنهایی و حضور در جمع خانواده یا دوستان.
سعی کند موفقیتهای به دست آورده را از تلاش خود بداند نه از شانس و تصادف
نسبت به خود و زندگی، تفکر و نگاه مثبت داشته باشد.
چگونه ما میتوانیم به یک دوست افسرده کمک کنیم
صحبتهای صادقانه به عنوان یک دوست با شخص افسرده در مورد نگرانی او میتواند ارزشمند باشد به شرطی که موارد زیر را رعایت کنیم.
بیجهت او را دلخوش نکنیم.
او را سرزنش نکنیم.
باعث خجالت و شرمندگی او نشویم.
ادعا نکنیم ما نیز مانند او ا حساس میکنیم.
سعی کنیم او را به شدت خشمگین نکنیم.
بیان وصف رفتارهایی که به آنها توجه کردهایم نیز برای افراد افسرده سودمند است (مثلاً متوجه شدم تازگی خودت نیستی، مثل سابق شاد نیستی).
هدف اصلی ما این باشد که فرد افسرده بداند ما نگران او هستیم و میخواهیم کمکش کنیم.
اگر به نظر برسد که افکار افسردگی در حال تبدیل شدن به خودکشی است شخص را مجبور به جستجوی کمک حرفهای نماییم و در صورت مقاومت خودمان او را نزد متخصص مربوطه ببریم.
موارد ذکر شده تنها بخش کوچکی از راهکارهاست که به آنها اشاره شد اگر در خود جستجو کنیم راهکارها و کمکهای بسیاری را نیز در خود میتوانیم کشف کرده و به کار گیریم.